کد مطلب: 4218 درج نظر
زمان مطالعه: 22 دقیقه
سوره یوسف همراه با ترجمه

سوره یوسف همراه با ترجمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ...
زمان مطالعه: 22 دقیقه

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَاب الْمُبینِ ﴿1﴾

الف لام راء این است آیات کتاب روشنگر

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿2﴾

 ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم باشد که بیندیشید

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ ﴿3﴾

 ما نیکوترین سرگذشت را به موجب این قرآن که به تو وحی کردیم بر تو حکایت می‏کنیم و تو قطعا پیش از آن از بی‏خبران بودی

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبیهِ یَا أَبتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدینَ ﴿4﴾

 [یاد کن] زمانی را که یوسف به پدرش گفت ای پدر من [در خواب] یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم دیدم [آنها] برای من سجده می‏کنند

قَالَ یَا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَی إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُواْ لَکَ کَیْدًا إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبینٌ ﴿5﴾

 [یعقوب] گفت ای پسرک من خوابت را برای برادرانت‏حکایت مکن که برای تو نیرنگی می‏اندیشند زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشکار است

وَکَذَلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَیُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادیثِ وَیُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَعَلَی آلِ یَعْقُوبَ کَمَا أَتَمَّهَا عَلَی أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿6﴾

و این چنین پروردگارت تو را برمی‏گزیند و از تعبیر خوابها به تو می‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‏کند همان گونه که قبلا بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد در حقیقت پروردگار تو دانای حکیم است

لَّقَدْ کَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِّلسَّائِلِینَ ﴿7﴾

 به راستی در [سرگذشت] یوسف و برادرانش برای پرسندگان عبرتهاست

إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی أَبینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبینٍ ﴿8﴾

هنگامی که [برادران او] گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما که جمعی نیرومند هستیم دوست‏داشتنی‏ترند قطعا پدر ما در گمراهی آشکاری است

اقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبیکُمْ وَتَکُونُواْ مِن بَعْدهِ قَوْمًا صَالِحِینَ ﴿9﴾

 [یکی گفت] یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی بیندازید تا توجه پدرتان معطوف شما گردد و پس از او مردمی شایسته باشید

قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ ﴿10﴾

گوینده‏ای از میان آنان گفت‏یوسف را مکشید اگر کاری می‏کنید او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا برخی از مسافران او را برگیرند

قَالُواْ یَا أَبَانَا مَا لَکَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَی یُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿11﴾

گفتند ای پدر تو را چه شده است که ما را بر یوسف امین نمی‏دانی در حالی که ما خیرخواه او هستیم

أَرْسلْهُ مَعَنَا غَدًا یَرْتَعْ وَیَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿12﴾

 فردا او را با ما بفرست تا [در چمن] بگردد و بازی کند و ما به خوبی نگهبان او خواهیم بود

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بهِ وَأَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿13﴾

گفت اینکه او را ببرید سخت مرا اندوهگین می‏کند و می‏ترسم از او غافل شوید و گرگ او را بخورد

قَالُواْ لَئِنْ أَکَلَهُ الذّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسرُونَ ﴿14﴾

گفتند اگر گرگ او را بخورد با اینکه ما گروهی نیرومند هستیم در آن صورت ما قطعا [مردمی] بی‏مقدار خواهیم بود

فَلَمَّا ذَهَبُواْ بهِ وَأَجْمَعُواْ أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبّ وَأَوْحَیْنَآ إِلَیْهِ لَتُنَبّئَنَّهُم بأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ ﴿15﴾

پس وقتی او را بردند و همداستان شدند تا او را در نهانخانه چاه بگذارند [چنین کردند] و به او وحی کردیم که قطعا آنان را از این کارشان در حالی که نمی‏دانند با خبر خواهی کرد

وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء یَبْکُونَ ﴿16﴾

و شامگاهان گریان نزد پدر خود [باز] آمدند

قَالُواْ یَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبقُ وَتَرَکْنَا یُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ الذّئْبُ وَمَا أَنتَ بمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ کُنَّا صَادقِینَ ﴿17﴾

گفتند ای پدر ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را پیش کالای خود نهادیم آنگاه گرگ او را خورد ولی تو ما را هر چند راستگو باشیم باور نمی‏داری

وَجَآؤُوا عَلَی قَمِیصِهِ بدَمٍ کَذبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ ﴿18﴾

 و پیراهنش را [آغشته] به خونی دروغین آوردند [یعقوب] گفت [نه] بلکه نفس شما کاری [بد] را برای شما آراسته است اینک صبری نیکو [برای من بهتر است] و بر آنچه توصیف می‏کنید خدا یاری‏ده است

وَجَاءتْ سَیَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بضَاعَةً وَاللّهُ عَلِیمٌ بمَا یَعْمَلُونَ ﴿19﴾

و کاروانی آمد پس آب‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده این یک پسر است و او را چون کالایی پنهان داشتند و خدا به آنچه می‏کردند دانا بود

وَشَرَوْهُ بثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَکَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّاهِدینَ ﴿20﴾

 و او را به بهای ناچیزی چند درهم فروختند و در آن بی‏رغبت بودند

وَقَالَ الَّذی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَکَذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الأَحَادیثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَی أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لاَ یَعْلَمُونَ ﴿21﴾

و آن کس که او را از مصر خریده بود به همسرش گفت نیکش بدار شاید به حال ما سود بخشد یا او را به فرزندی اختیار کنیم و بدین گونه ما یوسف را در آن سرزمین مکانت بخشیدیم تا به او تاویل خوابها را بیاموزیم و خدا بر کار خویش چیره است ولی بیشتر مردم نمی‏دانند

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَکَذَلِکَ نَجْزی الْمُحْسنِینَ ﴿22﴾

 و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش می‏دهیم

وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾

 و آن [بانو] که وی در خانه‏اش بود خواست از او کام گیرد و درها را [پیاپی] چفت کرد و گفت بیا که از آن توام [یوسف] گفت پناه بر خدا او آقای من است به من جای نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمی‏شوند

وَلَقَدْ هَمَّتْ بهِ وَهَمَّ بهَا لَوْلا أَن رَّأَی بُرْهَانَ رَبّهِ کَذَلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادنَا الْمُخْلَصِینَ ﴿24﴾

 و در حقیقت [آن زن] آهنگ وی کرد و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود آهنگ او می‏کرد چنین [کردیم] تا بدی و زشتکاری را از او بازگردانیم چرا که او از بندگان مخلص ما بود

وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَی الْبَاب قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بأَهْلِکَ سُوَءًا إِلاَّ أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿25﴾

 و آن دو به سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند و [آن زن] پیراهن او را از پشت بدرید و در آستانه در آقای آن زن را یافتند آن گفت کیفر کسی که قصد بد به خانواده تو کرده چیست جز اینکه زندانی یا [دچار] عذابی دردناک شود

قَالَ هِیَ رَاوَدَتْنِی عَن نَّفْسی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الکَاذبینَ ﴿26﴾

[یوسف] گفت او از من کام خواست و شاهدی از خانواده آن زن شهادت داد اگر پیراهن او از جلو چاک خورده زن راست گفته و او از دروغگویان است

وَإِنْ کَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادقِینَ ﴿27﴾

و اگر پیراهن او از پشت دریده شده زن دروغ گفته و او از راستگویان است

فَلَمَّا رَأَی قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن کَیْدکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ ﴿28﴾

 پس چون [شوهرش] دید پیراهن او از پشت چاک خورده است گفت بی‏شک این از نیرنگ شما [زنان] است که نیرنگ شما [زنان] بزرگ است

یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبکِ إِنَّکِ کُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ ﴿29﴾

ای یوسف از این [پیشامد] روی بگردان و تو [ای زن] برای گناه خود آمرزش بخواه که تو از خطاکاران بوده‏ای

وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَةُ الْعَزیز تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبینٍ ﴿30﴾

و [دسته‏ای از] زنان در شهر گفتند زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت‏خاطرخواه او شده است به راستی ما او را در گمراهی آشکاری می‏بینیم

فَلَمَّا سَمِعَتْ بمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَکٌ کَرِیمٌ ﴿31﴾

پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت نزد آنان [کسی] فرستاد و محفلی برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان [میوه و] کاردی داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآی پس چون [زنان] او را دیدند وی را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دستهای خود را بریدند و گفتند منزه است‏خدا این بشر نیست این جز فرشته‏ای بزرگوار نیست

