کد مطلب: 3603 درج نظر
زمان مطالعه: 126 دقیقه
تفسیر سوره توبه

تفسیر سوره توبه

 سوره توبه [9]اين سوره در ((مدينه)) نازل شده و 129 آيه است.توجه به اين نكات قبل از تفسير سوره لازم است : 1ـ نامهاى...
زمان مطالعه: 126 دقیقه

tobeh-sura

 

سوره توبه [9]

این سوره در ((مدینه)) نازل شده و 129 آیه است.

توجه به این نکات قبل از تفسیر سوره لازم است :

 

1ـ نامهای این سوره :

مـفسران برای این سوره نامهای زیادی که بالغ بر ده نام می شود ذکر کرده اند،که از همه معروفتر ((برائت)) و ((توبه)) و ((فاضحه)) است.

 

2ـ تاریخچه نزول سوره :

ایـن سوره آخرین سوره یا از آخرین سوره هایی است که بر پیامبر(ص) درمدینه نازل گردید، آغاز نـزول آن را در سال نهم هجرت می دانند، و قسمتی از آن پیش از جنگ تبوک ، و قسمتی به هنگام آمادگی برای جنگ ، و بخش دیگری از آن پس از مراجعت از جنگ نازل شده است.

آیـات آغاز این سوره که پیرامون وضع باقیمانده مشرکان بود در مراسم حج به وسیله امیر مؤمنان علی (ع) به مردم ابلاغ شد.

 

3ـ محتوای سوره :

قـسـمـت مـهمی از این سوره پیرامون باقیمانده مشرکان و بت پرستان و قطع رابطه با آنه، و الغا پیمانهایی است که با مسلمانان داشتند.

قسمت مهم دیگری از این سوره از منافقان و سرنوشت آنان سخن می گوید،و به مسلمانان شدیدا هشدار می دهد و نشانه های منافقان را بر می شمرد.

بخش دیگری از این سوره پیرامون اهمیت جهاد در راه خدا و اتحاد صفوف است.

بـخـش مـهم دیگری از این سوره به عنوان تکمیل بحثهای گذشته از انحراف اهل کتاب (یهود و نصاری) از حقیقت توحید، و انحراف دانشمندانشان از وظیفه رهبری و روشنگری سخن می گوید.

و از آنـجـا کـه جـامـعه اسلامی در آن روز نیازهای مختلفی پیدا کرده بود، که می بایست برطرف گـردد، بـه هـمـین مناسبت بحثی از زکات ، و پرهیز از تراکم و کنزثروت ، و لزوم تحصیل علم ، و وجوب تعلیم افراد نادان را یادآور می شود.

عـلاوه بـر مباحث فوق ، مباحث دیگری مانند داستان هجرت پیامبر(ص)،مساله ماههای حرام که جـنـگ در آن مـمـنوع است ، موضوع گرفتن جزیه از اقلیتهای دینی و امثال آن به تناسب مطرح گردیده است.

اهـمیت نکات مختلفی که در این سوره به آنا اشاره شده به قدری زیاد است که از پیامبر نقل شده کـه فرمود: سوره برائت و توحید با هفتاد هزار صف از صفوف ملائکه بر من نازل گردید و هرکدام اهمیت این دو سوره را توصیه می کردند!

 

4ـ چرا این سوره ((بسم اللّه)) ندارد ؟

پـاسخ این سؤال را چگونگی شروع این سوره به ما می دهد، زیرا این سوره درواقع با اعلان جنگ به دشـمنان پیمان شکن ، و اظهار برائت و بیزاری و پیش گرفتن یک روش محکم و سخت در مقابل آنـان آغـاز شـده اسـت ، و روشـنگر خشم خداوندنسبت به این گروه است و با ((بسم اللّه الرحمن الـرحـیـم)) کـه نشانه صلح و دوستی ومحبت و بیان کننده صفت رحمانیت و رحیمیت خداست ، تناسب ندارد.

(آیه).

 

پیمانهای مشرکان الغا می شود !

در مـحـیـط دعـوت اسـلام گروههای مختلفی وجود داشتند گروهی باپیامبر(ص) هیچ گونه پیمانی نداشتند، و پیامبر(ص) در مقابل آنها نیز هیچ گونه تعهدی نداشت.

گـروههای دیگری در ((حدیبیه)) و مانند آن پیمان ترک مخاصمه با رسول خدا(ص) بسته بودند در این میان بعضی از طوائفی که با پیامبر(ص) پیمان بسته بودند، یک جانبه و بدون هیچ مجوزی پـیمانشان را به خاطر همکاری آشکار بادشمنان اسلام شکستند، و یا در صدد از میان بردن رسول خدا(ص) برآمدند.

این آیه به تمام مشرکان ـبت پرستان ـ اعلام می کند که : هرگونه پیمانی بامسلمانان داشته اند، لغو خـواهد شد، می گوید: ((این اعلام برائت و بیزاری خداوندو پیامبرش از مشرکانی که به آنها عهد بسته اید، می باشد)) (براة من اللّه ورسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین).

از روایـات اسلامی استفاده می شود که علی (ع) مامور شد در آن روز چهارموضوع را به مردم ابلاغ کند:.

1ـ الغای پیمان مشرکان.

2ـ عدم حق شرکت آنها در مراسم حج در سال آینده.

3ـ ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه که تا آن زمان در میان مشرکان رائج بود.

4ـ ممنوع بودن ورود مشرکان در خانه خدا.

(آیه) سپس برای آنها یک مهلت چهار ماهه قائل می شود، که در این مدت بیاندیشند، و وضع خود را روشـن سـازند، و پس از انقضای چهار ماه یا بایددست از آیین بت پرستی بکشند و یا آماده پیکار گردند، می گوید: ((چهار ماه در زمین آزادانه به هر کجا می خواهید بروید)) (فسیحوا فی الا رض اربعة اشهر).

ولـی بـعد از چهار ماه وضع دگرگون خواهد شد ((اما بدانید که شما نمی توانیدخداوند را ناتوان سازید، و از قلمرو قدرت او بیرون روید)) (واعلموا انکم غیرمعجزی اللّه).

و نیز بدانید که : ((خداوند کافران مشرک و بت پرست را سرانجام خوار و رسواخواهد ساخت)) (وان اللّه مخزی الکافرین).

(آیه).

 

آنها که پیمانشان محترم است :

قرآن بار دیگر موضوع الغای پیمانهای مشرکان را با تاکید بیشتری عنوان کرده و حتی تاریخ اعلام آن را تعیین می کند و می گوید: ((این اعلامی است از طرف خدا و پیامبرش به عموم مردم در روز حـج اکـبـر (روز عید قربان) که خداوند وفرستاده او از مشرکان بیزارند)) (واذان من اللّه ورسوله الی الناس یوم الحج الا کبران اللّه برئ من المشرکین ورسوله).

 

در حـقـیـقـت خـداوند می خواهد با این اعلام عمومی در سرزمین مکه و آن هم در آن روز بزرگ راههای بهانه جویی دشمن را ببندد و زبان بدگویان را قطع کند تانگویند ما را غافلگیر ساختند و ناجوانمردانه به ما حمله کردند.

سـپـس روی سـخن را به خود مشرکان کرده و از طریق تشویق و تهدید برای هدایت آنها کوشش مـی کند، نخست می گوید: ((اگر توبه کنید (و به سوی خدا بازگردید ودست ازآیین بت پرستی بردارید) به نفع شماست)) (فان تبتم فهو خیر لکم).

یعنی قبول آیین توحید به نفع شما و جامعه شما و دنیا و آخرت خودتان است و اگر نیک بیندیشید هـمـه نـابسامانیهایتان در پرتو آن ، سامان می یابد، نه این که سودی برای خدا و پیامبر در بر داشته باشد.

بـعـد بـه مـخـالـفان متعصب و لجوج هشدار می دهد که : ((اگر (از این فرمان که ضامن سعادت خـودتان است) سرپیچی کنید بدانید هرگز نمی توانید خداوند راناتوان سازید)) و از قلمرو قدرت او بیرون روید (وان تولیتم فاعلموا انکم غیرمعجزی اللّه).

 

و در پـایـان آیـه بـه کـسـانـی که با سرسختی مقاومت می کنند اعلام خطرمی نماید و می گوید: ((کافران بت پرست را به عذاب دردناک بشارت ده)) (وبشرالذین کفروا بعذاب الیم).

(آیه) این الغای یک جانبه پیمانهای مشرکان ، مخصوص کسانی بود که نشانه هایی بر آمادگی برای پـیـمان شکنی از آنها ظاهر شده بود، لذا در این آیه یک گروه را استثنا کرده ، می گوید: ((مگر آن دسته از مشرکین که با آنها پیمان بسته اید وهیچ گاه بر خلاف شرایط پیمان گام برنداشتند و کم و کـسـری در آن ایـجـاد نکردند، ونه احدی را بر ضد شما تقویت نمودند)) (الا الذین عاهدتم من المشرکین ثم لم ینقصوکم شیئا ولم یظاهروا علیکم احدا).

((در مـورد ایـن گـروه تا پایان مدت به عهد و پیمانشان وفادار باشید)) (فاتمواالیهم عهدهم الی مدتهم) ((زیرا خداوند پرهیزکاران (و آنها را که از هرگونه پیمان شکنی و تجاوز اجتناب می کنند) دوست می دارد)) (ان اللّه یحب المتقین).

(آیه).

 

شدت عمل توام با نرمش :

در ایـنـجـا وظـیـفه مسلمانان پس از پایان مدت مهلت مشرکان ، یعنی چهار ماه بیان شده است و شـدیـدتـریـن دسـتـور را در باره آنها صادر کرده ، می گوید: ((هنگامی که ماههای حرام (مهلت چـهـارماهه) پایان گیرد، بت پرستان را هر کجا یافتید به قتل برسانید)) (فاذا انسلخ الا شهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم).

 

سپس می گوید: ((آنها را بگیرید و اسیر کنید)) (وخذوهم).

((و آنها را در حلقه محاصره قرار دهید)) (واحصروهم).

((و در کمین آنها در هر نقطه ای بنشینید و راهها را بر آنها ببندید)) (واقعدوا لهم کل مرصد).

 

ایـن شـدت عـمل به خاطر آن است که برنامه اسلام ریشه کن ساختن بت پرستی از روی کره زمین بوده ، زیرا بت پرستی مذهب و آیین نیست که محترم شمرده شود.

ولی این شدت و خشونت نه به مفهوم این است که راه بازگشت به روی آنهابسته شده باشد، بلکه در هـر جا و در هر لحظه بخواهند می توانند جهت خود راتغییر دهند، لذا بلافاصله اضافه می کند: ((اگـر آنها توبه کنند و به سوی حق بازگردند ونماز را بر پا دارند و زکات را ادا کنند، آنها را رها سازید)) و مزاحمشان نشوید (فان تابوا واقاموا الصلوة وآتواالزکوة فخلوا سبیلهم).

 

((زیـرا خـداوند آمرزنده و مهربان است))، و کسی را که به سوی او بازگردد، ازخود نمی راند (ان اللّه غفور رحیم).

(آیـه) سپس این موضوع را با دستور دیگری تکمیل می کند تا تردیدی باقی نمانده که هدف اسلام از این دستور تعمیم توحید و آیین حق و عدالت است ، نه استعمار و استثمار و قبضه کردن اموال یا سرزمینهای دیگران ، می گوید: ((اگر یکی ازبت پرستان از تو درخواست پناهندگی کند به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود)) (وان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلا م اللّه).

 

یـعـنی درنهایت آرامش بااو رفتار کن ، ومجال اندیشه وتفکر را به او بده تاآزادانه به بررسی محتوای دعوت تو بپردازد، و اگر نور هدایت بر دل او تابید آن را بپذیرد.

بعد اضافه می کند که : ((او را پس از پایان مدت مطالعه به جایگاه امن و امانش برسان)) تا کسی در اثنا راه مزاحم او نگردد (ثم ابلغه مامنه).

و سـرانـجـام عـلت این دستور سازنده را چنین بیان می کند: ((این به خاطر آن است که آنها قومی بی اطلاع و ناآگاهند)) (ذلک بانهم قوم لا یعلمون).

بـنـابـراین اگر درهای کسب آگاهی به روی آنها باز گردد، این امید می رود که ازبت پرستی که زایـیـده جـهـل ونـادانی است خارج شوند، و به راه توحید و خدا که مولود علم و دانش است گام بگذارند.

(آیه).

 

تجاوزکاران پیمان شکن !

هـمـان گونه که در آیات قبل دیدیم اسلام پیمانهای مشرکان و بت پرستان راـمگر گروه خاصی ـ لـغو کرد، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصمیم خود رابگیرند، در اینجا دلیل و علت این کار را بـیـان می کند، نخست به صورت استفهام انکاری می گوید: ((چگونه ممکن است مشرکان عهد و پیمانی نزد خدا و نزدپیامبرش داشته باشند)) ؟! (کیف یکون للمشرکین عهد عنداللّه وعند رسوله).

یعنی آنها با این اعمال و این همه کارهای خلافشان نباید انتظار داشته باشندکه پیامبر(ص) بطور یک جانبه به پیمانهای آنها وفادار باشد.

 

بعد بلافاصله یک گروه را که در اعمال خلاف و پیمان شکنی با سایر مشرکان شریک نبودند استثنا کـرده ، مـی گـویـد: ((مـگر کسانی که با آنها نزد مسجدالحرام پیمان بستید)) (الا الذین عاهدتم عندالمسجد الحرام).

((این گروه مادام که به پیمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفاداربمانید)) (فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم).

((زیـرا خداوند پرهیزکاران (و آنها را که از هرگونه پیمان شکنی اجتناب می ورزند) دوست دارد)) (ان اللّه یحب الـمـتقین).

 

(آیـه) در این آیه موضوع فوق با صراحت و تاکید بیشتری بیان شده است ، و باز به صورت استفهام انـکاری می گوید: ((چگونه (ممکن است عهد وپیمان آنها را محترم شمرد) در حالی که اگر آنها بـر شـما غالب شوند هیچ گاه نه مراعات خویشاوندی با شما را می کنند و نه پیمان را)) (کیف وان یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم الا ولا ذمة).

 

بـعد قرآن اضافه می کند که هیچ گاه فریب سخنان دلنشین و الفاظ به ظاهرزیبای آنها را نخورید زیـرا: ((آنـهـا مـی خـواهـند شما را با دهانها (و سخنتان) خود راضی کنند، ولی دلهای آنها از این موضوع ابا دارد)) (یرضونکم بافواههم وتابی قلوبهم).

و در پـایـان آیـه اشـاره بـه ریـشـه اصـلـی ایـن مـوضوع کرده ، می گوید: ((و بیشتر آنهافاسق و نافرمانبردارند)) (واکثرهم فاسقون).

 

(آیـه) در این آیه یکی از نشانه های فسق و نافرمانبرداری آنها را چنین توضیح می دهد: ((آنها آیات خدا را با بهای کمی معامله کردند، و به خاطر منافع زودگذر مادی وناچیز خود، مردم را از راه خدا باز داشتند)) (اشتروا بیات اللّه ثـمنـا قلیلا فصدوا عن سبیله).

 

بـعـد مـی گـویـد: ((چه عمل بدی آنها انجام می دادند)) (انهم سا ما کانوایعملون) هم خود را از سـعـادت و هدایت و خوشبختی محروم می ساختند، و هم سد راه دیگران می شدند، و چه عملی از این بدتر!.

(آیه) در این آیه بار دیگر گفتار سابق را تاکید می کند که : ((این مشرکان اگردستشان برسد، در بـاره هیچ فرد با ایمانی کمترین ملاحظه خویشاوندی و عهد وپیمان را نخواهند کرد)) (لا یرقبون فی مؤمن الا ولا ذمة).

((چرا که اینها اصولا مردمی تجاوزکارند)) (واولئ ک هم المعتدون).

 

نه تنها در باره شم، در مورد هر کس که توانایی داشته باشند دست به تجاوزمی زنند.

(آیـه) یـکـی از فنون فصاحت و بلاغت آن است که مطالب پر اهمیت را با تعبیرات گوناگون برای تـاکید و جا افتادن مطلب تکرار کنند، و از آنجا که مساله ضربه نهایی برپیکر بت پرستی در محیط اسـلام و بـرچـیـدن آخـریـن آثـار آن از مسائل بسیار مهم بوده است ، بار دیگر قرآن مجید مطالب گذشته را با عبارات تازه ای بیان می کند.

 

نـخـسـت می گوید: ((اگر مشرکان توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات رابپردازند برادر دینی شما هستند)) (فان تـابوا واقـاموا الصلوة وآتوا الزکوة فاخوانکم فی الدین).

و در پـایـان آیه اضافه می کند: ((ما آیات خود را برای آنها که آگاهند شرح می دهیم)) (ونفصل الا یات لقوم یعلمون).

(آیه) ((اما اگر آنها همچنان به پیمان شکنی خود ادامه دهند، و عهد خودرا زیر پا بگذارند، و آیین شـمـا را مورد مذمت قرار داده ، و به تبلیغات سؤ خود ادامه دهند، شما با پیشوایان این گروه کافر پیکار کنید)) (وان نکثوا ایمانهم من بعدعهدهم وطعنوا فی دینکم فقاتلوا ائمة الکفر).

 

و سرچشمه های گمراهی و ضلالت و ظلم را ببندید.

((چرا که عهد و پیمان آنها کمترین ارزشی ندارد)) (انهم لا ایمان لهم).

درسـت اسـت کـه آنـها با شما پیمان ترک مخاصمه بسته اند، ولی این پیمان بانقض شدن مکرر و آمادگی برای نقض در آینده اصلا اعتبار و ارزشی نخواهد داشت.

((تـا (با توجه به این شدت عمل و با توجه به این که راه بازگشت به روی آنهاباز است) از کار خود پشیمان شوند و دست بردارند)) (لعلهم ینتهون).

 

(آیـه) در ایـن آیه برای تحریک مسلمانان و دور ساختن هرگونه سستی وترس و تردیددر این امر حـیـاتـی از روح و فکر آنه، می گوید: ((چگونه شما با گروهی پیکار نمی کنید که پیمانهایشان را شکستند، و تصمیم گرفتند پیامبر را از سرزمین خود خارج کنند)) (الا تقاتلون قوما نکثوا ایمانهم وهموا باخراج الرسول).

شما آغازگر مبارزه لغو پیمان نبوده اید که نگران و ناراحت باشید، بلکه ((مبارزه و پیمان شکنی در آغاز از آنها شروع شده است)) (وهم بدؤکم اول مرة).

 

و اگـر تردید بعضی از شما در پیکار با آنها به خاطر ترس است ، این ترس کاملابی جاست ، ((آیا شما از ایـن افـراد بی ایمان می ترسید، در حالی که خداوند سزاوارتراست که از او و از مخالفت فرمانش بترسید، اگر به راستی شما ایمان دارید))(اتخشونهم فاللّه احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه وعده پیروزی قطعی به مسلمانان می دهد و می گوید: ((باآنها پیکار کنید که خداوند آنها را به دست شما مجازات می کند)) (قاتلوهم یعذبهم اللّه بایدیکم).

نـه فـقـط مـجازات می کند بلکه ((خوار و رسوایشان می سازد و شما را بر آنهاپیروز می گرداند)) (ویخزهم وینصرکم علیهم).

 

و به این ترتیب ((دلهای گروهی از مؤمنان را (که تحت فشار و شکنجه سخت این گروه سنگدل قـرار گـرفـته و در این راه قربانیهایی داده بودند) شفا می دهد)) و برجراحات قلب آنها از این راه مرهم می نهد)) (ویشف صدور قوم مؤمنین).

(آیـه) در ایـن آیـه اضـافـه مـی کند که خداوند در پرتو پیروزی شما و شکست آنها ((خشم دلهای مؤمنان را فرو می نشاند)) (ویذهب غیظ قلوبهم).

و در پـایـان آیـه مـی فـرماید ((خداوند توبه هر کسی را که بخواهد (و مصلحت بداند) می پذیرد)) (ویتوب اللّه علی من یشا).

((و خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

 

از نـیـات توبه کنندگان آگاه و دستورهایی را که در باره آنها و همچنین پیمان شکنان داده است حکیمانه می باشد.

جـمـلـه های اخیر بشارتی است به این که چنین افرادی در آینده به سوی مسلمانها خواهند آمد و توفیق الهی به خاطر آمادگی روحیشان شامل حال آنهاخواهد بود.

(آیه) در این آیه مسلمانان را از طریق دیگری تشویق به جهاد کرده ،متوجه مسؤولیت سنگین خود در ایـن قسمت می کند که نباید تصور کنید، تنها باادعای ایمان همه چیز درست خواهد شد، بلکه صدق نیت و درستی گفتار، وواقعیت ایمان شما در مبارزه با دشمنان ، آن هم یک مبارزه خالصانه و دور از هرگونه نفاق ، روشن می شود.

 

نخست می گوید: ((آیا گمان کردید شما به حال خودتان رها می شوید ؟ و در میدان آزمایش قرار نـخواهید گرفت ، در حالی که هنوز مجاهدین شم، و همچنین کسانی که جز خدا و پیامبر(ص) و مؤمنان محرم اسراری برای خود انتخاب نکرده اند،مشخص نشده اند)) ؟ (ام حسبتم ان تترکوا ولما یعلم اللّه الذین جاهدوا منکم ولم یتخذوا من دون اللّه ولا رسوله ولا المؤمنین ولیجة).

در حـقیقت جمله فوق دو مطلب را به مسلمانان گوشزد می کند، و آن این که تنها با اظهار ایمان کارها سامان نمی یابد، و شخصیت اشخاص روشن نمی شود،بلکه با دو وسیله آزمایش ، مردم آزمون می شوند.

 

نخست جهاد در راه خد، و برای محو آثار شرک و بت پرستی و دوم ترک هرگونه رابطه و همکاری با منافقان و دشمنان ، که اولی دشمنان خارجی را بیرون می راند و دومی دشمنان داخلی را.

و در پـایـان آیـه به عنوان اخطار و تاکید می فرماید: ((خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است)) (واللّه خبیر بما تعملون).

(آیه).

 

عمران مسجد در صلاحیت همه کس نیست :

از جمله موضوعاتی که بعد از لغو پیمان مشرکان و حکم جهاد با آنان ممکن بود برای بعضی مطرح گـردد، ایـن بود که چرا ما این گروه عظیم را از خود برانیم واجازه ندهیم به مسجدالحرام برای مـراسـم حـج قدم بگذارند، در حالی که شرکت آنان در این مراسم از هر نظر مایه آبادی است ، هم آبـادی بـنـا مـسـجدالحرام از طریق کمکهای مالی و هم آبادی معنوی از نظر افزایش جمعیت در اطراف خانه خدا!.

 

قرآن به این گونه افکار واهی و بی اساس پاسخ می گوید، و تصریح می کند:

((مشکران حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که صریحا به کفر خودگواهی می دهند)) (ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجداللّه شاهدین علی انفسهم بالکفر).

سپس به دلیل و فلسفه این حکم اشاره کرده ، می گوید: ((اینها (به خاطرنداشتن ایمان) اعمالشان نـابـود مـی شود و بر بادر می رود)) و در پیشگاه خدا کمترین وزن و قیمتی ندارد (اولئ ک حبطت اعمالهم).

و به همین دلیل ((آنها جاودانه در آتش دوزخ باقی می مانند)) (وفی النارهم خالدون).

 

خـداونـد پاک و منزه است ، و خانه او نیز باید پاک و پاکیزه باشد و دستهای آلودگان از خانه خدا و مساجد باید بکلی قطع گردد.

(آیه) در این آیه برای تکمیل این سخن شرایط آباد کنندگان مساجد وکانونهای پرستش و عبادت را ذکـر می کند، و برای آنها پنج شرط مهم بیان می دارد ومی گوید: ((تنها کسانی مساجد خدا را آباد می سازند که ایمان به خدا و روز رستاخیزدارند)) (انما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه والیوم الا خر).

 

این اشاره به شرط اول و دوم است ، که جنبه اعتقادی و زیربنایی دارد.

بـعـد بـه شرطهای سوم و چهارم اشاره کرده ، می گوید: ((و نماز را برپا دارند وزکات را بدهند)) (واقام الصلوة وآتی الزکوة).

یعنی ایمانش به خدا و روز رستاخیز تنها در مرحله ادعا نباشد، بلکه با اعمال پاکش آن را تایید کند، هـم پیوندش با خدا محکم باشد و نماز را به درستی انجام دهد، و هم پیوندش با خلق خد، و زکات را بپردازد.

سرانجام به آخرین شرط اشاره کرده ، و می گوید ((و جز از خدا نترسند)) (ولم یخش الا اللّه).

 

قـلـبـشـان مملو از عشق به خداست و تنها احساس مسؤولیت در برابر فرمان اومی کنند بندگان ضعیف را کوچکتر از آن می شمرند که بتوانند در سرنوشت مسلمانان و در آبادی کانون عبادت آنان تاثیری داشته باشند.

و در پـایان اضافه می کند: ((این گروه که دارای چنین صفاتی هستند ممکن است هدایت شوند)) (فـعـسـی اولئ ک ان یکونوا من المهتدین) و به هدف خودبرسند و در عمران و آبادی مساجد خدا بکوشند و از نتایج بزرگ آن بهره مند شوند.

 

اهمیت بنای مساجد:

در باره اهمیت بنای مسجد احادیث فراوانی از طرق اهل بیت (ع) و اهل سنت رسیده است.

از جـمـله ، از پیامبر(ص) چنین نقل شده که فرمود: ((کسی که مسجدی بنا کندهر چند به اندازه لانه مرغی بوده باشد، خداوند خانه ای در بهشت برای او بناخواهد ساخت)).

ولـی امـروز آنـچـه بیشتر اهمیت دارد، عمران و آبادی معنوی مساجد است وباید مسجد، مرکزی برای جوانان با ایمان گردد، نه این که تنها مرکز بازنشستگان و ازکارافتادگان شود.

مـسـجـد بـایـد کـانـونـی بـرای فعالترین قشرهای اجتماع باشد، نه مرکز افراد بیکاره و بی حال و خواب آلوده ها!.

 

آیـه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه و سه نقل شده آیه بعد که ((شیبه)) و((عباس)) هرکدام بر دیـگـری افـتخار می کرد و در این باره مشغول به سخن بودند که علی (ع) از کنار آنها گذشت ، و پرسید به چه چیز افتخار می کنید؟.

((عـباس)) گفت : امتیازی به من داده شده که احدی ندارد، و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خداست.

((شـیـبه)) گفت من تعمیر کننده مسجدالحرام (و کلیددار خانه کعبه) هستم علی (ع) فرمود: با این که از شما حیا می کنم باید بگویم که با این سن کم افتخاری دارم که شما ندارید، آنها پرسیدند کدام افتخار ؟!.

فرمود: من با شمشیر جهاد کردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر(ص) آوردید.

 

((عـباس)) خشمناک برخاست و دامن کشان به سراغ پیامبر(ص) آمد (و به عنوان شکایت) گفت : آیا نمی بینی علی چگونه با من سخن می گوید؟.

پیامبر(ص) فرمود: علی را صدا کنید، هنگامی که به خدمت پیامبر(ص) آمدفرمود چرا این گونه با عمویت (عباس) سخن گفتی ؟.

عـلـی (ع) عرض کرد: ای رسول خدا ! اگر من او را ناراحت ساختم با بیان حقیقتی بوده است ، در برابر گفتار حق هر کس می خواهد ناراحت شود، و هر کس می خواهد خشنود!.

جـبرئیل نازل شد و گفت : ای محمد ! پروردگارت به تو سلام می فرستد، ومی گوید; این آیات را بر آنها بخوان ; اجعلتم سقایة الحاج و.

 

تفسیر:

مقیاس افتخار و فضیلت !

همان گونه که در شان نزول خواندیم مطابق روایتی که در بسیاری ازمعروفترین کتب اهل سنت نـقـل شده این آیات در مورد علی (ع) و بیان فضائل اونازل شده ، و در عین حال مکمل بحث آیات گذشته است.

آیه می گوید: ((آیا سیراب کردن حاجیان خانه خدا و عمران مسجدالحرام راهمانند کار کسی قرار دادیـد کـه ایمان به خدا و روز قیامت دارد و در راه خدا جهادکرده است ؟ این دو هیچ گاه در نزد خـدا یکسان نیستند و خداوند جمعیت ستمکاررا هدایت نمی کند)) (اجعلتم سقایة الحاج وعمارة الـمـسجد الحرام کمن آمن باللّه والیوم الا خر وجاهد فی سبیل اللّه لا یستون عنداللّه واللّه لا یهدی القوم الظالمین).

از تـواریخ چنین برمی آید که قبل از اسلام منصب ((سقایة الحاج)) در ردیف نصب کلیدداری خانه کعبه و از مهمترین مناصب محسوب می شد.

(آیه) در این آیه به عنوان تاکید و توضیح می فرماید: ((کسانی که ایمان آوردند، و هجرت نمودند، و در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند، اینها درپیشگاه خداوند مقامی برتر و بزرگتر دارند)) (الذین آمنوا وهاجروا وجاهدوا فی سبیل اللّه باموالهم وانفسهم اعظم درجة عنداللّه).

 

((و اینها به افتخار بزرگی نائل شده اند)) (اولئ ک هم الفائزون).

(آیـه) در ایـن آیـه می گوید خداوند سه موهبت بزرگ در برابر این سه کارمهم (ایمان ، هجرت و جهاد) به آنها می بخشد:.

1ـ پـروردگـارشان ((آنها را به رحمت گسترده خود بشارت می دهد)) و از آن بهره مند می سازد (یبشرهم ربهم برحمة منه).

2ـ ((آنها را از رضایت و خشنودی خویش بهره مند می کند)) (ورضوان).

3ـ ((و بـاغـهـایـی از بـهـشـت در اختیار آنها می گذارد که نعمتهایش دائمی وهمیشگی است)) (وجنات لهم فیها نعیم مقیم).

(آیـه) در ایـن آیه برای تاکید بیشتر اضافه می کند: ((جاودانه در آن تا ابد خواهندماند)) (خالدین فـیها ابدا) ((زیرا نزد خداوند پاداشهای عظیم است)) که در برابراعمال بندگان به آنها می بخشد (ان اللّه عنده اجر عظیم).

(آیه).

 

همه چیز فدای هدف و برای خدا !

آخـریـن وسـوسـه و بـهـانـه ای کـه ممکن بود برای گروهی از مسلمانان در برابردستور پیکار با بـت پرستان پیدا شود و طبق بعضی از تفاسیر پیدا شدـ این بود که آنها فکر می کردند که از یک سو در مـیـان مـشرکان و بت پرستان ، خویشاوندان وبستگان نزدیک آنها وجود دارندو اگر بنا شود با همه مشرکان پیکار کنند باید ازخویشاوندان و قبیله خود چشم بپوشند!.

 

از سـوی دیـگر سرمایه ها و تجارت آنان تا حد زیادی در دست مشرکان بود، باآمد و شد آنها به مکه آن را رونق می بخشیدند.

و از سـوی سـوم خانه های مرفه و نسبتا آبادی در مکه داشتند که در صورت درگیری با مشرکان ممکن بود به ویرانی بکشد.

 

آیه شریفه با بیان قاطعی به این گونه اشخاص پاسخ صریح می دهد، نخست می گوید: ((ای کسانی کـه ایمان آورده اید ! پدران و برادران خود را در صورتی که کفررا بر ایمان مقدم دارند یار و یاور و متحد و ولی خود قرار ندهید)) (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا آباکم واخوانکم اولیا ان استحبوا الکفر علی الا یمان).

 

سـپـس بـه عـنـوان تـاکـیـد اضـافه می کند: ((کسانی که از شما آنها را به یاری ،دوستی و ولایت برگزینند ستمگرند)) (ومن یتولهم منکم فاولئ ک هم الظالمون).

چـه ظلمی از این بالاتر که انسان با پیوند دوستی با بیگانگان و دشمنان حق ،هم به خویشتن ستم کند و هم به جامعه ای که تعلق به آن دارد، و هم به فرستاده خدا!.

 

(آیه) در این آیه به خاطر اهمیت فوق العاده موضوع ، همین مطلب باشرح و تاکید و تهدید بیشتری بـیـان مـی شـود، روی سـخن را به پیامبر کرده ،می فرماید: ((به آنها بگو: اگر پدران ، و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شم، واموالی که به دست آورده اید، و تجارتی که از کساد آن بیم دارید و مـساکن مرفهی که مورد رضایت و علاقه شماست ، در نظرتان محبوبتر از خدا و پیامبر او و جهاد درراهش می باشد، در انتظار باشید که مجازات و کیفر شدیدی از ناحیه خدا بر شمانازل گردد)) (قـل ان کـان آبـاؤکم وابناؤکم واخوانکم وازواجکم وعشیرتکم واموال اقترفتموها وتجارة تخشون کـسـادهـا ومـسـاکن ترضونها احب الیکم من اللّه ورسوله وجهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی اللّه بامره).

 

و از آنـجـا کـه تـرجیح این امور بر رضای خدا و جهاد یک نوع نافرمانبرداری وفسق آشکار است و دلـباختگان زرق و برق زندگی مادی شایستگی هدایت الهی راندارند در پایان آیه اضافه می کند: ((و خداوند گروه نافرمانبردار را هدایت نمی کند))(واللّه لا یهدی القوم الفاسقین).

 

آنـچه در آیات فوق می خوانیم مفهومش بریدن پیوندهای دوستی و محبت باخویشاوندان و نادیده گـرفـتن سرمایه های اقتصادی و سوق دادن به ترک عواطف انسانی نیست ، بلکه منظور این است که بر سر دو راهیها نباید عشق زن و فرزند ومال و مقام و خانه و خانواده مانع از اجرای حکم خدا و گرایش به جهاد گردد وانسان را از هدف مقدسش باز دارد.

 

لذا اگر انسان بر سر دو راهی نباشد رعایت هر دو بر او لازم است.

آیـات فـوق بـه عـنـوان یـک شـعار، باید به تمام فرزندان و جوانان مسلمانان تعلیم گردد تا روح فـداکـاری و سلحشوری و ایمان در آنها زنده شود، و بتوانند دین خدا و میراثهای خود را پاسداری کنند.

(آیه).

 

انبوه جمعیت به تنهایی کاری نمی کند:

در آیـات گـذشـته دیدیم که خداوند مسلمانان را دعوت به فداکاری همه جانبه در مسیر جهاد و بـرانداختن ریشه شرک و بت پرستی می کند، و به آنها که عشق زن و فرزند، اقوام و خویشاوندان ، و مـال و ثـروت آن چنان روحشان را فراگرفته که حاضر به فداکاری و جهاد نیستند، شدیدا اخطار می کند.

 

به دنبال آن به مساله مهمی اشاره می کند که هر رهبری درلحظات حساس باید پیروان خود را به آن مـتـوجـه سـازد، و آن ایـن که : اگر عشق مال و فرزند گروهی از افرادضعیف الایمان را از جهاد بزرگی که با مشرکان در پیش داشتند باز دارد، نباید گروه مؤمنان راستین از این موضوع نگرانی بـه خود راه دهند، برای این که خداوند نه درآن روزهایی که نفراتشان کم بود (مانند میدان جنگ بـدر) آنها را تنها گذارد، و نه درآن روز که جمعیتشان چشم پرکن بود (مانند میدان جنگ حنین)، انـبـوه جـمـعـیـت دردی را ازآنـهـا دوا کـرد،بـلـکه در هرحال یاری خدا ومددهای او بود که باعث پیروزیشان شد.

 

لـذا نـخـسـت مـی گوید: ((خداوند شما را در میدانهای بسیاری یاری کرد)) (لقدنصرکم اللّه فی مواطن کثیرة).

عدد میدانهای نبرد اسلام و کفر در زمان پیامبر به هشتاد می رسد.

 

سـپـس اضـافه می کند: ((و در روز حنین شما را یاری نمود، در آن روز که فزونی جمعیتتان مایه اعـجـاب شـما بود ولی هیچ مشکلی را برای شما حل نکرد)) (ویوم حنین اذ اعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئا).

تـعـداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر نوشته اند که در هیچ یک ازجنگهای اسلامی تا آن روز این عدد سابقه نداشت ، آن چنانکه بعضی از مسلمانان مغرورانه گفتند: ((لن نغلب الیوم)); هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد!

 

امـاایـن انـبـوه جمعیت که گروهی از آنها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدایی شدند.

ایـن شـکـست ابتدایی چنان بود که قرآن اضافه می کند: ((و زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد)) (وضاقت علیکم الا رض بما رحبت).

((سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید)) (ثم ولیتم مدبرین).

 

(آیه) در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمی با پـیـامـبـر(ص) بـاقـی نـمانده بودند، و پیغمبر(ص) به خاطر فرارآنها شدیدا نگران و ناراحت بود، ((خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد)) (ثم انزل اللّه سکینته علی رسوله وعلی المؤمنین).

 

((و هم چنین لشکریانی که شما نمی دیدید، (برای تقویت و یاریتان) فروفرستاد)) (وانزل جنودا لم تروها).

و در پایان نتیجه نهایی جنگ ((حنین)) را چنین بیان می کند: ((خداوند افرادبی ایمان و بت پرست را کـیـفر داد)) (وعذب الذین کفروا) گروهی کشته و گروهی اسیر و جمعی پابه فرار گذاردند آن چنان که از دسترس ارتش اسلام خارج شدند.

 

((و این است کیفر افراد بی ایمان)) ! (وذلک جزا الکافرین).

(آیه) ولی با این حال درهای توبه و بازگشت را به روی اسیران وفرارکنندگان از کفار باز گذارد کـه اگـر مـایـل بـاشـنـد به سوی خدا باز گردند و آیین حق رابپذیرند، چنانکه قرآن می گوید: ((سـپس خداوند بعد از این جریان توبه هر کس رابخواهد (و او را شایسته و آماده برای توبه واقعی بداند) می پذیرد)) (ثم یتوب اللّه من بعد ذلک علی من یشا).

((چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است)) (واللّه غفور رحیم).

و هـیـچ گـاه درهـای تـوبـه را به روی کسی نمی بندد، و از رحمت گسترده خودکسی را نومید نمی سازد.

 

غزوه عبرت انگیز حنین :

در آخـر مـاه رمـضـان یـا در مـاه شـوال سـنه هشتم هجرت بود که رؤسای طایفه ((هوازن)) نزد ((مـالـک بـن عـوف)) جـمـع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیری با مسلمانان هیچ کس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین ((اوطاس)) شدند.

 

پیامبر(ص) پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست علی (ع) داد دو هزار نفر ازمسلمانانی که در فتح مـکـه اسـلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر برای فتح مکه آمده بودند برای میدان جنگ حرکت کردند.

 

هنگامی که پیامبر نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین ((حنین)) سرازیر شدند، در ایـن مـوقع بود که ناگهان لشکر ((هوازن)) از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهای خود قرار دادنـد گـروهـی که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و درمیان آنها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.

 

خـداوند در اینجا آنها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آنها برداشت زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکارگشت.

امـا عـلی (ع) که پرچمدار لشکر بود با عده کمی در برابر دشمن ایستادند وهمچنان به پیکار ادامه دادند.

 

در ایـن هنگام پیامبر(ص) به عباس که صدای بلند و رسایی داشت دستور دادفورا از تپه ای که در آن نزدیکی بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند:.

((ای گروه مهاجران و انصار ! و ای یاران سوره بقره ! و ای اهل بیعت شجره !به کجا فرار می کنید ؟ پیامبر(ص) اینجاست))!.

 

هـنـگـامـی که مسلمانان صدای عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند: ((لبیک ،لبیک)) و حمله سختی از هر جانب به سپاه دشمن کردند آن چنان که حدودیک صدنفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتادو گروهی نیز اسیر شدند)).

پـس از پـایـان جـنگ نمایندگان و رئیس قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند واسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آنها کرد.

(آیه).

 

مشرکان حق ورود به مسجدالحرام را ندارند!

یکی از فرمانهای چهارگانه ای که علی (ع) در مراسم حج سال نهم هجرت ،به مردم مکه ابلاغ کرد ایـن بـود کـه از سـال آیـنده هیچ یک از مشرکان حق ورود به مسجدالحرام و طواف خانه کعبه را نـدارد، این آیه اشاره به این موضوع و فلسفه آن کرده ، می گوید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید ! مـشـرکـان آلـوده و ناپاکند، بنابراین نباید بعدا ز امسال نزدیک مسجدالحرام شوند)) (یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا).

سپس در پاسخ افراد کوته بینی که اظهار می داشتند اگر پای مشرکان ازمسجدالحرام قطع شود، کسب و کار و تجارت ما از رونق می افتد، و فقیر و بیچاره خواهیم شد، می گوید: ((و اگر از فقر و احـتـیاج می ترسید، به زودی خداوند اگربخواهد از فضلش شما را بی نیاز می سازد)) (وان خفتم عیلة فسوف یغنیکم اللّه من فضله ان شا).

 

هـمان گونه که به عالی ترین وجهی بی نیاز ساخت ، و با گسترش اسلام در عصرپیامبر(ص) سیل زائران خـانـه خدا به سوی مکه به حرکت در آمد، و این موضوع تا به امروز ادامه دارد، و مکه که در میان یک مشت کوههای خشک و سنگلاخهای بی آب و علف است ، به صورت یک شهر بسیار آباد و یک کانون مهم داد و ستد وتجارت درآمده است.

و در پایان آیه اضافه می کند: ((خداوند دانا و حکیم است)) (ان اللّه علیم حکیم).

و هر دستوری می دهد بر طبق حکمت است و از نتائج آینده آن کاملا آگاه و باخبر می باشد.

(آیه).

 

وظیفه ما در برابر اهل کتاب :

در آیـات گـذشـتـه سـخن از وظیفه مسلمانان در برابر ((بت پرستان)) بود، این آیه و آیات آینده تکلیف مسلمین را با ((اهل کتاب)) روشن می سازد.

در ایـن آیـات در حـقـیـقـت اسـلام بـرای آنـها یک سلسله احکام حد وسط میان ((مسلمین)) و ((مشرکین)) قائل شده است ، زیرا اهل کتاب از نظر پیروی از یک دین آسمانی شباهتی با مسلمانان دارنـد، ولی از جهتی نیز شبیه به مشرکان هستند، به همین دلیل اجازه کشتن آنها را نمی دهد در حـالی که این اجازه را در باره بت پرستانی که مقاومت به خرج می دادند، می داد، زیرا برنامه ، برنامه ریشه کن ساختن بت پرستی از روی کره زمین بوده است.

 

ولـی در صورتی اجازه کنار آمدن با اهل کتاب را می دهد که آنها حاضر شوندبه صورت یک اقلیت سـالم مذهبی با مسلمانان زندگی مسالمت آمیز داشته باشند،اسلام را محترم بشمرند و دست به تـحریکات بر ضد مسلمانان و تبلیغات مخالف اسلام نزنند، و یکی دیگر از نشانه های تسلیم آنها در بـرابـر ایـن نـوع هـمزیستی مسالمت آمیز آن است که ((جزیه)) را که یک نوع مالیات سرانه است ، بپذیرند و هرساله آن را به حکومت اسلامی بپردازند.

 

در غیر این صورت دستور مبارزه و پیکار با آنها را صادر می کند، دلیل این شدت عمل را در لابلای سه جمله در آیه مورد بحث روشن می سازد.

نـخـست می گوید: ((با کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند، پیکارکنید)) (قاتلوا الذین لا یؤمنون باللّه ولا بالیوم الا خر).

 

امـا چـگـونه اهل کتاب مانند یهودو نصاری ایمان به خدا و روز رستاخیزندارند، با این که به ظاهر مـی بـیـنـیـم هـم خدا را قبول دارند و هم معاد ر، این به خاطرآن است که ایمان آنان آمیخته به خرافات و مطالب بی اساس فراوانی است.

سپس به دومین صفت آنها اشاره می کند که آنها در برابر محرمات الهی تسلیم نیستند ((و آنچه را که خدا و پیامبرش تحریم کرده ، حرام نمی شمرند)) (ولا یحرمون ما حرم اللّه ورسوله) آلودگی به شـراب ، رب، خوردن گوشت خوک و ارتکاب بسیاری از بی بندو باریهای جنسی در میان آنها رواج دارد.

 

بـالاخـره به سومین صفت آنها اشاره کرده ، می گوید: ((آنها بطورکلی آیین حق را قبول ندارند)) (ولا یدینون دین الحق).

یـعـنـی ادیان آنها از مسیر اصلی منحرف شده بسیاری از حقایق را به دست فراموشی سپرده اند و انبوهی از خرافات را به جای آن نشانیده اند.

پـس از ذکـر این اوصاف سه گانه که در حقیقت مجوز مبارزه با آنهاست می گوید: ((این حکم در باره آنهاست که اهل کتابند)) (من الذین اوتوا الکتاب).

بـعـد تـفاوتی را که آنها با مشرکان و بت پرستان دارند در ضمن یک جمله بیان کرده و می گوید: ((ایـن مـبـارزه تـا زمـانی خواهد بود که جزیه را با دست خود با خضوع و تسلیم بپردازند)) (حتی یعطوا الجزیة عن ید وهم صاغرون).

 

جزیه چیست ؟

((جزیه)) یک نوع مالیات سرانه اسلامی است که به افراد تعلق می گیرد، نه براموال واراضی ، و به تعبیر دیگر ((مالیات سرانه سالانه)) است.

فلسفه اصلی این مالیات این است که دفاع از موجودیت و استقلال و امنیت یک کشور وظیفه همه افراد آن کشوراست ، بنابراین هرگاه جمعی عملا برای انجام این وظیفه قیام کنند، و عده ای دیگر بـه خـاطر اشتغال به کسب و کار نتوانند در صف سربازان قرار گیرند وظیفه گروه دوم این است که هزینه جنگجویان و حافظان امنیت را به صورت یک مالیات سرانه در سال بپردازند.

بـنـابـرایـن جـزیـه تـنـها یک نوع کمک مالی است ، که از طرف اهل کتاب در برابرمسؤولیتی که مسلمانان به منظور تامین امنیت جان و مال آنها به عهده می گیرند،پرداخت می گردد.

(آیه).

 

بت پرستی اهل کتاب :

در آیـات گـذشـتـه پـس از بحث پیرامون مشرکان و لغو پیمانهای آنها و لزوم برچیده شدن آیین بت پرستی اشاره به وضع ((اهل کتاب)) شده بود.

در اینجا وجه شباهت اهل کتاب ـمخصوصا یهود و نصاری ـ را با مشرکان وبت پرستان بیان می کند تـا روشـن شـود کـه اگـر در مـورد اهـل کـتاب نیز تا حدودی سختگیری به عمل آمده به خاطر انحرافشان از توحید و گرایش آنها به نوعی از((شرک در عقیده)) و ((شرک در عبادت)) است.

 

نخست می گوید: ((یهود گفتند: عزیر پسر خداست)) ! (وقالت الیهود عزیرابن اللّه) ((و مسیحیان نیز گفتند: مسیح پسر خداست)) ! (وقالت النصاری المسیح ابن اللّه) ((این سخنی است که آنها با زبـان مـی گـویند)) و حقیقتی در آن نهفته نیست))(ذلک قولهم بافواههم) ((این گفتگوی آنها شبیه گفتار مشرکان پیشین است)) که ازآنان تقلید کرده اند (یضاهؤن قول الذین کفروا من قبل).

((خداوند آنها را بکشد و به لعن خود گرفتار و از رحمتش دور سازد، چگونه دروغ می گویند و به انحراف کشانده می شوند)) (قاتلهم اللّه انی یؤفکون).

 

عزیر کیست ؟

((عزیر)) در لغت عرب همان ((عزرا)) در لغت یهود است که در تاریخ یهودموقعیت خاصی دارد تا آنـجـا کـه بـعضی اساس ملیت و درخشش تاریخ این جمعیت را به او نسبت می دهند و در واقع او خـدمـت بـزرگی به این آیین کرد، زیرا هنگامی که به وسیله ((بخت نصر)) پادشاه ((بابل)) وضع یـهـود بکلی درهم ریخته شد، شهرهای آنها به دست سربازان افتاد و معبدشان ویران و کتاب آنها تورات سوزانده شد.

 

سپس هنگامی که ((کوروش)) پادشاه ایران ((بابل)) را فتح کرد، ((عزرا)) که یکی از بزرگان یهود در آن روز بود نزد وی آمد و برای آنها شفاعت کرد.

در ایـن هنگام او طبق آنچه در خاطرش از گفته های پیشینیان یهود باقی مانده بود ((تورات)) را از نو نوشت.

 

بـه هـمـیـن دلـیل یهود او را یکی از نجات دهندگان و زنده کنندگان آیین خویش می دانند و به همین جهت برای او فوق العاده احترام قائلند.

این موضوع سبب شد که گروهی از یهود لقب ((ابن للّه)) (فرزند خدا) را برای اوانتخاب کنند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـه شـرک عملی آنان (در مقابل شرک اعتقادی) و یا به تعبیر دیگر ((شرک در عـبـادت)) اشاره کرده ، می گوید: ((یهود و نصاری دانشمندان وراهبان خود ر، خدایان خود، در برابر پرودگار قرار دادند)) (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه).

 

و نیز ((مسیح فرزند مریم را به الوهیت پذیرفتند)) (والمسیح ابن مریم).

شک نیست که یهود و نصاری در برابر علما و راهبان خود سجده نمی کردندولی از آنجا که خود را بـدون قـیـد و شـرط در اطـاعـت آنـان قـرار داده بودند و حتی احکامی را که بر خلاف حکم خدا مـی گـفتند واجب الاجرا می شمردند قرآن از این پیروی کورکورانه و غیرمنطقی تعبیر به ((اتخاذ رب)) کرده است.

 

در پـایـان آیـه روی ایـن مساله تاکید می کند که تمام این بشر پرستیها بدعت و ازمسائل ساختگی است ((هیچ گاه به آنها دستوری داده نشده جز خداوند یکتا رابپرستند)) (وما امروا الا لیعبدوا الها واحدا).

((معبودی که هیچ کس جز او شایسته پرستش نیست)) (لا اله الا هو).

 

((معبودی که منزه است از آنچه آنها شریک وی قرار می دهند)) (سبحانه عمایشرکون).

قـرآن مـجـیـد در آیـه فـوق درس بسیار پرارزشی به همه پیروان خود می دهد ویکی از عالیترین مـفـاهـیم توحید را ضمن آن خاطر نشان می سازد، و می گوید: هیچ مسلمانی حق ندارد اطاعت بـی قـیـد و شـرط انـسـانی را بپذیرد، زیرا این کار مساوی است با پرستش او، همه اطاعتها باید در چارچوب اطاعت خدا در آید و پیروی ازدستور انسانی تا آنجا مجاز است که با قوانین خدا مخالفت نداشته باشد این انسان هر کس و هر مقامی می خواهد باشد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه تـشـبـیه جالبی برای تلاشهای مذبوحانه و بی سرانجام یهود و نصاری و یا همه مخالفان اسلام حتی مشرکان کرده ، می گوید: ((اینهامی خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولی خداوند جز این نمی خواهدکه این نورالهی را همچنان گسترده تر و کاملتر سازد (تا همه جـهـان را فـراگیرد، و تمام جهانیان از پرتو آن بهره گیرند) هر چند کافران را خوشایند نباشد)) (یریدون ان یطفؤا نوراللّه بافواههم ویابی اللّه الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون).

 

و بـرای مـجـسـم کـردن حـقـارت تـلاشهای آنها تعبیری از این رساتر به نظرنمی رسد و در واقع کوششهای یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بی پایان و قدرت بی انتهای حق غیر از این نخواهد بود.

(آیـه) سـرانـجـام در ایـن آیـه بـشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن ، بحث آیه گذشته را دائر بر این که تلاشهای مذبوحانه دشمنان اسلام به جایی نمی رسد، تکمیل می کند و با صـراحـت مـی گوید: ((او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیـان پیروز و غالب گرداند، هرچند مشرکان را خوشایند نباشد)) (هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون).

 

مـنظور از ((هدی)) دلائل روشن و براهین آشکاری است که در آیین اسلام وجود دارد و منظور از ((دیـن حـق)) هـمـین آیینی است که اصولش حق و فروعش نیزحق و بالاخره تاریخ و مدارک و اسـنـاد و نتیجه و برداشت آن نیز همه حق است وبدون شک آیینی که هم محتوای آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن ، باید سرانجام بر همه آیینها پیروز گردد.

 

بـا گـذشـت زمـان ، و پـیشرفت علم و دانش ، و سهولت ارتباطات ، واقعیتها چهره خودرا از پشت پـرده هـای تـبـلـیـغـات مسموم ، به در خواهد آورد و موانعی را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار مـی دهـند درهم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آیین حق وحکومت حق همه جا را فرا خواهد گـرفـت هـر چند دشمنان حق نخواهند و ازهیچ گونه کارشکنی مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتی است بر خلاف مسیرتاریخ و بر ضد سنن آفرینش !

 

قرآن و قیام مهدی (عج):

آیه فوق ـکه عینا و با همین الفاظ در سوره ((صف)) آیه 9 آمده است و باتفاوت مختصری در سوره ((فـتح)) آیه 28 تکرار شده ، خبر از واقعه مهمی می دهد که اهمیشت موجب این تکرار شده است ـ خبر از جهانی شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آیین می دهد.

 

زیـرا مـفهوم آیه پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است ، و معنی این سخن آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.

از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه چنین نقل شده : ((به خدا سوگند هنوزمحتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق می پذیرد که ((قائم)) خروج کندو به هنگامی که او قیام کند کسی که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقی نخواهدماند)).

 

و نـیـز از امـام بـاقـر(ع) چنین نقل شده : ((وعده ای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی از آل محمد(ص) صورت می پذیرد، در آن روز هیچ کس در روی زمین نخواهد بود مگر این که اقرار به حقانیت محمد(ص) می کند)).

