دلیل اصلی اینكه بانوان تا مدتها از اجتماع فوتبال به دور بودند، قدرت گرفتن نقشهای جنسیتی در فوتبال بود.
كلید این مطلب مفهوم مرد سالاریست. جامعه مرد سالار جامعه ایست كه بر اساس این باور شكل گرفته كه مرد جنس برتر است و بسیاری از مسایل اجتماعی و سازمانهای اداری برای بازتاب نمودن این باور طراحی شدهاند .از طرفی در اصل جامعه مردسالار جامعه ایست كه برای جاانداختن باور برتری مرد به زن طراحی شده است. فدراسیونهای فوتبال در بسیاری از كشورها به دائمی نمودن وجود جامعه مردسالار كمك میكنند.
نقشهای جنسیتی معنوی
در فوتبال همانند اغلب ورزشها شاخصههایی كه بیشتر مورد توجه قرار میگیرند عبارتند از رقابت پذیری ،استقامت، حس تهاجم،و ... ارزشهایی كه به طور معمول در سازمانها ی غیر فوتبالی مرد محور میباشند .(سیاست برای مثال) بعلاوه از دیدگاه تاریخی به دست آوردن این قابلیتها برای یك زن، غیر زنانه تلقی میشود. مردی كه هر هفته برای جلسات تمرین از لیدز به لْیورپول سفر میكند از دیدن زنی كه به همین دلیل هر هفته از لیورپول به دانكستر سفر میكند متعجب خواهد شد.
نیك هرنبی نیز سطح مشابهی از عدم اعتماد به زنان را به عنوان طرفدار فوتبال نشان میدهد زمانی كه می گوید :
من زنانی را دیده ام كه عاشق فوتبال هستند و اغلب بازیهای یك فصل را می بینند، اما هنوز زنی را ندیده ام كه چهارشنبه شب به پلیموت سفر كند (هرنبی1992)
از این رو ارزشهای معنوی مهم به انحصار برای مردان در نظر گرفته شدهاند و این امر را میتوان در فوتبال مشاهده نمود. فوتبال بخشی از روند مردانه كردن اجتماع است كه در آن ارزشهایی كه در بالا به آنها اشاره شد به صورت رسمی ارزشهای مردانه به شمار میآیند. رابطه قوی میان فوتبال و مردانه نمودن جامعه به خوبی در تاریخ موجود است اما به خاطر این بحث بد نیست به این اشاره كنیم كه در جامعهای كه فوتبال در آن بازی می شود و یا حتی به آن علاقه نشان داده میشود و پسران به راحتی میتوانند مردانگی خود را با این روش نشان دهند عجیب به نظر نمیرسد كه دختران این روند را دنبال نكنند .
نقشهای جنسیتی فیزیكی
همراه با نقشهای معنوی جنسیتی، ارزشهای مرد سالارانه، نقشهای فیزیكی جنسیتی را تقویت میكند. فوتبال نقش مهمی را در روند مردانه شدن یك اجتماع ایفا میكند كه طی آن یك پسر بهیك مرد تبدیل میشود.كلیشه معروفی وجود دارد كه می گوید فوتبال ورزشی كاملا مردانه است .از ملتهای دارای قدرت فیزیكی وسرعت برای مردانه بودن آنها تقدیر میشود و خواص قابل توجه در مردان برای زنان خوشایند به حساب نمیآیند. زنان تنومند در صورتی قابل قبول هستند كه زنانگی خود را از دست ندهند(برای مثال كریس اورت بازیكن تنیس در به دست آوردن دل مردم موفق نشان داد)اما به هر حال از زنانی كه تنومند هستند و دارای ظاهری قوی میباشند به عنوان نره غول یا غیر زن یاد میشود !
جالب اینكه در فوتبال مردان قدرت فیزیكی به تنهایی قابل احترام نیست. تیم ویمبلدون در سال 1980 به خاطر به كار گرفتن بیش از حد بازیكنان قدرتی به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. مهارت پاس دادن و دریبل كردن نیز از جمله قابلیتهای با ارزش به شمار میآیند. بازیكنی میتواند خیلی تكنیكی باشد اما اگر برای به دست آوردن توپی كه در آن احتمال شكستن پایش پنجاه درصد است اقدام نكند به او لقب بی غیرت یا ترسو یا حتی زن را میدهند و از سوی طرفداران احترام گذشته را نخواهد داشت و از او به عنوان بازیكنی كه كه پایبند به تیم خود است یاد نمیشود، حال هر چقدر دارای تكنیك باشد. گفته شد كه زنان بهاندازهی مردان دارای قدرت فیزیكی نیستند.از مشاركت آنان در ورزش در اواخر قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم جلوگیری شد.تعدادی از پزشكان بر این عقیده هستند كه زنها باید تمام نیروی خود را برای اعضای مربوط به تولید نسل خود نگه دارند. حتی در دهه 1960 غیر معمول نبود كه مفسران نظرات خود را علیه فوتبال بازی كردن زنان بیان نمایند .
تد كروكر رئیس سابق fa( اتجادیه فوتبال انگلیس) به مشاركت زنان در فوتبال اعتراض كرد و اعلام نمود كه ترجیح میدهد بانوان زنانگی خود را حفظ كنند! كسانی كه دارای این عقاید هستند هنوز به افسانهی ویكتوریا پایبند هستند كه میگفت زنان هم از نظر فیزیكی و هم از نظر ذهنی سست و ضعیف هستند.