- آسمونی
- مجله اینترنتی
- چهره ها
- چهره های دینی
- فرزندان امام حسن عسکری (ع)
فرزندان امام حسن عسکری (ع)
در مورد تعداد همسران و فرزندان امامان و معصومین علیهم السلام ابهامات زیادی وجود دارد. آسمونی در این بخش در مورد فرزندان امام حسن عسکری (ع) صحبت می کند.
فرزندان امام حسن عسکری (ع)
در ایران اسلامی، امامزادگان بسیاری مدفون هستند و از جمله مباحث مطرح در این زمینه، صحت انتساب آنان به امامان: میباشد. در این مورد، کاوشهایی نیز صورت گرفته است. این نوشتار با روش توصیفی ـ تحلیلی، درصدد راستیآزمایی یک امامزاده منسوب به امام حسن عسکری در ایران است.
این جستار با بررسی وکاوش درمتون کهن انسابنگاری و فضایل نگاری ائمه:، اثبات میکندکه امام حسن عسکری فرزندی به جز امام مهدی نداشته است.
زمانه شناسی روزگار حیات آن حضرت نیز اثبات میکند که امام ازسامرا خارج نشده است.
در پایان این نوشتار نظر کسانیکه بر این باورند، امام حسن عسکری به ایران مسافرتی داشته و امامزادهای را به ایشان منتسب می کنند؛ رد خواهد شد.
درمیان تشیع، به فرزندان یا فرزندزادگان ائمه اطهار:، «امامزاده» میگویند و اصطلاحا از باب ذکر حال و اراده محل، به مدفن و مزار متبرک آنان و بزرگان سادات که در سراسر شهرها و روستاهای ایران پراکنده است، واژه «امامزاده» اطلاق می گردد (ورجاوند، 1357، ج2: 392).
حضور این امامزادگان در نقاط مختلف ایران، پیامدهای سیاسی و مذهبی بسیاری داشته و باعث شده تا مذهب تشیع در مناطقی که در آنجا نفوذ چندانی نداشت، گسترش یابد و امروزه آنان مورد توجه خاص مردم میباشند (زاهدی، 1390: 12 ـ 14). با وجود این، در احوال این معصومزادگان و شناخت نام و نسب آنها، تحقیق جدی صورت نگرفته و این، سبب شده که امروزه برای یک امامزاده در شهرهای مختلف، بقعه و بارگاهها ساخته شود (ر.ک: زاهدی، 1390: 47). از سویی دیگر، به اشتباه بارگاهی به یکی از فرزندان ائمه:نسبت داده میشود. برای نمونه میتوان به ادعایی که اخیراً در مورد انتساب مرقدی به عنوان یکی از فرزندان امام حسن عسکری صورت گرفته است، اشاره کرد (هاشمیبیدگلی: 1390). بدیهی است به جهت انتساب این بارگاه به امام عصر باید حساسیت بیشتری نسبت به بررسی صحت و سقم این ادعا صورت گیرد تا مغرضان نتوانند به خاطر یک ادعا، مبانی اعتقادی شیعه را به سخره بگیرند و سودجویان نتوانند از این امر سوءاستفاده کنند. از این رو، برای بررسی دقیق این ادعا، پژوهش حاضر در سه محور تنظیم گردید:
- بررسی تعداد فرزندان امام حسن عسکری : تا روشن گردد که آیا امام، آنگونه که ادعا شده است، فرزندی به نام فاطمه داشتهاند؟
- تحلیل اوضاع سیاسی عصر حضرت: تا مشخص گردد بر فرض وجود فرزندی به نام فاطمه برای ایشان، آیا شرایط زمانه این اجازه را میدهد تا وی به همراه فرزند و همسر خود برای زیارت امام رضا سفر کند؟
- بررسی ادله خروج وچگونگی بیرون آمدن امام از سامرا: به منظور روشن شدن صحت و سقم آن.
تعداد فرزندان امام حسن عسکری و تحلیل اقوال مختلف
- 1. یک فرزند امام حسن عسکری (ع)
نظر مشهور علمای شیعه این است که حضرت فرزندی غیر از حضرت حجت نداشته است (جمعی از محققین، 1427، ج13: 124 ـ 125). شهرت این قول، به حدی است که برخی بر این قول، ادعای اجماع و اتفاق کردهاند (رضوی، 1368: 329؛ عطاردی، 1413: 51).
