کد مطلب: 14384 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
شعر زیبای چهار فصل

شعر زیبای چهار فصل

چهار فصلتا ترک محفل گوید نگار سیمین عذارسبزه پوش و گل به دوش آیدبجایش بهارمفرشى بر کوه وصحراگسترد بى...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

The-four-seasons

چهار فصل


تا ترک محفل گوید نگار سیمین عذار
سبزه پوش و گل به دوش آیدبجایش بهار
مفرشی بر کوه وصحراگسترد بی بدیل
نقوشش رنگ رنگ باشدبی مثال وشاهکار
هم از کلبه برون آید دهقان به تمنا
که ای ابراشگ شوقی بردشت ودامان ببار
بارور ابر ها در آسمان گردد پدیدار
فرو ریزد نشان رحمت پروردگار
طبیعت چه زیبامنظر و خرم دل شود
غنچه خندان بینی وشکوفه برشاخسار
گیسوی سوسن برچهرهامون چون زلف یار
خیمه بر صحرا زند لالهء خونین تبار
بادل پرخون نشیندبه صحرالاله ها
بنفشه زیبا نشیند بر لب جویبار
به آهنگ موزون زیبامی خرامدغزال
نغنه خوان درباغ وبستان هزاران هَزار
ترک بستر گوید قطره ها از کوهسار
گرددروان در رود و جاری در جویبار
می خروشد می خراشد سینه کوهسار
شتابان و غران چو پیل دمان آبشار
درتلاش و در تلاطم جمله اهل روستا
باغبان درباغ و کشتکاران درکشتزار
پیر و برنا، هم روز وشبهاکوشدبی امان
گاو و گوسفندان به صحرا برد دامدار
تابستان و گرمایش بی گمان همچون بهار
زراعت پیشگان را فصل کاراست فصل کار
دهقان به سخت کوشی در کند وکاو و کشت وکار
می دهد سیب رنگین دست ما، به یا انار
نی همین تعریف باغ وبستان غفلت خطاست
ازسایه ء سرو و صنوبر یا بید و چنار
از سخت کوشی دهقان و لطف پروردگار
روزی فراوان می گردد و نعمت بیشمار
حال بنشن به انبانه آید گندم به انبار
گوئیا از ره می رسد خزان زر نگار
زبیدادخزان زرد و زرین شود برگ ها
یا مگر برگی بر شاخه آویزدچون گوشوار
بار دیگر زمستان سرد از ره می رسد
خوشی ها کی بوده یامال ومکنت پایدار 

شعر از :
( حبیب شکوری )

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شعر زیبای چهار فصل»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 2 = ?