(آیه).

 

کنز ممنوع است !

در آیـات گـذشته سخن از اعمال شرک آمیز یهود و نصاری بود که برای دانشمندان خود یک نوع الـوهیت قائل بودند، در این آیه می گوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلکه صلاحیت رهبری خـلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلافکاریهای گوناگون آنهاست ، روی سخن را بـه مـسـلـمانان کرده ، می گوید:((ای کسانی که ایمان آورده اید ! بسیاری از علمای اهل کتاب و راهـبان ، اموال مردم رابه باطل می خورند، و خلق را از راه خالق باز می دارند)) (یا ایها الذین آمنوا ان کثیرامن الا حبار والرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل اللّه).

 

آنها به صورتهای مختلفی اموال مردم را بدون مجوز و از طریق باطل می خورند.

یکی این که : حقایق تعلیمات آیین مسیح (ع) و موسی (ع) را کتمام می کردندتا مردم به آیین جدید (آیین اسلام) نگروند و منافع آنها به خطر نیفتد و هدایایشان قطع نشود.

و دیـگـر ایـن کـه : بـا گـرفـتن ((رشوه)) از مردم حق را باطل و باطل را حق می کردندو به نفع زورمندان و اقویا حکم باطل می دادند.

 

یـکی دیگر از طرق نامشروع درآمدشان این بود که به نام ((بهشت فروشی)) و یا((گناه بخشی)) مبالغ هنگفتی از مردم می گرفتند.

و امـا جـلوگیری کردنشان از راه خدا روشن است زیرا آیات الهی را تحریف می کردند و یا به خاطر حفظ منافع خویش مکتوم می داشتند.

 

سـپـس قـرآن به تناسب بحث دنیاپرستی پیشوایان یهود و نصاری به ذکر یک قانون کلی در مورد ثـروت انـدوزان پـرداخـته ، می گوید: ((و کسانی که طلا و نقره راجمع آوری و گنجینه و پنهان مـی کـنـنـد و در راه خدا انفاق نمی نمایند آنها را به عذاب دردناکی بشارت ده)) (والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فی سبیل اللّه فبشرهم بعذاب الیم).

 

آیـه فـوق صـریحا ثروت اندوزی و گنجینه سازی اموال را تحریم کرده است و به مسلمانان دستور مـی دهـد که اموال خویش را در راه خد، و در طریق بهره گیری بندگان خدا به کار اندازند، واز انـدوخـتـن وذخیره کردن وخارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناکی باشند.

این عذاب دردناک تنها کیفر شدید روز رستاخیز نیست بلکه مجازاتهای سخت این دنیا را که بر اثر بـه هـم خـوردن موازنه اقتصادی و پیدایش اختلافات طبقاتی دامان فقیر و غنی را می گیرد نیز شامل می شود.

 

جمع ثروت تا چه اندازه ((کنز)) محسوب می شود ؟

طبق بسیاری از روایات آنچه واجب است ، پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن بنابراین هرگاه انـسان اموالی را جمع آوری کند و هر سال مرتبا مالیات اسلامی آن یعنی زکات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.

از جمله در حدیثی از پیامبر(ص) می خوانیم : هنگامی که آیه فوق نازل شدکار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند: با این حکم هیچ یک از ما نمی تواند چیزی برای فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنـهـا را تامین نماید سرانجام از پیامبر سؤال کردند، پیغمبر(ص) فرمود: ((خداوند زکات را واجب نکرده است مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما برای شما پاک و پاکیزه باشد، لذا قانون ارث را در بـاره امـوالـی کـه بعد از شما می ماند قرار داده است)) یعنی اگر گردآوری مال بکلی ممنوع بودقانون ارث موضوع نداشت.

 

ولی روایات دیگری در منابع اسلامی مشاهده می کنیم که مضمون آن با تفسیرفوق ظاهرا و در بدو نـظـر سـازگـار نیست ، از جمله از علی (ع) نقل شده که فرمود:((هرچه از چهار هزار (درهم) که ظـاهـرا اشـاره بـه مـخارج یک سال است ـ بیشتر باشد((کنز)) است خواه زکاتش را بپردازند یا نه ، وآنچه کمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگی محسوب می شود، بنابراین ثروت اندوزان را به عذاب دردناک بشارت ده)).

 

از بـررسی مجموع احادیث به ضمیمه خود آیه می توان چنین نتیجه گرفت که در شرایط عادی و معمولی یعنی در مواقعی که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکی نیست و مردم از زندگانی عادی بهره مندند پرداختن زکات کافی است و باقیمانده کنز محسوب نمی شود.

و امـا در مـواقـع فوق العاده و هنگامی که حفظ مصالح جامعه اسلامی ایجاب کند حکومت اسلامی می تواند محدودیتی برای جمع آوری اموال قائل شود و یابکلی همه اندوخته ها و ذخیره های مردم را برای حفظ موجودیت جامعه اسلامی مطالبه کند.

(آیه).

 

در ایـن آیه اشاره به یکی از مجازاتهای این گونه افراد در جهان دیگر کرده ،می گوید: ((روزی فرا خـواهـد رسـیـد که (این سکه ها) را در آتش سوزان دوزخ داغ وگداخته کرده و پیشانی و پهلو و پـشـتـشـان را بـا آن داغ می کنند)) (یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم وجنوبهم وظهورهم).

و در هـمـیـن حـال فـرشتگان عذاب به آنها می گویند: ((این همان چیزی است که برای خودتان انـدوخـتـید و به صورت کنز در آوردید)) و در راه خدا به محرومان انفاق نکردید (هذا ما کنزتم لا نفسکم).

((اکـنـون بچشید آنچه را برای خود اندوخته بودید)) و عواقب شوم آن رادریابید (فذوقوا ما کنتم تکنزون).

ایـن آیـه بـار دیگر بر این حقیقت تاکید می کند که اعمال انسانها از بین نمی روندو همچنان باقی مـی مانند و همانها هستند که در جهان دیگر برابر انسان مجسم می شوند و مایه سرور و شادی و یا رنج و عذاب او می گردند.

(آیه).

 

آتش بس اجباری !

از آنجا که در این سوره بحثهای مشروحی پیرامون جنگ با مشرکان آمده است در این آیه و آیه بعد اشاره به یکی از مقررات جنگ و جهاد اسلامی شده و آن احترام به ماههای حرام است.

نـخـسـت مـی گوید: ((تعداد ماهها در نزد خدا در کتاب آفرینش از آن روز که آسمانها و زمین را آفرید دوازده ماه است)) (ان عدة الشهور عنداللّه اثناعشر شهرافی کتاب اللّه یوم خلق السموات والا رض).

 

از آن روز کـه نـظام منظومه شمسی به شکل کنونی صورت گرفت سال و ماه وجود داشت ، سال عـبارت از یک دوره کامل گردش زمین به دور خورشید، و ماه عبارت از یک دوره کامل گردش کره ماه به دور کره زمین است که در هر سال دوازده بار تکرار می شود.

سـپس اضافه می کند: ((از این دوازده ماه چهار ماه ، ماه حرام است)) که هرگونه جنگ و نبرد در آن حرام است (منها اربعة حرم).

 

بـعـد برای تاکید می گوید: ((این آیین ثابت و پابرجا و تغییر ناپذیراست)) نه رسم نادرستی که در میان عرب بود که با میل و هوس خویش آنها را جابه جا می کردند(ذلک الدین القیم).

از پـاره ای از روایـات اسـتـفاده می شود که تحریم جنگ در این چهار ماه علاوه بر آیین ابراهیم در آیین یهود و مسیح و سایر آیینهای آسمانی نیز بوده است.

 

سـپـس مـی گـوید: ((در این چهار ماه به خود ستم روا مدارید)) با شکستن احترام آنها خویش را گرفتار کیفرهای دنیا و مجازاتهای آخرت نسازید (فلا تظلموا فیهن انفسکم).

ولی از آنجا که ممکن بود تحریم جهاد در این چهار ماه وسیله ای برای سؤاستفاده دشمنان بشود و آنـهـا را در حـمـله کردن به مسلمین جسور کند در جمله بعد اضافه می کند: ((با مشرکان بطور دسته جمعی پیکار کنید همان گونه که آنها متفقابا شما می جنگند)) (وقاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة).

 

یعنی با این که آنها مشرکند و بت پرست و شرک سرچشمه پراکندگی است ولی با این حال در یک صف واحد با شما می جنگند، شما که موحدید ویکتاپرست سزاورتر هستید که وحدت کلمه را برابر دشمن حفظ کنید و در یک صف همچون یک دیوار آهنین در مقابل دشمنان بایستید.

 

سـرانـجـام می گوید: ((و بدانید (اگر پرهیزکار باشید و اصول تعلیمات اسلام رادقیقا اجرا کنید خـداونـد پـیـروزی شـمـا را تـضـمین می کند زیرا) خدا با پرهیزکاران است)) (واعلموا ان اللّه مع المتقین).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یک سنت غلط جاهلی یعنی مساله ((نسئ))(تغییر دادن جای ماههای حـرام) کـرده ، می گوید: ((تغییر دادن ماههای حرام کفری است که بر کفر آنها افزوده می شود)) (انما النسئ زیادة فی الکفر).

زیـرا عـلاوه بـر شـرک و ((کـفـر اعـتقادی)) با زیر پا گذاشتن این دستور مرتکب کفرعملی هم می شدند.

 

((و با این عمل افراد بی ایمان در گمراهی بیشتر قرار می گیرند)) (یضل به الذین کفروا).

((آنـها در یک سال ماهی را حلال می شمرند، و سال دیگر همان ماه را تحریم می کنند تا به گمان خـود آن را بـا تـعـداد مـاهـهایی که خدا تعیین کرده تطبیق دهند))(یحلونه عاما ویحرمونه عاما لیواطؤا عدة ما حرم اللّه).

یـعـنی هرگاه یکی از ماههای حرام را حذف می کنند ماه دیگری را به جای آن می گذارند تا عدد چهار ماه تکمیل شود!.

 

در حـالـی کـه با این عمل زشت و مسخره فلسفه تحریم ماههای حرام را بکلی از میان می بردند و حـکـم خدا را بازیچه هوسهای خویش می ساختند، و عجب این که از این کار خود بسیار خشنود و راضی هم بودند، زیرا ((اعمال زشتشان در نظرشان جلوه کرده بود)) (زین لهم سؤ اعمالهم).

و می گفتند فاصله زیاد آتش بس ورزیدگی جنگی را کم می کند باید آتشی به پاکرد.

 

خـدا نـیـز آن مردمی را که شایستگی هدایت ندارند به حال خود رها می کند ودست از هدایتشان می کشد زیرا: ((خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند)) (واللّه لا یهدی القوم الکافرین).

آیـه ـ شـان نزول : از ((ابن عباس)) و دیگران نقل شده که این آیه و آیه بعد درباره جنگ ((تبوک)) نازل گردیده است.

 

در روایات اسلامی آمده است که پیامبر معمولا مقاصد جنگی و هدفهای نهایی خود را قبل از شروع جـنـگ بـرای مسلمانان روشن نمی ساخت تا اسرار نظامی اسلام به دست دشمنان نیفتد، ولی در مـورد ((تـبـوک)) چـون مـساله شکل دیگری داشت قبلا با صراحت اعلام نمود که ما به مبارزه با ((رومـیـان)) مـی رویم زیرا مبارزه باامپراتور روم شرقی کار ساده ای نبود، و می بایست مسلمانان برای این درگیری بزرگ کاملا آماده شوند و خودسازی کنند.

 

بـه عـلاوه فاصل میان مدینه و سرزمین رومیان بسیار زیاد بود، و از همه گذشته فصل تابستان و گرما و برداشت محصول غلات و میوه ها بود.

هـمـه ایـن امـور دسـت به دست هم داده و رفتن به سوی میدان جنگ را فوق العاده برمسلمانان مشکل می ساخت ، تا آنجا که بعضی در اجابت دعوت پیامبر(ص) تردیدو دودلی نشان می دادند!

 

ایـن دو آیـه نازل شد و با لحنی قاطع و کوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر کرد و آنها را آماده این نبرد بزرگ ساخت.

تفسیر: همان گونه که در شان نزول گفتیم ، آیه فوق ناظر به جریان جنگ ((تبوک)) است.

 

((تـبـوک)) مـنطقه ای است میان ((مدینه)) و ((شام)) که اینک مرز کشور ((عربستان سعودی)) مـحـسوب می شود، و در آن روز نزدیک سرزمین امپراتوری روم شرقی که بر شامات تسلط داشت مـحـسوب می شد این واقعه در سال نهم هجری یعنی حدود یک سال بعد از جریان فتح مکه روی داد.

 

قـرآن بـا شدت هر چه تمامتر مردم را به جهاد دعوت می کند، گاهی به زبان تشویق ، و گاهی به زبـان مـلامـت و سرزنش ، و گاهی به زبان تهدید، با آنها سخن می گوید و از هر دری برای آماده ساختن آنها وارد می شود.

نـخست می گوید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید ! چرا هنگامی که به شماگفته می شود در راه خدا و به سوی میدان جهاد حرکت کنید سستی و سنگینی به خرج می دهید)) ؟ (یا ایها الذین آمنوا ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل اللّه اثاقلتم الی الا رض).

 

سـپس با سخن ملامت آمیزی می گوید: ((آیا به این زندگی دنی، این زندگی پست و زودگذر و نـاپـایـدار، به جای زندگی وسیع و جاویدان آخرت راضی شدید)) ؟(ارضیتم بالحیوة الدنیا من الا خرة) ((با این که فوائد و متاع زندگی دنیا در برابرزندگی آخرت یک امر ناچیز بیش نیست)) (فما متاع الحیوة الدنیا فی الا خرة الا قلیل).

 

چـگونه یک انسان عاقل تن به چنین مبادله زیانباری ممکن است بدهد ؟ وچگونه متاع فوق العاده گرانبها را به خاطر دستیابی به یک متاع ناچیز و کم ارزش ازدست می دهد؟.

(آیـه) سـپس مساله را از لحن ملامت آمیز بالاتر برده و شکل یک تهدیدجدی به خود می گیرد و مـی گـوید: ((اگر شما به سوی میدان جنگ حرکت نکنیدخداوند به عذاب دردناکی مجازاتتان خواهد کرد)) (الا تنفروا یعذبکم عذابا الیما).

و اگـر گـمان می کنید با کنار رفتن شما و پشت کردنتان به میدان جهاد چرخ ‌پیشرفت اسلام از کـار مـی افتد و فروغ آیین خدا به خاموشی می گراید سخت دراشتباهید زیرا: ((خداوند گروهی غـیـر از شـمـا (از افـراد بـا ایـمان و مصمم و مطیع فرمان خود را) به جای شما قرار خواهد داد)) (ویستبدل قوما غیرکم).

 

گـروهـی کـه از هـر نـظـر مـغایر شما هستند نه تنها شخصیتشان بلکه ایمان و اراده و شهامت و فرمانبرداریشان غیر از شماست.

بعضی از مفسران این جمله را اشاره به ایرانیان یا مردم یمن دانسته اند.

((و از ایـن رهـگـذر هیچ گونه زیانی نمی توانید به خداوند و آیین پاک او واردکنید)) (ولا تضروه شیئا).

ایـن یـک واقـعیت است ، نه یک گفتگوی خیالی یا آرزوی دور و دراز، چرا که ((خداوند بر هر چیز تواناست)) (واللّه علی کل شی قدیر) و هرگاه اراده پیروزی آئین پاکش را کند بدون گفتگو جامه عمل به آن خواهد پوشاند.

(آیه).

 

خداوند پیامبرش را در حساسترین لحظات تنها نگذارد!

در آیات گذشته همان گونه که گفته شد روی مساله جهاد در برابر دشمن ازچند راه تاکید شده بـود، از جـمـلـه این که گمان نکنید اگر شما خود را از جهاد و یاری پیامبر کنار بکشید کار او و اسلام ، زمین می ماند.

آیـه مـورد بحث این موضوع را تعقیب کرده ، می گوید: ((اگر او را یاری نکنید،خداوند او را یاری کرد)) و در مشکلترین ساعات ، او را تنها نگذاشت (الا تنصروه فقد نصره اللّه).

 

وآن زمـانـی بـود کـه مـشـرکـان ((مـکه)) توطئه خطرناکی برای نابود کردن پیامبر چیده بودند و هـمـان گونه که در ذیل آیه 30 سوره ((انفال)) شرح آن گذشت پیامبر(ص) به فرمان خدا از این جـریـان آگاه شد و شبانه از مکه به سوی مدینه حرکت کرد دشمنان کوشش فراوانی برای یافتن پیامبر(ص) کردند و لی مایوس و نومید بازگشتند و پیامبربعد از چندین شبانه روز سالم به مدینه رسید و فصل نوینی در تاریخ اسلام آغاز شد.

 

آیه اشاره به یکی از حساسترین لحظات این سفر تاریخی کرده ، می گوید: خداوندپیامبرش را یاری کرد ((در آن هنگام که کافران او را بیرون کردند)) (اذ اخرجه الذین کفروا).

البته قصد کفار بیرون کردن او از ((مکه)) نبود، بلکه تصمیم به کشتن او داشتند،ولی چون نتیجه کارشان بیرون رفتن پیامبر(ص) از مکه شد این نسبت به آنها داده شده است.

 

سپس می گوید: ((این در حالی بود که او دومین نفر بود)) (ثانی اثنین).

اشاره به این که جز یک نفر همراه او نبود و این نهایت تنهایی او را در این سفرپرخطر نشان می دهد و همسفر او ابوبکر بود.

 

((به هنگامی که دو نفری به غار، (ثور) پناه بردند)) (اذ هما فی الغار).

((در آن موقع (ترس و وحشت ، یار و همسفر پیامبر را فرا گرفت و پیامبر او رادلداری می داد) و به هـمـسـفرش می گفت : غم مخور خدا با ماست)) (اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان اللّه معنا) ((در این هـنـگـام خـداونـد روح آرامـش و اطمینان را (که در لحظات حساس و پرخطر بر پیامبرش نازل مـی کـرد) بـر او فـرستاد)) (فانزل اللّه سکینته علیه) ((و او را با لشکرهایی که نمی توانستید آنها را مشاهده کنید، یاری کرد))(وایده بجنود لم تروها).

 

((و گفتار و هدف کافران را پایین قرار داده ، (و آنها را با شکست مواجه ساخت) و سخن خدا و آیین او بالا و پیروز است)) (وجعل کلمة الذین کفروا السفلی وکلمة اللّه هی العلیا).

اشـاره بـه ایـن کـه تـوطئه های آنها در هم شکست ، آیین خرافیشان در هم پیچیده شد، و نور خدا همه جا آشکار گشت و پیروزی در تمام جهات نصیب پیامبراسلام (ص) شد.

چـرا چـنـیـن نشود در حالی که ((خداوند هم قادر است و هم حکیم و دانا))(واللّه عزیز حکیم) با حکمتش راههای پیروزی را به پیامبرش نشان می دهد وباقدرتش او را یاری می کند.

(آیه).

 

تن پروران طماع !

گـفتیم جنگ ((تبوک)) یک وضع استثنایی داشت ، و توام با مقدماتی کاملامشکل و پیچیده بود، به همین جهت عده ای از افراد ضعیف الایمان و یا منافق ازشرکت در این میدان تعلل می ورزیدند، در آیات گذشته خداوند گروهی از مؤمنان را سرزنش کرد.

 

به دنبال این سخن بار دیگر مؤمنان را با لحنی تشویق آمیز دعوت همه جانبه به سوی جهاد می کند و مسامحه کنندگان را مورد سرزنش قرار می دهد.

نـخست می گوید: ((همگی به سوی میدان جهاد حرکت کنید، خواه سبکبارباشید یا سنگین بار)) (انفروا خفافا وثقال).

 

سـپـس اضافه می کند: ((در راه خدا با اموال و جانها جهاد کنید)) (وجاهدواباموالکم وانفسکم فی سبیل اللّه) یعنی جهادی همه جانبه و فراگیر.

امـا بـرای ایـن کـه باز اشتباه برای کسی پیدا نشود که این فداکاریها به سود خداونداست می گوید: ((این به نفع شماست اگر بدانید)) (ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون).

 

یعنی اگر بدانید که جهاد کلید سربلندی و عزت و برطرف کننده ضعف وذلت است.

و اگـر بدانید که راه رسیدن به رضای خدا و سعادت جاویدان و انواع نعمتها ومواهب الهی در این نهضت مقدس عمومی و فداکاری همه جانبه است !.

 

(آیه) سپس بحث را متوجه افراد تنبل و ضعیف الایمان که برای سرباززدن از حضور در این میدان بـزرگ بـه انـواع بهانه ها متشبث می شدند کرده ، و باپیامبر(ص) چنین می گوید: ((اگر غنیمتی آمـاده و سـفـری نـزدیـک بود به خاطر رسیدن به متاع دنیا دعوت تو را اجابت می کردند)) و برای نشستن بر سر چنین سفره آماده ای می دویدند (لو کان عرضا قریبا وسفرا قاصدا لا تبعوک).

((لکن اکنون که راه بر آنها دور و پر مشقت است سستی می ورزند و بهانه می آورند)) (ولکن بعدت علیهم الشقة).

 

عـجـب ایـن کـه تـنـهـا به عذر و بهانه قناعت نمی کند بلکه : ((به زودی نزد تو می آیند وقسم یاد مـی کـنند که اگر ما قدرت داشتیم با شما خارج می شدیم)) (وسیحلفون باللّه لواستطعنا لخرجنا معکم).

و اگر می بینید ما به این میدان نمی آییم بر اثر ناتوانی و گرفتاری و عدم قدرت است.

آنها با این اعمال و این دروغها در واقع ((خود را هلاک می کنند)) (یهلکون انفسهم).

 

((ولی خداوند می داند آنها دروغ می گویند)) (واللّه یعلم انهم لکاذبون).

کاملا قدرت دارند اما چون سفره چرب و نرمی نیست و برنامه شاق و پردردسری در پیش است به قسمهای دروغ متشبث می شوند.

 

ایـن مـوضـوع مـنـحـصـر بـه جنگ ((تبوک)) و زمان پیامبر(ص) نبود، در هرجامعه ای گروهی ((تنبل)) یا ((منافق و طماع و فرصت طلب)) وجود دارند که همیشه منتظرند لحظات پیروزی و نتیجه گیری فرا رسد آنگاه خود را در صف اول جا بزنند،فریاد بکشند، گریبان چاک کنند و خود را نـخـسـتـیـن مـجاهد و برترین مبارز ودلسوزترین افراد معرفی کنند تا بدون زحمت از ثمرات پیروزی دیگران بهره گیرند!.

 

ولی همین گروه مجاهد سینه چاک و مبارز دلسوز به هنگام پیش آمدن حوادث مشکل هرکدام به سـویـی فـرار می کنند و برای توجیه فرار خود عذرها وبهانه ها می تراشند یکی بیمار شده ، دیگری فـرزنـدش در بستر بیماری افتاده ، سومی خانواده اش گرفتار وضع حمل است ، چهارمی چشمش دید کافی ندارد، پنجمی مشغول تهیه مقدمات است و همچنین !.

ولـی بـر افـراد بیدار و رهبران روشن لازم است که این گروه را از آغاز شناسایی کنند و اگر قابل اصلاح نیستند از صفوف خود برانند!.

(آیه).

 

سعی کن منافقان را بشناسی :

از لـحـن آیـات اسـتـفاده می شود که گروهی از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس ازبیان عذرهای گـونـاگـون و حـتـی سوگند خوردن ، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان ((تبوک)) معذور دارد، و پیامبر به این عده اجازه داد.

خداوند در این آیه ، پیامبرش را مورد عتاب قرار می دهد و می گوید: ((خداوندتو را بخشید، چرا به آنها اجازه دادی)) که از شرکت در میدان جهاد خودداری کنند؟! (عفااللّه عنک لم اذنت لهم).

 

((چرا نگذاشتی آنها که راست می گویند از آنها که دروغ می گویند شناخته شوند و به ماهیت آنها پی بری)) ؟ (حتی یتبین لک الذین صدقوا وتعلم الکاذبین).

آیا عتاب و سرزنش فوق که با اعلام عفو پروردگار توام شده دلیل بر آن است که اجازه پیامبر(ص) کـار خـلافـی بوده ، یا تنها ((ترک اولی)) بوده ؟ ممکن است گفته شود این عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایی داشته و حتی ترک اولی نیز در کار نباشد،بلکه منظور بیان روح منافقگری منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است.

 

این موضوع را با ذکر مثالی می توان روشن ساخت فرض کنید ستمگری می خواهد به صورت فرزند شـمـا سیلی بزند، یکی از دوستانتان دست او را می گیردشما نه تنها از این کار ناراحت نمی شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما برای اثبات زشتی باطن طرف به صورت عتاب آمیز به دوستتان مـی گویید: ((چرانگذاشتی سیلی بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند)) ؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلی و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.

 

(آیـه) سـپـس به شرح یکی از نشانه های مؤمنان و منافقان پرداخته ،می گوید: ((آنها که ایمان به خـدا و سـرای دیـگـر دارنـد هـیـچ گـاه از تـو اجـازه برای عدم شرکت در جهاد با اموال و جانه، نمی خواهند)) (لا یستاذنک الذین یؤمنون باللّه والیوم الا خر ان یجاهدوا باموالهم وانفسهم).

 

بـلکه هنگامی که فرمان جهاد صادر شد بدون تعلل و سستی به دنبال آن می شتابند و همان ایمان به خدا و مسؤلیتهایشان در برابر او، و ایمان به دادگاه رستاخیز آنان را به این راه دعوت می کند و راه عذرتراشی و بهانه جویی را به رویشان می بندد.

((خـداونـد بـه خـوبی افراد پرهیزکار را می شناسد)) و از نیت و اعمال آنها کاملاآگاه است (واللّه علیم بالـمـتقین).

 

(آیه) سپس می گوید: ((تنها کسانی از تو اجازه (برای عدم شرکت در میدان جهاد) می طلبند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند)) (انما یستاذنک الذین لا یومنون باللّه والیوم الا خر).

سپس برای تاکید عدم ایمان آنها می گوید: آنها کسانی هستند که ((دلهایشان مضطرب و آمیخته با شک و تردید است)) ! (وارتابت قلوبهم).

 

((بـه هـمین دلیل در این شک و تردید گاهی قدم به پیش می گذارند و گاهی بازمی گردند و پیوسته در حیرت و سرگردانی به سر می برند)) و همیشه منتظر پیدا کردن بهانه و کسب اجازه از پیامبرند (فهم فی ریبهم یترددون).

این دو نشانه مخصوص ((مؤمنان)) و ((منافقان)) صدر اسلام و میدان جنگ ((تبوک)) نبود، بلکه هـم امـروز نـیـز ((مـؤمنان راستین)) را از ((مدعیان دروغین)) با این دوصفت می توان شناخت ، مؤمن ، شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحیرو عذرتراش !.

