کد مطلب: 56093 درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
قسم خوردن یا نخوردن...مسئله این است!

قسم خوردن یا نخوردن...مسئله این است!

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد طبق تعریف چارلی موریتس، پیرنگ یک رشته وقایعی است که قهرمان...
زمان مطالعه: 3 دقیقه

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد

طبق تعریف چارلی موریتس، پیرنگ یک رشته وقایعی است که قهرمان داستان را فورا درگیر می کند و پیرامون وی بسط می یابد تا داستان پیش برود.
در فیلم" قسم " پیرنگ اصلی این است: مرضیه ( مهناز افشار) برای گرفتن حکم قصاص شوهرخواهرش، که شایع شده خواهرش را کشته، با جمعی از اقوامش از گیلان به مشهد برای شرکت در آخرین دادگاه می رود.

مخاطب در همان یک سوم ابتدایی فیلم متوجه می شود که با موضوعی جالب توجه مواجه است زیرا مسائلی از این دست و حتی اجرای حکم‌ قصاص همیشه توجه بشر را به خود جلب می کرده. حال این موضوع زمانی جذابیت بیشتری پیدا می کند که در پیچ ابتدایی فیلم متوجه می شویم که رقیب قهرمان داستان کسی جز همسرش نیست. زمانی کشمکش این دو جذاب می شود که هر کدام برای چیزی می جنگند که برایشان ارزش والایی دارد. در ادامه رقیب های دیگری هم سر راه قهرمان برای رسیدن به هدفش قرار می گیرند که به خودی خود جذاب است. مثلا درست زمانی که انتظار نداری، متوجه می شوی که خواهر دیگر مرضیه، با وجود بچه ای در شکمش او را همراهی کرده اما با هدف اصلی مرضیه که گرفتن حکم قصاص است، هم سو نبوده و برای گرفتن دیه با مرضیه به مشهد می رود. چیزی که از مرضیه پنهان کرده.
اما این را از کجا می فهمیم؟ زمانی که خسرو( سعید آقاخانی)، همسر مرضیه که طبق تعاریف فیلم نامه نویسی رقیب همسرش شناخته می شود، برای رسیدن به هدف خود از هیچ کاری روگردان نیست، حتی از بر ملا کردن رازهای اطرافیانش.
پیرنگ‌های فرعی داستان در خدمت ایجاد تنش و تعلیق به کار گرفته شده، هر چند که چون ما تلاش مرضیه را ندیدیم و فقط از زبان خودش شنیدیم، همذات پنداری ما وقتی به یک تنش برمی خوریم، کم رنگ است. مثلا دایی های مرضیه دو سال است که با یکدیگر قهرند. وقتی یکی از آن ها سوار اتوبوس می شود با دیدن برادر دیگر میخواهد پیاده شود. ما میدانیم که اگر این اتفاق بیفتد تعداد قسم خورندگان کم می شود و شاید قهرمان اصلی به هدفش نرسد، اما چون هرگز با چشم خودمان شاهد تلاش مرضیه نبودیم در این جا نمیتوانیم ارزش بودن تعلیق را درک کنیم و از آن لذت ببریم. در واقع فیلم ساز نتوانسته کاری کند که به قول معروف دست و دل مخاطب برای مرضیه بلرزد. اما ایجاد این‌تعلیق ها باعث استمرار توجه مخاطب شده است.

یکی از نکات خوب فیلم این بود که به جای این که راجع به چگونگی وقوع قتل حرف بزنند‌، این موضوع را در صحنه ای نشان می دهند که پلیس، متهم/ بهمن ( مهران احمدی) را برای بازسازی صحنه ی قتل برده و از او و شاهدها می خواهد که صحنه قتل و آن چیزی را که ادعا می کنند، بازسازی کنند.
گواهی شهود، و زمزمه های زیر لب سایر بستگانی که فیلم بازسازی صحنه ی قتل را می بینند، ذهن‌ مخاطب را از اصل ماجرا دور می کند. در اینجا مانند داستان های جنایی، خوب عمل شده، تمام کنش ها و واکنش ها، رابطه ها، گفتگو ها و... ذهن مخاطب را کاملا از قاتل اصلی دور می کند و زمینه را برای رسیدن به " نقطه ی عطف و وارونگی" مساعد می نماید و نیاز به غافلگیری برای مخاطب را برطرف می سازد‌‌.
ظاهرا همه چیز برای رسیدن قهرمان اصلی به آرزویش فراهم است. فامیل با همه ی اختلافاتشان او را تنها نمی گذارند. حتی ظاهرا رقیب از صحنه حذف شده.
اما در پرده ی سوم‌ میفهمیم که همه ی این ها برای مرضیه سراب بوده و او تمام راه را اشتباه آمده. در اینجا از تکنیک " کنایه ی دراماتیک " استفاده شده. قهرمان فیلم هم برنده است هم بازنده.
پایان بندی فیلم درست اتفاق افتاده...پیچ دوم داستان زمانی شروع می شود که بهمن به اتوبوس می رسد‌. در اینجا ما با یک تصادف( هم به معنای لغوی و هم در فیلم نامه نویسی) مواجهیم. محسن تنابنده در این قسمت لبه ی تیغ حرکت کرده زیرا استفاده از تصادف خصوصا در آخر فیلم عمیقا به فیلم لطمه می زند، اما از آنجا که این پایان بندی از دل داستان بیرون آمده باورپذیری آن را راحت‌تر می سازد. کمااینکه زمانی که تصادف رخ می دهد به لحاظ تصویری اتفاق بزرگی می افتد، هم این که حقایقی از داستان هم معلوم می شود.
در بخش " نتیجه گیری" دوباره از بازسازی صحنه ی جرم استفاده شده با این فرق که این بار قاتل اصلی شناخته شده و شاهدان شهادت راست می دهند. آرزو کاملا برطرف شده اما مرضیه ، با بازی روانِ مهناز افشار، کاملا تبدیل به آدمی دیگر شده.

تنها یک سوال بزرگ‌ِ بی جواب می ماند و آن این که خسرویی که برای نجات جانش با خودرو به نجمه( شاهد قتل) می زند چرا به خاطر این که‌ بهمن را اعدام نکنند این قدر مصرانه از او دفاع میکند؟؟؟ مگر نمی توانست همان طور که تا الان او را قاتل فرض می کردند، کاری به کارشان نداشته باشد و با اعدام‌ بهمن، خود را برای همیشه نجات دهد؟؟؟
در کنار همه ی این ها فیلم موفق شده پیام خود را به خوبی برساند و آن این که چند نفر از ما با احساسمان قضاوت می کنیم و بر مبنای آن حاضریم قسم بخوریم؟ در حالی که ممکن است جان آدمی دیگر را بگیریم...

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «قسم خوردن یا نخوردن...مسئله این است!»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 * 7 = ?