کد مطلب:  66166  درج نظر
زمان مطالعه: 4 دقیقه
هاروکی موراکامی و اولین تجریه حضور در دوی ماراتن

هاروکی موراکامی و اولین تجریه حضور در دوی ماراتن

هاروکی موراکامی نویسنده معروف ژاپنی، سالهاست که به شکلی جدی به دوی استقامت و حضور در مسابقات دوی ماراتن می پردازد.
زمان مطالعه: 4 دقیقه

مهدی زارعی- هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی کتابی دارد با نام از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم. در این کتاب موراکامی به شکلی کامل از تجربیات و احساسات خود به هنگام دویدن های طولانی و استقامتی صحبت می کند. موراکامی درباره اولین تجریه دویدن خود در دوی ماراتن چنین می نویسد:

ژوئیه سال 1983 به یونان رفتم و مسیر آتن تا ناحیه کوچک ماراتن را به تنهایی دوئدم. عکس مسیری بود که در روزگاران پیشین، آن پیام رسان زمان جنگ طی کرده بود که از ماراتن شروع می شد و به آتن می رسید. به خاطر آن در جهت مخالف دویدم که در ترافیک گرفتار نشوم. به خودم گفتم بهتر است صبح زود پیش از شلوغ شدن خیابان ها و آلوده شدن هوا از آتن بیرون بزنم. از آن جا که مسابقه ای رسمی نبود و کسی جز من نمی دوید نباید روی همکاری مسوولان حساب می کردم تا جلوی تردد وسایل نقلیه را به خاطر یک نفر دونده بگیرند.

اصلا چه شد که آن همه راه را تا یونان رفتم و 42 کیلومتر را یکه و تنها دویدم؟ نشریه ای از من خواست به آن کشور سفر کنم و سفرنامه ای تدارک ببینم. یک تور رسانه ای رسمی بود که سازمان جهانگردی یونان هزینه اش را تقبل کرده بود...یونان مهد ماراتن بود و من سخت مشتاق دیدن آن جا بودم. پیش خود گفتم: در این سفر دست کم می توانم بخشی از مسیر ماراتن را بدوم. برای دونده ای مبتدی مثل من، قطعا تجربه هیجان انگیزی خواهد بود.

ولی بعد به خودم گفتم: صبر کن ببینم. چرا فقط بخشی از مسیر؟ چرا تمامش را نمی دوی؟» گردانندگان نشریه از پیشنهاد من استقبال کردند. بدین ترتیب من اولین ماراتن غیر رسمی و کامل عمرم را یکه و تنها برگزار کردم. نه جمعیتی، نه فریادهای تشویق آمیز مردم، نه نوار پایانی، هیچ یک در کار نبود. ولی روی هم رفته خوب بود چون مسیرش، مسیر اصلی ماراتن بود. از آن بهتر چه می خواستم؟

آن مسیر را در وسط تابستان دویدم. کسانی که به آتن رفته اند می دانند که گرما در آن موقع سال بیداد می کند. خود اهالی شهر بعدازظهر ها جز از سر ناچاری از خانه بیرون نمی زنند. دور از هُرم آفتاب در خانه ها خود را خنک می کنند تا توش و توانی برایشان باقی بماند. فقط عصرها به خیابان می آیند. در بعداز ظهرهای تابستان یونان کسی را بیرون زیر آفتاب نخواهید دیدمگر توریست ها. حتی سگ ها هم در سایه دراز کشیده اند و حرکتی از خود نشان نمی دهند. باید خوب نگاهشان کنید تا بفهمید نمرده اند.شدت گرما تا این حد است...

وقتی داشتم برای دویدن آماده می شدم عکاس مجله مان، ماسائو کاگه یاما حیرت زده نگاهم کرد و گفت:

 

آقای موراکامی، شما که قصد ندارید تمام مسیر را بدوید؟

 

-البته که قصد دارم. برای همین به این جا آمده ام.