(آیه).

 

عدمشان ، به ز وجود!

در ایـنـجا یکی دیگر از نشانه های کذب و دروغ منافقان را بیان کرده و درحقیقت بحثی را که در آیات قبل گذشت و فرمود: واللّه یعلم انهم لکاذبون تکمیل می کند و می گوید: ((اینها اگر (راست مـی گـفـتـنـد و) اراده داشـتـنـد که (بسوی میدان جهاد) خارج شوند وسیله ای برای آن فراهم می ساختند)) در حالی که هیچ گونه آمادگی در آنها دیده نمی شود (ولو ارادوا الخروج لا عدوا له عدة).

اینها افراد تار یکدل بی ایمانی هستند که ((خدا از شرکت آنها در میدان پرافتخار جهاد کراهت دارد لـذا (تـوفـیـق خـود را از آنها سلب کرده و) آنان را از حرکت باز داشته است و به آنها گفته شد با قـاعدین [کودکان و پیران و بیماران ] بنشینید))(ولکن کره اللّه انبعاثهم فثبطهم وقیل اقعدوا مع القاعدین).

 

ایـن یـک فـرمـان تـکوینی است که از باطن تاریک و آلوده آنها برخاسته ومقتضای عقیده فاسد و اعـمـال زشـت آنـهـا از آیـه فـوق بـه خوبی استفاده می شود که هرعمل و نیتی اقتضایی دارد که خـواه نـاخواه دامان انسان را می گیرد، و همه افرادشایستگی و لیاقت آن را ندارند که در کارهای بزرگ و راه خدا گام بردارند، این توفیق را خداوند نصیب کسانی می کند که پاکی نیت و آمادگی و اخلاص در آنان سراغ دارد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه به این واقعیت اشاره می کند که عدم شرکت این گونه افراد در میدان جهاد نه تنها جای تاسف نیست بلکه شاید جای خوشحالی باشد.

در حـقـیـقـت بـه مسلمانان یک درس بزرگ می دهد که هیچ گاه در فکر افزودن سیاهی لشکر و کـمـیت و تعداد نباشند، بلکه به فکر این باشند که افراد مخلص و باایمان را انتخاب کنند; هر چند نفراتشان کم باشد.

 

نخست می گوید: ((اگر آنها همراه شما به سوی میدان جهاد (تبوک) حرکت می کردند (نخستین اثـر شـومـشـان این بود) که چیزی جز تردید و اضطراب بر شمانمی افزودند)) (لو خرجوا فیکم ما زادوکم الا خبال).

یـعـنـی ; حـضور آنها با آن روحیه فاسد و توام با تردید و نفاق و بزدلی اثری جزایجاد تردید و شک و تولید فساد در میان سپاه اسلام ندارد.

 

به علاوه ((آنها با سرعت کوشش می کنند در میان نفرات لشکر نفوذ کنند و به ایجاد نفاق و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای اتحاد بپردازند)) (ولا وضعوا خلا لکم یبغونکم الفتنة).

سـپـس بـه مـسـلمانان اخطار می کند که : مراقب باشید ((افراد ضعیف الایمانی درگوشه و کنار جـمـعـیت شما وجود دارند که زود تحت تاثیر سخنان این گروه منافق قرار می گیرند)) (وفیکم سماعون لهم) و یا این که در میان شما افرادی هستند که برای منافقان جاسوسی می کنند.

 

بنابراین وظیفه مسلمانان قوی الایمان آن است که مراقب این گروه ضعیف یاجاسوس باشند.

و در پـایـان آیه می گوید: ((خداوند همه ستمگران را می شناسد)) (واللّه علیم بالظالمین) آنها که آشکارا و آنها که پنهانی ستم به خویش یا به جامعه می کنند ازدیدگاه علم او مخفی نیستند.

(آیـه) در ایـن آیـه بـه پیامبر(ص) هشدار می دهد که این اولین بار نیست که این گروه منافق به سـمپاشی و تخریب مشغول می شوند، آنها در گذشته نیز مرتکب چنین کارهایی شدند، و الان نیز از هـر فرصتی برای نیل به مقصود خود استفاده می کند، و چنین می گوید: ((این گروه منافقان قبلا هم می خواستند میان شما تفرقه وپراکندگی ایجاد کنند)) (لقد ابتغوا الفتنة من قبل).

 

و این اشاره به داستان ((جنگ احد)) است که ((عبداللّه بن ابی)) و یارانش از نیمه راه بازگشتند و دست از یاری پیامبر(ص) برداشتند، و یا اشاره به سایر مواردی است که توطئه بر ضد شخص پیامبر و یا افراد مسلمین چیدند که تاریخ اسلام ، آنها را ثبت کرده است.

 

((و آنـهـا کـارهـا را بـرای تـو دگرگون ساختند)) (وقلبوا لک الا مور) نقشه هاکشیدند تا اوضاع مسلمانان را به هم بریزند و آنها را از جهاد باز دارند و اطراف توخالی شود.

امـا هـیـچ یـک از ایـن توطئه ها و تلاشها به جایی نرسید، و همه نقش بر آب شدو تیرشان به سنگ خورد.

((تا آن که حق فرا رسید و فرمان خدا آشکار گشت)) (حتی جا الحق وظهرامراللّه).

 

((در حالی که آنها از پیشرفت و پیروزی تو ناراحت بودند)) (وهم کارهون).

اما خواست و اراده بندگان در برابر اراده و مشیت پروردگار کمترین اثری نمی تواند داشته باشد، خـدا می خواست تو را پیروز کند و آیینت رابه سراسر جهان برساند و موانع را هر چه باشد از سر راه بر دارد و بالاخره این کار را کرد.

آیـه ـ شـان نـزول : هـنـگامی که پیامبر(ص) مسلمانان را آماده جنگ تبوک می ساخت و دعوت به حرکت می کرد یکی از رؤسای طایفه ((بنی سلمه)) به نام ((جدبن قیس)) که در صف منافقان بود خـدمـت پـیـامبر(ص) آمد و عرض کرد اگراجازه دهی من در این میدان جنگ حاضر نشوم زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم مخصوصا اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم ومفتون آنها شوم ! پیامبر(ص) به او اجازه داد.

در این موقع آیه نازل شد و عمل آن شخص را محکوم ساخت.

 

تفسیر:

منافقان بهانه تراش !

شـان نزول فوق نشان می دهد که انسان هرگاه بخواهد شانه از زیر بارمسؤولیتی خالی کند از هر وسیله ای برای خود بهانه می تراشد.

بـه هرحال قرآن در اینجا روی سخن را به پیامبر(ص) کرده و در پاسخ این گونه بهانه جویان رسوا مـی گـویـد: ((بـعـضی از آنها می گویند به ما اجازه بده (که از حضور درمیدان جهاد خودداری کنیم) و ما را مفتون و فریفته (زنان و دختران زیباروی رومی)مساز)) ! (ومنهم من یقول ائذن لی ولا تفتنی).

 

اصـولا مـنـافـقـان بـرای اغفال افراد باایمان غالبا به یک سلسله موضوعات جزئی و ناچیز و گاهی مضحک متشبث می شوند تا موضوعات مهم وکلی را نادیده بگیرند.

ولی به هر حال قرآن در پاسخ او می گوید: ((آگاه باشید که اینها هم اکنون درمیان فتنه و گناه و مـخـالـفـت فـرمـان خـدا سـقوط کرده اند و جهنم گرداگرد کافران رااحاطه کرده است)) (الا فی الفتنة سقطوا وان جهنم لمحیطة بالکافرین).

یعنی آنها به عذرهای واهی و این که ممکن است بعدا آلوده به گناه بشوندهم اکنون در دل گناه قـرار دارنـد و جهنم گرداگرد آنها را فراگرفته است آنها فرمان صریح خدا و پیامبرش را در باره حرکت به سوی جهاد زیر پا می گذارند مبادا به ((شبهه شرعی)) گرفتار شوند!

(آیه).

 

ـ در این آیه به یکی دیگر از صفات منافقان و نشانه های آنها اشاره شده است و بحثی را که در آیات گذشته و آینده پیرامون نشانه های منافقان می باشدتکمیل می کند.

نخست می گوید: ((اگر نیکی به تو رسد آنها را ناراحت می کند)) (ان تصبک حسنة تسؤهم).

و ایـن نـاراحـتـی دلیل عداوت باطنی و فقدان ایمان آنهاست ((ولی در مقابل اگرمصیبتی به تو بـرسـد و گـرفـتـار مشکلی شوی با خوشحالی می گویند: ما از قبل (پیش بینی چنین مسائلی را مـی کـردیـم ، و) تـصمیم لازم را گرفتیم)) و خود را از این پرتگاه رهایی بخشیدیم ! (وان تصبک مصیبة یقولوا قد اخذنا امرنا من قبل).

 

و بـه خـانـه هـای خـود ((بـاز مـی گـردنـد در حـالـی که (از شکست یا مصیبت یاناراحتی شما) خوشحالند)) (ویتولوا وهم فرحون).

ایـن منافقان کوردل از هر فرصتی به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت می زنند که این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم ، این سخن را چنان می گویند که گویی از خوشحالی در پوست نمی گنجند!.

(آیـه) اما تو ای پیامبر! به اینها از دو راه پاسخ ‌گوی ، پاسخی دندان شکن ومنطقی ، نخست ((بگو: هـیـچ حـادثه ای برای ما رخ نمی دهد مگر آنچه خداوند برای ما مقرر داشته است همان خدایی که مـولای مـا)) و سـرپـرسـت حکیم و مهربان ماست و جز خیر و صلاح ما را مقدر نمی دارد (قل لن یصیبنا الا مـا کتب اللّه لنا هومولینا).

 

آری ((افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکل کنند)) (وعلی اللّه فلیتوکل المؤمنون).

تنها به او عشق می ورزند و از او یاری می طلبند و سر بر آستان او می سایندتکیه گاه و پناهگاهشان کسی جز او نیست.

 

(آیـه) ((و تـو ای پیامبر این پاسخ را نیز به آنان بگو که شما چه انتظاری را درباره ما می کشید جز ایـن کـه بـه یـکـی از دو نـیـکـی و خـیر و سعادت خواهیم رسید)) (قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنیین).

یا دشمنان را در هم می کوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز می گردیم ، و یا کشته می شویم و شربت شهادت را با افتخار می نوشیم ، هرکدام پیش آید، خوش آید که مایه افتخار است و روشنی چشم ما و به هر صورت شکست در قاموس ما راه ندارد.

 

اما به عکس ((ما در مورد شما یکی از دو بدبختی ، تیره روزی و بلا و مصیبت را انتظار می کشیم ، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهی گرفتار می شوید، ویا به دست ما خوار و نابود خواهید شد)) (ونحن نتربص بکم ان یصیبکم اللّه بعذاب من عنده او بایدینا).

((حـال کـه چـنـین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار می کشیم))(فتربصوا انا معکم متربصون).

شما در انتظار خوشبختی ما باشید و ما هم در انتظار بدبختی شما نشسته ایم !

 

(آیه) قرآن در اینجا به قسمتی دیگر از نشانه های منافقان و نتیجه وسرانجام کار آنها اشاره کرده و روشـن مـی سـازد کـه چگونه اعمال آنها بی روح و بی اثراست و هیچ گونه بهره ای از آن عایدشان نـمی شود، و از آنجا که در میان اعمال نیک ،انفاق در راه خدا و نماز (پیوند خلق با خالق) موقعیت خاصی دارد، مخصوصاانگشت روی این دو قسمت گذارده است.

نـخست می گوید: ای پیامبر! ((به آنها بگو: شما چه از روی اراده و اختیار درراه خدا انفاق کنید و چـه از روی کـراهت و اجبار (و ملاحظات شخصی و اجتماعی)در هر حال از شما پذیرفته نخواهد شد)) (قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم).

 

سـپـس بـه دلـیـل آن اشاره کرده ، می فرماید: ((زیرا شما گروه فاسقی بودید))(انکم کنتم قوما فاسقین) نیتهایتان آلوده ، و اعمالتان ناپاک ، و قلبتان تاریک است ، وخدا تنها عملی را می پذیرد که پاک باشد و از شخصی پاک و با تقوا سر زند.

(آیه) در این آیه بار دیگر دلیل عدم قبول انفاقات آنها را توضیح داده ،می گوید: ((و هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز این که آنها به خدا و پیامبرش کافر شده اند)) و هر عملی توام با ایمان با خـدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدامقبول نیست (وما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا باللّه وبرسوله).

 

پس از ذکر عدم قبول انفاقهای مالی آنها به وضع عبادات آنان اشاره کرده می گوید: ((آنها نماز را به جا نمی آورند مگر از روی کسالت و با ناراحتی و سنگینی))(ولا یاتون الصلوة الا وهم کسالی).

همان گونه که ((انفاق نمی کنند مگر از روی کراهت و اجبار)) (ولا ینفقون الا وهم کارهون).

 

در حقیقت به دو دلیل انفاقهای آنها پذیرفته نمی شود یکی به دلیل آن که ازروی کفر و عدم ایمان سر می زند، و دیگر این که از روی کراهت و اجبار است.

هـمـچـنـین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت کفر، و دیگربه خاطر آنکه از روی کسالت و کراهت انجام می گیرد.

 

(آیـه) در این آیه روی سخن را به پیامبر کرده ، می گوید: ((فزونی اموال واولاد آنها نباید تو را در شـگفتی فرو برد)) و فکر کنی که آنها با این که منافقند چگونه مشمول این همه مواهب الهی واقع شده اند (فلا تعجبک اموالهم ولا اولا دهم).

چرا که اینها به ظاهر برای آنها نعمت است اما در حقیقت ((خدا می خواهد به این وسیله آنان را در زنـدگـی دنـیـا مـعذب کند، و به خاطر دلبستگی فوق العاده به این امور در حال کفر و بی ایمانی بمیرند)) (انما یرید اللّه لیعذبهم بها فی الحیوة الدنیاوتزهق انفسهم وهم کافرون).

 

در واقـع آنـهـا از دو راه بـه وسیله این اموال و اولاد (نیروی اقتصادی و انسانی)معذب می شوند: نـخـسـت ایـن که این گونه افراد معمولا فرزندانی ناصالح و اموالی بی برکت دارند که مایه درد و رنجشان در زندگی دنیاست ، شب و روز باید برای فرزندانی که مایه ننگ و ناراحتی هستند، تلاش کنند، و برای حفظ اموالی که ازطریق گناه به دست آورده اند جان بکنند، و از طرف دیگر چون به ایـن اموال وفرزندان دلبستگی دارند و به سرای وسیع و پرنعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم پوشی از این همه اموال برایشان مشکل است تا آنجا که ایمانشان را روی آنها گذاشته و با کفر از دنیا می روند، و به سخت ترین وضعی جان می دهند؟.

مـال و فـرزنـد اگـر پاک و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه وآسایش و اگر ناپاک و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است.

(آیه).

 

نشانه دیگری از منافقان !

در اینجا یکی دیگر از اعمال و حالات منافقان به روشنی ترسیم شده است می گوید: ((آنها به خدا سوگند یاد می کنند که از شما هستند)) (ویحلفون باللّه انهم لمنکم).

((در حـالـی کـه نـه از شـما هستند (و نه در چیزی با شما موافقند) بلکه آنهاگروهی هستند که فـوق الـعـاده مـی ترسند)) و از شدت ترس کفر را پنهان کرده اظهارایمان می کنند مبادا گرفتار شوند (وماهم منکم ولکنهم قوم یفرقون).

(آیـه) در ایـن آیـه شدت بغض و عداوت و نفرت آنها را از مؤمنان درعبارتی کوتاه اما بسیار رسا و گـویـا مـنـعکس کرده ، می گوید: ((آنها چنان هستند که اگرپناهگاهی (همانند یک دژ محکم) بـیـابـند، یا دسترسی به غارهایی در کوهها داشته باشند، یا بتوانند راهی در زیرزمین پیدا کنند، با سـرعـت هر چه بیشتر به سوی آن می شتابند)) تا از شما دور شوند و بتوانند کینه و عدوات خود را آشکار سازند (لویجدون ملجا او مغارات او مدخلا لولوا الیه وهم یجمحون).

 

ایـن یکی از رساترین تعبیراتی است که قرآن در باره ترس و وحشت منافقان ویا بغض و نفرت آنان بیان کرده که آنها اگر در کوهها و حتی زیر و روی زمین راه فراری پیدا کنند از ترس یا عداوت از شـمـا دور می شوند ولی چون قوم و قبیله و اموال وثروتی در محیط شما دارند مجبورند دندان بر جگر بگذارند و بمانند!.

آیـه ـ شـان نزول : نقل شده که : پیامبر(ص) مشغول تقسیم اموالی (از غنائم یا مانندآن)بود که یکی ازطـایـفه ((بنی تمیم)) فرا رسید،صدا زد:ای رسول خدا ! عدالت کن ! پیامبر فرمود: وای بر تو اگر من عدالت نکنم چه کسی عدالت خواهد کرد ؟!.

در این هنگام این آیه و آیه بعد نازل شد و به این گونه افراد اندرز داد.

 

تفسیر:

خودخواهان بی منطق :

در این آیه به یکی از حالات منافقان اشاره شده و آن این که آنها هرگز راضی به حق خود نیستند.

هـر کس جیب آنها را پر کند عادل است و از او راضی هستند و هر کس به خاطر رعایت عدالت حق دیگران را به آنها نبخشد ظالم و از او ناراضی می شوند.

لـذا مـی گـوید: ((بعضی از آنها در تقسیم صدقات به تو عیب می گیرند)) ومی گویند عدالت را رعایت نکردی (ومنهم من یلمزک فی الصدقات).

اما در حقیقت چنین است که آنها به منافع خویش می نگرند ((اگرسهمی به آنها داده شود راضیند و خـوشـحـال)) و تـو را مـجری عدالت می دانند هر چند استحقاق نداشته باشند (فان اعطوا منها رضوا).

((و اگـر چـیزی از آن به آنها داده نشود خشمگین می شوند)) و تو را متهم به بی عدالتی می کنند (وان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون).

(آیه) ((ولی اگر آنها (به حق خود راضی باشند و) به آنچه خدا و پیامبرش در اختیار آنها گذارده رضایت دهند و بگویند همین برای ما کافی است و اگر هم نیازبیشتری داریم خدا و پیامبر از فضل خود به زودی به ما می بخشند ما تنها رضای خدا را می طلبیم)) و از او می خواهیم که ما را از اموال مردم بی نیاز سازد، اگر آنهاچنین کنند به سود آنهاست (ولو انهم رضوا ما آتیهم اللّه ورسوله وقالوا حسبنااللّه سیؤتینا اللّه من فضله ورسوله انا الی اللّه راغبون).

(آیه).

 

مصارف زکات و ریزه کاریهای آن :

در تـاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده می شود، دوران مکه که همت پیامبر(ص) و مسلمانان در آن مـصـروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ ‌می شد، و دوران مدینه که پیامبر(ص) در آن دست به تشکیل ((حکومت اسلامی)) وپیاده کردن و اجرای تعلیمات اسلام ، از طریق این حکومت صالح زد.

بـدون شک یکی از ابتدایی و ضروری ترین مساله ، به هنگام تشکیل حکومت ، تشکیل ((بیت المال)) است که به وسیله آن نیازهای اقتصادی حکومت برآورده شود.

بـه همین دلیل یکی از نخستین کارهایی که پیامبر(ص) در مدینه انجام دادتشکیل بیت المال بود کـه یـکـی از مـنابع آن را ((زکات)) تشکیل می داد، و طبق مشهوراین حکم در سال دوم هجرت پیامبر(ص) تشریع شد.

 

بـه هـر حـال آیه مورد بحث به روشنی مصارف واقعی زکات را بیان کرده و آن را در هشت مصرف خلاصه می کند:.

1ـ ((فقرا)) نخست می گوید: ((صدقات و زکات برای فقیران است)) (انماالصدقات للفقرا).

2ـ ((مساکین)) (والمساکین).

3ـ ((عاملان و جمع آوری کنندگان زکات)) (والعاملین علیها).

ایـن گـروه در حقیقت کارمندان و کارکنانی هستند که برای جمع آوری زکات واداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش می کنند.

4ـ ((و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می شود)) (والمؤلفة قلوبهم).

آنـهـا کـسـانـی هـسـتـنـد کـه انگیزه معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند، و با تـشـویـق مالی می توان تالیف قلب ، و جلب محبت آنان نمود، و در مباحث فقهی گفته شده که آیه مفهوم وسیعی دارد که کفار و غیرمسلمانان را شامل می شود.

5ـ ((در راه آزاد ساختن بردگان)) (وفی الرقاب).

یـعـنـی سهمی از زکات ، تخصیص به مبارزه با بردگی ، و پایان دادن به این موضوع ضدانسانی ، و ((آزادی تدریجی بردگان)) داده می شود.

6ـ ((ادا دیـن بـدهـکاران)) و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکاری مانده و از ادای آن عاجز شده اند (والغارمین).

7ـ ((و در راه خدا)) (وفی سبیل اللّه).

8ـ ((واماندگان در راه)) (وابن السبیل).

یـعـنـی مسافرانی که بر اثر علتی در راه مانده ، و زاد و توشه و مرکب کافی برای رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بی بضاعتی نیستند.

در پـایـان آیه به عنوان تاکید روی مصارف گذشته ، می فرماید: ((این فریضه الهی است)) (فریضة من اللّه).

و بـدون شـک ایـن فـریضه ، حساب شده ، و کاملا دقیق ، و جامع مصلحت فرد واجتماع است ، زیرا ((خداونددانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

 

نکته ها:

1ـ فرق میان ((فقیر)) و ((مسکین)):

بـه نـظر می رسد که ((فقیر)) به معنی کسی است که در زندگی خود کمبود مالی دارد، هر چند مـشـغـول کسب و کاری باشد و هرگز از کسی سؤال نکند، اما ((مسکین))کسی است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است ، و به همین جهت ازاین و آن سؤال می کند.

 

2ـ تقسیم زکات به هشت قسمت مساوی :

اکـثـریـت قاطع فقها بر اینند که اصناف هشتگانه فوق مواردی است که صرف زکات در آنها مجاز است ، و تقسیم کردن در آن واجب نیست.

امـا چـگـونگی مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگی به ضرورتهای اجتماعی از یکسو، و نظر حکومت اسلامی از سوی دیگر دارد.

 

3ـ نقش زکات در اسلام :

بـا تـوجه به این که اسلام به عنوان یک ((آیین جامع)) که تمام نیازمندیهای مادی و معنوی در آن پـیـش بـیـنـی شـده ، و از همان عصر پیامبر(ص)، با تاسیس حکومت همراه بود، و توجه خاصی به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتی دارد، روشن می شود که نقش بیت المال ، و زکات از مهمترین نقشهاست.

شـک نـیـست که هر جامعه ای دارای افرادی از کار افتاده ، بیمار، یتیمان بی سرپرست ، معلولین ، و امثال آنها می باشد که باید مورد حمایت قرار گیرند.

و نـیـز بـرای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن ، نیاز به سربازان مجاهدی دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخت می شود.

بـه هـمـیـن دلـیـل در اسـلام مساله زکات که در حقیقت یک نوع ((مالیات بر درآمدو تولید)) و ((مـالیات بر ثروت راکد)) محسوب می شود، از اهمیت خاصی برخورداراست ، تا آنجا که در ردیف مـهمترین عبادات قرار گرفته ، و در بسیاری از موارد با نمازهمراه ذکر شده ، و حتی شرط قبولی نماز شمرده شده است !.

آیـه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه گفته اند: این آیه در باره گروهی ازمنافقان نازل شده ، که دور هـم نـشسته بودند و سخنان ناهنجار، در باره پیامبر(ص)می گفتند، یکی از آنان گفت : این کـار را نـکـنـیـد، زیـر، مـی ترسیم به گوش محمد برسد،و او به ما بد بگوید (و مردم را بر ضد ما بشوراند).

یکی از آنان که نامش ((جلا س)) بود گفت : مهم نیست ، ما هر چه بخواهیم می گوییم ، و اگر به گـوش او رسـیـد نـزد وی مـی رویـم ، و انـکار می کنیم ، و او از مامی پذیرد، زیرا محمد(ص) آدم خـوش باور و دهن بینی است ، و هر کس هر چه بگوید قبول می کند، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

تفسیر:

این حسن است نه عیب !

در ایـن آیه همان گونه که از مضمون آن استفاده می شود سخن از فرد یاافرادی در میان است که پـیامبر(ص) را با گفته های خود آزار می دادند آیه می گوید:((از آنها کسانی هستنند که پیامبر را آزار مـی دهـنـد و می گویند: او آدم خوش باوری است))! (ومنهم الذین یؤذون النبی ویقولون هو اذن).

آنـهـا در حـقـیـقت یکی از نقاط قوت پیامبر(ص) را که وجود آن در یک رهبرکاملا لازم است ، به عنوان نقطه ضعف نشان می دادند.

لذا قرآن بلافاصله اضافه می کند که : ((به آنها بگو اگر پیامبر گوش به سخنان شما فرا می دهد (و عـذرتان را می پذیرد، و به گمان شما یک آدم گوشی است) این به نفع شماست)) ! (قل اذن خیر لکم).

زیـرا از ایـن طـریـق آبـروی شـمـا را حـفـظ کرده ، و شخصیتتان را خرد نمی کندعواطف شما را جـریحه دار نمی سازد، و برای حفظ محبت و اتحاد و وحدت شما ازاین طریق کوشش می کند، در حـالی که اگر او فورا پرده ها را بالا می زد، و دروغگویان را رسوا می کرد، دردسر فراوانی برای شما فراهم می آمد.

سـپس برای این که عیب جویان از این سخن سؤاستفاده نکنند، و آن رادستاویز قرار ندهند، چنین اضـافـه مـی کـنـد: ((او بـه خدا و فرمانهای او ایمان دارد، و به سخنان مؤمنان راستین گوش فرا می دهد، و آن را می پذیرد و به آن ترتیب اثرمی دهد)) (یؤمن باللّه ویؤمن للمؤمنین).

یعنی در واقع پیامبر(ص) دوگونه برنامه دارد: یکی برنامه حفظ ظاهر وجلوگیری از پرده دری ، و دیـگری در مرحله عمل ، در مرحله اول به سخنان همه گوش فرا می دهد، و ظاهرا انکار نمی کند، ولی در مقام عمل تنها توجه او به فرمانهای خدا و پیشنهادها و سخنان مؤمنان راستین است ، و یک رهـبـر واقـع بـیـن بـایـدچـنـیـن بـاشـد، و تـامـین منافع جامعه جز از این راه ممکن نیست لذا بلافاصله می فرماید: ((او رحمت برای مؤمنان شماست)) (ورحمة للذین آمنوا منکم).

تـنـهـا چیزی که در اینجا باقی می ماند این است که نباید آنها که پیامبر(ص) را با این سخنان خود ناراحت می کنند و از او عیب جویی می نمایند، تصور کنند که بدون مجازات خواهند ماند.

