هنر آرامش درون
هدف اصلی همه ما در زندگی ، رسیدن به شادی و آرامش است و هر کاری که انجام میدهیم برای دست یافتن به همین هدف است.
هر کسی در زندگی اش پیش از هر چیز به کارهایی مبادرت می ورزد که تصور می کند باعث آرامش درونش می شود. ولو این کار داد کشیدن سر یک نفر دیگر یا گاز دادن با ماشینش در خیابان باشد.حتی کسی که اقدام به خودکشی میکند میخواهد با خاتمه دادن به رنجها، شادی را به دست آورد. او میخواهد حتی به قیمت جانش هم که شده، آن خوشحالی درونی را تجربه کند.
آیا تا به حال دیدهاید کسی بگوید: «من این کار را برای به دست آوردن ناراحتی انجام میدهم؟» !!
خیر ! ما خواهان شادی و آرامش هستیم و وقتی آن شادی را گم میکنیم دوباره سعی میکنیم آن را بهدست آوریم. در هر کاری که انجام میدهیم به دنبال آن شادی درونی هستیم.
اما اینکه چرا همه به آرامش مطلوبشان نمی رسند یک دلیل ساده دارد : آرامش حقیقی تنها وقتی به دست می آید که شما خود حقیقی خویش را شناخته باشید.
اگرچه فریاد زدن سر کودکتان ممکن است دل شما را برای چند لحظه خنک کند. ولی این کار مورد تایید خود حقیقی شما نیست. شما با این کار وجدان خود را آزرده می کنید و خود حقیقی خود را بیقرار می سازید.
وقتی شما باعث بر هم خوردن صلح و آرامش درونتان میشوید یعنی دارید خود حقیقیتان را انکار میکنید. پول، مواد و مادیات، موقعیتهای اجتماعی و هر چه که برای دنیای بیرونی، صلح به ارمغان میآورد، همه، روزی از بین خواهد رفت. هیچ چیز از دنیای بیرون، به شما آرامش دائمی، نخواهد بخشید. زیرا صلح واقعی همیشه در درون شما قرار دارد.
گیرم که شما زور بزنید و یک خانه مجلل بسازید، یا میلیاردها تومان پول در حسابتان ذخیره کنید، یا حتی تلاش کنید که به شهرت دست یابید یا شرکتی بزنید که از سراسر کره زمین مشتری داشته باشد.
عاقبت همه ما یکی است. به قدر نیاز دنبال آرزوها باشید نه اینکه نیازهایتان را بر اساس آرزوهایتان تعریف کنید.
آرزوی خود حقیقی شما این نیست که مشهور باشد یا در کاخ زندگی کند. او آرزو دارد که در آرامش باشد. همین.
پس از هر کاری که می بینید نتیجه اش بر هم خوردن آرامش شماست اجتناب کنید.
نمی گویم به دنبال کسب روزی یا ارتقا شغلتان نباشید. بلکه منظورم این است که فکر نکنید اگر خانه تان از خانه همسایه ده متر کوچکتر است آسمان روی سرتان خراب خواهد شد. یا فکر نکنید برای این به دنیا آمده اید که شرکتی به پهنای کره زمین داشته باشید و اگر جور نشود دیگر هیچ چیز نیستید.
می گویند آهوی مشک که از خون نافه اش مشک را می گیرند خود از سرچشمه بوی خوشی که در اطرافش می آید بی خبر است و پیوسته حیران و سرگردان دنبال منشا آن بوی خوش
می گردد. غافل از اینکه آن بوی خوش از خودش متصاعد می گردد.
ما هم به آهوی مشک می مانیم. آرامش واقعی در درون خودمان نهفته و ما پیوسته در دنیای بیرون و لابه لای مادیات و زندگی روزمره در پی آن هستیم.
به قول معروف آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم.
اگر شما آرامش درون نداشته باشید هرگز آن را در دنیای بیرون هم نخواهید یافت.
همواره به یاد داشته باشید که هدف شما رسیدن به آرامش درون است. اجازه ندهید هیچ چیزی، مانع رسیدن شما به آن هدف شود. وقتی به هدف رسیدید، همه چیز خود به خود برایتان فراهم میگردد.
از اتفاقاتی که پیش میآید متأثر نشوید، فقط کافی است که مشاهده گرو بی عمل باشید. اگر واقعهای پیش آمد آن را مورد مطالعه قرار دهید و ببینید که آیا در جهت رسیدن به هدف به شما کمک خواهد کرد؟ اگر چنین است، از آن کمک بگیرید، اگر نه، بگویید: «من فعلاً چنین چیزی نمیخواهم.»
آیا فکر می کنید که وقایع دنیای بیرونی آرامش شما را بر هم می زند؟
برای درست کردن دنیا باید اول، انسانها را درست کرد. و برای درست کردن انسانها نخست باید خود را اصلاح کنید. اگر میخواهید در دنیای بیرونی هم آرامش داشته باشید، باید اول آن را در ذهن خودتان پیدا کنید. اگر میخواهید دنیا از صفات منفی عاری باشد باید اول، ذهن خود را از این کیفیتهای منفی رها کنید. تا زمانی که چنین موانعی را در ذهن خود داشته باشید، آنها را، در دنیای بیرونی نیز خواهید داشت. پس بیاییم هر یک از ما، اول از خودمان شروع کنیم تا به این طریق کمکی کرده باشیم تا دنیا نیز درست گردد.