 

جدا؟ ولی تا به حال هر وقت چنین برنامه هایی پیش آمده، بیشتر افراد فقط بخشی از مسیر را طی کرده اند. ما چند عکس گرفته ایم و آن هم سرو ته قضیه را درآورده اند. حالا جدا می خواهید کل مسیر را بدوید؟

 

باور نمی کردم عده ای دست به چنین کارهایی بزنند. به هر صورت در ساعت 5:30 صبح از ورزشگاهی که بعدها در المپیک 2004 مورد استفاده قرار گرفت، دویدن را شروع کردم و جاده ماراتن را در پیش گرفتم. در جاده های یونان به جای ماسه، پودر سنگ مرمر قاطی آسفالت می کنند و به همین دلیل جاده هایشان زیر نور آفتاب برق می زند...

هوا رفته رفته روشن می شد. دویدن در داخل آتن کار بسیار دشواری است. از ورزشگاه تا اولین ورودی اتوبان تقریبا سه مایل راه است و در این مسیر تعداد چراغهای راهنمایی بسیار زیاد است که در روند دویدن و ریتم گامهایم اختلال ایجاد می کند. علاوه بر آن در بسیاری نقاط به دلیل ساخت و ساز و اتومبیل هایی که دوبله پارک کرده اند، مجبور می شوم از وسط خیابان بگذرم که با توجه به حرکت سریع اتومبیل ها در این موقع صبح، کاری خطرناک است.

وارد خیابان منتهی به اتوبان که می شوم آفتاب بالا می اید و چراغهای خیابان یک دفعه خاموش می شوند. لحظات حکمرانی آفتاب تابستانی بر زمین به سرعت فرا می رسد. سر و کله مردم در ایستگاههای اتوبوس کم کم پیدا می شود. همه با کنجکاوی به من نگاه می کنند. انگار تا به حال یک مرد شرقی را در خیابان های بامدادی شهر در حال دویدن ندیده باشند. آتن از آن شهرها نیست که صبح های زود خیل دوندگان را شاهد باشد.

پس از طی چهار مایل پیزاهنم را در می آورم و با بالانه لخت کار را پی می گیرم. چون عادت به این کار دارم احساسی خوشایند به سراغم می آید هر چند بعدا آفتاب سوختگی دمار از روزگارم در می آورد.

اتوبوس ها و کامیون ها با سرعتی حدود 50 مایل در ساعت زوزه کشان از بغل گوشم رد می شوند. اتوبانی معمولی است ولی انسان نشانه هایی دور و گنگ از جاده تاریخی به نام ماراتن را در آن احساس می کند.

می دوم؛ همچنان می دوم. بدنم فرصت عرق کردن پیدا نمی کند. هوا آن قدر خشک است که عرق بدن بلافاصله بخار می شود و فقط لایه ای نمک به جا می ماند.

22 مایل را پشت سر می گذارم. تابه حال از مرز 22 مایل عبور نکرده ام. بنابر این برایم قلمرویی ناشناخته قلمداد می شود. در سمت چپ، ردیفی از کوههای نخراشیده و لخت دیده می شود. در سمت راستی نیز تا چشم کار می کند باغ زیتون است....

از 25 مایل می گذرم. روزنامه نگار از داخل ماشین فریاد می زند: فقط یک مایل دیگر. داری می رسی! آن طرف علف های بلند تابستانی مقصدم را می توانم ببینم: بنای یادبود ماراتن در بخش ورودی دهکده ای به همین نام چنان یکباره پیش چشمم پدیدار می شود که شک برم می دارد نکند مقصد من نباشد.

خط پایان.

: برای دریافت مشاوره درباره هاروکی موراکامی و اولین تجریه حضور در دوی ماراتن فرم زیر را تکمیل کنید
واریز هزینه و دریافت مشاوره توسط :

نظر خود را درباره «هاروکی موراکامی و اولین تجریه حضور در دوی ماراتن» در کادر زیر بنویسید :

4 * 7 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید