نوشته اى براى كتاب از قيطريه تا اورنج كانتى | آسمونی
کد مطلب: 60942 درج نظر
زمان مطالعه: 4 دقیقه
نوشته اى براى كتاب از قيطريه تا اورنج كانتى

نوشته اى براى كتاب از قيطريه تا اورنج كانتى

از قيطريه تا اورنج كانتى مملو از كلماتى است كه تاريخ وجود يك ذهن شگفت رعايت مى كند. ذهن مردى كه مى خندند..."
زمان مطالعه: 4 دقیقه

شنبه ١٣ اذر ١٤٠٠
لاله عالم

هميشه نوشته هاى حميدرضا صدر را دوست داشتم. اولين بار نقدهای سینمایی و مقاله هاى وى را در مجله فيلم خواندم ساده و زیبا می نوشت و در عین حال مطالبش همیشه غنی و پر محتوا بود.

دوست داشتم مطالب سینمایی و نقد از وی بیشتر بخوانم. او در سال های اخیر بیشتر در عرصه ورزش فعال بود و به عنوان مفسر فوتبال در برنامه ها شرکت می کرد. وقتی در لیست کتاب های آن لاین ، کتابی از وی دیدم ، بی معطلی آن را خریدم ، خصوصا آنکه عنوانش نیز جذاب بود؛ از قیطریه تا اورنج کانتی. کتاب که به دستم رسید روی جلد جالبی داشت که طرح صورت خود نویسنده است و صفحه آرایی آن که رنگ سبز در آن چیره است . ظاهر ی به آن می دهد که با باطن غم انگیز آن متفاوت است. شاید هم به كار گيرى و غلبه رنگ سبز نوعی نماد است در توصیف انسانی که می داند زندگیش رو به اتمام است اما هنوز سرشار از زندگی است. شاید هم سبز آرامشی است که نویسنده با نوشتن این کتاب بدست اورده است. چون" صدر" در یکی از مصاحبه هایش گفته بود که نوشتن به من ارامش می دهد.

با خواندن پشت جلد كتاب مى توان تا حدى به مضمون ان پى برد. "از قيطريه تا اورنج كانتى وقايع نگارى يك مرگ از پيش تعيين شده حميد رضا صدر چشم در چشم بيمارى، زمان و مرگ. اخرين كتاب حميد رضا صدر كه وصيت كرده بود، بعد از رفتنش منتشر شود، روايتى است بى وقفه و پرشتاب از جنگيدن با بيمارى.هراس ها و اميد ها و البته تصوير مردى كه سرخوشانه به زندگى آرى مى گويد، حتى در سخت ترين و نزديك ترين لحظه ها به مرگ. از قيطريه تا اورنج كانتى مملو از كلماتى است كه تاريخ وجود يك ذهن شگفت رعايت مى كند. ذهن مردى كه مى خندند..."
ابتدا كتاب نوشته شده است: " براى دخترم غزاله خانوم ،كه مى دانم بسيارى از صفحات اين كتاب را پاره خواهد كرد." همچنين در صفحه هاى اول كتاب عكسى از جوانى "صدر"چاپ شده است.

کتاب با متنی آغاز می شود که عنوان آن "به جاى مقدمه" است كه در كنار يك مستعطيل تو پر سبز رنگ قرار داده شده است و اين چنين شروع مى شود:"اى داد چه سفرى پيش رو دارى پسر جان. سفرى متفاوت با سفرهاى پيشين . سفرى بدون سرخوشى، سفرى بدون خنده. سفرى بدون بازگشت.سفرى با پرسش هاى پيش پا افتاده :حقيقت زندگى در سلامتى است يا بيمارى ؟ از دست دادن مهم تر است يا بدست اوردن؟اميد قوى تر است يا نوميدى؟فقدان چيست و وفور كدام است؟همه چيز از سرفه هاى حين خواب شروع شد ..."و راوى كه خود نويسنده است ، گزارش گونه شرح روبرو شدن خود با بيمارى سرطان را از ابتدا تا جايى كه مى تواند ، مى نويسد ،خواننده همچنان كه كتاب را مى خواند با احساسات ، عواطف ، افكار و ذهنيات نويسنده اشنا مى شود.كتاب "از قيطريه تا اورنج كانتى "، درددل ، صحبت ، نقطه نظرهاى صادقانه انسانى انديشمند است كه عاشقانه خانواده اش را دوست دارد.

