کد مطلب: 2584 درج نظر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
داستان زندگی اسحاق و یعقوب از زبان قرآن

داستان زندگی اسحاق و یعقوب از زبان قرآن

    اسحاق(ع) فرزند ابراهيم(ع) از همسرش ساره است و پيامبران بنى‏اسرائيل و در رأس آنها پسرش يعقوب(ع) از نسل آن...
زمان مطالعه: 6 دقیقه
 
 

اسحاق(ع) فرزند ابراهیم(ع) از همسرش ساره است و پیامبران بنی‏اسرائیل و در رأس آنها پسرش یعقوب(ع) از نسل آن حضرتند، نبوت و پیامبری در فرزندان ابراهیم از ناحیه دو فرزندش اسماعیل و اسحاق است، چنان که خدای متعال فرمود:

 

<وَجَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالکِتابَ»

قرآن تصریح فرموده که اسحاق(ع)، پیامبر و از صالحان بوده و فرشتگان، پدرش ابراهیم(ع) را به وجود او مژده دادند:

وَبَشَّرْناهُ بإِسْحقَ نَبیّاً مِنَ الصّالِحِینَ * وَبارَکْنا عَلَیْهِ وَعَلی‏ إِسْحقَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِهِما مُحْسنٌ وَظالِمٌ لِنَفْسهِ مُبینٌ؛

و ما او را به وجود اسحاق که پیامبر و از صالحان بود مژده دادیم و بر او و بر اسحاق برکات خودرا فرستادیم و از نسل این دو عده‏ای نیکوکار و عده‏ای هستند که آشکارا به نفس خویش ستم روا می‏دارند.

همان گونه که خداوند به پیامبری یعقوب(ع) تصریح فرموده و پیامبر خود حضرت محمد(ص) را در این زمینه مخاطب قرار داده است:

إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی‏ نُوحٍ والنَّبیِّینَ مِنْ بَعْدهِ وَأَوْحَیْنا إِلی‏ إِبْراهِیمَ وَإِسْمعِیلَ وَإِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ؛

ما همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحی نمودیم، به تو نیز وحی کردیم و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و أسباط نیز وحی نمودیم.

و خدای متعال با این گفته، ابراهیم و اسحاق(ع) را مورد ستایش قرار داده است:

وَاذکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَإِسْحقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الأَیْدی وَالأَبْصارِ * إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بخالِصَةٍ ذکْریَ الدّارِ * وَإِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ المُصْطَفَیْنَ الأَخْیارِ؛

ای پیامبر، از بندگان خوب ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب یاد کن که صاحب اقتدار و بصیرت بودند ما آنان را برای تذکر سرای آخرت، خالص و پاکدل گرداندیم و آنان در پیشگاه ما از برگزیدگانِ خوبان هستند.

 

خدای سبحان به پیامبرش حضرت محمد(ص) دستور می‏دهد که توان بندگانش، ابراهیم و اسحاق و یعقوب و نیروی آنها را در راه اطاعت خدا و نعمتِ پیامبری که خداوند بدان‏ها ارزانی داشته یاد کنند. در حقیقت، خداوند آنان را خالص گردانده و به سبب ویژگی بسیار پسندیده‏ای که پیوسته آنها را به یاد آخرت می‏انداخت و مردم را بدان یادآور می‏شدند، آنها را انتخاب کرد، به همین دلیل آنان برگزیدگان از میان همجنسان خود هستند.

 

در این گفته قرآن، برای مؤمن درسی آموزنده است که آخرت را پیوسته در نظر داشته و برای آن اعمال شایسته انجام دهد تا به قُرب الهی و بهشت جاودان او راه یابد.

 

خلاصه زندگی اسحاق و یعقوب

قرآن، مطلبی از زندگی اسحاق به‏خصوص و از حیات پسرش یعقوب، جز آنچه که در مورد گم شدن پسرش یوسف و حوادثی که در آن رخ داده است، بیان نفرموده است و ما همه آنها را در سرگذشت یوسف(ع) یاد آور خواهیم شد، ولی در این‏جا آنچه را اهل کتاب در باره اسحاق و یعقوب ذکر کرده‏اند می‏آوریم:

 

هنگامی که ابراهیم(ع) مرگ خویش را نزدیک دید، و هنوز اسحاق ازدواج نکرده و پدرش هم نمی‏خواست او را به ازدواج زنی کنعانی که به خدا ایمان نداشته و در قبیله وی ناشناخته بود در آورد. از این رو خادم و غلام خود را که سرپرستی امور منزل بدو واگذار شده و مورد اطمینان وی بود، مکلف ساخت تا به <حاران» در عراق رفته و دختری از قبیله خودش برای او بیاورد.

 

غلام، با توفیقات الهی رهسپار آن دیار گردید تا به حاران رسید و در آنجا <رفقه» دختر بتوئیل بن ناحور، برادر ابراهیم(ع) را انتخاب کرد، و وی را با خود برگرداند تا به همسری اسحاق در آید.

 

بیست سال پس از ازدواجش، خداوند به اسحاق دوقلو داد که اوّلی را عیسو نام گذاشتند که عرب او را <عیص» می‏نامد، و پسر دوم را که بعد از برادرش متولد شد، یعقوب نامیدند که نام اسرائیل نیز براو اطلاق می‏شود.

 

اسحاق به عیص بیش از یعقوب علاقه داشت؛ زیرا او بزرگ‏تر بود، در حالی که مادرشان<رفقه» یعقوب را چون کوچک‏تر بود بیش‏تر دوست می‏داشت. روزی اسحاق میل‏به غذا پیدا کرد و از عیص درخواست کرد برایش غذا بیاورد، ولی یعقوب به اتفاق‏مادرش قبل از عیص برای او غذا آوردند و اسحاق آن غذا را خورد و برای او دعا کرد. عیص از این قضیه آگاه گردید و بر برادرش خشمگین شد و او را تهدید کرد. وقتی مادرشان ازقضیه اطلاع یافت، به یعقوب اشاره کرد که برای دیدار برادرش <لابان» در سرزمین حاران‏به عراق برود و نزد او باشد تا خشم برادرش فرو نشیند و با یکی از دختران او ازدواج نماید، و از شوهرش اسحاق خواست که وی را بدان فرمان دهد و سفارش نماید و او را دعا کند. یعقوب رهسپار آن سامان گشت و بر دایی خود، لابان وارد شد و به اندازه ازدواج با دخترش <راحیل» نزد او ماند. ولی دایی‏اش دختر بزرگش <لیّا» را به ازدواج او در آورد، فردای آن روز در این زمینه با وی گفت‏وگو کرد و بدو گفت: من از دخترت <راحیل» خواستگاری کردم. این دختر زیباتر و نکوتر از دختر دیگر بود. دایی‏اش به وی گفت: رسم ما نیست که دختر کوچک‏تر را قبل از بزرگ‏تر تزویج نماییم و شما اگر خواهرش را دوست داری، باید هفت سال دیگر خدمت کنی، تا او را به ازدواج تو در آورم، و او هفت سال خدمت نمود و این دختر را نیز به خانه خواهرش وارد کرد و این سنّت، میان مردم آن زمان جایز بوده است.

 

<لابان» به هریک از دخترانش کنیزکی بخشید، به لیّا کنیزکی به نام <زلفا» و به راحیل کنیزی به نام <بلهه» هدیه داد و سپس هر یک از این دو دختر، کنیزک خویش را به یعقوب‏بخشیدند و بدین ترتیب، یعقوب دارای چهار همسر شد و از آنها صاحب دوازده پسرگردید.

