کد مطلب: 3488 درج نظر
زمان مطالعه: 326 دقیقه
تفسیر محتوای سوره بقره

تفسیر محتوای سوره بقره

 ســوره بـقــرهاين سوره در ((مدينه)) نازل شده و 286 آيه است)).محتوا و فضيلت سوره بقره :جـامـعـيـت اين سوره...
زمان مطالعه: 326 دقیقه

 

ســوره بـقــره

این سوره در ((مدینه)) نازل شده و 286 آیه است)).

محتوا و فضیلت سوره بقره :

جـامـعـیـت این سوره از نظر اصول اعتقادی اسلام و بسیاری از مسائل عملی (عبادی ، اجتماعی ، سـیـاسـی و اقـتـصـادی) قـابـل انکار نیست چه اینکه در این سوره :1ـ بحثهائی پیرامون توحید و شـنـاسـائی خدا مخصوصا از طریق مطالعه اسرارآفرینش آمده است 2ـ بحثهائی در زمینه معاد و زنـدگـی پـس از مـرگ ، مـخصوصامثالهای حسی آن مانند داستان ابراهیم و زنده شدن مرغها و داسـتـان عـزیـر 3ـبحثهائی در زمینه اعجاز قرآن و اهمیت این کتاب آسمانی 4ـ بحثهائی بسیار مـفـصـل در بـاره یـهـود و مـنـافـقـان و مـوضـع گـیـریهای خاص آنها در برابر اسلام و قرآن ، و انواع کارشکنیهای آنان در این رابطه 5ـ بحثهائی در زمینه تاریخ پیامبران بزرگ مخصوصاابراهیم و مـوسـی (ع) 6ـ بحثهائی در زمینه احکام مختلف اسلامی از جمله نماز،روزه ، جهاد، حج و تغییر قـبـله ، ازدواج و طلاق ، احکام تجارت ، و قسمت مهمی ازاحکام ربا و مخصوصا بحثهائی در زمینه انـفاق در راه خد، و همچنین مساله قصاص و تحریم قسمتی از گوشتهای حرام و قمار و شراب و بخشی از احکام وصیت ومانند آن.

در فضیلت این سوره

از پـیـامبر اکرم (ص) پرسیدند: ((کدامیک از سوره های قرآن برتر است ؟ فرمود:سوره بقره ، عرض کردند کدام آیه از آیات سوره بقره افضل است ؟ فرمود: ((آیة الکرسی)).

(آیه 1).

تحقیق در باره حروف مقطعه قرآن :

((الـم)) (الم) درآغاز 29 سوره از قرآن با حروف مقطعه برخورد می کنیم و این حروف همیشه جز کـلـمـات اسـرار آمـیـز قرآن محسوب می شده ، و با گذشت زمان وتحقیقات جدید دانشمندان ، تـفـسـیـرهـای تازه ای برای آن پیدا می شود و جالب اینکه در هیچ یک از تواریخ ندیده ایم که عرب جاهلی و مشرکان وجود حروف مقطعه رادر آغاز بسیاری از سوره های قرآن بر پیغمبر(ص) خرده بگیرند، و آن را وسیله ای برای استهزا و سخریه قرار دهند و این می رساند که گویا آنها نیز از اسرار وجـودحروف مقطعه کاملا بی خبر نبوده اند به هرحال چند تفسیر که هماهنگ با آخرین تحقیقاتی اسـت کـه در ایـن زمـیـنه به عمل آمده ، و ما آنها را به تدریج در آغاز این سوره ، و سوره های ((آل عمران)) و ((اعراف)) بیان خواهیم کرد، اکنون به مهمترین آنهامی پردازیم :

این حروف اشاره به این است که این کتاب آسمانی با آن عظمت و اهمیتی که تمام سخنوران عرب و غـیـر عـرب را متحیر ساخته ، و دانشمندان را از معارضه باآن عاجز نموده است ، از نمونه همین حـروفـی اسـت کـه در اخـتـیار همگان قرار دارد درعین اینکه قرآن از همان حروف ((الف با)) و کـلـمات معمولی ترکیب یافته به قدری کلمات آن موزون است ومعانی بزرگی در بردارد، که در اعماق دل و جان انسان نفوذ می کند، روح را مملو از اعجاب و تحسین می سازد، و افکار و عقول را در برابرخود وادار به تعظیم می نماید.

درست همانطور که خداوند بزرگ از خاک ، موجوداتی همچون انسان ، با آن ساختمان شگفت انگیز، و انواع پرندگان زیب، و جانداران متنوع ، و گیاهان و گلهای رنگارنگ ، می آفریند و ما از آن کاسه و کـوزه و مـانـند آن می سازیم ، همچنین خداونداز حروف الفبا و کلمات معمولی ،مطالب ومعانی بـلـنـد را درقـالـب الـفـاظ زیـبـا وکـلـمات موزون ریخته و اسلوب خاصی در آن بکار برده ، آری همین حروف دراختیار انسانهانیز هست ولی توانائی ندارند که ترکیبها وجمله بندیهائی بسان قرآن ابداع کنند.

عصر طلائی ادبیات عرب :

عصر جاهلیت یک عصر طلائی از نظر ادبیات بود، همان اعراب بادیه نشین ،همان پابرهنه ها با تمام مـحرومیتهای اقتصادی و اجتماعی دلهائی سرشار از ذوق ادبی و سخن سنجی داشتند، عربها در زمـان جـاهـلیت یک بازار بزرگ سال به نام ((بازار عکاظ)) داشتند که در عین حال یک ((مجمع مـهـم ادبـی)) و کـنـگـره سـیاسی وقضائی نیز محسوب می شد در این بازار علاوه بر فعالیتهای اقـتـصـادی عـالـیترین نمونه های نظم و نثر عربی از طرف شعرا و سخنسرایان توانا در این کنگره عـرضـه مـی گردید، و بهترین آنها به عنوان ((شعر سال)) انتخاب می شد، و البته موفقیت دراین مسابقه بزرگ ادبی افتخار بزرگی برای سراینده آن شعر و قبیله اش بود.

در چـنـیـن عصری قرآن آنها را دعوت به مقابله به مثل کرد و همه از آوردن مانند آن اظهار عجز کـردنـد، و در بـرابر آن زانو زدند، گواه زنده این تفسیر حدیثی است که از امام سجاد (ع) رسیده آنـجـا کـه مـی فـرماید: ((قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است ، آن را خـودش ساخته و به خدا نسبت داده است ، خداوند به آنها اعلام فرمود: ((الم ذلک الکتاب)) یعنی : ای مـحـمد! کتابی که برتو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف لام ـ میم) و مانند آن است که همان حروف الفبای شما است.

(آیـه 2) ـ بـعـد از بـیان حروف مقطعه ، قرآن اشاره به عظمت این کتاب آسمانی کرده می گوید: ((ایـن هـمان کتاب با عظمت است که هیچ گونه تردید در آن وجود ندارد))(ذلک الکتاب لاریب فیه).

ایـنـکـه می گوید هیچ گونه شک و تردید در آن وجود ندارد این یک ادعا نیست بلکه آنچنان آثار صـدق و عـظـمت و انسجام و استحکام و عمق معانی و شیرینی وفصاحت لغات و تعبیرات در آن نـمـایان است که هرگونه وسوسه و شک را از خوددور می کند جالب اینکه گذشت زمان نه تنها طـراوت آن را نـمـی کاهد بلکه هر قدرعلم به سوی تکامل پیش می رود درخشش این آیات بیشتر می شود، سپس در ادامه می افزاید: این کتاب ((مایه هدایت پرهیزکاران است)) (هدی للمتقین).

هدایت چیست ؟

کلمه ((هدایت)) در قرآن به دو معنی بازگشت می کند:

1ـ((هدایت تکوینی))

و مـنظور از آن رهبری موجودات به وسیله پروردگار زیر پوشش نظام آفرینش و قانونمندی های حساب شده جهان هستی است.

2ـ((هدایت تشریعی))

کـه بـه وسیله پیامبران و کتابهای آسمانی انجام می گیرد و انسانها باتعلیم وتربیت آنها در مسیر تکامل پیش می روند.

چرا هدایت قرآن ویژه پرهیزکاران است ؟

مـسـلـمـا قـرآن برای هدایت همه جهانیان نازل شده ، ولی چرا در آیه فوق هدایت قرآن مخصوص پـرهـیـزکـاران مـعـرفی گردیده ؟ علت آن این است که تامرحله ای از تقوا در وجود انسان نباشد (مـرحله تسلیم در مقابل حق و پذیرش آنچه هماهنگ با عقل و فطرت است) محال است انسان از هـدایت کتابهای آسمانی ودعوت انبیا بهره بگیرد ((زمین شوره زار هرگز سنبل برنیارد، اگر چه هـزاران مرتبه باران برآن ببارد)) سرزمین وجود انسانی نیز تا از لجاجت و عناد و تعصب پاک نشود، بذر هدایت را نمی پذیرد، و لذا خداوند می فرماید: ((قرآن هادی و راهنمای متقیان است)).

(آیه 3)ـ

آثار تقوا در روح و جسم انسان !

قـرآن در آغـاز ایـن سـوره ، مـردم را در ارتباط با برنامه وآئین اسلام به سه گروه متفاوت تقسیم می کند: 1ـ((متقین)) (پرهیزکاران) که اسلام را در تمام ابعادش پذیراگشته اند 2ـ ((کافران)) که در نـقـطـه مـقـابـل گروه اول قرار گرفته و به کفر خود معترفند 3ـ((منافقان)) که دارای دو چـهـره انـد، با مسلمانان ظاهرا مسلمان و با گروه مخالف ،مخالف اسلامند، البته چهره اصلی آنها هـمان چهره کفر است ، بدون شک زیان این گروه برای اسلام بیش از گروه دوم است و به همین سبب قرآن با آنها برخوردشدیدتری دارد.

درایـن آیـه سخن از گروه اول است ، ویژگیهای آنها را از نظر ایمان و عمل درپنج عنوان مطرح می کند،.

ایمان به غیب :

نخست می گوید: ((آنها کسانی هستند که ایمان به غیب دارند)) (الذین یؤمنون بالغیب).

((غیب و شهود)) دو نقطه مقابل یکدیگرند، عالم شهود عالم محسوسات است ، وجهان غیب ، ماورا حـس ، زیـرا ((غـیـب)) در لـغـت بـمعنی چیزی است که پوشیده و پنهان است و چون عالم ماورا مـحـسـوسـات از حس ما پوشیده است به آن غیب گفته می شود، ایمان به غیب درست نخستین نقطه ای است که مؤمنان را ازغیرآنها جدا می سازد و پیروان ادیان آسمانی را در برابر منکران خدا و وحی وقیامت قرار می دهد و به همین دلیل نخستین ویژگی پرهیزکاران ایمان به غیب ذکرشده است.

((مـؤمـنـان بـه غیب)) عقیده دارند، سازنده این عالم آفرینش ، علم و قدرتی بی انته، و عظمت و ادارکـی بـی نـهایت دارد، او ازلی و ابدی است ، و مرگ به معنی فنا و نابودی نیست بلکه دریچه ای اسـت بـه جـهان وسیعتر و پهناورتر، در حالی که یک فرد مادی معتقد است جهان هستی محدود اسـت بـه آنـچـه ما می بینیم و قوانین طبیعت بدون هیچ گونه نقشه و برنامه ای پدید آورنده این جهان است ، و پس از مرگ همه چیز پایان می گیرد.

آیـا ایـن دو انـسان با هم قابل مقایسه اند؟! اولی نمی تواند از حق و عدالت وخیرخواهی و کمک به دیـگـران صـرف نظر کند، و دومی دلیلی برای هیچ گونه از این امور نمی بیند، به همین دلیل در دنـیـای مؤمنان راستین برادری است و تفاهم ، پاکی است و تعاون ، اما در دنیای مادیگری استعمار اسـت و اسـتثمار، خونریزی است وغارت و چپاول و این سیر قهقهرائی را تمدن و پیشرفت و ترقی نام می نهند!.

و اگر می بینیم قرآن نقطه شروع تقوی را در آیه فوق ، ایمان به غیب دانسته دلیلش همین است.

((غـیـب)) در این جا دارای مفهوم وسیع کلمه می باشد و اگر در بعضی روایات غیبت در آیه فوق تفسیر به امام غائب حضرت مهدی (عج) شده در حقیقت می خواهد وسعت معنی ایمان به غیب را حتی نسبت به امام غائب (عج) مجسم کند بی آنکه به آن مصداق محدود باشد.

ارتباط با خدا:

ویژگی دیگر پرهیزکاران آن است که : ((نماز را برپا می دارند)) (ویقیمون الصلوة) ((نماز)) که رمز ارتـبـاط بـا خـداسـت ، مـؤمـنانی را که به جهان ماورا طبیعت راه یافته اند در یک رابطه دائمی و هـمـیـشـگی با آن مبد بزرگ آفرینش نگه می دارد، آنهاتنها در برابر خدا سر تعظیم خم می کنند، چنین انسانی احساس می کند ازتمام مخلوقات دیگر فراتر رفته ، و ارزش آن را پیدا کرده که با خدا سخن بگوید، و این بزرگترین عامل تربیت او است.

ارتباط با انسانها:

آنها علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیک و مستمری با خلق خدادارند، و به همین دلیل سومین ویژگی آنها را قرآن چنین بیان می کند: ((و ازتمام مواهبی که به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند)) (ومما رزقناهم ینفقون).

قابل توجه اینکه قرآن نمی گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق می کنند) بلکه می گوید: ((مـما رزقناهم)) (از آنچه به آنها روزی داده ایم) و به این ترتیب مساله ((انفاق)) را آنچنان تعمیم می دهد که تمام مواهب مادی و معنوی را دربر می گیرد.

بنابراین مردم پرهیزگار آنها هستند که نه تنها از اموال خود، بلکه از علم وعقل و دانش ونیروهای جسمانی و مقام و موقعیت اجتماعی خود، و خلاصه ازتمام سرمایه های خویش به آنها که نیاز دارند می بخشند، بی آنکه انتظار پاداشی داشته باشند.

(آیه 4)ـ.

ویژگی چهارم پرهیزکاران.

ایمان به تمام پیامبران وبرنامه های الهی است ، قرآن می گوید: ((آنها کسانی هستند که به آنچه برتو نـازل شـده وآنچه پیش ازتو نازل گردیده ایمان دارند)) (والذین یؤمنون بما انـزل الیک و ما انـزل من قبلک).

ویژگی پنجم : ایمان به رستاخیز،

صـفـتـی اسـت که در این سلسله از صفات برای پرهیزکاران بیان شده است ((آنها به آخرت قطعا ایـمـان دارنـد)) (و بـالا خرة هم یوقنون) آنها یقین دارند که انسان عبث و بی هدف آفریده نشده ، آفـریـنش برای او خط سیری تعیین کرده است که بامرگ هرگز پایان نمی گیرد، او اعتراف دارد کـه عـدالـت مـطـلق پروردگار در انتظارهمگان است و چنان نیست که اعمال ما در این جهان ، بـی حـسـاب و پـاداش بـاشـد ایـن اعتقاد به او آرامش می بخشد، از فشارهائی که در طریق انجام مـسـئولـیـتـهـا بر او واردمی شود نه تنها رنج نمی برد بلکه از آن استقبال می کند و مطمئن است کـوچـکـتـریـن عـمـل نـیـک و بد پاداش و کیفر دارد، بعد از مرگ به جهانی وسیعتر که خالی از هـرگـونـه ظـلـم و سـتـم اسـت انـتـقـال مـی یابد و از رحمت وسیع و الطاف پروردگار بزرگ بهره مندمی شود.

ایـمـان بـه رسـتـاخـیز اثر عمیقی در تربیت انسانها دارد، به آنها شهامت وشجاعت می بخشد زیرا براساس آن ، اوج افتخار در زندگی این جهان ، ((شهادت)) درراه یک هدف مقدس الهی است که آغـازی اسـت بـرای یـک زندگی ابدی و جاودانی و ایمان به قیامت انسان را در برابر گناه کنترل می کند، و به هرنسبت که ایمان قویترباشد گناه کمتر است.

(آیـه 5) ـ ایـن آیـه ، اشاره ای است به نتیجه و پایان کار مؤمنانی که صفات پنجگانه فوق را در خود جـمع کرده اند، می گوید: ((اینها بر مسیر هدایت پروردگارشان هستند)) (اولئک علی هدی من ربـهـم) ((و ایـنـهـا رسـتـگـارانـنـد)) (اولئک هم المفلحون) در حقیقت هدایت آنها و همچنین رستگاریشان از سوی خدا تضمین شده است جالب اینکه می گوید: ((علی هدی من ربهم)) اشاره بـه اینکه هدایت الهی همچون مرکب راهواری است که آنها بر آن سوارند، و به کمک این مرکب به سوی رستگاری و سعادت پیش می روند.

حقیقت تقوا چیست ؟

((تقوا)) در اصل بمعنی نگهداری یا خویشتن داری است و به تعبیر دیگر یک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می کند، و درواقع نقش ترمز نیرومندی را دارد که مـاشـیـن وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و ازتندرویهای خطرناک ، باز می دارد ومعیار فضیلت و افـتـخـار انـسـان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب می شود تا آنجا که جمله ((ان اکرمکم عنداللّه اتقاکم)) به صورت یک شعار جاودانی اسلام در آمده است.

ضمنا باید توجه داشت که تقوا دارای شاخه ها و شعبی است ، تقوای مالی واقتصادی ، تقوای جنسی ، و اجتماعی ، وتقوای سیاسی و مانند اینها.

(آیه 6).

گروه دوم ، کافران لجوج و سرسخت

ـ ایـن گـروه درسـت در نقطه مقابل متقین و پرهیزکاران قرار دارند وصفات آنهادر این آیه و آیه بـعـد بطور فشرده بیان شده است در این آیه می گوید ((آنها که کافرشدند (و در کفر و بی ایمانی سـخـت و لـجـوجند) برای آنها تفاوت نمی کند که آنان را ازعذاب الهی بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد)) (ان الذین کفرو اسوآ علیهم انـذرتهم ام لم تنذرهم لایؤمنون) این دسته چنان در گـمـراهـی خـود سـرسختند که هرچند حق برآنان روشن شود حاضر به پذیرش نیستند واصولا آمادگی روحی برای پیروی از حق و تسلیم شدن در برابر آن را ندارند.

(آیـه 7)ـ این آیه اشاره به دلیل این تعصب و لجاجت می کند و می گوید: آنهاچنان در کفر و عناد فـرو رفـتـه انـد کـه حـس تـشخیص را از دست داده اند ((خدا بر دلها وگوشهایشان مهر نهاده و برچشمهاشان پرده افکنده شده)) (ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة) به هـمـیـن دلـیـل نتیجه کارشان این شده است که ((برای آنها عذاب بزرگی است)) (و لهم عذاب عـظـیـم) مسلما انسان تابه این مرحله نرسیده باشد قابل هدایت است ، هرچند گمراه باشد، اما به هنگامی که حس تشخیص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد دیگر راه نجاتی برای او نیست ،چرا که ابزار شناخت ندارد و طبیعی است که عذاب عظیم در انتظار او باشد.

نکته ها:

1ـ آیا سلب قدرت تشخیص ، دلیل بر جبر نیست ؟

اگر طبق آیه فوق خداوند بر دلها و گوشهای این گروه مهر نهاده ، وبرچشمهایشان پرده افکنده ، آنـها مجبورند در کفر باقی بمانند، آیا این جبر نیست ؟پاسخ این سؤال را خود قرآن در اینجا و آیات دیـگـر داده اسـت و آن ایـنـکـه : اصـرار ولـجاجت آنها در برابر حق ، تکبر و ادامه به ظلم و ستم و بـیـدادگـری و کـفر و پیروی ازهوسهای سرکش سبب می شود که پرده ای بر حس تشخیص آنها بیفتد، که در واقع این حالت عکس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چیز دیگر.

2ـ مهرنهادن بر دلها!

در آیـات فـوق و بـسیاری دیگر از آیات قرآن برای بیان سلب حس تشخیص ودرک واقعی از افراد، تـعـبیر به ((ختم)) شده است ، و احیانا تعبیر به ((طبع)) و ((رین)) این معنی از آنجا گرفته شده اسـت کـه در مـیان مردم رسم بر این بوده هنگامی که اشیائی رادر کیسه ها یا ظرفهای مخصوصی قـرار مـی دادنـد، و یا نامه های مهمی را در پاکت می گذاردند، برای آنکه کسی سرآن را نگشاید و دست به آن نزند آن را می بستند وگره می کردند و بر گره مهر می نهادند، امروز نیز معمول است کـیـسـه هـای پـسـتـی را لاک و مهر می کنند در لغت عرب برای این معنی کلمه ((ختم)) به کار مـی رود، الـبـتـه ایـن تعبیر در باره افراد بی ایمان و لجوجی است که بر اثر گناهان بسیار در برابر عـوامـل هـدایت نفوذ ناپذیر شده اند، و لجاجت و عناد در برابر مردان حق در دل آنان چنان رسوخ کـرده که درست همانند همان بسته و کیسه سر به مهر هستند که دیگرهیچ گونه تصرفی در آن نـمـی توان کرد، و به اصطلاح قلب آنها لاک و مهر شده است ((طبع)) نیز در لغت به همین معنی آمـده اسـت اما ((رین)) به معنی زنگار یا غبار یالایه کثیفی است که بر اشیا گرانقیمت می نشیند ایـن تعبیر در قرآن نیز برای کسانی که بر اثر خیره سری و گناه زیاد قلبشان نفوذ ناپذیر شده بکار رفـتـه اسـت و مهم آن است که انسان مراقب باشد اگر خدای ناکرده گناهی از او سر می زند در فـاصله نزدیک آن را با آب توبه و عمل صالح بشوید، تامبادا به صورت رنگ ثابتی برای قلب در آید و برآن مهر نهد.

3ـ مقصود از ((قلب)) در قرآن :

((قلب)) در قرآن به معانی گوناگونی آمده است از جمله :1ـ به معنی عقل ودرک چنانکه در آیه 37 سـوره ((ق)) مـی خـوانـیـم : ((ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب :((در این مطالب تذکر و یـادآوری است برای آنان که نیروی عقل و درک داشته باشند))2ـ به معنی روح و جان چنانکه در سـوره احـزاب آیـه 10 آمـده است : ((هنگامی که چشمها از وحشت فرومانده و جانها به لب رسیده بـود)) 3ـ به معنی مرکز عواطف ،آیه 12 سوره انفال شاهد این معنی است : ((بزودی در دل کافران ترس ایجاد می کنم)).

توضیح اینکه : در وجود انسان دو مرکز نیرومند به چشم می خورد: 1ـ مرکزادراکات که همان ((مغز و دستگاه اعصاب است)) 2ـ مرکز عواطف که عبارت است از همان قلب صنوبری که در بخش چپ سـیـنـه قـرار دارد و مـسائل عاطفی در مرحله اول روی همین مرکز اثر می گذارد، ما بالوجدان هـنـگامی که با مصیبتی روبرومی شویم فشار آن را روی همین قلب صنوبری احساس می کنیم ، و هـمـچـنـان وقـتـی کـه بـه مـطـلـب سرورانگیزی برمی خوریم فرح و انبساط را در همین مرکز احـسـاس مـی کـنـیـم ، نتیجه اینکه اگر در قرآن مسائل عاطفی به قلب (همین عضو مخصوص) ومسائل عقلی به قلب (به معنی عقل یا مغز) نسبت داده شده ، دلیل آن همان است که گفته شد و سخنی به گزاف نرفته است.

( آیه 8).

گروه سوم (منافقان)

اسـلام در یـک مقطع خاص تاریخی خود با گروهی روبرو شد که نه اخلاص وشهامت برای ایمان آوردن داشـتـنـد و نـه قـدرت و جـرات بـر مـخـالفت صریح ، این گروه که قرآن از آنها به عنوان ((منافقین))((3)) یاد می کند و ما در فارسی از آن تعبیر به ((دورو)) یا ((دو چهره)) می کنیم ، در صـفـوف مـسلمانان واقعی نفوذ کرده بودند، و ازآنجا که ظاهر اسلامی داشتند، غالبا شناخت آنها مـشـکـل بـود ولـی قـرآن نشانه های دقیق و زنده ای برای آنها بیان می کند که خط باطنی آنها را مـشـخـص مـی سـازد والگوئی در این زمینه به دست مسلمانان برای همه قرون و اعصار می دهد نـخست تفسیری از خود نفاق دارد می گوید: ((بعضی از مردم هستند که می گویند به خدا وروز قـیامت ایمان آورده ایم در حالی که ایمان ندارند)) (ومن الناس من یقول آمناباللّه و بالیوم الا خر و ماهم بمؤمنین).

(آیـه 9)ـ آنـها این عمل را یکنوع زرنگی و به اصطلاح تاکتیک جالب ، حساب می کنند: ((آنها با این عـمـل مـی خـواهـنـد خـدا و مؤمنان را بفریبند)) (یخادعون اللّه والذین آمنوا) ((در حالی که تنها خودشان را فریب می دهند، اما نمی فهمند)) (و مایخدعون الا انـفسهم وما یشعرون).

(آیه 10)ـ سپس قرآن به این واقعیت اشاره می کند که نفاق در واقع یکنوع بیماری است می گوید: ((در دلهای آنها بیماری خاصی است)) (فی قلوبهم مرض) امااز آنجا که در نظام آفرینش ، هرکس در مسیری قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسیر، رو به جلو می رود قرآن اضافه می کند: ((خداوند هم بربیماری آنها می افزاید)) (فزادهم اللّه مرضا).

و از آنـجـا کـه سـرمـایـه اصـلی منافقان دروغ است ، تا بتوانند تناقضها را که درزندگیشان دیده می شود با آن توجیه کنند، در پایان آیه می فرماید: ((برای آنها عذاب الیمی است بخاطر دروغهائی که می گفتند)) (ولهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون).

(آیـه 11)ـ سـپـس بـه ویژگیهای آنها اشاره می کند که نخستین آنها داعیه اصلاح طلبی است در حـالی که مفسد واقعی همانها هستند: ((هنگامی که به آنها گفته شود در روی زمین فساد نکنید مـی گـویـنـد: مـا فـقـط اصـلاح کننده ایم))! (و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الا رض قالوا انما نحن مصلحون) ما برنامه ای جز اصلاح در تمام زندگی خود نداشته ایم و نداریم !.

(آیـه 12)ـ قـرآن اضـافـه می کند : ((بدانید اینها همان مفسدانند و برنامه ای جزفساد ندارند ولی خـودشان هم نمی فهمند))! (الا انهم هم الـمـفسدون ولکن لایشعرون) بلکه اصرار و پافشاری آنها در راه نـفـاق و خوگرفتن با این برنامه های زشت و ننگین سبب شده که تدریجا گمان کنند این برنامه ها مفید وسازنده و اصلاح طلبانه است.

(آیـه 13)ـ نشانه دیگر اینکه : آنها خود را عاقل و هوشیار و مؤمنان را سفیه وساده لوح و خوش باور می پندارند، آن چنانکه قرآن می گوید: ((هنگامی که به آنهاگفته می شود ایمان بیاورید آنگونه که توده های مردم ایمان آورده اند، می گویند: آیاما همچون این سفیهان ایمان بیاوریم))؟! (و اذا قیل لـهـم آمـنوا کما آمن الناس قالواانـؤمن کما آمن السفه) و به این ترتیب افراد پاکدل و حق طلب و حـقـیـقـت جـو راکـه بـا مـشـاهـده آثـار حقانیت در دعوت پیامبر (ص) و محتوای تعلیمات او، سـرتـعـظـیـم فـرو آورده انـد بـه سـفـاهـت مـتـهـم مـی کنند لذا قرآن در پاسخ آنها می گوید: ((بدانیدسفیهان واقعی اینها هستند اما نمی دانند)) (الا انهم هم السفها ولکن لایعلمون).

آیـا این سفاهت نیست که انسان خط زندگی خود را مشخص نکند و در میان هر گروهی به رنگ آن گروه درآید، استعداد و نیروی خود را در طریق شیطنت وتوطئه و تخریب به کار گیرد، و در عین حال خود را عاقل بشمرد؟!.

(آیـه 14) ـ سومین نشانه آنها آن است که هر روز به رنگی در می آیند و در میان هرجمعیتی با آنها هـم صدا می شوند، آنچنانکه قرآن می گوید: ((هنگامی که افراد با ایمان را ملاقات کنند می گویند ایـمان آوردیم)) (و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا) ما از شماهستیم و پیرو یک مکتبیم ، از جان و دل اسلام را پذیرا گشتیم و با شما هیچ فرقی نداریم !.

((اما هنگامی که با دوستان شیطان صفت خود به خلوتگاه می روند می گویندما با شمائیم))! (و اذا خـلـوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم) ((و اگر می بینید ما در برابرمؤمنان اظهار ایمان می کنیم ما مسخره شان می کنیم))! (انما نحن مستهزؤن).

(آیـه 15)ـ سـپس قرآن با یک لحن کوبنده و قاطع می گوید: ((خدا آنها رامسخره می کند)) (اللّه یـستهز بهم) ((و خدا آنها را در طغیانشان نگه می دارد تا به کلی سرگردان شوند)) (و یمدهم فی طغیانهم یعمهون).

(آیـه 16) ـ ایـن آیه ، سرنوشت نهائی آنها را که سرنوشتی است بسیارغم انگیز و شوم و تاریک چنین بـیـان مـی کـند: ((آنها کسانی هستند که در تجارتخانه این جهان ، هدایت را با گمراهی معاوضه کـرده اند)) (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی) و به همین دلیل ((تجارت آنها سودی نداشته)) بلکه سرمایه را نیز از کف داده اند (فما ربحت تجارتهم) ((و هرگز روی هدایت را ندیده اند)) (و ما کانوامهتدین).

خـلاصـه دوگـانـگـی شـخـصـیـت و تضاد برون و درون که صفت بارز منافقان است پدیده های گـونـاگـونـی در عـمـل و گفتار و رفتار فردی و اجتماعی آنها دارد که به خوبی می توان آن را شناخت.

وسعت معنی نفاق

گرچه نفاق به مفهوم خاصش ، صفت افراد بی ایمانی است که ظاهرا در صف مسلمانانند، اما باطنا دل در گرو کفر دارند، ولی نفاق معنی وسیعی دارد که هرگونه دوگانگی ظاهر وباطن ،گفتار وعـمـل را شـامـل می شود هرچند در افراد مؤمن باشد که ما از آن به عنوان ((رگه های نفاق)) نام مـی بـریم مثلا درحدیثی می خوانیم : سه صفت است که در هرکس باشد منافق است هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود رامسلمان بداند: کسی که در امانت خیانت می کند، وکسی که به هنگام سـخـن گـفـتـن دروغ مـی گـوید، و کسی که وعده می دهد و خلف وعده می کند)) مسلما این گـونـه افـراد رگـه هائی از نفاق در وجود آنها هست ، مخصوصا در باره ریاکاران از امام صادق (ع) مـی خـوانـیـم کـه فـرمـود: ((ریـا و ظاهرسازی ، درخت (شوم وتلخی) است که میوه ای جز شرک خفی ندارد و اصل و ریشه آن نفاق است)).

فریب دادن وجدان

آیـه فـوق ، اشـاره روشـنـی به مساله فریب وجدان دارد و اینکه بسیار می شود که انسان منحرف و آلـوده ، برای رهائی از سرزنش و مجازات وجدان ، کم کم برای خوداین باور را به وجود می آورد که این عمل من نه تنها زشت و انحرافی نیست بلکه اصلاح است و مبارزه با فساد (انما نحن مصلحون) تا با فریب وجدان آسوده خاطر به اعمال خلاف خود ادامه دهد.

( آیه 17).

دو مثال جالب برای ترسیم حال منافقان

1ـ در مـثـال اول می گوید: ((آنها مانند کسی هستند که آتشی (درشب ظلمانی)افروخته)) تا در پـرتـو نـور آن راه را از بـیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)) (مثلهم کمثل الذی استوقد نارا) ((ولـی همین که این شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت ، خداوند آن را خاموش می سازد، و در ظلمات رهاشان می کند، به گونه ای که چیزی را نبینند)) (فلما اضت ما حوله ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون).

آنـهـا فکر می کردند با این آتش مختصر و نور آن می توانند با ظلمتها به پیکاربرخیزند، اما ناگهان بادی سخت برمی خیزد و یا باران درشتی فرو می ریزد، و یا براثرپایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردی و خاموشی می گراید و بار دیگر درتاریکی وحشتزا سرگردان می شوند این نور مختصر، یـا اشاره به فروغ وجدان وفطرت توحیدی است و یا اشاره به ایمان نخستین آنهاست که بعدا بر اثر تقلیدهای کورکورانه و تعصبهای غلط و لجاجتها و عداوتها پرده های ظلمانی و تاریک بر آن می افتد.

(آیـه 18)ـ سپس اضافه می کند: ((آنها کر هستند و گنگ و نابین، و چون هیچ یک ازوسائل اصلی درک حـقایق را ندارند از راهشان باز نمی گردند)) (صم بکم عمی فهم لایرجعون) به هرحال این تـشبیه در حقیقت ، یک واقعیت را در زمینه نفاق روشن می سازد، و آن اینکه نفاق و دوروئی برای مـدت طـولانـی نـمی تواند مؤثر واقع شود واین امر همچون شعله ضعیف و کم دوامی که در یک بـیـابان تاریک و ظلمانی درمعرض وزش طوفانهاست دیری نمی پاید، و سرانجام چهره واقعی آنها آشکارمی گردد.

(آیـه 19) ـ در مـثـال دوم قرآن صحنه زندگی آنها را به شکل دیگری ترسیم می نماید: شبی است تـاریـک و ظلمانی پرخوف و خطر، باران به شدت می بارد، ازکرانه های افق برق پرنوری می جهد، صدای غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیک است پرده های گوش را پاره کند، انسانی بی پناه در دل ایـن دشـت وسـیـع و ظـلمانی ،حیران و سرگردان مانده است ، باران پرپشت ، بدن او را مرطوب سـاخته ، نه پناهگاه مورد اطمینانی وجود دارد که به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه می دهد گامی بـه سوی مقصد بردارد قرآن در یک عبارت کوتاه ، حال چنین مسافر سرگردانی را بازگومی کند: ((یـا هـمـانـنـد بـارانـی کـه در شب تاریک ، توام با رعد و برق و صاعقه (برسررهگذرانی) ببارد)) (اوکصیب من السما فیه ظلمات و رعد و برق).

سـپـس اضافه می کند ((آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود می گذارند تاصدای وحشت انگیز صاعقه ها را نشنوند)) (یجعلون اصـابعهم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت) و در پایان آیه می فرماید: ((وخداوند به کافران احاطه دارد)) وآنها هرکجا بروند در قبضه قدرت او هستند (واللّه محیط بالکافرین).

(آیـه 20) ـ بـرقها پی در پی بر صفحه آسمان تاریک جستن می کند: ((نور برق آنچنان خیره کننده است که نزدیک است چشمهای آنها را برباید)) (یکاد البرق یخطف ابصارهم).

((هـر زمـان کـه بـرق مـی زنـد و صفحه بیابان تاریک ، روشن می شود، چندگامی درپرتو آن راه مـی رونـد، ولـی بـلافاصله ظلمت بر آنها مسلط می شود و آنها در جای خودمتوقف می گردند)) (کلما اض لهم مشوافیه و اذا اظلم علیهم قاموا).

آنـهـا هرلحظه خطر را در برابر خود احساس می کنند، چرا که در دل این بیابان نه کوهی به چشم مـی خـورد، و نـه درخـتی تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگیری کند، هرآن ممکن است هدف صـاعـقـه ای قرار گیرند و در یک لحظه خاکستر شوند!حتی این خطر وجود دارد که غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خیره کننده برق چشمشان را نابینا کند، آری ((اگر خدا بخواهد گوش و چـشـم آنـهـا را از مـیان می بردچرا که خدا به هر چیزی توانا است)) (ولو شااللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم ان اللّه علی کل شی قدیر).

افـسـوس کـه بـه پـناهگاه مطمئن ایمان پناه نبرده اند تا از شر صاعقه های مرگبارمجازات الهی وجهاد مسلحانه مسلمین نجات یابند.

لزوم شناخت منافقین در هرجامعه :

اگـر چـه شـان نزول این آیات ، منافقان عصر پیامبر(ص) است اما باتوجه به اینکه خط نفاق در هر عـصـر و زمانی ، در برابر خط انقلابهای راستین وجود داشته ودارد به منافقان همه اعصار و قرون گـسـتـرش مـی یابد، و ما با چشم خود تمام این نشانه ها را یک به یک و مو به مو در مورد منافقان عـصـر خـویـش مـی یابیم ، سرگردانی آنه، وحشت و اضطرابشان و خلاصه بی پناهی و بدبختی و سـیه روزی و رسوائی آنها را درست همانند همان مسافری که قرآن به روشنترین وجهی حال او را ترسیم کرده است مشاهده می کنیم.

(آیه 21).

اینچنین خدائی را بپرستید!

بـعـد از بـیـان حال سه دسته (پرهیزکاران ، کافران و منافقان) این آیه ، خطسعادت و نجات را که پـیوستن به گروه اول است مشخص ساخته می گوید: ((ای مردم پروردگارتان را پرستش کنید کـه هـم شـما و هم پشینیان را آفرید تا پرهیزکارشوید)) (یا ایـها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون).

خـطـاب ((یا ایهاالناس)) (ای مردم) که در قرآن حدود بیست بار تکرار شده ویک خطاب جامع و عـمـومـی اسـت نشان می دهد که قرآن مخصوص نژاد و قبیله وطایفه و قشر خاصی نیست ، بلکه هـمـگـان را در ایـن دعوت عام شرکت می دهد، همه را دعوت به پرستش خدای یگانه ، و مبارزه با هرگونه شرک و انحراف از خط توحیدمی کند.

(آیه 22).

نعمت زمین و آسمان :

در ایـن آیـه بـه قـسمت دیگری از نعمتهای بزرگ خدا که می تواند انگیزه شکرگزاری باشد اشاره کـرده ، نـخست از آفرینش زمین سخن می گوید: ((همان خدائی که زمین را بستر استراحت شما قرارداد)) (الذی جعل لکم الا رض فراشا).

ایـن مـرکـب را هـواری که شما را برپشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آوری در این فضا به حـرکـات مـخـتـلـف خـود ادامه می دهد، بی آنکه کمترین لرزشی بروجود شما وارد کند، یکی از نعمتهای بزرگ او است نیروی جاذبه اش که به شمااجازه حرکت و استراحت و ساختن خانه ولانه و تهیه باغها و زراعتها و انواع وسائل زندگی می دهد، نعمت دیگری است ، هیچ فکر کرده اید که اگر جـاذبه زمین نبود دریک چشم برهم زدن همه ما و وسائل زندگیمان بر اثر حرکت دورانی زمین بـه فضاپرتاپ و در فضا سرگردان می شد! سپس به نعمت آسمان می پردازد و می گوید:((آسمان را همچون سقفی بر بالای سرشما قرارداد)) (والسم بنا).

کلمه ((سما)) که در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است ،یعنی قشر هوای متراکمی که دورتا دور کره زمین را پوشانده ، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن ، چند صدکیلومتر است اگـر این قشر مخصوص هوا که همچون سقفی بلورین ، اطراف ما را احاطه کرده نبود، زمین دائما در معرض رگبارسنگهای پراکنده آسمانی بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب می شد.

بـعد از آن به نعمت باران پرداخته می گوید: ((و از آسمان آبی نازل کرد)) (وانـزل من السم م) اما چه آبی ؟ حیاتبخش ، و زندگی آفرین ، و مایه همه آبادیها وشالوده همه نعمتهای مادی.

قـرآن سپس به انواع میوه هائی که از برکت باران و روزیهائی که نصیب انسانهامی شود اشاره کرده چـنـیـن مـی گـویـد: ((خـداوند به وسیله باران ، میوه هائی را به عنوان روزی شما از زمین خارج ساخت)) (فاخرج به من الثمرات رزقا لکم).

ایـن بـرنـامه الهی از یکسو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص می کند و از سـوی دیـگـر بـیانگر قدرت او است که چگونه از آب بی رنگ صدهزاران رنگ از میوه ها و دانه های غـذائی بـا خواص متفاوت برای انسانه، وهمچنین جانداران دیگر آفریده ، یکی از زنده ترین دلائل وجود او است لذابلافاصله اضافه می کند: ((اکنون که چنین است برای خدا شریکهائی قرار ندهید درحالی که می دانید)) (فلا تجعلوا للّه اندادا و انـتم تعلمون).

((انـداد)) جـمـع ((ند)) به معنی چیزی است که از نظر گوهر و ذات شریک و شبیه چیز دیگری باشد.

بت پرستی در شکلهای مختلف

بـطـور کـلی هرچه را در ردیف خدا در زندگی مؤثر دانستن یکنوع شرک است ،ابن عباس مفسر معروف در اینجا تعبیر جالبی دارد می گوید: ((انداد، همان شرک است که گاهی پنهان تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک ، ازجمله اینکه انسان بگوید: به خدا سوگند، به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند(یعنی خدا و جان دوستش را در یک ردیف قرار بدهد) و بگوید این سـگ اگـردیـشـب نـبـود دزدان آمـده بـودنـد! (پس نجات دهنده ما از دزدان این سگ است) یابه دوستش بگوید: هرچه خدا بخواهد و تو بخواهی ، همه اینها بوئی از شرک می دهد)).

در تـعـبـیـرات عـامیانه روزمره نیز بسیار می گویند: ((اول خد، دوم تو))! باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحد کامل نیست.

(آیه 23)ـ.

قرآن معجزه جاویدان :

از آنجا که نفاق و کفر گاهی از عدم درک محتوای نبوت و اعجاز پیامبر(ص)سرچشمه می گیرد، در اینجا انگشت روی معجزه جاویدان ((قرآن)) می گذاردمی گوید: ((اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم ، شک و تردید دارید لااقل سوره ای همانند آن بیاورید)) (وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله).

و به این ترتیب قرآن همه منکران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند یک سوره مانند آن می کند تا عـجـز آنـهـا دلـیـلـی بـاشد، روشن بر اصالت این وحی آسمانی در رسالت الهی آورنده آن ، سپس مـی گوید: تنها خودتان به این کار قیام نکنید بلکه ((تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید (تا شـمـا را در این کار یاری کنند) اگر درادعای خود صادقید که این قرآن از طرف خدا نیست)) (و ادعوا شهدآکم من دون اللّه ان کنتم صادقین).

کـلـمـه ((شـهـدا)) در ایـنجا اشاره به گواهانی است که آنها را در نفی رسالت پیامبر(ص) کمک مـی کردند، و جمله ((من دون اللّه)) اشاره به این است که حتی اگرهمه انسانها جز ((اللّه)) دست به دست هم بدهند، برای اینکه یک سوره همانندسوره های قرآن بیاورند قادر نخواهند بود.

(آیـه 24)ـ در ایـن آیه ، می گوید: ((اگر شما این کار را انجام ندادید ـ و هرگزانجام نخواهید داد ـاز آتشی بترسید که هیزم آن بدنهای مردم بی ایمان و همچنین سنگها است))! (فان لم تفعلوا و لن تـفـعـلـوا فاتقوا النار التی و قودها الناس والحجارة)((آتشی که هم اکنون برای کافران آماده شده است)) و جنبه نسیه ندارد! (اعدت للکافرین).

((وقـود)) بـه مـعـنـی ((آتشگیره)) است یعنی ماده قابل اشتعال مانند هیزم و دراینکه منظور از ((حجارة)) چیست ؟ آنچه با ظاهر آیات فوق ، سازگارتر به نظرمی رسد این است که آتش دوزخ از درون خـود انـسـانه، و سنگه، شعله ور می شود،و باتوجه به این حقیقت که امروز ثابت شده همه اجـسام جهان در درون خود، آتشی عظیم نهفته دارند، درک این معنی مشکل نیست در آیه 6 و 7 سـوره هـمـزه مـی خـوانـیـم : ((آتـش سوزان پروردگار، که از درون دلها سرچشمه می گیرد و بـرقـلـبـهاسایه می افکند، و از درون به برون سرایت می کند)) (به عکس آتشهای این جهان که از بیرون به درون می رسد)!

چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟

هـمـانطور که از لفظ ((معجزه)) پیداست ، باید پیامبر قدرت بر انجام اعمال خارق العاده ای داشته بـاشد که دیگران از انجام آن ((عاجز)) باشند پیامبری که دارای معجزه است لازم است مردم را به ((مقابله به مثل)) دعوت کند، او باید علامت ونشانه درستی گفتار خود را معجزه خویش معرفی نماید تا اگر دیگران می توانندهمانند آن را بیاورند، واین کار را در اصطلاح ((تحدی)) گویند.

قرآن معجزه جاودانی پیامبر اسلام (ص)

از میان معجزات و خارق عاداتی که از پیامبر اسلام (ص) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او اسـت عـلـت آن ایـن اسـت کـه قـرآن مـعـجزه ای است ((گویا))، ((جاودانی))، ((جهانی)) و ((روحـانی)) پیامبران پیشین می بایست همراه معجزات خود باشند در حقیقت معجزات آنها خود زبـان نـداشـت و گـفتار پیامبران ،آن را تکمیل می کرد ولی قرآن یک معجزه گویاست ، نیازی به مـعـرفـی نـدارد خـودش بـه سـوی خود دعوت می کند، مخالفانی را به مبارزه می خواند محکوم مـی سـازد، و ازمـیـدان مـبـارزه ، پـیـروز بـیـرون مـی آیـد لـذا پـس از گـذشت قرنها از وفات پـیـامـبر(ص)همانند زمان حیات او، به دعوت خود ادامه می دهد، هم دین است و هم معجزه ،هم قانون است و هم سند قانون.

جاودانی و جهانی بودن :

قـرآن مـرز ((زمـان ومـکـان))را در هم شکسته وهمچنان به همان قیافه ای که1400 سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلی کرد، امروز بر ما تجلی می کند،پیداست هرچه رنگ زمان و مکان به خود نـگـیرد تا ابد و در سراسر جهان پیش خواهد رفت ، بدیهی است که یک دین جهانی و جاودانی باید یـک سـنـد حـقـانیت جهانی وجاودانی هم در اختیار داشته باشد اما ((روحانی بودن قرآن)) امور خـارق الـعـاده ای کـه از پـیـامـبـران پیشین به عنوان گواه صدق گفتار آنها دیده شده معمولا جـنبه جسمانی داشته زنده کردن مردگان ، سخن گفتن کودک نوزاد در گاهواره ، و همه جنبه جسمی دارند و چشم و گوش انسان را تسخیر می کنند، ولی الفاظ قرآن که ازهمین حروف الفبا و کـلـمات معمولی ترکیب یافته در اعمال دل و جان انسان نفوذمی کند، افکار و عقول را در برابر خـود وادار به تعظیم می نماید معجزه ای که تنها بامغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سروکار دارد، برتری چنین معجزه ای بر معجزات جسمانی احتیاج به توضیح ندارد.

(آیه 25).

ویژگی نعمتهای بهشتی !

از آنـجا که در آیه قبل ، کافران و منکران قرآن به عذاب دردناکی تهدید شدند،در این آیه سرنوشت مـؤمـنـان را بیان می کند نخست می گوید: ((به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند بـشـارت ده کـه بـرای آنها باغهائی از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جریان دارد)) (وبشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الا نهار).

مـی دانیم باغهائی که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج ، آب برای آنهابیاورند، طراوت زیادی نـخواهند داشت ، طراوت از آن باغی است که همیشه آب در اختیار دارد، آبهائی که متعلق به خود آن اسـت و هـرگـز قـطـع نـمی شود، خشکسالی و کمبود آب آن را تهدید نمی کند و چنین است بـاغـهـای بهشت ، سپس ضمن اشاره به میوه های گوناگون این باغها می گوید: ((هرزمان از این بـاغـهـا مـیوه ای به آنها داده می شود می گویند: این همان است که از قبل به ما داده شده است)) (کـلـمـا رزقـوا مـن ثمرة رزقا قالوا هذا الذی رزقنا من قبل) سپس اضافه می کند: (( و میوه هائی بـرای آنـهـا مـی آورنـد که با یکدیگر شبیهند)) (و اتوابه متشابها) یعنی همه از نظر خوبی وزیبائی هـمـانـندند، آنچنان در درجه اعلا قرار دارند که نمی شود یکی را بر دیگری ترجیح داد، یک از یک خوشبوتر، یک از یک شیرینتر و یک از یک جالبتر و زیباتر! وبالاخره آخرین نعمت بهشتی که در این آیه به آن اشاره شده همسران پاک و پاکیزه است می فرماید: ((برای آنها در بهشت همسران مطهر و پـاکـی اسـت)) (و لـهم فیهاازواج مطهرة) پاک از همه آلودگیهایی که در این جهان ممکن است داشـتـه بـاشـنـد،پـاک از نـظـر روح و قـلـب و پـاک از نظر جسم و تن و در پایان آیه می فرماید: ((مؤمنان جاودانه در آن باغهای بهشت خواهند بود)) (و هم فیها خالدون).

همسران پاک :

جـالـب اینکه تنها وصفی که برای همسران بهشتی در این آیه بیان شده وصف ((مطهرة)) (پاک و پاکیزه) است و این اشاره ای است به اینکه : اولین و مهمترین شرطهمسر، پاکی و پاکیزگی است ، و غـیـر از آن هـمـه تـحـت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفی که از پیامبر(ص) نقل شده نیز این حـقـیـقـت را روشـن مـی کـند آنجا که می فرماید: ((از گیاهان سرسبزی که بر مزبله ها می روید بپرهیزید! عرض کردند: ای پیامبر! منظور شما از این گیاهان چیست ؟ فرمود: زن زیبائی است که در خانواده آلوده ای پرورش یافته)).

نعمتهای مادی و معنوی در بهشت

گـرچـه در بـسـیاری از آیات قرآن ، سخن از نعمتهای مادی بهشت است ولی درکنار این نعمتها اشـاره به نعمتهای معنوی مهمتری نیز شده است ، مثلا در آیه 72سوره توبه می خوانیم : ((خداوند بـه مـردان و زنـان بـا ایـمان ، باغهائی از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جاری است ، جـاودانه در آن خواهند بود، ومسکن های پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودی پروردگار که ازهمه اینها بالاتر است و این است رستگاری بزرگ)).

آیـه 26 ـ شـان نزول : هنگامی که در آیات قرآن ، مثلهائی به ((ذباب)) (مگس) و((عنکبوت)) نازل گردید، جمعی از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحی آسمانی است که سخن از((عنکبوت)) و ((مگس)) می گوید؟ آیه نازل شد و با تعبیراتی زنده به آنها جواب داد.

تفسیر: آیا خدا هم مثال می زند؟!

نـخـست می گوید: ((خداوند از اینکه به موجودات ظاهرا کوچکی مانند پشه ویا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمی کند)) (ان اللّه لا یستحیی ان یضرب مثلا مابعوضة فما فوقها) مثال وسیله ای اسـت بـرای تجسم حقیقت ، گاهی که گوینده درمقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب می کند که برای نشان دادن ضعف آنه، موجود ضعیفی را برای مثال انتخاب کند مثلا در آیـه 73 سـوره حـج مـی خـوانـیـم : ((آنـهـا کـه مـورد پرستش شما هستند هرگز نمی توانند ((مـگـسـی))بـیـافرینند اگرچه دست به دست هم بدهند، حتی اگر مگس چیزی از آنها برباید آنهاقدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده)).

در ایـنـکـه منظور از ((فمافوقها)) (پشه یا بالاتر از آن) چیست ؟ مفسران دوگونه تفسیر کرده اند: گـروهـی گـفـته اند ((بالاتر از آن در کوچکی)) است ، زیرا مقام ، مقام بیان کوچکی مثال است ، و بـرتری نیز از این نظر می باشد، این درست به آن می ماند که گاه به کسی بگوئیم تو چرا برای یک تـومـان اینهمه زحمت می کشی شرم نمی کنی ؟او می گوید شرمی ندارد من برای بالاتر از آن هم زحـمـت می کشم حتی برای یک ریال ! بعضی دیگر گفته اند: مراد ((بالاتر از نظر بزرگی)) است ، یـعـنـی خـداونـد هـم مثالهای کوچک را مطرح می کند و هم مثالهای بزرگ را ـ ولی تفسیر اول مـنـاسـبـتـربـنـظـر مـی رسـد ـ سـپـس در دنـبال این سخن می فرماید: ((اما کسانی که ایمان آورده اندمی دانند که آن مطلب حقی است از سوی پروردگارشان)) (فاما الذین آمنوافیعلمون انـه الحق من ربهم) آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت و عناد و کینه توزی با حق دورند ((ولی آنها که کـافرند می گویند: خدا چه منظوری از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده ، گروهی را بـه وسـیله آن هدایت کرده ، و گروهی راگمراه))؟! (و اما الذین کفروا فیقولون ماذآ اراداللّه بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا).

ولـی خـداوند به آنها پاسخ می گوید که ((تنها فاسقان و گنهکارانی را که دشمن حقند به وسیله آن گمراه می سازد)) (و ما یضل به الا الفاسقین) منظور از ((فاسقین))کسانی هستند که از راه و رسـم عبودیت و بندگی پا بیرون نهاده اند زیرا ((فسق)) از نظرلغت به معنی خارج شدن هسته از درون خـرمـا اسـت سـپس در این معنی توسعه داده شده و به کسانی که از جاده بندگی خداوند بیرون می روند اطلاق شده است.

هدایت و اضلال الهی

هـدایت و ضلالت در قرآن به معنی اجبار بر انتخاب راه درست یا غلطنیست ، بلکه به شهادت آیات مـتـعددی از خود قرآن ((هدایت)) به معنی فراهم آوردن وسائل سعادت و ((اضلال)) به معنی از بین بردن زمینه های مساعد است ، بدون اینکه جنبه اجباری به خود بگیرد.

(آیه 27).

زیانکاران واقعی !

از آنـجـا کـه در آیه قبل ، سخن از اضلال فاسقان بود در این آیه با ذکر سه صفت فاسقان را معرفی مـی کـنـد: 1ـ ((فـاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند می شکنند)) ((الذین ینقضون عهداللّه من بعد میثاقه) انسانها درواقع پیمانهای مختلفی با خدا بسته اند، پیمان تـوحـیـد و خـداشـنـاسی ، پیمان عدم تبعیت از شیطان و هوای نفس ، فاسقان همه این پیمانها را شکسته ، واز خواسته های دل و شیطان پیروی می کنند.

این پیمان کجا و چگونه بسته شد؟

در واقـع خـداوند هر موهبتی به انسان ارزانی می دارد، همراه آن عملا پیمانی با زبان آفرینش از او مـی گیرد، به او چشم می دهد، یعنی با این چشم حقایق را ببین ،گوش می دهد یعنی صدای حق را بـشـنو و به این ترتیب هرگاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهای خداداد در مسیر خطا استفاده کند، پیمان خدا را شکسته است آری فاسقان ، همه یا قسمتی از این پیمانهای فطری الهی رازیرپا می گذارند.

2ـ سپس به دومین نشانه آنها اشاره کرده می گوید: ((آنها پیوندهائی را که خدادستور داده برقرار سـازنـد قـطـع می کنند)) (و یقطعون م امراللّه به ان یوصل) این پیوندها شامل پیوند خویشاوندی ، پیوند دوستی ، پیوندهای اجتماعی ، پیوند وارتباط با رهبران الهی و پیوند و رابطه با خداست.

3ـ نـشـانه دیگر فاسقان ، فساد در روی زمین است می فرماید: ((آنها فساد درزمین می کنند)) (و یفسدون فی الا رض) و در پایان آیه می گوید: ((آنها همان زیانکارانند)) (اولئک هم الخاسرون) چه زیـانـی از ایـن بـرتـر کـه انـسان همه سرمایه های مادی و معنوی خود را در طریق فنا و نیستی و بدبختی و سیه روزی خود به کاربرد؟!

اهمیت صله رحم در اسلام

گـرچـه آیـه فـوق از احـترام به همه پیوندهای الهی سخن می گفت ، ولی پیوندخویشاوندی یک مصداق روشن آن است اسلام نسبت به صله رحم و کمک وحمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوق العاده ای قائل شده است وقطع رحم و بریدن رابطه از خویشاوندان و بستگان را شدیدا نـهی کرده است ، زشتی و گناه قطع رحم به حدی است که امام سجاد(ع) به فرزند خود نصیحت مـی کـنـد کـه از مـصـاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکی از آن پنج گروه کسانی هستند که قطع رحـم کـرده انـد: ((بـپـرهـیـز از معاشرت با کسی که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور ازرحمت خدا شمرده است))

(آیه 28).

نعمت اسرار آمیز حیات !

قـرآن دلائلـی را کـه در گذشته (آیه 21 و 22 همین سوره) در زمینه شناخت خدا ذکر کرده بود تـکمیل می کند و در اینجا برای اثبات وجود خدا از نقطه ای شروع کرده که برای احدی جای انکار بـاقـی نـمـی گذارد و آن مساله پیچیده حیات و زندگی است نخست می گوید: ((چگونه خدا را انـکـار مـی کـنـید در حالی که اجسام بی روحی بودید و او شمارا زنده کرد و لباس حیات بر تنتان پوشانید)) (کیف تکفرون باللّه وکنتم امواتا فاحیاکم).

قرآن به همه ما یادآوری می کند که قبل از این شما مانند سنگها و چوبها وموجودات بی جان مرده بـودیـد، و نـسـیـم حـیـات اصلا در کوی شما نوزیده بود ولی اکنون دارای نعمت حیات و هستی مـی بـاشـیـد، اعـضـا و دستگاههای مختلف ،حواس و ادراک به شما داده شده ، و این مساله آنقدر اسرارآمیز است که افکارمیلیونها دانشمند و کوششهایشان تاکنون از درک آن عاجز مانده !

آیـا هـیـچ کـس مـی تـواند چنین امر فوق العاده دقیق و ظریف را که نیازمند به یک علم و قدرت فـوق الـعـاده اسـت بـه طـبیعت بی شعور که خود فاقد حیات بوده است نسبت دهد! اینجاست که مـی گوئیم پدیده حیات در جهان طبیعت بزرگترین سنداثبات وجود خدا است ، پس از یادآوری ایـن نـعـمت ، دلیل آشکار دیگری را یادآورمی شود و آن مساله ((مرگ)) است می گوید: ((سپس خداوند شما را می میراند)) (ثم یمیتکم).

آری آفریننده حیات همان آفریننده مرگ است ، چنانکه در آیه 2 سوره ملک می خوانیم : ((او خدائی است که حیات و مرگ را آفریده که شما را در میدان حسن عمل بیازماید)).

قـرآن پـس از ذکـر ایـن دو دلیل روشن بر وجود خدا به ذکر مساله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته ، می گوید: ((سپس بار دیگر شما را زنده می کند)) (ثم یحییکم) البته این زندگی پس از مرگ به هیچ وجه جای تعجب نیست ، و با توجه به دلیل اول یعنی اعطای حیات به موجود بی جان ، پـذیـرفتن اعطای حیات پس ازمتلاشی شدن بدن ، نه تنها کار مشکلی نیست بلکه از نخستین بار آسـانـتـر اسـت (هـرچـند آسان و مشکل برای وجودی که قدرتش بی انتهاست مفهومی ندارد!) و درپایان آیه می گوید: ((سپس به سوی او بازگشت می کنید)) (ثم الیه ترجعون) مقصود ازرجوع بـه سوی پروردگار بازگشت به سوی نعمتهای خداوند می باشد، یعنی درقیامت و روز رستاخیز به نعمتهای خداوند بازگشت می کنید.

(آیه 29) ـ پس از ذکر نعمت حیات و اشاره به مساله مبد و معاد، به یکی دیگر ازنعمتهای گسترده خـداونـد اشـاره کـرده مـی گوید: ((او خدائی است که آنچه روی زمین است برای شما آفریده)) (هوالذی خلق لکم ما فی الا رض جمیعا).

و بـه ایـن ترتیب ارزش وجودی انسانها و سروری آنان را نسبت به همه موجودات زمینی مشخص می کند، آری او عالیترین موجود در این صحنه پهناوراست و از تمامی آنها ارزشمندتر.

تـنـها این آیه نیست که مقام والای انسان را یادآور می شود بلکه در قرآن آیات فراوانی می یابیم که انسان را هدف نهائی آفرینش کل موجودات جهان معرفی می کند ((4)).

بـار دیـگـر بـه دلائل تـوحـید بازگشته می گوید: ((سپس خداوند به آسمان پرداخت و آنها را به صـورت هـفت آسمان مرتب نمود، و او به هرچیز آگاه است)) (ثم استوی الی السما فسویهن سبع سموات وهو بکل شی علیم).

جمله ((استوی)) از ماده ((استوا)) در لغت به معنی تسلط و احاطه کامل وقدرت بر خلقت و تدبیر است.

آسمانهای هفت گانه

در اینکه مقصود از آسمانهای هفتگانه چیست ؟ آنچه صحیحتر به نظرمی رسد، این است که مقصود هـمان معنی واقعی آسمانهای هفتگانه است وازآیات قرآن چنین استفاده می شود که تمام کرات و ثـوابـت و سـیاراتی را که ما می بینیم همه جز آسمان اول است ، و شش عالم دیگر وجود دارد که از دسـتـرس دیـد مـا وابـزارهای علمی امروز ما بیرون است و مجموعا هفت عالم را به عنوان هفت آسـمـان تـشکیل می دهند شاهد این سخن اینکه ، قرآن می گوید: ((ما آسمان پائین را باچراغهای ستارگان زینت دادیم)) (فصلت :12).

امـا ایـنکه گفتیم شش آسمان دیگر برای ما مجهول است و ممکن است علوم از روی آن در آینده پرده بردارد، به این دلیل است که علوم ناقص بشر به هر نسبت که پیش می رود از عجائب آفرینش تازه هائی را به دست می آورد.

( آیه 30).

انسان نماینده خدا در زمین !

در آیـات گـذشته خواندیم که خدا همه مواهب زمین را برای انسان آفریده است و در این سلسله آیات که از آیه30 شروع و به آیه 39 پایان می یابد سه مطلب اساسی مطرح شده است :.

1ـ خبر دادن پروردگار به فرشتگان راجع به خلافت و سرپرستی انسان درزمین.

2ـ دستور خضوع و تعظیم فرشتگان در برابر نخستین انسان.

3ـ تـشـریـح وضـع آدم و زندگی او در بهشت و حوادثی که منجر به خروج او ازبهشت گردید و سپس توبه آدم ، و زندگی او و فرزندانش در زمین.

این آیه از نخستین مرحله سخن می گوید، خواست خداوند چنین بود که درروی زمین موجودی بـیـافـریـنـد کـه نماینده او باشد، صفاتش پرتوی از صفات پروردگار، و مقام و شخصیتش برتر از فرشتگان.

لـذا نـخست می گوید: ((بخاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد)) (و اذقـال ربک للملائکة انی جاعل فی الا رض خلیفة).

((خـلیفه)) به معنی جانشین است ، ـ همانگونه که بسیاری از محققان پذیرفته اندـ منظور خلافت الـهـی و نـمایندگی خدا در زمین است ، زیرا سؤالی که بعداز این فرشتگان می کنند و می گویند نـسـل آدم ممکن است مبد فساد و خونریزی شود و ما تسبیح و تقدیس تومی کنیم متناسب همین معنی است ، چرا که نمایندگی خدا در زمین با این کارها سازگار نیست.

بـه هـرحـال خدا می خواست موجودی بیافریند که گل سرسبد عالم هستی باشد و شایسته ، مقام خلافت الهی و نماینده ((اللّه)) در زمین گردد.

سپس در این آیه اضافه می کند: فرشتگان به عنوان سؤال برای درک حقیقت و نه به عنوان اعتراض ((عـرض کـردنـد: آیا در زمین کسی را قرار می دهی که فساد کندو خونها بریزد))؟! (قالوآ اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدما).

((در حـالـی کـه مـا تـو را عـبـادت می کنیم تسبیح و حمدت بجا می آوریم و تو را ازآنچه شایسته ذات پاکت نیست پاک می شمریم)) (ونحن نسبح بحمدک و نقدس لک).

ولی خداوند در اینجا پاسخ سربسته به آنها داد که توضیحش در مراحل بعدآشکار گردید ((فرمود: من چیزهائی می دانم که شما نمی دانید))! (قـال انی اعلم مالاتعلمون).

آنها فکر می کردند اگر هدف عبودیت و بندگی است که ما مصداق کامل آن هستیم ، همواره غرق در عـبـادتـیـم و از هـمه کس سزاوارتر به خلافت ! بی خبر از این که عبادت آنها با توجه به این که شهوت و غضب و خواستهای گوناگون در وجودشان راه ندارد با عبادت و بندگی این انسان که امـیـال و شـهـوات او را احـاطه کرده و شیطان از هرسو او را وسوسه می کند تفاوت فراوانی دارد، اطاعت و فرمانبرداری این موجود طوفان زده کج، و عبادت آن ساحل نشینان آرام و سبکبار کجا؟

آنها چه می دانستند که از نسل این آدم پیامبرانی همچون محمدو ابراهیم ونوح و موسی و عیسی و امـامـانـی هـمـچون ائمه اهل بیت (ع) و بندگان صالح وشهیدان جانباز و مردان و زنانی که همه هستی خود را عاشقانه در راه خدا می دهندقدم به عرصه وجود خواهند گذاشت ، افرادی که گاه فقط یک ساعت تفکر آنها برابربا سالها عبادت فرشتگان است !.

(آیه 31).

فرشتگان در بوته آزمایش !

آدم بـه لـطـف پـروردگار دارای استعداد فوق العاده ای برای درک حقایق هستی بود خداوند این استعداد او را به فعلیت رسانید و به گفته قرآن ((به آدم همه اسما(حقایق و اسرار عالم هستی) را تعلیم داد)) (و علم آدم الا سما کلها).

البته این آگاهی از علوم مربوط به جهان آفرینش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستی ، افتخار بزرگی برای آدم بود.

در حـدیـثـی داریـم کـه از امام صادق (ع) پیرامون این آیه سؤال کردند، فرمود:((منظور زمینه، کوهه، دره ها و بستر رودخانه ها (و خلاصه تمامی موجودات)می باشد، سپس امام (ع) به فرشی که زیر پایش گسترده بود نظری افکند فرمود: حتی این فرش هم از اموری بوده که خدا به آدم تعلیم داد))!.

هـمچنین استعداد نام گذاری اشیا را به او ارزانی داشت تا بتواند اشیا رانام گذاری کند ودر مورد احتیاج با ذکر نام آنها را بخواند واین خود نعمتی است بزرگ !.

((سـپـس خداوند به فرشتگان فرمود: اگر راست می گوئید اسما اشیا وموجوداتی را که مشاهده می کنید و اسرار و چگونگی آنها را شرح دهید)) (ثم عرضهم علی الملائکة فقال انـبئونی باسما هؤلا ان کنتم صادقین).

(آیـه 32) ـ ولی فرشتگان که دارای چنان احاطه علمی نبودند در برابر این آزمایش فرو ماندند لذا در پـاسـخ ((گـفـتند: خداوندا! منزهی تو، جز آنچه به ما تعلیم داده ای چیزی نمی دانیم))! (قالوا سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا).

((تو خود عالم و حکیمی)) (انک انت العلیم الحکیم).

(آیـه 33) ـ در ایـنجا نوبت به آدم رسید که در حضور فرشتگان اسماموجودات و اسرار آنها را شرح دهـد ((خـداوند فرمود: ای آدم فرشتگان را از اسما واسرار این موجودات با خبرکن))! (قال یا آدم انـبئهم باسمائهم).

((هـنـگـامـی کـه آدم آنها را از این اسما آگاه ساخت خداوند فرمود: به شمانگفتم که من از غیب آسمانها و زمین آگاهم ، و آنچه را که شما آشکار یا پنهان می کنید می دانم)) (فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات والا رض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون).

در ایـنـجـا فـرشتگان در برابر معلومات وسیع و دانش فراوان این انسان سرتسلیم فرود آوردند، و برآنها آشکار شد که لایق خلافت زمین تنها او است !.

آیه 34).

آدم در بهشت

ـ قـرآن در تـعـقـیـب بحثهای گذشته پیرامون مقام وعظمت انسان به فصل دیگری از این بحث پـرداخـته ، نخست چنین می گوید: ((بخاطر بیاورید هنگامی را که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید)) (و اذقـلنا للملائکة اسجدوالا دم) ((آنها همگی سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبر ورزید)) (فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر).

آری او استکبار کرد ((و بخاطر همین استکبار و نافرمانی از کافران شد)) (و کان من الکافرین).

بـه راستی کسی که لایق مقام خلافت الهی و نمایندگی او در زمین است شایسته هرنوع احترامی است ما در برابر انسانی که چند فرمول علمی را می داندچه اندازه کرنش می کنیم پس چگونه است حال نخستین انسان با آن معلومات سرشار از جهان هستی !

چرا ابلیس مخالفت کرد؟

مـی دانـیـم ((شـیـطـان)) اسـم جنس است شامل نخستین شیطان و همه شیطانهامی شود ولی ((ابلیس)) اسم خاص است و اشاره به همان شیطانی است که اغواگرآدم شد، او طبق صریح آیات قـرآن از جـنس فرشتگان نبود، بلکه در صف آنها قرارداشت او از طایفه جن بود که مخلوق مادی اسـت انـگـیـزه او در این مخالفت کبر وغرور و تعصب خاصی بود که بر فکر او چیره شد، او چنین مـی پنداشت که از آدم برتر است ((5)) و علت کفر او نیز همین بود که فرمان حکیمانه پرورگار را نادرست شمرد.

نـه تـنـها عملا عصیان کرد از نظر اعتقاد نیز معترض بود، و به این ترتیب خودبینی و خودخواهی ، مـحصول یک عمر ایمان و عبادت او را بر باد داد، و آتش به خرمن هستی او افکند، و کبر و غرور از این آثار بسیار دارد!.

آیا سجده برای خدا بود یا آدم ؟

شک نیست که ((سجده)) به معنی ((پرستش)) برای خداست ، ومعنی توحیدعبادت همین است که غـیـر از خـداراپـرسـتـش نـکنیم بنابراین جای تردید نخواهد بودکه فرشتگان برای آدم ((سجده پـرستش)) نکردند، بلکه سجده برای خدا بود ولی بخاطر آفرینش چنین موجود شگرفی ، و یا اینکه سـجـده بـرای آدم کـردنـد امـا سجده به معنی ((خضوع)) نه پرستش در حدیثی از امام ((علی بن مـوسـی الـرضا))(ع)می خوانیم : ((سجده فرشتگان پرستش خداوند ازیک سو، و اکرام و احترام آدم ازسوی دیگر بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم))!.

(آیـه 35)ـ بـه هـرحـال بـعـد از این ماجرا و ماجرای آزمایش فرشتگان به آدم دستورداده شد او و هـمـسـرش در بـهشت سکنی گزیند، چنانکه قرآن می گوید: ((به آدم گفتیم تو و همسرت در بـهشت ساکن شوید و هرچه می خواهید از نعمتهای آن گوارابخورید))! (و قلنا یا آدم اسکن انـت وزوجک الجـنة و کلا منها رغدا حیث شئتما).

((ولـی بـه این درخت مخصوص نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد))(ولاتقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین).

از آیـات قـرآن استفاده می شود که آدم برای زندگی در روی زمین ، همین زمین معمولی آفریده شـده بود، ولی در آغاز خداوند او را ساکن بهشت که یکی از باغهای سرسبز پرنعمت این جهان بود ساخت.

شـایـد عـلت این جریان آن بوده که آدم با زندگی کردن روی زمین هیچ گونه آشنائی نداشت ، و تـحـمـل زحـمتهای آن بدون مقدمه برای او مشکل بود، و ازچگونگی کردار و رفتار در زمین باید اطـلاعـات بـیشتری پیدا کند او در این محیطمی بایست تا حدی پخته شود و بداند زندگی روی زمـیـن تـوام بـا برنامه ها و تکالیف ومسئولیتها است که انجام صحیح آنها باعث سعادت و تکامل و بقای نعمت است ، وسرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتی ، آری این خود یک سلسله تعلیمات لازم بودکه می بایست فرا گیرد، و با داشتن این آمادگی به روی زمین قدم بگذارد.

(آیـه 36) ـ در ایـنـجا ((آدم)) خود را در برابر فرمان الهی در باره خودداری ازدرخت ممنوع دید، ولـی شیطان اغواگر که سوگند یاد کرده بود که دست از گمراه کردن آدم و فرزندانش برندارد بـه وسـوسـه گـری مـشـغـول شد، چنانکه قرآن می گوید:((سرانجام شیطان آن دو را به لغزش واداشـت و از آنـچـه در آن بودند(بهشت) بیرون کرد)) (فازلهماالشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه).

آری از بهشتی که کانون آرامش و آسایش و دور از درد و رنج بود بر اثر فریب شیطان اخراج شدند.

و چـنـانـکـه قـرآن می گوید: ((مابه آنها دستور دادیم که به زمین فرود آئید درحالی که دشمن یکدیگر خواهید بود)) آدم و حوا از یکسو و شیطان از سوی دیگر(وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو) منظور از هبوط و نزول آدم به زمین نزول مقامی است نه مکانی یعنی از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سرسبز پائین آمد.

((و بـرای شـمـا تـا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است))(ولکم فی الا رض مستقر و متاع الی حین).

اینجا بود که آدم متوجه شد راستی به خویشتن ستم کرده و از محیط آرام وپرنعمت بهشت بخاطر تـسـلـیـم شـدن در برابر وسوسه های شیطان بیرون رانده شده ،درست است که آدم پیامبر بود و مـعـصـوم از گـنـاه ولی ، هرگاه ترک اولی از پیامبرسرزند خداوند نسبت به او سخت می گیرد، هـمـانند گناهی که از افراد عادی سر بزندو این جریمه سنگینی بود که آدم در برابر آن نافرمانی پرداخت.

بهشت آدم کدام بهشت بود؟

در پـاسـخ ایـن پـرسش باید توجه داشت که بهشت موعود نیکان و پاکان نبودبلکه یکی از باغهای پرنعمت و روح افزای یکی از مناطق سرسبز زمین بوده است.

زیـرا: بـهـشـت مـوعود قیامت ، نعمت جاودانی است که در آیات بسیاری ازقرآن به این جاودانگی بودنش اشاره شده ، و بیرون رفتن از آن ممکن نیست و دوم این که ابلیس آلوده و بی ایمان را در آن بهشت راهی نخواهد بود.

سـوم این که در روایاتی که از طرق اهل بیت (ع) به ما رسیده این موضوع صریحا آمده است یکی از راویـان حـدیـث می گوید از امام صادق (ع) راجع به بهشت آدم پرسیدم امام (ع) در جواب فرمود: ((باغی از باغهای دنیا بود که خورشید و ماه برآن می تابید، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بیرون رانده نمی شد)).

خدا چرا شیطان را آفرید؟

بـسـیـاری مـی پـرسـنـد شیطان که موجود اغواگری است اصلا چرا آفریده شد وفلسفه وجود او چـیست ؟ در پاسخ می گوئیم : خداوند شیطان ر، شیطان نیافرید، به این دلیل که سالها همنشین فـرشـتـگان و برفطرت پاک بود، ولی بعد از آزادی خودسؤ استفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذارد.

دوم اینکه : از نظر سازمان آفرینش وجود شیطان برای افراد با ایمان وآنها که می خواهند راه حق را بپویند زیانبخش نیست بلکه وسیله پیشرفت و تکامل آنهااست ، چه اینکه پیشرفت و ترقی و تکامل ، همواره درمیان تضادها صورت می گیرد.

آیه 37).

بازگشت آدم به سوی خدا!

بعد از ماجرای وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت ، آدم متوجه شدراستی به خویشتن ستم کـرده ، در ایـنـجـا بـه فـکر جبران خطای خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهی آمیخته با کوهی از ندامت و حسرت !

لـطـف خدا نیز دراین موقع به یاری اوشتافت وچنانکه قرآن دراین آیه می گوید:((آدم از پروردگار خـود کلماتی دریافت داشت ، سخنانی مؤثر و دگرگون کننده ، و باآن توبه کرد وخدا نیز توبه او را پذیرفت)) (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه) ((6)).

((چرا که او تواب و رحیم است)) (انه هو التواب الرحیم)

((توبه)) در اصل به معنی ((بازگشت)) است ، و در لسان قرآن به معنی بازگشت از گناه می آید، زیـرا هـر گنه کاری در حقیقت از پروردگارش فرار کرده ، هنگامی که توبه می کند به سوی او باز می گردد.

خـداونـد نـیز درحالت عصیان بندگان گوئی از آنها روی گردان می شود،هنگامی که خداوند به تـوبـه تـوصـیـف مـی شـود، مـفـهـومش این است که نظر لطف ورحمت و محبتش را به آنها باز می گرداند.

(آیـه 38) ـ بـا ایـنـکه توبه آدم پذیرفته گردید، ولی اثر وضعی کار او که هبوط به زمین بود تغییر نـیـافـت ، و چـنـانکه قرآن می گوید: ((ما به آنها گفتیم : همگی (آدم و حوا)به زمین فرود آئید، هـرگـاه از جـانـب مـا هـدایـتـی برای شما آید کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی دارند و نه اندوهگین خواهند شد)) (قلنا اهبطوا منها جمیعا فامایاتینکم منی هدی فمن تبـع هدای فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

(آیـه 39) ـ ((ولی آنان که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند برای همیشه درآتش دوزخ خواهند ماند)) (والذین کفروا و کذبوا بیاتنا اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون).

(آیه 40).

یاد نعمتهای خدا!

از آنـجـا که داستان نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان و خلافت آنها درزمین ، سپس فراموش کردن پیمان الهی و گرفتار شدن آنها در چنگال رنج وبدبختی شباهت زیادی به داستان آدم دارد، خداوند در این آیه روی سخن را به بنی اسرائیل کرده چنین می گوید: ((ای بنی اسرائیل ! به خاطر بـیاورید نعمتهای مرا که به شمابخشیدم ، و به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم ، و تـنـهـا از مـن بـتـرسـید))(یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انـعمت علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم وایای فارهبون) ((7)).

در حقیقت این سه دستور اساس تمام برنامه های الهی را تشکیل می دهد.

چرا یهودیان را بنی اسرائیل می گویند؟

((اسـرائیـل)) یـکـی از نـامـهای یعقوب ، پدر یوسف می باشد، در علت نامگذاری یعقوب به این نام مورخان غیرمسلمان مطالبی گفته اند که با خرافات آمیخته است.

چـنـانـکـه ((قـامـوس کتاب مقدس)) می نویسد: ((اسرائیل به معنی کسی است که بر خدا مظفر گـشـت))! وی اضـافـه می کند که ((این کلمه لقب یعقوب بن اسحاق است که در هنگام مصارعه (کشتی گرفتن) با فرشته خدا به آن ملقب گردید))!

ولـی دانـشـمـنـدان مـا مانند مفسر معروف ، ((طبرسی)) در ((مجمع البیان)) در این باره چنین مـی نـویسد: ((اسرائیل همان یعقوب فرزند اسحاق پسر ابراهیم (ع) است))او می گوید، ((اسر)) به معنی (عبد) و ((ئیل)) به معنی (اللّه) است ، و این کلمه مجموعامعنی ((عبداللّه)) را می بخشد.

بـدیـهـی اسـت داستان کشتی گرفتن اسرائیل با فرشته خداوند و یا با خودخداوند که در تورات تـحـریـف یـافـته کنونی دیده می شود یک داستان ساختگی وکودکانه است که از شان یک کتاب آسمانی به کلی دور است و این خود یکی ازمدارک تحریف تورات کنونی است.

آیه 41ـ شان نزول : از امام باقر(ع) چنین نقل شده که : ((حیی بن اخطب)) و((کعب ابن اشرف)) و جـمعی دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانی (پر زرق و برقی)از طرف یهودیان برای آنها ترتیب داده می شد، آنها حتی راضی نبودند که این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبراسلام (ص) از میان بـرود، بـه ایـن دلـیـل (و دلایـل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر(ص) بود تحریف کردند، این همان ((ثمن قلیل)) و بهای کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره می کند.

تفسیر: سودپرستی یهود

ـ نـخست می فرماید: ((به آیاتی که بر پیامبراسلام (ص) نازل شده ایمان بیاورید، آیاتی که هماهنگ بـا اوصـافـی اسـت کـه در تورات شما آمده است)) (وآمنوابم انـزلت مصدقا لما معکم) اکنون که مـی بینید صفات این پیامبر و ویژگیهای قرآن کاملا منطبق بر بشاراتی است که در کتب آسمانی شما آمده و هماهنگی همه جانبه با آن دارد چرا به آن ایمان نمی آورید؟

سـپـس مـی گوید: ((شما نخستین کسی نباشید به این کتاب آسمانی کفرمی ورزید و آن را انکار می کنید)) (ولاتکونوا اول کافر به)

یعنی اگر مشرکان و بت پرستان عرب ، کافر شوند زیاد عجیب نیست ، عجیب کفر و انکار شما است چـرا کـه اهـل کـتابید و در کتاب آسمانی شما این همه بشارات درباره ظهور چنین پیامبری داده شده !

آری ! بـسـیاری از یهودیان اصولا مردمی لجوجند، و اگر این لجاجت نبود بایدآنها خیلی زودتر از دیگران ایمان آورده باشند.

در سـومـیـن جـمـله می گوید: ((شما آیات مرا به بهای اندکی نفروشید)) و آن را بایک میهمانی سالیانه معاوضه نکنید (ولا تشتروا بیاتی ثمنا قلیل)

و در چـهـارمـین دستور می گوید: تنها از من بپرهیزید)) (وایای فاتقون) از این نترسید که روزی شما قطع شود و از این نترسید که جمعی از متعصبان یهود بر ضدشما سران قیام کنند، تنها از من یعنی از مخالفت فرمان من بترسید.

(آیـه42)ـ در پنجمین دستور می فرماید: ((حق را با باطل نیامیزید)) تا مردم به اشتباه بیفتند (ولا تلبسواالحق بالباطل).

و در شـشمین دستور از کتمان حق نهی کرده می گوید: ((حق را مکتون نداریددر حالی که شما می دانید و آگاهید)) (وتکتموا الحق وانـتم تعلمون).

(آیه 43)ـ و بالاخره هفتمین و هشتمین و نهمین دستور را به این صورت بازگو می کند: ((نماز را بـه پـا دارید، زکات را ادا کنید، و (عبادت دستجمعی رافراموش ننمایید) با رکوع کنندگان رکوع نمایید)) (واقیموا الصلوة وآتوا الزکوة وارکعوا مع الرکعین).

جالب این که نمی گوید: نماز بخوانید، بلکه می گوید: اقیموا الصلوة (نماز رابه پا دارید) یعنی تنها خـودتـان نـمـازخوان نباشید، بلکه چنان کنید که آیین نماز درجامعه انسانی برپا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوی آن بیایند.

در حـقـیـقت در این سه دستور اخیر، نخست پیوند فرد با خالق (نماز) بیان شده ، و سپس پیوند با مخلوق (زکات) و سرانجام پیوند دستجمعی همه مردم با هم در راه خدا!.

(آیه 44).

به دیگران توصیه می کنید اما خودتان چرا؟!

علما و دانشمندان یهود قبل از بعثت محمد(ص) مردم را به ایمان به وی دعوت می کردند و بعضی از علمای یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودندتوصیه می کردند به ایمان خویش باقی و ثابت بمانند ولی خودشان ایمان نمی آوردند، لذا قرآن آنها را بر این کار مذمبیت ت کرده می گوید: ((آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید ولی خودتان را فراموش می نمایید)) (اتامرون الناس بالبروتنسون انـفسکم) ((با این که کتاب آسمانی را می خوانید آیا هیچ فکر نمی کنید))(وانـتم تتلون الکتاب افلا تعقلون).

عـلـمای یهود از این می ترسیدند که اگر به رسالت پیامبراسلام (ص) اعتراف کنند کاخ ریاستشان فـرو ریـزد و عـوام یـهـود به آنها اعتنا نکنند لذا صفات پیامبراسلام (ص) را که در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.

اصـولا یک برنامه اساسی مخصوصا برای علما و مبلبیت غین و داعیان راه حق این است که بیش از سـخـن ، مـردم را بـا عـمـل خـود تبلیغ کنند همان گونه که درحدیث معروف از امام صادق (ع) می خوانیم : ((مردم را با عمل خود به نیکیهادعوت کنید نه با زبان خود)).

(آیه 45)ـ قرآن برای این که انسان بتواند بر امیال و خواسته های دل پیروزگردد و حب جاه و مقام را از سـر بـیـرون کـنـد در این آیه چنین می گوید: ((از صبر و نمازیاری جویید)) و با استقامت و کـنترل خویشتن بر هوسهای درونی پیروز شوید(واستعینوا بالصبر والصلوة) سپس اضافه می کند: ((این کار جز برای خاشعان سنگین و گران است)) (وانها لکبیرة الا علی الخاشعین).

(آیـه 46)ـ در ایـن آیـه خاشعان را چنین معرفی می کند: ((همانها که می دانندپروردگار خود را مـلاقـات خـواهـنـد کرد و به سوی او باز می گردند)) (الـذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون).

((لقااللّه)) چیست ؟

تـعـبـیر به ((لقااللّه)) در قرآن مجید کرارا آمده است ، و همه به معنی حضور درصحنه ((قیامت)) مـی باشد، بدیهی است منظور از ((لقا)) و ملاقات خداوند ملاقات حسی ، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست ، چه این که خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بـلـکـه منظور یا مشاهده آثارقدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهای او است یا به معنی یک نوع شهود باطنی و قلبی است ، زیرا انسان گاه به جایی می رسد که گویی خدا را بـا چـشـم دل در برابر خود مشاهده می کند، بطوری که هیچ گونه شک وتردیدی برای او باقی نمی ماند.

راه پیروزی بر مشکلات !

بـرای پیشرفت و پیروزی بر مشکلات دو رکن اساسی لازم است ، یکی پایگاه نیرومند درونی و دیگر تـکـیـه گاه محکم برونی ، در آیات فوق به این دو رکن اساسی باتعبیر ((صبر)) و ((صلوة)) اشاره شـده اسـت : صـبـر آن حـالـت استقامت و شکیبایی وایستادگی در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندی است با خدا و وسیله ارتباطی است با این تکیه گاه محکم ، در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شـده کـه فـرمـود:((هـنـگامی که با غمی از غمهای دنیا روبرو می شوید وضو گرفته ، به مسجد بروید،نماز بخوانید و دعا کنید، زیر خداوند دستور داده (واستعینوا بالصبر والصلوة).

آیه 47ـ.

تفسیر: خیالهای باطل یهود

در ایـن آیـه بـار دیـگـر خداوند روی سخن را به بنی اسرائیل کرده و نعمتهای خدا را به آنها یادآور مـی شـود و مـی گـویـد: ((ای بنی اسرائیل نعمتهایی را که به شمادادم به خاطر بیاورید)) (یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انـعمت علیکم).

این نعمتها دامنه گسترده ای دارد، از نعمت هدایت و ایمان گرفته تا رهایی ازچنگال فرعونیان و بازیافتن عظمت و استقلال همه را شامل می شود.

سـپـس از مـیـان ایـن نـعـمـتها به نعمت فضیلت و برتری یافتن بر مردم زمان خودکه ترکیبی از نـعـمـتهای مختلف است اشاره کرده ، می گوید: ((من شما را بر جهانیان برتری بخشیدم)) (وانی فضلتکم علی العالمین).

(آیـه 48)ـ در این آیه ، قرآن خط بطلانی بر خیالهای باطل یهود می کشد، زیراآنها معتقد بودند که چـون نـیـاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان می کردند مـی تـوان بـرای گـنـاهـان فدیه و بدل تهیه نمود،همان گونه که در این جهان متوسل به رشوه می شدند.

قـرآن مـی گوید: ((از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی کند))(واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا).

((و نه شفاعتی (بی اذن پروردگار) پذیرفته می شود)) (ولا یقبل منها شفاعة).

((و نه غرامت و بدلی قبول خواهد شد)) (ولا یؤخذ منها عدل).

((و نه کسی برای یاری انسان به پا می خیزد)) (ولاهم ینصرون).

خلاصه حاکم و قاضی آن صحنه کسی است که جز عمل پاک را قبول نمی کند.

در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که برای نجات مجرمان از مـجـازات از طـرق مختلفی وارد می شوند: گاه یک نفر جریمه دیگری را پذیرا می شود و آن را ادا می کند اگر این معنی ممکن نشد متوسل به شفاعت می گردد و اشخاصی را برمی انگیزد که از او شفاعت کنند باز اگر این هم نشد سعی می کنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.

ایـنها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است ، ولی قرآن می گوید: اصول حاکم بر مجازاتها در قـیامت بکلی از این امور جداست ، و هیچ یک از این امور درآنجا به کار نمی آید، تنها راه نجات ، پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداداز لطف پروردگار.

بـررسـی عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان می دهد که این گونه افکار خرافی درمیان آنـهـا کـم نـبـوده ، مـثـلا در حـالات یهود می خوانیم که آنها برای کفبیت اره گناهانشان قربانی می کردند، اگر دسترسی به قربانی بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانی می کردند.

قرآن و مساله شفاعت

1ـ قرآن و مساله شفاعت ((8)) بدون شک مجازاتهای الهی چه در این جهان وچه در قیامت جنبه

انـتقامی ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا برای اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تـکـامـل انـسانهاست ، بنابراین هر چیز که این ضامن اجرا را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه درمردم پیدا نشود.

از سـوی دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلی بر روی گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوی خدا و پاکی تقوا بازگردند.

((شـفـاعت)) در معنی صحیحش برای حفظ همین تعادل است ، و وسیله ای است برای بازگشت گناهکاران و آلودگان ، و در معنی غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است.

کـسـانـی که جنبه های مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلی مـنـکـر مـسـاله شفاعت شده ، آن را با توصیه و پارتی بازی در برابرسلاطین و حاکمان ظالم برابر می دانند!.

و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که می گوید: ((ولا یقبل منها شفاعة)) در قیامت از کسی شفاعت پذیرفته نمی شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده وبکلی شفاعت را انکار کرده اند.

شرایط گوناگون شفاعت.

آیات شفاعت به خوبی نشان می دهد که مساله شفاعت ازنظر منطق اسلام یک موضوع بی قید و شرط نـیـسـت بـلـکـه قـیـود وشـرایطی ، از نظر جرمی که درباره آن شفاعت می شود از یکسو، شخص شـفاعت شونده از سوی دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوی سوم دارد که چهره اصلی شفاعت و فـلـسفه آن را روشن می سازد مثلا گناهانی همانند ظلم و ستم بطورکلی از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن می گوید: ظالمان ((شفیع مطاعی)) ندارند!.

از طـرف دیگر طبق آیه 28 سوره انبیا تنها کسانی مشمول بخشودگی ازطریق شفاعت می شوند که به مقام ((ارتضا)) رسیده اند و طبق آیه 87 سوره مریم دارای ((عهدالهی)) هستند.

ایـن دو عـنـوان همان گونه که از مفهوم لغوی آنه، و از روایاتی که در تفسیر این آیات وارد شده ، اسـتـفـاده می شود به معنی ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سـیـئات ـنیکی اعمال نیک و بدی اعمال بدـ و گواهی به درستی تمام مقرراتی است که از سوی خـدا نازل شده ، ایمانی که در فکر و سپس در زندگی آدمی انعکاس یابد، و نشانه اش این است که خـود را از صف ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسی را به رسمیت نمی شناسند بیرون آورد و به تجدیدنظر در برنامه های خود وا دارد.

و در مـورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند

و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندی از طـریق توجه به حق و گواهی قولی و فعلی به آن ، که این خودنیز عامل دیگری برای سازندگی و بسیج نیروها در مسیر حق است.

(آیه 49).

نعمت آزادی !

قـرآن در ایـن آیـه بـه یـکـی دیگر از نعمتهای بزرگی که به قوم بنی اسرائیل ارزانی داشته اشاره مـی کـند و آن نعمت آزادی از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهای خدا است به آنها یادآور می شود که : ((به خاطر بیاورید زمانی را که شما را ازدست فرعونیان نجات بخشیدیم)) (واذ نجیناکم من آل فرعون) ((همانها که دائماشما را به شدیدترین وجهی آزار می دادند)) (یسومونکم سـو الـعـذاب) ((پـسـرانـتـان راسـر مـی بـریدند، و زنان شما را برای کنیزی و خدمت ، زنده نگه مـی داشـتـنـد)) (یـذبـحـون ابـنکم ویستحیون نسکم) ((و در این ماجرا آزمایش سختی از سوی پروردگارتان برای شما بود)) (وفی ذلکم بلا من ربکم عظیم).

قـرآن این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم ، برای بنی اسرائیل می شمردـیکی از معانی ((بلا)) آزمایش است ـ و به راستی تحمل این همه ناملایمات ،آزمایش سختی بوده است.

بردگی دختران در آن روز و امروز

قـرآن زنـده گـذاردن دختران و سر بریدن پسران بنی اسرائیل را عذاب می خواند، و آزادی از این شـکـنـجـه را نـعمت خویش می شمارد گویا می خواهدهشدار دهد که انسانها بایست سعی کنند آزادی صحیح خویش را به هر قیمت که هست به دست آورند و حفظ نمایند.

چنانکه علی (ع) به این مطلب در گفتار خود اشاره می فرماید: ((زنده بودن وزیردست بودن برای شما مرگ است ، و مرگ برای شما در راه به دست آوردن آزادی زندگی است)).

دنـیای امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبدادمخصوص خود پسران و مـردان را از جـمعیت مخالفش می گرفت ، و دختران آنها راآزاد می گذارد، ولی در دنیای امروز تحت عناوین دیگری روح مردانگی در افرادکشته می شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در می آیند.

(آیه 50).

نجات از چنگال فرعونیان !

از آنـجـا کـه در آیـه قـبـل اشاره اجمالی به نجات بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، این آیه در حـقیقت توضیحی بر چگونگی این نجات است ، می گوید: ((به خاطربیاورید هنگامی را که دریا را بـرای شـما شکافتیم)) (واذ فرقنابکم البحر) ((و شما رانجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالی که تماشا می کردید)) (فانجیناکم واغرقنا آل فرعون وانـتم تنظرون).

مـاجرای غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنی اسرائیل از چنگال آنها درسوره های متعددی از قـرآن آمـده اسـت ، از جمله سوره اعراف ، آیه136 ـ انفال ،آیه54 ـ اسر، آیه103 ـ شعر، آیه 63 و 66ـ زخرف ، آیه 55 و دخان ، آیه 17به بعد.

در ایـن سوره ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده ، ولی در این آیه ، تنها اشاره ای از نظر نـعـمـت و لـطـف خداوند به بنی اسرائیل شده ، تا آنها را به پذیرش اسلام ، آیین نجات بخش جدید، تشویق کند.

در ضـمـن ایـن آیـه درسی است برای انسانها که اگر در زندگی به خدا تکیه کنند،به آن نیروی بـی زوال ، اعـتـمـاد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش وتلاش باز نایستند، در سخت ترین دقایق ، خداوند یار و مددکار آنها است.

(آیه 51).

بزرگترین انحراف بنی اسرائیل !

قـرآن در ایـن آیه از بزرگترین انحراف بنی اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن می گوید، و آن انـحـراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستی است ،نخست می گوید: ((به خاطر بیاورید زمانی را که با موسی چهل شب وعده گذاشتیم))(واذ واعدنا موسی اربعین لیلة).

هـنـگامی که او از شما جدا شد، و میعاد سی شبه او به چهل شب تمدیدگردید ((شما گوساله را بـعـد از او بـه عـنوان معبود انتخاب کردید، در حالی که با این عمل ، به خود ستم می کردید)) (ثم اتخذتم العجل من بعده وانـتم ظالمون) ((9)).

(آیـه 52)ـ در ایـن آیـه خـداونـد مـی گوید: ((با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهای ما را بجا آورید)) (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون).

(آیـه 53)ـ در ادامـه آیه قبل می فرماید: ((به خاطر بیاورید هنگامی را که به موسی کتاب و وسیله تـشـخـیـص حق از باطل بخشیدیم ، تا شما هدایت شوید)) (واذ آتیناموسی الکتاب والفرقان لعلکم تهتدون).

(آیـه 54)ـ سـپـس در زمـینه تعلیم توبه از این گناه می گوید: ((به خاطر بیاوریدهنگامی را که مـوسـی بـه قـوم خـود گفت : ای جمعیت شما با انتخاب گوساله به خودستم کردید)) (واذ قال موسی لقومه یا قوم انکم ظلمتم انـفسکم باتخاذکم العجل).

((اکنون که چنین است توبه کنید و به سوی آفریدگارتان باز گردید)) (فتوبوآ الی بارئکم) ((توبه شـمـا بـاید به این گونه که یکدیگر را به قتل برسانید))! (فاقتلواانـفسکم) ((این کار برای شما در پیشگاه خالقتان بهتر است)) (ذلکم خیر لکم عندبارئکم) ((و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او تواب رحیم است)) (فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم).

گناه عظیم و توبه بی سابقه

شـک نیست که پرستش گوساله سامری ، کار کوچکی نبود، ملتی که بعد ازمشاهده آن همه آیات خـدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسی (ع) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان بـکـلـی اصـل اسـاسـی توحید و آیین خدا را زیر پاگذارده بت پرست شوند اگر این موضوع برای همیشه از مغز آنها ریشه کن نشودوضع خطرناکی بوجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتی مخصوصا بـعـد از مـرگ موسی (ع) ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آیین او بکلی به خـطـر افـتـد لـذا فـرمـان شـدیدی از طرف خداوند، صادر شد، و آن این که ضمن دستور توبه و بـازگشت به توحید، فرمان اعدام دستجمعی گروه کثیری از گنهکاران به دست خودشان صادر شد.

ایـن فرمان به نحو خاصی می بایست اجرا شود، یعنی خود آنها باید شمشیربه دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان.

طبق نقل بعضی از روایات موسی (ع) دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانی که گوساله پرستی کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگرنهند!.

مـمکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیاممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزی قبول فرماید؟.

پـاسـخ بـه این سؤال از سخنان بالا روشن می شود، زیرا مساله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستی مساله ساده ای نبود.

در حـقـیـقت همه اصول ادیان آسمانی را می توان در توحید و یگانه پرستی خلاصه کرد، تزلزل این اصـل معادل است با از میان رفتن تمام مبانی دین ، اگر مساله گوساله پرستی ساده تلقی می شد، شـاید سنتی برای آیندگان می گشت ، لذا بایدچنان گوشمالی به آنها داد که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقی بماند و کسی هرگز بعد از آن به فکر بت پرستی نیفتد!.

(آیه 55).

تقاضای عجیب !

این آیه نشان می دهد چگونه بنی اسرائیل مردمی لجوج و بهانه گیر بودند وچگونه مجازات سخت الـهی دامانشان را گرفت ، نخست می گوید، ((به خاطر بیاوریدهنگامی را که گفتید، ای موسی ! مـا هـرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر این که خدارا آشکارا با چشم خود ببینیم))! (واذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری اللّه جهرة).

این درخواست ممکن است به خاطر جهل آنها بوده ، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست ، حتی می خواهند خدا را با چشم خود ببینند و یابه خاطر لجاجت و بهانه جویی بوده است که یکی از ویژگیهای این قوم بوده !.

به هر حال در اینجا چاره ای جز این نبود که یکی از مخلوقات خدا که آنهاتاب مشاهده آن را ندارند بـبـینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتی بسیاری از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسـد بـه ذات پـاک پـروردگـار، صـاعـقه ای فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صدای رعب انگیز و زلزله ای که همراه داشت آن چنان همه را در وحشت فرو برد که بی جان به روی زمین افتادند.

چنانکه قرآن به دنبال جمله فوق می گوید: ((سپس در همین حال صاعقه شمارا گرفت در حالی که نگاه می کردید)) (فاخذتکم الصاعقه وانـتم تنظرون).

(آیـه 56)ـ مـوسـی از ایـن مـاجـرا سـخـت نـاراحـت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنی اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمی به دست ماجراجویان بنی اسرائیل می داد که زندگی را بـر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضای بازگشت آنهارا به زندگی کرد، و این تقاضای او پذیرفته شد، چنانکه قرآن می گوید: ((سپس شمارا بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید)) (ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون) ((10)).

(آیه 57).

نعمتهای گوناگون !

آن گـونه که از آیات (20 تا 22) سوره مائده بر می آید پس از آن که بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوی سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شـونـد، اما بنی اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بـیـرون نـروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسی گفتند: ((تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد))!.

موسی از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کردسرانجام چنین مقرر شد که بنی اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحرای سینا)سرگردان بمانند.

گـروهـی از آنـهـا از کـار خـود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روی آوردند،خدا بار دیگر بنی اسرائیل را مشمول نعمتهای خود قرار داد که به قسمتی از آن دراین آیه اشاره می کند: ((ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم)) (وظللنا علیکم الغمام).

پیدا است مسافری که روز از صبح تا غروب در بیابان ، در دل آفتاب ،راهپیمایی می کند از یک سایه گـوارا (هـمچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدودمی کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذت می برد.

از سوی دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان ، آن هم برای مدت طولانی چهل ساله نیاز به مواد غـذایـی کـافـی دارنـد، ایـن مـشـکل را نیز خداوند برای آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مـی فـرمـاید: ((ما من و سلوی را (که غذایی لذیذ ونیروبخش بود) بر شما نازل کردیم)) (وانـزلنا علیکم المن والسلوی).

((از ایـن خـوراکهای پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید ((و از فرمان خداسرپیچی نکنید و شکر نعمتش را بگذارید)) (کلوا من طیبات ما رزقناکم).

ولی باز هم آنها از در سپاسگزاری وارد نشدند ((آنها به ما ظلم و ستم نکردندبلکه تنهابه خویشتن ستم می کردند)) (وما ظلمونا ولکن کانوآ انـفسهم یظلمون).

((من و ((سلوی)) چیست ؟

بـعضی از مفسران احتمال داده اند که ((من)) یک نوع عسل طبیعی بوده که بنی اسرائیل در طول حـرکت خود در آن بیابان به مخازنی از آن می رسیدند، چرا که در حواشی بیابان تیه ، کوهستانها و سنگلاخهایی وجود داشته که نمونه های فراوانی از عسل طبیعی در آن به چشم می خورده است.

ایـن تـفـسـیر به وسیله تفسیری که بر عهدین (تورات و انجیل) نوشته شده تاییدمی شود آنجا که مـی خوانیم : ((اراضی مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است ، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها و شاخ ‌درختان و خانه های مردم می نشینند، بطوری که فقیرترین مردم عسل را می توانندخورد)) ((11)).

در مورد ((سلوی)) بعضی مفسران آن را یک نوع پرنده دانسته اند، که از اطراف بطور فراوان در آن سـرزمـیـن مـی آمـده ، در تـفسیری که بعضی از مسیحیان به عهدین نوشته اند تایید این نظریه را می بینیم آنجا که می گوید:.

بدان که ((سلوی)) از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال می روند که درجزیره کاپری ، 16 هزار از آنـهـا را در یـک فـصل صید نمودند این مرغ از راه دریای قلزم آمده ، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده ، در شبه جزیره سینا داخل می شود، واز کثرت تعب و زحمتی که در بین راه کشیده است به آسانی با دست گرفته می شود،و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است ((12)).

از ایـن نوشته نیز استفاده می شود که مقصود از ((سلوی)) همان پرنده مخصوص پرگوشتی است که شبیه و اندازه کبوتر است.

(آیه 58).

لجاجت شدید بنی اسرائیل

! در ایـنـجـا بـه فـراز دیگری از زندگی بنی اسرائیل برخورد می کنیم که مربوط به ورودشان در سـرزمین مقدس است نخست می گوید:)) به خاطر بیاورید زمانی را که به آنها گفتیم داخل این قریه (یعنی سرزمین قدس) شوید)) (واذ قلنا ادخلوا هذه القریة).

((قـریـه)) گـرچه در زبان روزمره ما به معنی روستا است ، ولی در قرآن و لغت عرب به معنی هر محلی است که مردم در آن جمع می شوند، خواه شهرهای بزرگ باشد یا روستاه، در اینجا و منظور بیت المقدس و اراضی قدس است.

سپس اضافه می کند: ((از نعمتهای آن بطور فراوان هر چه می خواهیدبخورید)) (فکلوا منها حیث شئتم رغدا).

((و از در (بیت المقدس) با خضوع و تواضع وارد شوید)) (وادخلواالباب سجدا) و بگویید: ((خداوندا! گناهان ما را بریز)) (وقولوا حطة).

((تا خطاهای شما را ببخشیم و به نیکوکاران ـعلاوه بر مغفرت و بخشش گناهان ـ پاداش بیشتری خواهیم داد)) (نغفر لکم خطایاکم وسنزید المحسنین).

باید توجه داشت که ((حطه)) از نظر لغت به معنی ریزش و پایین آوردن است ،و در اینجا معنی آن این است که : ((خدایا از تو تقاضای ریزش گناهان خود را داریم)).

(آیـه 59)ـ ولی چنانکه می دانیم ، و از لجاجت و سرسختی بنی اسرائیل اطلاع داریم ، عده ای از آنها حـتـی از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جای آن کلمه نامناسبی بطور استهزا گفتند لذا قـرآن مـی گـویـد: ((اما آنها که ستم کرده بودنداین سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند)) (فبدل الذین ظلموا قولاغیرالذی قیل لهم).

((ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان ، عذابی از آسمان فروفرستادیم)) (فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السم بما کانوا یفسقون).

(آیه 60)ـ.

جوشیدن چشمه آب در بیابان !

بـاز در این آیه خداوند به یکی دیگر از نعمتهای مهمی که به بنی اسرائیل ارزانی داشت اشاره کرده مـی گـوید: ((به خاطر بیاورید هنگامی که موسی (در آن بیابان خشک و سوزان که بنی اسرائیل از جـهـت آب سـخـت در مـضیقه قرار داشتند) ازخداوند خود برای قومش تقاضای آب کرد)) (واذ استسقی موسی لقومه).

و خدا این تقاضا را قبول فرمود، چنانکه قرآن می گوید: ((ما به او دستوردادیم که عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن)) (فقلنا اضرب بعصاک الحجر).

((نـاگهان آب از آن جوشیدن گرفت و دوازده چشمه آب (درست به تعدادقبائل بنی اسرائیل) از آن بـا سـرعت و شدت جاری شد)) (فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا) هریک از این چشمه ها به سوی طـایـفـه ای سرازیر گردید، به گونه ای که اسباط وقبایل بنی اسرائیل ((هرکدام به خوبی چشمه خود را می شناختند)) (قد علم کل اناس مشربهم).

در این که این سنگ چگونه سنگی بوده ، بعضی از مفسران گفته اند: این سنگ صخره ای بوده است در یـک قسمت کوهستانی مشرف بر آن بیابان ، و تعبیر به ((انبجست)) که در آیه 160 سوره اعراف آمـده نـشان می دهد که آب در آغاز به صورت کم از آن سنگ بیرون آمد، سپس فزونی گرفت به حـدی کـه هر یک از قبایل بنی اسرائیل و حیوانی که همراهشان بود از آن سیراب گشتند، و جای تـعـجـب نـیـست که از قطعه سنگی در کوهستان چنین آبی جاری شود، ولی مسلما همه اینها با یک نحوه ((اعجاز)) آمیخته بود.

بـه هـر حـال خـداونـد از یـکـسـو بر آنها من و سلوی نازل کرد، و از سوی دیگر آب بقدر کافی در اخـتـیـارشان گذاشت ، و به آنها فرمود: ((از روزی خداوند بخورید وبنوشید اما فساد و خرابی در زمین نکنید)) (کلوا واشربوا من رزق اللّه ولا تعثوافی الا رض مفسدین).

در حـقـیقت به آنها گوشزد می کند که حداقل به عنوان سپاسگزاری در برابراین نعمتهای بزرگ هم که باشد لجاجت و خیره سری و آزار پیامبران را کنار بگذارید(آیه 61).

تمنای غذاهای رنگارنگ !

بـه دنـبـال مـواهب فراوانی که خداوند به بنی اسرائیل ارزانی داشت ، در این آیه ، چگونگی کفران و نـاسپاسی آنها را در برابر این نعمتهای بزرگ منعکس می کند ونشان می دهد که آنها چگونه مردم لـجـوجـی بوده اند که شاید در تمام تاریخ دیده نشده است ، نخست می گوید: ((و به خاطر بیاورید زمـانـی را که گفتید: ای موسی ! ماهرگز نمی توانیم به یکنوع غذا قناعت کنیم)) من وسلوی هر چـنـد خـوب و لـذیـذاست ، اما ما غذای متنوع می خواهیم (واذ قلتم یا موسی لن نصبر علی طعام واحد).

((بنابراین از خدایت بخواه تا از آنچه از زمین می روید برای ما قرار دهد ازسبزیه، خیار، سیر، عدس و پیاز)) (فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الا رض من بقلهاوقثئها وفومها وعدسها وبصلها).

ولـی موسی به آنها گفت : ((آیا شما غذای پست تر را در مقابل آنچه بهتر است انتخاب می کنید))؟ (قال اتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر).

((اکـنـون کـه چـنـین است از این بیابان بیرون روید و کوشش کنید وارد شهری شوید، زیرا آنچه می خواهید در آنجا است)) (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالـتم).

سپس قرآن اضافه می کند: ((خداوند مهر ذلت و فقر را بر پیشانی آنها زد))(وضربت علیهم الذلـة والمسکنة).

و بار دیگر به غضب الهی گرفتار شدند)) (وبؤا بغضب من اللّه).

((ایـن به خاطر آن بود که آنها آیات الهی را انکار می کردند و پیامبران را بناحق می کشتند)) (ذلک بانـهم کانوا یکفرون بیات اللّه ویقتلون النبیین بغیرالحق).

و ((ایـن بـه خاطر آن بود که آنها گناه می کردند و تعدی و تجاوز داشتند)) (ذلک بما عصوا وکانوا یعتدون).

آیا تنوع طلبی جز طبیعت انسان نیست ؟

بدون شک ، تنوع از لوازم زندگی و جز خواسته های بشر است ، کاملا طبیعی است که انسان پس از مـدتـی از غذای یکنواخت خسته شود، این کار خلافی نیست پس چگونه بنی اسرائیل با درخواست تنوع مورد سرزنش قرار گرفتند؟.

پاسخ این سؤال با ذکر یک نکته روشن می شود و آن این که در زندگی بشرحقایقی وجود دارد که اسـاس زنـدگـی او را تشکیل می دهد و نباید فدای خورد وخواب و لذائذ متنوع گردد زمانهایی پـیـش مـی آیـد که توجه به این امور انسان را ازهدف اصلی ، از ایمان و پاکی و تقوی ، از آزادگی و حریت باز می دارد، در اینجاست که باید به همه آنها پشت پا بزند.

تنوع طلبی در حقیقت دام بزرگی است از سوی استعمارگران دیروز و امروزکه با استفاده از آن ، افـراد آزاده را چـنان اسیر انواع غذاها و لباسها و مرکبها و مسکنهامی کنند که خویشتن خویش را بکلی به دست فراموشی بسپارند و حلقه اسارت آنهارا بر گردن نهند.

(آیه 62).

قانون کلی نجات !

در تـعـقـیب بحثهای مربوط به بنی اسرائیل در اینجا قرآن به یک اصل کلی وعمومی ، اشاره کرده مـی گـویـد: آنچه ارزش دارد واقعیت و حقیقت است ، نه تظاهر وظاهرسازی ، در پیشگاه خداوند بـزرگ ایـمـان خـالـص و عـمـل صالح پذیرفته می شود((کسانی که (به پیامبراسلام (ص)) ایمان آورده انـد و هـمچنین یهودیان و نصاری وصابئان (پیروان یحیی یا نوح یا ابراهیم) آنها که ایمان به خـدا و روز قـیامت آورند وعمل صالح انجام دهند پاداش آنها نزد پروردگارشان ثابت است)) (ان الذین آمنواوالذین هادوا والنصاری والصابئین من آمن باللّه والیوم الا خر وعمل صالحا فلهم اجرهم عندربهم) ((13)).

و بنابراین ((نه ترسی از آینده دارند و نه غمی از گذشته)) (ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون).

یک سؤال مهم

بعضی از بهانه جویان آیه فوق را دستاویزی برای افکار نادرستی از قبیل صلح کلی و این که پیروان هر مذهبی باید به مذهب خود عمل کنند قرار داده اند، آنهامی گویند بنابراین آیه لازم نیست یهود و نـصـاری و پـیـروان ادیـان دیگر اسلام را پذیراشوند، همین قدر که به خدا و آخرت ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهندکافی است.

پـاسخ : به خوبی می دانیم که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند، قرآن درآیه 85 سوره آل عمران مـی گـویـد: ومـن یـبتغ غیر الا سلام دینا فلن یقبل منه : ((هر کس دینی غیر از اسلام برای خود انتخاب کند پذیرفته نخواهد شد)).

بـه عـلاوه آیـات قرآن پر است از دعوت یهود و نصاری و پیروان سایر ادیان به سوی این آیین جدید اگر تفسیر فوق صحیح باشد با بخش عظیمی از آیات قرآن تضاد صریح دارد، بنابراین باید به دنبال معنی واقعی آیه رفت.

در اینجا دو تفسیر از همه روشنتر و مناسبتر بنظر می رسد.

1ـ اگـر یـهـود و نصاری و مانند آنها به محتوای کتب خود عمل کنند مسلما به پیامبراسلام (ص) ایـمـان می آورند چرا که بشارت ظهور او با ذکر صفات و علایم مختلف در این کتب آسمانی آمده است.

2ـ این آیه ناظر به سؤالی است که برای بسیاری از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده ، آنها در فکر بودند که اگر راه حق و نجات تنها اسلام است ، پس تکلیف نیاکان و پدران ما چه می شود؟، آیا آنها به خاطر عدم درک زمان پیامبر اسلام و ایمان نیاوردن به او مجازات خواهند شد؟.

در ایـنـجـا آیه فوق نازل گردید و اعلام داشت هر کسی که در عصر خود به پیامبر بر حق و کتاب آسـمـانـی زمـان خـویش ایمان آورده و عمل صالح کرده است اهل نجات است ، و جای هیچ گونه نگرانی نیست.

بـنـابـرایـن یهودیان مؤمن و صالح العمل قبل از ظهور مسیح ، اهل نجاتند،همان گونه مسیحیان مؤمن قبل از ظهور پیامبراسلام.

این معنی از شان نزولی که برای آیه فوق ذکر شده نیز استفاده می شود.

شرح این شان نزول را در ((تفسیرنمونه)) جلد اول ذیل همین آیه مطالعه کنید.

(آیه 63)

آیات خدا را با قوت بگیرید!

در این آیه مساله پیمان گرفتن از بنی اسرائیل ، برای عمل به محتویات تورات و سپس تخلف آنها از ایـن پـیـمـان اشـاره شـده اسـت ، نخست می گوید: ((به خاطربیاورید زمانی را که از شما پیمان گرفتیم)) (واذ اخذنا میثاقکم).

((و طور را بالای سر شما قرار دادیم)) (ورفعنا فوقکم الطور).

((و گفتیم آنچه را از آیات الهی به شما داده ایم با قدرت و قوت بگیرید)) (خذوام آتیناکم بقوة).

((و آنـچـه را در آن اسـت دقـیـقـا به خاطر داشته باشید (و به آن عمل کنید) تاپرهیزکار شوید)) (واذکرا ما فیه لعلکم تتقون).

(آیـه 64)ـ ولـی شـمـا پیمان خود را به دست فراموشی سپردید ((و بعد از این ماجر، روی گردان شدید)) (ثم تولیتم من بعد ذلک).

((و اگـر فـضـل و رحـمت خدا بر شما نبود، از زیانکاران بودید)) (فلولا فضل اللّه علیکم ورحمـته لکنتم من الخاسرین).

1- چگونه کوه بالای سر بنی اسرائیل قرار گرفت ؟

مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسی از قول ((ابن زید)) چنین نقل می کند:هنگامی که موسی (ع) از کـوه طـور بـازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد کتاب آسمانی آورده ام که حـاوی دستورات دینی و حلال و حرام است ،دستوراتی که خداوند برنامه کار شما قرار داده ، آن را بگیرید و به احکام آن عمل کنید.

یهود به بهانه این که تکالیف مشکلی برای آنان آورده ، بنای نافرمانی وسرکشی گذاشتند، خدا هم فرشتگان را مامور کرد، تا قطعه عظیمی از کوه طور رابالای سر آنها قرار دهند.

در ایـن هـنـگـام مـوسـی (ع) اعلام کرد چنانچه پیمان ببندید و به دستورات خداعمل کنید و از سرکشی و تمرد توبه نمایید این عذاب و کیفر از شما بر طرف می شود و گرنه همه هلاک خواهید شد.

آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرا گشتند و برای خدا سجده نمودند، درحالی که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود می کشیدند، ولی به برکت توبه سرانجام این عذاب الهی از آنها دفع شد)).

اما در چگونگی قرار گرفتن کوه بالای سر بنی اسرائیل : این احتمال وجوددارد که قطعه عظیمی از کوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد، و از بالای سر آنها گذشت بطوری که چند لحظه ، آن را بر فراز سر خود دیدند وتصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد.

2- پیمان اجباری چه سودی دارد؟.

در پـاسـخ ایـن سـؤال مـی تـوان گفت : هیچ مانعی ندارد که افراد متمرد و سرکش را با تهدید به مـجـازات در بـرابـر حق تسلیم کنند، این تهدید و فشار که جنبه موقتی دارد، غرور آنها را در هم مـی شکند و آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح می کند ودر ادامه راه با اراده و اختیار به وظایف خویش عمل می کند.

و به هر حال ، این پیمان ، بیشتر مربوط به جنبه های عملی آن بوده است وگرنه اعتقاد را نمی توان با اکراه تغییر داد.

(آیه 65).

عصیانگران روز شنبه !

این آیه به روح عصیانگری و نافرمانی حاکم بر یهود و علاقه شدید آنها به امور مادی اشاره می کند، نـخـسـت مـی گوید: ((قطعا حال کسانی را که از میان شما درروز شنبه نافرمانی و گناه کردند دانستید)) (ولقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت).

و نـیـز دانـسـتید که ((ما به آنها گفتیم : به صورت بوزینه گان طرد شده ای درآیید وآنها چنین شدند)) (فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین).

(آیـه 66)ـ ((ما این امر را کیفر و عبرتی برای مردم آن زمان و زمانهای بعد قراردادیم)) (فجعلناها نکالا لما بین یدیها وما خلفها).

((و همچنین پند و اندرزی برای پرهیزکاران)) (وموعظة للمتقین).

شرح این ماجرا ذیل آیات (163 تا 166) سوره اعراف خواهد آمد و خلاصه آن چنین است : ((خداوند بـه یـهـود دسـتـور داده بـود، روز ((شـنـبـه)) را تعطیل کنند،گروهی از آنان که در کنار دریا مـی زیـسـتند به عنوان آزمایش دستور یافتند از دریا درآن روز ماهی نگیرند، ولی از قضا روزهای شـنبه که می شد، ماهیان فراوانی بر صفحه آب ظاهر می شدند، آنها به فکر حیله گری افتادند و با یـکـنـوع کلاه شرعی روز شنبه ازآب ماهی گرفتند، خداوند آنان را به جرم این نافرمانی مجازات کرد و چهره شان را ازصورت انسان به حیوان دگرگون ساخت))!.

(آیه 67).

ماجرای گاو بنی اسرائیل !

از ایـن آیـه بـه بعد بر خلاف آنچه تا به حال در سوره بقره پیرامون بنی اسرائیل خوانده ایم که همه بطور فشرده و خلاصه بود، ماجرایی به صورت مشروح آمده.

مـاجـرا (آن گـونـه کـه از قـرآن و تـفـاسیر بر می آید) چنین بود که یکنفر ازبنی اسرائیل به طرز مرموزی کشته می شود، درحالی که قاتل به هیچ وجه معلوم نیست.

در مـیـان قـبـایـل و اسـباط بنی اسرائیل نزاع درگیر می شود، داوری را برای فصل خصومت نزد موسی (ع) می برند و حل مشکل را از او خواستار می شوند موسی (ع)با استمداد از لطف پروردگار از طریق اعجازآمیزی به حل این مشکل چنانکه درتفسیر آیات می خوانید می پردازد.

نـخـسـت می گوید: ((به خاطر بیاورید هنگامی را که موسی به قوم خود گفت باید گاوی را سر ببرید)) (واذ قال موسی لقومه ان اللّه یامرکم ان تذبحوا بقرة).

آنـهـا از روی تـعجب ((گفتند: آیا ما را به مسخره گرفته ای))؟! (قالوآ اتتخذناهزوا) ((موسی در پاسخ آنان گفت : به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم)) (قال اعوذ باللّه ان اکون من الجاهلین).

یـعـنـی اسـتـهزا نمودن و مسخره کردن ، کار افراد نادان و جاهل است ، و پیامبرخدا هرگز چنین نیست.

(آیـه 68)ـ پـس از آن که آنها اطمینان پیدا کردند استهزایی در کار نیست و مساله جدی می باشد ((گفتند: اکنون که چنین است از پروردگارت بخواه برای ما مشخص کند که این چگونه گاوی باید باشد))؟! (قالواادع لنا ربک یبین لنا ماهی).

بـه هـر حال ، موسی در پاسخ آنها ((گفت : خداوند می فرماید باید ماده گاوی باشد که نه پیر و از کـار افتاده و نه بکر و جوان بلکه میان این دو باشد)) (قال انه یقول انها بقرة لا فارض ولا بکر عوان بین ذلک).

و برای این که آنها بیش از این مساله را کش ندهند، و با بهانه تراشی فرمان خدا را به تاخیر نیندازند در پـایـان سـخـن خود اضافه کرد: ((آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهید)) (فافعلوا ما تؤمرون).

(آیه 69)ـ ولی باز آنها دست از پرگویی و لجاجت برنداشتند و ((گفتند: ازپروردگارت بخواه که برای ما روشن کند که رنگ آن باید چگونه باشد))؟! (قالواادع لنا ربک یبین لنا ما لونها).

مـوسـی (ع) در پـاسـخ ((گـفـت : خـدا مـی فـرماید: گاو ماده ای باشد زرد یکدست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد)) (قال انه یقول انها بقرة صفرآ فاقـع لونها تسر الناظرین).

عـجـب ایـن اسـت کـه باز هم به این مقدار اکتفا نکردند و هر بار با بهانه جویی کارخود را مشکلتر ساخته ، و دایره وجود چنان گاوی را تنگتر نمودند.

(آیه 70)ـ باز ((گفتند: از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند این چگونه گاوی باید باشد))؟ از نظر نوع کار کردن (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ماهی).

((چرا که این گاو برای ما مبهم شده)) (ان البقر تشابه علینا).

((و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد))! (وانا ان شاللّه لمهتدون).

(آیـه 71)ـ مـجـددا ((موسی گفت : خدا می فرماید: گاوی باشد که برای شخم زدن ، رام نشده ، و برای زراعت آبکشی نکند)) (قال انه یقول انها بقرة لاذلـول تثیر الا رض ولا تسقی الحرث).

((و از هر عیبی برکنار باشد)) (مسلمة).

و حتی ((هیچ گونه رنگ دیگری در آن نباشد)) (لاشیة فیها).

در ایـنـجـا کـه گـویـا سؤال دیگری برای مطرح کردن نداشتند ((گفتند: حالا حق مطلب را ادا کردی))! (قالوا الا ن جئت بالحق).

سـپـس گـاو را با هر زحمتی بود به دست آوردند ((و آن را سر بریدند، ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند))! (فذبحوها وما کادوا یفعلون).

(آیه 72)ـ قرآن بعد از ذکر ریزه کاریهای این ماجر، باز آن را بصورت خلاصه و کلی در این آیه و آیه بعد چنین مطرح می کند: ((به خاطر بیاورید هنگامی که انسانی را کشتید، سپس درباره قاتل آن به نـزاع پـرداخـتـیـد و خـداوند (با دستوری که در آیات بالا آمد) آنچه را مخفی داشته بودید آشکار ساخت)) (واذ قتلتم نفسا فاداراتم فیهاواللّه مخرج ما کنتم تکتمون).

(آیـه 73)ـ ((سپس گفتیم قسمتی از گاو را به مقتول بزنید)) تا زنده شود و قاتل خود را معرفی کند (فقلنا اضربوه ببعضها).

((آری ! خدا این گونه مردگان را زنده می کند)) (کذلک یحیی اللّه الموتی).

((و این گونه آیات خود را به شما نشان می دهد تا تعقل کنید)) (ویریکم آیاته لعلکم تعقلون).

(آیـه 74)ـ در ایـن آیـه بـه مـساله قساوت و سنگدلی بنی اسرائیل پرداخته می گوید: ((بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم دربرابر آنها دلهای شما سخت شد همچون سنگ یا سختتر)) (ثم قست قلوبکم من بعدذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة).

چـرا کـه ((پـاره ای از سنگها می شکافد و از آن نهرها جاری می شود)) (وان من الحجارة لما یتفجر منه الا نـهار).

یا لااقل ((بعضی از آنها شکاف می خورد و قطرات آب از آن تراوش می نماید))(وان منها لما یشقق فیخرج منه الم).

و گاه ((پاره ای از آنها (از فراز کوه) از خوف خدا فرو می افتد)) (وان منها لمایهبط من خشیة اللّه).

امـا دلـهـای شـمـا از این سنگها نیز سخت تر است ، نه چشمه عواطف و علمی ازآن می جوشد و نه قطرات محبتی ازآن تراوش می کند،و نه هرگز ازخوف خدا می طپد.

و در آخـریـن جـمله می فرماید: ((خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست))(ومااللّه بغافل عما تعملون).

و ایـن تـهـدیـدی اسـت سربسته برای این جمعیت بنی اسرائیل و تمام کسانی که خط آنها را ادامه می دهند.

نکات آموزنده این داستان

این داستان عجیب ، علاوه بر این که دلیل بر قدرت بی پایان پروردگار بر همه چیز است ، دلیلی بر مساله معاد نیز می باشد.

از ایـن گـذشـتـه این داستان به ما درس می دهد که سختگیر نباشیم تا خدا بر ماسخت نگیرد به علاوه انتخاب گاو برای کشتن شاید برای این بوده که بقایای فکرگوساله پرستی و بت پرستی را از مغز آنها بیرون براند.

(آیه 75).

انتظار بیجا !

در ایـن آیـه قـرآن ، مـاجـرای بـنـی اسـرائیـل را رهـا کـرده ، روی سـخن را به مسلمانان نموده و نـتـیجه گیری آموزنده ای می کند، می گوید: ((شما چگونه انتظار دارید که این قوم به دستورات آیـین شما ایمان بیاورند، با این که گروهی از آنان سخنان خدا رامی شنیدند و پس از فهم و درک آن را تـحریف می کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند))؟! (افتطمعون ان یؤمنوا لکم وقد کان فریق منهم یسمعون کلام اللّه ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه وهم یعلمون).

آیه 76ـ شان نزول : در نزول این آیه و آیه بعد از امام باقر(ع) چنین نقل کرده اند: ((گروهی از یهود کـه دشـمنی با حق نداشتند هنگامی که مسلمانان را ملاقات می کردند از آنچه در تورات پیرامون صفات پیامبراسلام (ص) آمده بود به آنها خبرمی دادند، بزرگان یهود از این امر آگاه شدند و آنها را از ایـن کـار نهی کردند، و گفتندشما صفات محمد(ص) را که در تورات آمده برای آنها بازگو نکنید تا در پیشگاه خدادلیلی بر ضد شما نداشته باشند، این دو آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت)).

تـفسیر: این آیه پرده از روی حقیقت تلخ دیگری پیرامون قوم یهود، این جمعیت حیله گر و منافق بـر مـی دارد و مـی گـویـد: ((پـاکـدلان آنها هنگامی که مؤمنان راملاقات می کنند اظهار ایمان مـی نـمایند)) و صفات پیامبر را که در کتبشان آمده است خبر می دهند (واذا لقوا الذین آمنوا قالوآ آمنا).

((اما در پنهانی و خلوت ، جمعی از آنها می گویند: ((چرا مطالبی را که خداونددر تورات برای شما بـیـان کـرده بـه مـسلمانان می گویید))؟ (واذا خلا بعضهم الی بعض قالوا اتحدثونهم بما فتح اللّه علیکم).

((تا در قیامت در پیشگاه خدا بر ضد شما به آن استدلال کنند، آیانمی فهمید))؟ (لیحجوکم به عند ربکم افلا تعقلون).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که ایمان این گروه منافق در باره خدا آن قدر ضعیف بود که او را هـمـچـون انسانهای عادی می پنداشتند و تصور می کردند اگرحقیقتی را از مسلمانان کتمان کنند از خدا نیز مکتوم خواهد ماند!.

(آیـه 77)ـ در ایـن آیـه بـا صـراحـت مـی گـویـد: ((آیـا اینها نمی دانند که خداوند ازاسرار درون وبرونشان آگاه است)) (اولا یعلمون ان اللّه یعلم ما یسرون وما یعلنون).

آیه 78 و 79ـ شان نزول : جمعی از دانشمندان یهود اوصافی را که برای پیامبراسلام (ص) در تورات آمـده بود تغییر دادند و این تغییر به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعی بود که همه سال از ناحیه عوام به آنها می رسید.

هـنـگامی که پیامبراسلام (ص) مبعوث شد، و اوصاف او را با آنچه در تورات آمده بود مطابق دیدند تـرسـیـدنـد کـه درصـورت روشـن شـدن ایـن واقـعـیـت مـنـافـع آنها درخطر قرار گیرد، لذا بجای اوصاف واقعی مذکور درتورات ،صفاتی بر ضد آن نوشتند.

عـوام یـهـود کـه تا آن زمان کم و بیش صفات واقعی اورا شنیده بودند،از علمای خود می پرسیدند: آیـااین همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور اورا می دادید؟آنها آیات تحریف شده تورات را بر آنها می خواندند تا به این وسیله قانع شوند.

تفسیر:

نقشه های یهود برای استثمار عوام !

در تعقیب آیات گذشته پیرامون خلافکاریهای یهود، آیات موردبحث ،جمعیت آنها را به دو گروه مشخص تقسیم می کند، ((عوام)) و ((دانشمندان حیله گر))می گوید: ((گروهی از آنها افرادی هستند که از دانش بهره ای ندارند، و از کتاب خداجز یک مشت خیالات و آرزوها نمی دانند، و تنها به پندارهایشان دل بسته اند))(ومنهم امیون لایعلمون الکتاب الا امانی وان هم الا یظنون).

(آیـه 79)ـ دسـتـه ای دیـگـر از دانشمندان آنها بودند که حقایق را به سود خودتحریف می کردند چنانکه قرآن می گوید: ((وای بر آنها که مطالب خود را به دست خود می نویسند، و بعد می گویند اینها از سوی خداست)) (فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عنداللّه).

((وهـدفشان این است که با این کار، بهای کمی به دست آورند)) (لیشتروا به ثمناقلیل) ((وای بر آنـها از آنچه با دست خود می نویسند)) (فویل لهم مما کتبت ایدیهم) ((ووای بر آنها از آنچه با این خیانتها به دست می آورند)) (و ویل لهم مما یکسبون).

از جمله های اخیر این آیه بخوبی استفاده می شود که آنها هم وسیله نامقدسی داشتند، و هم نتیجه نادرستی می گرفتند.

(آیه 80).

بلندپروازی و ادعاهای توخالی !

قـرآن در ایـنـجـا به یکی از گفته های بی اساس یهود که آنان را به خود مغرورساخته و سرچشمه قـسـمـتی از انحرافات آنها شده بود اشاره کرده و به آن پاسخ ‌می گوید، نخست می فرماید: ((آنها گـفـتـنـد: هرگز آتش دوزخ ، جز چند روزی به مانخواهد رسید)) (وقالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة).

((بگو آیا پیمانی نزد خدا بسته اید که هرگز خداوند از پیمانش تخلف نخواهدکرد یا این که چیزی را بـه خـدا نـسـبـت می دهید که نمی دانید))؟! (قل اتخذتم عنداللّه عهدا فلن یخلف اللّه عهده ام تقولون علی اللّه ما لا تعلمون).

اعـتـقاد به برتری نژادی ملت یهود، و این که آنها تافته ای جدا بافته اند، وگنهکارانشان فقط چند روزی کیفر و مجازات می بینند سپس بهشت الهی برای ابددر اختیار آنان است این امتیازطلبی با هـیـچ منطقی سازگار نیست به هر حال آیه فوق ، این پندار غلط را ابطال می کند و می گوید این گفتار شما از دو حال خارج نیست : یا باید عهد و پیمان خاصی از خدا در این زمینه گرفته باشید ـکه نگرفته ایدـو یا دروغ و تهمت به خدا می بندید!.

(آیه 81)ـ در این آیه یک قانون کلی و عمومی را که از هر نظر منطقی است بیان می کند می گوید: ((آری ! کسانی که تحصیل گناه کنند و آثار گناه سراسروجودشان را بپوشاند آنها اهل دوزخند، و هـمـیشه در آن خواهند بود)) (بلی من کسب سیئة واحاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون).

مـفـهـوم احـاطه گناه این است که انسان آن قدر در گناه فرو رود که زندانی برای خود بسازد، زندانی که منافذ آن بسته باشد.

(آیـه 82)ـ و اما در مورد مؤمنان پرهیزگار، نیز یک قانون کلی و همگانی وجود دارد چنانکه قرآن مـی گوید: ((کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند آنها اصحاب بهشتند و جاودانه در آن خواهند بود)) (والذین آمنوا وعملواالصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون).

نژادپرستی یهودـ

از این آیات استفاده می شود که روح تبعیض نژادی یهود که امروز نیز در دنیاسرچشمه بدبختیهای فـراوان شـده ، از آن زمـان در یـهـود بـوده اسـت ، و امتیازات موهومی برای نژاد بنی اسرائیل قائل بـوده اند، و متاسفانه بعد از گذشتن هزاران سال هنوز هم آن روحیه بر آنها حاکم است ، و در واقع منشا پیدایش کشور غاصب اسرائیل نیز همین روح نژادپرستی است.

(آیه 83).

پیمان شکنان !

در آیـات گذشته نامی از پیمان بنی اسرائیل به میان آمد در اینج، قرآن مجیدیهود را شدیدا مورد سـرزنش قرار می دهد که چرا این پیمانها را شکستند؟ و آنها رادر برابر این نقض پیمان به رسوایی در این جهان و کیفر شدید در آن جهان تهدیدمی کند.

در پـیـمان بنی اسرائیل این مطالب آمده است : 1ـ توحید و پرستش خداوندیگانه ، چنانکه نخستین جـمـلـه آیـه مـی گـویـد: ((بـه یـاد آوریـد زمـانـی را کـه از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم جز اللّه (خـداونـدیـگانه) را پرستش نکنید)) و در برابر هیچ بتی سر تعظیم فرود نیاورید (واذ اخذنا میثاق بنی اسرآئیل لا تعبدون الا اللّه).

2ـ ((و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید)) (وبالوالدین احسانا).

3ـ ((نـسـبـت بـه خـویـشـاوندان و یتیمان و مستمندان نیز به نیکی رفتار نمایید))(وذی القربی والیتامی والمساکین).

4ـ ((و با سخنان نیکو با مردم سخن گویید)) (وقولوا للناس حسنا).

5ـ ((نماز را برپا دارید)) و در همه حال به خدا توجه داشته باشید (واقیمواالصلوة).

6ـ ((در ادای زکات و حق محرومان ، کوتاهی روا مدارید)) (وآتوا الزکوة).

((امـا شـمـا جز گروه اندکی سرپیچی کردید، و از وفای به پیمان خود،روی گردان شدید)) (ثم تولیتم الا قلیلا منکم وانـتم معرضون).

(آیـه 84)ـ هـفـت : و به یاد آرید ((هنگامی که از شما پیمان گرفتیم خون یکدیگر را نریزید)) (واذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دمائکم).

8ـ ((یکدیگر را از خانه ها و کاشانه های خود بیرون نکنید)) (ولا تخرجون انـفسکم من دیارکم).

9ـ چـنانچه کسی در ضمن جنگ از شما اسیر شد، همه برای آزادی او کمک کنید، فدیه دهید و او را آزاد سـازیـد (این ماده از پیمان از جمله افتؤمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض که بعدا خواهد آمد استفاده می شود).

((شما به همه این مواد اقرار کردید و بر این پیمان گواه بودید)) (ثم اقررتم وانـتم تشهدون).

(آیـه 85)ـ ولـی شـمـا بسیاری از مواد این میثاق الهی را زیر پا گذاشتید ((شماهمانها بودید که یـکـدیگر را به قتل می رساندید و جمعی از خود را از سرزمینشان آواره می کردید)) (ثم انـتم هؤلا تقتلون انـفسکم وتخرجون فریقا منکم من دیارهم).

((و در انـجـام ایـن گناه و تجاوز به یکدیگر کمک می کنید)) (تظاهرون علیهم بالا ثم والعدوان) اینها همه بر ضد پیمانی بود که با خدا بسته بودید.

((ولی در این میان هنگامی که بعضی از آنها به صورت اسیران نزد شما بیایندفدیه می دهید و آنها را آزاد می سازید)) (وان یاتوکم اساری تفادوهم).

در حـالی که بیرون ساختن آنها از خانه و کاشانه شان از آغاز بر شما حرام بود))(وهو محرم علیکم اخراجهم).

و عـجـب ایـن کـه شـمـا در دادن فـدا و آزاد ساختن اسیران به حکم تورات وپیمان الهی استناد می کنید ((آیا به بعضی از دستورات کتاب الهی ایمان می آورید ونسبت به بعضی کافر می شوید))؟! (افتؤمنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض).

((جـزای کـسـی از شـما که چنین تبعیضی را در مورد احکام الهی روا دارد چیزی جز رسوایی در زندگی این دنیا نخواهد بود)) (فما جزآ من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوة الدنیا).

((و در روز رستاخیز به اشد عذاب باز می گردند)) (ویوم القیمة یردون الی اشدالعذاب).

((و خداوند از اعمال شما غافل نیست)) (ومااللّه بغافل عما تعملون).

و همه آن را دقیقا احصا کرده و بر طبق آن شما را در دادگاه عدل خودمحاکمه می کند.

(آیـه 86)ـ ایـن آیه در حقیقت انگیزه اصلی این اعمال ضد و نقیض را بیان کرده می گوید: ((آنها کسانی هستند که زندگی دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت خریداری کردند)) (اولئک الذین اشتروالحیوة الدنیا بالا خرة).

و به همین دلیل ((عذاب آنها تخفیف داده نمی شود و کسی آنها را یاری نخواهد کرد)) (فلا یخفف عنهم العذاب ولاهم ینصرون).

(آیه 87).

دلهایی که در غلاف است !

بـاز روی سخن در این آیه و آیه بعد به بنی اسرائیل است ، هر چند مفاهیم ومعیارهای آن عمومیت دارد و همگان را در بر می گیرد.

نخست می گوید ((ما به موسی کتاب آسمانی (تورات) دادیم)) (ولقد آتیناموسی الکتاب).

((و بـعـد از او پیامبرانی پشت سر یکدیگر فرستادیم)) (وقفینا من بعده بالرسل)پیامبرانی همچون داود و سلیمان و یوشع و زکریا و یحیی و.

((و بـه عـیـسـی بـن مریم دلایل روشن دادیم ، و او را به وسیله روح القدس تاییدنمودیم)) (وآتینا عیسی بن مریم البینات وایدناه بروح القدس).

((ولـی آیـا این پیامبران بزرگ با این برنامه های سازنده ، هر کدام مطلبی برخلاف هوای نفس شما آورد، در بـرابـر او اسـتـکـبار نمودید و زیر بار فرمانش نرفتید))؟!(افکلما جکم رسول بما لاتهوی انـفسکم استکبرتم).

ایـن حـاکـمـیت هوی و هوس بر شما آن چنان شدید بود که : ((گروهی از آنها راتکذیب کردید و گروهی را به قتل رساندید)) (ففریقا کذبتم وفریقا تقتلون).

اگـر تکذیب شما مؤثر می افتاد و منظورتان عملی می شد شاید به همان اکتفامی کردید و اگر نه دست به خون پیامبران الهی آغشته می ساختید!.

روح القدس چیست ؟

مفسران در باره روح القدس ، تفسیرهای گوناگونی دارند:

1ـ برخی گفته اند منظور جبرئیل است ، بنابراین معنی آیه فوق چنین خواهدبود ((خداوند عیسی را به وسیله جبرئیل کمک و تایید کرد)).

امـا جـبرئیل را روح القدس می گویند به خاطر این که جنبه روحانیت درفرشتگان مساله روشنی اسـت و اطـلاق کلمه ((روح)) بر آنها کاملا صحیح است ، واضافه کردن آن به ((القدس)) اشاره به پاکی و قداست فوق العاده این فرشته است.

2ـ بـعضی دیگر معتقدند ((روح القدس)) همان نیروی غیبی است که عیسی (ع)را تایید می کرد، و با همان نیروی مرموز الهی مردگان را به فرمان خدا زنده می نمود.

(آیه 88)ـ این آیه می گوید: ((آنها در برابر دعوت انبیا ـیا دعوت توـ ازروی استهزا گفتند: دلهای ما در غلاف است)) و ما از این سخنان چیزی درک نمی کنیم (وقالوا قلوبنا غلف).

آری ! هـمـیـن طـور اسـت ، ((خداوند آنها را به خاطر کفرشان لعنت کرده و ازرحمت خویش دور سـاخـتـه اسـت (بـه همین دلیل چیزی درک نمی کنند) و کمترایمان می آورند)) (بل لعنهم اللّه بکفرهم فقلیلا ما یؤمنون).

آیه فوق بیانگر این واقعیت است که انسان بر اثر پیروی از هوسهای سرکش آن چنان از درگاه خدا رانده می شود و بر قلب او پرده ها می افتد که حقیقت کمتر به آن راه می یابد.

دلهای بی خبر و مستور!

یهود در مدینه در برابر تبلیغات رسول اکرم (ص) ایستادگی به خرج می دادند،و از پذیرفتن دعوت او امـتـنـاع مـی ورزیـدنـد، هر زمانی بهانه ای برای شانه خالی کردن از زیر بار دعوت پیامبر(ص) می تراشیدند که در آیه فوق به یکی از سخنان آنها اشاره شده است.

آنها می گفتند دلهای ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما می خوانی مانمی فهمیم !.

مسلما آنها این گفته را از روی استهزا و سخریه می گفتند، اما قرآن می فرماید: مطلب همان است که آنها می گویند، زیرا به واسطه کفر و نفاق دلهای آنهادر حجابهایی از ظلمت و گناه و کفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دورداشته است ، و به همین دلیل بسیار کم ایمان می آورند.

آیـه 89 و 90ـ شـان نـزول : از امـام صادق (ع) ذیل این دو آیه چنین نقل شده که : یهود در کتابهای خـویـش دیـده بودند هجرتگاه پیامبراسلام بین کوه ((عیر)) و کوه ((احد)) (دو کوه در دو طرف مـدیـنـه) خـواهـد بـود، یهود از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستجوی سرزمین مهاجرت رسـول اکـرم (ص) پـرداخـتند، در این میان به کوهی به نام ((حداد)) رسیدند، گفتند: ((حداد)) هـمـان ((احـد)) اسـت در همانجا متفرق شدند و هر گروهی در جایی مسکن گزیدند بعضی در سرزمین ((تیما)) و بعضی دیگردر ((فدک)) و عده ای در ((خیبر)).

آنان که در ((تیما)) بودند میل دیدار برادران خویش نمودند، در این اثنا عربی عبور می کرد مرکبی را از او کرایه کردند، وی گفت من شما را از میان کوه ((عیر)) و((احد)) خواهم برد، به او گفتند: هنگامی که بین این دو کوه رسیدی مارا آگاه نما.

مرد عرب هنگامی که به سرزمین مدینه رسید اعلام کرد که اینجا همان سرزمین است که بین دو کـوه عـیـر و احد قرار گرفته است ، سپس اشاره کرد و گفت این عیر است و آن هم احد، یهود از مـرکـب پـیـاده شـدنـد و گفتند: ما به مقصودرسیدیم دیگر احتیاج به مرکب تو نیست ، و هر جا می خواهی برو.

آنـهـا در سـرزمین مدینه ماندند و اموال فراوانی کسب نمودند این خبر به سلطانی به نام ((تبع)) رسـید با آنها جنگید، یهود در قلعه های خویش متحصن شدند،وی آنها را محاصره کرد و سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند تبع گفت :من این سرزمین را پسندیده ام و در این سرزمین خواهم ماند، در پاسخ وی گفتند:این چنین نخواهد شد، زیرا این سرزمین هجرتگاه پیامبری است که جز او کسی نمی تواند به عنوان ریاست در این سرزمین بماند.

تبع گفت : بنابراین ، من از خاندان خویش کسانی را در اینجا قرار خواهم دادتا آن زمانی که پیامبر موعود بیاید وی را یاری نمایند، لذا او دو قبیله معروف اوس وخزرج را در آن مکان ساکن نمود.

ایـن دو قبیله هنگامی که جمعیت فراوانی پیدا کردند به اموال یهود تجاوزنمودند، یهودیان به آنها می گفتند هنگامی که محمد(ص) مبعوث گردد شما را ازسرزمین ما بیرون خواهد کرد!.

هنگامی که محمد(ص) مبعوث شد، اوس و خزرج که به نام انصار معروف شدند به او ایمان آوردند و یهود وی را انکار نمودند این است معنی آیه ((وکانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا)).

تـفـسـیـر: خـود مـبـلـغ بـوده خـود کـافر شدند! یهود با عشق و علاقه مخصوصی برای ایمان به رسـولـخـدا(ص) در سرزمین مدینه سکنی گزیده بودند و با بی صبری درانتظار ظهورش بودند ((ولی هنگامی که از طرف خداوند کتابی (قرآن) به آنها رسیدکه موافق نشانه هایی بود که یهود با خود داشتند با این که پیش از این جریان خود رابه ظهور این پیامبر(ص) نوید می دادند و با ظهور ایـن پـیامبر(ص) امید فتح بردشمنان داشتند آری ! هنگامی که این کتاب و پیامبری را که از قبل شـنـاخـتـه بودند،نزدشان آمد نسبت به او کافر شدند)) (ولما جئهم کتاب من عنداللّه مصدق لما معهم وکانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جاهم ما عرفوا کفروا به).

((لعنت خداوند بر کافران باد)) (فلعنة اللّه علی الکافرین).

آری ! گـاه انـسـان عـاشقانه به دنبال حقیقتی می دود، ولی هنگامی که به آن رسیدو آن را مخالف منافع شخصی خود دید بر اثر هوی پرستی به آن پشت پا می زند.

(آیـه 90)ـ امـا در حقیقت یهود معامله زیان آوری انجام داده اند، لذا قرآن می گوید: ((آنها دربرابر چه بهای بدی خودرافروختند))؟ (بئس مااشتروا به انـفسهم).

((آنـها به آنچه خداوند نازل کرده بود به خاطر حسد کافر شدند، و معترض بودند چرا خداوند آیات خـود را بر هر کس از بندگان خود بخواهد به فضل خویش نازل می کند)) (ان یکفروا بم انـزل اللّه بغیا ان ینزل اللّه من فضله علی من یش من عباده).

و در پایان آیه می گوید: ((لذا شعله های خشم خداوند یکی پس از دیگری آنها را فرو گرفت و برای کافران مجازات خوارکننده ای است)) (فبؤا بغضب علی غضب وللکافرین عذاب مهین).

(آیه 91).

تعصبهای نژادی یهود!

در تفسیر آیات گذشته خواندیم که یهود به خاطر این که این پیامبر ازبنی اسرائیل نیست ، و منافع شخصی آنها را به خطر می اندازد از اطاعت و ایمان به او سر باز زدند.

در تـعقیب آن در این آیه به جنبه تعصبات نژادی یهود که در تمام دنیا به آن معروفند اشاره کرده ، چـنـیـن مـی گوید: ((هنگامی که به آنها گفته شود به آنچه خداوندنازل فرموده ایمان بیاورید، می گویند: ما به چیزی ایمان می آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (نه بر اقوام دیگر) و به غیر آن کافر می شوند)) (واذا قیل لهم آمنوا بم انـزل اللّه قالوا نؤمن بم انـزل علینا ویکفرون بما ورآئه).

آنـهـا نـه به انجیل ایمان آوردند و نه به قرآن ، بلکه تنها جنبه های نژادی و منافع خویش را در نظر می گرفتند ((در حالی که این قرآن حق است و منطبق بر نشانه ها وعلامتهایی است که در کتاب خویش خوانده بودند)) (وهوالحق مصدقا لما معهم).

پـس از آن پـرده از روی دروغ آنـان بـرداشـته و می گوید: اگر بهانه عدم ایمان شمااین است که محمد(ص) از شما نیست پس چرا به پیامبران خودتان در گذشته ایمان نیاوردید؟ ((بگو: پس چرا آنـهـا را کشتید اگر راست می گویید و ایمان دارید))؟! (قل فلم تقتلون انـبیاللّه من قبل ان کنتم مؤمنین).

(آیـه 92) ـ اگـر بـه راسـتـی آنـها به تورات ایمان داشتند، توراتی که قتل نفس را گناه بزرگی می شمرد نمی بایست پیامبران بزرگ خدا را به قتل برسانند.

قـرآن برای روشنتر ساختن دروغ و کذب آنه، سند دیگری را بر ضد آنها افشامی کند و می گوید: ((موسی آن همه معجزات و دلایل روشن را برای شما آورد، ولی شما بعد از آن گوساله را انتخاب کردید و با این کار ظالم و ستمگر بودید))! (ولقدجکم موسی بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده وانـتم ظالمون).

اگر شما راست می گویید و به پیامبر خودتان ایمان دارید پس این گوساله پرستی بعد از آن همه دلایل روشن توحیدی چه بود؟.

(آیـه 93)ـ ایـن آیه سند دیگری بر بطلان این ادعا به میان می کشد ومی گوید: ((ما از شما پیمان گـرفتیم و کوه طور را بالای سرتان قرار دادیم و به شماگفتیم دستوراتی را که می دهیم محکم بـگـیـرید و درست بشنوید اما آنها گفتند:شنیدیم و مخالفت کردیم)) (واذ اخذنا میثاقکم ورفعنا فوقکم الطور خذوا م آتیناکم بقوة واسمعوا قالوا سمعنا وعصینا).

((آری ! دلـهـای آنـهـا به خاطر کفرشان با محبت گوساله آبیاری شده بود))!(واشربوا فی قلوبهم العجل بکفرهم).

شـگـفـتـا ! این چگونه ایمانی است که هم با کشتن پیامبران خدا می سازد و هم گوساله پرستی را اجازه می دهد، و هم میثاقهای محکم الهی را به دست فراموشی می سپرد؟!.

آری ((اگـر شما مؤمنید ایمانتان بد دستوراتی به شما می دهد)) (قل بئسمایامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤمنین).

آیه 94ـ

تفسیر: گروه از خود راضی

از تـاریخ زندگی یهود ـعلاوه بر آیات مختلف قرآن مجیدـ چنین بر می آید که آنها خود را یک نژاد برتر می دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانیتند،بهشت به خاطر آنها آفریده شده ! و آتش جهنم با آنها چندان کاری ندارد! آنهافرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنهادارند!.

قـرآن مـجـید در این آیه و دو آیه بعد به این پندارهای موهوم پاسخ دندانشکنی می دهد می گوید: ((اگر (آنچنان که شما مدعی هستید) سرای آخرت نزد خدامخصوص شما است نه سایر مردم پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید)) (قل ان کانت لکم الدار الا خرة عنداللّه خالصة من دون الناس فتمنوالموت ان کنتم صادقین).

یهود با گفتن این سخنها که بهشت مخصوص ما است می خواستند مسلمانان را نسبت به آیینشان دلـسـرد کـنند ولی قرآن پرده از روی دروغ و تزویر آنان برمی دارد، زیرا آنها به هیچ وجه حاضر به ترک زندگی دنیا نیستند و این خود دلیل محکمی بر کذب آنها است.

(آیـه 95)ـ در این آیه ، قرآن اضافه می کند: ((آنها هرگز تمنای مرگ نخواهندکرد، به خاطر اعمال بدی که پیش از خود فرستادند)) (ولن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم).

((و خداوند از ستمگران ، آگاه است)) (واللّه علیم بالظالمین).

آری ! آنـهـا می دانستند در پرونده اعمالشان چه نقطه های سیاه و تاریک وجوددارد، آنها از اعمال زشت و ننگین خود مطلع بودند، خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است ، بنابراین سرای آخرت برای آنها سرای عذاب و شکنجه و رسوایی است و به همین دلیل خواهان آن نیستند.

(آیه 96)ـ این آیه از حرص شدید آنها به مادیات چنین سخن می گوید: ((توآنها را حریصترین مردم بر زندگی می بینی)) (ولتجدنهم احرص الناس علی حیوة).

((حتی حریصتر از مشرکان)) (ومن الذین اشرکوا).

حـریص در اندوختن مال و ثروت ، حریص در قبضه کردن دنی، حریص درانحصارطلبی ، آن چنان علاقه به دنیا دارند که : ((هر یک از آنها دوست دارد هزارسال عمر کند)) (یود احدهم لو یعمر الـف سنة).

برای جمع ثروت بیشتر یا به خاطر ترس از مجازات !.

آری ! هـر یـک تمنای عمر هزار ساله دارد ((ولی این عمر طولانی او را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت)) (وما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر).

و اگـر گـمـان کـنند که خداوند از اعمالشان آگاه نیست ، اشتباه می کنند ((وخداوند نسبت به اعمال آنها بصیر و بینا است)) (واللّه بصیر بما یعملون).

آیه 97ـ شان نزول : هنگامی که پیامبر(ص) به مدینه آمد، روزی ابن صوریا(یکی از علمای یهود) با جـمـعـی از یـهود فدک نزد پیامبراسلام (ص) آمدند، وسؤالات گوناگونی از حضرتش کردند، و نشانه هایی را که گواه نبوت و رسالت او بودجستجو نمودند، از جمله گفتند: ای محمد! خواب تو چـگـونه است ؟ زیرا به مااطلاعاتی در باره خواب پیامبر موعود داده شده است فرمود: تنام عینای وقلبی یقظان ! ((چشم من به خواب می رود اما قلبم بیدار است)) گفتند: راست گفتی ای محمد! و پـس از سؤالات متعدد دیگر، ابن صوریا گفت : یک سؤال باقی مانده که اگرآن را صحیح جواب دهـی بـه تـو ایـمـان مـی آوریم و از تو پیروی خواهیم کرد، نام آن فرشته ای که بر تو نازل می شود چیست ؟ فرمود: جبرئیل است.

((ابـن صـوریـا)) گـفـت : او دشمن ما است ، دستورهای مشکل در باره جهاد وجنگ می آورد، اما مـیـکـائیـل همیشه دستورهای ساده و راحت آورده ، اگر فرشته وحی تو میکائیل بود به تو ایمان می آوردیم !

تفسیر:

ملت بهانه جو!

بـررسـی شان نزول این آیه ، انسان را بار دیگر به یاد بهانه جوییهای ملت یهودمی اندازد که از زمان پـیـامـبـر بزرگوار، موسی (ع) تاکنون این برنامه را دنبال کرده اند دراینجا تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحی تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ می کند ما ایمان نمی آوریم.

از ایـنـان بـاید پرسید مگر فرشتگان الهی با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل می کنند یا از پیش خود چیزی می گویند؟.

بـه هر حال قرآن در پاسخ این بهانه جوییها چنین می گوید: ((به آنها بگو: هرکس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست) چرا که او به فرمان خداقرآن را بر قلب تو نازل کرده است)) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن اللّه).

((قرآنی که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می کند)) و هماهنگ با نشانه های آنها است (مصدقا لما بین یدیه).

((قرآنی که مایه هدایت و بشارت برای مؤمنان است)) (وهدی وبشری للمؤمنین).

(آیـه 98)ـ ایـن آیه موضوع فوق را با تاکید بیشتر توام با تهدید بیان می کند ومی گوید: ((هر کس دشـمـن خـدا و فـرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن اوست ، خدا دشمن کافران است)) (من کان عدوا للّه وملائکته ورسله وجبریل ومیکال فان اللّه عدو للکافرین).

اشاره به این که اینها قابل تفکیک نیستند: اللّه ، فرشتگان او، فرستادگان او،جبرئیل ، میکائیل و هر فرشته دیگر، ودر حقیقت دشمنی بایکی دشمنی بابقیه است.

آیه 99ـ شان نزول : ((ابن عباس مفسر معروف ، نقل می کند: ((ابن صوریا))دانشمند یهودی از روی لـجـاج و عـناد به پیامبراسلام (ص) گفت : تو چیزی که برای ما مفهوم باشد نیاورده ای ! و خداوند نشانه روشنی بر تو نازل نکرده تا ما از توتبعیت کنیم ، آیه نازل شد و به او صریحا پاسخ گفت.

تفسیر:

پیمان شکنان یهودـ

نـخـسـت قـرآن به این حقیقت اشاره می کند که دلایل کافی و نشانه های روشن و آیات بینات در اختیار پیامبراسلام (ص) قرار دارد و آنها که انکار می کنند درحقیقت ، پی به حقانیت دعوت او برده و به خاطر اغراض خاصی به مخالفت برخاسته اند، می گوید: ((ما بر تو آیات بینات نازل کردیم و جز فاسقان کسی به آنهاکفر نمی ورزد)) (ولقد انـزلن الیک آیات بینات وما یکفر به الا الفاسقون).

(آیه 100)ـ سپس به یکی از اوصاف بسیار بد جمعی از یهود، یعنی پیمان شکنی که گویا با تاریخ آنها هـمراه است اشاره کرده ، می گوید: ((آیا هر بار آنان پیمانی با خدا و پیامبر بستند جمعی از آنها آن را دور نیفکندند و با آن مخالفت نکردند))؟! (اوکلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم).

آری ! ((اکثرشان ایمان نمی آورند)) (بل اکثرهم لایؤمنون).

خـداونـد از آنـهـا در کـوه طور پیمان گرفت که به فرمانهای تورات عمل کنند ولی سرانجام این پیمان را شکستند و فرمان او را زیر پا گذاردند.

و نـیز از آنها پیمان گرفته شده بود که به پیامبر موعود (پیامبراسلام که بشارت آمدنش در تورات داده شده بود) ایمان بیاورند به این پیمان نیز عمل نکردند.

(آیه 101)ـ در این آیه ، تاکید صریحتر و گویاتری روی همین موضوع داردمی گوید: ((هنگامی که فـرستاده ای از سوی خدا به سراغ آنها آمد و با نشانه هایی که نزد آنها بود مطابقت داشت ، جمعی از آنـان کـه دارای کـتـاب بـودند کتاب الهی راپشت سر افکندند، آن چنانکه گویی اصلا از آن خبر ندارند)) (ولما جهم رسول من عنداللّه مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب اللّه ورا ظهورهم کانـهم لا یعلمون).

(آیه 102).

سلیمان و ساحران بابل !

از احـادیـث چـنـیـن بـر مـی آید که در زمان سلیمان پیامبر گروهی در کشور او به عمل سحر و جـادوگـری پرداختند، سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها راجمع آوری کرده در محل مخصوصی نگهداری کنند.

پـس از وفات سلیمان گروهی آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضی از این موقعیت استفاده کرده و گفتند: سلیمان اصلا پیامبر نبود،گروهی از بنی اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگری دل بستند، تاآنجا که دست از تورات نیز برداشتند.

هـنـگـامی که پیامبراسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمودسلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضی از احبار و علمای یهود گفتند: از محمدتعجب نمی کنید که می گوید سلیمان پیامبر است ؟.

این گفتار یهود علاوه بر این که تهمت و افترای بزرگی نسبت به این پیامبرالهی محسوب می شد لازمه اش تکفیر سلیمان (ع) بود.

به هر حال این آیه فصل دیگری از زشتکاریهای یهود را معرفی می کند که پیامبربزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگری متهم ساختند، می گوید: ((آنها ازآنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مـی خواندند پیروی کردند)) (واتبعوا ما تتلواالشیاطین علی ملک سلیـمان) سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه می کند:((سلیمان هرگز کافر نشد)) (وما کفر سلیـمان).

او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگری برای پیشبرد اهداف خوداستفاده نکرد، ((ولی شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند)) (ولکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر) ((14)).

((آنـهـا (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل ، هاروت و ماروت نازل گردیدپیروی کردند)) (وم انزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت).

((در حالی که دو فرشته الهی (تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سـازنـد) و لـذا ((بـه هـیـچ کس چیزی یاد نمی دادند، مگر این که قبلابه او می گفتند: ما وسیله آزمـایش تو هستیم ، کافر نشو))! و از این تعلیمات سؤاستفاده مکن (وما یعلمان من احد حتی یقولا انما نحن فتنة فلا تکفر).

خـلاصـه ، ایـن دو فرشته زمانی به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود ومردم گرفتار چنگال سـاحـران ، آنـها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختندولی از آنجا که خنثی کردن یک مـطلب (همانند خنثی کردن یک بمب) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثی کردن آن را یادبگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.

ولی سؤاستفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند برای اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهی ، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعی به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان می برند همه مولودسحر است آری ! این است راه و رسم بدکاران که همیشه برای توجیه مکتب خود،بزرگان را متهم به پیروی از آن می کنند.

بـه هر حال آنها از این آزمایش الهی پیروز بیرون نیامدند ((از آن دو فرشته مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند))(فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المر وزوجه).

ولی قدرت خداوند مافوق همه این قدرتها است ، ((آنها هرگز نمی توانند بدون فرمان خدا به احدی ضرر برسانند)) (وما هم بضرین به من احد الا باذن اللّه).

((آنـهـا قـسـمـتهایی را یاد می گرفتند که برای ایشان ضرر داشت و نفع نداشت))(ویتعلمون ما یضرهم ولا ینفعهم).

آری ! آنـهـا این برنامه سازنده الهی را تحریف کردند به جای این که از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند ((بااین که می دانستند هر کسی خریدار ایـن گـونه متاع باشد بهره ای در آخرت نخواهدداشت)) (ولقد علموا لمن اشتراه ماله فی الا خرة من خلاق).

((چـه زشـت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشی می داشتند)) (ولبئس ما شروا به انـفسهم لو کانوا یعلمون).

(آیـه 103)ـ آنـهـا آگـاهـانـه به سعادت و خوشبختی خود پشت پا زدند و درگرداب کفر و گناه غـوطه ور شدند ((در حالی که اگر ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند پاداشی که نزد خدا بود برای آنان از همه این امور بهتر بود، اگر توجه داشتند)) (ولو انهم آمنوا واتـقوا لـمـثوبة من عنداللّه خیر لو کانوا یعلمون).

هیچ کس بدون اذن خدا قادر بر کاری نیست.

در آیات فوق خواندیم که ساحران نمی توانستند بدون اذن پروردگار به کسی زیان برسانند این به آن مـعنی نیست که جبر و اجباری در کار باشد، بلکه اشاره به یکی از اصول اساسی توحید است که هـمـه قـدرتـهـا در ایـن جهان از قدرت پروردگارسرچشمه می گیرد، حتی سوزندگی آتش و بـرندگی شمشیر بی اذن و فرمان اونمی باشد، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عـالـم آفـریـنـش دخـالـت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید بلکه اینهاخواص و آثاری است که او در موجودات مختلف قرار داده ، بعضی از آن حسن استفاده می کنند و بعضی سؤاستفاده ، و این آزادی و اختیار که خدا به انسانها داده نیز وسیله ای است برای آزمودن و تکامل آنها.

آیـه 104ـ شـان نـزول : ((ابـن عباس)) نقل می کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامی که پیامبر(ص) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهی می کردگاهی از او می خواستند کمی با تانـی سـخـن بـگـویـد تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته های خود را نیز مطرح نمایند، برای این درخواست جمله ((راعنا)) که از ماده ((الرعی)) به معنی مهلت دادن است به کار می بردند.

ولی یهود همین کلمه ((راعنا)) را از ماده ((الرعونه)) که به معنی کودنی وحماقت است استعمال می کردند (در صورت اول مفهومش این است ((به ما مهلت بده)) ولی در صورت دوم این است که ((ما را تحمیق کن))!).

در اینجا برای یهود دستاویزی پیدا شده بود که بااستفاده از همان جمله ای که مسلمانان می گفتند، پیامبر یامسلمانان رااستهزاکنند، آیه نازل شد وبرای جلوگیری از این سؤاستفاده به مؤمنان دستور داد بـه جـای جـمـلـه ((راعـنـا))، جمله ((انظرنا)) را به کار برند که همان مفهوم را می رساند، و دستاویزی برای دشمن لجوج نیست.

تفسیر:

دستاویز به دشمن ندهید؟

بـا تـوجـه به آنچه در شان نزول گفته شد، نخست آیه می گوید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید (هـنـگـامـی که از پیامبر تقاضای مهلت برای درک آیات قرآن می کنید)نگویید راعنا بلکه بگویید انـظـرنـا چرا که همان مفهوم را دارد و دستاویزی برای دشمن نیست (ی ایـها الذین آمنوا لا تقولوا راعـنـا وقـولـوا انـظـرنـا) ((و آنـچـه بـه شـمـادسـتـور داده مـی شود بشنوید، و برای کافران و استهزاکنندگان عذاب دردناکی است)) (واسمعوا وللکافرین عذاب الیم).

از ایـن آیه به خوبی استفاده می شود که مسلمانان باید در برنامه های خودمراقب باشند که هرگز بـهـانـه به دست دشمن ندهند، حتی از یک جمله کوتاه که ممکن است سوژه ای برای سؤاستفاده دشمنان گردد احتراز جویند.

از اینجا تکلیف مسلمانان در مسائل بزرگتر و بزرگتر روشن می شود، هم اکنون گاهی اعمالی از مـا سر می زند که از سوی دشمنان داخلی ، یا محافل بین المللی سبب تفسیرهای سؤ و بهره گیری بـلـندگوهای تبلیغاتی آنان می شود،وظیفه ما این است که از این کارها جدا بپرهیزیم و بی جهت بهانه به دست این مفسدان داخلی و خارجی ندهیم.

(آیـه 105)ـ این آیه ، پرده از روی کینه توزی و عداوت گروه مشرکان و گروه اهل کتاب نیست به مؤمنان برداشته ، می گوید: ((کافران اهل کتاب و همچنین مشرکان دوست ندارند خیر و برکتی از سوی خدا بر شما نازل گردد)) (ما یود الذین کفروامن اهل الکتاب ولاالـمشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم).

ولی این تنها آرزویی بیش نیست زیرا: ((خداوند رحمت و خیر و برکت خویش را به هر کس بخواهد اختصاص می دهد)) (واللّه یختص برحمته من یش) ((وخداوند دارای بخشش و فضل عظیم است)) (واللّه ذوالفضل العظیم).

آری ! دشـمـنـان از شدت کینه توزی و حسادت حاضر نبودند این افتخار وموهبت را بر مسلمانان بـبـیـنـنـد که پیامبری بزرگ ، صاحب یک کتاب آسمانی باعظمت از سوی خداوند بر آنها مبعوث گردد، ولی مگر می توان جلو فضل ورحمت خدا را گرفت ؟!.

(آیه 106).

هدف از نسخ

هدف از نسخ ((15)) باز در این آیه سخن از تبلیغات سؤ یهود بر ضد مسلمانان است.

آنها گاه به مسلمانان می گفتند: دین ، دین یهود است و قبله ، قبله یهود، و لذاپیامبر شما به سوی قبله ما (بیت المقدس) نماز می خواند، اما هنگامی که حکم قبله تغییر یافت و طبق آیه 144 همین سـوره مـسـلمانان موظف شدند به سوی کعبه نمازبگذارند این دستاویز از یهود گرفته شد، آنها نـغـمـه تـازه ای ساز کردند و گفتند: اگر قبله اولی صحیح بود پس دستور دوم چیست ؟ و اگر دستور دوم صحیح است اعمال گذشته شما باطل است ؟.

قرآن به ایرادهای آنها پاسخ می گوید و قلوب مؤمنان را روشن می سازد.

مـی گـوید: ((هیچ حکمی را نسخ نمی کنیم ، و یا نسخ آن را به تاخیر نمی اندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن می سازیم)) (ما ننسخ من آیة او ننسهانات بخیر منه او مثلها).

و این برای خداوند آسان است ((آیا نمی دانی که خدا بر همه چیز قادر است))(الم تعلم ان اللّه علی کل شی قدیر).

(آیـه 107)ـ ((آیـا نـمـی دانـی حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است)) (الم تعلم ان اللّه له ملک السموات والا رض).

او حـق دارد هـرگـونـه تـغـیـیـر و تبدیلی در احکامش طبق مصالح بدهد، و اونسبت به مصالح بندگانش از همه آگاهتر و بصیرتر است.

((و آیـا نـمی دانی که جز خدا سرپرست و یاوری برای شما نیست))؟ (وما لکم من دون اللّه من ولی ولا نصیر).

آیـه 108ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقـل شـده که : ((وهب بن زید)) و ((رافع بن حرمله)) نزد رسولخدا(ص) آمدند و گفتند: از سوی خدا نامه ای به عنوان ما بیاور تاآن را قرائت کنیم و سپس ایـمـان بـیـاوریم ! و یا نهرهایی برای ما جاری فرما تا از توپیروی کنیم ! آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

بهانه های بی اساس.

شاید پس از ماجرای تغییر قبله بود که جمعی از مسلمانان و مشرکان بر اثروسوسه یهود، تقاضاهای بی مورد و نابجایی از پیامبراسلام (ص) کردند.

خـداونـد بزرگ آنها را از چنین پرسشهایی نهی کرده می فرماید: ((آیا شمامی خواهید از پیامبرتان همان تقاضاهای نامعقول را بکنید که پیش از این از موسی کردند)) و با این بهانه جوییها شانه از زیر بار ایمان خالی کنید (ام تریدون ان تسئلوارسولکم کما سئل موسی من قبل).

و از آنجا که این کار، یک نوع مبادله ((ایمان)) با ((کفر)) است ، در پایان آیه اضافه می کند: ((کسی کـه کـفـر را به جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم گمراه شده است))(ومن یتبدل الکفر بالا یمان فقد ضل سوآ السبیل).

در واقـع قرآن می خواهد به مردم هشدار دهد که اگر شما دنبال چنین تقاضاهای نامعقول بروید، بر سرتان همان خواهد آمد که بر سر قوم موسی آمد.

اشـتباه نشود اسلام هرگز از پرسشهای علمی و سؤالات منطقی و همچنین تقاضای معجزه برای پی بردن به حقانیت دعوت پیامبر(ص) جلوگیری نمی کند چراکه راه درک و فهم و ایمان همینها است.

(آیه 109).

حسودان لجوج !

بسیاری از اهل کتاب مخصوصا یهود بودند که تنها به این قناعت نمی کردندکه خود آیین اسلام را نـپـذیرند بلکه اصرار داشتند که مؤمنان نیز از ایمانشان بازگردند، قرآن به انگیزه آنان در این امر اشـاره کرده می گوید: ((بسیاری از اهل کتاب به خاطر حسد دوست داشتند شما را بعد از اسلام و ایـمـان بـه کـفـر بـاز گردانند با این که حق برای آنها کاملا آشکار شده است)) (ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انـفسهم من بعد ما تبین لهم الحق).

در اینجا قرآن به مسلمانان دستور می دهد که در برابر این تلاشهای انحرافی وویرانگر ((شما آنها را عـفـو کـنـیـد و گـذشت نمایید تا خدا فرمان خودش را بفرستد چراکه خداوند بر هر چیزی توانا است)) (فاعفوا واصفحوا حتی یاتی اللّه بامره ان اللّه علی کل شی قدیر).

(آیه 110)ـ این آیه دو دستور سازنده مهم به مؤمنان می دهد یکی در موردنماز که رابطه محکمی مـیان انسان و خدا ایجاد می کند و دیگری در مورد زکات که رمز همبستگی های اجتماعی است و این هر دو برای پیروزی بر دشمن لازم است ،می گوید: ((نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید)) و با این دو وسیله روح و جسم خودرا نیرومند سازید (واقیموا الصـلوة وآتوا الزکوة).

سـپـس اضـافه می کند: تصور نکنید کارهای نیکی را که انجام می دهید واموالی را که در راه خدا انـفـاق مـی کـنید از بین می رود، نه ((آنچه از نیکیها از پیش می فرستید آنها را نزد خدا (در سرای دیگر) خواهید یافت)) (وما تقدموا لا نفسکم من خیر تجدوه عنداللّه).

((خـداونـد به تمام اعمال شما بصیر است)) (ان اللّه بما تعملون بصیر) او بطوردقیق می داند کدام عمل را به خاطر او انجام داده اید و کدام یک را برای غیر او.

(آیه 111).

انحصارطلبان بهشت !

قرآن در این آیه اشاره به یکی دیگر از ادعاهای پوچ و نابجای گروهی ازیهودیان و مسیحیان کرده و سـپـس پـاسـخ دنـدان شکن به آنها می گوید: ((آنها گفتند:هیچ کس جز یهود و نصاری داخل بهشت نخواهد شد)) (وقالوا لن یدخل الجـنـة الا من کان هودا او نصاری).

در پـاسـخ ابتدا می فرماید: ((این تنها آرزویی است که دارند)) و هرگز به این آرزونخواهند رسید (تلک امانیهم).

بعد روی سخن را به پیامبر(ص) کرده می گوید: ((به آنها بگو هر ادعایی دلیلی می خواهد چنانچه در این ادعا صادق هستید دلیل خود را بیاورید)) (قل هاتوابرهانکم ان کنتم صادقین).

(آیـه 112)ـ پس ازاثبات این واقعیت که آنها هیچ دلیلی براین مدعی ندارند وادعای انحصاری بودن بهشت ، تنها خواب و خیالی است که در سر می پرورانند،معیار اصلی و اساسی ورود در بهشت را به صـورت یـک قـانـون کـلی بیان کرده ،می گوید: آری ! کسی که در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد پاداش اونزدپروردگارش ثابت است)) (بلی من اسلم وجهه للّه وهو محسن فله اجره عند ربه).

چـنـیـن کسانی نیکوکاری وصف آنها شده و در عمق جانشان نفوذ کرده است ،و بنابراین ((چنین کسانی نه ترسی خواهند داشت و نه غمگین می شوند)) (ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون).

نـفـی خوف و غم از پیروان خط توحید، دلیلش روشن است ، چرا که آنها تنهااز خدا می ترسند، و از هیچ چیز دیگر وحشت ندارند، ولی مشرکان خرافی از همه چیز ترس دارند، از گفته های این و آن ، از فال بد زدن ، از سنتهای خرافی و از بسیارچیزهای دیگر.

آیـه 113ـ شـان نـزول : جمعی از مفسران از ابن عباس چنین نقل کرده اند:هنگامی که گروهی از مـسـیـحـیـان ((نجران)) خدمت رسولخدا(ص) آمدند، عده ای ازعلمای یهود نیز در آنجا حضور یـافتند، بین آنها و مسیحیان در محضر پیامبر(ص)نزاع و مشاجره در گرفت ، ((رافع بن حرمله)) (یـکـی از یـهـودیان) رو به جمعیت مسیحیان کرد و گفت : آیین شما پایه و اساسی ندارد و نبوت عـیسی و کتاب او انجیل را انکار کرد، مردی از مسیحیان نجران نیز عین این جمله را در پاسخ آن یهودی تکرار نمود و گفت : آیین یهود پایه و اساسی ندارد، در این هنگام آیه نازل شد و هردو دسته را به خاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.

تفسیر:

تضادهای ناشی از انحصارطلبی.

در آیـات گـذشته گوشه ای از ادعاهای بی دلیل جمعی از یهود و نصاری رادیدیم آیه مورد بحث نشان می دهد که وقتی پای ادعای بی دلیل به میان آیدنتیجه اش انحصارطلبی و سپس تضاد است.

مـی گـوید: ((یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی نزد خدا ندارند، ومسیحیان نیز گفتند: یـهـودیـان هـیـچ مـوقعیتی ندارند و بر باطلند))! (وقالت الیهودلیست النصاری علی شی وقالت النصاری لیست الیهود علی شی).

سـپـس اضافه می کند: ((آنها این سخنان را می گویند در حالی که کتاب آسمانی را می خوانند))! (وهـم یـتـلـون الـکتاب) یعنی با در دست داشتن کتابهای الهی که می تواند راهگشای آنها در این مـسـائل بـاشد این گونه سخنان که سرچشمه ای جزتعصب و عناد و لجاجت ندارد بسیار عجیب است.

سپس قرآن اضافه می کند: ((مشرکان نادان نیز همان چیزی را می گفتند که اینهامی گویند)) با این که اینها اهل کتابند و آنها بت پرست (کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم).

در پـایـان آیه آمده است ((خداوند داوری این اختلاف را در قیامت به عهده خواهد گرفت) (فاللّه یحکم بینهم یوم القیمة فیـما کانوا فیه یختلفون).

آنـجـاست که حقایق روشنتر می شود و اسناد و مدارک هر چیز آشکار است ،کسی نمی تواند حق را منکر شود.

آیـه 114ـ شـان نـزول : شان نزولهایی برای این آیه نقل شده ، از جمله : درروایتی از امام صادق (ع) مـی خوانیم که این آیه در مورد قریش نازل گردید، در آن هنگام که پیامبر(ص) را از ورود به شهر مکه و مسجدالحرام جلوگیری می کردند.

تفسیر:.

ستمکارترین مردم.

بـررسـی شـان نـزولـهـای آیـه نشان می دهد که روی سخن در آیه با سه گروه ،یهود و نصاری و مشرکان است.

قـرآن در بـرابـر ایـن سه گروه و تمام کسانی که در راهی مشابه آنها گام برمی دارند می گوید: ((چه کسی ستمکارتر است از آنها که از بردن نام خدا در مساجدالهی جلوگیری می کنند و سعی در ویرانی آنها دارند))! (ومن اظلم ممن منع مساجداللّه ان یذکر فیها اسمه وسعی فی خرابها).

سپس در ذیل این آیه می گوید: ((شایسته نیست آنها جز با ترس و وحشت وارد این اماکن شوند)) (اولئک ما کان لهم ان یدخلوه الا خئفین).

یـعنی مسلمانان و موحدان جهان باید آنچنان محکم بایستند که دست این ستمگران از این اماکن مقدس کوتاه گردد.

و در پـایان آیه مجازات دنیا و آخرت این ستمکاران را با تعبیر تکان دهنده ای بیان کرده ، می گوید: ((بـرای آنها در دنیا رسوایی است و در آخرت عذاب عظیم)) (لهم فی الدنیا خزی ولهم فی الا خرة عذاب عظیم).

در حـقـیـقت هر عملی که نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشدنیز مشمول همین حکم است.

آیـه 115ـ شـان نـزول : ابـن عـباس می گوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است ،هنگامی که قبله مـسـلـمـانـان از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت یهود در مقام انکاربرآمدند و به مسلمانان ایراد کـردند که مگر می شود قبله را تغییر داد؟ آیه نازل شد وبه آنها پاسخ داد که شرق و غرب جهان از آن خدا است.

تفسیر:.

به هر سو رو کنید خدا آنجاست !.

در آیه قبل سخن از ستمگرانی بود که مانع از مساجد الهی می شدند، و درتخریب آن می کوشیدند این آیه دنباله همین سخن است ، می گوید: ((مشرق ومغرب از آن خداست ، و به هر طرف رو کنید خدا آنجاست)) (وللّه المشرق والمغرب فاینـما تولوا فثم وجه اللّه).

مـنـظور از مشرق و مغرب در آیه فوق اشاره به دو سمت خاص نیست بلکه این تعبیر کنایه از تمام جهات است.

چـنـیـن نیست که اگر شما را از رفتن به مساجد و پایگاههای توحید مانع شوند،راه بندگی خدا بـسـتـه شـود، مـگـر جـایـی هست که از خدا خالی باشد، اصولا خدامکان ندارد و لذا در پایان آیه می فرماید: ((خداوند نامحدود و بی نیاز و دانا است))(ان اللّه واسع علیم).

(آیه 116).

خرافات یهود و نصاری و مشرکان !.

ایـن عقیده خرافی که خداوند دارای فرزندی است هم مورد قبول مسیحیان است ، هم گروهی از یـهـود، و هم مشرکان آیه شریفه برای کوبیدن این خرافه چنین می گوید: ((آنها گفتند: خداوند فـرزندی برای خود انتخاب کرده است ، پاک و منزه است او از این نسبتهای ناروا)) (وقالوا اتخذاللّه ولدا سبحانه).

خـدا چـه نـیـازی دارد که فرزندی برای خود برگزیند؟ آیا نیازمند است ؟احتیاج به کمک دارد؟ احتیاج به بقا نسل دارد؟ ((برای او است آنچه در آسمانها وزمین است)) (بل له ما فی السموات والا رض).

((و همگان در برابر او خاضعند)) (کل له قانتون).

(آیـه 117)ـ او نـه تـنها مالک همه موجودات عالم هستی است ، بلکه ((ایجادکننده همه آسمانها و زمین اوست)) (بدیع السموات والا رض).

و حتی بدون نقشه قبلی و بدون احتیاج به وجود ماده ، همه آنها را ابداع فرموده است.

او چه نیازی به فرزند دارد در حالی که : ((هرگاه فرمان وجود چیزی را صادرکند به او می گوید: موجود باش ، و آن فورا موجود می شود))! (واذا قضی امرا فانمایقول له کن فیکون).

این جمله از حاکمیت خداوند در امر خلقت سخن می گوید.

دلایل نفی فرزند.

این سخن که خداوند فرزندی دارد بدون شک زاییده افکار ناتوان انسانهایی است که خدا را در همه چیز با وجود محدود خودشان مقایسه می کردند.

انـسان به دلایل مختلفی نیاز به وجود فرزند دارد: از یکسو عمرش محدوداست و برای ادامه نسل تولد فرزند لازم است.

از سوی دیگر قدرت او محدود است ، و مخصوصا به هنگام پیری و ناتوانی نیاز به معاونی دارد که به او در کارهایش کمک کند.

ازسـوی سـوم جـنـبه های عاطفی ، وروحیه انس طلبی ، ایجاب می کند که انسان مونسی درمحیط زندگی خود داشته باشدکه آن هم به وسیله فرزندان تامین می گردد.

بـدیهی است هیچ یک از این امور در مورد خداوندی که آفریننده عالم هستی و قادر بر همه چیز و ازلی و ابدی است مفهوم ندارد.

به علاوه داشتن فرزند لازمه اش جسم بودن است که خدا از آن نیز منزه می باشد.

(آیه 118).

بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟!.

بـه تـنـاسـب بهانه جوییهای یهود، در این آیه سخن از گروه دیگری ازبهانه جویان است که ظاهرا همان مشرکان عرب بودند، می گوید: ((افراد بی اطلاع گفتند: چرا خدا با ما سخن نمی گوید؟ و چرا آیه و نشانه ای بر خود ما نازل نمی شود))؟ (وقال الذین لایعلمون لو لا یکلمنا اللّه او تاتین آیة).

قـرآن در پـاسـخ این ادعاهای لجوجانه و خودخواهانه می گوید: ((پیشینیان آنهانیز همین گونه سـخنان داشتند، دلها و افکارشان مشابه است ، ولی ما آیات و نشانه هارا (به مقدار کافی) برای آنها کـه حـقـیـقت جو و اهل یقین هستند روشن ساختیم))(کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم قدبینا الا یات لقوم یوقنون).

اگـر بـه راسـتـی منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است ، همین آیات را که برپیامبراسلام (ص) نـازل کـردیـم نـشـانـه روشـنی بر صدق گفتار او است ، چه لزومی داردکه بر هر یک یک از افراد مـسـتقیما و مستقلا آیاتی نازل شود؟ و چه معنی دارد که من اصرار کنم باید خدا مستقیما با خود من سخن بگوید؟!.

(آیـه 119)ـ در ایـن آیـه روی سـخـن را به پیامبر کرده و وظیفه او را در برابردرخواست معجزات اقـتـراحـی و بهانه جوییهای دیگر مشخص می کند می گوید: ((ماتو را به حق برای بشارت و انذار (مردم جهان) فرستادیم)) (انا ارسلناک بالحق بشیراونذیرا).

تو وظیفه داری دستورات ما را برای همه مردم بیان کنی ، معجزات را به آنهانشان دهی و حقایق را بـا مـنـطق تبیین نمایی ، و این دعوت باید توام با تشویق نیکوکاران ، و بیم دادن بدکاران ، باشد این وظیفه تو است.

((امـا اگـر گـروهی از آنها بعد از انجام این رسالت ایمان نیاوردند تو مسؤول گمراهی دوزخیان نیستی)) (ولاتسئل عن اصحاب الجحیم).

آیـه 120ـ شـان نـزول : از ابـن عباس نقل شده که : یهود مدینه و نصارای نجران انتظار داشتند که پـیـامـبـراسـلام (ص) همواره در قبله با آنها موافقت کند، هنگامی که خداوند قبله مسلمانان را از بیت المقدس به سوی کعبه گردانید آنها از پیامبر(ص)مایوس شدند (و شاید در این میان بعضی از طوایف مسلمانان ایراد می کردند که نباید کاری کرد که باعث رنجش یهود و نصاری گردد).

آیـه نـازل شـد و بـه پـیـامـبـر اعلام کرد که این گروه از یهود ونصاری نه با هماهنگی در قبله ونه باچیزدیگرازتوراضی نخواهند شد، جزاین که آیین آنهارادربست بپذیری.

تفسیر:

جلب رضایت این گروه ممکن نیست

از آنـجـا کـه در آیـه قبل سلب مسؤولیت از پیامبر(ص) در برابر گمراهان لجوج می کند، قرآن در ادامـه هـمـیـن بحث به پیامبراسلام (ص) می گوید: اصرار بر جلب رضایت یهود و نصاری نداشته بـاش ، چه این که ((آنها هرگز از تو راضی نخواهند شدمگر این که بطور کامل تسلیم خواسته های آنـهـا و پـیرو آیینشان شوی)) (ولن ترضی عنک الیهود ولاالنصاری حتی تتبـع ملتهم) تو وظیفه داری ((به آنها بگویی که هدایت ، تنها هدایت الهی است)) (قل ان هدی اللّه هو الهدی).

هدایتی که آمیخته با خرافات و افکار منحط افراد نادان نشده است.

سـپـس اضافه می کند: ((اگر تسلیم تعصبها و هوسها و افکار کوتاه آنها شوی بعد از آن که در پرتو وحـی الهی حقایق برای تو روشن شده ، هیچ سرپرست و یاوری از ناحیه خدا برای تو نخواهد بود)) (ولئن اتبعت اهوئهم بعد الذی جئک من العلم مالک من اللّه من ولی ولا نصیر).

آیـه 121ـ شـان نـزول : بـعـضـی از مـفـسران معتقدند که این آیه در باره افرادی که با ((جعفربن ابـیـطـالـب)) از حـبشه آمدند و از کسانی بودند که در آنجا به او پیوستند نازل شد، آنها چهل نفر بودند، سی و دو نفر اهل حبشه ، و هشت نفر از راهبان شام که ((بحیرا)) راهب معروف نیز جز آنان بود.

بـعـضـی دیـگـر مـعتقدند که آیه در باره افرادی از یهود همانند ((عبداللّه بن سلام))و ((سعیدبن عمرو)) و ((تمام بن یهودا)) و امثال آنها نازل شده که اسلام را پذیرفتند و به راستی مؤمن شدند.

تـفسیر: از آنجا که جمعی از حق طلبان یهود و نصاری ، دعوت پیامبراسلام (ص) را لبیک گفتند و ایـن آیـین را پذیرا شدند، قرآن پس از مذمت گروه سابق از اینها به نیکی یاد می کند و می گوید: ((کـسانی که کتاب آسمانی را به آنهادادیم و از روی دقت آن را تلاوت کرده و حق تلاوتش را (که تـفـکـر و انـدیـشـه و سـپس عمل است) ادا کردند به پیامبراسلام (ص) ایمان می آورند)) (الـذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤمنون به) ((و آنها که نسبت به آن کافر شدند به خودشان ظلم کردند، همان زیانکارانند)) (ومن یکفر به فاولئک هم الخاسرون).

جلب رضایت دشمن ، حسابی دارد.

درست است که انسان باید با نیروی جاذبه اخلاق دشمنان را به سوی حق دعوت کند، ولی این در مـقـابل افراد انعطاف پذیر است ، اما کسانی که هرگز تسلیم حرف حق نیستند، نباید در فکر جلب رضایت آنها بود، اینجا است که اگر ایمان نیاوردند باید گفت : به جهنم ! و بیهوده نباید وقت صرف آنها کرد.

حق تلاوت چیست ؟

ایـن تـعـبـیـر پـرمعنایی است در حدیثی از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه می خوانیم که فرمود: ((مـنـظـور ایـن است که آیات آن را با دقت بخوانند و حقایق آن رادرک کنند و به احکام آن عمل بـنمایند، به وعده های آن امیدوار، و از وعیدهای آن ترسان باشند، از داستانهای آن عبرت گیرند، به اوامرش گردن نهند و نواهی آن رابپذیرند، به خدا سوگند منظور حفظ کردن آیات و خواندن حـروف و تلاوت سوره هاو یادگرفتن اعشار و اخماس ((16)) آن نیست ـ آنها حروف قرآن را حفظ کردند اماحدود آن را ضایع ساختند، منظور تنها این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند، چنانکه خداوند می فرماید: این کتابی است پر برکت که ما برتو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر کنند)).

(آیـه 122) ـ بـار دیـگـر خـداونـد روی سخن را به بنی اسرائیل کرده می فرماید:((ای بنی اسرائیل بـه خـاطـر بـیـاوریـد نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم و نیز به خاطربیاورید که من شما را بر جـهـانـیـان (بر تمام مردمی که در آن زمان زندگی می کردند)برتری بخشیدم)) (یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انـعمت علیکم وانی فضلتکم علی العالمین).

(آیه 123)ـ ولی از آنجا که هیچ نعمتی بدون مسؤولیت نخواهد بود، بلکه خداوند در برابر بخشیدن هـر مـوهـبـتـی تـکـلـیف و تعهدی بر دوش انسان می گذارد دراین آیه به آنها هشدار می دهد و مـی گـوید: ((از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی کند)) (واتقوا یوما لاتجزی نفس عـن نـفس شیئا) ((و چیزی به عنوان غرامت و یا فدیه که بلاگردان آنها باشد پذیرفته نمی شود)) (ولا یقبل منها عدل).

((و هیچ شفاعتی (جز به اذن پروردگار) او را سود ندهد)) (ولاتنفعها شفاعة).

و اگـر فـکـر مـی کـنـید کسی در آنجا ـجز خداـ می تواند انسان را کمک کند اشتباه است چرا که ((هیچ کس در آنجا یاری نمی شود)) (ولاهم ینصرون).

(آیه 124).

((امامت)) اوج افتخار ابراهیم (ع)

از ایـن آیـات به بعد سخن از ابراهیم قهرمان توحید و بنای خانه کعبه واهمیت این کانون توحید و عبادت است که ضمن هیجده آیه این مسائل را برشمرده است.

هـدف از ایـن آیات در واقع سه چیز است : نخست این که مقدمه ای برای مساله تغییر قبله است ، و دیـگـر این که یهود و نصاری ادعا می کردند ما وارثان ابراهیم و آیین او هستیم و این آیات مشخص می سازد که آنها تا چه حد از آیین ابراهیم بیگانه اند.

سـوم ایـن که مشرکان عرب نیز پیوند ناگسستنی میان خود و ابراهیم قائل بودند، باید به آنها نیز فهمانده شود که برنامه شما هیچ ارتباطی با برنامه این پیامبربزرگ بت شکن ندارد.

در ایـن آیـه بـه مهمترین فرازهای زندگی ابراهیم (ع) اشاره کرده ، می گوید:((به خاطر بیاروید هـنگامی را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او راعهده آزمایش به خوبی برآمد)) (واذابتلی ابرهیم ربه بکلمات فاتـمـهـن).

خداوند می باید جایزه ای به او بدهد ((فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشوای مردم قرار دادم)) (قال انی جاعلک للناس اماما).

((ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانی قرار ده)) تا این رشته نبوت وامامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد (قال ومن ذریتی).

امـا خـداوند در پاسخ او ((فرمود: پیمان من ، یعنی مقام امامت ، به ظالمان هرگز نخواهد رسید)) (قال لاینال عهدی الظالمین).

تقاضای تو را پذیرفتیم ، ولی تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشندشایسته این مقامند!.

از آیـه فـوق اجـمالا چنین استفاده می شود: مقام امامتی که به ابراهیم بعد ازپیروزی در همه این آزمونها بخشیده شد فوق مقام نبوت و رسالت بود این حقیقت اجمالا در حدیث پر معنی و جالبی از امـام صادق (ع) نقل شده ، آنجا که می فرماید:((خداوند ابراهیم را بنده خاص خود قرار داد پیش از آن که پیامبرش قرار دهد، وخداوند او را به عنوان نبی انتخاب کرد پیش از آن که او را رسول خود سازد، و او رارسول خود انتخاب کرد پیش از آن که او را به عنوان خلیل خود برگزیند، و او راخلیل خـود قـرار داد پیش از آن که او را امام قرار دهد، هنگامی که همه این مقامات راجمع کرد فرمود: مـن تـو را امام مردم قرار دادم ، این مقام به قدری در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد که عرض نمود: خداوندا! از دودمان من نیز امامانی انتخاب کن ،فرمود: پیمان من به ستمکاران آنها نمی رسد یعنی شخص سفیه هرگز امام افراد باتقوا نخواهد شد)).

نکته ها:

منظور از ((کلمات)) چیست ؟

از بررسی آیات قرآن چنین استفاده می شود که مقصود از ((کلمات))(جمله هایی که خداوند ابراهیم را به آن آزمود) یک سلسله وظایف سنگین ومشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود.

ایـن دسـتورات عبارت بودند از: بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا!.

بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بی آب و گیاه مکه !.

قـیـام در بـرابـر بـت پـرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخی و قـرارگرفتن در دل آتش ! مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پازدن به زندگی خود، و مانند اینها که هریک آزمایشی بسیار سنگین بود، اما او باقدرت و نیروی ایمان از عهده همه آنها بر آمد و اثبات کرد شایستگی مقام ((امامت))را دارد.

فرق نبوت و امامت و رسالت :

بـطـوری کـه از آیات و احادیث بر می آید کسانی که از طرف خدا ماموریت داشتند دارای مقامات مختلفی بودند:

مقام نبوت.

یعنی دریافت وحی از خداوند، بنابراین ((نبی)) کسی است که وحی بر او نازل می شود.

مقام رسالت.

یـعـنـی مـقـام ابـلاغ وحـی و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهی بـخـشیدن ، بنابراین رسول کسی است که موظف است در حوزه ماموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد، و برای یک انقلاب فرهنگی و فکری وعقیدتی تلاش نماید.

مقام امامت

یعنی رهبری و پیشوایی خلق ، در واقع امام کسی است که با تشکیل یک حکومت الهی سعی می کند احکام خدا را عملا اجرا و پیاده نماید.

بـه عـبـارت دیـگـر وظـیفه امام اجرای دستورات الهی است در حالی که وظیفه رسول ابلاغ این دستورات می باشد.

امامت یا آخرین سیرتکاملی ابراهیم.

مقام امامت ، مقامی است بالاتر و حتی برتر از نبوت و رسالت ، این مقام نیازمند شایستگی فراوان در جـمـیـع جـهـات است که ابراهیم پس از امتحان شایستگی از طرف خداوند دریافت داشت و این آخرین حلقه سیر تکاملی ابراهیم بود.

(آیه 125).

عظمت خانه خدا!

بـعـد از اشـاره به مقام والای ابراهیم در آیه قبل ، در این آیه به بیان عظمت خانه کعبه که به دست ابـراهـیـم سـاخـته و آماده شد پرداخته ، می فرماید: ((به خاطربیاورید هنگامی را که خانه کعبه را ((مـثـابة)) (محل بازگشت و توجه) مردم قرار دادیم و مرکز امن و امان)) (واذ جعلنا البیت مثابة للناس وامنا).

از آنـجـا که خانه کعبه مرکزی بوده است برای موحدان که همه سال به سوی آن رو می آوردند، نه تنها از نظر جسمانی که از نظر روحانی نیز بازگشت به توحید وفطرت نخستین می کردند، از این رو به عنوان ((مثابة)) معرفی شده ، اما این که خانه کعبه از طرف پروردگار به عنوان یک پناهگاه و کانون امن و امان اعلام شده ،می دانیم : در اسلام مقررات شدیدی برای اجتناب از هرگونه نزاع و کـشـمـکـش وجـنـگ و خـونـریزی در این سرزمین مقدس وضع شده است ، بطوری که نه تنها افـرادانـسـان بـلکه حیوانات و پرندگان نیز در آنجا در امن و امان به سر می برند و این درحقیقت اجابت یکی از درخواستهایی است که ابراهیم از خداوند کرد.

سـپـس اضـافه می کند: ((از مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود انتخاب کنید))(واتخذوا من مقام ابرهیم مصلی) و آن همان مقام معروف ابراهیم است که محلی است در نزدیکی خانه کعبه و حجاج بعد از انجام طواف به نزدیک آن می روند ونماز طواف بجا می آورند.

سـپس اشاره به پیمانی که از ابراهیم و فرزندش اسماعیل در باره طهارت خانه کعبه گرفته است مـی فرماید: و می گوید: ((ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و مـجـاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان (نمازگزاران) پاکیزه دارند)) (وعهدن الی ابرهیم واسمعیل ان طهرا بیتی للطئفین والعاکفین والرکع السجود).

مـنظور از طهارت و پاکیزگی در اینجا پاک ساختن ظاهری و معنوی این خانه توحید از هرگونه آلودگی است.

چرا خانه خدا!

در آیه فوق از خانه کعبه به عنوان ((بیتی)) (خانه من) تعبیر شده در حالی که روشن است خداوند نـه جـسـم اسـت و نه نیاز به خانه دارد، منظور از این اضافه همان ((اضافه تشریفی)) است به این مـعـنـی کـه بـرای بـیـان شـرافـت و عـظمت چیزی آن را به خدا نسبت می دهند، ماه رمضان را ((شهراللّه)) و خانه کعبه را ((بیت اللّه)) می گویند.

(آیـه 126) ـ خـواسـتـه های ابراهیم از پیشگاه پروردگار ! در این آیه ابراهیم دو درخواست مهم از پروردگار برای ساکنان این سرزمین مقدس می کند که به یکی از آنها در آیه قبل نیز اشاره شد.

قرآن می گوید: ((به خاطر بیاورید هنگامی که ابراهیم عرض کرد پروردگارا!این سرزمین را شهر امنی قرار ده)) (واذ قال ابرهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا).

دومین تقاضایش این است که : ((اهل این سرزمین را ـنها که به خدا و روزبازپسین ایمان آورده اندـ از ثمرات گوناگون روزی ببخش)) (وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم باللّه والیوم الا خر).

جالب این که ابراهیم نخست تقاضای ((امنیت)) و سپس درخواست ((مواهب اقتصادی)) می کند، و ایـن خـود اشـاره ای اسـت به این حقیقت که تا امنیت در شهر یاکشوری حکمفرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست !.

خداوند در پاسخ این تقاضای ابراهیم چنین ((فرمود: اما آنها که راه کفر راپوییده اند بهره کمی (از این ثمرات به آنها خواهم داد)) و بطور کامل محروم نخواهم کرد! (قال ومن کفر فامتعه قلیل).