آرامش درون خود را به دست آورید تا بتوانید به دیگران نیز در به دست آوردن آرامش یاری کنید.
من بسیاری افراد را می بینم که قبل از اینکه خود به رشد و آرامش درونی برسند دنبال این هستند که به دیگران کمک کنند یا نگران فرزندشان هستند که عصبی و پرخاشگر شده است.
اگر قبل از رسیدن به آرامش درونی خود اقدام به کمک به دیگران کنید به این می ماند که خانه همسایه آتش گرفته و شما یک سطل بنزین در دست دارید. چون فکر می کنید که فرصت ندارید سطلتان را از آب پر کنید با سطل پر از بنزین راه می افتید که بروید و آتش را خاموش کنید.
این کار شما فقط اوضاع را خرابتر خواهد کرد و وضع را هم برای شما و هم برای دیگری بدتر می کند.
اگر میخواهید به دیگران خدمت کنید اول خودتان آرام باشید. اگر اجازه دهید که موضوعات بیرونی آزارتان دهند، پس شما، خود، علت رنجهایتان هستید.
اگر جمعی ناراحت باشند و شما هم از ناراحتی ایشان ناراحت شوید، نمی توانید به کسی کمک کنید. تنها کاری که کرده اید این است که فرد ناراحتِ دیگری، به جمع آنها، اضافه کرده اید.
منظور این نیست که باید بروید یک گوشه بنشینید و هیچ کاری انجام ندهید.
بلکه نخست برای خودتان یک کاری انجام دهید. وقتی بخشی از وجودتان در آرامش ریشه دواند می توانید امیدوار باشید که برای دیگران هم کاری انجام دهید.
ولی همیشه به نظر ما سهلتر این است که سرمان را در کار دیگران فرو کنیم و با ایراد و انتقاد سعی در اصلاح امور نماییم تا اینکه سرمان را در لاک خود فرو کنیم و اول اشتباهات خود را ببینیم.
اما اگر یک روز، فقط یک روز سرمان را در لاک خود فرو کنیم و اینقدر به اطرافمان نگاه نکنیم می بینیم که چقدر آرامتر شده ایم.
بله امتحان کنید. برای یک روز هم که شده به جای اینکه به فرزندتان نگاه کنید که کجا می رود و چه می کند به خودتان نگاه کنید که کجا می روید و چه می کنید.
به جای اینکه از همسرتان برای کاری که کرده ایراد بگیرید به خودتان نگاه کنید و ببیند کجای کارتان ایراد داشته است.
به جای اینکه از همسایه شاکی شوید به شکایت دلتان از خود گوش فرادهید.
به جای اینکه دنبال راه حل برای رفع مشکل فلانی و بهمانی باشید، به دنبال راه حلی برای مشکلات خود بگردید.
به جای اینکه به موقعیت و شرایط دیگران نگاه کنید و حسرت بخورید، به آنچه که خود در زندگی دارید نگاه کنید. ولو یک برگ خشک باشد.
یک روز، فقط یک روز و آن وقت تفاوت را به وضوح می بینید.
یکبار یک نفر که اوضاع روحی خوبی نداشت به سر کلاس هنر آرامش آمده بود. بعد از جلسه دوم با خوشحالی آمد و گفت که می خواهد دوستش و مادر دوستش را راضی کند که به سر کلاسها بیایند. چون فکر می کند که خیلی به دردشان می خورد و کمک می کند که حالشان بهتر شود. به او گفتم که به جای فکر کردن به ایشان اول فکر کند که برای خودش چکاری می تواند بکند. ولی او گوش نداد. جلسه بعد به دنبالشان رفت که آنها را با خود به کلاس بیاورد. این کار باعث شد که یک ساعت دیر به کلاس برسد و درسی که واقعا به آن نیاز داشت را از دست بدهد! دوستش هم یک جلسه بیشتر سر کلاس نیامد و او از این قضیه دلخور شد.
ممکن است کار سختی به نظر برسد ولی فقط یک روز به خودتان توجه کنید. آن انرژی را که می خواهید به هر شکلی برای دیگران بگذارید صرف تیز کردن تبر خود کنید. با یک تبر کند نمی توانید کار کنید. باید اول وقت بگذارید و تبرتان را تیز کنید.
پیشاپیش از اینکه برای پیشرفت و رشد درونی خود تلاش می کنید به شما تبریک می گویم.
سلام. توصیه های خوبی بود . ولی وقتی پسر نوجوانت درس نمیخونه و دایم باعث سرشکستگی اول خودش و بعدش من میشه - وقتی چنان رو ابروهاش کار میکنه که میشه مثل تازه عروس - وقتی دوستاشو نمیشناسی و نمیدونی چکار میکنه- یا وقتی دخترت چنان سرت فریاد میکشه که بند بند بدنت میلرزه - وقتی آنقدر بی ...
ان شااله که خداوند همه جوونها رو به راه راست هدایت کنه منم خواهر وبرادر جوون دارم همه جوانها مثل هم هستن خانوم غصه نخور ...براشون دعا کن که سر عقل بیان همه جوانها البته منم خودم 29سالمه واز همین جوانها هستم