 

پسرانش <روبیل» و <شمعون» و <لاوی» و <یهودا» و <ایساخر» و <زابلیون» از همسر او، لیّا متولد شدند و از همسرش راحیل، <یوسف» و <بنیامین». و از بلهه، پسرش <دان» و <نفتالی»، و از زلفا، دو پسر به نام <جاد» و <اَشیر» داشت.

 

پس از گذشت بیست سال از اقامت یعقوب نزد دایی‏اش، از لابان خواهش کرد تا اجازه دهد وی به سوی خانواده‏اش برگردد و او نیز به وی اجازه داد. وقتی یعقوب به نزدیکی سرزمین <کنعان» یعنی فلسطین رسید، اطلاع یافت که برادرش <عیسو» با چهارصد نفر، آماده رویارویی با وی شده است. یعقوب بیمناک شد و دعای خیر در حقّ او کرد و برای برادرش هدیه بزرگی تدارک دید و همراه مردانش نزد او فرستاد. وقتی عیسو هدیه برادر را دید، از خود نرمی و ملایمت نشان داده و منطقه را به سود برادرش ترک کرد و رهسپار کوه‏های ساعیر شد، ولی یعقوب پیش پدرش اسحاق آمد و در شهر <جدون» که امروزه بدان شهر <الخلیل» اطلاق می‏شود، نزد پدر اقامت گزید.

اسحاق(ع) 180 سال زندگی کرد و سپس در غاری که پدرش ابراهیم(ع) در شهر الخلیل در آن دفن شده بود، به خاک سپرده شد.

 

أسباط

اسباط فرزندان دوازده‏گانه یعقوب و یا نوه‏های پسری او بوده‏اند و به یک تن که عبارت است از پسر و یا فرزند پسر (نوه پسری)، سبط گویند.

سبط در میان یهودیان مانند، قبیله میان اعراب است، و آنها کسانی‏اند که به یک پدر و مادر برمی‏گردند و هر یک از پسران یعقوب، پدر سبطی از أسباط بنی اسرائیل هستند. بنابراین کلیّه بنی اسرائیل، از فرزندان دوازده‏گانه یعقوب(ع) به وجود آمده‏اند و نبوّت در این أسباط به گونه‏ای پدید آمده که ذیلاً از نظرتان می‏گذرد.

 

نبوت در سبط لاوی، در حضرت موسی و هارون و الیاس و یسع و در سبط یهودا در حضرت داود و سلیمان و زکریا و یحیی و عیسی و در سبط بنیامین، در حضرت یونس(ع) پدیدار گشته است.

 

پیامبری یوسف(ع)

خداوند از فرزندان یعقوب، یوسف(ع) را مختص نبوت گردانده است، در قرآن به زبان یکی از مؤمنان که قوم خود را پند می‏دهد، آمده است:

وَلَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بالبَیِّناتِ فَما زلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمّا جاءَکُمْ بهِ حَتّی‏ إِذا هَلَکَ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدهِ رَسُولاً؛

یوسف نیز قبلاً برایتان آیات و نشانه‏ها آورده بود و پیوسته در آنچه که برایتان آورده بود، شک و تردید داشتید تا این که از دنیا رفت، و سپس گفتید: خداوند هرگز پس از او پیامبری را نخواهد فرستاد.

 

خداوند در قرآن سوره‏ای را به نام یوسف نامگذاری کرده و در آن زندگی حضرت یوسف و رنج و دشواری‏های وی با برادرانش و همسر عزیز مصر، و زندان رفتن آن حضرت و دعوت او به سوی خدا و سپس بیرون رفتن از زندان و تعبیر خواب پادشاه و واگذاری وزارت اقتصاد به او و آن‏گاه آمدن برادرانش به مصر در اثر قحطی، و سپس معرفی خود به برادرانش و دیگر مطالبی را که بعداً به شرح آنها خواهیم پرداخت، بیان فرموده است.

 

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «داستان زندگی اسحاق و یعقوب از زبان قرآن»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 + 9 = ?