کد مطلب: 20519 درج نظر
و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست
زمان مطالعه: 1 دقیقه
شعر زیبای احمد شاملو را در ادامه این بخش آسمونی برای شما خوبان تهیه کرده ایم که امیدواریم از خواندن آن لذت...

ahmad-shamloo

شعر زیبای احمد شاملو را در ادامه این بخش آسمونی برای شما خوبان تهیه کرده ایم که امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.

میان خورشیدهای همیشه ،

زیبایی تو ، لنگری ست ؛

خورشیدی که

از سپیده دم همه ستارگان ،

بی نیازم می کند.

نگاهت ،

شکست ستم گری ست ؛

نگاهی که عریانی روح مرا ،

از مهر ،

جامه ای کرد ؛

بدان سان که کنونم ،

شب بی روزن هرگز ،

چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است ؛

و چشمانت با من گفتند

که فردا

روز دیگری ست .

آنک چشمانی که خمیرمایه مهر است

وینک مهر تو :

نبردافزاری ،

تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم .

آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم ،

به جز عزیمت نابه هنگامم گریزی نبود ،

چنین انگاشته بودم.

آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.

میان آفتاب های همیشه

زیبایی تو

لنگری ست.

نگاهت

شکست ستم گری ست.

و چشمانت

با من گفتند

که فردا

روز دیگری ست.

شما عزیزان می توانید نظرتان را در مورد این شعر در بخش نظرات به آسمونی اطلاع دهید.

ثبت نظر درباره «و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست»

برای ثبت نظر ابتدا وارد سایت شوید


ورود به سایت