کد مطلب: 1132 درج نظر
زمان مطالعه: 9 دقیقه
اسم های قدیمی کشور ایران

اسم های قدیمی کشور ایران

امروزه علم باستان شناسی رازهای نهفته در اعماق قرون را آشکار ساخته اند و برهمین اساس نام های قدیمی کشور ایران را شناخته ایم.
زمان مطالعه: 9 دقیقه

بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستانشناسی و زبانشناسی می‌توان گفت 4 نام برای کشور ایران بکار رفته است. در این مطلب از آسمونی با نام های ایران آشنا می شوید.

نام های قدیمی کشور ایران عبارتند از:

  • سرزمین جم - مملکت العجم (در ادبیات عرب)
  • میدیا در ادبیات اروپایی
  • سرزمین پارس در ادبیات اروپا (مملکت فارس در ادبیات عربی و فارسی)
  • کشور ایران (اریانا، ایراک، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی، ریشه‌ های واحدی دارند.

معنی جم و عجم چیست؟

واژه عجم (Ajam-Ajaam- Hajam) در زبان فارسی و در بیشتر زبان های آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو، بلوچی، کردی، ترکی و ... معنی ایرانی و زبان فارسی می‌‌ دهد اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب بکار می‌‌رود در برهه‌ای از تاریخ به معنای کسی که زبان فصیح عربی را متوجه نمی‌شد می‌‌گفتند. در دوره بنی امیه این کلمه کاربرد تحقیر آمیز داشت ، کاربرد تحقیر آمیز این واژه در ادبیات عرب اکنون جایگاهی ندارد.

 عجم بصورت هجم و هخم و هیم نیز تلفظ شده است. همانطور که "است" به هست تبدیل شده. اجم نیز به هجم و هخم تبدیل شده است و احتمال دارد بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه جم Yam و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت خ Haxâm تلفظ می‌‌شود. همانطور که Javier – javan- هم به صورت خوان و خاویر و هم بصورت یوان و یاویر تلفظ می شوند.

این فرضیه مطرح است که بین عجم و هخم ارتباط اتیمولوژی وجود داشته باشد، زیرا در قدیمی‌ترین متون فارسی ،جمشیدیان، جم ،عجمیان و عجمان داریم. اماواژه هخامنشیان در ادبیات فارسی بعد از اسلام اصلا نیست.

بعضی کلمه جم، یم و یما را از یک ریشه دانسته‌اند که در زبان‌های کهن ایرانی به معنی آب و دریا بکار رفته‌اند. اجم عربی شده جم است و با  اضافه شدن ال حرف تعریف عربی بصورت الجم در آمده و چون ل قبل از ج خوانده نمی‌شود  بصورت اجم و سپس عجم  در آمده است   در کتب ادبی و تاریخ ایران ما با اسامی  افراد متعدد به نام جم و جمشید بر می خوریم که  قدیمی ترین آن  می تواند نام پادشاهانی در دوره های  قبل از پارسی باشد.

جم در اوستا، یم و در زبان پهلوی و کردی جمشید و جمشیر و جم و گاهی هجم بیان شده است. او از اولین پادشاهان و پیامبران ایرانی ثبت شده که بر اساس نوشته ها و داستان های شفاهی و کتب خداینامه ها، اختراع لباس، نگارگری، کشف فلز، ساختن گرمابه، پزشکی و جشن نوروز را به او نسبت داده اند. صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و بعضی وی را با حضرت سلیمان یکی دانسته اند. جم برادر زاده شالخ و پسر ویوندگیهان (جیهان) بود.

 در مورد جم ، عجم  و مملکت عجم ادبا، شعرای  و جغرافیانویسان زیادی مطلب گفته اند که در مجموع کاربرد این واژه را در 60 کتاب کلاسیک عربی و فارسی می توان یافت .

در زبان فارسی  هم اکنون نیز عجم مترادف با ایرانی و زبان فارسی است.  اعراب در دوره ای از تاریخ، ایران را بلاد عجم  و خلیج فارس را بحر العجم می نامیدند.

جم و ال جم در دوره قبل از اسلام به ایران و ایرانیان اطلاق می شده است ولی در ادبیات سده‌های میانه‌ی عربی، به غیر عربان امپراتوری هم  اطلاق می‌شد و از آن معنی و مفهوم های زیاد دیگری نیز ساخته شده است، مانند «عَجَمَه» «به طور غیر واضحی سخن گفتن، جویده سخن گفتن». بدین ترتیب، اصطلاح «عجم» بعدها برای اشاره به همه‌ی گویندگان زبان‌های غیرعربی - که با فاتحان عرب تماس و ارتباط یافته بودند - به کار برده می‌شد و در یک دوره مفهوم تحقیر آمیز پیدا کرد.

بنابر این کشور جم شاید قدیمی ترین نام ایران باشد که عرب های دوره جاهلییت آنرا معرب نموده ، اجم و عجم گفتند و کلمات عجمه عجمو اعجمی و الاعاجم را از آن ساختند و سپس در دوره های بعدی عجم و اعجمی را در معنی های مختلف بکار بردند. ابتدا این کلمه را اختصاصا برای ایرانیان و مترادف با فارسی بکار می بردند. در صده های بعد از اسلام این کلمه کاربرد بیشتری پیدا کرد و گاهی به خود اعراب نیز عجمی می گویند. مثلا به شیعیان بحرین و عمان عجمی می گویند، یا عراقی ها به مردم خوزستان عجم می گفتند. در یک دوره به زرتشتیان و یا به مجوس عجم می گفتند. در بعضی موارد به مردم خراسان عجم گفته اند. بطور بسیار معدودی به آذری ها نیز ترکان عجم گفته اند. به ایرانی تبارهای شرق آفریقا نیز عجمو و عجمی می گویند. ولی امروزه کلمه عجم بیشتر به معنی غیر عرب بکار می رود.

میدیا یا ماد

نام سرزمین وسیعی است که شامل تمام مناطق کردنشین فعلی و استان های مرکزی ایران می شده است.  برای چندین سده برای سرزمین فعلی ایران بویژه بخش اصلی ایران فعلی مدیا گفته می شده است. مرکز اولین پادشاهی مقتدر ایران بنام دیاکو (مدیا) مادها، اکباتان یا همدان بوده است. میدیا یعنی مرکز، وسط، میانه. واژه میدل و میدان نیز از همین ریشه است.

ایران یا ایرانویج

با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می رفته است و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است، اما اروپائیان تا اواخر قرن هفده هیچگاه این نام را بکار نبرده اند و در عوض پارس را مترادف و بجای  ایران بکار می برده اند. در تمامی اسناد و قراردادها قرون گذشته بین ایران و دولت های خارجی نیز در متن فارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است. ایرانیان  قدیم به سرزمین ایران، ایرانویج می گفتند که به معنای  اقوام ایرانی میباشد. بنا بر افسانه ها وآنگونه که در اوستا آمده  نیز آمده است سرزمین اولیه آریایی ها مکان سردی بوده است که آریاها را مجبور به ترک موطنشان نموده و جای آن در اوستا بخش وندیداد کنار رود (ونگوهی داهیتی) تعیین شده است که همان رود وهرود است و در جایی دیگر آمده است وهرود همان رود جیحون است.

ایران در اوستایی ائیریه airya و در فارسی باستان اریه (ariya) آمده. این واژه در پارتی، آریان (aryan) و در پهلوی ساسانی اران و در دوره اسلامی به اراک تبدیل شده است. این واژه در ایرلندی کهن هم به همان معناست و به معنای شریف و نجیب است. در زمان ساسانیان ایران را ایران شهر یا سرزمین ایرانیان نیز مینامیدند و ایرانشهری همان ایرانی است. این واژه در کلمات آران و آلبان نیز دیده می شود و نام محل  یکی از جمهوریهای روسیه بنام  استیا بنام ایریستان است که   یادگاری از قوم ایرانی در این منطقه است .

قدیمی ترین سند مکتوب با  واژه‌ی «ایران» (Eran) در سنگ‌ نوشته‌های اردشیر یکم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. سنگ‌نوشته‌ سه زبانه‌ی شاپور یکم در کعبه‌ی زرتشت در استان فارس - که در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است.

در "تاریخ سیستان" چنین گفته شده است که:

«کل ناحیه‌ی کشور به چهار بخش تقسیم شده بود: خراسان، ایران ، نیمروز، و باختر؛ هر آن چه در جوار مرز شمالی واقع گردیده، "باختر" خوانده شده؛ و هر آن چه در نزدیکی مرز جنوبی واقع بوده، "نیمروز" نامیده شده است؛ و ناحیه‌ی میانی به دو بخش تقسیم گردیده: آن چه در جوار مرز شرق واقع شده، "خراسان" خوانده شده، حال آن که آن چه در غرب واقع است، "ایران‌شهر" نامیده شده است».

واژه ایران به عنوان یک واحد سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار که یک دایرة المعارف جغرافیایی است و گرچه عنوانش در دانش جغرافی است اما مولف آن، بسیار وسیع تر از موضوع جغرافی تلاش کرده است تا فرهنگ و تمدن اسلامی را از آغاز اسلام تا زمان خودش در آن منعکس سازد. نویسنده در این کتاب، ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی ها توصیف نموده است که شهاب الدین احمد بن فضل الله عمری (700 - 749) نویسنده این اثر تنها 50 سال عمر کرد. بخشی از این کتاب در باب مملکت ایران اوضاع ایران در دوره ایلخانی است. اما انتخاب عنوان مملکة الایرانیین هم برای این فصل جالب است.

به طور معمول کلمه ایران را به ائیریه در زبان اوستایی و به اریه در فارسی باستان و آریه در سانسکریت بر می گردانند. نیز می افزایند که در دوره ساسانی ایران را ایرانشهر می نامیدند و سرزمین ایران هم ایرانویج خوانده می شده است.

مملکت ایرانی‌ ها

مملکت ایرانی

مملکت ایرانی ها، سرزمین اراک (عراق) و عجم و خراسان است. طول این مملکت از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات است که میان آن سرزمین و شام فاصله انداخته است. عرض ایران، میان کرمان است که متصل به دریای فارس است و خود از اقیانوس هند منشعب می شود تا نهایت آنجایی که در اختیار بقایای سلجوقیان روم است، در حدود علایا و انتالیا در کنار مدیترانه. در سمت شمال، حد فاصل میان میان مملکت ایرانی ها با بلاد قبچاق، رودی است در کنار باب الحدید که به ترکی آن را دمرقابو گویند و دریای طبرستان که به آن بحر خزر  هم گفته می شود.

پارس ها یکی از سه شاخه اصلی قوم آریا هستند که در متون قدیم ثبت شده است. از شمال دریای خزر بسوی فلات ایران مهاجرت نموده اند گروهی که در خراسان و افغانستان امروزی ساکن شدند به پارت ها و آریان ها معروف شدند. یک گروه نیز در شمال غربی فلات ایران ساکن شدند که به آنها ماد یا مدیا می گفتند. گروه سوم که به اسب سواری و چابک سواری شهرت داشتند در ناحیه جنوب و سواحل خلیج فارس و جنوب کوه های زاگرس سکونت گزیدند و به پارس ها ( اسب سواران ) شهرت یافتند. این قبیله بزرگ آریایی پادشاهی قدرتمندی در جنوب ایران ایجاد کردند که بدلیل دسترسی به آبهای بین المللی بزودی شهرت جهانی یافتند و نام آنها بر تمام ایران اطلاق شد.

بعضی از  آثاری که از تمدن های مربوط به 6 تا 7 هزار سال در بسیاری نقاط ایران کشف شده است، بویژه اسکلت انسان هایی که آریایی نامیده می شوند، مبنای 5 هزار ساله تاریخ مهاجرت اقوام آریایی به ایران را به کلی زیر سوال برده است.

برای مدت مدیدی ایران جزئی از سرزمین دارالاسلام بود و هنگامی‏که از تمدن پادشاهان قبل از اسلام یاد می‏شد، از آنها به‏عنوان ملوک عجم و یا خسرو (کسری‏)، بلاد فارس و یا بلاد عجم، بلاد کسری‏ و مملکت فرس یاد می‏کردند و نام «ایران» برای چند قرن در تاریخ‏ های رسمی کم رنگ شد.

در زمان صفاریان و سامانیان که اشعاری در مدح و عظمت قهرمانان ایران توسط افرادی چون رودکی سروده شد و با اشعار حماسی فردوسی که در آن نام «ایران» 700 بار به ‏کار برده شده است، این نام در اذهان مردم زنده شد. در سال 1258 میلادی مغولان خلافت اسلامی را سرنگون کردند و بشدت تحت تأثیر ادبیات قهرمانی ایران واقع شدند و وزرای ایرانی آنها القاب پادشاه ایران، شاهنشاه و خسرو ایران، وارث ملک کیان، وارث جم، جم جاه و... را به ایلخانان مغول و بعد به قاجارها دادند و این القاب در همه ‏جا شهرت پیدا کرد و در این دوره فرهنگ کهن ایرانی به سبک نوینی احیاء شد و از این زمان کلمه «ایران» به ‏طور پیوسته در ادبیات ایران وجود داشته است. اما اروپاییان در تمام دوره‏ های تاریخ از نام کهن دیگر (پرسیا) استفاده می‏کردند.

از قرن دوم هجری به بعد عرب‏ ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربی‏ شده پارس) را جایگزین کلمه عجم کردند. بنابراین کلمه پارس (Persia) دو معنی و کاربرد مختلف دارد. در معنی محدود، فارس یعنی کسانی ‏که به زبان پارسی صحبت می‏کنند (قوم پارس). در مفهوم موسع، کاربرد جزء بر کل - که بیشتر در کتاب های تاریخیِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایی در رشته ‏های تاریخ و جغرافیاست - فارس یعنی همه کسانی‏ که در فلات ایران زندگی می‏کرده ‏اند، بویژه اقوام آریایی.

در این معنی، فارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان، افغانستان و نواحی آسیای میانه و قفقاز نیز می‏شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را برای تمام مردمان و سرزمین این  مناطق به‏ کار می‏بردند و عرب‏ ها برای این اقوام از کلمه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده می‏کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب می‏شود. آن ها فارس‏ ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» می‏خواندند؛ همچنان‏که قریش را برترین قبیله عرب می‏شمردند.

اروپایی‏ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‏کار می‏بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانی بود؛ ولی وقتی عرب‏ها بتدریج به‏جای کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جای خود را به کلمه عربی «فارس» داد و مفهوم اصلی خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که دولت ایران در سال 1313 خورشیدی رسماً از همه کشورهای خارجی بخواهد که به ‏جای کلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمی‏تر "ایران" و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایی واژه‏ای بسیار غنی و متضمن ارزشهای تاریخی و هنری زیادی بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالی‏که اصالت نام تاریخی پرشیا و پرس  کمتر از نام ایران نبود.

نویسنده : محمد عجم

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «اسم های قدیمی کشور ایران»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 5 = ?