لـذا در پـایـان آیـه می فرماید: ((آنها که به رسول خدا(ص) آزار می رسانند عذابی دردناک دارند)) (والذین یؤذون رسول اللّه لهم عذاب الیم).

آیـه ـ شـان نـزول : جـمعی از مفسران شان نزولی برای این آیه و آیه بعد نقل کرده اند و آن این که : هـنـگـامی که در نکوهش تخلف کنندگان از غزوه تبوک آیاتی نازل شد یکی از منافقان گفت : به خـدا سـوگند این گروه نیکان و اشراف ما هستند، اگرآنچه را ((محمد)) در باره آنها می گوید راسـت بـاشـد، اینها از چهارپایان هم بدترند،یکی از مسلمانان این سخن را شنید و گفت : به خدا آنچه او می گوید حق است ، وتو از چهارپا بدتری !.

ایـن سـخـن به گوش پیامبر(ص) رسید به دنبال آن مرد منافق فرستاد و از اوپرسید: چرا چنین گـفـتـی ، او سوگند یاد کرد که چنین سخنی نگفته است آن مردمؤمن ، گفت : خداوندا خودت راستگو را تصدیق ، و دروغگو را تکذیب فرما این دوآیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.

 

تفسیر:

قیافه حق به جانب منافقان !

یـکی از نشانه های منافقان و اعمال زشت و شوم آنها که قرآن کرارا به آن اشاره کرده ، این است که آنـهـا بـرای پـوشـانـدن چـهـره خود بسیاری از خلافکاریهای خود را انکار می کردند و با توسل به سـوگـندهای دروغین می خواستند مردم را فریب داده و از خود راضی کنند در این آیه و آیه بعد قـرآن مـجید پرده از روی این عمل زشت برداشته و مسلمانان را آگاه می سازد که تحت تاثیر این گونه سوگندهای دروغین قرار نگیرند.

نـخـست می گوید: ((آنها برای شما سوگند به خدا یاد می کنند تا شما را راضی کنند)) (یحلفون باللّه لکم لیرضوکم).

روشـن است که هدف آنها از این سوگنده، بیان حقیقت نیست بلکه می خواهند با فریب و نیرنگ چـهـره واقعیات را در نظرتان دگرگون جلوه دهند، و به مقاصد خود برسند لذا قرآن می گوید: ((اگر آنها راست می گویند و ایمان دارند،شایسته تر این است که خدا و پیامبرش را راضی کنند)) ! (واللّه ورسوله احق ان یرضوه ان کانوا مؤمنین).

(آیه) در این آیه این گونه افراد منافق را شدیدا تهدید می کند، و می گوید:((مگر نمی دانند کسی کـه با خدا و رسولش دشمنی و مخالفت کند برای او آتش دوزخ است که جاودانه در آن می ماند)) (الم یعلموا انه من یحادداللّه ورسوله فان له نار جهنم خالدا فیها).

سپس برای تاکید اضافه می کند: ((این رسوایی و ذلت بزرگی است)) (ذلک الخزی العظیم).

آیـه ـ شـان نـزول : در بـاره نـزول این آیه و دو آیه بعد چنین نقل شده : گروهی از منافقان در یک جـلـسـه سـری ، بـرای قـتـل پـیـامـبر توطئه کردند که پس از مراجعت ازجنگ تبوک در یکی از گـردنـه هـای سر راه به صورت ناشناس کمین کرده ، شترپیامبر(ص) را رم دهند، و حضرت را به قتل برسانند.

خـداوند پیامبرش را از این نقشه آگاه ساخت ، و او دستور داد جمعی ازمسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند.

 

تفسیر:

برنامه خطرناک دیگری از منافقان :

از این آیه چنین استفاده می شود که خداوند برای دفع خطر منافقان ازپیامبر، گهگاه پرده از روی اسـرار آنـهـا برمی داشت ، و آنان را به مسلمانان معرفی می کرد، تا به هوش باشند و آنها نیز دست و پـای خـود را جـمـع کنند، روی این جهت غالبا آنان در یک حالت ترس و وحشت به سر می بردند، قرآن به این وضع اشاره کرده ، می گوید: ((منافقان می ترسند که بر ضد آنها سوره ای نازل شود، و آنـان را بـه آنـچـه در دل دارنـد آگاه سازد)) (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فی قلوبهم).

ولـی عـجـیـب ایـن کـه بر اثر شدت لجاجت و دشمنی باز هم دست از استهزا وتمسخر نسبت به کارهای پیامبر(ص) بر نمی داشتند، لذا خداوند در پایان آیه به پیامبرش می گوید: ((به آنها بگو: هر چـه مـی خـواهید استهزا کنید، اما بدانید خداآنچه را را از آن بیم دارید آشکار می سازد)) و شما را رسوا می کند ! (قل استهزؤا ان اللّه مخرج ما تحذرون).

(آیـه) در ایـن آیه به یکی دیگر از برنامه های منافقان اشاره کرده ، می گوید:((اگر از آنها بپرسی (کـه چرا چنین سخن نادرستی را گفته اند، و یا چنین کار خلافی راانجام داده اند) می گویند: ما مـزاح و شـوخـی مـی کـردیم و در واقع قصد و غرضی نداشتیم)) ! (ولئن سئلتهم لیقولن انما کنا نخوض ونلعب).

مـنافقان امروز و منافقان هر زمان که برنامه های یکنواختی دارند از این روش بهره برداری فراوان می کنند، حتی گاه می شود جدی ترین مطالب را در لباس مزاحهاو شوخیهای ساده مطرح کنند، اگر به هدفشان رسیدند چه بهتر، و الا با عنوان کردن شوخی و مزاح می خواهند از چنگال مجازات فرار کنند.

اما قرآن با تعبیری قاطع و کوبنده ، به آنها پاسخ می گوید، و به پیامبر(ص)دستور می دهد که ((به آنـهـا بـگو: آیا خد، و آیات او، و رسولش ، را مسخره می کنید وبه شوخی می گیرید)) ؟ ! (قل اباللّه وآیاته ورسوله کنتم تستهزؤن).

یعنی آیا با همه چیز می توان شوخی کرد، حتی با خدا و پیامبر و آیات قرآن !.

آیـا مـسـالـه رم دادن شتر، و سقوط پیامبر(ص) از آن گردنه خطرناک ، چیزی است که بتوان زیر نقاب شوخی آن را پوشاند؟.

(آیـه) سـپس به پیامبر دستور می دهد صریحا به این منافقان بگو: ((دست از این عذرهای واهی و دروغین بردارید)) (لا تعتذروا).

چرا که ((شما بعد از ایمان راه کفر پیش گرفتید)) (قد کفرتم بعد ایمانکم).

ایـن تـعـبـیـر نـشـان می دهد که گروه بالا از آغاز در صف منافقان نبودند، بلکه درصف مؤمنان ضعیف الایمان بودند و پس از ماجرای فوق راه کفر پیش گرفتند.

سرانجام ، آیه را با این جمله پایان می دهد که : ((اگر ما گروهی از شما راببخشیم گروه دیگری را به خاطر این که مجرم بودند، مجازات خواهیم کرد)) (ان نعف عن طائفة منکم نعذب طائفة بانهم کانوا مجرمین).

ایـن کـه مـی گـوید گروهی را مجازات می کنیم به خاطر جرم و گناهشان ، دلیل برآن است که ((گروه مورد عفو)) افرادی هستند که آثار جرم و گناه را با آب توبه از وجودخود شسته اند.

(آیه).

 

نشانه های منافقان :

در ایـن آیـه اشاره به یک مطلب کلی می کند و آن این که ممکن است روح نفاق به اشکال مختلف ظـاهـر شـود، مـخصوصا خودنمایی ، روح نفاق در یک ((مرد))با یک ((زن)) ممکن است متفاوت باشد، اما نباید فریب تغییر چهره های نفاق را درمیان منافقان خورد.

لـذا می گوید: ((مردان منافق و زنان منافق همه از یک قماشند)) (المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض).

سپس به ذکر پنج صفت از اوصاف آنان می پردازد.

اول و دوم : ((آنـهـا مردم را به منکرات تشویق ، و از نیکیها باز می دارند))(یامرون بالمنکر وینهون عن المعروف).

یـعـنـی درسـت بـرعـکس برنامه مؤمنان راستین که دائما از طریق ((امر به معروف)) و ((نهی از مـنـکـر)) در اصـلاح جـامعه و پیراستن آن از آلودگی و فساد کوشش دارند، منافقان دائما سعی می کنند که فساد همه جا را بگیرد، و معروف و نیکی ازجامعه برچیده شود.

سوم : آنها ((دستهایشان را می بندند)) (ویقبضون ایدیهم) نه در راه خدا انفاق می کنند، نه به کمک محرومان می شتابند، و نه خویشاوند و آشنا را کمک مالی آنهابهره می گیرند.

روشـن اسـت آنـهـا چـون ایـمان به آخرت و نتایج و پاداش ((انفاق)) ندارند، دربذل اموال سخت بخیلند.

چـهـارم : تـمام اعمال و گفتار و رفتارشان نشان می دهد که ((آنها خدا رافراموش کرده اند (و نیز وضـع زنـدگـی آنها نشان می دهد که) خدا هم آنها را از برکات وتوفیقات و مواهب خود فراموش نموده)) (نسوا اللّه فنسیهم) یعنی با آنها معامله فراموشی کرده است و آثار این دو فراموشی در تمام زندگی آنان آشکار است.

پـنـجـم : ایـن کـه ((مـنـافـقـان فاسقند و بیرون از دایره اطاعت فرمان خدا)) (ان المنافقین هم الفاسقون).

آنچه در آیه فوق در باره صفات مشترک منافقان گفته شد در هر عصر و زمانی دیده می شود.

(آیه) در این آیه مجازات شدید و دردناک آنه، بیان شده است ،می فرماید: ((خداوند مردان و زنان مـنـافـق و هـمه کفار و افراد بی ایمان را وعده آتش جهنم داده)) (وعداللّه المنافقین والمنافقات والکفار نار جهنم).

همان آتش سوزانی که : ((جاودانه در آن خواهند ماند)) (خالدین فیها).

و ((هـمـین یک مجازات (که تمام انواع عذابها و کیفرها را در بر دارد) برای آنهاکافی است)) (هی حسبهم).

و بـه تـعبیر دیگر آنها نیاز به هیچ مجازات دیگری ندارند، زیرا در دوزخ همه نوع عذاب جسمانی و روحانی وجود دارد.

و در پـایـان آیـه اضـافـه مـی کـند: ((خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته وعذاب همیشگی نصیبشان نموده است)) (ولعنهم اللّه ولهم عذاب مقیم).

بلکه این دوری از خداوند، خود بزرگترین عذاب و دردناکترین کیفر برای آنهامحسوب می شود.

(آیه).

 

تکرار تاریخ و درس عبرت !

ایـن آیـه بـرای بـیـدار سـاختن این گروه از منافقان ، آینه تاریخ را پیش روی آنهامی گذارد، و با مقایسه زندگی آنان با منافقان و گردنکشان پیشین ، عبرت انگیزترین درسها را به آنها می دهد، و مـی گـویـد: ((شـمـا همانند منافقان پیشین هستید))، و همان مسیر و برنامه و سرنوشت شوم را تعقیب می کنید (کالذین من قبلکم).

((هـمانها که از نظر نیرو از شما قویتر، و از نظر اموال و فرزندان از شما افزونتربودند)) (کانوا اشد منکم قوة واکثر اموالا واولا دا).

((آنـها از نصیب و بهره خود در دنی، در طریق شهوات و آلودگی و گناه و فساد وتبهکاری ، بهره گـرفـتـنـد، شـما منافقان این امت نیز از نصیب و بهره خود همان گونه که منافقان پیشین بهره گرفته بودند، بهره برداری کردید)) (فاستمتعوا بخلاقهم فاستمتعتم بخلا قکم کما استمتع الذین من قبلکم بخلا قهم).

سـپس می گوید: ((شما در کفر و نفاق و سخریه و استهزا مؤمنان ، فرو رفتید،همان گونه که آنها در این امور فرو رفتند)) (وخضتم کالذی خاضوا).

سـرانـجـام پـایـان کار منافقان پیشین را برای هشدار به گروه منافقان معاصرپیامبر(ص) و همه منافقان جهان ، با دو جمله بیان می کند:.

نـخـسـت این که : ((آنها کسانی هستند که همه اعمالشان در دنیا و آخرت بر بادرفته و می رود، و هیچ نتیجه مثبتی از آن عائدشان نمی گردد)) (اولئ ک حبطت اعمالهم فی الدنیا والا خرة).

دیگر این که : ((آنها زیانکاران حقیقی ، و خسران یافتگان واقعی هستند))(واولئ ک هم الخاسرون).

آنـهـا ممکن است استفاده های ((موقت)) و ((محدودی)) از اعمال نفاق آمیز خودببرند، ولی اگر درست بنگریم می بینیم نه در زندگی این دنیا از این رهگذر طرفی می بندند، و نه در جهان دیگر بهره ای دارند.

(آیـه) در ایـن آیـه روی سخن را به پیامبر(ص) کرده ، به عنوان استفهام انکاری چنین می گوید: ((آیا این گروه منافق از سرنوشت امتهای پیشین ، قوم نوح ، وعاد، و ثمود، و قوم ابراهیم ، و اصحاب مـدین (قوم شعیب) و شهرهای ویران شده قوم لوط با خبر نشدند)) (الم یاتهم نبا الذین من قبلهم قوم نوح وعاد وثمود وقوم ابرهیم واصحاب مدین والمؤتفکات).

ایـنـها ماجراهای تکان دهنده ای است که مطالعه و بررسی آن هر انسانی را که کمترین احساس در قلب او باشد تکان می دهد.

هر چند خداوند آنها را هیچ گاه از لطف خود محروم نساخت ، ((و پیامبرانشان با دلایل روشن برای هدایت آنان به سویشان آمدند)) (اتتهم رسلهم بالبینات).

ولـی آنـهـا بـه هـیـچ یـک از مواعظ و اندرزهای این مردان الهی گوش فرا ندادند وبرای زحمات طاقت فرسایشان در راه روشنگری خلق خدا ارجی ننهادند.

((بنابراین هرگز خداوند به آنها ستم نکرد، این خودشان بودند که به خویشتن ستم روا داشتند)) ! (فما کان اللّه لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون).

(آیه).

 

نشانه های مؤمنان راستین :

در آیات گذشته علائم و جهات مشترک مردان و زنان منافق در پنج قسمت مطرح گردید.

در آیه مورد بحث علائم و نشانه های مردان و زنان با ایمان بیان شده است که آن هم در پنج قسمت خلاصه می شود.

آیـه از ایـنـجـا شـروع مـی شـود کـه می فرماید: ((مردان و زنان با ایمان دوست وولی و یار و یاور یکدیگرند)) (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولیا بعض).

پس از بیان این اصل کلی به شرح جزئیات صفات مؤمنان می پرازد:.

1ـ نخست می گوید: ((آنها مردم را به نیکی ها دعوت می کند)) (یامرون بالمعروف).

2ـ ((مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز می دارند)) (وینهون عن المنکر).

3ـ آنـهـا بـه عـکـس مـنافقان که خدا را فراموش کرده بودند ((نماز را برپامی دارند)) (ویقیمون الصلوة) و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن ، وعقل را بیدار و آگاه می دارند.

4ـ آنها بر خلاف منافقان که افرادی ممسک و بخیل هستند بخشی از اموال خویش را در راه خد، و حـمایت خلق خد، و برای بازسازی جامعه ، انفاق می نمایند ((و زکات اموال خویش را می پردازد)) (ویؤتون الزکوة).

5ـ منافقان فاسقند و سرکش ، و خارج از تحت فرمان حق ، اما مؤمنان ((اطاعت فرمان خدا و پیامبر او می کنند)) (ویطیعون اللّه ورسوله).

در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ،می گوید: ((خداوند آنها را به زودی مشمول رحمت خویش می گرداند)) (اولئ ک سیرحمهم اللّه).

شـک نیست که وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعی واطمینان بخش است ، چرا که ((خداوند توانا و حکیم است)) (ان اللّه عزیز حکیم).

نه بدون علت وعده می دهد، و نه هنگامی که وعده داد، از انجام آن عاجزمی ماند.

(آیه) این آیه قسمتی از این رحمت واسعه الهی را که شامل حال افراد باایمان می شود، در دو جنبه ((مادی)) و ((معنوی)) شرح می دهد.

نـخست می فرماید: ((خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی از بهشت وعده داده است که از زیر درختانش نهرها جریان دارد)) (وعداللّه المؤمنین والمؤمنات جنات تجری من تحتها الا نهار).

از ویـژگیهای این نعمت بزرگ این است که زوال و جدایی در آن راه ندارد و((آنان جاودانه در آن می مانند)) (خالدین فیها).

دیـگـر از مواهب الهی به آنها این است که خداوند ((مسکنهای پاکیزه ومنزلگاههای مرفه در قلب بهشت عدن در اختیار آنها می گذارد)) (ومساکن طیبة فی جنات عدن).

از احادیث اسلامی چنین استفاده می شود که ((جنات عدن)) باغهای مخصوصی است از بهشت که پیامبر(ص) و جمعی از خاصان پیروان او در آنهامستقر خواهند شد.

سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوی آنها کرده ، می فرماید: ((رضایت وخشنودی خدا (که نصیب این مؤمنان راستین می شود) از همه برتر و بزرگتر است))(ورضوان من اللّه اکبر).

هـیچ کس نمی تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا از او، دست می دهد، توصیف کند.

و در پـایان آیه اشاره به تمام این نعمتهای مادی و معنوی کرده ، می گوید: ((این پیروزی بزرگی است)) (ذلک هو الفوز العظیم).

(آیه).

 

پیکار با کفار و منافقان :

سـرانجام در این آیه دستور به شدت عمل در برابر کفار و منافقان داده ،می گوید: ((ای پیامبر ! با کافران و منافقان جهاد کن)) (یا ایـهاالنبی جاهد الکفاروالمنافقین).

((و در برابر آنها روش سخت و خشنی در پیش گیر)) (واغلظ علیهم).

ایـن مـجازات آنها در دنیاست ، و در آخرت ((جایگاهشان دوزخ است که بدترین سرنوشت و جایگاه است)) (وماویهم جهنم وبئس المصیر).

الـبـته طرز جهاد در برابر ((کفار)) جهاد همه جانبه ، و مخصوصا جهاد مسلحانه است و منظور از جـهـاد بـا منافقان انواع و اشکال دیگر مبارزه غیر از مبارزه مسلحانه است ، مانند مذمت و توبیخ و تهدید و رسوا ساختن آنه، و شاید جمله ((واغلظعلیهم)) اشاره به همین معنی باشد.

آیـه ـ شـان نـزول : در بـاره شان نزول این آیه روایات مختلفی نقل شده که همه آنها نشان می دهد بـعـضی از منافقان ، مطالب زننده ای در باره اسلام وپیامبر(ص) گفته بودند و پس از فاش شدن اسـرارشـان سـوگند دروغ یاد کردند که چیزی نگفته اند و همچنین توطئه ای بر ضد پیامبر(ص) چیده بودند که خنثی گردید.

 

تفسیر:

توطئه خطرناک !

در این آیه پرده از روی یکی دیگر از اعمال منافقان برداشته شده و آن این که : هنگامی که می بینند اسرارشان فاش شده واقعیات را انکار می کنند و حتی برای اثبات گفتار خود به قسمهای دروغین متوسل می شوند.

نـخـست می گوید: ((منافقان سوگند یاد می کنند که چنان مطالبی را در باره پیامبر نگفته اند)) (یحلفون باللّه ما قالوا).

در حـالـی که : ((اینها بطور مسلم سخنان کفرآمیزی گفته اند)) (ولقد قالوا کلمة الکفر) و به این جهت ((پس از قبول و اظهار اسلام راه کفر را پیش گرفته اند)) (وکفروابعد اسلامهم).

الـبـتـه آنان از آغاز مسلمان نبودند که کافر شوند بلکه تنها اظهار اسلام می کردند، بنابراین همین اسلام ظاهری و صوری را نیز با اظهار کفر درهم شکستند.

و از آن بالاتر ((آنها تصمیم خطرناکی داشتند که به آن نرسیدند)) (وهموا بما لم ینالوا).

و آن توطئه برای نابودی پیامبر و یا فعالیتهایی است که برای به هم ریختن سازمان جامعه اسلامی ، و تولید فساد و نفاق و شکاف ، انجام می دادند، که هرگز به هدف نهایی منتهی نشد.

در جمله بعد برای این که زشتی و وقاحت فعالیتهای منافقان و نمک نشناسی آنها کاملا آشکار شود اضافه می کند: آنها در واقع خلافی از پیامبر ندیده بودند وهیچ لطمه ای از ناحیه اسلام بر آنان وارد نـشـده بـود، بلکه به عکس در پرتو حکومت اسلام به انواع نعمتهای مادی و معنوی رسیده بودند، بـنـابـر این ((آنها در حقیقت انتقام نعمتهایی را می گرفتند خداوند و پیامبر با فضل و کرم خود تا سرحد استغنا به آنها داده بودند)) (وما نقموا الا ان اغنیهم اللّه ورسوله من فضله).

سـپـس آنـچنان که سیره قرآن است راه بازگشت را به روی آنان گشوده ،می گوید: ((اگر آنان توبه کنند برای آنها بهتر است)) (فان یتوبوایک خیرا لهم).

و ایـن نـشانه واقع بینی اسلام و اهتمام به امر تربیت ، و مبارزه با هرگونه سختگیری و شدت عمل نـابـجـاسـت ، که حتی راه آشتی و توبه را به روی منافقانی که توطئه برای نابودی پیامبر کردند و سخنان کفرآمیز و توهینهای زننده داشتندبازگذارده.

در عین حال برای این که آنها این نرمش را دلیل بر ضعف نگیرند، به آنهاهشدار می دهد که : ((اگر بـه روش خـود ادامـه دهند، و از توبه روی برگردانند، خداونددر دنیا و آخرت آنان را به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد)) (وان یتولوا یعذبهم اللّه عذابا الیما فی الدنیا والا خرة).

و اگـر مـی پـنـدارنـد کـسـی در بـرابر مجازات الهی ممکن است به کمک آنان بشتابد سخت در اشـتـباهند، زیرا ((آنها در سراسر روی زمین نه ولی و سرپرستی خواهند داشت و نه یار و یاوری)) (وما لهم فی الا رض من ولی ولا نصیر).

آیه ـ شان نزول : این آیه و سه آیه بعد از آن در باره یکی از انصار به نام ((ثعلبة بن حاطب)) نازل شده اسـت ، او که مرد فقیری بود و مرتب به مسجدپیامبر(ص) می آمد اصرار داشت که پیامبر(ص) دعا کند تا خداوند مال فراوانی به اوبدهد!.

پـیـغـمـبـر بـه او فـرمـود:((قـلـیـل تـؤدی شـکـره خـیر من کثیر لا تطیقه)); ((مقدار کمی که حقش رابتوانی اداکنی ،بهتراز مقدار زیادی است که توانایی ادا حقش را نداشته باشی)).

ولی ثعلبه دست بردار نبود و سرانجام پیامبر(ص) برای او دعا کرد.

چـیـزی نگذشت که طبق روایتی پسر عموی ثروتمندی داشت از دنیا رفت وثروت سرشاری به او رسید.

پـس از مـدتی پیامبر(ص) مامور جمع آوری زکات را نزد او فرستاد، تا زکات اموال او را بگیرد، ولی ایـن مـرد کـم ظـرفـیـت و تازه به نوا رسیده و بخیل ، از پرداخت حق الهی خودداری کرد، نه تنها خـودداری کرد، بلکه به اصل تشریع این حکم نیزاعتراض نمود و گفت : این حکم برادر ((جزیه)) است.

بـه هـر حـال هنگامی که پیامبر(ص) سخن او را شنید فرمود: یا ویح ثعلبة ! یاویح ثعلبة ! ((وای بر ثعلبه ! ای وای بر ثعلبه)) ! و در این هنگام آیات مزبور نازل شد.

 

تفسیر:

منافقان کم ظرفیتند!

قـرآن در ایـنـجا روی یکی دیگر از صفات زشت منافقان انگشت می گذارد وآن این که : به هنگام ضعف و ناتوانی و فقر و پریشانی ، چنان دم از ایمان می زنند که هیچ کس باور نمی کند آنها روزی در صف منافقان قرار گیرند.

امـاهـمین که به نوایی برسندچنان دست وپای خودرا گم کرده وغرق دنیاپرستی می شوند که همه عهد و پیمانهای خویش را با خدا به دست فراموشی می سپارند.

نـخـست می گوید: ((بعضی از منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بسته اندکه اگر از فضل و کـرم خـود بـه مـا مـرحـمت کند قطعا به نیازمندان کمک می کنیم و ازنیکوکاران خواهیم بود)) (ومنهم من عاهداللّه لئن آتینا من فضله لنصدقن ولنکونن من الصالحین).

(آیه) ولی این سخن را تنها زمانی می گفتند که دستشان از همه چیز تهی بود ((و به هنگامی که خـداونـد از فضل و رحمتش سرمایه هایی به آنان داد، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و رویگردان شدند)) (فلما آتیهم من فضله بخلوا به وتولوا وهم معرضون).

(آیـه) ((ایـن عمل و این پیمان شکنی و بخل نتیجه اش این شد که روح نفاق بطور مستمر و پایدار در دل آنـان ریشه کند و تا روز قیامت و هنگامی که خدا راملاقات می کنند ادامه یابد)) (فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه).

ایـن ((بـه خـاطر آن است که از عهدی که با خدا بستند تخلف کردند، و به خاطرآن است که مرتبا دروغ می گفتند)) (بما اخلفوا اللّه ما وعدوه وبما کانوا یکذبون).

(آیه) سرانجام آنها را با این جمله مورد سرزنش و توبیخ قرار می دهد که ((آیا آنها نمی دانند خداوند اسرار درون آنها را می داند، و سخنان آهسته و درگوشی آنان را می شنود، و خداوند از همه غیوب و پنهانیها باخبر است)) ؟ ! (الم یعلموا ان اللّه یعلم سرهم ونجویهم وان اللّه علا م الغیوب).

آیه ـ شان نزول : روایات متعددی در شان نزول این آیه و آیه بعد نقل شده ، که از مجموع آنها چنین استفاده می شود که : پیامبر(ص) تصمیم داشت لشکراسلام را برای مقابله با دشمن (احتمالا برای جـنـگ تبوک) آماده سازد، و نیاز به گرفتن کمک از مردم داشت ، هنگامی که نظر خود را اظهار فرمود، کسانی که توانایی داشتند مقدار قابل ملاحظه ای به عنوان زکات یا کمک بلاعوض به ارتش اسلام تقدیم کردند.

ولـی بـعـضـی از کـارگـران کم درآمد مسلمان با تحمل کار اضافی و کشیدن آب درشب و تهیه مقداری خرما کمک ظاهرا ناچیزی به این برنامه بزرگ اسلامی نمودند.