بسیاری از علمای شیعه در کتابهای خود به این قول تصریح کردهاند. این تألیفات را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
الف:کتابهای فضایل نگاری ومناقب نگاری ائمه: که مهمترین این کتابها عبارتند از:
ارشاد (شیخ مفید، 1413، ج2: 399)؛ تاج الموالید و وفیاتهم (علامه طبرسی، بیتا: 231)؛ مناقب آل ابیطالب (ابن شهر آشوب، 1379، ج4: 454 ـ455)؛ کشف الغمه (اربلی، 1421، ج2: 909)؛ مناقب الطاهرین، تحفه الابرار فی مناقب الائمه الاطهار (طبری: 1379، ج2: 847 ـ848 و همان، 1376: 169)؛ الدر النظیم فی مناقب الهامیم (شامی،1420: 749 ـ 750)؛ تاریخ محمدی (کاشی، 1377: 147)؛ انیس المؤمنین (حموی، 1363: 229)؛ ینابیع الموده (قندوزی،1422، ج3: 132) و اعیان شیعه (امین، بیتا، ج2: 40).
ب: کتابهای انساب، که اهم این کتابها عبارتند از:
المجدی فی انساب الطالبیین (العلوی العمری، 1380: 130 ـ132)؛ الاصیلی فی انساب الطالبیین (ابن طقطقی، 1376: 161)؛ عمده الطالب الصغری فی نسب آل ابی طالب (ابن عنبه، 1430: 242)؛ النفخه العنبریه فی انساب خیر البریه (الیمانی الموسوی، 1377: 69)؛ تشجیر عمده الطالب (ابوجمیل، 1386: 80 ـ 81)؛ تحفه الطالب لمعرفه من ینتسب الی عبدالله و ابی طالب (الحسینی السمرقندی، 1389: 57)؛ رساله زهره المعقول فی نسب ثانی فرعی الرسول (النقیب الشدقمی، 1381: 164) و تهذیب حدائق الالباب فی الانساب (الفتونی عاملی، 1380: 313). نکته قابل ذکر اینکه درمیان کتابهای تاریخ محلی، کتاب «تاریخ قم» نیز به وجود یک فرزند برای امام تصریح کرده است (اشعری قمی، 1385: 531).
- دو فرزند امام حسن عسکری (ع): یک پسر و یک دختر
این قول که درآن به نام دختر امام اشارهای نشده است، در کتابهای الفوائد الرجالیه من تنقیح المقال (مامقانی، 1431: 408)؛ التتمه فی تواریخ الائمه: (حسینی عاملی، 1412: 143) و جنات الخلود (امامی مدرسی، بیتا: 18) آمده است. علامه مامقانی)1351ه ق)، این قول را در ضمن جدولی بیان میکند که خود او به آن جدول اعتماد ندارد و برخی از مطالب آن را خلاف واقع میداند (مامقانی، 1431: 405). حسینی عاملی، متوفای قرن یازدهم، این نظررا با عبارت «قیل» از کتاب مصباح کفعمی نقل میکند که علاوه بر اینکه لفظ «قیل» بر ضعیف بودن این نظر دلالت میکند، در کتاب «مصباح» این قول وجود ندارد.
امامی مدرسی بعد از ذکر این قول در جدول هیجدهم، مینویسد:
قول صحیحتر منحصر است به حضرت صاحب الزمان که از حضرت نرجس بانو متولد شده است.
- امام حسن عسکری (ع) دارای دو فرزند پسر بوده
دراین قول سه دیدگاه وجود دارد:
الف: نام دو فرزند امام ذکر نشده و به وفات یکی از آنان در دوران حیات پدر معتقد است.
قائلین این قول، مسعودی در اثبات الوصیه (مسعودی،1426: 260 ـ 261) و شیخ طوسی در الغیبه (شیخ طوسی، 1425: 245 ـ 246) میباشند که مستند هر دو، روایتی است که ابراهیم بن ادریس نقل کرده است. سند مسعودی اینگونه است: «حدثنی الثقه من اخواننا عن ابراهیم بن ادریس…» و سند شیخ طوسی نیز به این ترتیب است: «عنه (شلمغانی)، قال: حدثنی الثقه عن ابراهیم بن ادریس…»، این روایت از لحاظ سند ضعیف است؛ به دلیل اینکه ناقل روایت هر دو سند، ابراهیم بن ادریس است که در کتابهای رجالی توثیقی برای او ذکر نشده است (خویی، بیتا، ج1: 202) و در سند مسعودی، واسطه میان مسعودی و ابراهیم بن ادریس و در سند شیخ طوسی واسطه میان شلمغانی و ابراهیم بن ادریس ذکر نشده و از او تعبیر ثقه شده است. شلمغانی نیز که در سند شیخ طوسی قرار دارد در کتابهای رجالی ضعیف معرفی شده است (خویی، بیتا، ج17: 46 ـ47).
ب: امام غیر از حضرت مهدی فرزند دیگری به نام موسی داشتهاند که در دوران غیبت صغرا در کنار حضرت حجت بوده است. این قول در دو جای کمال الدین (شیخ صدوق، 1395، ج2: باب43، ح19: 445 ـ 453 و ح22: 465ـ470) و نوائب الدهور فی علائم الظهور (میرجهانی، 1379، ج3: 339 ـ 342) نقل شده است.
سند شیخ صدوق در کمال الدین، تشرف ابراهیم بن مهزیار و علی بن ابراهیم بن مهزیار به محضر امام زمان در دوران غیبت صغرا است ( رک: شیخ صدوق، 1359، ج2: 465 ـ 470 و 445 ـ 453). مشترک بودن موضوع اصلی دو داستان که جستوجو و تفحص از حضرت حجت است و تشابه آن دو از جنبه شیوه گفتوگو و روش شرفیاب شدن به دیدار حضرت؛ این گمان را تقویت میکند که هر دو داستان یکی است (طبسی، 1379: 89 ـ 90) و به گمان قوی بر فرض اینکه داستان صحیح باشد، به علی بن ابراهیم بن مهزیار مربوط است (مجلسی، 1363، ج52: 46ـ47؛ دوانی، بیتا: 119 ـ 120 و تستری، 1418، ج7: 263).
راوی این دو روایت که علی بن ابراهیم بن مهزیار است؛ هم به لحاظ سند و هم به لحاظ محتوا مورد خدشه و مناقشه است. سند این روایت، به دلیل اینکه نام علی بن ابراهیم بن مهزیار (همانگونه که تستری ذکرمیکند) در هیچیک ازکتابهای رجالی متقدم، مانند رجال نجاشی و رجال و فهرست شیخ طوسی ذکر نشده، ضعیف است (تستری، 1390: 108) و در کتابهای رجالی متاخر، همچون قاموس الرجال ومعجم الرجال توثیقی برای او ذکر نشده است (تستری،1418،ج7: 263؛ خویی، بیتا، ج11: 193). علاوه بر این، در دو داستان، چند مطلب به شرح ذیل وجود دارد که باعث تشکیک وخدشه در صحت این دو جریان میگردد.
- در دو داستان، همانطور که ذکر شد، جستوجو از اخبار خاندان امام حسن عسکری است؛ در حالی که در دوران غیبت صغرا واسطه میان شیعیان و حضرت حجت سفرای آن حضرت بوده که معروف حضور شیعیان بودند و شیعیان به آنان مراجعه میکردند بنابراین، چگونه ممکن است علی بن ابراهیم مهزیار به سفرای حضرت رجوع نکند و برای خبر گرفتن از خاندان ابومحمد در کوفه، مدینه و مکه به جستوجو بپردازد و از کسانی که از آن اطلاع و آگاهی ندارند، جویای حال ایشان شود (تستری، 1390:108؛ طبسی، 1379: 90).
