کد مطلب: 45108 درج نظر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

دو مصراع اول ، فضا سازي شعر را به عهده دارند. " ابري نيست ./ بادي نيست." ابر سبب تيرگي و اندوه مي شود و انسان را دلگير مي كند و مي توان آن را غم و غصه ها پنداشت.باد نيز بر هم زننده ي آرامش و راحتي است و نماد حوادث است. حالا در اين فضاي روشن و آرام است كه مي توان لب حوض نشست و به تماشا و تفكر پرداخت. به ماهي و گل و آب و روشني نگريست و به چگونه بودن زندگي در كنار آن ها فكر كرد.
زمان مطالعه: 6 دقیقه

شعر روشنی من گل آب جزو مجموعه حجم سبز سهراب سپهری است. حجم سبز نام هفتمین کتاب از هشت کتاب (مجموعه اشعار) سهراب سپهری است که نخستین بار در سال 1346 توسط انتشارات روزن چاپ شده‌است. سپهری این کتاب را به بیوک مصطفوی تقدیم کرد. برای کسب اطلاعات بیشتر و آشنایی با شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری و معنی آن این بخش آسمونی را مطالعه نمایید چرا که اطلاعات مفیدی در همین مورد تهیه کرده ایم.





شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

متن شعر روشنی من گل آب

ابری نیست.

بادی نیست.

می نشینم لب حوض

گردش ماهی ها، روشنی ، من ، گل ، آب.

پاکی خوشه ی زیست.

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسی هایی تر.

رستگاری نزدیک: لای گل های حیاط.

نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می آرد.

پشت لبخندی پنهان هر چیز.

روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن چهره ی من پیدا نیست.

چیزهایی هست ، که نمیدانم.

می دانم، سبزه ای را بکنم ، خواهم مرد.

می روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.

راه می بینم در ظلمت، من پر از فانوسم.

من پر از نورم و شن.

و پر از دار و درخت.

پرم از راه ، از پل، از رود، از موج.

پرم از سایه ی برگی در آب:

چه درونم تنهاست.





شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

تفسیر و معنی شعر روشنی من گل آب

خلاصه شعر روشنی من گل آب

در یک روز عادی بی ابر و باد ، گوینده در کنار حوضی می نشیند و به ماهی و آب و روشنایی و پاکی چشم می دوزد.

مادر با نان و پنیر و ریحانی می آورد و در کنار این آب و آسمان صاف و گل ها ، زندگی ساده ی پر از خوشبختی ، داریم.

با آمدن روز ، چهره و لبخند هر کس ، نمتیانگر درون او نیست. دانسته ها و ندانسته های هر کس ، وجود او را آکنده اند. در تنهایی و تفکر و گذر زمان است که هر کس شناخته می شود.

موضوع شعر روشنی من گل آب : ساده زیستی و رسیدن به خوشبختی است.

دو مصراع اول ، فضا سازی شعر را به عهده دارند. " ابری نیست ./ بادی نیست." ابر سبب تیرگی و اندوه می شود و انسان را دلگیر می کند و می توان آن را غم و غصه ها پنداشت.باد نیز بر هم زننده ی آرامش و راحتی است و نماد حوادث است. حالا در این فضای روشن و آرام است که می توان لب حوض نشست و به تماشا و  تفکر پرداخت. به ماهی و گل و آب و روشنی نگریست و به چگونه بودن زندگی در کنار آن ها فکر کرد. اگر پرنده ی فکر را کمی بیش تر به اوج ببریم ، تمام این عناصر (ماهی، روشنی ، آب  و گل)در دامن طبیعت است و زندگی خوب و خوشبختی در خوشه ی زیست (طبیعت) . به شرط آن که " آب را گل نکنیم" (1)

حالا فکر را بر زندگی بتابانیم:راز خوشبختی(رستگاری) در چیست؟ در یک نان و پنیر و ریحان . که اگر دقت کنیم هیچ عنصری خارج از طبیعت نیست و معادله زیر را می توان نوشت: زندگی ساده (نان و پنیر) + طبیعت پاک = خوشبختی(رستگاری)

در زندگی پاک و طبیعی هر چیز وظیفه ای دارد: از نور ، نوازش فرو می ریزد و نربان ، صبح را پله پله به زمین می آورد. ؛ به افراد نگاه کنیم . ظاهر ، نمی تواند بیانگر باطن باشد."پشت لبخندی پنهان هر چیز" این جا متن اجازه می دهد ، سپید خوانی کنیم . آن که می خندد ، شادان نیست . غم هایش را پشت لبخند پنهان کرده است . شناخت واقعی در طول زمان است . از روزنه زمان می توان ویژگی های اشخاص را تشخیص داد. وجود انسان از دانسته ها و ندانسته ها یش شکل می گیرد . انسان متواضع و نقاد کسی است که به آن اعتراف کند . و نادنی هایش را در پس دانایی و گاه آن هم اندک پنهان نکند. و تا آن جا پیش رود که :

تا بدان جا رسید دانش من

که بدانم همی که نادانم. (2)

آن گاه انسان آن قدر به طبیعت نزدیک می شود که :" می دانم ، سبزه ای را بکنم ، خواهم مرد." یک سبزه ، مساوی با یک زندگی است . این اندیشه اندکی به خیام نزدیک می شود:

هر سبزه که در کنار جویی رسته است

گویی ز لب فرشته خو یی رسته است

پا بر سر سبزه ، تا ، به خواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است.(3)

این اغراق ، نشان اهمییت بی اندازه ی سفارش برای حفظ طبیعت است که در این شعر متجلی می گردد.

تفکر اوج می گیرد و انسان با نور و پاکی ، پرنده ای می شود که می تواند تاریکی ها (ندانسته ها) را با نور و روشنی (دانسته ها) پر کند و از آن عبور کند. نور و ظلمت ، دانایی و نادانی در وجود انسان در کشاکشی عظیم اند. فقط یک ذهن نقاد می تواند با فانوس دانایی از بیشه های تاریک نادانی بگذرد .

زبان شعر ، بسیار ساده است . گاهی به زبان محاوره نزدیک می شود : "می نشینم لب حوض "  یا " لای گل های حیاط " و گاه به بیگانگی با آن می رسد ."پاکی خوشه ی زیست." و " نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد" به جای " نور در کاسه منعکس می شود."

گاه جمله ها را به کلی بی فعل ارایه می دهد:" گدش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب / پاکی خوشه ی زیست. و در بند دوم " نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر،

اطلسی هایی تر/ رستگاری نزدیک ، لای گل های حیاط. و باز هم : " پشت لبخندی پنهان هر چیز."

این فشردگی های کلام سبب صرفه جویی در استفاده از واژه هاست و با لفظ اندک معنای بسیار ارائه دادن.

برای زیبایی و ارائه ی تصویر به جای توصیف و تعریف ، انسان پنداری در بسیاری جاها به چشم می آید: " نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد." یا " نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می آرد."

در بند پایانی ، گوینده ، وجود خود را برای دریافت های روشن و تاریک ، تهی می کند و ذره ذره بالا می رود تا تیرگی ها را ترک کند.

تیرگی ، فانوس، شن، راه ، درخت، پل ، رود ، موج ، عناصر مثبت و منفی اند و شاعر گویی راهی را تصویر می کند که گاه از شنزار می گذرد  گاه از تونلی تاریک و گاه به رودی می رسد و سپس پلی بر آن می سازد تا ادامه یابد. و موج نیز بالا و پایین می رود و تحرک را نشان می دهد.

در آبی آسمان به آن عظمت سایه برگی بر آب پیداست. و این لذت بردن از متن و به نانوشته هارسیدن است.





شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی

ترجمه شعر روشنی ، من ، گل ، آب از منظومه حجم سبز سهراب سپهری به انگلیسی

Light , I , Flower, Water

. There is no cloud

. There is no wind

. I perch by the pond

.The fish swimming about, light, I, flower, and water

.The pure grapes of life

. Mother is picking basils

Bread, basils and cheese, a cloudless sky

.some wet petunias

. Salvation is nearby, amidst the courtyard flowers

!Such caresses light pours into the copper bowl

From up the high wall, the ladder brings Dawn down to earth

.Everything is hidden behind a smile

There is a crevice in the wall of Time

through which my visage is visible

.There is a lot that I don't know

I know if i pick a plant I will die

.I fly up to the peak; I am full of wings

I can find my way out in the dark; I am full of lanterns

I am full of light, of sands

And of shrubs and trees

I am full of paths, of bridges, of rivers, and of waves

I am fulll of a leaf's reflection in water

!How infinite my loneliness is

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شعر روشنی من گل آب از سهراب سپهری + معنی»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 * 9 = ?