کد مطلب: 3054 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
شب بیست و نهم محرم

شب بیست و نهم محرم

ورود کاروان اسرا به شام
زمان مطالعه: 1 دقیقه
در این روز اسرای اهل بیت علیهم السلام به حوالی شهر شام رسیدند، ابراهیم بن طلحه بن عبدالله جلو آمد و به امام زین العابدین علیه السلام نزدیک شد، و کینه هایی که از جراحت شمشیرهای جنگ جمل در سینه ذخیره کرده بود ظاهر ساخت و به حضرت گفت: دیدی غلبه با کیست؟ حضرت فرمود: اگر می خواهی بدانی غالب کیست صبر کن تا هنگام نماز اذان و اقامه بگو، آن وقت می دانی آوازه چه کسی تا قیامت باقی است.

ورود اسیران به دمشق و درخواست امّ کلثوم از شمر

گروه دشمن، سر مقدّس امام حسین علیه السّلام را همراه بانوان و اسیران به سوی دمشق می‏بردند، هنگامی که نزدیک دمشق رسیدند، حضرت امّ کلثوم علیها السلام که جزو اسیران بود، نزد شمر آمد و فرمود: «من درخواستی دارم.» شمر گفت: آن چیست؟ امّ کلثوم علیها السلام فرمود: «وقتی که ما را وارد شهر دمشق می‏کنی، ما را از دروازه‏ای وارد کن، که تماشاچی کمتری داشته باشد و به این سپاه پیشنهاد کن که سرها را از بین محمل‌ها بیرون ببرند و از ما دور کنند؛ زیرا از بس ما را در حال اسارت دیدند که رسوا شدیم.» شمر از روی ناپاکی و ظلمی که داشت در پاسخ به درخواست امّ کلثوم علیها السلام به عکس دستور داد؛ سرهای شهدا را بر بالای نیزه‏ها کردند و در میان محمل‏ها عبور دادند و در نتیجه اهل بیت امام‏ حسین علیه السّلام را به صورت اسیر در میان تماشاگران حرکت دادند تا آنان را کنار دروازه دمشق آوردند و آنها را در روی پله‏های مسجد جامع، در همان جا که اسیران را نگه می‏داشتند، سر پا نگه داشتند.

مجلس یزید و گریه همه حاضران‏

سپس اسیران آل محمّد صلی اللَّه علیه و آله و سلم که از کنیزان و زنان و بازماندگان حسین علیه السّلام بودند و آنان را در ردیف همه به ریسمان بسته بودند، وارد مجلس یزید کردند، وقتی که آنها در آن وضع در برابر یزید قرار دادند، امام سجّاد علیه السّلام رو به یزید کرد و گفت: انشدک اللَّه یا یزید! ما ظنّک برسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم لو رءانا علی هذه الصّفة؛ تو را به خدا سوگند ای یزید: به گمان تو اگر رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم ما را با این وضع مشاهده می‏نمود چه می‏کرد؟

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شب بیست و نهم محرم»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 4 = ?