2٫ذکر نام برادری به نام موسی برای امام زمان، نیز سبب خدشه دراین داستان است. علامه مجلسی این مطلب را از امور شگفتآور، عجیب و مطلبی جدید بیان میکند (مجلسی،1363، ج52: 47). تستری نیزمعتقداست این موضوع برخلاف اجماع علمای شیعه میباشد (تستری، 1410، ج1: 316). آیت الله خویی نیزبربطلان وکذب چنین مطلبی اذعان دارد (خویی، بیتا، ج1: 206). ازسوی دیگر، بسیار دور می نمایدکه علی بن ابراهیم بن مهزیار از وجود برادری برای امام زمان آگاه باشد و چنین امری بر وکلا و نواب حضرت مخفی مانده باشد. از این امر نباید غافل بود که شیخ طوسی (طوسی، 1417: 263 ـ 267) و طبری (طبری، 1413: 539 ـ 542)؛ این داستان را به سند دیگری از علی بن ابراهیم بن مهزیار آوردهاند؛ با این تفاوت که در آن دو روایت، نامی از موسی به میان نیامده است (طبسی، 1379: 90).
میرجهانی طباطبایی (1281ه ق)، این روایت را از علی بن مهزیار نقل کرده و مستند ایشان در این روایت همانگونه که خود نقل میکند، کتاب کمال الدین است که با تطبیق روایت این کتاب (میرجهانی طباطبایی، 1379، ج3: 339 ـ 343) با روایت کتاب کمال الدین (شیخ صدوق، 1395، ج2، ح22: 465 ـ 470) واضح گردید که در این نسخه نوائب الدهور، راوی به جای علی بن ابراهیم بن مهزیار، به اشتباه علی بن مهزیار چاپ شده است که این روایت هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ سند مورد بررسی قرار گرفت.
ج. امام یازدهم غیر از حضرت مهدی، فرزندی به نام علی، یا علی اصغر داشتهاند. این قول در سراج الانساب (کیاء گیلانی،1409: 94) و عقاید الایمان (کاشانی، بیتا: 255) ذکرشده است.
صاحب کتاب سراج الانساب، نسب شناس قرن دهم، براساس شجرهنامهای، سادات کسکن شهرستان سبزوار را از نوادگان علی اصغر، فرزند امام حسن عسکری معرفی میکند. در حالی که وی در جای دیگر از کتاب تصریح دارد که نسل ایشان به امام مهدی منحصر است (کیاء گیلانی، 1409: 73). نیز کاشانی در عقاید الایمان مینویسد:
ولدش در قائم منحصر بود و بعضی علی بن الحسن را افزودند. (کاشانی، بیتا: 255).
از این بیان روشن میگردد که کاشانی نیز مانند مشهور برای امام حسن عسکری تنها یک فرزند قائل است و قول دیگر را ضعیف میداند.
- سه فرزند امام حسن عسکری (ع)
این قول که نامهای فرزندان حضرت را فاطمه، دلاله و صاحب الامرمیداند، تنها در الهدایه الکبری نقل شده (خصیبی، 1419: 238)؛ که دراعتبارحسین بن حمدان خصیبی و کتابش خدشه شده است. حسین بن حمدان خصیبی از دانشمندان پرکار امامی است که درباره او اطلاعات کمی در منابع شیعی امامی وجود دارد و این اطلاعات نیز بیشتر در جهت تضعیف اوست. ابن غضائری از او با عنوان «کذّاب، فاسدالمذهب، لایلتفت الیه» یاد کرده است (ابن غضائری،بیتا:54). نجاشی نیزازاو با عنوان «کان فاسدالمذهب» یاد کرده است (نجاشی، 1418: 68). کتاب الهدایه الکبری که مهمترین اثر او به شمار میرود نیز از لحاظ سند و هم از لحاظ محتوا دارای اشکال است. به لحاظ سند، اکثر استادان حسین بن حمدان افرادی مجهول هستند و از نظر محتوا، محتوای کتاب در برخی موارد با آموزههای مسلم شیعی در تضاد است (صفری فروشانی، 1384: 15 ـ 46).
- چهار فرزند امام حسن عسکری (ع)
این قول درکتابهای تاریخ الائمه (بغدادی، 1318: 14)؛ الشجره المبارکه (فخر رازی، 1377: 92ـ93)؛ التذکره فی الانساب (ابن المهنا، 1379: 111)؛ النجم الثاقب (طبرسی نوری، 1385: 213)؛ دو جای کتاب تاریخ اهلبیت (حسینی، 1410: 112 ـ 113) و المعقبون من آل ابیطالب (رجایی، 1385، ج2: 31) نقل شده است.