قَالَتْ فَذَلِکُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَلَیَکُونًا مِّنَ الصَّاغِرِینَ ﴿32﴾

[زلیخا] گفت این همان است که در باره او سرزنشم می‏کردید آری من از او کام خواستم و[لی] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور می‏دهم نکند قطعا زندانی خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گردید

قَالَ رَبّ السّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ ﴿33﴾

 [یوسف] گفت پروردگارا زندان برای من دوست‏داشتنی‏تر است از آنچه مرا به آن می‏خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانی به سوی آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿34﴾

پس پروردگارش [دعای] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آری او شنوای داناست

ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْد مَا رَأَوُاْ الآیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی حِینٍ ﴿35﴾

 آنگاه پس از دیدن آن نشانه‏ها به نظرشان آمد که او را تا چندی به زندان افکنند

وَدَخَلَ مَعَهُ السّجْنَ فَتَیَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسی خُبْزًا تَأْکُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبّئْنَا بتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسنِینَ ﴿36﴾

و دو جوان با او به زندان درآمدند [روزی] یکی از آن دو گفت من خویشتن را [به خواب] دیدم که [انگور برای] شراب می‏فشارم و دیگری گفت من خود را [به خواب] دیدم که بر روی سرم نان می‏برم و پرندگان از آن می‏خورند به ما از تعبیرش خبر ده که ما تو را از نیکوکاران می‏بینیم

قَالَ لاَ یَأْتِیکُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُکُمَا بتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَن یَأْتِیکُمَا ذَلِکُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبّی إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ یُؤْمِنُونَ باللّهِ وَهُم بالآخِرَةِ هُمْ کَافِرُونَ ﴿37﴾

گفت غذایی را که روزی شماست برای شما نمی‏آورند مگر آنکه من از تعبیر آن به شما خبر می‏دهم پیش از آنکه [تعبیر آن] به شما برسد این از چیزهایی است که پروردگارم به من آموخته است من آیین قومی را که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرتند رها کرده‏ام

وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَن نُّشْرِکَ باللّهِ مِن شَیْءٍ ذَلِکَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَیْنَا وَعَلَی النَّاس وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لاَ یَشْکُرُونَ ﴿38﴾

 و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی نموده‏ام برای ما سزاوار نیست که چیزی را شریک خدا کنیم این از عنایت‏خدا بر ما و بر مردم است ولی بیشتر مردم سپاسگزاری نمی‏کنند

یَا صَاحِبَیِ السّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿39﴾

ای دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراکنده بهترند یا خدای یگانه مقتدر

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ ذَلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لاَ یَعْلَمُونَ ﴿40﴾

شما به جای او جز نامهایی [چند] را نمی‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کرده‏اید و خدا دلیلی بر [حقانیت] آنها نازل نکرده است فرمان جز برای خدا نیست دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست ولی بیشتر مردم نمی‏دانند

یَا صَاحِبَیِ السّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسهِ قُضِیَ الأَمْرُ الَّذی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ ﴿41﴾

ای دو رفیق زندانیم اما یکی از شما به آقای خود باده می‏نوشاند و اما دیگری به دار آویخته می‏شود و پرندگان از [مغز] سرش می‏خورند امری که شما دو تن از من جویا شدید تحقق یافت

وَقَالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْکُرْنِی عِندَ رَبّکَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذکْرَ رَبّهِ فَلَبثَ فِی السّجْنِ بضْعَ سنِینَ ﴿42﴾

 و [یوسف] به آن کس از آن دو که گمان می‏کرد خلاص می‏شود گفت مرا نزد آقای خود به یاد آور و[لی] شیطان یادآوری به آقایش را از یاد او برد در نتیجه چند سالی در زندان ماند

وَقَالَ الْمَلِکُ إِنِّی أَرَی سَبْعَ بَقَرَاتٍ سمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابسَاتٍ یَا أَیُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِی فِی رُؤْیَایَ إِن کُنتُمْ لِلرُّؤْیَا تَعْبُرُونَ ﴿43﴾

 و پادشاه [مصر] گفت من [در خواب] دیدم هفت گاو فربه است که هفت [گاو] لاغر آنها را می‏خورند و هفت‏خوشه سبز و [هفت‏خوشه] خشگیده دیگر ای سران قوم اگر خواب تعبیر می‏کنید در باره خواب من به من نظر دهید

قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بتَأْوِیلِ الأَحْلاَمِ بعَالِمِینَ ﴿44﴾

 گفتند خوابهایی است پریشان و ما به تعبیر خوابهای آشفته دانا نیستیم

وَقَالَ الَّذی نَجَا مِنْهُمَا وَادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبّئُکُم بتَأْوِیلِهِ فَأَرْسلُونِ ﴿45﴾

و آن کس از آن دو [زندانی] که نجات یافته و پس از چندی [یوسف را] به خاطر آورده بود گفت مرا به [زندان] بفرستید تا شما را از تعبیر آن خبر دهم

یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سمَانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ یَابسَاتٍ لَّعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاس لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ ﴿46﴾

 ای یوسف ای مرد راستگوی در باره [این خواب که] هفت گاو فربه هفت [گاو] لاغر آنها را می‏خورند و هفت‏خوشه سبز و [هفت‏خوشه] خشگیده دیگر به ما نظر ده تا به سوی مردم برگردم شاید آنان [تعبیرش را] بدانند

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِی سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِیلًا مِّمَّا تَأْکُلُونَ ﴿47﴾

گفت هفت‏سال پی در پی می‏کارید و آنچه را درویدید جز اندکی را که می‏خورید در خوشه‏اش واگذارید

ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْد ذَلِکَ سَبْعٌ شدَادٌ یَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِیلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿48﴾

 آنگاه پس از آن هفت‏سال سخت می‏آید که آنچه را برای آن [سالها] از پیش نهاده‏اید جز اندکی را که ذخیره می‏کنید همه را خواهند خورد

ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْد ذَلِکَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یَعْصِرُونَ ﴿49﴾

آنگاه پس از آن سالی فرا می‏رسد که به مردم در آن [سال] باران می‏رسد و در آن آب میوه می‏گیرند

وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَی رَبّکَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِی قَطَّعْنَ أَیْدیَهُنَّ إِنَّ رَبّی بکَیْدهِنَّ عَلِیمٌ ﴿50﴾

و پادشاه گفت او را نزد من آورید پس هنگامی که آن فرستاده نزد وی آمد [یوسف] گفت نزد آقای خویش برگرد و از او بپرس که حال آن زنانی که دستهای خود را بریدند چگونه است زیرا پروردگار من به نیرنگ آنان آگاه است

قَالَ مَا خَطْبُکُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ یُوسُفَ عَن نَّفْسهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزیز الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادقِینَ ﴿51﴾

 [پادشاه] گفت وقتی از یوسف کام [می]خواستید چه منظور داشتید زنان گفتند منزه ست‏خدا ما گناهی بر او نمی‏دانیم همسر عزیز گفت اکنون حقیقت آشکار شد من [بودم که] از او کام خواستم و بی‏شک او از راستگویان است

ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بالْغَیْب وَأَنَّ اللّهَ لاَ یَهْدی کَیْدَ الْخَائِنِینَ ﴿52﴾

[یوسف گفت] این [درخواست اعاده حیثیت] برای آن بود که [عزیز] بداند من در نهان به او خیانت نکردم و خدا نیرنگ خائنان را به جایی نمی‏رساند

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبّیَ إِنَّ رَبّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿53﴾

و من نفس خود را تبرئه نمی‏کنم چرا که نفس قطعا به بدی امر می‏کند مگر کسی را که خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است

وَقَالَ الْمَلِکُ ائْتُونِی بهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسی فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مِکِینٌ أَمِینٌ ﴿54﴾

 و پادشاه گفت او را نزد من آورید تا وی را خاص خود کنم پس چون با او سخن راند گفت تو امروز نزد ما با منزلت و امین هستی

قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ ﴿55﴾

[یوسف] گفت مرا بر خزانه‏های این سرزمین بگمار که من نگهبانی دانا هستم

وَکَذَلِکَ مَکَّنِّا لِیُوسُفَ فِی الأَرْضِ یَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَیْثُ یَشَاءُ نُصِیبُ برَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسنِینَ ﴿56﴾

و بدین گونه یوسف را در سرزمین [مصر] قدرت دادیم که در آن هر جا که می خواست‏سکونت می‏کرد هر که را بخواهیم به رحمت‏خود می‏رسانیم و اجر نیکوکاران را تباه نمی‏سازیم

وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ ﴿57﴾

و البته اجر آخرت برای کسانی که ایمان آورده و پرهیزگاری می‏نمودند بهتر است

وَجَاء إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنکِرُونَ ﴿58﴾

 و برادران یوسف آمدند و بر او وارد شدند [او] آنان را شناخت ولی آنان او را نشناختند

وَلَمَّا جَهَّزَهُم بجَهَازهِمْ قَالَ ائْتُونِی بأَخٍ لَّکُم مِّنْ أَبیکُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّی أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَاْ خَیْرُ الْمُنزلِینَ ﴿59﴾

و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد گفت برادر پدری خود را نزد من آورید مگر نمی‏بینید که من پیمانه را تمام می‏دهم و من بهترین میزبانانم

فَإِن لَّمْ تَأْتُونِی بهِ فَلاَ کَیْلَ لَکُمْ عِندی وَلاَ تَقْرَبُونِ ﴿60﴾

پس اگر او را نزد من نیاوردید برای شما نزد من پیمانه‏ای نیست و به من نزدیک نشوید

قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ ﴿61﴾

 گفتند او را با نیرنگ از پدرش خواهیم خواست و محققا این کار را خواهیم کرد

وَقَالَ لِفِتْیَانِهِ اجْعَلُواْ بضَاعَتَهُمْ فِی رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَی أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ﴿62﴾

و [یوسف] به غلامان خود گفت‏سرمایه‏های آنان را در بارهایشان بگذارید شاید وقتی به سوی خانواده خود برمی‏گردند آن را بازیابند امید که آنان بازگردند

فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَی أَبیهِمْ قَالُواْ یَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْکَیْلُ فَأَرْسلْ مَعَنَا أَخَانَا نَکْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿63﴾

 پس چون به سوی پدر خود بازگشتند گفتند ای پدر پیمانه از ما منع شد برادرمان را با ما بفرست تا پیمانه بگیریم و ما نگهبان او خواهیم بود

قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلَی أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ﴿64﴾

 [یعقوب] گفت آیا همان گونه که شما را پیش از این بر برادرش امین گردانیدم بر او امین سازم پس خدا بهترین نگهبان است و اوست مهربانترین مهربانان

وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قَالُواْ یَا أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذهِ بضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ کَیْلَ بَعِیرٍ ذَلِکَ کَیْلٌ یَسیرٌ ﴿65﴾

و هنگامی که بارهای خود را گشودند دریافتند که سرمایه‏شان بدانها بازگردانیده شده است گفتند ای پدر [دیگر] چه می‏خواهیم این سرمایه ماست که به ما بازگردانیده شده است قوت خانواده خود را فراهم و برادرمان را نگهبانی می‏کنیم و [با بردن او] یک بار شتر می‏افزاییم و این [پیمانه اضافی نزد عزیز] پیمانه‏ای ناچیز است

قَالَ لَنْ أُرْسلَهُ مَعَکُمْ حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِی بهِ إِلاَّ أَن یُحَاطَ بکُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ ﴿66﴾

گفت هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من با نام خدا پیمان استواری ببندید که حتما او را نزد من باز آورید مگر آنکه گرفتار [حادثه‏ای] شوید پس چون پیمان خود را با او استوار کردند [یعقوب] گفت‏خدا بر آنچه می‏گوییم وکیل است

وَقَالَ یَا بَنِیَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِی عَنکُم مِّنَ اللّهِ مِن شَیْءٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَعَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ ﴿67﴾

 و گفت ای پسران من [همه] از یک دروازه [به شهر] در نیایید بلکه از دروازه‏های مختلف وارد شوید و من [با این سفارش] چیزی از [قضای] خدا را از شما دور نمی‏توانم داشت فرمان جز برای خدا نیست بر او توکل کردم و توکل‏کنندگان باید بر او توکل کنند

وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا کَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَیْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِی نَفْس یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لاَ یَعْلَمُونَ ﴿68﴾

 و چون همان گونه که پدرانشان به آنان فرمان داده بود وارد شدند [این کار] چیزی را در برابر خدا از آنان برطرف نمی‏کرد جز اینکه یعقوب نیازی را که در دلش بود برآورد و بی‏گمان او از [برکت] آنچه بدو آموخته بودیم دارای دانشی [فراوان] بود ولی بیشتر مردم نمی‏دانند

وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ آوَی إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّی أَنَاْ أَخُوکَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ ﴿69﴾

و هنگامی که بر یوسف وارد شدند برادرش [بنیامین] را نزد خود جای داد [و] گفت من برادر تو هستم بنابراین از آنچه [برادران] می‏کردند غمگین مباش

فَلَمَّا جَهَّزَهُم بجَهَازهِمْ جَعَلَ السّقَایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسَارِقُونَ ﴿70﴾

پس هنگامی که آنان را به خوار و بارشان مجهز کرد آبخوری را در بار برادرش نهاد سپس [به دستور او] نداکننده‏ای بانگ درداد ای کاروانیان قطعا شما دزد هستید

قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَیْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ ﴿71﴾

[برادران] در حالی که به آنان روی کردند گفتند چه گم کرده‏اید

قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ وَلِمَن جَاء بهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَأَنَاْ بهِ زَعِیمٌ ﴿72﴾

 گفتند جام شاه را گم کرده‏ایم و برای هر کس که آن را بیاورد یک بار شتر خواهد بود و [متصدی گفت] من ضامن آنم

قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسدَ فِی الأَرْضِ وَمَا کُنَّا سَارِقِینَ ﴿73﴾

گفتند به خدا سوگند شما خوب می‏دانید که ما نیامده‏ایم در این سرزمین فساد کنیم و ما دزد نبوده‏ایم

قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن کُنتُمْ کَاذبینَ ﴿74﴾

 گفتند پس اگر دروغ بگویید کیفرش چیست

قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ کَذَلِکَ نَجْزی الظَّالِمِینَ ﴿75﴾

گفتندکیفرش [همان] کسی است که [جام] در بار او پیدا شود پس کیفرش خود اوست ما ستمکاران را این گونه کیفر می‏دهیم

فَبَدَأَ بأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِیهِ کَذَلِکَ کِدْنَا لِیُوسُفَ مَا کَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دینِ الْمَلِکِ إِلاَّ أَن یَشَاءَ اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلِیمٌ ﴿76﴾

پس [یوسف] به [بازرسی] بارهای آنان پیش از بار برادرش پرداخت آنگاه آن را از بار برادرش [بنیامین] در آورد این گونه به یوسف شیوه آموختیم [چرا که] او در آیین پادشاه نمی‏توانست برادرش را بازداشت کند مگر اینکه خدا بخواهد [و چنین راهی بدو بنماید] درجات کسانی را که بخواهیم بالا می‏بریم و فوق هر صاحب دانشی دانشوری است

قَالُواْ إِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسهِ وَلَمْ یُبْدهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بمَا تَصِفُونَ ﴿77﴾

 گفتند اگر او دزدی کرده پیش از این [نیز] برادرش دزدی کرده است‏یوسف این [سخن] را در دل خود پنهان داشت و آن را برایشان آشکار نکرد [ولی] گفت موقعیت‏شما بدتر [از او]ست و خدا به آنچه وصف می‏کنید داناتر است

قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسنِینَ ﴿78﴾

گفتند ای عزیز او پدری پیر سالخورده دارد بنابراین یکی از ما را به جای او بگیر که ما تو را از نیکوکاران می‏بینیم

قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّآ إِذًا لَّظَالِمُونَ ﴿79﴾

 گفت پناه به خدا که جز آن کس را که کالای خود را نزد وی یافته‏ایم بازداشت کنیم زیرا در آن صورت قطعا ستمکار خواهیم بود

فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا قَالَ کَبیرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّیَ یَأْذَنَ لِی أَبی أَوْ یَحْکُمَ اللّهُ لِی وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ ﴿80﴾

 پس چون از او نومید شدند رازگویان کنار کشیدند بزرگشان گفت مگر نمی‏دانید که پدرتان با نام خدا پیمانی استوار از شما گرفته است و قبلا [هم] در باره یوسف تقصیر کردید هرگز از این سرزمین نمی‏روم تا پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حق من داوری کند و او بهترین داوران است

ارْجِعُواْ إِلَی أَبیکُمْ فَقُولُواْ یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بمَا عَلِمْنَا وَمَا کُنَّا لِلْغَیْب حَافِظِینَ ﴿81﴾

پیش پدرتان بازگردید و بگویید ای پدر پسرت دزدی کرده و ما جز آنچه می‏دانیم گواهی نمی‏دهیم و ما نگهبان غیب نبودیم

وَاسْأَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی کُنَّا فِیهَا وَالْعِیْرَ الَّتِی أَقْبَلْنَا فِیهَا وَإِنَّا لَصَادقُونَ ﴿82﴾

 و از [مردم] شهری که در آن بودیم و کاروانی که در میان آن آمدیم جویا شو و ما قطعا راست می‏گوییم

قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللّهُ أَن یَأْتِیَنِی بهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿83﴾

[یعقوب] گفت [چنین نیست] بلکه نفس شما امری [نادرست] را برای شما آراسته است پس [صبر من] صبری نیکوست امید که خدا همه آنان را به سوی من [باز] آورد که او دانای حکیم است

وَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَی عَلَی یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ ﴿84﴾

و از آنان روی گردانید و گفت ای دریغ بر یوسف و در حالی که اندوه خود را فرو می‏خورد چشمانش از اندوه سپید شد

قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ ﴿85﴾

[پسران او] گفتند به خدا سوگند که پیوسته یوسف را یاد می‏کنی تا بیمار شوی یا هلاک گردی

قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿86﴾

گفت من شکایت غم و اندوه خود را پیش خدا می‏برم و از [عنایت] خدا چیزی می‏دانم که شما نمی‏دانید

یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ ﴿87﴾

 ای پسران من بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت‏خدا نومید مباشید زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت‏خدا نومید نمی‏شود

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَیْهِ قَالُواْ یَا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا ببضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزی الْمُتَصَدّقِینَ ﴿88﴾

 پس چون [برادران] بر او وارد شدند گفتند ای عزیز به ما و خانواده ما آسیب رسیده است و سرمایه‏ای ناچیز آورده‏ایم بنابراین پیمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن که خدا صدقه‏دهندگان را پاداش می‏دهد

قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ ﴿89﴾

 گفت آیا دانستید وقتی که نادان بودید با یوسف و برادرش چه کردید

قَالُواْ أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَاْ یُوسُفُ وَهَذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَیْنَا إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیِصْبرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسنِینَ ﴿90﴾

گفتند آیا تو خود یوسفی گفت [آری] من یوسفم و این برادر من است به راستی خدا بر ما منت نهاده است بی‏گمان هر که تقوا و صبر پیشه کند خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‏کند

قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا وَإِن کُنَّا لَخَاطِئِینَ ﴿91﴾

 گفتند به خدا سوگند که واقعا خدا تو را بر ما برتری داده است و ما خطاکار بودیم

قَالَ لاَ تَثْرَیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ﴿92﴾

 [یوسف] گفت امروز بر شما سرزنشی نیست‏خدا شما را می‏آمرزد و او مهربانترین مهربانان است

اذْهَبُواْ بقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی وَجْهِ أَبی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿93﴾

 این پیراهن مرا ببرید و آن را بر چهره پدرم بیفکنید [تا] بینا شود و همه کسان خود را نزد من آورید

وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ﴿94﴾

 و چون کاروان رهسپار شد پدرشان گفت اگر مرا به کم‏خردی نسبت ندهید بوی یوسف را می‏شنوم

قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلاَلِکَ الْقَدیمِ ﴿95﴾

 گفتند به خدا سوگند که تو سخت در گمراهی دیرین خود هستی

فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشیرُ أَلْقَاهُ عَلَی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿96﴾

پس چون مژده‏رسان آمد آن [پیراهن] را بر چهره او انداخت پس بینا گردید گفت آیا به شما نگفتم که بی‏شک من از [عنایت] خدا چیزهایی می‏دانم که شما نمی‏دانید

قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ ﴿97﴾

 گفتند ای پدر برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿98﴾

گفت به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‏خواهم که او همانا آمرزنده مهربان است

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی یُوسُفَ آوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِینَ ﴿99﴾

 پس چون بر یوسف وارد شدند پدر و مادر خود را در کنار خویش گرفت و گفت ان شاء الله با [امن و] امان داخل مصر شوید

وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْش وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیَایَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السّجْنِ وَجَاء بکُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْد أَن نَّزغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿100﴾

 و پدر و مادرش را به تخت برنشانید و [همه آنان] پیش او به سجده درافتادند و [یوسف] گفت ای پدر این است تعبیر خواب پیشین من به یقین پروردگارم آن را راست گردانید و به من احسان کرد آنگاه که مرا از زندان خارج ساخت و شما را از بیابان [کنعان به مصر] باز آورد پس از آنکه شیطان میان من و برادرانم را به هم زد بی گمان پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد صاحب لطف است زیرا که او دانای حکیم است

رَبّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الأَحَادیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِیِّی فِی الدُّنُیَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بالصَّالِحِینَ ﴿101﴾

 پروردگارا تو به من دولت دادی و از تعبیر خوابها به من آموختی ای پدیدآورنده آسمانها و زمین تنها تو در دنیا و آخرت مولای منی مرا مسلمان بمیران و مرا به شایستگان ملحق فرما

ذَلِکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْب نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَمَا کُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْکُرُونَ ﴿102﴾

 این [ماجرا] از خبرهای غیب است که به تو وحی می‏کنیم و تو هنگامی که آنان همداستان شدند و نیرنگ می‏کردند نزدشان نبودی

وَمَا أَکْثَرُ النَّاس وَلَوْ حَرَصْتَ بمُؤْمِنِینَ ﴿103﴾

و بیشتر مردم هر چند آرزومند باشی ایمان‏آورنده نیستند

وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿104﴾

 و تو بر این [کار] پاداشی از آنان نمی‏خواهی آن [قرآن] جز پندی برای جهانیان نیست

وَکَأَیِّن مِّن آیَةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿105﴾

 و چه بسیار نشانه‏ها در آسمانها و زمین است که بر آنها می‏گذرند در حالی که از آنها روی برمی‏گردانند

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ باللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ ﴿106﴾

و بیشترشان به خدا ایمان نمی‏آورند جز اینکه [با او چیزی را] شریک می‏گیرند

أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِیَهُمْ غَاشیَةٌ مِّنْ عَذَاب اللّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ ﴿107﴾

آیا ایمنند از اینکه عذاب فراگیر خدا به آنان دررسد یا قیامت در حالی که بی‏خبرند بناگاه آنان را فرا رسد

قُلْ هَذهِ سَبیلِی أَدْعُو إِلَی اللّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿108﴾

 بگو این است راه من که من و هر کس پیروی‏ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می‏کنیم و منزه است‏خدا و من از مشرکان نیستم

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِی إِلَیْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَی أَفَلَمْ یَسیرُواْ فِی الأَرْضِ فَیَنظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَیْرٌ لِّلَّذینَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿109﴾

 و پیش از تو [نیز] جز مردانی از اهل شهرها را که به آنان وحی می‏کردیم نفرستادیم آیا در زمین نگردیده‏اند تا فرجام کسانی را که پیش از آنان بوده‏اند بنگرند و قطعا سرای آخرت برای کسانی که پرهیزگاری کرده‏اند بهتر است آیا نمی‏اندیشید

حَتَّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ کُذبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّیَ مَن نَّشَاء وَلاَ یُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ ﴿110﴾

 تا هنگامی که فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم] پنداشتند که به آنان واقعا دروغ گفته شده یاری ما به آنان رسید پس کسانی را که می‏خواستیم نجات یافتند و[لی] عذاب ما از گروه مجرمان برگشت ندارد

لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَاب مَا کَانَ حَدیثًا یُفْتَرَی وَلَکِن تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ﴿111﴾

 به راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است‏سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایی] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی که ایمان می‏آورند رهنمود و رحمتی است

- ترجمه: فولادوند

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «سوره یوسف همراه با ترجمه»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 5 = ?