کد مطلب: 3734 درج نظر
زمان مطالعه: 69 دقیقه
تفسیر سوره یونس

تفسیر سوره یونس

 اين سوره در ((مكه)) نازل شده و داراى 109 آيه است. محتوا و فضيلت اين سوره :اين سوره كه به گفته بعضى از مفسران بعد...
زمان مطالعه: 69 دقیقه

yunus-sura

 

این سوره در ((مکه)) نازل شده و دارای 109 آیه است.

 

محتوا و فضیلت این سوره :

این سوره که به گفته بعضی از مفسران بعد از سوره اسرا و قبل از سوره هودنازل شده است روی چند مساله اصولی و زیربنایی تکیه می کند، که از همه مهمترمساله ((مبدا)) و ((معاد)) است.

مـنـتـها نخست از مساله وحی و مقام پیامبر(ص) سخن می گوید، سپس به نشانه هایی از عظمت آفـریـنـش مـی پـردازد، بعد مردم را به ناپایداری زندگی مادی دنیاو لزوم توجه به سرای آخرت متوجه می سازد.

 

و بـه تـنـاسب همین مسائل قسمتهای مختلفی از زندگی پیامبران بزرگ ازجمله نوح و موسی و یونس (ع) را بازگو می کند و به همین مناسبت نام سوره یونس بر آن گذارده شده است.

و بـالاخـره بـرای تـکمیل بحثهای فوق در هر مورد مناسبی از بشارت و انذار،بشارت به نعمتهای بی پایان الهی برای صالحان و انذار و بیم دادن طاغیان وگردنکشان ، استفاده می کند.

لذا در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم که فرمود: ((کسی که سوره یونس رادر هر دو یا سه ماه بـخواند بیم آن نمی رود که از جاهلان و بی خبران باشد، و روزقیامت از مقربان خواهد بود)) واین به خاطر آن است که آیات هشداردهنده وبیدارکننده در این سوره فراوان است.

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

(آیه) در این سوره بار دیگر با ((حروف مقطعه)) قرآن روبرو می شویم که به صورت ((الف لام را)) (الر) ذکر شده است.

بـه دنـبال آن نخست اشاره به عظمت آیات قرآن کرده ، می گوید: ((آنها آیات کتاب حکیم است)) (تلک آیات الکتاب الحکیم).

تـوصـیـف قـرآن بـه ((حکیم)) اشاره به این است که آیات قرآن دارای آن چنان استحکام و نظم و حسابی است که هرگونه باطل و خرافه و هزل را از خود دورمی سازد، جز حق نمی گوید و جز به راه حق دعوت نمی کند.

(آیه).

 

رسالت پیامبر(ص):

ایـن آیـه به تناسب اشاره ای که در آیه قبل به قرآن مجید و وحی آسمانی شده ،یکی از ایرادات رائج مـشرکان را نسبت به پیامبر(ص) بیان می کند، همان اشکالی که بطور مکرر در قرآن مجید آمده و آن ایـن که چرا وحی آسمانی از ناحیه خدا بر انسانی نازل شده ، چرا فرشته ای ماموریت این رسالت برزگ را به عهده نگرفته است ؟!

 

قـرآن در پـاسخ این گونه سؤالات می گوید: ((آیا تعجبی برای مردم دارد که ماوحی به مردی از آنان فرستادیم)) (اکان للناس عجبا ان اوحینا الی رجل منهم).

سپس به محتوای این وحی آسمانی اشاره کرده ، آن را در دو چیز خلاصه می کند: نخست این که به او وحی فرستادیم که : ((مردم را انذار کن و از عواقب کفر وگناه بترسان)) (ان انذر الناس).

 

دیـگـر این که : ((به افراد با ایمان بشارت ده که برای آنان در پیشگاه خدا قدم صدق است)) (وبشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم).

تعبیر ((قدم صدق)) یا اشاره به آن است که ایمان ((سابقه فطری)) دارد و یااشاره به مساله معاد و نـعـمـتـهـای آخرت است و یا این که قدم به معنی پیشوا و رهبراست ، یعنی برای مؤمنان پیشوا و رهـبری صادق فرستاده شده است و ممکن است بشارت به همه این امور، هدف از تعبیر فوق بوده باشد.

 

بـاز در پـایان آیه به یکی از اتهاماتی که مشرکان کرارا برای پیامبر(ص) ذکرمی کردند اشاره کرده ، می گوید: ((کافران گفتند این مرد ساحر آشکاری است)) (قال الکافرون ان هذا لساحر مبین).

این گونه تعبیرها که از ناحیه دشمنان پیامبر(ص) صادر می شد خود دلیل روشنی است بر این که پـیـامـبـر(ص) کارهای خارق العاده ای داشته که افکار و دلها رابه سوی خود جذب می کرده است ، مـخـصوصا تکیه کردن روی سحر در موردقرآن مجید خود گواه زنده ای بر جاذبه فوق العاده این کتاب آسمانی است که آنهابرای اغفال مردم آن را زیر پرده سحر می پوشاندند.

(آیه).

 

خداشناسی و معاد:

قـرآن پـس از اشـاره بـه مساله وحی و نبوت در نخستین آیات این سوره ، به سراغ دو اصل اساسی تعلیمات همه انبیا یعنی ((مبدا)) و ((معاد)) می رود، و این دواصل مهم را در ضمن عباراتی کوتاه و گویا بیان می کند.

نـخـسـت مـی گـوید: ((پروردگار شما همان خداوندی است که آسمانها و زمین رادر شش روز (دوران) آفرید)) (ان ربکم اللّه الذی خلق السموات والا رض فی ستة ایام).

((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت ، و به تدبیر کار جهان پرداخت)) (ثم استوی علی العرش یدبر الا مر).

 

پس از آن که روشن شد خالق و آفریدگار ((اللّه)) است و زمام اداره جهان هستی به دست اوست و تـدبـیـر هـمه امور به فرمان او می باشد معلوم است که بتها این موجودات بی جان و عاجز و ناتوان هـیچ گونه نقشی در سرنوشت انسانها نمی توانندداشته باشند لذا در جمله بعد می فرماید: ((هیچ شفاعت کننده ای جز به اذن و فرمان او وجود ندارد)) (ما من شفیع الا من بعد اذنه).

آری ! ((ایـن چـنـیـن است ((اللّه)) پروردگار شم، او را پرستش کنید)) نه غیر او (ذلکم اللّه ربکم فاعبدوه).

((آیا با این دلیل روشن متذکر نمی شوید؟)) افلا تذکرون).

 

(آیـه) سـپس در این آیه سخن از معاد می گوید و در جمله های کوتاهی هم اصل این مساله و هم دلیل و هم هدف آن را بیان می دارد.

نخست می گوید: ((بازگشت همه شما به سوی خداست)) (الیه مرجعکم جمیعا).

سپس روی این مساله مهم تاکید کرده ، اضافه می کند: ((این وعده قطعی خداوند است)) (وعداللّه حقا).

 

بعد اشاره به دلیل آن کرده ، می گوید: ((خداوند آفرینش را آغاز کرد و سپس تجدید می کند)) (انه یبدؤا الخلق ثم یعیده).

آیـات مربوط به معاد در قرآن نشان می دهد که علت عمده تردید مشرکان ومخالفان ، این بوده که در امـکـان چـنین چیزی تردید داشته اند و با تعجب سؤال می کردند آیا این استخوانهای پوسیده و خاک شده بار دیگر لباس حیات و زندگی دربر می کند و به شکل نخست باز می گردد ؟ لذا قرآن می گوید: همان گونه که شما رادر آغاز ایجاد کرد باز می گرداند.

 

سـپـس سخن از هدف معاد به میان می آید که این برنامه ((برای آن است که خداوند افرادی را که ایـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)) (لیجزی الذین آمنوا وعملوا الصالحات بالقسط).

بی آنکه کوچکترین اعمال آنها از نظر لطف ومرحمت او مخفی وبی اجر بماند.

((و آنها که راه کفر و انکار پوییدند (و طبعا عمل صالحی نیز نداشتند زیرا ریشه عمل خوب اعتقاد خـوب است مجازات دردناک ، و) نوشیدنی از آب گرم و سوزان وعذاب الیم به خاطر کفرشان در انتظارشان است)) (والذین کفروا لهم شراب من حمیم وعذاب الیم بما کانوا یکفرون).

(آیه).

 

گوشه ای از آیات عظمت خدا:

در آیـات گـذشـتـه اشاره کوتاهی به مساله مبدا و معاد شده بود، ولی از این به بعد این دو مساله اصولی که مهمترین پایه دعوت انبیا بوده است بطور مشروح مورد بحث قرار می گیرد.

نخست اشاره به قسمتهایی از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده ،می گوید: ((او کسی است که خورشید را ضیا و روشنی و قمر را نور قرار داد)) (هوالذی جعل الشمس ضیا والقمر نورا).

خـورشـیـد بـا نـور عـالـمگیرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن می سازدبلکه در تربیت گـیـاهـان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسی دارد و اگر روزی این اشعه حیاتبخش از کره خاکی ما قطع شود در فاصله کوتاهی تاریکی و سکوت ومرگ همه جا را فرا خواهد گرفت.

 

ماه با نور زیبایش چراغ شبهای تار ماست ، و روشنایی ملائمش برای همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است.

سپس به یکی دیگر از آثار مفید وجود ماه اشاره کرده ، می گوید: ((خداوندبرای آن منزل گاههایی مـقـدر کـرد تا شماره سالها و حساب زندگی و کار خویش رابدانید)) (وقدره منازل لتعلموا عدد السنین والحساب).

یعنی یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعی است که عالم و جاهل می توانندآن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگی خود را نگهدارند و این اضافه برنوری است که ماه به ما می بخشد.

 

سـپـس اضـافـه مـی کـنـد: این آفرینش و این گردش مهر و ماه سرسری و از بهربازیگری نیست ((خداوند آن را نیافریده است مگر به حق)) (ما خلق اللّه ذلک الا بالحق).

و در پـایـان آیـه تـاکید می کند که : ((خدا آیات و نشانه های خود را برای آنها که می فهمند و درک می کنند شرح می دهد)) (یفصل الا یات لقوم یعلمون).

امـا بی خبران بی بصر چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه های پروردگارمی گذرند و کمترین چیزی از آن درک نمی کنند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـه قـسـمـتـی دیـگر از نشانه ها و دلائل وجودش در آسمان و زمین پرداخته ، می گوید: ((درآمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است نشانه هایی است بـرای گروه پرهیزکاران)) (ان فی اختلا ف اللیل والنهاروما خلق اللّه فی السموات والا رض لا یات لقوم یتقون).

 

یـعـنـی ; تـنـهـا کـسـانی این آیات را درک می کنند که در پرتو تقوا و پرهیز از گناه ،صفای روح و روشن بینی یافته اند اگر نور آفتاب یکنواخت و بطور مداوم بر زمین می تابید مسلما درجه حرارت در زمـیـن بـه قـدری بالا می رفت که قابل زندگی نبود وهمچنین اگر شب بطور مستمر ادامه مـی یـافـت همه چیز از شدت سرما می خشکیدولی خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده تا بستر حیات و زندگی را در کره زمین آماده و مهیا سازد.

(آیه).

 

بهشتیان و دوزخیان :

از این آیه به بعد نیز شرحی پیرامون معاد و سرنوشت مردم در جهان دیگرآمده است.

نـخـسـت مـی فرماید: ((کسانی که امید لقای ما را ندارند و به رستاخیز معتقدنیستند و به همین دلیل تنها به زندگی دنیا خشنودند و به آن اطمینان می کنند)) (ان الذین لا یرجون لقائنا ورضوا بالحیوة الدنیا واطمانوا بها).

((و هـمـچـنین آنها که از آیات ما غافلند و در آنها اندیشه نمی کنند)) تا قلبی بیدارو دلی مملو از احساس مسؤولیت پیدا کنند (والذین هم عن آیاتنا غافلون).

 

(آیـه) ((ایـن هـر دو گـروه جایگاهشان آتش است ، به خاطر اعمالی که انجام می دهند)) (اولئک ماویهم النار بما کانوا یکسبون).

در حـقیقت نتیجه مستقیم عدم ایمان به معاد همان دلبستگی به این زندگی محدود و مقامهای مادی و اطمینان و اتکا به آن است.

 

هـمچنین غفلت از آیات الهی ، سرچشمه بیگانگی از خد، و بیگانگی از خداسرچشمه عدم احساس مسؤولیت ، و آلودگی به ظلم و فساد و گناه است ، وسرانجام آن چیزی جز آتش نمی تواند باشد.

(آیـه) سـپـس اشـاره بـه حـال گـروه دیـگری می کند که نقطه مقابل این دو گروه می باشند، مـی گـوید: ((کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، خداوند به کمک ایمانشان آنها را هدایت می کند)) (ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم).

ایـن نـور هـدایـت الـهی که از نور ایمانشان سرچمشه می گیرد، تمام افق زندگانی آنها را روشن می سازد، در پرتو این نور آن چنان روشن بینی پیدا می کنند که جار وجنجالهای مکتبهای مادی ، و وسـوسـه های شیطانی ، و زرق و برقهای گناه ، و زر وزور، فکر آنها را نمی دزدد، و از راه به بیراهه گام نمی نهند.

 

این حال دنیای آنان و در جهان دیگر خداوند قصرهایی به آنها می بخشد که ((از زیر آنها در باغهای بهشت نهرها جاری است)) (تجری من تحتهم الا نهار فی جنات النعیم).

(آیه) آنها در محیطی مملو از صلح و صفا و عشق به پروردگار و انواع نعمتها به سر می برند.

هر زمان که جذبه ذات و صفات خدا وجودشان را روشن می سازد ((گفتار ودعای آنها در بهشت این است که : پروردگارا ! منزه و پاک از هرگونه عیب و نقصی))(دعویهم فیها سبحانک اللهم).

و هر زمان به یکدیگر می رسند سخن از صلح و صفا می گویند: ((و تحیت آنهادر آنجا سلام است)) (وتحیتهم فیها سلا م).

و سـرانـجـام هرگاه از نعمتهای گوناگون خداوند در آنجا بهره می گیرند به شکرپرداخته ((و آخـرین سخنشان این است که : حمد و سپاس مخصوص پروردگارعالمیان است)) (وآخر دعویهم ان الحمدللّه رب العالمین).

(آیه).

 

انسانهای خودرو!

در این آیه نیز همچنان سخن پیرامون مساله پاداش و کیفر بدکاران است.

نـخـسـت مـی گـویـد: ((اگـر خداوند مجازات مردم بدکار را سریعا و در این جهان انجام دهد و هـمـان گـونـه که آنها در به دست آوردن نعمت و خیر و نیکی عجله دارند، درمجازاتشان تعجیل کـنـد، عـمـر هـمـگـی به پایان می رسد و اثری از آنها باقی نمی ماند)) (ولو یعجل اللّه للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضی الیهم اجلهم).

ولی از آنجا که لطف خداوند همه بندگان حتی بدکاران و کافران و مشرکان رانیز شامل می شود، در مجازاتشان عجله به خرج نمی دهد، شاید بیدار شوند و توبه کنند، و از بیراهه به راه باز گردند.

و در پـایـان آیـه مـی فرماید: مجازاتشان همین بس که ((افرادی را که ایمان به رستاخیز و لقای ما نـدارنـد به حال خود رها می کنیم تا در طغیانشان حیران وسرگردان شوند))، نه حق را از باطل بشناسند، و نه راه را از چاه (فنذر الذین لا یرجون لقائنا فی طغیانهم یعمهون).

 

(آیـه) آنگاه اشاره به وجود نور توحید در فطرت و عمق روح آدمی کرده ،می گوید: ((هنگامی که بـه انـسان زیانی می رسد، و دستش از همه جا کوتاه می شود،دست به سوی ما دراز می کند و ما را (در هـمـه حـال) در حـالی که به پهلو خوابیده یانشسته یا ایستاده است می خواند)) (واذا مس الا نسان الضر دعانا لجنبه او قاعدااو قائما).

آری ! خـاصـیت مشکلات و حوادث دردناک ، کنار رفتن حجابها از روی فطرت پاک آدمی است ، و برای مدتی ، هرچند کوتاه درخشش این نور توحیدی آشکار می گردد.

سـپـس می گوید: اما این افراد، چنان کم ظرفیت و بی خردند که ((به مجرد این که بلا و ناراحتی آنها را برطرف می سازیم ، آن چنان در غفلت فرو می روند که گویاهرگز از ما تقاضایی نداشتند)) و ما نیز به آنها کمکی نکردیم (فلما کشفنا عنه ضره مرکان لم یدعنا الی ضر مسه).

 

((آری ! ایـن چـنین اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است)) (کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون).

خـداونـد این خاصیت را در اعمال زشت و آلوده آفریده که هر قدر انسان به آنها بیشتر آلوده شود، بیشتر خو می گیرد و نه تنها قبح و زشتی آنها تدریجا از میان می رود بلکه کم کم به صورت عملی شایسته در نظرش مجسم می گردد!.

و امـا چرا در آیه فوق این گونه افراد به عنوان ((مسرف)) (اسرافکار) معرفی شده اند؟ به خاطر این اسـت کـه چـه اسـرافـی از این بالاتر که انسان مهمترین سرمایه وجود خود یعنی عمر و سلامت و جوانی و نیروها را بیهوده در راه فساد و گناه وعصیان و یا در مسیر به دست آوردن متاع بی ارزش و ناپایدار این دنیا به هدر دهد، ودر برابر این سرمایه چیزی عاید او نشود.

(آیه).

 

ستمگران پیشین و شما:

در ایـن آیـه نـیـز اشـاره بـه مجازاتهای افراد ستمگر و مجرم در این جهان می کند و با توجه دادن مـسلمانان به تاریخ گذشته به آنها گوشزد می نماید که اگر راه آنان را بپویند به همان سرنوشت گرفتار خواهندشد.

نـخـسـت مـی گـویـد: ((ما امتهای قبل از شما را هنگامی که دست به ستمگری زدند و با این که پـیامبران با دلائل و معجزات روشن برای هدایت آنان آمدند هرگز به آنها ایمان نیاوردند، هلاک و نـابـود سـاخـتـیـم)) (ولقد اهلکنا القرون من قبلکم لماظلموا وجاتهم رسلهم بالبینات وما کانوا لیؤمنوا).

 

و در پـایـان آیه می افزاید: این برنامه مخصوص جمعیت خاصی نیست ((این چنین مجرمان را کیفر می دهیم)) (کذلک نجزی القوم المجرمین).

(آیه) در این آیه مطلب را صریحتر بیان می کند و می گوید: ((سپس شما راجانشین آنها در زمین قـرار دادیـم تـا ببینیم چگونه عمل می کنید)) (ثم جعلناکم خلا ئف فی الا رض من بعدهم لننظر کیف تعملون).

از جـمـله ((وما کانوا لیؤمنوا)) (چنان نبود که ایمان بیاورند) استفاده می شود که خداوند تنها آن گـروهـی را بـه هـلاکت کیفر می دهد که امیدی به ایمان آنها در آینده نیزنباشد، و به این ترتیب اقوامی که در آینده ممکن است ایمان بیاورند مشمول چنین کیفرهایی نمی شوند.

 

آیـه ـ شان نزول : این آیه و دو آیه بعد از آن در باره چند نفر از بت پرستان نازل شده ، چرا که خدمت پـیامبر(ص) آمدند و گفتند: آنچه در این قرآن در باره ترک عبادت بتهای بزرگ م، لات و عزی و مـنـات و هبل و همچنین مذمت از آنان واردشده برای ما قابل تحمل نیست ، اگر می خواهی از تو پیروی کنیم ، قرآن دیگری بیاورکه این ایراد در آن نباشد ! و یا حداقل این گونه مطالب را در قرآن کنونی تغییر ده !.

 

تـفسیر: این آیات نیز در تعقیب آیات گذشته پیرامون مبدا و معاد سخن می گوید، نخست به یکی از اشـتباهات بزرگ بت پرستان اشاره کرده ، می گوید:((هنگامی که آیات آشکار و روشن ما بر آنها خـوانـده مـی شـود، آنها که به رستاخیز ولقای ما ایمان ندارند می گویند: قرآن دیگری غیر از این بیاور و یا لااقل این قرآن ر،تغییر ده)) (واذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین لا یرجون لقائـنا ائت بقرآن غیرهذا او بدله).

 

این بی خبران بینو، پیامبر(ص) را برای رهبری خود نمی خواستند، بلکه او رابه پیروی از خرافات و اباطیل خویش دعوت می کردند.

قـرآن با صراحت آنها را از این اشتباه بزرگ در می آورد، و به پیغمبر(ص)دستور می دهد که به آنها ((بـگـو: بـرای مـن مـمکن نیست که از پیش خود آن را تغییردهم)) (قل ما یکون لی ان ابدله من تلقائ نفسی).

سپس برای تاکید اضافه می کند: ((من فقط پیروی از چیزی می کنم که بر من وحی می شود)) (ان اتبع الا ما یوحی الی).

 

نـه تنها نمی توانم تغییر و تبدیلی در این وحی آسمانی بدهم ، بلکه ((اگرکمترین تخلفی از فرمان پروردگار بکنم ، از مجازات آن روز بزرگ (رستاخیز)می ترسم)) (انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم).

(آیـه) در ایـن آیـه بـه دلیل این موضوع می پردازد و می گوید به آنها بگو: من کمترین اراده ای از خودم در باره این کتاب آسمانی ندارم ((و اگر خدا می خواست این آیات را بر شما تلاوت نمی کردم و از آن آگاهتان نمی ساختم)) (قل لو شا اللّه ماتلوته علیکم ولا ادریکم به).

به دلیل این که ((سالها پیش از این در میان شما زندگی کردم)) (فقد لبثت فیکم عمرا من قبله) و هـرگز این گونه سخنان را از من نشنیده اید، اگر آیات از ناحیه من بودلابد در این مدت چهل سال از فکر من بر زبانم جاری می شد و حداقل گوشه ای ازآن را بعضی از من شنیده بودند.

((آیا مطلبی را به این روشنی درک نمی کنید)) (افلا تعقلون).

 

(آیـه) باز برای تاکید اضافه می کند که من به خوبی می دانم بدترین انواع ظلم و ستم آن است که کـسـی بر خدا افترا ببندد ((چه کسی ستمکارتر است از کسی که دروغی را به خدا نسبت بدهد)) (فمن اظلم ممن افتری علی اللّه کذبا).

بنابراین چگونه چنین گناه بزرگی را ممکن است من مرتکب بشوم.

((همچنین کار کسی که آیات الهی را تکذیب می کند)) نیز بزرگترین ظلم و ستم است (او کذب بیاته).

اگـر شـما از عظمت گناه تکذیب و انکار آیات حق بی خبرید من بی خبرنیستم ، و به هر حال این کار شما جرم بزرگی است ، و ((مجرمان هرگز رستگارنخواهند شد)) (انه لا یفلح المجرمون).

(آیه).

 

معبودهای بی خاصیت :

در ایـن آیـه نـیـز بحث ((توحید))، از طریق نفی الوهیت بته، تعقیب شده است ،و با دلیل روشنی بی ارزش بودن بتها اثبات گردیده : ((آنها غیر از خدا معبودهایی رامی پرستند که نه زیانی به آنان می رساند (که از ترس زیانشان آنها را بپرستند) و نه سودی می رساند)) که به خاطر سودشان مورد، عبادت قرار دهند (ویعبدون من دون اللّه ما لا یضرهم ولا ینفعهم).

سـپـس بـه ادعـای واهی بت پرستان پرداخته ، می گوید: ((آنها می گویند: این بتهاشفیعان ما در پیشگاه خدا هستند)) (ویقولون هؤلا شفعاؤنا عنداللّه).

یـعـنـی ; مـی تـوانند از طریق شفاعت ، منشا سود و زیانی شوند، هر چند مستقلااز خودشان کاری ساخته نباشد.

 

اعتقاد به شفاعت بتها یکی از انگیزه های بت پرستی بود.

قـرآن در پـاسـخ این پندار می گوید: ((آیا شما خداوند را به چیزی خبر می دهیدکه در آسمانها و زمین سراغ ندارد)) (قل اتنبؤون اللّه بما لا یعلم فی السموات ولا فی الا رض).

کـنایه از این که اگر خدا چنین شفیعانی می داشت ، در هر نقطه ای از زمین و آسمان که بودند، از وجودشان آگاه بود.

و در پـایـان آیـه بـرای تـاکـیـد مـی فـرمـاید: ((خداوند منزه ، و برتر است از شریکهایی که برای او می سازند)) (سبحانه وتعالی عما یشرکون).

 

(آیـه) ایـن آیـه به تناسب بحثی که در آیه قبل در زمینه نفی شرک وبت پرستی گذشت اشاره به فـطرت توحیدی همه انسانها کرده ، می گوید: ((در آغازهمه افراد بشر امت واحدی بودند)) و جز توحید در میان آنها آیین دیگری نبود (وماکان الناس الا امة واحدة).

این فطرت توحیدی که در ابتدا دست نخورده بود با گذشت زمان بر اثر افکارکوتاه و گرایشهای شـیـطـانـی ، دسـتخوش دگرگونی شد، گروهی از جاده توحیدمنحرف شدند و به شرک روی آوردنـد و طـبـعـا ((جـامـعه انسانی به دو گروه مختلف تقسیم شد)) گروهی موحد و گروهی مشرک (فاختلفوا).

 

بـنـابـرایـن شـرک در واقع یک نوع بدعت و انحراف از فطرت است ، انحرافی که از مشتی اوهام و پندارهای بی اساس سرچشمه گرفته است.

در ایـنـجـا مـمکن بود این سؤال پیش بیاید که چرا خداوند این اختلاف را ازطریق مجازات سریع مشرکان بر نمی چیند.

قـرآن بلافاصله برای پاسخ به این سؤال اضافه می کند: ((و اگر فرمانی از طرف پروردگارت (در باره عدم مجازات سریع آنان) از قبل صادر نشده بود، در میان آنهادر آنچه اختلاف داشتند داوری می شد)) و سپس همگی به مجازات می رسیدند(ولولا کلمة سبقت من ربک لقضی بینهم فیما فیه یختلفون).

(آیه).

 

معجزات اقتراحی :

دگر بار قرآن به بهانه جوییهای مشرکان به هنگام سر باز زدن از ایمان و اسلام پرداخته ، می گوید: ((مـشـرکـان چـنـیـن مـی گویند که چرا معجزه ای از ناحیه خداوند برپیامبر نازل نشده است)) (ویقولون لولا انزل علیه آیة من ربه).

البته منظور آنها این بوده که هر وقت معجزه ای به میل خود پیشنهاد کنند فوراآن را انجام دهد!.

لـذا بلافاصله به پیامبر(ص) چنین دستور داده می شود که ((به آنها بگو: معجزه مخصوص خدا (و مربوط به جهان غیب و ماوراطبیعت) است)) (فقل انما الغیب للّه).

بـنـابـراین چیزی نیست که در اختیار من باشد و من بر طبق هوسهای شما هرروز معجزه تازه ای انجام دهم ، و بعدا هم با عذر و بهانه ای از ایمان آوردن خودداری کنید.

و در پایان آیه با بیانی تهدیدآمیز به آنها می گوید: ((اکنون که شما دست ازلجاجت برنمی دارید در انتظار باشید، من هم با شما در انتظارم)) (فانتظروا انی معکم من المنتظرین).

شما در انتظار مجازات الهی باشید، و من هم در انتظار پیروزیم !

 

(آیه) در این آیه باز سخن از عقاید و کارهای مشرکان است.

نـخست اشاره به یکی از نقشه های جاهلانه مشرکان کرده ، می گوید: ((هنگامی که مردم (را برای بـیـداری و آگـاهـی ، گـرفـتار مشکلات و زیانهایی می سازیم سپس آن رابرطرف ساخته) طعم آرامـش و رحـمت خود را به آنها می چشانیم به جای این که متوجه ما شوند در این آیات و نشانه ها نیرنگ می کنند)) و یا با توجیهات نادرست درمقام انکار آنها بر می آیند (واذا اذقنا الناس رحمة من بـعـد ضـرا مستهم اذا لهم مکرفی آیاتنا) و مثلا بلاه، و مشکلات را به عنوان غضب بتها و نعمت و آرامـش رادلیل بر شفقت و محبت آنان می گیرند و یا بطور کلی همه را معلول یک مشت تصادف می شمرند.

 

امـا خـداونـد بـه وسـیـلـه پـیـامـبرش به آنها هشدار می دهد که ((به آنها بگو: خدا ازهرکس در چاره اندیشی و طرح نقشه های کوبنده قادرتر و سریعتر است)) (قل اللّه اسرع مکرا).

و بـه تـعبیر دیگر او هر زمان اراده مجازات و تنبیه کسی کند بلافاصله تحقق می یابد، در حالی که دگران چنین نیستند.

 

سـپـس آنـهـا را تـهـدیـد مـی کـنـد کـه گـمـان نـبـریـد ایـن تـوطـئه هـا و نقشه ها فراموش مـی گـردد،((فـرسـتـادگـان مـا (یـعـنـی فـرشتگان ثبت اعمال) تمام نقشه هایی را که (برای خاموش کردن نور حق) می کشید می نویسند)) (ان رسلنا یکتبون ما تمکرون).

و باید خود را برای پاسخگویی و مجازات ، در سرای دیگر آماده کنید.

 

(آیه) در این آیه دست به اعماق فطرت بشر انداخته و توحید فطری رابرای آنها تشریح می کند که چگونه انسان در مشکلات بزرگ و به هنگام خطر، همه چیز را جز خدا فراموش می نماید.

نـخـست می گوید: ((او خدایی است که شما را در صحرا و دریا سیر می دهد))(هو الذی یسیرکم فی البر والبحر).

((تـا هـنـگـامی که در کشتی ها قرار می گیرید و (کشتی ها) سرنشینان را به کمک بادهای موافق آرام آرام بـه سـوی مقصد حرکت می دهند و همه شادمان وخوشحالند)) (حتی اذا کنتم فی الفلک وجرین بهم بریح طیبة وفرحوا بها).

 

((امـا نـاگـهـان طوفان شدید و کوبنده ای می وزد، و امواج از هر سو به طرف آنهاهجوم می آورد، آن چـنـان کـه مـرگ را با چشم خود می بینند و دست از زندگانی می شویند)) (جاتها ریح عاصف وجاهم الموج من کل مکا ن وظنوا انـهم احیطبهم).

درست در چنین موقعی به یاد خدا می افتند ((و او را از روی اخلاص می خوانند و آیین خود را برای او از هرگونه شرک و بت پرستی خالص می کنند)) !(دعوا اللّه مخلصین له الدین).

در ایـن هـنـگـام دسـت بـه دعـا بـر مـی دارنـد و می گویند: ((خداوندا ! اگر ما را از این مهلکه رهـایـی بـخـشـی سـپاسگزار تو خواهیم بود)) نه ستم می کنیم و نه به غیر تو روی می آوریم (لئن انجیتنا من هذه لنکونن من الشاکرین).

بـا ایـن کـه ایـن بـیـداری موقتی ، اثر تربیتی در افراد فوق العاده آلوده ندارد حجت را بر آنها تمام می کند، و دلیلی خواهد بود بر محکومیتشان.

 

ولی افرادای که آلودگی مختصری دارند در این گونه حوادث معمولا بیدارمی شوند و مسیر خود را اصلاح می کنند.

(آیه) ((اما هنگامی که خدا آنها را رهایی می بخشد و به ساحل نجات می رسند شروع به ظلم و ستم در زمین می کنند)) (فلما انجیهم اذاهم یبغون فی الا رض بغیر الحق).

ولـی ((ای مـردم (بـدانـیـد) هرگونه ظلم و ستمی مرتکب شوید و هر انحرافی ازحق پیدا کنید زیانش متوجه خود شماست)) (یا ایها الناس انما بغیکم علی انفسکم).

آخـریـن کـاری که می توانید انجام دهید این است که ((چند روزی از متاع زندگی دنیا بهره مند شوید)) (متاع الحیوة الدنیا).

 

((سپس بازگشت شما به سوی ماست)) (ثم الینا مرجعکم).

((آنگاه ما شما را از آنچه انجام می دادید آگاه خواهیم ساخت)) (فننبئکم بماکنتم تعملون).

(آیه).

 

دورنمای زندگی دنیا:

در آیـات گـذشته اشاره ای به ناپایداری زندگی دنیا شده بود، در این آیه این واقعیت ضمن مثال جالبی تشریح شده تا پرده های غرور و غفلت را از مقابل دیده های غافلان و طغیانگران کنار زند.

((مـثـل زنـدگـی دنیا همانند آبی است که از آسمان نازل کرده ایم)) (انما مثل الحیوة الدنیا کما انزلناه من السمـا).

 

این دانه های حیاتبخش باران بر سرزمینهای آماده می ریزند، ((و به وسیله آن گیاهان گوناگونی که بعضی قابل استفاده برای انسانه، و بعضی برای حیوانات است ، می رویند)) (فاختلط به نبات الا رض مما یاکل الناس والا نعام).

این گیاهان علاوه بر خاصیتهای غذایی که برای موجودات زنده دارند سطح زمین را می پوشانند و آن را زیـنـت مـی بـخـشند، تا آنجا که ((زمین بهترین زیبایی خود رادر پرتو آن پیدا کرده و تزیین می شود)) (حتی اذا اخذت الا رض زخرفها وازینت).

در ایـن هـنـگـام شـکوفه ه، شاخساران را زینت داده و گلها می خندند، دانه های غذایی و میوه ها کـم کم خود را نشان می دهند، و صحنه پرجوشی را از حیات و زندگی به تمام معنی کلمه مجسم مـی کنند، که دلها را پر از امید و چشمها را پر از شادی وسرور می سازند، آن چنان که ((اهل زمین مـطـمـئن مـی شـونـد، کـه می توانند از مواهب این گیاهان بهره گیرند)) هم از میوه ها و هم از دانه های حیات بخششان (وظن اهلهاانهم قادرون علیها).

 

((اما ناگهان فرمان ما فرا می رسد (سرمای سخت و یا تگرگ شدید و یا طوفان درهم کوبنده ای بر آنـهـا مسلط می گردد) و آنها را چنان درو می کنیم که گویا هرگزنبوده ند)) ! (اتیها امرنا لیلا او نهارا فجعلناها حصیدا کان لم تغن بالا مس).

در پـایان آیه برای تاکید بیشتر می فرماید: ((این چنین آیات خود را برای افرادی که تفکر می کنند تشریح می کنیم)) (کذلک نفصل الا یات لقوم یتفکرون).

(آیـه) ایـن آیـه بـا یـک جـمـله کوتاه اشاره به نقطه مقابل این گونه زندگی کرده و می فرماید: ((خداوند به دارالسلام ، خانه صلح و سلامت و امنیت دعوت می کند))(واللّه یدعوا الی دارالسلام).

 

بـه آنـجا که نه از این کشمکشهای غارتگران دنیای مادی خبری است ، و نه ازمزاحمتهای احمقانه ثروت اندوزان از خدا بی خبر، و نه جنگ و خونریزی و استعمارو استثمار.

سـپـس اضـافـه مـی کند: ((خدا هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند) به سوی راه مستقیم (همان راهی که به دارالسلام و مرکز امن و امان منتهی می شود)دعوت می کند)) (ویهدی من یشا الی صراط مستقیم).

(آیه).

 

روسفیدان و روسیاهان !

در آیـات گـذشته اشاره به سرای آخرت و روز رستاخیز شده بود، به همین مناسبت ، این آیه و آیه بعد سرنوشت نیکوکاران و آلودگان به گناه را در آنجا تشریح می کند.

نـخـسـت مـی گوید: ((کسانی که کار نیک انجام دهند پاداش نیک و زیاده بر آن دارند)) (للذین احسنوا الحسنی وزیادة).

منظور از ((زیادة)) در این جمله ممکن است پاداشهای مضاعف و فراوانی باشد که گاهی ده برابر و گاهی هزاران برابر بر آن افزوده می شود.

سـپس اضافه می کند: نیکوکاران در آن روز چهره های درخشانی دارند ((وتاریکی و ذلت ، صورت آنها را نمی پوشاند)) (ولا یرهق وجوههم قتر ولا ذلة).

 

و در پـایـان آیـه مـی فـرمـاید: ((این گروه یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهندماند)) (اولئ ک اصحاب الجنة هم فیها خالدون).

(آیـه) در ایـن آیـه سـخـن از دوزخیان به میان می آید که در نقطه مقابل گروه اولند می گوید: ((کـسـانـی کـه مـرتـکب گناهان می شوند جزای بدی به مقدار عملشان دارند)) (والذین کسبوا السیئات جزا سیئة بمثلها).

در اینجا سخنی از ((زیاده)) در کار نیست ، چرا که در پاداش ، ((زیاده)) فضل ورحمت است اما در کیفر، عدالت ایجاب می کند که ذره ای بیش از گناه نباشد.

ولـی آنـهـا بـه عـکـس گـروه اول چـهره هایی تاریک دارند ((و ذلت ، صورت آنها رامی پوشاند)) (وترهقهم ذلة).

 

و این خاصیت و اثر عمل است که از درون جان انسان به بیرون منعکس می گردد.

بـه هـر حال ممکن است بدکاران گمان کنند راه فرار و نجاتی خواهند داشت ویا بتها و مانند آنها مـی تـوانند برایشان شفاعت کنند اما جمله بعد صریحا می گوید:((هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند آنها را از مجازات الهی دور نگه دارد)) (مالهم من اللّه من عاصم).

تـاریـکی چهره های آنها به اندازه ای زیاد است که ((گویی پاره هایی از شب تاریک و ظلمانی ، یکی پس از دیگری بر صورت آنها افکنده شده است)) (کانمااغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما).

((آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن می مانند)) (اولئ ک اصحاب النارهم فیها خالدون).

(آیه).

 

یک صحنه از رستاخیز بت پرستان !

این آیه نیز بحثهای گذشته را در زمینه ((مبدا)) و ((معاد)) و وضع مشرکان دنبال می کند.

نخست می گوید: به خاطر بیاورید ((روزی را که همه بندگان را جمع و محشورمی کنیم)) (ویوم نحشرهم جمیعا).

 

((سپس به مشرکان می گوییم شما و معبودهایتان در جای خود باشید)) تا به حسابتان رسیدگی شود (ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم وشرکاؤکم).

سـپـس اضافه می کند : ((ما این دو گروه (معبودان و عابدن) را از یکدیگر جدامی کنیم)) (فزیلنا بینهم).

 

و از هـرکدام جداگانه سؤال می نماییم همان گونه که در تمام دادگاهها این مساله معمول است که از هرکس جداگانه بازپرسی به عمل می آید.

از بـت پـرستان سؤال می کنیم به چه دلیل این بتها را شریک خدا قرار دادید وعبادت کردید ؟ و از معبودان نیز می پرسیم به چه سبب شما معبود واقع شدید و یاتن به این کار دادید؟.

 

((در ایـن هـنـگـام شریکانی را که آنها ساخته بودند، به سخن می آیند ومی گویند:شما هرگز مارا پرستش نمی کردید)) (وقال شرکاهم ما کنتم ایانا تعبدون) شما درحقیقت هوی و هوسها و اوهام و خیالات خویش را می پرستیدید.

(آیـه) سپس برای تاکید بیشتر می گویند: ((همین بس که خدا گواه میان ماو شماست که ما به هـیـچ وجـه از عـبـادات شـما آگاه نبودیم)) (فکفی باللّه شهیدا بینناوبینکم ان کنا عن عبادتکم لغافلین).

 

(آیـه) بـه هـرحـال هـمان گونه که قرآن دراین آیه می گوید: ((درآن هنگام هرکس اعمال خویش را که قبلا انجام داده است می آزماید)) (هنالک تبلوا کل نفس ما اسلفت)ونتیجه بلکه خود آن را می بیند چـه عـبـادت کـنندگان و چه معبودهای گمراهی که مردم را به عبادت خویش دعوت می کردند، چه مشرکان وچه مؤمنان از هرگروه واز هر قبیل.

 

((و در آن روز هـمـگـی به سوی ((اللّه)) که مولی و سرپرست حقیقی آنان است بازمی گردند)) و دادگاه محشر نشان می دهد که تنها حکومت به فرمان اوست (وردواالی اللّه مولـیهم الحق).

((و سرانجام تمام بتها و معبودهای ساختگی که به دروغ آنها را شریک خداقرار داده بودند، گم و نابود می شوند)) (وضل عنهم ما کانوا یفترون).

 

چرا که آنجا عرصه ظهور و بروز تمام اسرار مکتوم بندگان است و هیچ حقیقتی نمی ماند مگر این که خود را آشکار می سازد.

(آیه) در این آیه سخن از نشانه های وجود پروردگار و شایستگی او برای عبودیت است.

 

نـخـست می فرماید: به مشرکان و بت پرستانی که در بیراهه سرگردانند ((بگو:چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد ؟)) (قل من یرزقکم من السماوالا رض).

الـبـتـه زمین تنها به وسیله مواد غذایی خود ریشه گیاهان را تغذیه می کند وشاید به همین دلیل است که در آیه فوق سخن از ارزاق آسمان و سپس ارزاق زمین به میان آمده است (به تفاوت درجه اهمیت).

 

سـپـس بـه دو قـسـمـت از مهمترین حواس انسان که بدون آن دو، کسب علم ودانش برای بشر امکان پذیر نیست اشاره کرده ، می گوید: و بگو ((چه کسی است که مالک و خالق گوش و چشم و قدرت دهنده این دو حس آدمی است)) ؟ (امن یملک السمع والا بصار).

بعد، از دو پدیده مرگ و حیات که عجیب ترین پدیده های عالم آفرینش است سخن به میان آورده ، می گوید: ((و چه کسی زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج می کند)) ؟ (ومن یخرج الحی من المیت ویخرج المیت من الحی).

ایـن هـمان موضوعی است که تاکنون عقل دانشمندان و علمای علوم طبیعی و زیست شناسان در آن حیران مانده است که چگونه موجودزنده از موجودبی جان به وجود آمده است ؟.

 

آیـه فـوق عـلاوه بـر مرگ و حیات مادی مرگ و حیات معنوی را نیز شامل می شود، زیرا انسانهای هـوشـمـنـد و پـاکـدامـن و با ایمان را می بینیم که گاهی از پدر ومادری آلوده و بی ایمان متولد می شوند، عکس آن نیز مشاهده شده است.

بعد اضافه می کند: ((و چه کسی است که امور این جهان را تدبیر می کند)) ؟ (ومن یدبر الا مر).

در حقیقت نخست سخن از آفرینش مواهب ، سپس سخن از حافظ و نگهبان و مدبر آنهاست.

 

بـعـد از آن که قرآن این سؤالات سه گانه را مطرح می کند بلافاصله می گوید:((آنها به زودی در پاسخ خواهند گفت : خدا)) (فسیقولون اللّه).

از این جمله به خوبی استفاده می شود که حتی مشرکان و بت پرستان عصرجاهلیت خالق و رازق و حیاتبخش و مدبر امور جهان هستی را خدا می دانستند.

و در آخـر آیـه بـه پیامبر(ص) دستور می دهد: ((به آنها بگو: آیا با این حال تقوا راپیشه نمی کنید)) (فقل افلا تتقون).

 

(آیـه) پـس از آن کـه نـمـونه هایی از آثار عظمت و تدبیر خداوند را در آسمان و زمین بیان کرد و وجدان و عقل مخالفان را به داوری طلبید و آنها به آن معترف گردیدند، در این آیه با لحنی قاطع مـی فـرمـایـد: ((این است اللّه ، پروردگار بر حق شما)) !(فذلکم اللّه ربکم الحق) نه بته، و نه سایر موجوداتی را که شریک خداوند درعبودیت قرار داده اید و در برابر آنها سجده و تعظیم می کنید.

سـپـس نـتیجه گیری می کند: ((اکنون (که حق را به روشنی شناختید) آیا بعد ازحق چیزی جز ضلال و گمراهی وجود دارد)) ؟ (فما ذا بعد الحق الا الضلا ل).

((بـا ایـن حـال چگونه از عبادت و پرستش خدا روی گردان می شوید)) با این که می دانید معبود حقی جز او نیست ؟! (فانی تصرفون).

 

ایـن آیـه در حقیقت یک راه منطقی روشن را برای شناخت باطل و ترک آن پیشنهاد می کند، و آن ایـن کـه نـخـسـت بـاید از طریق وجدان و عقل برای شناخت حق گام برداشت ، هنگامی که حق شناخته شد، هر چه غیر آن و مخالف آن است باطل وگمراهی است ، و باید کنار گذاشته شود.

(آیـه) در ایـن آیـه بـرای بـیـان این نکته که چرا آنها با وضوح مطلب وروشنایی حق به دنبال آن نمی روند می گوید: ((این گونه فرمان خدا در باره این افرادکه (از روی علم و عمد برخلاف عقل و وجـدان) سـر از اطاعت پیچیده اند صادرشده که آنها ایمان نیاورند)) (کذلک حقت کلمت ربک علی الذین فسقوا انهم لا یؤمنون).

در واقـع ایـن خـاصیت اعمال نادرست و مستمر آنهاست که قلبشان را چنان تاریک و روحشان را چنان آلوده می کند که با وضوح و روشنی حق آن را نمی بینند وبه بیراهه می روند.

(آیه).

 

یکی از نشانه های حق و باطل :

قـرآن هـمـچنان استدلالات مربوط به مبدا و معاد را تعقیب می کند نخست به پیامبر(ص) دستور مـی دهـد ((بـه آنـهـا بـگو: آیا هیچ یک از این معبودهایی که شماشریک خدا قرار داده اید می تواند آفرینش را ایجاد کند و سپس بازگرداند)) (قل هل من شرکائکم من یبدؤا الخلق ثم یعیده).

بـعـد اضـافـه می کند ((بگو: خداوند آفرینش را آغاز کرده و سپس باز می گرداند))(قل اللّه یبدؤا الخلق ثم یعیده).

((با این حال چرا از حق روی گردان (ودر بیراهه سرگردان) می شوید)) (فانی تؤفکون).

(آیـه) بار دیگر به پیامبر(ص) دستور می دهد ((به آنها بگو: آیا هیچ یک ازمعبودهای ساختگی شما هدایت به سوی حق می کند)) ؟ (قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحق).

 

زیـرا مـعـبـود بـایـد رهـبر عبادت کنندگان خود باشد، آن هم رهبری به سوی حق ،در حالی که مـعبودهای مشرکان اعم از بتهای بی جان و جاندار هیچ کدام قادر نیستندبدون هدایت الهی کسی را به سوی حق رهنمون گردند.

لذا بلافاصله اضافه می کند: ((بگو تنها خداوند هدایت به سوی حق می کند))(قل اللّه یهدی للحق).

با این حال ((آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند شایسته تر برای پیروی است یا آن کس که خود هـدایت نمی شود مگر آن که هدایتش کنند)) (افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی).

و در پـایـان آیـه با بیانی توبیخ ‌آمیز و سرزنش بار می گوید: ((شما را چه می شود ؟چگونه قضاوت می کنید)) ؟ (فما لکم کیف تحکمون).

(آیه) و در این آیه اشاره به سرچشمه و عامل اصلی انحرافات آنه، کرده ،می گوید: ((اکثر آنها جز از پـنـدار و گـمـان پـیـروی نمی کنند، در حالی که گمان و پندارهرگز انسان را بی نیاز از حق نمی کند و به حق نمی رساند)) (وما یتبع اکثرهم الا ظناان الظن لا یغنی من الحق شیئا).

سـرانـجـام بـا لـحنی تهدیدآمیز نسبت به این گونه افرادی که تابع هیچ منطق وحسابی نیستند می فرماید: ((خداوند به آنچه آنها انجام می دهند عالم است)) (ان اللّه علیم بما یفعلون).

(آیه).

 

عظمت و حقانیت دعوت قرآن :

در ایـنـجـا قرآن به پاسخ قسمت دیگری از سخنان ناروای مشرکان می پردازد،چرا که آنها تنها در شناخت مبدا گرفتار انحراف نبودند، بلکه به پیامبراسلام (ص) نیزافترا می زدند، که قرآن را با فکر خود ساخته و به خدا نسبت داده است.

آیـه می گوید: ((شایسته نیست که این قرآن بدون وحی الهی به خدا نسبت داده شده باشد)) (وما کان هذا القرآن ان یفتری من دون اللّه).

سـپـس بـه ذکر دلیل بر اصالت قرآن و وحی آسمانی بودنش پرداخته ، می گوید:((ولی این قرآن کتب آسمانی پیش از خود را تصدیق می کند)) (ولکن تصدیق الذی بین یدیه).

 

یـعـنی تمام بشارات و نشانه های حقانیتی که در کتب آسمانی پیشین آمده برقرآن و آورنده قرآن کاملا منطبق است و این خود ثابت می کند که تهمت و افترا برخدا نیست و واقعیت دارد.

سـپـس دلـیـل دیگری بر اصالت این وحی آسمانی ذکر کرده ، می گوید: ((و این قرآن شرح کتب اصـیـل انـبـیـا پیشین و بیان احکام اساسی و عقائد اصولی آنها است و به همین دلیل شکی در آن نیست که از طرف پروردگار عالمیان است)) (وتفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین).

 

و بـه تـعبیر دیگر هیچ گونه تضادی با اصول برنامه انبیا گذشته ندارد، بلکه تکامل آن تعلیمات و برنامه ها در آن دیده می شود، و اگر این قرآن مجعول بود حتمامخالف و مباین آنها بود.

(آیـه) در ایـن آیـه دلیل سومی بر اصالت قرآن ذکر کرده ، می گوید: ((آنهامی گویند این قرآن را پیامبر(ص) به دروغ به خدا نسبت داده ، به آنها بگو: اگر راست می گویید شما هم مثل یک سوره آن را بیاورید، و از هر کس می توانید غیر از خدابرای همکاری دعوت کنید)) ولی هرگز توانایی بر ایـن کـار را نـخـواهـید داشت ، به همین دلیل ثابت می شود که این وحی آسمانی است (ام یقولون افتریه قل فاتوابسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان کنتم صادقین).

 

این آیه از جمله آیاتی است که با صراحت اعجاز قرآن را بیان می کند نه تنهاهمه قرآن را بلکه حتی اعـجـاز یـک سـوره ر، و از همه جهانیان بدون استثنا دعوت می کند که اگر معتقدید این آیات از طرف خدا نیست همانند آن و یا لااقل همانندیک سوره آن را بیاورید.

(آیـه) در ایـن آیـه اشاره به یکی از علل اساسی مخالفتهای مشرکان کرده ،می گوید: آنها قرآن را بـه خـاطـر اشـکالات و ایرادهایی انکار نمی کردند ((بلکه تکذیب و انکارشان به خاطر این بود که از محتوای آن آگاهی نداشتند)) (بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه).

در حـقـیـقـت آنـها هیچ گونه دلیلی بر نفی مبدا و معاد نداشتند و تنها جهل وبی خبری ناشی از خرافات و عادت به مذهب نیاکان سد راهشان بود.

 

و یا جهل به اسرار احکام جهل به مفهوم بعضی از آیات متشابه و جهل به درسهای عبرت انگیزی که هدف نهایی ذکر تاریخ پیشینیان بوده است.

مجموع این جهالتها و بی خبریه، آنها را وادار به انکار و تکذیب می کرد ((درحالی که هنوز تاویل و تفسیر و واقعیت مسائل مجهول برای آنها روشن نشده بود))(ولما یاتهم تاویله).

قـرآن سـپـس اضافه می کند که این روش نادرست ، منحصر به مشرکان عصر جاهلیت نیست بلکه ((اقـوام گـمـراه گـذشته نیز (به همین گرفتاری مبتلا بودند، آنها نیز بدون این که تحقیق در شـنـاخـت واقعیتها بکنند و یا انتظار برای تحقق آنها بکشند) حقایق راانکار و تکذیب می کردند)) (کذلک کذب الذین من قبلهم).

 

در حالی که عقل و منطق حکم می کند که انسان چیزی را که نمی داند، هرگزانکار نکند، بلکه به جستجو و تحقیق بپردازد.

و در پـایان آیه روی سخن را به پیامبر(ص) کرده ، می گوید: ((پس بنگر عاقبت کار این ستمکاران به کجا کشید)) (فانظر کیف کان عاقبة الظالمین).

یعنی اینها نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.

(آیـه) در این آیه اشاره به دو گروه عظیم مشرکان کرده ، می گوید: اینهاهمگی به این حال باقی نـمـی مانند بلکه ((گروهی از آنان (که روح حق طلبی دروجودشان نمرده است سرانجام) به این قـرآن ایـمان می آورند، در حالی که گروهی دیگر (همچنان در جهل و لجاجت پافشاری کرده و) ایمان نخواهند آورد)) (ومنهم من یؤمن به ومنهم من لا یؤمن به).

 

روشـن اسـت کـه ایـن گـروه مـردم ، افـراد فاسد و مفسدی هستند و به همین دلیل در پایان آیه می فرماید: ((پروردگار تو مفسدان را بهتر می شناسد)) (وربک اعلم بالمفسدین).

اشاره به این که افرادی که زیر بار حق نمی روند، در فاسد کردن نظام جامعه نقش مؤثری دارند.

(آیـه) بـحـثـی که در آیات گذشته در زمینه انکار و تکذیب لجوجانه مشرکان گذشت همچنان دنـبـال مـی شـود و در ایـن آیـه طریق جدیدی برای مبارزه به پیامبر(ص) تعلیم داده ، می گوید: ((اگـرآنـها تورا تکذیب کنند به آنان بگو عمل من برای من و عمل شما برای خودتان باشد)) (وان کذبوک فقل لی عملی ولکم عملکم).

((شما از آنچه من انجام می دهم بیزارید، و من هم از اعمال شما بیزارم)) (انتم بریؤن مما اعمل وانا برئ مما تعملون).

ایـن اعـلام بیزاری و بی اعتنایی که توام با اعتماد و ایمان قاطع به مکتب خویشتن است به منکران لـجـوج مـی فـهـمـانـد که با عدم تسلیم در مقابل حق ، خود رابه محرومیت می کشانند و تنها به خویشتن ضرر می زنند.

(آیه).

 

کوران و کران !

در ایـن آیه اشاره به دلیل انحراف و عدم تسلیم آنها در برابر حق کرده ،می گوید: برای هدایت یک انـسـان تـنـهـا تعلیمات صحیح و آیات تکان دهنده واعجازآمیز و دلائل روشن کافی نیست ، بلکه آمادگی و استعداد پذیرش و شایستگی برای قبول حق نیز لازم است ، همان گونه که برای پرورش سبزه و گل تنها بذر آماده کافی نمی باشد، زمین مستعد نیز لازم است.

لـذا نخست می گوید: ((گروهی از آنها گوش به سوی تو فرا می دهند)) اما گویی کرند (ومنهم من یستمعون الیک).

با این حال که آنها گوش شنوایی ندارند ((آیا تو می توانی صدای خود را به گوش کران برسانی هر چند درک نکنند)) (افانت تسمع الصم ولو کانوا لا یعقلون).

(آیـه) ((و گروهی دیگر از آنان چشم به تو می دوزند و اعمال تو رامی نگرند)) که هر یک نشانه ای از حقانیت و صدق گفتار تو را در بر دارد، اما گویی کورند و نابینا (ومنهم من ینظر الیک).

((آیا با این حال تو می توانی این نابینایان را هدایت کنی هرچند فاقد بصیرت باشند)) (افانت تهدی العمی ولو کانوا لا یبصرون).

 

(آیه) ولی این نارسایی فکر و ندیدن چهره حق و ناشنوایی در برابر گفتارخد، چیزی نیست که با خـود از مـادر بـه ایـن جـهان آورده باشند، و خداوند به آنهاستمی کرده باشد، بلکه این خود آنها بـوده انـد کـه بـا اعـمـال نادرستشان و دشمنی وعصیان در برابر حق روح خود را تاریک و چشم بصیرت و گوش شنوایشان را از کارانداختند ((چرا که خداوند به هیچ کس از مردم ستم نمی کند، ولـی مـردمـنـد کـه بـه خـویـشـتن ستم روا می دارند)) (ان اللّه لا یظلم الناس شیئا ولکن الناس انفسهم یظلمون).

(آیه) به دنبال شرح بعضی از صفات مشرکان در آیات گذشته ، در اینجا اشاره به وضع دردناکشان در قـیـامـت کـرده ، مـی گـوید: ((به خاطر بیاور آن روز را که خداوند همه آنها را محشور و جمع می کند در حالی که چنان احساس می کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتی از یک روز نبوده ، به همان مقدار که یکدیگر را ببینند وبشناسند)) (ویوم یحشرهم کان لم یلبثوا الا ساعة من النهار یتعارفون بینهم).

 

سـپـس اضـافـه می کند: در آن روز به همه آنها ثابت می شود ((افرادی که روزرستاخیز و ملاقات پـروردگار را تکذیب کردند، زیان بردند))، و تمام سرمایه های وجود خود را از دست دادند بی آنکه نتیجه ای بگیرند (قد خسر الذین کذبوابلقااللّه).

((و ایـنها (به خاطر این تکذیب و انکار و اصرار بر گناه و لجاجت) آمادگی هدایت نداشتند)) (وما کانوا مهتدین) چرا که قلبشان تاریک و روحشان ظلمانی بود.

(آیه) در این آیه به عنوان تهدید کفار و تسلی خاطر پیامبر(ص) چنین می گوید: ((اگر ما قسمتی از مجازاتهایی را که به آنها وعده داده ایم به تو نشان دهیم (و در زمان حیات خود عذاب و مجازات آنـها را ببینی) و یا اگر (پیش ازآن که به چنین سرنوشتی گرفتار شوند) تو را از این دنیا ببریم به هر حال بازگشتشان به سوی ماست سپس خداوند شاهد و گواه اعمالی است که انجام می دادند)) (واما نرینک بعض الذی نعدهم او نتوفینک فالینا مرجعهم ثم اللّه شهیدعلی ما یفعلون).

 

(آیـه) در ایـن آیه یک قانون کلی در باره همه پیامبران و از جمله پیامبراسلام (ص) و همه امتها از جـمـلـه امـتـی کـه در عـصر پیامبر(ص) می زیسته اند بیان کرده ، می گوید: ((هر امتی رسول و فرستاده ای از طرف خدا دارد)) (ولکل امة رسول).

((هـنـگـامـی کـه فـرسـتـاده آنها آمد (و ابلاغ رسالت کرد و گروهی در برابر حق تسلیم شدند و پـذیـرفتند و گروهی به مخالفت و تکذیب برخاستند) به عدالت درمیان آنها داوری می شود و به هـیـچ کـس سـتـمی نمی شود))، مؤمنان و نیکان می مانند وبدان و مخالفان یا نابود می شوند و یا محکوم به شکست (فاذا جا رسولهم قضی بینهم بالقسط وهم لا یظلمون).

 

همان گونه که در باره پیامبراسلام (ص) و امت معاصرش چنین شد.

بـنـابـراین قضاوت و داوری که در این آیه به آن اشاره شد: همان قضاوت تکوینی و اجرایی در این دنیاست.

(آیه) به دنبال تهدیدهایی که در آیات سابق راجع به عذاب و مجازات منکران حق ذکر شد در این آیه از قول آنها چنین نقل می کند که از روی استهزا ومسخره و انکار ((می گویند: این وعده ای که در مـورد نزول عذاب می دهی اگر راست می گویی چه موقع است)) ؟! (ویقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین).

آنها با این تعبیر می خواستند بی اعتنایی کامل خود را به تهدیدهای پیامبر(ص) نشان دهند.

(آیه).

 

مجازات الهی در دست من نیست !

در برابر این سؤال خداوند به پیامبرش دستور می دهد که از چند راه به آنهاپاسخ گوید; نخست این کـه مـی فـرماید: ((به آنها بگو: (وقت و موعد این کار در اختیارمن نیست) من مالک سود و زیانی بـرای خود نیستم (تا چه رسد برای شما) مگرآنچه خدا بخواهد و اراده کند)) (قل لا املک لنفسی ضرا ولا نفعا الا ماشااللّه).

من تنها پیامبر و فرستاده اویم ، تعیین موعد نزول عذاب ، تنها به دست اوست.

این جمله در حقیقت اشاره به توحید افعالی است که در این عالم همه چیزبه خدا باز می گردد، و هـر کـار از نـاحـیه اوست ، اوست که با حکمتش مؤمنان راپیروزی می دهد و اوست که با عدالتش منحرفان را مجازات می کند.

بـدیهی است این منافات با آن ندارد که خداوند به ما نیروها و قدرتهایی داده است که به وسیله آن مالک قسمتی از سود و زیان خویش هستیم و می توانیم در باره سرنوشت خویش تصمیم بگیریم.

سپس قرآن به پاسخ دیگری پرداخته ، می گوید: ((هر قوم و جمعیتی زمان واجل معینی دارند، به هـنـگـامـی کـه اجـل آنـها فرا رسد نه ساعتی از آن تاخیر خواهندکرد و نه ساعتی پیشی خواهند گرفت)) (لکل امة اجل اذا جا اجلهم فلا یستاخرون ساعة ولا یستقدمون).

 

در واقـع قـرآن بـه مـشـرکان اخطار می کند که بی جهت عجله نکنند، به هنگامی که اجل آنها فرا برسد، لحظه ای این عذاب تاخیر و تقدیم نخواهد داشت.

(آیه) در این آیه سومین پاسخ را مطرح کرده ، می گوید: ((به آنها بگو: اگرعذاب پروردگار شب هنگام یا در روز به سراغ شما بیاید)) امر غیرممکنی نیست ، وآیا شما می توانید این عذاب ناگهانی را از خود دفع کنید ؟ (قل اریتم ان اتیکم عذابه بیاتا او نهارا).

((بـا ایـن حـال مـجـرمـان و گـنـهـکاران در برابر چه چیز عجله می کنند)) (ماذایستعجل منه المجرمون).

 

(آیـه) و در ایـن آیه چهارمین پاسخ را به آنها چنین می گوید: ((یا این که آنگاه که واقع شد، به آن ایـمان می آورید)) و گمان می کنید که ایمان شما پذیرفته می شود، این خیال باطلی است (اثم اذا ما وقع آمنتم به).

چـرا کـه پـس از نزول عذاب ، درهای توبه به روی شما بسته می شود و ایمان کمترین اثری ندارد، بـلکه به شما گفته می شود: ((حالا ایمان می آورید، در حالی که قبلا (از روی استهزا و انکار) برای عذاب عجله می کردید)) ؟ (لا ن وقد کنتم به تستعجلون).

(آیـه) ایـن مـجـازات دنـیای آنهاست ، ((سپس در روز رستاخیز به کسانی که ستم کردند، گفته می شود بچشید عذاب ابدی را !)) (ثم قیل للذین ظلموا ذوقواعذاب الخلد).

((آیا جز بدانچه انجام دادید کیفر داده می شوید)) ؟ (هل تجزون الا بما کنتم تکسبون).

ایـن در واقـع اعـمال خود شماست که دامانتان را گرفته است ، همانهاست که در برابرتان مجسم شده و شما را برای همیشه آزار می دهد.

(آیه).

 

در مجازات الهی تردید نکنید !

در آیـات گذشته سخن از کیفر و مجازات و عذاب مجرمان در این جهان وجهان دیگر بود این آیه نیز موضوع را دنبال می کند.

نـخـسـت می گوید: مجرمان و مشرکان از روی تعجب و استفهام ((از تو سؤال می کنند که آیا این وعده مجازات الهی در این جهان و جهان دیگر حق است)) ؟(ویستنبؤنک احق هو).

خـداونـد بـه پـیامبرش دستور می دهد که در برابر این سؤال با تاکید هر چه بیشتر ((بگو: آری ! به پـرورگـارم سوگند این یک واقعیت است)) و هیچ شک و تردیدی در آن نیست (قل ای وربی انه لحق).

و اگـر فـکـر مـی کنید، می توانید از چنگال مجازات الهی فرار کنید اشتباه بزرگی کرده اید، زیرا ((هـرگـز شـما نمی توانید (از آن جلوگیری کنید و) او را با قدرت خودناتوان سازید)) (وما انتم بمعجزین).

(آیـه) در ایـن آیـه روی عـظمت این مجازات مخصوصا در قیامت تکیه کرده ، می گوید: آن چنان عـذاب الـهی وحشتناک و هول انگیز است که ((اگر هر یک ازستمکاران مالک تمام ثروتهای روی زمـیـن بـاشـنـد، حـاضرند همه آن را بدهند)) تا ازاین کیفر سخت رهایی یابند (ولو ان لکل نفس ظلمت ما فی الا رض لا فتدت به).

 

در واقـع آنـهـا حاضرند بزرگترین رشوه ای را که می توان تصور کرد، برای رهایی از چنگال عذاب الهی بدهندتا سر سوزنی از مجازاتشان کاسته شود، اما کسی از آنهانمی پذیرد.

مخصوصا بعضی از این مجازاتها جنبه معنوی دارد و آن این که : ((آنهاهنگامی که عذاب را ببینند (پـشـیمان می شوند; اما) پشیمانی خود را کتمان می کنند)) مبادا رسواتر شوند (واسروا الندامة لما راوا العذاب).

سپس تاکید می کند: ((که با همه این احوال در میان آنها به عدالت داوری می شود، و ظلم و ستمی در باره آنان نخواهد شد)) (وقضی بینهم بالقسط وهم لا یظلمون).

(آیـه) سـپـس بـرای این که مردم این وعده ها و تهدیدهای الهی را به شوخی نگیرند و فکر نکنند خداوند از انجام اینها عاجز است ، اضافه می کند: ((آگاه باشیدآنچه در آسمانها و زمین است از آن خـداست)) و مالکیت و حکومت او تمام جهان هستی را فراگرفته و هیچ کس نمی تواند از کشور او بیرون رود (الا ان للّه مافی السموات والا رض).

 

و نـیز ((آگاه باشید وعده خداوند (در مورد مجازات مجرمان) حق است هرچند بسیاری از مردم (کـه ناآگاهی ، سایه شوم بر روانشان افکنده) این حقیقت رانمی دانند)) (الا ان وعداللّه حق ولکن اکثرهم لا یعلمون).

(آیـه) ایـن آیه نیز تاکید مجددی روی همین مساله حیاتی است که می گوید: ((خداوند است که زنده می کند، و اوست که می میراند)) (هو یحیی ویمیت).

بنابراین هم توانایی بر مرگ و میراندن بندگان دارد و هم زنده کردن آنها برای دادگاه رستاخیز.

((و سرانجام همه شما به سوی او باز می گردید)) (والیه ترجعون).

و پاداش همه اعمال خویش را در آنجا خواهید یافت.

(آیه).

 

قرآن رحمت بزرگ الهی !

در قـسمتی از آیات گذشته بحثهایی در زمینه قرآن آمده ، و گوشه ای ازمخالفتهای مشرکان در آن مـنـعـکـس گـردیده بود، در این آیه به همین مناسبت سخن ازقرآن به میان آمده نخست به عـنـوان یک پیام همگانی و جهانی ، تمام انسانها رامخاطب ساخته می گوید: ((ای مردم ! از سوی پروردگارتان ، موعظه و اندرزی برای شما آمده)) (یا ایها الناس قد جاتکم موعظة من ربکم).

((و کلامی که مایه شفا بیماری دلهاست)) (وشفا لما فی الصدور).

((و چیزی که مایه هدایت و راهنمایی است)) (وهدی).

((و رحمت برای مؤمنان است)) (ورحمة للمؤمنین).

 

در واقع آیه فوق چهار مرحله از مراحل تربیت و تکامل انسان را در سایه قرآن شرح می دهد.

مرحله اول : مرحله ((موعظه و اندرز)) است.

مرحله دوم : پاکسازی روح انسان از انواع رذائل اخلاقی است.

مرحله سوم : مرحله هدایت است که پس از پاکسازی انجام می گیرد.

و مـرحـله پنجم : مرحله ای است که انسان لیاقت آن را پیدا کرده است که مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود.

 

(آیـه) در این آیه برای تکمیل این بحث و تاکید روی این نعمت بزرگ الهی یعنی قرآن مجید که از هر نعمتی برتر و بالاتر است ، می فرماید: ((بگو: ای پیامبر! این مردم به فضل پروردگار و به رحمت بـی پایان او (و این کتاب بزرگ آسمانی که جامع همه نعمتهاست) باید خشنود بشوند)) نه به حجم ثروتها و بزرگی مقامها وفزونی قوم و قبیله هاشان (قل بفضل اللّه وبرحمته فبذلک فلیفرحوا).

زیـرا ((این سرمایه از تمام آنچه آنها برای خود گردآوری کرده اند بهتر و بالاتراست)) و هیچ یک از آنها قابل مقایسه با این نیست (هو خیر مما یجمعون).

 

(آیـه) در آیات گذشته سخن از قرآن و موعظه الهی و هدایت و رحمتی که در این کتاب آسمانی اسـت در مـیـان بـود، و در این آیه به همین مناسبت از قوانین ساختگی و خرافی و احکام دروغین مشرکان سخن می گوید.

نخست روی سخن را به پیامبر(ص) کرده ، می فرماید: ((به آنها بگو: چرا این روزیهایی را که خداوند بـرای شـما نازل کرده است بعضی را حرام و بعضی را حلال قرار داده اید)) ؟ (قل اریتم ما انزل اللّه لکم من رزق فجعلتم منه حراما وحلا ل).

و بر طبق سنن خرافی خود پاره ای از چهارپایان و همچنین قسمتی از زراعت و محصول کشاورزی خود را تحریم نموده اید.

 

((بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده است (چنین قوانینی را وضع کنید) یا برخدا افترا می بندید))؟ (قل اللّه اذن لکم ام علی اللّه تفترون).

(آیـه) اکـنـون کـه مـسـلـم شد آنها با این احکام خرافی و ساختگی خود علاوه برمحروم شدن از نعمتهای الهی تهمت و افترا به ساحت مقدس پروردگار بسته اند،اضافه می کند: ((آنها که بر خدا دروغ می بندند، در باره مجازات روز قیامت چه می اندیشند)) ؟ آیا تامینی برای رهایی از این کیفر دردناک به دست آورده اند ؟ (وماظن الذین یفترون علی اللّه الکذب یوم القیمة).

اما ((خداوند فضل و رحمت گسترده ای بر مردم دارد)) (ان اللّه لذو فضل علی الناس).

 

به همین دلیل آنها را در برابر این گونه اعمال زشتشان فورا کیفر نمی دهد.

ولی آنها به جای این که از این مهلت الهی استفاده کنند و عبرت گیرند و شکرآن را به جا آورند و به سوی خدا باز گردند)) اکثر آنان (غافلند و) سپاس این نعمت بزرگ را به جا نمی آورند)) (ولکن اکثرهم لا یشکرون).

(آیـه) و بـرای ایـن که تصور نشود این مهلت الهی دلیل بر عدم احاطه علم پروردگار بر کارهای آنهاست ، در این آیه این حقیقت را به رساترین عبارت بیان می کند که او از تمام ذرات موجودات در پهنه آسمان و زمین و جزئیات اعمال بندگان آگاه و با خبر است ، و می گوید: ((در هیچ حالت و کار مهمی نمی باشی ، وهیچ آیه ای از قرآن را تلاوت نمی کنی ، و هیچ عملی را انجام نمی دهید مگر این که ما شاهد و ناظر بر شما هستیم در آن هنگام که وارد آن عمل می شوید)) (وما تکون فی شان وما تتلوا منه من قرآن ولا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذتفیضون فیه).

 

سپس با تاکید بیشتر این مساله را تعقیب کرده ، می گوید: ((کوچکترین چیزی در زمین و آسمان حتی به اندازه سنگینی ذره بی مقداری ، از دیدگاه علم پروردگار تومخفی و پنهان نمی ماند، و نه کـوچـکـتر از این و نه بزرگتر از این مگر این که همه اینهادر لوح محفوظ و کتاب آشکار علم خدا ثبت و ضبط است)) (وما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الا رض ولا فی السمـا ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فی کتاب مبین).

 

در آیـه فوق درس بزرگی برای همه مسلمانان بیان شده است درسی که می تواند آنها را در مسیر حـق به راه اندازد و از کجرویها و انحرافات باز دارد و آن این که : به این حقیقت توجه داشته باشیم که هر گامی بر می داریم و هر سخنی که می گوییم و هر اندیشه ای که در سر می پرورانیم ، و به هر سـو نـگـاه مـی کـنـیم ، و در هرحالی هستیم ، نه تنها ذات پاک خدا بلکه فرشتگان او نیز مراقب ما هستند و با تمام توجه ما را می نگرند.

بی جهت نیست که امام صادق (ع) می فرماید: ((پیامبراسلام (ص) هر زمان این آیه را تلاوت می کرد شدیدا گریه می نمود)).

جـایی که پیامبر(ص) با آن همه اخلاص و بندگی و آن همه خدمت به خلق وعبادت خالق از کار خود در برابر علم خدا ترسان باشد، حال ما و دیگران معلوم است.

(آیه).

 

آرامش روح در سایه ایمان !

چون در آیات گذشته قسمتهایی از حالات مشرکان و افراد بی ایمان مطرح شده بود از این به بعد شرح حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهیزکار که درست درنقطه مقابل هستند بیان گردیده ، آیه مـی گوید: ((آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی برآنان است و نه غمی دارند)) (الا ان اولیااللّه لا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

مـنـظور غمهای مادی و ترسهای دنیوی است ، وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است ، ترس از عدم انجام وظایف و مسؤولیته، و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده ، که این ترس و اندوه جنبه معنوی دارد و مایه تکامل وجود انسان و ترقی اوست به عکس ترس و اندوه های مادی که مایه انحطاط و تنزل است.

 

اولیا خدا کسانی هستند، که میان آنان و خدا حائل و فاصله ای نیست ،حجابها از قلبشان کنار رفته ، و در پـرتو نور معرفت و ایمان و عمل پاک ، خدا را باچشم دل چنان می بینند که هیچ گونه شک و تردیدی به دلهایشان راه نمی یابد، وبه خاطر همین آشنایی با خدا ماسوای خدا در نظرشان کوچک و کم ارزش و ناپایدارو بی مقدار است.

(آیـه) ایـن آیه ((اولیا خدا)) را معرفی کرده ، می گوید: ((آنها کسانی هستندکه ایمان آورده اند و بطور مداوم تقوا و پرهیزکاری را پیشه خود ساخته اند)) (الذین آمنوا وکانوا یتقون).

 

(آیـه) در ایـن آیـه روی مـساله عدم وجود ترس و غم و وحشت در اولیای حق بااین عبارت تاکید می کند که : ((برای آنان در زندگی دنیا و در آخرت بشارت است))(لهم البشری فی الحیوة الدنیا وفی الا خرة).

بـاز بـرای تـاکـیـد اضافه می کند: ((سخنان پروردگار و وعده های الهی تغییر وتبدیل ندارد)) و خداوند به این وعده خود نسبت به دوستانش وفا می کند (لا تبدیل لکلمات اللّه).

((و این پیروزی و سعادت بزرگی است)) برای هر کس که نصیبش شود (ذلک هو الفوز العظیم).

 

(آیـه) و در ایـن آیه روی سخن را به پیامبر(ص) که سر سلسله اولیا ودوستان خداست کرده و به صورت دلداری و تسلی خاطر به او می گوید: ((سخنان ناموزون مخالفان و مشرکان غافل و بی خبر تو را غمگین نکند)) (ولا یحزنک قولهم).

((چـرا که تمام عزت و قدرت از آن خداست)) و در برابر اراده حق از دشمنان کاری ساخته نیست (ان العزة للّه جمیعا).

او از تمام نقشه های آنها باخبر است ((زیرا او شنوا و داناست)) (هو السمیع العلیم).

(آیه).

 

قسمتی از آیات عظمت خداوند:

این آیه بار دیگر به مساله توحید و شرک که یکی از مهمترین مباحث اسلام ومباحث این سوره است بازگشته ، مشرکان را به محاکمه می کشد و ناتوانی آنها را به ثبوت می رساند.

نـخست می گوید: ((آگاه باشید تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از آن خدا می باشند)) (الا ان للّه من فی السموات ومن فی الا رض).

 

جایی که اشخاص ملک او باشند، اشیایی که در این جهان می باشند به طریق اولی از آن او هستند، بنابراین او مالک تمام عالم هستی است.

سـپـس اضـافـه مـی کـنـد: ((و آنـها که غیر خدا را همتای او می خوانند از دلیل ومنطقی پیروی نمی کنند)) و هیچ سند و شاهدی بر گفتار خود ندارند (وما یتبع الذین یدعون من دون اللّه شرکا).

 

((آنها تنها از پندار(ها و گمانهای) بی اساس پیروی می کنند)) (ان یتبعون الا الظن).

((بـلـکـه آنها فقط با مقیاس حدس و تخمین سخن می گویند، و دروغ می گویند))! (وان هم الا یخرصون).

 

اصـولا راسـتـی و صـدق بـراسـاس قطع و یقین استوار است و دروغ براساس تخمینها و پندارها و شایعه ها!.

(آیـه) سپس برای تکمیل این بحث و نشان دادن راه خداشناسی ، ودوری از شرک و بت پرستی ، به گوشه ای از مواهب الهی که نشانه عظمت و قدرت وحکمت ((اللّه)) است اشاره کرده ، می گوید: ((او کـسـی است که شب را برای شما مایه آرامش قرار داد و روز را روشنی بخش)) (هوالذی جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه والنهار مبصرا).

 

آری ! ((در ایـن نـظـام حساب شده آیات و نشانه هایی (از توانایی آفریدگاراست ، اما) برای آنها که گـوش شنوا دارند و حقایق را می شنوند)) (ان فی ذلک لا یات لقوم یسمعون) آنها که می شنوند و درک می کنند، و آنها که پس از درک حقیقت ، آن را به کار می بندند.

(آیه) این آیه نیز همچنان بحث با مشرکان را ادامه داده یکی از دروغهاوتهمتهای آنها را نسبت به ساحت مقدس خداوند بازگو می کند، نخست می گوید:((آنها گفتند: خداوند برای خود فرزندی اختیار کرده است)) ! (قالوا اتخذ اللّه ولدا).

 

این سخن را در درجه اول مسیحیان در مورد حضرت ((مسیح)) سپس بت پرستان عصر جاهلی در مورد ((فرشتگان)) که آنها را دختران خدا می پنداشتند، ویهود در مورد ((عزیر)) می گفتند.

قـرآن از دو راه به آنها پاسخ می گوید: نخست این که : ((خداوند از هر عیب ونقص منزه است ، و از همه چیز بی نیاز است)) (سبحانه هو الغنی).

 

اشـاره به این که نیاز به فرزند یا به خاطر احتیاج جسمانی به نیرو، و کمک اوست ، و یابه خاطر نیاز روحـی و عـاطفی ، از آنجا که خداوند از هر عیب و نقصی و از هر کمبودو ضعفی منزه است و ذات پاکش یک پارچه غنا و بی نیازی است ممکن نیست برای خود فرزندی انتخاب کند.

((او مالک همه موجوداتی است که در آسمانها و زمین است)) (له ما فی السموات وما فی الا رض).

 

دومین پاسخی را که قرآن به آنها می گوید این است که : هر کس ادعایی داردباید دلیلی بر مدعای خـود اقـامه کند; آیا شما بر این سخن دلیلی دارید ؟ نه ((هیچ دلیلی نزد شما برای این مدعا وجود ندارد)) (ان عندکم من سلطان بهذا).

بـا این حال ((آیا به خدا نسبتی می دهید که (حداقل) از آن آگاهی ندارید))(اتقولون علی اللّه مالا تعلمون).

 

(آیه) در این آیه سرانجام شوم افترا و تهمت بر خدا را بازگو می کند; روی سخن را متوجه پیامبرش کـرده و مـی گوید: ((به آنها بگو: کسانی که بر خدا افترامی بندند و دروغ می گویند هرگز روی رستگاری را نخواهند دید)) (قل ان الذین یفترون علی اللّه الکذب لا یفلحون).

(آیه) فرضا که آنها بتوانند با دروغها و افتراهای خود چند صباحی به مال و منال دنیا برسند ((این تنها یک متاع زودگذر این جهان است ، سپس بازگشتشان به سوی ماست و ما عذاب شدید را در مقابل کفرشان به آنها می چشانیم)) (متاع فی الدنیا ثم الینا مرجعهم ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون).

(آیه).

 

گوشه ای از مبارزات نوح :

در ایـن آیـه خـداوند به پیامبرش دستوری می دهد گفتاری را که با مشرکان داشت با شرح تاریخ عبرت انگیز پیشینیان تکمیل کند.

نـخـسـت سـرگذشت ((نوح)) را عنوان کرده ، می گوید: ((سرگذشت نوح را بر آنهاتلاوت کن ، هـنـگـامـی که به قومش گفت : ای قوم من ! اگر توقفم در میان شما ویادآوری کردن آیات الهی بـرایتان سخت و غیرقابل تحمل است)) هر کار از دستتان ساخته است انجام دهید و کوتاهی نکنید (واتل علیهم نبا نوح اذ قال لقومه یا قوم ان کان کبر علیکم مقامی وتذکیری بیات اللّه).

 

((چـرا کـه من بر خدا تکیه کرده ام)) و به همین دلیل از غیر او نمی ترسم ونمی هراسم ! (فعلی اللّه توکلت).

سـپس تاکید می کند: ((اکنون که چنین است فکر خود را جمع کنید و از بتهای خود نیز دعوت به عمل آورید)) تا در تصمیم گیری به شما کمک کنند (فاجمعواامرکم وشرکاکم).

((آن چـنان که هیچ چیز بر شما مکتوم نماند و غم و اندوهی از این نظر بر خاطرشما نباشد))، بلکه با نهایت روشنی تصمیم خود را در باره من بگیرید (ثم لا یکن امرکم علیکم غمة).

 

سـپـس مـی گوید: اگر می توانید ((برخیزید، و به زندگی من پایان دهید، ولحظه ای مرا مهلت ندهید)) (ثم اقضوا الی ولا تنظرون).

ایـن یـک درس است برای همه رهبران اسلامی که در برابر انبوه دشمنان هرگزنهراسند، بلکه با اتـکا و توکل بر پروردگار با قاطعیت هر چه بیشتر آنها را به میدان فراخوانند، و قدرتشان را تحقیر کنند که این عامل مهمی برای تقویت روحی پیروان و شکست روحیه دشمنان خواهد بود.

 

(آیه) در این آیه بیان دیگری از نوح برای اثبات حقانیت خویش نقل شده ، آنجا که می گوید: ((اگر شـما از دعوت من سرپیچی کنید (من زیانی نمی برم چراکه) من از شما اجر و پاداشی نخواستم)) (فان تولیتم فما سئلتکم من اجر).

((چرا که اجر و پاداش من تنها بر خداست)) (ان اجری الا علی اللّه).

 

برای او کار می کنم و تنها از او پاداش می خواهم ((و من مامورم که از مسلمین (تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم)) (وامرت ان اکون من المسلمین).

(آیه) در این آیه سرانجام کار دشمنان نوح و صدق پیشگوئیش را به این صورت بیان می کند: ((آنها نـوح را تـکذیب کردند ولی م، او و تمام کسانی را که با او در کشتی بودند نجات دادیم)) (فکذبوه فنجیناه ومن معه فی الفلک).

نه فقط آنها را نجات دادیم بلکه : ((آنها را جانشین قوم ستمگر ساختیم))(وجعلناهم خلا ئف).

 

((و کسانی را که آیات ما را انکار کرده بودند غرق نمودیم)) (واغرقنا الذین کذبوا بیاتنا).

و در پایان روی سخن را به پیامبر(ص) کرده ، می گوید ((اکنون بنگر عاقبت آن گروهی که انذار شـدنـد (ولـی تـهـدیـدهـای الـهی را به چیزی نگرفتند) به کجا کشید))(فانظر کیف کان عاقبة المنذرین).

(آیه).

 

رسولان بعد از نوح :

پـس از پایان بحث اجمالی پیرامون سرگذشت نوح ، اشاره به پیامبران دیگری که بعد از نوح و قبل از مـوسی (مانند ابراهیم و هود و صالح و لوط و یوسف)برای هدایت مردم آمدند کرده ، می گوید: ((سـپـس بعد از نوح رسولانی به سوی قوم وجمعیتشان فرستادیم)) (ثم بعثنا من بعده رسلا الی قومهم).

((آنـهـا بـا دلائل روشـن و آشـکار به سوی قومشان آمدند)) و مانند نوح با سلاح منطق و اعجاز و برنامه های سازنده مجهز بودند (فجاؤهم بالبینات).

 

((ولـی آنـها که (راه عناد و لجاج را می پوییدند و) در گذشته به تکذیب پیامبران پیشین برخاسته بـودند (این پیامبران را نیز تکذیب کردند و به آنها) ایمان نیاوردند))(فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل).

این به خاطر آن بود که بر اثر عصیان و گناه و دشمنی با حق پرده بر دلهای آنهاافتاده بود ((آری ! این چنین بر دلهای متجاوزان مهر می زنیم)) (کذلک نطبع علی قلوب المعتدین).

(آیه).

 

بخشی از مبارزات موسی و هارون :

از اینجا به بحث پیرامون موسی و هارون و مبارزات پیگیرشان با فرعون وفرعونیان می پردازد.

آیـه مـی گوید: ((سپس بعد از رسولان پیشین ، موسی و هارون را به سوی فرعون و ملا او همراه با آیات و معجزات فرستادیم)) (ثم بعثنا من بعدهم موسی وهرون الی فرعون وملا ئه بیاتنا).

امـا فـرعون و فرعونیان از پذیرش دعوت موسی و هارون سر باز زدند، و از این که در برابر حق سر تسلیم فرود آوردند ((تکبر ورزیدند)) (فاستکبروا).

 

آنـهـا بـه خـاطـر کبر و خود برتربینی و نداشتن روح تواضع ، واقعیتهای روشن را در دعوت موسی نادیده گرفتند چرا که : ((آنها گروهی مجرم بودند)) (وکانواقوما مجرمین).

(آیه) در اینجا سخن از مبارزات چند مرحله ای فرعونیان با موسی وبرادرش هارون است.

قرآن می گوید: ((هنگامی که حق از نزد ما به سوی آنها آمد (با این که آن را ازچهره اش شناختند) گفتند: این سحر آشکاری است)) ! (فلما جاهم الحق من عندناقالوا ان هذا لسحر مبین).

(آیه) اما ((موسی))(ع) در مقام دفاع از خویش برآمد، با بیان دو دلیل پرده ها را کنار زده و دروغ و تـهـمـت آنها را آشکار ساخت ((موسی گفت : آیا در باره حق ، هنگامی که به سوی شما آمد چنین می گویید ؟ آیا این سحر است)) ؟ (قال موسی اتقولون للحق لما جاکم اسحر هذا).

 

((در حالی که ساحران هرگز رستگار (و پیروز) نمی شوند)) (ولا یفلح الساحرون).

(آیـه) سـپـس سـیـل تـهـمت خود را به سوی موسی ادامه دادند، و صریحا به او ((گفتند: آیا تو مـی خواهی ما را از راه و رسم پدران و نیاکانمان منصرف سازی)) ؟(قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه آبانا).

در واقـع بت ((سنتهای نیاکان)) و عظمت خیالی و افسانه ای آنها را پیش کشیدند تا افکار عامه را نسبت به موسی و هارون بدبین کنند که آنها می خواهند بامقدسات جامعه و کشور شما بازی کنند.

 

سـپـس ادامـه دادنـد دعـوت شـمـا به دین وآیین خدا دروغی بیش نیست ، اینهاهمه دام است ، و نـقشه های خائنانه برای این که در این سرزمین حکومت کنید ((وریاست در روی زمین از آن شما دو تن باشد)) (وتکون لکما الکبریا فی الا رض).

در حـقـیقت آنها چون خودشان هر تلاش و کوششی برای حکومت ظالمانه بر مردم بود، دیگران را نیز چنین می پنداشتند و تلاشهای مصلحان و پیامبران را هم ،این گونه تفسیر می کردند.

امـا بدانید ((ما به شما دو نفر هرگز ایمان نمی آوریم)) زیرا دست شما راخوانده ایم و از نقشه های تخریبیتان آگاهیم (وما نحن لکما بمؤمنین).

و این نخستین مرحله مبارزه آنها با موسی بود.

(آیه).

 

مرحله دوم مبارزه موسی :

هـنـگامی که فرعون قسمتی از معجزات موسی مانند ید بیضا و حمله مارعظیم را ملاحظه کرد و دیـد ادعـای مـوسی بدون دلیل نیست و این دلیل کم و بیش در جمع اطرافیان او و یا دیگران اثر خـواهد گذاشت ، به فکر پاسخ ‌گویی عملی افتاد،چنانکه قرآن می گوید: ((فرعون صدا زد: تمام سـاحـران آگـاه و دانـشمند را نزد من آورید))، تا به وسیله آنها زحمت موسی را از خود دفع کنم (وقال فرعون ائتونی بکل ساحر علیم).

(آیه) سپس ((هنگامی که ساحران (در روزی که برای این مبارزه تاریخی تعیین شده بود و دعوت عـمـومـی نـیز از مردم به عمل آمده بود) گرد آمدند، موسی رو به آنها کرد و گفت : نخست شما آنچه می توانید بیفکنید، بیفکنید)) (فلما جاالسحرة قال لهم موسی القوا ما انتم ملقون).

 

(آیه) آنها آنچه را در توان داشتند بسیج کردند ((و هنگامی که وسائلی راکه با خود آورده بودند به وسط میدان افکندند، موسی گفت : آنچه شما آوردیدسحر است که خداوند به زودی آن را ابطال می کند)) (فلما القوا قال موسی ما جئتم به السحر ان اللّه سیبطله).

شـمـا افرادی فاسد و مفسدید چرا که در خدمت یک دستگاه جبار و ظالم وطاغی هستید و علم و دانـش خـود را برای تقویت پایه های این حکومت خودکامه ،فروخته اید، و این خود بهترین دلیل بر مـفـسـد بـودن شـمـاسـت ، و ((خداوند عمل مفسدان را اصلاح نمی کند)) (ان اللّه لا یصلح عمل المفسدین).

 

(آیـه) و در ایـن آیـه می فرماید: موسی به آنها گفت در این درگیری و مبارزه مطمئنا پیروزی با مـاسـت ، چـرا کـه ((خـداوند وعده داده است که حق را آشکار سازد(و به وسیله منطق کوبنده و مـعجزات قاهره پیامبرانش ، مفسدان و باطل گرایان رارسوا کند) هر چند مجرمان (همچون فرعو ن وملاش) کراهت داشته باشند)) (ویحق اللّه الحق بکلماته ولو کره المجرمون).

(آیه).

 

سومین مرحله مبارزه موسی با طاغوت مصر:

در آغـاز وضع نخستین گروه ایمان آورندگان به موسی را بیان می کند ومی گوید: ((بعد از این (ماجرا) هیچ گروهی به موسی ایمان نیاوردند مگر گروهی ازفرزندان قوم او)) (فما آمن لموسی الا ذریة من قومه).

این گروه کوچک و اندک که به مقتضای ظاهر کلمه ((ذریة)) بیشتر از جوانان ونوجوانان تشکیل مـی شـدند، تحت فشار شدیدی از ناحیه فرعون و اطرافیانش قرارداشتند، و هر زمان ((از این بیم داشـتـنـد که دستگاه فرعونی (با فشارهای شدیدی که روی مؤمنان وارد می کرد) آنان را وادار به ترک آیین و مذهب موسی کند)) (علی خوف من فرعون وملا ئهم ان یفتنهم).

 

چرا که ((فرعون مردی بود که در آن سرزمین برتری جویی داشت)) (وان فرعون لعال فی الا رض).

((و اسرافکار و تجاوزکار بود)) و هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی شناخت (وانه لمن المسرفین).

(آیـه) بـه هر حال موسی برای آرامش فکر و روح آنها با لحنی محبت آمیزبه آنان گفت : ((ای قوم مـن ! اگـر شـمـا به خدا ایمان آورده اید، و در گفتار خود و ایمان واسلام خود صادقید، باید بر او توکل و تکیه کنید)) و از امواج و طوفان بلا نهراسید،چرا که ایمان از توکل جدا نیست (وقال موسی یا قوم ان کنتم آمنتم باللّه فعلیه توکلوا ان کنتم مسلمین).

 

حقیقت ((توکل)) واگذاری کار به دیگری و انتخاب او به وکالت است.

مـفـهـوم تـوکـل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه مفهوم آن این است که هـرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار زد و نتوانست مشکل را حل کند، وحشتی به خود راه نـدهـد، و با اتکا به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک وقدرت بی پایان او، ایستادگی به خرج دهد، و به جهاد پی گیر خود همچنان ادامه دهد.

 

(آیه) این مؤمنان راستین دعوت موسی را به توکل اجابت کردند، ((وگفتند: ما تنها بر خدا توکل داریم)) (فقالوا علی اللّه توکلنا).

سـپـس از ساحت مقدس خدا تقاضا کردند که از شر دشمنان و وسوسه ها وفشارهای آنان در امان باشند، و عرضه داشتند: ((پروردگارا ما را وسیله فتنه وتحت تاثیر و نفوذ ظالمان و ستمگران قرار مده)) (ربنا لا تجعلنا فتنة للقوم الظالمین).

(آیه) ((پروردگارا ! ما را به رحمت خود از قوم بی ایمان رهایی بخش))(ونجنا برحمتک من القوم الکافرین).

(آیه).

 

مرحله چهارم ، دوران سازندگی برای انقلاب :

در ایـنـجا مرحله دیگری از قیام و انقلاب موسی و هارون و بنی اسرائیل برضد فراعنه تشریح شده است.

نـخـسـت ایـن کـه خداوند می فرماید: ((ما به موسی و برادرش وحی فرستادیم که برای قوم خود خانه هایی در سرزمین مصر انتخاب کنید)) (واوحینا الی موسی واخیه ان تبوا لقومکما بمصر بیوتا).

و مخصوصا ((این خانه ها را نزدیک به یکدیگر و مقابل هم بسازید)) (واجعلوابیوتکم قبلة).

 

سـپـس به خودسازی معنوی و روحانی بپردازید ((و نماز را بر پا دارید))(واقیموا الصلوة) و از این طریق روان خود را پاک و قوی نمایید.

و بـرای ایـن که آثار ترس و وحشت از دل آنها بیرون رود، و قدرت روحی وانقلابی را بازیابند ((به مؤمنان بشارت بده)) بشارت به پیروزی و لطف و رحمت خدا(وبشر المؤمنین).

(آیـه) سـپـس بـه یـکی از علل طغیان فرعون و فرعونیان اشاره کرده ، چنین می گوید: ((موسی گـفت : پروردگارا ! تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموال درزندگی دنیا بخشیده ای)) (وقال موسی ربنا انک آتیت فرعون وملا ه زینة واموالا فی الحیوة الدنیا).

((پـروردگارا ! سرانجام این ثروت و تجملات و عاقبت کارشان این شده که آنهابندگانت را از راه تو منحرف و گمراه می سازند)) (ربنا لیضلوا عن سبیلک).

 

سپس موسی (ع) از پیشگاه خدا تقاضا می کند و می گوید: ((پروردگارا ! اموال آنها را محو و بی اثر ساز)) تا نتوانند از آن بهره گیرند (ربنا اطمس علی اموالهم).

بعد اضافه کرد: پروردگارا ! ((علاوه بر این ، قدرت تفکر و اندیشه را نیز از آنان بگیر)) (واشدد علی قلوبهم).

چه این که با از دست دادن این دو سرمایه ، آماده زوال و نیستی خواهند شدو راه ما به سوی انقلاب و وارد کردن ضربه نهایی بر آنان باز می گردد.

خداوندا ! اگر من از تو در باره فرعونیان چنین می خواهم نه به خاطر روح انتقامجویی و کینه توزی است ، بلکه به خاطر این است که آنها دیگر هیچ گونه آمادگی برای ایمان ندارند ((و تا عذاب الیم تو فرا نرسد ایمان نمی آورند)) (فلا یؤمنوا حتی یروا العذاب الا لیم).

 

(آیـه) خـداونـد بـه موسی و برادرش ((فرمود: (اکنون که شما آماده تربیت وسازندگی جمعیت بنی اسرائیل شده اید) دعای شما (نسبت به دشمنانتان) اجابت شد)) (قال قد اجیبت دعوتکما).

پس محکم در راه خود بایستید و ((استقامت به خرج دهید)) و از انبوه مشکلات نهراسید و در کار خود قاطع باشید (فاستقیما).

و هـرگـز در بـرابـر پـیـشنهادهای افراد نادان و بی خبر تسلیم نشوید ((و از راه ورسم کسانی که نـمـی دانند، تبعیت نکنید)) بلکه کاملا آگاهانه برنامه های انقلابی خودرا ادامه دهید (ولا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون).

(آیه).

 

آخرین فصل مبارزه با ستمگران :

در اینجا آخرین مرحله مبارزه بنی اسرائیل با فرعونیان و سرنوشت آنه، درعباراتی کوتاه اما دقیق و روشن ، ترسیم شده است.

نخست می گوید: ((ما بنی اسرائیل را (به هنگام مقابله با فرعونیان در حالی که تحت فشار و تعقیب آنها قرار گرفته بودند) از دریا (شط عظیم نیل که به خاطر عظمتش کلمه بحر بر آن اطلاق شده) عبور دادیم)) (وجاوزنا ببنی اسرائیل البحر).

((فـرعـون و لـشـکـرش بـرای کـوبـیدن بنی اسرائیل و ظلم و ستم و تجاوز بر آنان به تعقیب آنها پرداختند)) اما به زودی همگی در میان طوفان امواج نیل غرق شدند(فاتبعهم فرعون وجنوده بغیا وعدوا).

این جریان ادامه یافت ((تا این که غرقاب دامن فرعون را فرو گرفت و اوهمچون پر کاهی بر روی امواج عظیم نیل می غلتید، در این هنگام پرده های غرور وبی خبری از مقابل چشمان او کنار رفت ، و نـور تـوحـیـد فطری درخشیدن گرفت) فریادزد: من ایمان آوردم که معبودی جز آن کس که بـنی اسرائیل به او ایمان آورده اند،وجود ندارد)) (حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنواسرائیل).

نـه تـنها با قلب خود ایمان آوردم بلکه عملا هم ((در برابر چنین پروردگارتوانایی تسلیمم)) (وانا من المسلمین).

 

در واقع هنگامی که پیشگوییهای موسی یکی پس از دیگری به وقوع پیوست و فرعون بیش از پیش از صـدق گـفـتار این پیامبر بزرگ آگاه شد، و قدرت نمایی او رامشاهده کرد، ناچار اظهار ایمان نـمـود، بـه امـید این که همان گونه که ((خدای بنی اسرائیل)) آنها را از این امواج کوه پیکر رهایی بخشید، او را نیز رهایی بخشد.

ولـی بـدیـهـی اسـت چـنـین ایمانی که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار می شود، در واقع یک نوع ایمان اضطراری است ، که هر جانی و مجرم وگنهکاری از آن دم می زند، بی آنکه ارزشی داشته باشد.

(آیـه) به همین جهت خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: ((اکنون ایمان می آوری در حالی که قـبـل از این طغیان و گردنکشی و عصیان نمودی ، و درصف مفسدان فی الارض و تبهکاران قرار داشتی)) (لا ن وقد عصیت قبل وکنت من المفسدین).

(آیـه) ولی ، امروز بدن تو را از امواج رهایی می بخشیم تا درس عبرتی برای آیندگان باشی)) برای زمـامـداران مـسـتـکـبر و برای همه ظالمان و مفسدان ، و نیزبرای گروههای مستضعف (فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة).

 

و در پـایـان آیه می فرماید: اما با این همه آیات و نشانه های قدرت خدا و با این همه درسهای عبرت کـه تـاریخ بشر را پر کرده است ، ((بسیاری از مردم از آیات ونشانه های ما غافلند)) (وان کثیرا من الناس عن آیاتنا لغافلون).

(آیه) و در این آیه ، پیروزی نهایی بنی اسرائیل و بازگشت به سرزمینهای مقدسه را پس از رهایی از چنگال فرعونیان چنین بیان می کند:.

((ما بنی اسرائیل را در مکان صدق و راستی منزل دادیم)) (ولقد بوانابنی اسرائیل مبوا صدق).

 

تـعـبـیـر بـه ((مـبـوا صدق)) (منزلگاه راستین) می تواند اشاره به سرزمین مصر و یااراضی شام و فلسطین باشد.

سـپـس قـرآن اضـافـه می کند: ((ما آنها را از روزیهای پاکیزه ، بهره مند ساختیم))(ورزقناهم من الطیبات).

اما آنها قدر این نعمت را ندانستند و به اختلاف و نزاع با یکدیگر برخاستند((و اختلاف نکردند، مگر بعد از آن که علم و آگاهی به سراغشان آمد)) (فما اختلفواحتی جاهم العلم).

ولی ((پروردگار تو سرانجام در روز قیامت در میان آنها در آنچه اختلاف داشتند داوری می کند)) و اگـر امـروز مجازات اختلاف را نچشند، فردا خواهند چشید! (ان ربک یقضی بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون).

(آیه).

 

تردید به خود راه مده !

چون در آیات گذشته قسمتهایی از سرگذشتهای انبیا و اقوام پیشین ذکرشده بود، و ممکن بود بعضی از مشرکان و منکران دعوت پیامبر(ص) در صحت آن تردید کنند، قرآن از آنها می خواهد که بـرای فهم صدق این گفته ها به اهل کتاب مراجعه کنند، و چگونگی را از آنها بخواهند، چرا که در کتب آنها بسیاری از این مسائل آمده است.

ولـی بـه جـای ایـن که روی سخن را به مخالفان کند، پیامبر را مخاطب ساخته چنین می گوید: ((اگـر از آنـچـه بـر تو نازل کردیم در شک و تردید هستی از کسانی که کتب آسمانی را قبل از تو می خوانند بپرس)) (فان کنت فی شک مما انزلنا الیک فاسئل الذین یقرؤن الکتاب من قبلک) تا از ایـن طریق ثابت شود که ((آنچه بر تو نازل شده حق است و از طرف پروردگار)) (لقد جاک الحق من ربک).

 

((بنابراین هیچ گونه شک و تردید هرگز به خود راه مده)) (فلا تکونن من الممترین).

(آیـه) در ایـن آیه اضافه می کند: اکنون که آیات پروردگار و حقانیت این دعوت بر تو آشکار شده اسـت ((در صـف کسانی که آیات الهی را تکذیب کرده اندمباش که از زیانکاران خواهی شد)) (ولا تکونن من الذین کذبوا بیات اللّه فتکون من الخاسرین).

در واقـع ، در آیـه قـبـل مـی گـوید اگر تردید داری ، از آنها که آگاهی دارند بپرس ، ودر این آیه می گوید اکنون که عوامل تردید برطرف شد باید در برابر این آیات تسلیم باشی ، وگرنه مخالفت با حق ، نتیجه ای جز خسران و زیان در بر نخواهد داشت.

(آیه) سپس به پیامبر(ص) اعلام می کند که در میان مخالفان تو گروهی متعصب و لجوج هستند که انتظار ایمان آنها بیهوده است ، آنها از نظر فکری چنان مسخ شده اند، و آنقدر در راه باطل گام بـرداشته اند که وجدان بیدار انسانی را بکلی ازدست داده و به موجودی نفوذناپذیر تبدیل شده اند، منتها قرآن این موضوع را با این تعبیر بیان می کند: ((کسانی که فرمان پروردگارت بر آنها ثابت و مسجل شده ، ایمان نخواهند آورد)) (ان الذین حقت علیهم کلمت ربک لا یؤمنون).

 

(آیـه) ((و حـتی اگر تمام آیات و نشانه های پروردگار به سراغ آنها بیاید(ایمان نخواهند آورد) تا زمـانـی کـه عـذاب الیم الهی را با چشم خود ببینند)) که آن زمان ایمان برایشان اثری ندارد (ولو جاتهم کل آیة حتی یروا العذاب الا لیم).

(آیه).

 

تنهایک گروه به موقع ایمان آوردند!

در آیات گذشته در باره فرعون و فرعونیان خصوصا و دیگر اقوام پیشین عموما این نکته ذکر شده بـود کـه آنـها از ایمان به خدا در حال اختیار و سلامت سر باززدند، ولی به هنگام قرار گرفتن در آستانه مرگ و کیفر الهی ، اظهار ایمان کردند، که برای آنها سودمند نیفتاد.

در ایـن آیه این مساله را به عنوان یک قانون کلی بیان می دارد و می گوید: ((چرااقوام گذشته به موقع ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودمند باشد)) (فلولا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها).

سـپـس قوم یونس (ع) را استثنا کرده ، می گوید: ((مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، مجازات رسـواکننده را در زندگی این دنیا از آنها برطرف ساختیم)) (الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عـذاب الـخـزی فـی الحیوة الدنیا) ((و آنها را تا وقت معلومی (تا پایان عمرشان) بهره مند کردیم)) (ومتعناهم الی حین).

 

ماجرای ایمان آوردن قوم یونس :

هنگامی که یونس از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین ((نینوا)) (در عراق)زندگی می کردند مـایوس شد، به پیشنهاد عابدی که در میان آنهامی زیست نفرین کرددر حالی که عالم دانشمندی نـیـز در مـیان آن گروه بود که به یونس پیشنهاد می کرد بازهم در باره آنان دعا کند و باز هم به ارشاد بیشتر بپردازد و مایوس نگردد.

 

ولی یونس پس از این ماجرا از میان قوم خود بیرون رفت ، آنها موقع راغنیمت شمرده و به رهبری عالم از شهر بیرون ریختند، در حالی که دست به دعا وتضرع برداشته و اظهار ایمان و توبه کردند.

ایـن توبه و ایمان و بازگشت به سوی پروردگار که به موقع انجام یافته بود و باآگاهی و اخلاص تـوام بود کار خود را کرد، نشانه های عذاب برطرف شد و آرامش به سوی آنها بازگشت ، و هنگامی که یونس پس از ماجرای طولانیش به میان قوم خودبازگشت ، او را از جان و دل پذیرا گشتند.

 

داسـتان فوق نشان می دهد که نقش یک رهبر آگاه و دلسوز در میان یک قوم و ملت ،تا چه اندازه مـؤثـر و حیاتبخش است ، در صورتی که عابدی که آگاهی کافی نداردبیشتر روی خشنونت تکیه مـی کند، و منطق اسلام در مقایسه میان عبادت ناآگاهانه ،و علم توام با احساس مسؤولیت نیز از این روایت مفهوم می شود.

(آیه).

 

ایمان اجباری بیهوده است !

در آیات گذشته خواندیم که ایمان اضطراری به هیچ دردی نمی خورد، به همین جهت در این آیه مـی گـوید: ((اگر ایمان اضطراری و اجباری به درد می خورد) وپروردگار تو اراده می کرد همه مردم روی زمین ایمان می آوردند)) (ولو شا ربک لا من من فی الا رض کلهم جمیعا).

بـنابراین از عدم ایمان گروهی از آنان دلگیر و ناراحت مباش ، این لازمه اصل آزادی اراده و اختیار اسـت کـه گـروهـی مؤمن و گروهی بی ایمان خواهند بود، ((با این حال آیا تو می خواهی مردم را اکراه کنی که ایمان بیاورند)) (افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین).

 

ایـن آیـه بـار دیـگـر تـهمت ناروایی را که دشمنان اسلام کرارا گفته و می گویند باصراحت نفی می کند، آنجا که می گویند: اسلام آیین شمشیر است و از طریق زور واجبار بر مردم جهان تحمیل شده است.

اصـولا دیـن و ایـمـان چـیزی است که از درون جان بر می خیزد، نه از برون وبه وسیله شمشیر، و مخصوصا پیامبر(ص) را از اکراه و اجبار کردن مردم برای اسلام برحذر می دارد.

 

(آیه) در عین حال در این آیه این حقیقت را یادآور می شود: درست است که انسانها مختار و آزادند امـا ((هـیـچ کـس نمی تواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا)) و توفیق و یاری و هدایت او (وما کان لنفس ان تؤمن الا باذن اللّه).

و لـذا آنـهـا کـه در مسیر جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده ازسرمایه فکر و خرد خویش نباشند ((خداوند رجس و پلیدی را بر آنها می نهد))آن چنان که موفق به ایمان نخواهند شد (ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون).

(آیه).

 

تربیت و اندرز:

در آیات گذشته سخن از این بود که ایمان باید جنبه اختیاری داشته باشد نه اضطراری و اجباری ، بـه هـمـیـن مـنـاسـبـت در ایـن آیه راه تحصیل ایمان اختیاری رانشان می دهد و به پیامبر(ص) می فرماید: ((به آنها بگو: درست بنگرید و ببینید درآسمان و زمین چه نظام حیرت انگیز و شگرفی اسـت)) کـه هـر گـوشـه ای از آن دلیلی برعظمت و قدرت و علم و حکمت آفریدگار است (قل انظروا ما ذا فی السموات والا رض).

ایـن جـمـلـه بـه روشـنی مساله جبر و سلب آزادی اراده را نفی می کند و می گوید:ایمان نتیجه مطالعه جهان آفرینش است یعنی این کار به دست خود شماست.

 

سپس اضافه می کند ولی با این همه آیات و نشانه های حق باز جای تعجب نیست که گروهی ایمان نیاورند، چرا که آیات و نشانه ها و اخطارها و انذارها تنها به درد کسانی می خورد که آمادگی برای پذیرش حق دارند ((اما این آیات و انذارها به حال کسانی که به خاطر لجاجت ایمان نمی آورند مفید نخواهد بود)) !(وما تغنی الا یات والنذور عن قوم لا یؤمنون).

 

(آیه) سپس در این آیه با لحنی تهدیدآمیز اما در لباس سؤال و استفهام می گوید: ((آیا (این گروه لجوج و بی ایمان) جز این انتظار دارند که سرنوشتی هماننداقوام طغیانگر و گردنکش پیشین که گرفتار مجازات دردناک الهی شدند پیدا کنند))سرنوشتی همچون فراعنه و نمرودها و شدادها و اعوان و انصارشان ! (فهل ینتظرون الا مثل ایام الذین خلوا من قبلهم).

 

و در پایان آیه به آنها اخطار می کند و می گوید: ((ای پیامبر ! به آنها بگو: اکنون (که شما در چنین مـسـیـری هـسـتـید و حاضر به تجدید نظر نیستید) شما در انتظاربمانید و من نیز با شما انتظار می کشم)) (قل فانتظروا انی معکم من المنتظرین).

شـمـا در انـتـظار درهم شکستن دعوت حق ، و ما در انتظار سرنوشت شوم ودردناکی برای شم، همچون سرنوشت اقوام مستکبر پیشین !.

 

(آیـه) سـپـس برای این که چنین توهمی پیش نیاید که خدا به هنگام مجازات تر و خشک را با هم مـی سـوزانـد، اضـافـه مـی کـنـد: ((سـپس (هنگام آماده شدن مقدمات مجازات اقوام گذشته) فرستادگان خود و کسانی را که به آنها ایمان می آوردند نجات و رهایی می بخشیدیم)) (ثم ننجی رسلنا والذین آمنوا).

 

و در پـایـان می گوید: این اختصاص به اقوام گذشته و رسولان و مؤمنان پیشین نداشته است ((و هـمـیـن گـونـه ، بـر مـا حق است که مؤمنان به تو را نیز رهایی بخشیم))(کذلک حقا علینا ننج المؤمنین).

(آیه)

 

قاطعیت در برابر مشرکان !

ایـن آیـه و چند آیه بعد که همگی در رابطه با مساله توحید و مبارزه با شرک ودعوت به سوی حق سـخـن مـی گـویـد، آخرین آیات این سوره است ، و در واقع فهرست یا خلاصه ای است از بحثهای توحیدی این سوره ، و تاکیدی است بر مبارزه با بت پرستی که در این سوره کرارا بیان شده است.

لـحـن آیـات نشان می دهد که مشرکان گاهی گرفتار این توهم بودند، که ممکن است پیامبر در اعتقاد خود پیرامون بتها نرمش و انعطافی به خرج دهد، و به نوعی آنها را بپذیرد.

 

قرآن با قاطعیت هرچه تمامتر به این توهم بی اساس پایان می دهد، و فکر آنهارا برای همیشه راحت می کند که هیچ گونه سازش و نرمشی در برابر بت معنی ندارد،و جز ((اللّه)) معبودی نیست ، تنها ((اللّه)) نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر.

نـخست به پیامبر(ص) دستور می دهد که تمام مردم را مخاطب ساخته ((بگو:ای مردم ! اگر شما در اعـتـقـاد مـن شـک و تـردیدی دارید (آگاه باشید که) من کسانی راکه ـغیر از خداـ پرستش می کنید، هرگز نمی پرستم)) (قل یا ایها الناس ان کنتم فی شک من دینی فلا اعبد الذین تعبدون من دون اللّه).

 

تنها به نفی معبودهای آنان قناعت نمی کند بلکه برای تاکید بیشتر، تمام پرستش را برای خدا اثبات کرده ، می گوید: ((ولی خدایی را می پرستم که شما رامی میراند)) (ولکن اعبداللّه الذی یتوفیکم).

و بـاز بـرای تاکید افزونتر می گوید: این تنها خواسته من نیست بلکه ((این فرمانی است که به من داده شده است که از ایمان آورندگان (به اللّه) بوده باشم))(وامرت ان اکون من المؤمنین).

(آیـه) پـس از آن کـه اعـتقاد خود را در باره نفی شرک و بت پرستی باقاطعیت بیان کرده به بیان دلیل آن می پردازد، دلیلی از فطرت ، و دلیلی از عقل وخرد.

 

بـگو: به من دستور داده شده که ((روی خود را به آیین مستقیمی بدار که از هرنظر خالص و پاک است)) (وان اقم وجهک للدین حنیفا).

در ایـنـجـا نـیـز تـنها به جنبه اثبات قناعت نکرده بلکه برای تاکید، طرف مقابل آن را نفی کرده ، می گوید: ((و هرگز و بطور قطع از مشرکان نباش)) ! (ولا تکونن من المشرکین).

(آیـه) پـس از اشـاره بـه بطلان شرک از طریق فطرت ، اشاره به یک دلیل روشن عقلی می کند و می گوید دستور داده شده است که ((غیر از خدا اشیایی را که نه سودی به تو می رساند، نه زیانی ، پـرسـتـش مکن ، چرا که اگر چنین کاری کردی ، ازستمگران خواهی بود)) هم به خویشتن ستم کـرده ای و هم به جامعه ای که به آن تعلق داری (ولا تدع من دون اللّه ما لا ینفعک ولا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین).

 

(آیـه) در ایـنـجا نیز تنها به جنبه نفی قناعت نمی کند، و علاوه بر جنبه نفی روی جنبه اثبات نیز تـکـیـه کـرده ، می گوید: ((و اگر ناراحتی و زیانی خدا به تو رساند(خواه برای مجازات باشد و یا به خاطر آزمایش) هیچ کس جز او نمی تواند آن رابرطرف سازد)) (وان یمسسک اللّه بضر فلا کاشف له الا هو).

همچنین ((اگر خداوند اراده کند خیرو نیکی به تو برساند، هیچ کس توانایی ندارد که جلو فضل و رحمت او را بگیرد)) (وان یردک بخیر فلا راد لفضله).

((او هرکس از بندگانش را اراده کند (و شایسته بداند) به نیکی می رساند))(یصیب به من یشا من عباده).

چرا که آمرزش و رحمتش همگان را در بر می گیرد ((و اوست غفور رحیم))(وهو الغفور الرحیم).

(آیه).

 

آخرین سخن !

این آیه و آیه بعد که یکی اندرزی است به عموم مردم ، و دیگری به خصوص پیامبر(ص) دستورهایی را که خداوند در سراسر این سوره بیان داشه است ، تکمیل می کند، و با آن سوره یونس پایان می یابد.

نـخـسـت به عنوان یک دستور عمومی می فرماید: ((بگو: ای مردم ! از طرف پروردگارتان حق به سوی شما آمده است)) (قل یا ایها الناس قد جاکم الحق من ربکم) این تعلیمات ، این کتاب آسمانی ، این برنامه و این پیامبر همه حق است ونشانه های حق بودنش آشکار.

 

و بـا تـوجـه به این واقعیت ((هر کس در پرتو این حق هدایت شود، به سود خودهدایت یافته ، و هر کس با عدم تسلیم در برابر آن راه گمراهی را برگزیند به زیان خودگام برداشته)) (فمن اهتدی فانما یهتدی لنفسه ومن ضل فانما یضل علیها).

((و من مامور و وکیل و نگاهبان شما نیستم)) (وما انا علیکم بوکیل).

یـعـنی نه وظیفه دارم که شما را به پذیرش حق مجبور کنم ، چرا که اجبار درپذیرش ایمان معنی ندارد، و نه اگر نپذیرفتید می توانم شما را از مجازات الهی حفظکنم ، بلکه وظیفه من دعوت است و تبلیغ ، و ارشاد و راهنمایی و رهبری !.

(آیـه) سـپس وظیفه پیامبر را در دو جمله تعیین می کند، نخست اینکه ((تنها از آنچه به تو وحی می شود پیروی کن)) (واتبع ما یوحی الیک).

 

مسیر راهت را خدا از طریق وحی تعیین کرده است و کمترین انحراف از آن برای تو مجاز نیست.

دیـگـر ایـن کـه در این راه مشکلات طاقت فرسا و ناراحتیهای فراوان در برابر تواست ، باید از انبوه مشکلات ترس و هراسی به خود راه ندهی ، ((صبر و استقامت وپایداری پیشه کن ، تا خداوند حکم و فرمان خود را (برای پیروزی تو بر دشمنان)صادر کند)) (واصبر حتی یحکم اللّه).

 

((چـرا که او بهترین حاکمان است)) فرمانش حق و حکمتش عدالت ، ووعده اش تخلف ناپذیر (وهو خیرالحاکمین).

((پایان سوره یونس)).

 

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره یونس»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 * 7 = ?