کد مطلب:  4471  17 نظر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
زندگینامه شهید علی اندرزگو

زندگینامه شهید علی اندرزگو

شهید سید على اندرزگو یکی از مبارزان چریکی انقلاب اسلامی بود که در سن هیجده سالگی گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوی نهاد.
زمان مطالعه: 6 دقیقه

سید علی اندرزگو از مبارزان مسلح مخالف حکومت پهلوی در خلال سال‌های 1342–1357 و عضو هیئت‌های موتلفه اسلامی بود که با گروه‌های مختلفی ارتباط داشت. آسمونی در این بخش زندگی و مبارزات شهید سید علی اندرزگو را شرح می دهد.

درباره شهید سید علی اندرزگو

شهید سید علی اندرزگو در رمضان سال 1318 شمسی در بازارچه گمرک خیابان شوش تهران در یک خانواده متوسط دیده به جهان گشود. او پس از طی دوران کودکی و در پایان تحصیلات ابتدایی به سبب مشکلات معیشتی، ترک تحصیل نمود و در یک کارگاه نجاری مشغول به کار شد.

از آنجایی که سید علی به علوم دینی علاقه و افری داشت پس از بازگشت از کار روزانه به منزل، تا پاسی از شب از چشمه فیاض این علوم بهره ها می برد و نیز در مسجد هرندی دروس فقه و اصول می خواند. شهید اندرزگو در نوجوانی و سالهای شکل گیری شخصیتش با نواب صفوی آشنا شد. منش و شخصیت این روحانی مبارز در ذهن و ضمیر او اثری ژرف گذاشت و فرایند این تاثیر روحی، آشنایی با تشکیلات فدائیان اسلام و راه مبارزاتی آنها بود که در تعیین مشی مبارزاتی شهید اندرزگو نقش ‍ آفرین بود.

در چیذر تحصیل علوم دینی و مبارزاتش را از نو و در بعدی دیگر آغاز کرد. در همین جا بود که ازدواج کرد و یک سال و نیم در یک اتاق اجاره ای با همسرش زندگی کرد. شهید اندرزگو با دختر عزت‌الله سیل سپور ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار پسر به نام‌های سید مهدی، سید محمود، سید محسن و سید مرتضی بود. افراد زیادی به عنوان میهمان به منزل وی رفت و آمد می کردند که بعدها معلوم شد، آنها سربازان واقعی آقا امام زمان (عج) بودند و تحت آموزش وی قرار می گرفتند. وی به مرور زمان بر وسعت فعالیت های انقلابیش افزود و برای این که شناسایی نشود منزلش را پس از مدتی عوض ‍ کرد.

عکس شهید علی اندرزگو
عکس شهید علی اندرزگو

فعالیت های سیاسی شهید اندرزگو

  • قیام 15 خرداد

وی که در آن سالها به سلاح علم و ایمان خود را مسلح می ساخت، سرانجام با درک و لمس روح نهضت 15 خرداد به رهبری امام خمینی (ره) در سن هیجده سالگی گام به عرصه مبارزه با رژیم پهلوی نهاد. شهید اندرزگو در جریان قیام 15 خرداد خود یکی از عاملین تظاهرات پرشور مردم بود که همان شب با اهداء کتابی از امام مورد تقدیر قرار گرفت پس از واقعه 15 خرداد در همین رابطه دستگیر و تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت و با این که در زیر شکنجه بیهوش شده بود، به سبب عزم خدادادی کوچکترین کلامی که بتواند شکنجه گران را به مقصودشان رهنمون سازد بر زبان نیاورد.

پس از رهایی از زندان با شهید حاج صادق امانی و دیگر دوستانی که از سابق می شناخت ارتباط برقرار کرد و تصمیم به مبارزه ای پیگیر و مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهی گرفت و در راستای این هدف وارد شاخه نظامی هیئت موتلفه جمعیت های اسلامی شد. و در همین زمان مساله ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت مطرح گردید و او به همراه دیگر افراد شرکت کننده در این ترور، در مراسم تحلیف شرکت کرد و اولین نفری بود که دست روی قرآن گذاشت و سوگند یاد کرد که تا آخرین قطره خون خود نسبت به نهضت و آرمان های اسلامی آن وفادار بماند.

  • ترور حسنعلی منصور

اعدام انقلابی حسنعلی منصور با همکاری شهیدان محمد بخارائی، رضا صفار هرندی، مرتضی نیک نژاد و حاج صادق امانی جامه عمل پوشید. شهید اندرزگو که 19 سال بیشتر نداشت در این عملیات مسئولیت کند کردن اتومبیل منصور را در محدوده بهارستان بر عهده داشت تا شهید بخارائی بتواند با دقت عمل او را از پای در آورد. وقتی که شهید اندرزگو با موفقیت وظیفه خود را انجام داد، منصور به ناچار در نزدیکی مجلس از اتومبیل پیاده و عازم مجلس شد و همین امر فرصتی فراهم آورد که شهید بخارائی از این موقعیت به دست آمده استفاده کرد و خشم و نفرت ملت مسلمان ایران را با گلوله ای که شلیک کرد در گلوی او نشاند.

پس ‍ از این حرکت، شهید اندرزگو برای اطمینان از مرگ منصور، خود را به او رساند و گلوله دیگری در مغزش خالی کرد و به سرعت متواری شد. و از آن بعد زندگی مخفی اختیار ولی هرگز خود را از مبارزه پس نکشید و بیش از پیش در این عرصه گام برداشت. او مخفیانه در قم زندگی و تحصیل علوم حوزوی را ادامه داد.