ولـی مـنـافقان عیب جو به هریک از این دو گروه ایراد می گرفتند: گروه اول را به عنوان ریاکار مـعرفی می کردند، و کسانی را که مقدار ظاهرا ناچیزی کمک نموده بودند به باد مسخره و استهزا می گرفتند.

این آیه و آیه بعد نازل شد و شدیدا آنها را تهدید کرد و از عذاب خداوند بیم داد!.

 

تفسیر:

کارشکنی منافقان :

در ایـنجا اشاره به یکی دیگر از صفات عمومی منافقان شده است که آنهاافرادی لجوج ، بهانه جو، و ایـرادگـیـر، و کـارشکن هستند، هر کار مثبتی ر، با وصله های نامناسبی تحقیر کرده ، و بد جلوه می دهند.

قرآن مجید شدیدا این روش غیرانسانی آنها را نکوهش می کند، و مسلمانان را از آن آگاه می سازد، تا تحت تاثیر این گونه القائات سؤ قرار نگیرند و هم منافقان بدانند که حنای آنان در جامعه اسلامی رنگی ندارد!.

نـخـسـت می فرماید: ((آنها که به افراد نیکوکار مؤمنین در پرداختن صدقات و کمکهای صادقانه ، عیب می گیرند، و مخصوصا آنها که افراد با ایمان تنگدست را که دسترسی جز به کمکهای مختصر نـدارنـد، مسخره می کنند، خداوند آنان را مسخره می کند، وعذاب دردناک در انتظار آنهاست)) ! (الـذیـن یـلـمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخر اللّه منهم ولهم عذاب الیم).

مـنـظـور از جـمـلـه ((سـخـراللّه مـنهم)) (خداوند آنها را مسخره می کند) این است که مجازات استهزاکنندگان را به آنها خواهد داد، و یا آن چنان با آنها رفتار می کند که همچون استهزاشدگان تحقیر شوند!.

(آیـه) در ایـن آیه تاکید بیشتری روی مجازات این گروه از منافقان نموده وآخرین تهدید را ذکر می کند به این ترتیب که روی سخن رابه پیامبر(ص) نموده می گوید: ((چه برای آنها استغفار کنی و چـه نـکـنـی ، حـتـی اگـر هفتاد بار برای آنها ازخداوند طلب آمرزش نمایی هرگز خدا آنها را نمی بخشد)) (استغفر لهم او لا تستغفرلهم ان تستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفراللّه لهم).

((چـرا که آنها خدا و پیامبرش را انکار کردند و راه کفر پیش گرفتند)) و همین کفرآنها را به دره نفاق و آثار شوم آن افکند (ذلک بانهم کفروا باللّه ورسوله).

و روشـن اسـت هدایت خدا شامل حال کسانی می شود که در طریق حق طلبی گام بر می دارند و جویای حقیقتند، ولی ((خداوند افراد فاسق و گنهکار و منافق راهدایت نمی کند)) (واللّه لا یهدی القوم الفاسقین).

اهمیت به کیفیت کار است نه کمیت :.

ایـن حـقیقت به خوبی از آیات قرآن به دست می آید که اسلام در هیچ موردی روی ((کثرت مقدار عمل)) تکیه نکرده ، بلکه همه جا اهمیت به ((کیفیت عمل)) داده است.

مـهم این است که هیچ کس از مقدار توانایی خود دریغ ندارد، سخن از بسیار وکم نیست ، سخن از احساس مسؤولیت واخلاص است.

از ایـن مـوضـوع ایـن حـقـیـقت نیز روشن می شود که در یک جامعه سالم اسلامی به هنگام بروز مـشـکلات ، همه باید احساس مسؤولیت کنند، نباید چشمها تنها به متمکنان دوخته شود، چرا که اسلام متعلق به همه است ، و همه باید در حفظ آن ازجان و دل بکوشند.

(آیه).

 

باز هم کارشکنی منافقان :

در این آیه نیز سخن همچنان پیرامون معرفی منافقان ، به وسیله اعمال ورفتار و افکار آنهاست.

نـخـست می فرماید: ((آنها که در (تبوک) از شرکت در جهاد تخلف جستند، و باعذرهای واهی در خـانه های خود نشستند (و به گمان خود سلامت را بر خطرات میدان جنگ ترجیح دادند) از این عـمـلـی که بر ضد رسول خدا(ص) مرتکب شدند،خوشحالند)) (فرح المخلفون بمقعدهم خلا ف رسول اللّه).

((و از ایـن کـه در راه خـدا بـا مـال و جـان خـود جهاد کنند (و به افتخارات بزرگ مجاهدان نائل گردند) کراهت داشتند)) (وکرهوا ان یجاهدوا باموالهم وانفسهم فی سبیل اللّه).

آنـهـا بـه تـخـلف خودشان از شرکت در میدان جهاد قناعت نکردند، بلکه باوسوسه های شیطانی کوشش داشتند، دیگران را نیز دلسرد یا منصرف سازند ((و به آنها گفتند: در این گرمای سوزان تابستان به سوی میدان نبرد حرکت نکنید)) (وقالوالا تنفروا فی الـحـر).

سـپـس قـرآن روی سـخـن را به پیامبر(ص) کرده و با لحن قاطع و کوبنده ای به آنها چنین پاسخ می گوید: ((به آنها بگو: آتش سوزان دوزخ از این هم گرمتر وسوزانتر است اگر بفهمند)) ! (قل نار جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون).

ولـی افـسـوس کـه بـر اثـر ضـعـف ایـمـان ، وعـدم درک کـافـی ، تـوجـه نـدارنـد کـه ـ(( :دیوگی م چه آتش سوزانی درانتظارآنهاست ،آتشی که یک جرقه کوچکش ازآتشهای دنیاسوزنده تر است.

(آیه) در این آیه اشاره به این می کند که آنها به گمان این که پیروزی به دست آورده اند و با تخلف از جـهـاد و دلـسـرد کـردن بـعضی از مجاهدان به هدفی رسیده اند، قهقهه سر می دهند و بسیار می خندند، همان گونه که همه منافقان در هرعصر و زمان چنینند.

ولـی قـرآن به آنها اخطار می کند که ((باید کم بخندند و بسیار بگریند)) (فلیضحکواقلیلا ولیبکوا کثیرا).

گـریه برای آینده تاریکی که در پیش دارند، گریه به خاطر این که همه پلهای بازگشت را پشت سـر خود ویران ساخته اند، و بالاخره گریه برای این که این همه استعداد و سرمایه عمر را از دست داده و رسوایی و تیره روزی و بدبختی برای خودخریده اند.

و در آخر آیه می فرماید: ((این جزای اعمالی است که آنها انجام می دادند))(جزا بما کانوا یکسبون).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یکی دیگر از روشهای حساب شده و خطرناک منافقان می کند و آن این که آنها به هنگامی که کار خلافی را آشکارا انجام می دهندبرای تبرئه خود ظاهرا در مقام جبران بر می آیند و با این نوسانها و اعمال ضد ونقیض ، چهره اصلی خود را پنهان می دارند.

آیه می گوید: ((هرگاه خداوند تو را به سوی گروهی از اینها باز گرداند و از تواجازه بخواهند که در مـیدان جهاد دیگری شرکت کنند، به آنها بگو، هیچ گاه با من درهیچ جهادی شرکت نخواهید کـرد، و هـرگـز هـمـراه مـن بـا دشـمـنی نخواهید جنگید)) !(فان رجعک اللّه الی طائفة منهم فاستاذنوک للخروج فقل لن تخرجوا معی ابدا ولن تقاتلوا معی عدوا).

یـعـنـی پـیامبر(ص) باید آنها را برای همیشه مایوس کند و روشن سازد که دیگرکسی فریبشان را نخواهد خورد.

جـمله ((طائفة منهم)) (گروهی از ایشان) نشان می دهد که همه آنان حاضرنبودند از این طریق وارد شوند و پیشنهاد شرکت در جهاد دیگری را عرضه بدارند.

سـپس دلیل عدم قبول پیشنهاد آنان را چنین بیان می کند: ((شما برای نخستین بار راضی شدید که از میدان جهاد کناره گیری کنید و در خانه ها بنشینید، هم اکنون نیز به متخلفان بپیوندید، و با آنها در خانه ها بنشینید)) (انکم رضیتم بالقعود اول مرة فاقعدوا مع الخالفین).

(آیه).

 

روش محکمتر در برابر منافقان :

پـس از آن کـه منافقان با تخلف صریح از شرکت در میدان جهاد پرده ها رادریدند و کارشان بر ملا شد، خداوند به پیامبرش دستور می دهد روش صریحتر ومحکمتری در برابر آنها اتخاد کند تا برای همیشه فکر نفاق و منافق گری از مغزهای دیگران برچیده شود.

لـذا می فرماید: ((بر هیچ یک از آنها (منافقان) که از دنیا می روند نماز مگزار)) !(ولا تصل علی احد منهم مات ابدا).

((و هیچ گاه در کنار قبر او برای طلب آمرزش و استغفار نایست)) (ولا تقم علی قبره).

در حقیقت این یک نوع مبارزه منفی ، و در عین حال مؤثر، در برابر گروه منافقان است.

و این یک برنامه مبارزه حساب شده در برابر گروه منافقان در آن زمان بود که امروز هم مسلمانان باید از روشهای مشابه آن استفاده کنند.

در پـایان آیه بار دیگر دلیل این دستور را روشن می سازد و می فرماید: ((این حکم به خاطر آن است که آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند)) (انهم کفروا باللّه ورسوله).

((و در حـالی که فاسق و مخالف فرمان خدا بودند از دنیا رفتند)) (وماتوا وهم فاسقون) نه از کرده خود پشیمان شدند و نه با آب توبه لکه های گناه را از دامان شستند.

(آیـه) در ایـنجا ممکن بوده است سؤالی برای ما مسلمانان مطرح شود که اگر منافقان به راستی این همه از رحمت خدا دورند پس چرا خداوند به آنها این همه محبت کرده و این همه مال و فرزند (نیروی اقتصادی و انسانی) را دراختیارشان قرار داده است.

در آیه مورد بحث روی سخن را به پیامبر(ص) کرده و پاسخ این سؤال راچنین می دهد: ((اموال و فرزندانشان هیچ گاه نباید مایه اعجاب تو شود)) (ولا تعجبک اموالهم واولا دهم).

چرا که به عکس آنچه مردم ظاهربین خیال می کنند، این اموال و فرزندان نه تنهاباعث خوشوقتی آنها نیست ، بلکه ((خداوند می خواهد آنان را به وسیله اینها در دنیامجازات کند، و با حال کفر جان بدهند)) (انما یریداللّه ان یعذبهم بها فی الدنیاوتزهق انفسهم وهم کافرون).

این آیه اشاره به این واقعیت می کند که امکانات اقتصادی و نیروهای انسانی در دست افراد ناصالح نـه تـنها سعادت آفرین نیست ، بلکه غالبا مایه دردسر و بلا وبدبختی است ، زیرا چنین اشخاصی نه امـوال خـود را بـه مورد، مصرف می کنند و نه فرزندان سر به راه و با ایمان و تربیت یافته ای دارند، بـلـکـه اموالشان مایه غفلت آنها ازخدا و مسائل اساسی زندگی است و فرزندانشان هم در خدمت ظالمان و فاسدان قرار می گیرند.

مـنـتها برای کسانی که ثروت و نیروی انسانی را اصیل می پندارند و چگونگی مصرف آن ، برای آنها مطرح نیست ، زندگانی این گونه اشخاص دورنمای دل انگیزی دارد، اما اگر به متن زندگیشان نزدیکتر شویم و به این حقیقت نیز توجه کنیم که چگونگی بهره برداری از این امکانات مطرح است تصدیق خواهیم کرد که هرگزافراد خوشبختی نیستند.

(آیـه) در این آیه و آیه بعد باز سخن در باره منافقان است آیه می گوید:((هنگامی که سوره ای در بـاره جـهـاد نـازل می شود و از مردم دعوت می کند که به خداایمان بیاورید (یعنی بر ایمان خود ثابت قدم بمانند و آن را تقویت نمایند) و همراه پیامبر خدا(ص) در راه او جهاد کنید، در این هنگام مـنـافقان قدرتمند که توانایی کافی از نظر جسمی و مالی برای شرکت در میدان جنگ دارند از تو اجـازه مـی خـواهـنـد که درمیدان جهاد شرکت نکنند و می گویند بگذار ما با قاعدین (آنها که از جـهـادمعذورند) باشیم)) (واذا انزلت سورة ان آمنوا باللّه وجاهدوا مع رسوله استاذنک اولوا الطول منهم وقالوا ذرنا نکن مع القاعدین).

(آیه) در این آیه قرآن آنها را با این جمله مورد ملامت و مذمت قرارمی دهد که ((آنها راضی شدند با متخلفان باقی بمانند)) (رضوا بان یکونوا مع الخوالف).

بـعدا اضافه می کند که ((اینها بر اثر گناه و نفاق به مرحله ای رسیده اند که برقلبهایشان مهر زده شده ، به همین دلیل چیزی نمی فهمند)) (وطبـع علی قلوبهم فهم لا یفقهون).

(آیـه) در ایـن آیـه از گـروهی که در نقطه مقابل این دسته قرار دارند و صفات و روحیات آنه، و همچنین سرانجام کارشان درست به عکس آنهاست ، سخن به میان آمده.

آیـه چـنـیـن می گوید: ((اما پیامبر و آنها که با او ایمان آوردند با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند)) (لکن الرسول والذین آمنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم).

و سرانجام کارشان این شد که ((همه نیکیها برای آنهاست)) و خیرات مادی ومعنوی در این جهان و جهان دیگر نصیبشان است (واولئ ک لهم الخیرات).

((و گروه رستگاران همینها هستند)) (واولئ ک هم المفلحون).

از ایـن آیـه بـه خـوبی استفاده می شود که اگر ((ایمان)) و ((جهاد)) توام گرددهرگونه خیر و بـرکـتـی را بـا خود همراه خواهد داشت ، و جز در سایه این دو، نه راهی به سوی فلاح و رستگاری است ، و نه نصیبی از خیرات و برکات مادی و معنوی.

(آیـه) در ایـن آیـه بـه قـسـمتی از پاداشهای اخروی این گروه اشاره کرده ،می گوید: ((خداوند بـاغـهـایـی از بهشت برای آنان فراهم ساخته که از زیر درختانش نهرها جریان دارد)) (اعداللّه لهم جنات تجری من تحتها الا نهار).

و تـاکـیـد مـی کند: این نعمت و موهبت عاریتی و فناپذیر نیست بلکه ((جاودانه در آن می مانند)) (خالدین فیها) ((و این پیروزی بزرگی است)) (ذلک الفوز العظیم).

(آیـه) در این آیه به تناسب بحثهای گذشته ، پیرامون منافقان بهانه جو وعذرتراش اشاره به وضع دو گروه از تخلف کنندگان از جهاد شده است.

نخست می گوید: ((گروهی از اعراب بادیه نشین که از شرکت در میدان جهاد واقعامعذور بودند نزد تو آمده اند تا به آنها اجازه داده شود و معاف گردند)) (وجاالمعذرون من الا عراب لیؤذن لهم).

و در مقابل ((کسانی که به خدا و پیامبر دروغ گفتند، بدون هیچ عذری در خانه خود نشستند)) و به میدان نرفتند (وقعد الذین کذبوا اللّه ورسوله).

در پایان آیه ، گروه دوم را شدیدا تهدید کرده ، می گوید: ((به زودی به آن دسته از ایشان که کافر شدند عذاب دردناکی خواهد رسید)) (سیصیب الذین کفروا منهم عذاب الیم).

آیـه ـ شان نزول : چنین نقل شده که یکی از یاران با اخلاص پیامبر(ص)عرض کرد: ای پیامبر خدا ! من پیرمردی نابینا و ناتوانم ، حتی کسی که دست مرابگیرد و به میدان جهاد بیاورد، ندارم ، آیا اگر در جـهـاد شرکت نکنم معذورم ؟پیامبر(ص) سکوت کرد، سپس آیه نازل شد و به این گونه افراد اجازه داد.

تفسیر: در این آیه و دو آیه بعد برای روشن ساختن وضع همه گروهها از نظرمعذور بودن یا نبودن در زمینه شرکت در جهاد تقسیم بندی مشخصی شده است.

نـخست می گوید: ((کسانی که ضعیف و ناتوان هستند (بر اثر پیری و یا نقص اعضا همچون فقدان بـیـنایی) همچنین بیماران و آنها که وسیله لازم برای شرکت درمیدان جهاد در اختیار ندارند بر آنـهـا ایـرادی نـیـسـت کـه در ایـن بـرنامه واجب اسلامی شرکت نکنند)) (لیس علی الضعفا ولا علی المرضی ولا علی الذین لا یجدون ماینفقون حرج).

ایـن سـه گـروه در هر قانونی معافند، و عقل و منطق نیز معاف بودن آنها را امضامی کند و مسلم است که قوانین اسلامی در هیچ مورد از منطق و عقل جدا نیست.

سـپس یک شرط مهم برای حکم معافی آنها بیان کرده ، می گوید ((این درصورتی است که آنها از هرگونه خیرخواهی مخلصانه در باره خدا و پیامبرش دریغ ‌ندارند)) (اذا نصحوا للّه ورسوله).

و بـا سـخن و طرز رفتار خود مجاهدان را تشویق کنند و در تضعیف روحیه دشمن و فراهم آوردن مقدمات شکست آنها کوتاهی نورزند.

بـعـدا بـرای بـیان دلیل این موضوع می فرماید: این گونه افراد مردان نیکوکاری هستند و ((برای نـیـکوکاران هیچ راه ملامت و سرزنش و مجازات و مؤاخذه وجودندارد)) (ما علی المحسنین من سبیل).

و در پـایـان آیـه خـدا را بـا دو صفت از اوصاف بزرگش به عنوان دلیل دیگری برمعاف بودن این گـروهـهـای سـه گـانـه توصیف می کند و می گوید: ((خداوند غفور ورحیم است)) (واللّه غفور رحیم).

آیـه ـ شـان نـزول : در روایات می خوانیم که هفت نفر از فقرای انصارخدمت پیامبر(ص) رسیدند و تـقـاضـا کردند وسیله ای برای شرکت در جهاد دراختیارشان گذارده شود، اما چون پیامبر(ص) وسـیله ای در اختیار نداشت ، جواب منفی به آنها داد، آنها با چشمهای پر از اشک از خدمتش خارج شدند و بعدا به نام ((بکائون)) مشهور گشتند.

 

تفسیر:

معذورانی که از عشق جهاد اشک می ریختند!

در ایـن آیـه نـیـز بـه گـروه چـهـارمی اشاره می کند که آنها هم از شرکت در جهادمعاف شدند، مـی گـوید: ((همچنین بر آن گروه ایراد نیست که وقتی نزد تو آمدند که مرکبی برای شرکت در مـیـدان جـهاد در اختیارشان بگذاری ، گفتی مرکبی در اختیارندارم که شما را بر آن سوار کنم ، نـاچـار از نزد تو خارج شدند در حالی که چشمهایشان اشکبار بود، و این اشک به خاطر اندوهی بود کـه از نـداشـتـن وسیله برای انفاق در راه خدا سرچشمه می گرفت)) (ولا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه تولوا واعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون).

(آیه) در این آیه ، حال گروه پنجم را شرح می دهد یعنی آنها که به هیچ وجه در پیشگاه خدا معذور نـبوده و نخواهند بود، می فرماید: ((راه مؤاخذه ومجازات تنها به روی کسانی گشوده است که از تـو اجـازه می خواهند در جهاد شرکت نکنند در حالی که امکانات کافی و وسائل لازم برای این کار در اختیار دارند و کاملابی نیازند)) (انما السبیل علی الذین یستاذنونک وهم اغنیا).

سپس اضافه می کند: این ننگ برای آنها بس است که ((راضی شدند با افرادناتوان و بیمار و معلول در مدینه بمانند)) و از افتخار شرکت در جهاد محروم گردند(رضوا بان یکونوا مع الخوالف).

و این کیفر نیز آنها را بس که خداوند قدرت تفکر و ادراک را از آنها به خاطر اعمال زشتشان گرفته ((و بـر دلـهـایـشان مهر نهاده و به همین دلیل چیزی نمی دانند)) (وطبع اللّه علی قلوبهم فهم لا یعلمون).

از ایـن آیـه بـه خـوبی روحیه قوی و عالی سربازان اسلام روشن می شود که چگونه افتخار جهاد و شـهادت را بر هر افتخار دیگری مقدم می داشتند، و از همین جا یکی از عوامل مهم پیشرفت سریع اسلام در آن روز و عقب ماندگی امروز ماروشن می شود.

آغاز جز یازدهم قرآن مجید.

آیـه ـ شـان نزول : بعضی از مفسران می گویند این آیه و دو آیه بعد در باره گروهی از منافقان که تعدادشان بالغ بر هشتاد نفر می شد نازل گردید زیرا به هنگامی که پیامبر(ص) از تبوک بازگشت دسـتور داد هیچ کس با آنها مجالست نکند و سخن نگوید و آنها که خود را در فشار شدید اجتماعی دیدند در مقام عذرخواهی برآمدند، آیه نازل شد و وضع آنها را مشخص ساخت.

 

تفسیر:

به عذرها و سوگندهای دروغینشان اعتنا نکنید!

ایـن سلسله از آیات همچنان پیرامون اعمال شیطانی منافقان سخن می گوید،نخست می فرماید: ((هـنـگـامـی کـه شـما (از جنگ تبوک) به مدینه باز می گردید،منافقان به سراغ شما می آیند و عذرخواهی می کنند)) (یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم).

در ایـنـجـا روی سخن را به پیامبرش به عنوان رهبر مسلمین کرده ، می گوید: ((به منافقان بگو: عذرخواهی مکنید، ما هرگز به سخنان شما ایمان نخواهیم آورد)) (قل لا تعتذروا لن نؤمن لکم).

((چـرا کـه خداوند ما را از اخبار شما آگاه ساخته)) بنابراین ما از نقشه های شیطانی شما به خوبی باخبریم ! (قد نبانا اللّه من اخبارکم).

ولـی در عـیـن حـال راه بازگشت و توبه ، به سوی شما باز است ، ((و به زودی خداوند وپیامبرش اعمال شما را می بینند)) (وسیری اللّه عملکم ورسوله).

بـعـد مـی فرماید: همه اعمال و نیات شما امروز ثبت و بایگانی می شود،((سپس به سوی کسی که اسرار پنهان و آشکار را می داند باز می گردید، و او شما را به اعمالتان آگاه می کند)) و جزای آن را به شما خواهد داد (ثم تردون الی عالم الغیب والشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون).

(آیـه) در ایـن آیـه بـار دیگر اشاره به سوگندهای دروغین منافقان کرده ،می فرماید: ((آنها برای فریب شما به زودی دست به دامن قسم می زنند، و هنگامی که به سوی آنان بازگشتید سوگند به خـدا یـاد مـی کـنـنـد که از آنها صرفنظر کنید)) و اگرخطایی کرده اند مشمول عفوشان سازید (سیحلفون باللّه لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم).

در حقیقت آنها از هر دری وارد می شوند، گاهی از طریق عذرخواهی می خواهند خود را بی گناه قـلمداد کنند، و گاهی با اعتراف به گناه ، تقاضای عفو وگذشت دارند، شاید بتوانند در دل شما نفوذ کنند.

ولی شما به هیچ وجه تحت تاثیر آنان قرار نگیرید و ((از آنها روی گردانید))(فاعرضوا عنهم) اما به عنوان اعتراض و خشم و انکار! نه به عنوان عفو وبخشش وگذشت.

سـپس به عنوان تاکید و توضیح و بیان دلیل می فرماید: ((چرا که آنهاموجوداتی پلیدند)) و باید از چنین موجوادت پلیدی صرفنظر کرد (انهم رجس).

و چون چنینند ((جایگاهشان دوزخ است)) (وماویهم جهنم).

زیرا بهشت جای نیکان و پاکان است ، نه جایگاه پلیدان و آلودگان !.

اما ((همه اینها نتیجه اعمالی است که خودشان انجام داده اند)) (جزا بما کانوایکسبون).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به یکی از سوگندهای آنها شده و آن این که : ((بااصرار و سوگند از شما می خواهند که از آنها خشنود شوید)) (یحلفون لکم لترضواعنهم).

جالب این که در این مورد خداوند نمی فرماید: از آنها راضی نشوید، بلکه با تعبیری که بوی تهدید از آن مـی آیـد، مـی فـرماید: ((اگر هم شما از آنها راضی شوید خدا هرگزاز جمعیت فاسقان راضی نخواهد شد)) (فان ترضوا عنهم فان اللّه لا یرضی عن القوم الفاسقین).

شـک نـیـسـت آنـهـا از نـظر دینی و اخلاقی اهمیتی برای خشنودی مسلمانان قائل نبودند، بلکه مـی خـواستند از این راه کدورتهای قلبی آنان را بشویند تا در آینده از عکس العملهای آنان در امان بمانند.

(آیه).

 

بادیه نشینان سنگدل و با ایمان :

در این آیه و دو آیه بعد به تناسب بحثهایی که در باره منافقان مدینه گذشت پیرامون حال منافقان بادیه نشین ، و نشانه ها و افکار آنه، و همچنین در باره مؤمنان مخلص و راستین بادیه گفتگو شده است.

شـایـد بـه ایـن عـلت که به مسلمانان هشدار دهد چنین نپندارند که منافقان تنهاهمان گروهی هستند که در شهرند، بلکه منافقان بادیه نشین از آنها خشن ترند.

نـخـسـت می فرماید: ((اعراب بادیه نشین (به حکم دوری از تعلیم و تربیت ونشنیدن آیات الهی و سخنان پیامبر(ص) کفر و نفاقشان شدیدتر است)) (الا عراب اشد کفرا ونفاقا).

((و بـاز بـه هـمین دلیل ، به جهل و بی خبری از حدود فرمانها و احکامی که خدابر پیامبرش نازل کرده است سزاوارترند)) (واجدر الا یعلموا حدود ما انزل اللّه علی رسوله).

در پایان آیه می فرماید ((خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

یـعـنی اگر در باره عربهای بادیه نشین چنین داوری می کند روی تناسب خاصی است که محیط آنها با این گونه صفات دارد.

(آیـه) امـا برای این که چنین توهمی پیدا نشود که همه اعراب بادیه نشین ،و یا همه بادیه نشینان ، دارای چـنـیـن صفاتی هستند، در این آیه می گوید: ((گروهی ازاین عربهای بادیه نشین کسانی هـسـتـند که (بر اثر نفاق یا ضعف ایمان) هنگامی که چیزی را در راه خدا انفاق کنند، آن را ضرر و زیـان و غـرامت محسوب می دارند)) نه یک موفقیت و پیروزی و تجارت پرسود (ومن الا عراب من یتخذ ما ینفق مغرما).

دیگر از صفات آنها این است که : ((همواره در انتظار این هستند که بلاها ومشکلات شما را احاطه کند)) و تیره روزی و ناکامی به سراغ شما بیاید (ویتربص بکم الدوائر) در واقع آنها افرادی تنگ نظر و بخیل و حسودند.