این کتابها اگرچه در تعداد فرزند با هم اشتراک نظر دارند؛ به لحاظ اختلاف آنان در تعداد پسران و دختران و اسم آنها، به چهار قول تقسیم میشود:
الف: دو پسر به نامهای محمد و موسی و دو دختر به نامهای فاطمه و عایشه. این قول در کتابهای تاریخ الائمه (بغدادی،1318: ص14)؛ النجم الثاقب (طبرسی نوری، 1387: 213) و تاریخ اهلبیت (حسینی 1410: 112ـ113) ذکر شده است.
ابن ابی ثلج بغدادی (325 هـ. ق) در کتاب تاریخ الائمه بعد از آنکه چهار فرزند برای امام حسن عسکری معرفی میکند، در خصوص فاطمه مینویسد:
و ذهب علی الفریابی فاطمه من ولد الحسن بنعلی العسکری8 (بغدادی، 1318: 14).
در زمینه نقل ابن ابی ثلج درمورد چهارفرزند امام حسن عسکری، کتاب با خورشید سامرا (طبسی، 1379: 79) و تثقیف الامه بسیر اولاد ائمه (حیدر المؤید، 1416: 498)، ناقل این روایت را نصر بنعلی جهضمی میدانند که این صحیح نیست؛ به دلیل اینکه نصر بنعلی جهضمی در سال (250 هـ. ق) وفات یافته است(طهرانی،1403 ج3: 212؛ حسینی،1410: 18). بنابر این، وی نمیتواند راوی این قول باشد.
ناقل روایت ابن ابی ثلج، اگر به قرینه روایت بعد از آن، علی فریابی باشد؛ این روایت و روایت بعد از آن به لحاظ سند مورد اعتماد نیست؛ زیرا نام علی فریابی نه تنها در کتابهای رجالی نیامده؛ بلکه در سلسله اسناد راویان و مشایخ ابن ابی ثلج نیز نام او ذکر نشده است. او اگر ناقل این روایت احمد بن محمد فاریابی باشد (طهرانی، 1403، ج4: 474؛ حسینی، 1410: 36 ـ 37)؛ روایت باز هم قابل اعتماد نیست؛ برای اینکه در کتاب رجالی نام و ذکری از او نیامده و فقط او از کسانی است که در طرق برخی روایات قرار دارد (طهرانی، 1403، ج4: 474؛ امین، بیتا، ج3: 146). طبرسی نوری(1320 هـ. ق) در نجم الثاقب، منبع این نظریه را کتاب تاریخ موالید الائمه:، تألیف نصر بنعلی جهضمی ذکر میکند (طبرسی نوری، 1387: 213) که نقد آن به تفصیل گذشت.
همانگونه که حسینی در عنوان کتاب تاریخ اهلبیت آورده است، مطالب این کتاب را از بزرگان اهل حدیث، مانند ابن ابی ثلج نقل میکند و بیتردید با توجه به شباهت عبارات تاریخ اهلبیت (حسینی،1410: 112 ـ 113) و تاریخ الائمه ابنابی ثلج (بغدادی،1318: 14)، بهنظر میرسد عبارات کتابش را از کتاب تاریخ الائمه گرفته باشد که تحلیل آن گذشت.
ب: نامهای پسران با قول قبل، اشتراک دارد و تفاوت این قول با قول قبل در نام یکی از دختران است که به جای عایشه، ام موسی ذکر شده است. این قول را فخر رازی در الشجره المبارکه که به او منسوب است (فخر رازی، 1377: 93 ـ 99) و رجایی در المعقبون من آل ابی طالب (رجایی، 1385، ج2: 31) نقل میکنند.
انتساب کتاب الشجره المبارکه به فخر رازی به دودلیل صحیح نیست:
- درمنابع کهن، کتابی در انساب سادات به فخررازی منسوب نشده است.
- فخررازی درعلم انساب تخصصی نداشته است؛ به دلیل اینکه به گواهی تاریخ، ایشان درسالهای آخر عمر از شاگرد خود، عزیز الدین ابوطالب اسماعیل بنحسین محمد مروزی ازروقانی (574 ـ 614 یا 626ه ق) درخواست میکند که کتابی در نسب برای او بنویسد تا بر آن دانش اطلاع یابد (المروزی ازروقانی، 1409: 5). لذا بسیار بعید مینماید که فخررازی بعدازمطالعه کتاب شاگردش، به این حد از توانایی برسد تا کتابی به پایه کتاب الشجره المبارکه بنگارد که اتفاقاً از لحاظ مطلب تا اندازه قابل توجهی بر کتاب مختصر شاگردش، موسوم به الفخری ارجح هست. مضافاً اینکه در کتاب چاپ شده الشجره المبارکه (اگر به نسخه کتاب اعتماد کنیم و در آن زیاداتی را تصور ننماییم) آشکارا علایق شیعی دیده میشود (ر.ک: فخر رازی، 1377: 72 ـ 79) که این مسئله با روحیه فخر رازی سازگار نیست (ر.ک: حسن انصاری،1390: 463-476). نویسنده کتاب المعقبون من آل ابیطالب برای قول خود سندی ذکر نمیکند (رجایی، 1385، ج2: 31) و از آنجا که نویسنده از معاصرین است، قول او اعتبار چندانی ندارد. علاوه بر این، با توجه به شباهتی که میان عبارت کتاب المعقبون من آل ابیطالب و الشجره المبارکه وجود دارد، به نظر میرسد او این قول را از کتاب الشجره المبارکه نقل می کند که به تفصیل درباره الشجره المبارکه مطالبی ذکر شد.
ج. در این قول نیز، مانند اقوال ذکر شده، نامهای پسران محمد و موسی و نام یکی از دختران، فاطمه عنوان شده است. تفاوت این قول با دو قول ذکر شده در نام یکی از دختران است که نام او دلال عنوان گردیده است. این قول در التذکره فی الانساب آمده است ( ابن المهنا، 1379: 111).
ابن طقطقی (م709هـ. ق ) که دارای توثیق بالایی در علم انساب است و از این جهت مورد ستایش آیت الله مرعشی نجفی قرار گرفته (مرعشی نجفی، 1410: 79)؛ در مورد ابن مهنا (نسب شناس قرن هفتم و صاحب کتاب التذکره فی الانساب) میگوید: ایشان تحقیق کمی داشته و در کتاب او اغلاط بسیاری راهیافته است (ابن طقطقی، 1376: 300).
د. در این قول، سه پسر به نام موسی، حسین و الخلف و یک دختر به نام دحلاله برای امام ذکر شده است. این قول در تاریخ اهلبیت بیان گردیده است (حسینی، 1410: 112). سند این قول نسخه خطی کتاب هدایه الکبری است (همان: 27) که درباره مؤلف و محتویات کتاب به تفصیل، مطالبی ذکر شد.
- شش فرزند امام حسن عسکری (ع)
این قول در الدمعه الساکبه (بهبهانی، 1409، ج8: 352) و خلاصه الاخبار (موسوی، 1379: 739) نقل شده است. تفاوت این دو کتاب، در تعداد فرزندان پسر و دختر و نامهای آنان است. بهبهانی(م 1258 هـ. ق) برای امام حسن عسکری سه پسر و سه دختر بر میشمرد و غیر از محمد بن الحسن، نام دیگر فرزندان آن حضرت را ذکر نمیکند. موسوی متوفای قرن سیزدهم، برای آن حضرت، چهار پسر و دو دختر، به نامهای حضرت مهدی، موسی، جعفر، ابراهیم، عایشه و فاطمه ذکر میکند.
در الدمعه الساکبه، این مطلب از کتاب نظم درر السمطین زرندی نقل شده است (بهبهانی،1409، ج8: 351). اما مطالب این کتاب که نام کاملش «نظم درر السمطین فی فضایل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین» است؛ همانطور که از نام کتاب برمیآید؛ تا امام حسین را در بر میگرفت و آنچه بهبهانی در مورد زمان شهادت امام حسن عسکری و تعداد فرزندان آن حضرت از این کتاب نقل میکند، دیده نشد. بر فرض اینکه زرندی این مطلب را در کتاب خود بیان کرده باشد، از آنجا که زرندی در سال (693 هـ. ق) در مدینه متولد شده (الزرندی، 1377: 5) و در یکی از سالهای (712، 750، 772 و 779 هـ. ق) وفات یافته است (طهرانی،1403، ج8: 126)؛ از علمای قرن هشتم به حساب میآید و طبعاً قول او نمیتواند مورد اعتماد و استناد قرار گیرد.
موسوی، متوفای قرن سیزدهم، در خلاصه الاخبار وقتی مشخصات امام حسن عسکری را نقل میکند، درباره فرزندان آن حضرت مینویسد:
ولد خلفش، جناب قائم آل محمد، صاحب الامر؛ بعضی گفتهاند او را فرزندی به غیر از صاحب الامر نبود و بعضی گفتهاند که اولاد او موسی و جعفر و ابراهیم و عایشه و فاطمه بودهاند و شیخ مفید گفته است او را به جز خلف صالح فرزند دیگری نمیدانیم.
در آخر نیز مینویسد:
حاجب سلام الله علیه، عثمان بن سعید و پسر آن جناب، محمد بن الحسن (موسوی، 1379: 739).
این عبارت گویای آن است که موسوی بر این اعتقاد بوده که حضرت فرزندی غیر از امام مهدی ندارد و اگر فرزندان دیگری برای امام ذکر میکند، نقل اقوال دیگران است.
- هفت فرزند امام حسن عسکری (ع)
چهار پسر و سه دختر به نامهای مهدی، موسی، جعفر، ابراهیم، فاطمه، عایشه و دلاله:
این قول در راحه الارواح (شیعی سبزواری، 1378: 266 ـ 267) و التتمه فی التواریخ الائمه: (حسینی عاملی، 1412: 143) نقل شده است. سبزواری سند این قول را ذکر نمیکند و از آنجا که او از علمای قرن هشتم بوده، به قول او نمیتوان اعتماد کرد. حسینی عاملی نیز این قول را از کتاب کشف الغمه اربلی (692ه ق) نقل میکند که در کشف الغمه چنین قولی وجود ندارد؛ بلکه همانطور که اشاره شد، اربلی تصریح میکند که امام غیر از امام زمان فرزند دیگری نداشتهاند (اربلی، 1412، ج2: 909).
بر اساس تحلیلهایی که ذکر شد، قول مشهور علمای شیعه، مبنی بر تک فرزند بودن امام حسن عسکری ثابت میگردد. مؤید دیگر اینکه در حوادث زمان شهادت حضرت نیز، اثری از فرزندان ادعایی این اقوال نیست (مفید،1413،ج 2: 231؛ ابن شهر آشوب، 1379، ج4: 455).
بررسی زندگی سیاسی امام حسن عسکری (ع)
بر فرض وجود فرزندی به نام فاطمه برای حضرت، زندگی ایشان به شدت تحت نظر بوده وتمام اقدامات آن حضرت، به شدت از سوی حاکمان عباسی کنترل میشد؛ لذا خروج ازسامرا برای امام امکان نداشت. در ادامه، نمونه هایی از فشارهای سیاسی توسط حکومت عباسی بر امام ذکر میشود.
امام حسن عسکری در سال (234هـ. ق)، به همراه پدر بزرگوارشان از مدینه به سامرا آمدند و تا هنگام شهادت (260ه ق)، بیست و شش سال در سامرا بودند(جمعی از محققین، 1427، ج13: 47). سامرا یک پادگان و شهر نظامی بود (ابنطقطقی، 1360: 320-322) و احضار امام هادی و امام عسکری8 (ابن الجوزی، 1418: 322) به این شهر، برای این بود که فعالیتهای آن دو امام کنترل و از خطرات احتمالی علیه حکومت جلوگیری شود.
علاوه بر احضار امام عسکری به شهر سامرا و سکونت درمحله عسکر، حضرت بایست هفتهای دو روز (دوشنبه و پنج شنبه) به دارالخلافه میرفت و حضور خود را ثبت میکرد (طوسی، 1425: 215). این روایت نشان میدهد که حضور امام در سامرا، هر چند به ظاهر محترمانه بوده است؛ در واقع، نوعی حبس حساب میآمد و امام حق خروج از سامرا را نداشت.