پس از مدتی که او و دیگر همرزمانش مشغول فراگیری علوم حوزوی بودند، توسط ساواک شناسایی شدند. اما اندرزگو توانست فرار کند و خود را مخفیانه به عراق رساند و از نعمات وجودی امام (ره) از نزدیک استفاده ها ببرد؛ ضمنا هر وقت فرصتی پیش می آمد با سخنرانی های پرشور خود در شنوندگان تاثیر بسزایی می گذاشت و آنان را به تحرک وا می داشت. شهید، در سال 1345 به ایران بازگشت و به قم رفت و مجددا سرگرم فعالیت های انقلابی شد که دوباره شناسایی گردید و ناگزیر به تهران آمد و در محله چیذر سکنی گزید.

  • فرار به افغانستان

در سال 1351 شمسی، یکی از دوستان وی دستگیر، و در زیر شکنجه های طاقت فرسا به مواردی در رابطه با شهید اندرزگو اعتراف کرد و ساواک از سر نخی که به دست آورده بود، در صدد دستگیری وی برآمد، اما او توانست مثل همیشه از دست ساواک بگریزد و به قم برود. در قم مجددا با نام مستعار و با ظاهری دیگر، اتاقی اجاره کرد و مشغول فعالیت شد و با گروه های مبارز مسلمان به برگزاری ارتباط پرداخت و برای آنها پول و اسلحه و مهمات و امکانات فراهم ساخت.

بار دیگر ساواک موفق به شناسایی و محل زندگی او شد و این بار نیز وقتی به اتاق او ریختند وی از معرکه گریخت و با نامی دیگر و در لباسی مبدل، خود را به مشهد رساند و در آن شهر با حجت الاسلام عباس واعظ طبسی (تولیت فعلی آستان قدس رضوی) تماس گرفت و با کمک ایشان توانست همراه همسرش و به طور پنهانی از طریق زابل و زاهدان به افغانستان فرار کند.

وی در افغانستان تنها یک ماه دوام آورد و روح بلند او نتوانست دور از مبارزه باشد، لذا تصمیم به بازگشت گرفت و مخفیانه خود را به مشهد رساند.

  • سفر به سوریه و لبنان

در این دوران شهید اندرزگو روزها با لباس مبدل و با نام های مستعار به شهرستانهای مختلف مسافرت می کرد و به فعالیت های تبلیغی مشغول می شد و شب ها نیز در نزد ادیب نیشابوری به توسعه معلومات می پرداخت و همزمان، طلاب دیگر را نیز از اطلاعات علمی و مبارزاتی اش بهره مند می ساخت. او در مشهد چندین خانه عوض کرد و نیز پنهانی به سفر حج مشرف شد.

در سفر دیگری که عازم انجام عمره شده بود خود را به نجف اشرف رساند و به زیارت امام نائل و از انفاس قدسی این دریایی بیکران فیض، نیرو گرفت. و سپس به سوریه و لبنان سفر کرد و بر تجربه های مبارزاتی خویش افزود. در لبنان با نماینده امام در سازمان الفتح تماس گرفت و ضمن دیدن تعلیمات نظامی طرز استفاده از سلاح های سنگین را فرا گرفت و مقدمات وارد کردن چنین اسلحه ای را به ایران تدارک دید.

  • تصمیم برای ترور محمدرضاشاه

سید پس از بازگشت به ایران همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی تصمیم به نابودی شاه گرفت. لذا با یک برنامه 6 ماهه، رفت و آمدهای شاه را تحت نظر گرفت تا بتواند با وارد کردن مواد منفجره از فلسطین، هدف خود را پیاده کند، لیکن در این امر توفیق نیافت. پس دست به کار شد تا به کمک شخصی در داخل کاخ سلطنتی به این مهم دست یابد که با رویداد شهادتش توفیق اجرای آن را از دست داد.

نحوه شهادت سید علی اندرزگو

در شهریور سال 1357، اندرزگو از سوی مأموران ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) که از قبل آن منطقه را تحت نظر داشتند، مورد اصابت گلوله قرار گرفت. او زمانی که متوجه شد نمی‌تواند از مهلکه بگریزد، سعی کرد تعدادی از اسنادی را که همراه داشت با بلعیدن و آغشته کردن به‌خون از بین ببرد. مامورها پس از آن‌که مطمئن شدند اندرزگو مواد منفجره همراه خودش ندارد به او نزدیک شدند و او را روی برانکارد گذاشتند اما او با تکانی بدن‌اش را به داخل جوی آب انداخت و درگذشت.

خانواده وی از مرگ وی خبر نداشتند تا این که پس از انقلاب 1357 از طریق سید روح‌الله خمینی از این موضوع با خبر شدند. از وی با عنوان چریک تنهای انقلاب یاد می‌شود. آرامگاه وی در قطعه 39، ردیف 72، شماره 55 بهشت زهرا است.

به گفته یک شاهد عینی در صحنه شهادت شهید سیدعلی اندرزگو، وی در 19 رمضان 1357 هنگام گذر از خیابانی در یکی از مناطق تهران توسط ساواک و نیروهای تعقیب و مراقب به قتل رسید. عمر متوسط مبارزات چریکی نهایتاً شش سال است، اما شهید اندرزگو چهارده پانزده سال به شکل جدی مبارزه مسلحانه کرد و گرفتار ساواک هم نشد.

: برای دریافت مشاوره درباره زندگینامه شهید علی اندرزگو فرم زیر را تکمیل کنید
پرداخت هزینه مشاوره

معرفی نویسنده:

محتوا و مقالات پروفایل عمومی آسمونی توسط جمعی از همکاران دپارتمان های مختلف آسمونی نگارش و ویراستاری می شود، و بیشتر حول و محور موضوعات عمومی و روزانه می باشد

instagram.com/asemooniportal

نظر خود را درباره «زندگینامه شهید علی اندرزگو» در کادر زیر بنویسید :

5 * 6 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید