شاید زنده بمانم : قسمت سوم

آن شب را کنار مادرم خوابیدم و او تا ساعتها پا ب پای من بیدار بود .. خیلی برای خانواده ام غصه می خوردم آنها گناهی نداشتند
تاریخ بروزرسانی18 مرداد 1399
دستهبندیداستان و حکایت
زمان مطالعه4 دقیقه
شاید زنده بمانم : قسمت سوم
برچسبها:
دیدگاه کاربران
ستایش
asemooni
نظر شما چیست؟
مطالب مرتبط
دستهبندیها
بک لینک ها