طبق نقل مسعودی (436هـ. ق)، امام عسکری با شیعیان از پشت پرده سخن میگفت؛ جز روزهایی که سوار مرکب می شد و به دارالخلافه می رفت (مسعودی، 1426: 272).
بر اساس نقل الخرائج و الجرائح، در یکی از روزها که قرار بود امام به دارالخلافه بروند و مردم برای دیدار حضرت منتظر بودند، نامهای از طرف امام صادر شد که کسی بر من سلام نکند و حتی به طرف من اشاره من نکند و در بین خودتان نیز اشاره نکنید و مرا به همدیگر معرّفی ننمایید؛ زیرا در امان نیستید (قطب راوندی، 1409، ج1:439). از طرف دیگر، امام در مدت امامت خود چندین بار به زندان افتاد و در زندان، ایشان را مورد اذیت و آزار قرار میدادند که میتوان به زندان صالح بن وصیف، علی بن نارمش(اوتامش)، نحریر، سعیدحاجب و علی بنجرین اشاره کرد (رک: مفید،1413، ج234:2-334؛ کلینی،1362، ج1: 508 و 513؛مجلسی،1363،ج50: 313؛مسعودی، 1426: 253).
شاید علت اصلی این همه فشار و سختی و تحت نظر داشتن حضرت، این باشد که از ولادت حضرت مهدی4جلوگیری کنند. به همین دلیل، امام، تولد فرزندش را از مردم، جز افراد مورد اعتماد مخفی نگه میداشت (صدوق، 1359،ج2: 433). نیز بر اساس گزارش شیخ مفید، آن حضرت به دلیل دشواری و سختی زمان، فرزندش را مخفی میکرد و چون خلیفه عباسی میدانست که شیعیان منتظر چنین فرزندی هستند، به شدت دنبال ایشان بود (مفید، 1413،ج2: 336). این شرایط نشان دهنده اوج خفقان ایجاد شده از طرف حکومت عباسی است.
طبق نقل کمالالدین، امام عسکری در نامهای فرمودند:
آنها خواستند مرا به قتل برسانند تا این نسل را قطع کنند و خداوند قول آنها را دروغ در آورد (صدوق، 1359،ج2: 223).
شبیه این عبارت در کتاب الغیبه طوسی نیز آمده است (طوسی، 1425: 223). اثبات الوصیه نیز مینویسد:
بعد از آنکه امام از زندان معتمد آزاد گردید، خط آنحضرت دیده شد که نوشته است: آنان اراده کردند که نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند؛ ولی خداوند تمام کننده نور خود است؛ هر چند کافران کراهت داشته باشند(مسعودی، 1426: 255).
از این رو، امام به دلیل این شرایط و کنترل شدید خلفای عباسی بر زندگی ایشان، مادر و فرزند خود را در سال (259هـ.ق) به مکه فرستاد و مادر خود را از حوادثی که در سال (260هـ.ق) رخ میدهد، آگاه کرده و مواریث امامت را به فرزندش سپرد (همان).
مأموران دستگاه خلافت عباسی، به بهانههای مختلف برای پیدا کردن فرزند گرامی امام و از بین بردن او، به خانه حضرت رفت و آمد بسیار میکردند. گزارش احمد بنعبید اللّه بنخاقان، نمونهای از این حرکتها را نشان میدهد. بر اساس این گزارش، پس از وفات امام، خانه امام عسکری به دستور خلیفه بررسی دقیق شد و همه چیز مهر و موم گردید و پس از آن، تلاشهای پیگیرانهای برای یافتن فرزندی از آن حضرت آغاز شد؛ حتی کنیزان امام تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدام یک از آنها باردار است و در یک مورد، یکی از آنها را که حمل او احتمال داده میشد، در حجرهای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنها در نهایت، میراث امام را میان مادر و برادرش، جعفر تقسیم کردند (مفید، 1413، ج2: 321).
باتوجه به این گزارهها و شواهد تاریخی، آیا سفر امام به ایران به نظر شما ممکن بوده است؟!