اين كتاب فقط يك گزارش ساده و شرح حال نيست. نويسنده به نوعى تاريخ نگارى نيز انجام داده است او با اوردن نام مكان هايى كه مى رود يا از ان ها اسم مى اورد به نوعى به جغرافی و تاریخ منطقه نیز من اشاره می کند. "ساعت ۷:۳۰ صبح ، بیمارستان مسیح دانشوری ، بر بام شرق تهران در دار اباد ، بنای اولیه سال ۱۲۷۳ برپا شده جهت مداوای بیماری ریوی مظفرالدین شاه ...." يا " نام بيمارستان برگرفته از شخصيت بزرگى در تاريخ طب ايران است ، دكتر مسيح دانشور ي، متولد ١٢٧٨ در كاشمر : اولين پزشك متخصص ريه در ايران ..."

نويسنده كه مسلط به ادبيات و سينماست، نا خود اگاه به دنبال صحبت هاى ديگران، افكار و احساس هاى خودش به ياد فيلم يا جمله هايى از كتاب ها مى افتد و در عين حال كه مخاطب با خواندن انها اطلاعات و معلومات قابل توجهي بدست مى اورد، در عين حال هم بسيار متاسف و متاثر مى شود كه چنين انسان فرهيخته اى رخت از جهان بر بسته است. "سال سپري شده را مرور مى كنى. از خودت مى پرسى: اخرش چى؟ اگه از اين شيمى درمانى نتيجه نگيرى چى؟، پزشكت گفته در اين صورت بايد به درمان ديگرى روى بياورى. بايد شيوه جنگ با كارسينوما را تغيير بدهى...، جيمز ميسون در فيلم صليب اهنين، ساخته سام پكين پا، در كسوت فرمانده پا به سن گذاشته ي المانى از ديويد وارنر خسته و به تنگ امده از نظامى گرى مى پرسد، اگر جنگ را ببازيم چى كار مى كني؟ وارنر جواب مى دهد: اماده مى شم براى شكست توى جنگ بعدى.

كتاب موخره اى نيز دارد كه از زبان غزاله دختر نويسنده نوشته شده است و شرح انچه است كه بعد از پايان نوشتن كتاب بر "صدر " مى گذرد.

غزاله نيز با نثر و حسى شبيه پدر از ماجراهايي مى گويد كه بعداز نوشته هاى پدر تا زمان مرگ بر او مى گذرد؛ نوشتار غزاله به نوعى تكميل كننده كتاب است و تلفيقى از رويدادها و اخرين خاطراتى كه از پدر دارد، حسى كه خواننده را با خود همراه و متاثر مى كند:"خوش ترين لحظات من ان وقت هايى بود كه فاصله بين پاركينگ تا خانه را دست در دست طى مى كرديم ، با قدم هايى اهسته. حس گرفتن دستانت برايم توصيف كردنى نيست. ان روزها گويى جاى مان عوض شده بود. من دست تو را مى گرفتم تا مراقبت باشم، همان طور كه در كودكى ام تو دستم را مى گرفتى تا مراقبم باشى. نرمى و تپلى دستانت را چه قدر دوست داشتم، پدر، همان دستانى كه سال ها براى مان زحمت كشيد و كار كرد. همان دستانى كه ان همه كتاب و مقاله نوشت."

www.Asemooni.com

: برای دریافت مشاوره درباره نوشته اى براى كتاب از قيطريه تا اورنج كانتى فرم زیر را تکمیل کنید
پرداخت هزینه مشاوره

معرفی نویسنده:

عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماى ايران (بازرس على البدل)
تحصيلات: كارشناس ارشد روزنامه نگارى
سمت ها: مدير مسئول نشريه پرونده تاتر، مشاور سردبير ماهنامه شهر سالم.،دبير سرويس فرهنگي روزنامه عصر ازادگان سرى اول مسئول صفحه فرهنگستان(حيات نو)، مدير تحريريه هاى دو نشريه فيلم و سينما و جشنواره. مسئول بخش چهره ها و اهالي سينما(دنياى تصوير) ، مسئول ستون گپ و گفت (آسيا)

ثبت نظر درباره «نوشته اى براى كتاب از قيطريه تا اورنج كانتى»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 + 6 = ?