سـپـس اضـافـه می کند: آنها نباید در انتظار بروز مشکلات و نزول بلاها بر شماباشند چرا که این مشکلات و ناکامیها و بدبختیها تنها به سراغ این گروه منافق بی ایمان و جاهل و نادان و تنگ نظر و حسود می رود ((و حوادث دردناک برای خودآنهاست)) (علیهم دائرة السؤ).

سـرانـجـام آیـه را با این جمله پایان می دهد که ((خداوند شنوا و داناست)) (واللّه سمیع علیم) هم سخنان آنها را می شنود و هم از نیات و مکنون ضمیر آنها آگاه است.

(آیـه) و در ایـن آیـه بـه گـروه دوم یـعـنی مؤمنان با اخلاص بادیه نشین اشاره کرده ، می گوید: ((گروهی از این عربهای بادیه نشین کسانی هستند که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند)) (ومن الا عراب من یؤمن باللّه والیوم الا خر).

بـه هـمـین دلیل هیچ گاه انفاق در راه خدا را غرامت و زیان ، نمی دانند، بلکه باتوجه به پاداشهای وسـیـع الـهـی در این جهان و سرای دیگر، ((این کار را وسیله نزدیکی به خدا و مایه توجه و دعای پـیـامبر(ص))) که افتخار و برکت بزرگی است می دانند (ویتخذ ما ینفق قربات عنداللّه وصلوات الرسول).

در اینجا خداوند این طرز فکر آنها را با تاکید فراوان تصدیق می کند ومی گوید: ((آگاه باشید که این انفاقها بطور قطع مایه تقرب آنها در پیشگاه خداونداست)) (الا انها قربة لهم).

و به همین دلیل ((خدا آنان را به زودی در رحمت خود فرو می برد))(سیدخلهم اللّه فی رحمته).

و اگر لغزشهایی از آنها سرزده باشد به خاطر ایمان و اعمال پاکشان آنها را می بخشد((زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است)) (ان اللّه غفور رحیم).

(آیه).

 

پیشگامان اسلام !

بـه دنـبـال آیـات گذشته که بیان حال کفار و منافقان را می نمود در این آیه اشاره به گروههای مختلف از مسلمانان راستین شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسیم می کند.

1ـ ((پیشگامان نخستین از مهاجرین)) (والسابقون الا ولون من المهاجرین)یعنی آنها که در اسلام و هجرت پیشگام بوده اند.

2ـ آنها که پیشگام در ((نصرت و یاری پیامبر و یاران مهاجرش بودند))(والا نصار).

3ـ ((و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند)) (والذین اتبعوهم باحسان) و باانجام اعمال نیک ، و قبول اسلام ، و هجرت ، و نصرت آیین پیامبر(ص) به آنهاپیوستند.

جـالـب تـوجـه ایـن که : همه متفقا گفته اند نخستین کسی که از زنان ، مسلمان شد((خدیجه)) هـمـسـر وفادار و فداکار پیامبر(ص) بود، و اما از مردان ، همه دانشمندان ومفسران شیعه به اتفاق گـروه عـظـیـمـی از دانـشـمندان اهل سنت ((علی))(ع) را نخستین کسی می دانند که دعوت پیامبر(ص) را پاسخ گفت.

پس از ذکر این گروه سه گانه می فرماید: ((هم خداوند از آنها راضی است و هم آنها از خدا راضی شده اند)) (رضی اللّه عنهم ورضوا عنه).

رضـایت خدا از آنها به خاطر ایمان و اعمال صالحی است که انجام داده اند، وخشنودی آنان از خدا به خاطر پاداشهای گوناگون و فوق العاده و پراهمیت است که به آنان ارزانی داشته.

بـا ایـن کـه جـمـله گذشته همه مواهب و نعمتهای الهی را در بر داشت (مواهب مادی و معنوی ، جـسـمانی و روحانی) ولی به عنوان تاکید و بیان ((تفصیل)) بعد از((اجمال)) اضافه می کند: ((و خـداونـد برای آنها باغهایی از بهشت فراهم ساخته که اززیر درختانش نهرها جریان دارند)) (واعد لهم جنات تجری تحتها الا نهار).

از امـتـیازات این نعمت آن است که جاودانی است و ((همواره در آن خواهندماند)) (خالدین فیها ابدا).

((و این است پیروزی بزرگ)) (ذلک الفوز العظیم).

چـه پـیـروزی از این برتر که انسان احساس کند آفریدگار و معبود و مولایش ازاو خشنود است و کارنامه قبولی او را امضا کرده ؟.

(آیـه) بار دیگر قرآن مجید بحث را متوجه اعمال منافقان و گروههای آنهاکرده ، می گوید: ((در مـیـان کـسانی که در اطراف شهر شما (مدینه) هستند گروهی ازمنافقان وجود دارند)) (وممن حولکم من الا عراب منافقون).

یـعـنـی بـاید هشیار باشید منافقان بیرون را نیز زیر نظر بگیرید و مراقب فعالیتهای خطرناک آنان باشید.

سـپس اضافه می کند: ((در خود مدینه و از اهل این شهر نیز گروهی هستند که نفاق را تا سر حد سـرکشی و طغیان رسانده و سخت به آن پایبندند و در آن صاحب تجربه اند)) ! (ومن اهل المدینة مردوا علی النفاق).

ایـن تـفاوت در تعبیر که در باره منافقان ((داخلی)) و ((خارجی)) در آیه فوق دیده می شود گویا اشـاره به این نکته است که منافقان داخلی در کار خود مسلطتر و طبعاخطرناکترند، و مسلمانان باید شدیدا مراقب آنها باشند، هر چند که منافقان خارجی را نیز باید از نظر دور ندارند.

لـذا بـلافـاصله بعد از آن می فرماید: ((تو آنها را نمی شناسی ولی ما می شناسیم))(لا تعلمهم نحن نعلمهم).

البته این اشاره به علم عادی و معمولی پیغمبر است ، ولی هیچ منافات نداردکه او را از طریق وحی و تعلیم الهی به اسرار آنان کاملا واقف گردد.

در پایان آیه مجازات شدید این گروه را به این صورت بیان می کند که : ((ما به زودی آنها را دو بار مجازات خواهیم کرد، و پس از آن به سوی عذاب بزرگ دیگری فرستاده خواهند شد)) (سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم).

((عـذاب عـظیم)) اشاره به مجازاتهای روز قیامت است ولی در این که ، آن دوعذاب دیگر چه نوع عـذابـی اسـت بـه نـظـر مـی رسـد که یکی از این دو عذاب همان مجازات اجتماعی آنها به خاطر رسـوائیـشان و کشف اسرار درونیشان می باشد ومجازات دوم آنان همان است که در آیه 50 سوره انفال اشاره شده ، آنجا که می فرماید: ((هرگاه کافران را به هنگامی که فرشتگان مرگ جان آنها را مـی گـیـرنـد بـبینی که چگونه به صورت و پشت آنها می کوبند، و مجازات می کنند، به حال آنها تاسف خواهی خورد)).

آیه ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه روایاتی نقل شده که در بیشتر آنهابه نام ((ابولبابه انصاری)) بـرخـورد مـی کـنیم ، طبق روایتی او با دو یا چند نفر دیگر ازیاران پیامبر(ص) از شرکت در جنگ ((تـبوک)) خودداری کردند اما هنگامی که آیاتی راکه در مذمت متخلفین وارد شده بود شنیدند بـسـیـار ناراحت و پشیمان گشتند، خودرا به ستونهای مسجد پیغمبر(ص) بستند و هنگامی که پیامبر(ص) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض کردند: آنها سوگند یاد کرده اند که خود را از سـتـون بـاز نکنند تااین که پیامبر(ص) چنین کند، رسول خدا(ص) فرمود: من نیز سوگند یاد می کنم که چنین کاری نخواهم کرد مگر این که خداوند به من اجازه دهد.

آیه نازل شد و خداوند توبه آنها را پذیرفت ، و پیامبر(ص) آنها را از ستون مسجد باز کرد.

آنها به شکرانه این موضوع همه اموال خود را به پیامبر(ص) تقدیم داشتند.

پـیـامـبر(ص) فرمود: هنوز دستوری در این باره بر من نازل نشده است ، چیزی نگذشت که آیه بعد نازل شد ودستور داد که پیامبر(ص) قسمتی از اموال آنها را بگیرد.

 

تفسیر:

توبه کاران

پس از اشاره به وضع منافقان داخل و خارج مدینه در آیه قبل در اینجا بااشاره به وضع گروهی از مسلمانان گناهکار که اقدام به توبه و جبران اعمال سؤخود کردند، می فرماید: ((گروه دیگری از آنها به گناهان خود اعتراف کردند))(وآخرون اعترفوا بذنوبهم).

((و اعمال صالح و ناصالح را به هم آویختند)) (خلطوا عملا صالحاوآخر سیئا).

سپس اضافه می کند: ((امید می رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد)) و رحمت خویش را به آنان باز گرداند (عسی اللّه ان یتوب علیهم).

((زیرا خداوند آمرزند و مهربان است)) و دارای رحمتی وسیع و گسترده (ان اللّه غفور رحیم).

(آیه).

 

زکات عامل پاکی فرد و جامعه :

در ایـن آیه به یکی از احکام مهم اسلامی یعنی مساله زکات اشاره شده است ، و به عنوان یک قانون کـلـی به پیامبر(ص) دستور می دهد که ((از اموال آنهاصدقه یعنی زکات بگیر)) (خذ من اموالهم صدقة).

دسـتـور ((خـذ)) (بـگیر) دلیل روشنی است که رئیس حکومت اسلامی می تواندزکات را از مردم بگیرد، نه این که منتظر بماند که اگر مایل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !.

سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانی و اجتماعی زکات اشاره کرده ،می فرماید: ((تو با این کار آنها را پاک می کنی و نمو می دهی)) (تطهرهم وتزکیهم بها).

آنها را از رذائل اخلاقی ، از دنیاپرستی و بخل پاک می کنی ، و نهال نوع دوستی و سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در آنها پرورش می دهی.

از ایـن گـذشـتـه ، مفاسد و آلودگیهایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گـروهـی از جامعه به وجود می آید با انجام این فریضه الهی بر می چینی ،و صحنه اجتماع را از این آلودگیها پاک می سازی.

سـپـس اضـافـه مـی کـنـد: هـنگامی که آنها زکات می پردازند ((برای آنها دعا کن و به آنها درود بفرست)) (وصل علیهم).

این نشان می دهد که حتی در برابر انجام وظائف واجب باید از مردم تشکر وتقدیر کرد، و مخصوصا از طـریق معنوی و روانی آنها را تشویق نمود، همانطورکه درروایات می خوانیم هنگامی که مردم زکـات خـود را خـدمـت پـیامبر(ص) می آوردندپیامبر(ص) با جمله اللهم صل علیهم به آنها دعا می کرد.

بعد اضافه می کند که : ((این دعا و درود تو مایه آرامش خاطر آنهاست)) (ان صلوتک سکن لهم).

چرا که از پرتو این دعا رحمت الهی بر دل و جان آنها نازل می شود، آن گونه که آن را احساس کنند.

و در پـایـان آیـه بـه تـناسب بحثی که گذشت می گوید: ((خداوند شنوا وداناست)) (واللّه سمیع علیم).

هم دعای پیامبر(ص) را می شنود، و هم از نیات زکات دهندگان آگاه است.

(آیـه) از آنجا که بعضی از گنهکاران مانند متخلفان جنگ تبوک به پیامبر(ص) اصرار داشتند که توبه آنها را بپذیرد در این آیه به این موضوع اشاره می کند که پذیرش توبه ، کار پیامبر نیست.

((آیـا آنـهـا نـمی دانند که تنها خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد)) (الم یعلمواان اللّه هو یقبل التوبة عن عباده).

نـه تنها پذیرنده توبه اوست ، بلکه ((زکات و یا صدقات دیگری را (که به عنوان کفاره گناه و تقرب به پروردگار می دهند) نیز خدا می گیرد)) (ویاخذ الصدقات).

شک نیست که گیرنده زکات و صدقات یا پیامبر(ص) و امام (ع) و پیشوای مسلمین است و یا افراد مـسـتـحق ، ولی از آنجا که دست پیامبر و پیشوایان راستین وافراد مستحق دست خداست گویی خداوند این صدقات را می گیرد.

در روایـتـی کـه از پـیامبر(ص) نقل شده می خوانیم : ان الصدقة تقع فی یداللّه قبل ان تصل الی ید السائل ; ((صدقه پیش از آن که در دست نیازمند قرار بگیرد به دست خدا می رسد))!.

حـتـی در روایـتـی تصریح شده که همه اعمال آدمی را فرشتگان تحویل می گیرند جز صدقه که مستقیما به دست خدا می رسد.

و در پایان آیه بار دیگر به عنوان تاکید می فرماید: ((و خداوند توبه پذیر ومهربان است)) (وان اللّه هو التواب الرحیم).

(آیه) در این آیه بحثهای گذشته را به شکل تازه ای تاکید می کند و به پیامبر(ص) دستور می دهد کـه به همه مردم این موضوع را ابلاغ کن ((و بگو اعمال ووظائف خود را انجام دهید، و بدانید هم خـدا و هـم رسـولـش و هـم مؤمنان ، اعمال شما را خواهند دید)) (وقل اعملوا فسیری اللّه عملکم ورسوله والمؤمنون).

اشـاره بـه ایـن کـه کـسی تصور نکند اگر در خلوتگاه یا در میان جمع ، عملی راانجام می دهد از دیـدگـاه عـلم خدا مخفی و پنهان می ماند، بلکه علاوه بر خداوند،پیامبر(ص) و مؤمنان نیز از آن آگاهند.

ایـن آگـاهی مقدمه پاداش و یا کیفری است که در جهان دیگر در انتظار انسان است ، لذا به دنبال ایـن جمله می افزاید: ((و به زودی به سوی کسی که آگاه از پنهان وآشکار است باز می گردید، و شـمـا را بـه آنـچـه عمل کرده اید خبر می دهد)) و بر طبق آن جزا خواهد داد (وستردون الی عالم الغیب والشهادة فینبئکم بما کنتم تعملون).

 

مساله عرض اعمال :

در مـیـان پیروان مکتب اهل بیت (ع) با توجه به اخبار فراوانی که از امامان رسیده عقیده معروف و مشهور بر این است که پیامبر(ص) و امامان (ع) از اعمال همه امت آگاه می شوند، یعنی خداوند از طرق خاصی اعمال امت را بر آنها عرضه می دارد.

مـسـالـه عـرض اعمال اثر تربیتی فوق العاده ای در معتقدان به آن دارد، زیراهنگامی که من بدانم علاوه بر خدا که همه جا با من است پیامبر(ص) و پیشوایان محبوب من همه روز یا همه هفته از هر عملی که انجام می دهم ،اعم از خوب و بددر هر نقطه و هر مکان آگاه می شوند، بدون شک بیشتر رعایت می کنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.

آیـه ـ شان نزول : جمعی از مفسران گفته اند که این آیه در باره سه نفر ازمتخلفان جنگ تبوک به نـام ((هـلال بـن امـیه)) و ((مرارة بن ربیع)) و ((کعب بن مالک)) نازل شده است شرح پشیمانی و چگونگی توبه آنها در ذیل آیه 118 همین سوره به خواست خدا خواهد آمد.

تـفسیر: در این آیه اشاره به گروه دیگری از گنهکاران شده است که پایان کارآنها درست روشن نیست ، نه چنانند که مستحق رحمت الهی باشند و نه چنانند که بتوان از آمرزش آنها بکلی مایوس بود.

لذا قرآن در باره آنها می گوید: ((گروه دیگری کارشان متوقف بر فرمان خداست یاآنها را مجازات می کند و یا توبه آنان را می پذیرد)) (وآخرون مرجون لا مر اللّه امایعذبهم واما یتوب علیهم).

و در پـایـان آیـه اضافه می کند: خداوند بدون حساب با آنها رفتار نمی کند،بلکه با علم خویش و به مـقـتـضـای حـکـمتش با آنها رفتار خواهد نمود چرا که ((خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

آیـه ـ شـان نـزول : ایـن آیـه در بـاره گـروهـی دیگر از منافقان است که برای تحقق بخشیدن به نـقـشـه هـای شوم خود اقدام به ساختن مسجدی در مدینه کردند که بعدا به نام مسجد ((ضرار)) معروف شد.

خلاصه جریان چنین است : گروهی از منافقان نزد پیامبر(ص) آمدند و عرض کردند به ما اجازه ده مـسجدی در میان قبیله بنی سالم (نزدیک مسجد قبا) بسازیم تاافراد ناتوان و بیمار و پیرمردان از کار افتاده در آن نماز بگزارند، و این در موقعی بودکه پیامبر(ص) عازم جنگ تبوک بود.

پـیـامـبـر(ص) بـه آنها اجازه داد، ولی آنها اضافه کردند آیا ممکن است شخصابیایید و در آن نماز بگزارید ؟ پیامبر(ص) فرمود من فعلا عازم سفرم.

هـنگامی که پیامبر(ص) از تبوک بازگشت نزد او آمدند و گفتند اکنون تقاضاداریم به مسجد ما بـیـایـی و در آنـجـا نـمـاز بگزاری ، و از خدا بخواهی ما را برکت دهد،و این در حالی بود که هنوز پیامبر(ص) وارد دروازه مدینه نشده بود.

در ایـن هـنـگـام پـیک وحی خدا نازل شد و سلسه آیات (107 110) را آورد وپرده از اسرار کار آنها برداشت.

و به دنبال آن پیامبر دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند، و بقایای آن راویران کنند، و جای آن را محل ریختن زباله های شهر سازند!

 

تفسیر:

بتخانه ای در چهره مسجد!

در ایـن آیـه بـه وضـع گـروه دیـگری از مخالفان اشاره کرده ، می گوید: ((گروهی دیگر از آنها مـسجدی در مدینه اختیار کردند)) که هدفهای شومی زیر این نام مقدس داشتند (والذین اتخذوا مسجدا).

سپس هدفهای آنها را در چهار قسمت زیر خلاصه می کند:.

1ـ منظورآنهااین بودکه بااین عمل ((ضرروزیانی))به مسلمانان برسانند(ضرارا).

2ـ ((تقویت مبانی کفر)) و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وکفرا).

3ـ ((ایجاد تفرقه در میان صفوف مسلمانان)) (وتفریقا بین المؤمنین).

زیـرا با اجتماع گروهی در این مسجد، مسجد ((قبا)) که نزدیک آن بود و یامسجد پیامبر(ص) که از آن فاصله داشت از رونق می افتاد.

از این جمله ، چنین بر می آید که نباید فاصله بین مساجد آن چنان باشد که روی اجتماع یکدیگر اثر بگذارند.

4ـ آخـرین هدف آنها این بود که : ((مرکز و کانونی برای کسی که با خدا وپیامبرش از پیش مبارزه کـرده بـود (و سـوابق سوئش بر همگان روشن بود) بسازند تااز این پایگاه نفاق ، برنامه های خود را عملی سازند)) (وارصادا لمن حارب اللّه ورسوله من قبل).

ولی عجب این است که تمام این اغراض سؤ و اهداف شوم را در یک لباس زیبا و ظاهرفریب پیچیده بودند; ((و حتی سوگند یاد می کردند که ما جز نیکی قصد ونظر دیگری نداشتیم)) (ولیحلفن ان اردنا الا الحسنی).

ولـی قـرآن اضـافه می کند: ((خداوندی (که از اسرار درون همه آگاه است وغیب و شهود برایش یکسان می باشد) گواهی می دهد که بطورمسلم آنها دروغگوهستند)) (واللّه یشهد انهم لکاذبون).

(آیـه) خداوند در این آیه تاکید بیشتری روی این موضوع حیاتی کرده ، به پیامبرش صریحا دستور می دهد که : ((هرگز در این مسجد قیام به عبادت مکن)) ونماز مگزار (لا تقم فیه ابدا).

بـلـکه به جای این مسجد ((شایسته تر این است که در مسجدی قیام به عبادت کنی که شالوده آن در روز نـخست براساس تقوا گذارده شده است)) (لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه).

نه این مسجدی که شالوده و اساسش از روز نخست بر کفر و نفاق و بی دینی و تفرقه بنا شده است.

سـپـس قـرآن اضـافـه می کند: علاوه بر این که این مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده ، ((گروهی از مردان در آن به عبادت مشغولند که دوست می دارندخود را پاکیزه نگه دارند، و خدا پاکیزگان را دوست دارد)) (فیه رجال یحبون ان یتطهروا واللّه یحب المطهرین).

پـاکـیـزگـی و طهارت در اینجا معنی وسیعی دارد که هرگونه پاکسازی روحانی ازآثار شرک و گناه ، و جسمانی از آثار آلودگی به کثافات را شامل می شود.

(آیـه) در این آیه مقایسه ای میان دو گروه مؤمنان که مساجدی همچون مسجد قبا را بر پایه تقوا بـنا می کنند با منافقاتی که شالوده کار خود را بر کفر و نفاق وتفرقه و فساد قرار می دهند به عمل آمده است.

نـخـسـت مـی گوید: ((آیا کسی که بنای آن مسجد را بر پایه تقوا و پرهیز ازمخالفت فرمان خدا و جـلـب خـشـنودی او نهاده است بهتر است ، یا کسی که شالوده آن را بر لبه پرتگاه سستی در کنار دوزخ نـهـاده که به زودی در آتش جهنم سقوطخواهد کرد)) ! (افمن اسس بنیانه علی تقوی من اللّه ورضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فانهاربه فی نار جهنم).

تـشـبـیـه فوق با نهایت روشنی و وضوح بی ثباتی و سستی کار منافقان واستحکام و بقای کار اهل ایمان و برنامه های آنها را روشن می سازد.

و از آنـجـا کـه گروه منافقان هم به خویشتن ستم می کنند و هم به جامعه ، درآخر آیه می فرماید: ((خداوند ظالمان را هدایت نمی کند)) (واللّه لا یهدی القوم الظالمین).

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره به لجاجت و سرسختی منافقان کرده ، می گوید:آنها چنان در کار خود سـرسـخـتـنـد و در نـفـاق سرگردان ، و در تاریکی و ظلمت کفرحیرانند که حتی ((بنایی را که خودشان بر پا کردند همواره به عنوان یک عامل شک و تردید ـیا یک نتیجه شک و تردیدـ در قلوب آنـهـا باقی می ماند، مگر این که دلهای آنها قطعه قطعه شود و بمیرند)) (لا یزال بنیانهم الذی بنوا ریبة فی قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم).

و در آخر آیه می گوید: ((و خداوند دانا و حکیم است)) (واللّه علیم حکیم).

اگـر بـه پـیامبرش دستور مبارزه و درهم کوبیدن چنین بنای ظاهرا حق به جانبی را داد به خاطر آگـاهـی از نیات سؤ بناکنندگان و باطن و حقیقت این بنا بود این دستور عین حکمت و بر طبق مصلحت و صلاح حال جامعه اسلامی صادر شد نه یک قضاوت عجولانه بود و نه زاییده یک هیجان و عصبانیت.

(آیه).

 

یک تجارت بی نظیر !

از آنـجا که در آیات گذشته در باره متخلفان و جهاد سخن به میان آمد، در این آیه و آیه بعد مقام والای مجاهدان با ایمان ، با ذکر مثال جالبی ، بیان شده است.

در ایـن مـثال خداوند خود را خریدار و مؤمنان را فروشنده معرفی کرده ، ومی گوید: ((خداوند از مـؤمنان جانها و اموالشان را خریداری می کند، و در برابر این متاع ، بهشت را به آنان می دهد)) (ان اللّه اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة).

و از آنجا که در هر معامله در حقیقت ((پنج رکن اساسی)) وجود دارد، در این آیه به تمام این ارکان اشاره کرده است.

خـودش را ((خـریـدار)) و مؤمنان را ((فروشنده)) و جانها و اموال را((متاع)) وبهشت را ((ثمن)) (بها) برای این معامله قرار داده است.

مـنـتـهـا طـرز پـرداخـت این متاع را با تعبیر لطیفی چنین بیان می کند: ((آنها در راه خدا پیکار می کنند، و دشمنان حق را می کشند و یا در این راه کشته می شوند)) وشربت شهادت را می نوشند (یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون ویقتلون).

وبه دنبال آن به ((اسناد)) معتبر و محکم این معامله که پنجمین رکن است اشاره کرده ، می فرماید: ((این وعده حقی است بر عهده خداوند که در سه کتاب آسمانی تورات ، انجیل و قرآن آمده است)) (وعدا علیه حقا فی التوریة والا نجیل والقرآن).

سـپـس بـرای تـاکـیـد روی ایـن مـعامله بزرگ اضافه می کند: ((چه کسی وفادارتر به عهدش از خداست)) ؟ (ومن اوفی بعهده من اللّه).

یـعـنـی ; گرچه بهای این معامله فورا پرداخت نمی شود، اما خطرات نسیه را در برندارند ! چرا که خداوند به حکم قدرت و توانایی و بی نیازی ، از هر کس نسبت به عهد و پیمانش وفادارتر است.

و از هـمه جالبتر این که پس از انجام مراسم این معامله ، همان گونه که در میان تجارت کنندگان مـعـمـول اسـت ، بـه طـرف مـقابل تبریک گفته و معامله را معامله پرسودی برای او می خواهد و می گوید: ((بشارت باد بر شما به این معامله ای که انجام دادید)) (فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به).

((و این پیروزی و رستگاری بزرگی برای همه شماست)) (وذلک هو الفوزالعظیم).

(آیه) همان گونه که روش قرآن مجید است که در آیه ای سخنی را به اجمال برگزار می کند و در آیـه بـعد به شرح و توضیح آن می پردازد، در این آیه مؤمنان را که فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفی می کند.

1ـ ((آنها توبه کارانند)) (التائبون) و دل و جان خود را به وسیله آب توبه ازآلودگی گناه شستشو می دهند.

2ـ ((آنـهـا عبادت کارانند)) (العابدون) و در پرتو راز و نیاز با خدا و پرستش ذات پاک او خودسازی می کنند)).

3ـ ((آنها (در برابر نعمتهای مادی و معنوی پروردگار) سپاس می گویند))(الحامدون).

4ـ ((آنها از یک کانون عبادت و پرستش به کانون دیگری رفت و آمد دارند))(السائحون).

و به این ترتیب برنامه های خودسازی آنان در پرتو عبادت ، در محیطمحدودی خلاصه نمی شود، و بـه افـق خـاصـی تـعلق ندارد، بلکه همه جا کانون عبودیت پروردگار و خودسازی و تربیت برای آنهاست.

5ـ ((آنها که در برابر عظمت خدا رکوع می کنند)) (الراکعون).

6ـ ((آنها که سر بر آستانش می سایند و سجده می آورند)) (الساجدون).

7ـ ((آنها که مردم را به نیکیها دعوت می کنند)) (الا مرون بالمعروف).

8ـ ((آنـهـا کـه (تـنها به وظیفه دعوت به نیکی قناعت نمی کنند بلکه) با هرگونه فساد و منکری می جنگند)) (والناهون عن المنکر).

9ـ ((و آنـهـا کـه (پـس از ادای رسالت امر به معروف و نهی از منکر، به آخرین ومهمترین وظیفه اجـتـماعی خود یعنی) حفظ حدود الهی ، و اجرای قوانین او، و اقامه حق و عدالت قیام می کنند)) (والحافظون لحدوداللّه).

پـس از ذکـر ایـن صـفات نه گانه ، خداوند بار دیگر چنین مؤمنان راستین وتربیت یافتگان مکتب ایـمـان و عـمـل را تـشویق می کند، و به پیامبرش می گوید: ((این مؤمنان را بشارت ده)) (وبشر المؤمنین).

آیـه ـ شـان نـزول : در مـورد نـزول ایـن آیـه و آیـه بعد نقل شده است که گروهی از مسلمانان به پیامبراسلام می گفتند: آیا برای پدران ما که در عصر جاهلیت از دنیارفتند طلب آمرزش نمی کنی ؟ آیات مزبور نازل شد و به همه آنها اخطار کرد که هیچ کس حق ندارد برای مشرکان استغفار نماید.

تـفـسـیر: آیه ، نخست با تعبیری رسا و قاطع پیامبر(ص) و مؤمنان را از استغفاربرای مشرکان نهی مـی کند و می گوید: ((شایسته نیست که پیغمبر(ص) و افراد با ایمان برای مشرکان طلب آمرزش کنند)) (ما کان للنبی والذین آمنوا ان یستغفرواللمشرکین).

سپس برای تاکید و تعمیم اضافه می کند: ((حتی اگر از نزدیکانشان باشند))(ولو کانوا اولی قربی).

بـعـدا دلـیـل این موضوع را ضمن جمله ای چنین توضیح می دهد: ((بعد از آن که برای مسلمانان روشـن شـد که مشرکان اهل دوزخند)) طلب آمرزش برای آنهامعنی ندارد (من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم).

این کاری است بیهوده و آرزویی نابجا چرا که مشرک به هیچ وجه قابل آمرزش نیست.

(آیه) در این آیه به پاسخ این سؤال ـکه اگر این کار ممنوع است چرا ابراهیم برای ((آزر)) استغفار کرد ؟ـ پرداخته می گوید: ((و استغفار ابراهیم که پدرش [عمویش آزر] به خاطر وعده ای بود که به او داد، امـا هـنـگـامـی که برای او آشکار شدکه وی دشمن خداست از او بیزاری جست)) و برایش استغفار نکرد (وما کان استغفار ابرهیم لا بیه الا عن موعدة وعدها ایاه فلما تبین له انه عدو للّه تبرا منه).

در پـایـان آیـه اضـافـه مـی کند: ((ابراهیم (کسی بود که در پیشگاه خدا خاضع و ازخشم و غضب پروردگار خائف و ترسان ، و مردی بزرگوار و) مهربان و بردبار بود))(ان ابراهیم لاواه حلیم).

هرگونه پیوندی با دشمنان باید قطع شود:.

از آیـات مـتـعـددی از قرآن این موضوع به خوبی استفاده می شود که هرگونه پیوند و همبستگی خویشاوندی و غیرخویشاوندی باید تحت الشعاع پیوندهای مکتبی قرار گیرد و این پیوند (ایمان به خـدا و مبارزه با هرگونه شرک و بت پرستی)باید بر تمام روابط مسلمانان حاکم باشد، چرا که این پیوند یک پیوند زیربنایی وحاکم بر همه مقدرات اجتماعی آنهاست.

آیـه ـ شـان نـزول : گروهی از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات چشم از جهان بسته بودند، جـمـعـی خـدمـت پـیـامـبـر(ص) آمـدنـد و در باره سرنوشت آنهااظهار نگرانی کردند، و چنین می پنداشتند که آنها شاید گرفتار مجازات الهی به خاطرعدم انجام این فرائض باشند آیه نازل شد و این موضوع را نفی کرد.

 

تفسیر:

مجازات پس از تبیین

این آیه اشاره به یک قانون کلی و عمومی است ، که عقل نیز آن را تاییدمی کند و آن این که تکلیف و مسؤولیت همواره بعد از بیان احکام است ، و این همان چیزی است که در علم اصول از آن تعبیر به قاعده ((قبح عقاب بلا بیان)) می شود.

لـذا در آغاز می فرماید: ((چنین نبوده که خداوند گروهی را پس از هدایت گمراه سازد تا این که آنـچه را که باید از آن بپرهیزند برای آنها تبیین کند)) (وما کان اللّه لیضل قوما بعد اذ هدیهم حتی یبین لهم ما یتقون).

و در پایان آیه می فرماید: ((خداوند به هر چیزی داناست)) (ان اللّه بکل شی علیم).

یـعنی ; علم و دانایی خداوند ایجاب می کند که تا چیزی را برای بندگان بیان نکرده است ، کسی را در برابر آن مسؤول نداند و مؤاخذه نکند.

(آیـه) در ایـن آیـه روی ایـن مـسـالـه تـکیه و تاکید می کند که : ((حکومت آسمانها و زمین برای خداست)) (ان اللّه له ملک السموات والا رض).

و نـظـام حـیـات و مرگ نیز در کف قدرت اوست ، اوست که ((زنده می کند ومی میراند)) (یحیی ویمیت).

و بـنـابـرایـن ((هـیچ ولی و سرپرست و یاوری جز خدا ندارید)) (وما لکم من دون اللّه من ولی ولا نصیر).

اشاره به این که ، شما نباید بر غیر او تکیه کنید، و بیگانگان از خدا را پناهگاه یا مورد علاقه خود قرار دهید، و پیوند محبت خویش را با این دشمنان خدا از طریق استغفار یا غیر آن بر قرار و محکم دارید.

آیه ـ شان نزول : این آیه در مورد غزوه تبوک و مشکلات طاقت فرسایی که به مسلمانان در این جنگ رسـید نازل شده ، این مشکلات به قدری بود که گروهی تصمیم به بازگشت گرفتند اما لطف و توفیق الهی شامل حالشان شد، و همچنان پابرجا ماندند.

تفسیر: این آیه اشاره به شمول رحمت بی پایان پروردگار نسبت به پیامبر ومهاجرین و انصار در آن لحظات حساس کرده ، می گوید: ((رحمت خدا شامل حال پیامبر(ص) و مهاجران و انصار، همانها که در موقع شدت و سختی از او پیروی کردند، شد)) (لقد تاب اللّه علی النبی والمهاجرین والا نصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة).

سـپـس اضـافـه مـی کند: ((این شمول رحمت الهی به هنگامی بود که بر اثرشدت حوادث و فشار نـاراحـتـیـهـا نـزدیـک بود دلهای گروهی از مسلمانان از جاده حق منحرف شود)) و تصمیم به مراجعت از تبوک بگیرند (من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم).

دگر بار تاکید می کند که ((بعد از این ماجر، خداوند رحمت خود را شامل حال آنهاساخت ، و توبه آنها را پذیرفت ، زیرا او نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم است)) (ثم تاب علیهم انه بهم رؤف رحیم).

آیـه ـ شـان نـزول : سـه نفر از مسلمانان به نام ((کعب بن مالک)) و ((مرارة بن ربیع)) و ((هلال بن امیه)) از شرکت در جنگ تبوک ، و حرکت همراه پیامبر(ص) سر باززدند، ولی این به خاطر آن نبود کـه جـز دار و دسـته منافقان باشند، بلکه به خاطرسستی و تنبلی بود، چیزی نگذشت که پشیمان شدند.

هنگامی که پیامبر(ص) از صحنه تبوک به مدینه بازگشت ، خدمتش رسیدند وعذرخواهی کردند، امـا پـیـامبر(ص) حتی یک جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید.

آنها در یک محاصره عجیب اجتماعی قرار گرفتند، بطوری که فضای مدینه باتمام وسعتش چنان بـر آنها تنگ شد که مجبور شدند برای نجات از این خواری ورسوایی بزرگ ، شهر را ترک گویند و به کوههای اطراف مدینه پناه ببرند.

سـرانـجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پیشگاه خداوند، توبه آنان قبول شد و آیه در این زمینه نازل گردید.

 

تفسیر:

زندان محاصره اجتماعی گنهکاران !

نه تنها آن گروه عظیم مسلمانان را که در جهاد شرکت کرده بودند، موردرحمت خویش قرار داد ((بـلـکـه آن سـه نفر را که (از شرکت در جهاد تخلف ورزیده بودند و) جنگجویان آنها را پشت سر گذاشتند و رفتند، نیز مشمول لطف خود قرارداد)) (وعلی الثلثة الذین خلفوا).

اما این لطف الهی به آسانی شامل حال آنها نشد، بلکه آن به هنگامی بود که آن سه نفر در محاصره شدید اجتماعی قرار گرفتند، و مردم همگی با آنها قطع رابطه کردند، ((آن چنان که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد)) (حتی اذا ضاقت علیهم الا رض بما رحبت).

و سـیـنه آنها چنان از اندوه آکنده شد که گویی ((جایی در وجود خویش برای خود نمی یافتند)) (وضاقت علیهم انفسهم) تا آنجا که خود آنها نیز از یکدیگر قطع رابطه کردند.

و به این ترتیب همه راهها به روی آنها بسته شد، ((و یقین پیدا کردند که پناهگاهی از خشم خدا جز از طریق بازگشت به سوی او نیست)) (وظنوا ان لا ملجامن اللّه الا الیه).

((بـار دیـگـر (رحمت خدا به سراغ آنان آمد، و) توبه و بازگشت حقیقی وخالصانه را بر آنان آسان ساخت ، تا توبه کنند)) (ثم تاب علیهم لیتوبوا).

چرا که ((خداوند توبه پذیر و رحیم است)) (ان اللّه هو التواب الرحیم).

(آیه).

 

با صادقان باشید:

در آیـات گـذشته ، سخن در باره گروهی از متخلفان در میان بود، اما در آیه مورد بحث اشاره به نقطه مقابل آنها کرده به همه مسلمانان دستور می دهد که رابطه خود را با راستگویان و آنها که بر سر پیمان خود ایستاده اند محکم بدارید.

نخست می فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید ! از مخالفت فرمان خدابپرهیزید)) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه).

و بـرای ایـن که بتوانید راه پر پیچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپیمائیداضافه می کند: ((با صادقان باشید)) (وکونوا مع الصادقین).

((صـادقـیـن)) آنـهـایـی هـسـتند که تعهدات خود را در برابر ایمان به پروردگار به خوبی انجام می دهند، نه تردیدی به خود راه می دهند، نه عقب نشینی می کنند، نه از انبوه مشکلات می هراسند بلکه با انواع فداکاریه، صدق ایمان خود را ثابت می کنند.

شک نیست که این صفات مراتبی دارد که بعضی مانند امامان معصوم (ع) درقله آن قرار گرفته اند و بعضی دیگر در مرحله پایینتر.

(آیه).

 

مشکلات مجاهدان بی پاداش نمی ماند:

در آیـات گـذشـته بحثهایی پیرامون سرزنش کسانی که از غزوه تبوک خودداری کرده بودند، به مـیـان آمـد، ایـن آیه و آیه بعد به عنوان یک قانون کلی وهمگانی ، بحث نهایی را روی این موضوع می کند.

نـخـسـت مـی گوید: ((مردم مدینه وبادیه نشینانی که در اطراف این شهر (که مرکز و کانون اسلام است) زندگی می کنند حق ندارند، از رسول خدا(ص) تخلف جویند)) (ما کان لا هل المدینة ومن حولهم من الا عراب ان یتخلفوا عن رسول اللّه).

((و نـه حـفظ جان خود را بر حفظ جان او مقدم دارند)) (ولا یرغبوا بانفسهم عن نفسه) چرا که او رهبر امت ، و پیامبر خد، و رمز بقا وحیات ملت اسلام است.

این وظیفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است که رهبران خویش راهمچون جان خویش ، بلکه بیشتر گرامی دارند و در حفظ آنان بکوشند و آنها را دربرابر حوادث سخت تنها نگذارند، چرا که خطر برای آنها خطر برای امت است.

سـپـس به پاداشهای مجاهدان که در برابر هرگونه مشکلی در راه جهادنصیبشان می شود، اشاره کـرده و روی هـفـت قـسـمـت از این مشکلات و پاداش آن انگشت می گذارد و می گوید: ((این بـه خـاطر آن است که هیچ گونه تشنگی به آنهانمی رسد)) (ذلک بانهم لا یصیبهم ظما) ((و هیچ رنج و خستگی پیدا نمی کنند)) (ولا نصب).

((و هـیچ گرسنگی در راه خدا دامن آنها را نمی گیرد)) (ولا مخمصة فی سبیل اللّه) ((و در هیچ نـقـطـه خطرناک و میدان پرمخاطره ای که موجب خشم و ناراحتی کفار است قرار نمی گیرند)) (ولا یطؤن موطئا یغیظ الکفار).

((و هیچ ضربه ای از دشمن بر آنها وارد نمی شود)) (ولا ینالون من عدو نیل).

((مگر این که در ارتباط با آن ، عمل صالحی برای آنها ثبت می شود)) (الا کتب لهم به عمل صالح).

و مـسـلـمـا پـاداش یـک بـه یک آنها را از خداوند بزرگ دریافت خواهند داشت ،((زیرا خدا پاداش نیکوکاران را هیچ گاه ضایع نمی کند)) (ان اللّه لا یضیع اجرالمحسنین).

(آیـه) ((هـمـچـنین هیچ مال کم یا زیادی را در مسیر جهاد، انفاق نمی کنند))(ولا ینفقون نفقة صغیرة ولا کبیرة).

((و هـیـچ سرزمینی را (برای رسیدن به میدان جهاد و یا به هنگام بازگشت) زیرپا نمی گذارند، مگر این که تمام این گامه، و آن انفاقه، برای آنها ثبت می شود)) (ولا یقطعون وادیا الا کتب لهم).

((تا سرانجام خداوند این اعمال را به عنوان بهترین اعمالشان پاداش دهد))(لیجزیهم اللّه احسن ما کانوا یعملون).

آیـه ـ شـان نـزول : هنگامی که پیامبر(ص) به سوی میدان جهاد حرکت می کرد، همه مسلمانان به اسـتـثـنای منافقان و معذوران در خدمتش حرکت می کردند، حتی در جنگهایی که پیغمبر(ص) شـخـصـا شـرکـت نـمـی کـرد (سـریـه هـا)همگی به سوی میدان می رفتند و پیامبر(ص) را تنها می گذاردند.

آیـه نـازل شد و اعلام کرد که در غیر مورد ضرورت ، شایسته نیست همه مسلمانان به سوی میدان جنگ بروند.

 

تفسیر:

جهاد با جهل و جهاد با دشمن

این آیه که با آیات گذشته در زمینه جهاد پیوند دارد، اشاره به واقعیتی می کند که برای مسلمانان جـنبه حیاتی دارد وآن این که : گرچه جهاد بسیار پراهمیت است و تخلف از آن ننگ و گناه ، ولی در مـواردی کـه ضرورتی ایجاب نمی کند که همه مؤمنان در میدان جهاد شرکت کنند، مخصوصا در مواقعی که پیامبر(ص)شخصا در مدینه باقی مانده نباید همه به جهاد بروند بلکه لازم است هر جـمـعـیـتـی ازمـسـلـمـانـان بـه دو گروه تقسیم شوند گروهی فریضه جهاد را انجام دهند، و گـروه دیـگری در مدینه بمانند و معارف و احکام اسلام را بیاموزند همان گونه که آیه می فرماید: ((شـایـسـتـه نـیـسـت مؤمنان همگی به سوی میدان جهاد کوچ کنند چرا از هرگروهی از آنان ، طـایـفـه ای کوچ نمی کند (و طایفه ای در مدینه بماند) تا در دین ومعارف و احکام اسلام آگاهی یابند)) (وما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین).

((و بـه هـنگامی که یاران مجاهدشان از میدان بازگشتند احکام و فرمانهای الهی را به آنها تعلیم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمایند)) (ولینذروا قومهم اذا رجعواالیهم).

((بـاشد (که این برنامه موجب شود) که آنها از مخالفت فرمان خدا بپرهیزند)) ووظایف خویش را انجام دهند (لعلهم یحذرون).

مـسـالـه مهمی که از آیه می توان استفاده کرد، احترام و اهمیت خاصی است که اسلام برای مساله ((تـعـلـیـم)) و ((تـعلم)) قائل شده است ، تا آنجا که مسلمانان راملزم می سازد که همه در میدان جنگ شرکت نکنند، بلکه گروهی بمانند و معارف اسلام را بیاموزند.

یعنی جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است ، و اهمیت یکی کمتر از دیگری نیست ، بـلـکه تا مسلمانان در مساله جهاد با جهل ، پیروز نشوند درجهاد با دشمن پیروز نخواهند شد، زیرا یک ملت جاهل همواره محکوم به شکست است.

(آیه).

 

دشمنان نزدیکتر را دریابید!.

بـه تـناسب بحثهایی که تاکنون پیرامون جهاد در این سوره ذکر شده در این آیه به دو دستور دیگر در زمینه این موضوع مهم اسلامی اشاره گردیده است.

نخست روی سخن را به مؤمنان کرده ، می گوید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید ! با کفاری که به شما نزدیکترند پیکار کنید)) (یا ایها الذین آمنوا قاتلواالذین یلونکم من الکفار).

آیـه فوق گرچه از ((پیکار مسلحانه))، و از ((فاصله مکانی)) سخن می گوید، ولی بعید نیست که روح آیـه در پـیـکارهای منطقی و فاصله های معنوی نیز حاکم باشد، به این معنی که مسلمانان به هـنـگـام پـرداخـتـن بـه مبارزه منطقی و تبلیغاتی با دشمنان ،اول باید به سراغ کسانی بروند که خـطـرشـان برای جامعه اسلامی بیشتر و نزدیکتراست ، مثلا در عصر ما که خطر الحاد و مادیگری هـمـه جوامع را تهدید می کند، بایدمبارزه با آن را مقدم بر مبارزه با مذاهب باطله قرار داد، نه این کـه آنـهـا فراموش شوند،بلکه باید لبه تیز حمله متوجه گروه خطرناکتر گردد، یا مثلا مبارزه با استعمار فکری وسیاسی و اقتصادی باید در درجه اول قرار گیرد.

دومین دستوری که در زمینه جهاد، در این آیه می خوانیم ، دستور شدت عمل است ، آیه می گوید: ((دشمنان باید در شما یک نوع خشونت احساس کنند))(ولیجدوا فیکم غلظة).

بنابراین تنه، وجود قدرت کافی نیست ، بلکه باید در برابر دشمن نمایش قدرت داد.

و در پـایـان آیـه بـه مـسلمانان با این عبارت نوید پیروزی می دهد که : ((بدانیدخدا با پرهیزکاران است)) (واعلموا ان اللّه مع الـمـتقین).

این تعبیر ممکن است علاوه بر آنچه گفته شد، اشاره به این معنی نیز باشد که توسل به خشونت و شدت عمل باید توام با تقوا باشد، و هیچ گاه از حدود انسانی تجاوز نکند.

(آیه).

 

تاثیر آیات قرآن بر دلهای آماده و آلوده :

بـه تـنـاسـب بحثهایی که در باره منافقان و مؤمنان گذشت ، در این آیه و آیه بعداشاره به یکی از نشانه های بارز این دو گروه شده است.

نـخست می گوید: ((و هنگامی که سوره ای نازل می شود، بعضی از منافقان به یکدیگر می گویند: ایـمـان کـدامیک از شما را نزول این سوره افزون ساخت)) ؟ (واذاما انزلت سورة فمنهم من یقول ایکم زادته هذه ایمانا).

و با این سخن می خواستند عدم تاثیر سوره های قرآن و بی اعتنایی خود رانسبت به آنها بیان کنند.

امـا قـرآن بـا لحن قاطعی به آنها پاسخ می دهد و ضمن تقسیم مردم به دو گروه ، می گوید: ((اما کـسـانـی کـه ایـمـان آورده انـد ! نزول این آیات بر ایمانشان افزوده و آنها به فضل و رحمت الهی خوشحالند)) (فاما الذین آمنوا فزادتهم ایمانا وهم یستبشرون).

(آیـه) ((و امـا آنـهـا که در دلهایشان بیماری (نفاق و جهل و عناد و حسد)است ، پلیدی تازه ای بر پلیدیشان می افزاید)) ! (واما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم).

چـرا کـه در بـرابـر هـر فـرمان تازه ای نافرمانی و عصیان جدیدی می کنند و در مقابل هرحقیقت لـجـاجت جدیدی ، و این سبب تراکم عصیانها و لجاجته، در وجودشان می شود، و چنان ریشه های ایـن صفات زشت در روح آنان قوی می گردد ((و سرانجام در حال کفر و بی ایمانی از دنیا خواهند رفت)) (وماتوا وهم کافرون).

قرآن در دو آیه بالا بر این واقعیت تاکید می کند که تنها وجود برنامه ها وتعلیمات حیاتبخش برای سـعـادت یـک فـرد، یا یک گروه کافی نیست ، بلکه آمادگی زمینه ها نیز باید به عنوان یک شرط اساسی مورد توجه قرار گیرد.

آیـات قـرآن مانند دانه های حیاتبخش باران است ; که می دانیم ((در باغ ، سبزه روید و در شوره زار، خس !)).

(آیه) در این آیه و آیه بعد نیز سخن را در باره منافقان ادامه می دهد، وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـی گـویـد: ((آیـا آنـهـا نـمـی بـینند که در هر سال ،یک یا دو بار، مورد آزمایش قرار می گیرند)) ! (اولا یرون انهم یفتنون فی کل عام مرة او مرتین).

و عـجـب ایـن که با این همه آزمایشهای پی درپی ((از راه خلاف باز نمی ایستندو توبه نمی کنند و متذکر نمی شوند)) (ثم لا یتوبون ولا هم یذکرون).

از تعبیر آیه چنین بر می آید که این آزمایش غیر از آزمایش عمومی است که همه مردم در زندگی خـود بـا آن روبـرو می شوند بلکه از آزمایشهایی بوده که بایدباعث بیداری این گروه گردد مثل فاش شدن اعمال سؤشان و ظاهر شدن باطنشان.

(آیـه) سـپـس اشـاره بـه قـیافه انکارآمیزی که آنها در برابر آیات الهی به خودمی گرفتند کرده ، می گوید: ((و هنگامی که سوره ای از قرآن نازل می شود، بعضی ازآنها با نظر تحقیر و انکار نسبت بـه آن سوره به بعض دیگر نگاه می کنند)) و با حرکات چشم ، مراتب نگرانی خود را ظاهر می سازند (واذا ما انزلت سورة نظر بعضهم الی بعض).

نـاراحـتـی و نـگرانی آنها از این نظر است که مبادا نزول آن سوره ، رسوایی جدیدی برایشان فراهم سازد.

و بـه هـر حـال تـصـمـیم بر این می گیرند که از مجلس بیرون بروند، تا این نغمه های آسمانی را نـشـنـونـد، امـا از این بیم دارند که به هنگام خروج کسی آنها راببیند، لذا آهسته از یکدیگر سؤال می کنند: آیا کسی متوجه ما نیست ((آیا کسی شمارا می بیند)) ؟! (هل یریکم من احد).

و هـمین که اطمینان پیدا می کنند جمعیت به سخنان پیامبر(ص) مشغولند ومتوجه آنها نیستند ((از مجلس بیرون می روند)) (ثم انصرفوا).

در پـایـان آیـه ، به ذکر علت این موضوع پرداخته و می گوید: ((آنها به این جهت از شنیدن کلمات خـدا ناراحت می شوند که ((خداوند قلوبشان را (به خاطر لجاجت وعناد و به خاطر گناهانشان) از حق منصرف ساخته (و یک حالت دشمنی و عداوت نسبت به حق پیدا کرده اند) چرا که آنها افرادی بی فکر و نفهم هستند)) (صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا یفقهون).

(آیه).

 

آخرین آیات قرآن مجید:

ایـن آیـه و آیه بعد که آخرین آیاتی است که بر پیامبر(ص) نازل شده است ، و باآن سوره برائت پایان می پذیرد، در واقع اشاره ای است به تمام مسائلی که در این سوره گذشت.

نـخـسـت روی سخن را به مردم کرده ، می گوید: ((پیامبری از خودتان به سوی شما آمد)) ! (لقد جاکم رسول من انفسکم).

((من انفسکم)) (از خودتان) اشاره به شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است ،گویی پاره ای از جان مردم و روح جامعه در شکل پیامبر(ص) ظاهر شده است.

پـس از ذکـر ایـن صـفت به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر(ص) که درتحریک عواطف مـردم و جـلـب احساساتشان اثر عمیق دارد اشاره کرده ، نخست می گوید: ((هرگونه ناراحتی و زیان و ضرری به شما برسد برای او سخت ناراحت کننده است)) (عزیز علیه ما عنتم).

 

و به شدت از رنجهای شما رنج می برد

دیگر این که : ((او سخت به هدایت شما علاقه مند است)) و به آن عشق می ورزد (حریص علیکم).

سـپـس بـه سومین و چهارمین صفت اشاره کرده ، می گوید: ((او نسبت به مؤمنان رؤف و رحیم است)) (بالمؤمنین رؤف رحیم).

بـنابراین هرگونه دستور مشکل و طاقت فرسایی را می دهد ـحتی گذشتن از بیابانهای طولانی و سوزان در فصل تابستان ، با گرسنگی و تشنگی ، برای مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ تبوک ـ آن هـم یـک نـوع مـحـبـت و لطف از ناحیه او و برای نجات شم، از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختی است.

 

(آیـه) در ایـن آیه که آخرین آیه سوره توبه است ، پیامبر(ص) را دلداری می دهد که از سرکشیها و عصیانهای مردم ، دلسرد و نگران نشود، می گوید: ((اگر آنهاروی از حق بگردانند (نگران نباش و) بگو: خداوند برای من کافی است)) چرا که اوبر هر چیزی تواناست (فان تولوا فقل حسبی اللّه).

((همان خداوندی که هیچ معبودی جز او نیست)) و بنابراین تنها پناهگاه اوست (لا اله الا هو).

آری ((مـن تنها بر چنین معبودی تکیه کرده ام ، و به او دلبسته ام و کارهایم را به او واگذارده ام)) (علیه توکلت).

((و او پروردگار عرش بزرگ است)) (وهو رب العرش العظیم).

 

جـایی که عرش و عالم بالا و جهان ماوراطبیعت با آن همه عظمتی که دارد،در قبضه قدرت او، و تـحـت حـمـایت و کفالت اوست ، چگونه مرا تنها می گذارد و دربرابر دشمن یاری نمی کند ؟ مگر قـدرتـی در بـرابر قدرتش تاب مقاومت دارد ؟ و یارحمت و عطوفتی بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور می شود؟.

((پایان سوره توبه)).

 

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره توبه»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 * 7 = ?