امـا در سـرای آخرت ((آنها را به عذاب آتش می کشانم و چه بد سرانجامی دارند)) (ثم اضطره الی عذاب النار وبئس المصیر).

(آیه 127).

ابراهیم خانه کعبه را بنا می کند!

از آیـات مـخـتـلف قرآن و احادیث و تواریخ اسلامی بخوبی استفاده می شودکه خانه کعبه پیش از ابـراهیم ، حتی از زمان آدم بر پا شده بود، سپس در طوفان نوح فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم و فـرزنـدش اسـمـاعیل تجدید بنا گردید اتفاقاتعبیری که در این آیه به چشم می خورد نیز همین مـعنی را می رساند آنجا که می گوید: ((بیاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه (کـعـبـه) را بـالامـی بـردنـد، و مـی گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر تو شنوا و دانایی)) (واذ یرفع ابرهیم القواعد من البیت واسمعیل ربنا تقبل منا انک انـت السمیع العلیم).

این تعبیر می رساند که شالوده های خانه کعبه وجود داشته و ابراهیم واسماعیل پایه ها را بالا بردند.

در دو آیه بعد ابراهیم و فرزندش اسماعیل ، پنج تقاضای مهم از خداوندجهان می کنند.

(آیـه 128)ـ نـخـسـت عـرضـه می دارند: ((پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده)) (ربنا واجعلنا مسلمین لک).

بـعـد تـقـاضا می کنند: ((از دودمان ما نیز امتی مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده)) (ومن ذریتن امة مسلمة لک).

سـپس تقاضا می کنند: ((طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده ، و ما رااز آن آگاه ساز)) (وارنا مناسکنا).

تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم.

بـعـد از خدا تقاضای توبه کرده ، می گویند: ((توبه ما را بپذیر و رحمتت رامتوجه ما گردان که تو تواب و رحیمی)) (وتب علینا انک انـت التواب الرحیم).

(آیـه 129)ـ پـنـجـمین تقاضای آنها این است که : ((پروردگارا! در میان آنهاپیامبری از خودشان مبعوث کن)) (ربنا وابعث فیهم رسولا منهم).

((تـا آیـات تو را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنها را پاکیزه کند)) (یتلوا علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمة ویزکیهم).

((چرا که تو توانا هستی و بر تمام این کارها قدرت داری)) (انک انـت العزیزالحکیم).

پیامبری از میان خود آنها.

ایـن تـعـبـیر که رهبران و مربیان انسان باید از نوع خود او باشند، با همان صفات و غرایز بشری ، تا بـتوانند از نظر جنبه های عملی ، سرمشقهای شایسته ای باشند، بدیهی است اگر از غیر جنس بشر بـاشند نه آنها می توانند درده، نیازه،مشکلات ، و گرفتاریهای مختلف انسانها را درک کنند و نه انسانها می توانند از آنهاسرمشق بگیرند.

(آیه 130).

ابراهیم انسان نمونه !.

در آیـات گذشته بعضی از خدمات ابراهیم و خواسته ها و تقاضاهای او که جامع جنبه های مادی و معنوی بود مورد بررسی قرار گرفت.

از مجموع این بحثها به خوبی استفاده شد که مکتب این پیامبر بزرگ می تواندبه عنوان یک مکتب انسان ساز مورد استفاده همگان قرار گیرد.

بـراسـاس هـمین مطلب در این آیه چنین می گوید: ((چه کسی جز افرادی که خود را به سفاهت افـکـنده اند از آیین پاک ابراهیم روی گردان خواهد شد)) (ومن یرغب عن ملة ابرهیم الا من سفه نفسه).

آیـا این سفاهت نیست که انسان ، آیینی را که هم آخرت در آن است و هم دنی، رها کرده و به سراغ برنامه هایی برود که دشمن خرد و مخالف فطرت وتباه کننده دین و دنیا است !.

سپس اضافه می کند: ((ما ابراهیم را (بخاطر این امتیازات بزرگش) برگزیدیم واو در جهان دیگر از صالحان است)) (ولقد اصطفیناه فی الدنیا وانه فی الا خرة لمن الصالحین).

(آیـه 131)ـ ایـن آیه به عنوان تاکید به یکی دیگر از ویژگیهای برگزیده ابراهیم که در واقع ریشه بقیه صفات او است اشاره کرده می گوید: ((به خاطر بیاوریدهنگامی را که پروردگار به او گفت : در برابر فرمان من تسلیم باش ، او گفت : در برابرپروردگار جهانیان تسلیم شدم)) (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین).

(آیـه 132)ـ وصـیـت و سـفارشی که در آخرین ایام عمر خود به فرزندانش نمود آن نیز نمونه بود، چـنانکه قرآن می گوید: ((ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را دربازپسین لحظات عمر به این آیین پاک توحیدی وصیت کردند)) (ووصی به ابرهیم بنیه ویعقوب).

هـرکـدام بـه فرزندان خود گفتند: ((فرزندان من ! خداوند این آیین توحید رابرای شما برگزیده است)) (یا بنی ان اللّه اصطفی لکم الدین).

((بـنـابـرایـن جـز بـر ایـن آیـین رهسپار نشوید و جز با قلبی مملو از ایمان و تسلیم جهان را وداع نگویید)) (فلا تموتن الا وانـتم مسلمون).

آیـه 133ـ شان نزول : اعتقاد جمعی از یهود این بود که ((یعقوب)) به هنگام مرگ ، فرزندان خویش را به دینی که هم اکنون یهود به آن معتقدند (با تمام تحریفاتش) توصیه کرد، خداوند در رد اعتقاد آنان این آیه را نازل فرمود.

تفسیر:

همه مسؤول اعمال خویشند

چنانکه در شان نزول آیه خواندیم جمعی از منکران اسلام مطلب نادرستی را به یعقوب پیامبر خدا نسبت می دادند.

قرآن برای رد این ادعای بی دلیل می گوید: ((مگر شما به هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید)) که چنان توصیه ای را به فرزندانش کرد (ام کنتم شهدآ اذ حضر یعقوب الموت).

آری ! آنـچـه شـما به او نسبت می دهید نبود، آنچه بود این بود که : ((در آن هنگام از فرزندان خود پرسید، بعد از من چه چیز را می پرستید))؟ (اذ قال لبنیه ماتعبدون من بعدی).

آنـهـا در پـاسـخ گـفـتند: ((خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل واسحاق را می پرستیم خداوند یگانه یکتا)) (قالوا نعبد الهک واله آبئک ابرهیم واسمعیل واسحق الها واحدا).

((و ما در برابر فرمان او تسلیم هستیم)) (ونحن له مسلمون).

(آیه 134)ـ این آیه گویا پاسخ به یکی از اشتباهات یهود است ، چرا که آنها بسیارروی مساله نیاکان و افتخار آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیه می کردند.

قرآن می گوید: ((آنها امتی بودند که در گذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است ، و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است)) (تلک امة قد خلت لهاما کسبت ولکم ما کسبتم).

((و شـما هرگز مسؤول اعمال آنها نخواهید بود)) همان گونه که آنها مسؤول اعمال شما نیستند (ولا تسئلون عما کانوا یعملون).

بنابراین به جای این که تمام هم خود را مصروف به تحقیق و مباهات وافتخار نسبت به نیاکان خود کنید در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید.

آیه 135ـ شان نزول : در شان نزول این آیه و دو آیه بعد از ابن عباس چنین نقل شده که : چند نفر از علمای یهود و مسیحیان نجران با مسلمان بحث و گفتگوداشتند، هر یک از این دو گروه خود را اولی و سزاوارتر به آیین حق می دانست ودیگری را نفی می کرد، یهودیان می گفتند: موسی پیامبر مـا از هـمـه پیامبران برتراست و کتاب ما تورات بهترین کتاب است ، عین همین ادعا را مسیحیان داشـتـنـد کـه مـسـیـح بهترین راهنما و انجیل برترین کتب آسمانی است ، و هر یک از پیروان این دومذهب مسلمانان را به مذهب خویش دعوت می کردند، این سه آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:.

تنها ما بر حقیم !

خودپرستی و خودمحوری معمولا سبب می شود که انسان حق را درخودش منحصر بداند، همه را بـر بـاطـل بـشمرد و سعی کند دیگران را به رنگ خود درآورد چنانکه قرآن در این آیه می گوید: ((اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تاهدایت یابید))! (وقالوا کونوا هودا اونصاری تهتدوا).

بـگـو آیـیـنـهای تحریف یافته هرگز نمی تواند موجب هدایت بشر گردد ((بلکه پیرو آیین خالص ابراهیم گردید تا هدایت شوید و او هرگز از مشرکان نبود)) (قل بل ملة ابرهیم حنیفا وما کان من المشرکین).

(آیـه 136)ـ ایـن آیـه بـه مـسلمانان دستور می دهد که به مخالفان خود((بگویید: ما به خدا ایمان آورده ایم ، و به آنچه از ناحیه او بر ما نازل شده و به آنچه برابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنی اسرائیل نازل گردید وهمچنین به آنچه به موسی و عیسی و پیامبران دیگر از نـاحـیـه پـروردگـارشان داده شده ایمان داریم)) (قولوا آمنا باللّه وم انزل الینا وم انزل الی ابرهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والا سباط وم اوتی موسی وعیسی وم اوتی النبیون من ربهم).

((مـا هـیـچ فـرقی میان آنها نمی گذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم))(لانفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون) هدف همه آنها یک چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حـق و عـدالـت ، هـر چـنـد هر یک از آنها درمقطعهای خاص زمانی خود وظایف و ویژگیهایی داشتند.

(آیـه 137)ـ سـپس اضافه می کند: ((اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده اید ایمان بیاورند هـدایـت یـافـتـه اند)) (فان آمنوا بمثل م آمنتم به فقد اهتدوا) ((واگر سرپیچی کنند از حق جدا شده اند)) (وان تولوا فانـما هم فی شقاق).

و در پـایـان آیـه بـه مـسـلـمـانان دلگرمی می دهد که از توطئه های دشمنان نهراسند می گوید: ((خـداونـد دفـع شـر آنـها را از شما می کند و او شنونده و دانا است))سخنانشان را می شنود و از توطئه هاشان آگاه است (فسیکفیکهم اللّه وهو السمیع العلیم).

(آیه 138).

رنگهای غیر خدایی را بشویید!

به دنبال دعوتی که در آیات سابق از عموم پیروان ادیان ، دائر به تبعیت ازبرنامه های همه انبیا شده بود، در این آیه ، به همه آنها فرمان می دهد که ((تنها رنگ خدایی را بپذیرید)) که همان رنگ ایمان و توحید خالص است (صبغة اللّه).

و بـه ایـن ترتیب قرآن فرمان می دهد همه رنگهای نژادی و قبیلگی و سایررنگهای تفرقه انداز را از میان بردارند و همگی به رنگ الهی درآیند.

سـپس اضافه می کند: ((چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟ و ما منحصرا اورا پرستش می کنیم)) (ومن احسن من اللّه صبغة ونحن له عابدون).

(آیـه 139)ـ و از آنـجـا کـه یـهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمی خاستند و مـی گـفـتـنـد: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته ، و دین ماقدیمی ترین ادیان و کتاب ما کهنترین کتب آسمانی است ، اگر محمد نیز پیامبر بودباید از میان ما مبعوث شده باشد!.

قرآن خط بطلان به روی همه این پندارها کشیده ، نخست به پیامبر می گوید:((به آنها بگو: آیا در بـاره خـداونـد بـا مـا گفتگو می کنید؟ در حالی که او پروردگار ما وپروردگار شما است)) (قل اتحجوننا فی اللّه وهو ربنا وربکم).

ایـن را نیز بدانید که ((ما در گرو اعمال خویشیم و شما هم در گرو اعمال خود))و هیچ امتیازی برای هیچ کس جز در پرتو اعمالش نمی باشد) (ولن اعمالنا ولکم اعمالکم).

بـا این تفاوت که ((ما با اخلاص او را پرستش می کنیم و موحد خالصیم)) امابسیاری از شما توحید را به شرک آلوده کرده اند (ونحن له مخلصون).

(آیـه 140)ـ ایـن آیـه بـه قسمت دیگری از این ادعاهای بی اساس پاسخ گفته می فرماید: ((آیا شما می گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطهمگی یهودی یا نصرانی بوده اند)))؟ (ام تقولون ان ابرهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والا سباط کانوا هودا او نصاری).

((آیا شما بهتر می دانید یا خدا))؟! (قل انـتم اعلم ام اللّه).

خدا بهتر از همه کس می داند که آنها ، نه یهودی بودند، و نه نصرانی.

شما هم کم و بیش می دانید و اگر هم ندانید باز بدون اطلاع ، چنین نسبتی رابه آنها دادن تهمت است و گناه ، و کتمان حقیقت ((و چه کسی ستمکارتر از آن کسی است که شهادت الهی را که نزد او است کتمان کند))؟ (ومن اظلم ممن کتم شهادة عنده من اللّه).

(آیه 141)ـ در این آیه به گونه دیگری به آنها پاسخ می گوید، می فرماید: به فرض این که همه این ادعـاهـا درسـت بـاشـد ((آنـهـا گـروهی بودند که در گذشتند وپرونده اعمالشان بسته شد، و دورانشان سپری گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است)) (تلک امة قد خلت لها ما کسبت).

((و شـمـا هـم مـسؤول اعمال خویش هستید و هیچ گونه مسؤولیتی در برابراعمال آنها ندارید)) (ولکم ما کسبتم ولا تسئلون عما کانوا یعملون).

آغاز جز دوم قرآن مجید.

(آیه 142) .

ماجرای تغییر قبیله !.

این آیه و چند آیه بعد به یکی از تحولات مهم تاریخ اسلام اشاره می کند.

توضیح این که : پیامبر اسلام (ص) مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه ، وچند ماه بعد از هجرت در مـدیـنـه بـه امر خدا به سوی ((بیت المقدس)) نماز می خواند،ولی بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوی ((کعبه)) نماز بگذارند.

یـهـود از ایـن مـاجـرا سـخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویی و ایرادگیری پـرداخـتند چنانکه قرآن در این آیه می گوید: ((بزودی بعضی از سبک مغزان مردم می گویند چه چیز آنها (مسلمانان) را از قبله ای که بر آن بودندبرگردانید))؟ (سیقول السفه من الناس ما ولیهم عن قبلتهم التی کانوا علیها).

اگـر قـبله اول صحیح بود این تغییر چه معنی دارد؟ و اگر دومی صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوی بیت المقدس نماز خواندید؟!.

خـداونـد بـه پـیـامبرش دستور می دهد: ((به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست ، هرکس را بخواهد به راه راست هدایت می کند)) (قل للّه المشرق والمغرب یهدی من یش الی صراط مستقیم).

ایـن یک دلیل قاطع و روشن در برابر بهانه جویان بود که بیت المقدس و کعبه وهمه جا ملک خدا اسـت ، اصـلا خـدا خـانـه و مـکـانی ندارد، مهم آن است که تسلیم فرمان او باشید و تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هریک مصداقی است از هدایت الهی.

آیه 143ـ تفسیر:

امت وسط

در این آیه به قسمتی از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است نخست می گوید: ((همان گونه (کـه قـبله شما یک قبله میانه است) شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم)) (وکذلک جعلناکم امة وسطا).

قـبـلـه مـسلمانان ، قبله میانه است زیرا مسیحیان برای ایستادن به سوی محل تولد عیسی که در بیت المقدس بود ناچار بودند به سمت مشرق بایستند.

ولـی یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر می بردند رو به سوی بیت المقدس که برای آنان تقریبا در سمت غرب بود می ایستادند.

امـا ((کـعـبه)) که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت یک خط میانه محسوب می شد.

جالب این که توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام درمیان مسلمانان به سرعت رشدکند، زیراکه محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روی زمین بدون آشنایی با این علوم امکان نداشت.

سـپـس اضـافـه مـی کـند: ((هدف این بود که شما گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد)) (لتکونوا شهدآ علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا).

یعنی شما با داشتن این عقاید و تعلیمات ، امتی نمونه هستید همانطور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است.

سپس به یکی دیگر از اسرار تغییر قبله اشاره کرده می گوید: ((ما آن قبله ای راکه قبلا بر آن بودی (بـیـت الـمقدس) تنها برای این قرار دادیم که افرادی که ازرسولخدا پیروی می کنند از آنها که به جـاهـلـیت باز می گردند باز شناخته شوند)) (وماجعلنا القبلة التی کنت علیه الا لنعلم من یتبـع الرسول ممن ینقلب علی عقبیه).

سـپس اضافه می کند: ((اگرچه این کار جز برای کسانی که خداوند هدایتشان کرده دشوار بود)) (وان کانت لکبیرة الا علی الذین هدی اللّه).

آری ! تـا هـدایـت الـهی نباشد، آن روح تسلیم مطلق در برابر فرمان او فراهم نمی شود و از آنجا که دشـمـنـان وسوسه گر یا دوستان نادان ، فکر می کردند با تغییرقبله ممکن است اعمال و عبادات سابق ما باطل باشد، و اجر ما بر باد رود، در آخرآیه اضافه می کند: ((خدا هرگز ایمان (نماز) شما را ضـایـع نمی گرداند، زیرا خداوندنسبت به همه مردم رحیم و مهربان است)) (وما کان اللّه لیضیع ایمانکم ان اللّه بالناس لرؤف رحیم).

دسـتـورهـای او هـمچون نسخه های طبیب است یک روز این نسخه نجاتبخش است ، و روز دیگر نـسـخه دیگر، هر کدام در جای خود نیکو است ، و ضامن سعادت و تکامل ، بنابراین تغییر قبله نباید هـیـچ گونه نگرانی برای شما نسبت به نمازها وعبادات گذشته یا آینده ایجاد نماید که همه آنها صحیح بوده و هست.

اسرار تغییر قبله

از آنـجـا کـه خانه کعبه در آن زمان کانون بتهای مشرکان بود، دستور داده شدمسلمانان موقتا به سوی بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود رااز مشرکان جدا کنند.

امـا هـنـگـامی که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتی دادند وصفوف آنها از دیگران کـاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت دراین هنگام به سوی کعبه قدیمی ترین مرکز توحید و پرسابقه ترین کانون انبیابازگشتند.

بـدیهی است هم نماز خواندن به سوی بیت المقدس برای آنها که خانه کعبه راسرمایه معنوی نژاد خود می دانستند مشکل بود، و هم بازگشت به سوی کعبه بعد ازبیت المقدس بعد از عادت کردن به قبله نخست.

مـسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرک دروجودشان است در ایـن کـوره داغ بسوزد، و پیوندهای خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.

(آیه 144).

همه جا رو به سوی کعبه کنید!

در ایـن آیه که فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده نخست می فرماید: ((مانگاههای انتظارآمیز تو را به آسمان (مرکز نزول وحی) می بینیم)) (قد نری تقلب وجهک فی السم).

((اکـنـون تـو را بـه سـوی قـبله ای که از آن راضی خواهی بود باز می گردانیم))(فلنولینک قبلة ترضیها).

((هـم اکـنـون صـورت خـود را بـه سـوی مـسجدالحرام و خانه کعبه بازگردان)) (فول وجهک شطرالمسجد الحرام).

نـه تنها در مدینه ، ((هر جا باشید، روی خود را به سوی مسجدالحرام کنید))(وحیث ماکنتم فولوا وجوهکم شطره).

جالب این که تغییر قبله یکی از نشانه های پیامبراسلام (ص) در کتب پیشین ذکر شده بود، چه این که آنها خوانده بودند که او به سوی دو قبله نماز می خواند(یصلی الی القبلتین)).

لـذا قـرآن اضـافـه می کند: ((کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده است ،می دانند این فرمان حقی است از ناحیه پروردگارشان)) (وان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انـه الحق من ربهم).

و در پایان اضافه می کند: ((خداوند از اعمال آنها غافل نیست)) (وما اللّه بغافل عما یعملون).

یـعـنـی آنها به جای این که این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که درکتب پیشین آمده معرفی کنند، کتمان کرده و به عکس روی آن جنجال به راه انداختند، خد، هم از اعمالشان آگاه است ، و هم از نیاتشان.

(آیه 145).

آنـهـا به هیچ قیمت راضی نمی شوند ! در تفسیر آیه قبل خواندیم که اهل کتاب می دانستند تغییر قـبـلـه از بـیـت الـمـقدس به سوی کعبه نه تنها ایرادی برپیامبراسلام (ص) نیست ، بلکه از جمله نشانه های حقانیت او است ، ولی تعصبهانگذاشت آنها حق را بپذیرند.

لـذا قـرآن در این آیه با قاطعیت می گوید: ((سوگند که اگر هر گونه آیه و نشانه ودلیلی برای (ایـن گروه از) اهل کتاب بیاوری از قبله تو پیروی نخواهند کرد)) (ولئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل آیة ما تبعوا قبلتک).

بعدا اضافه می کند: ((تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهی شد)) (وم انـت بتابـع قبلتهم).

یـعـنـی اگر آنها تصور می کنند با این قال و غوغاها بار دیگر قبله مسلمانان تغییرخواهد کرد کور خوانده اند، این قبله همیشگی و نهایی مسلمین است.

سـپس می افزاید: و آنها نیز آنچنان در عقیده خود متعصبند که ((هیچ یک ازآنها پیرو قبله دیگری نیست)) (وما بعضهم بتابـع قبلة بعض).

نه یهود از قبله نصاری پیروی می کنند و نه نصاری از قبله یهود.

و باز برای تاکید و قاطعیت بیشتر به پیامبر اخطار می کند که ((اگر پس از این آگاهی که از ناحیه خـدا بـه تو رسیده تسلیم هوسهای آنان شوی و از آن پیروی کنی مسلما از ستمگران خواهی بود)) (ولئن اتبعت اهوآئهم من بعد ما جئک من العلم انک اذا لمن الظالمین).

(آیه 146).

آنـهـا به خوبی او را می شناسند !در تعقیب بحثهای گذشته پیرامون لجاجت و تعصب گروهی از اهـل کـتـاب ،ایـن آیـه مـی گـوید: ((علمای اهل کتاب پیامبراسلام را به خوبی همچون فرزندان خودمی شناسند)) (الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنئهم).

و نام و نشان و مشخصات او را در کتب مذهبی خود خوانده اند.

((ولی گروهی از آنان سعی دارند آگاهانه حق را کتمان کنند)) (وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون).

(آیـه 147)ـ سـپس به عنوان تاکید بحثهای گذشته پیرامون تغییر قبله ، یااحکام اسلام بطورکلی مـی فـرمـایـد: ((این فرمان حقی است که از سوی پروردگار تواست و هرگز از تردید کنندگان نباش)) (الحق من ربک فلا تکونن من الممترین).

و بـا ایـن جـمـلـه پیامبر را دلداری می دهد و تاکید می کند در برابر سمپاشیهای دشمنان ذره ای تردید، چه در مساله تغییر قبله و چه در غیر آن به خود راه ندهد.

(آیه 148).

هر امتی قبله ای دارد!

ایـن آیـه در حقیقت پاسخی به قوم یهود است که دیدیم سر و صدای زیادی پیرامون موضوع تغییر قـبله به راه انداخته بودند، می گوید: ((هر گروه و طایفه ای قبله ای دارد که خداوند آن را تعیین کرده است)) (ولکل وجهة هو مولیها).

در طـول تـاریـخ انبیا قبله های مختلفی بوده ، قبله همانند اصول دین نیست که تغییرناپذیر باشد، بـنـابراین زیاد در باره قبله گفتگو نکنید و به جای آن ((در اعمال خیرو نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید)) (فاستبقوا الخیرات) ـ این مضمون در آیه 177همین سوره نیز آمده است.

سـپـس بـه عـنوان یک هشدار به خرده گیران ، وتشویق نیکوکاران می فرماید: ((هرجاباشید خداوند همه شما را حاضر خواهد کرد)) (اینما تکونوا یات بکم اللّه جمیعا).

در آن دادگاه بزرگ رستاخیز که صحنه نهایی پاداش و کیفر است.

و از آنـجـا کـه مـمـکن است برای بعضی این جمله عجیب باشد که چگونه خداوند ذرات خاکهای پـراکـنـده انـسـانـها را هر جا که باشد جمع آوری می کند و لباس حیات نوینی بر آنها می پوشاند؟ بلافاصله می گوید: ((و خداوند بر هر کاری قدرت دارد)) (ان اللّه علی کل شی قدیر).

(آیه 149).

تنها از خدا بترس !

این آیه و آیه بعد همچنان مساله تغییر قبله و پی آمدهای آن را دنبال می کند.

نـخست روی سخن را به پیامبر(ص) کرده و به عنوان یک فرمان مؤکدمی گوید: ((از هر جا (و از هـر شهر و دیار) خارج شدی (به هنگام نماز) روی خود رابه جانب مسجدالحرام کن)) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطرالمسجد الحرام).

و بـاز به عنوان تاکید بیشتر اضافه می کند: ((این فرمان دستور حقی است ازسوی پروردگارت)) (وانه للحق من ربک).

و در پـایـان این آیه به عنوان تهدیدی نسبت به توطئه گران و هشداری به مؤمنان می گوید: ((و خدا از آنچه انجام می دهید غافل نیست)) (ومااللّه بغافل عماتعملون).

(آیـه 150)ـ در ایـن آیـه ، حـکـم عـمومی توجه به مسجدالحرام را در هر مکان و هر نقطه ای تکرار می کند، می گوید: ((از هر جا خارج شدی و به هر نقطه روی آوردی ، صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجدالحرام کن)) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطرالمسجدالحرام).

درست است که روی سخن در این جمله به پیامبر(ص) است ولی مسلمامنظور عموم نمازگزاران مـی بـاشـد، ولی در جمله بعد برای تاکید و تصریح اضافه می کند: ((و هر جا شما بوده باشید روی خود را به سوی آن کنید)) (وحیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره).

سپس در ذیل همین آیه به سه نکته مهم اشاره می کند:.

کوتاه شدن زبان مخالفان !

می گوید: ((این تغییر قبله بخاطر آن صورت گرفت که مردم حجتی بر ضدشما نداشته باشند)) (لئلا یکون للناس علیکم حجة).

هـرگـاه ایـن تـغـیـیر قبله صورت نمی گرفت از یکسو زبان یهود به روی مسلمانان باز می شد و مـی گـفتند: ما در کتب خود خوانده ایم که نشانه پیامبر موعود این است که به سوی دو قبله نماز مـی خواند و این نشانه در محمد(ص) نیست ، و از سوی دیگر مشرکان ایراد می کردند که او مدعی اسـت بـرای احـیا آیین ابراهیم آمده ، پس چرا خانه کعبه ر، که پایه گزارش ابراهیم است فراموش نموده ، اما حکم تغییر قبله موقت به قبله دائمی ، زبان هر دو گروه را بست.

ولی از آنجا که همیشه افراد بهانه جو و ستمگری هستند که در برابر هیچ منطقی تسلیم نمی شوند، استثنایی برای این موضوع قائل شده ، می گوید: ((مگرکسانی از آنها که ستم کرده اند)) (الا الذین ظلموا منهم).

ایـن بـهـانـه جویان به حق شایسته نام ستمگر و ظالمند، چرا که هم بر خود ستم می کنند و هم بر مردم که سد راه هدایت آنها می شوند.

2ـ از آنجا که عنوان کردن این گروه لجوج را با نام ((ستمگر)) ممکن بود دربعضی تولید وحشت کند می گوید: ((از آنها هرگز نترسید، و تنها از من بترسید)) (فلاتخشوهم واخشونی).

این یکی از اصول کلی و اساسی تربیت توحیدی اسلامی است که از هیچ چیزی و هیچ کس جز خدا نباید ترس داشت.

3ـ تکمیل نعمت خداوند به عنوان آخرین هدف برای تغییر قبله ذکر شده ،می فرماید: این بخاطر آن بود که شماراتکامل بخشم واز قید تعصب برهانم ((ونعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت شوید)) (ولا تم نعمتی علیکم ولعلکم تهتدون).

(آیه 151).

برنامه های رسول اللّه !

خداوند در آخرین جمله از آیه قبل یکی از دلایل تغییر قبله را تکمیل نعمت خود بر مردم و هدایت آنـان بـیـان کـرد، در این آیه با ذکر کلمه ((کما)) اشاره به این حقیقت می کند که تغییر قبله تنها نـعـمت خدا بر شما نبود، بلکه نعمتهای فراوان دیگری به شما داده است ((همان گونه که رسولی در میان شما از نوع خودتان فرستادیم)) (کم ارسلنا فیکم رسولا منکم).

او از نـوع بشر است و تنها بشر می تواند مربی و رهبر و سرمشق انسانها گردد واز دردها و نیازها و مسائل او آگاه باشد که این خود نعمت بزرگی است.

بعد از ذکر این نعمت به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر، عایدمسلمین شد اشاره می کند:.

1ـ ((آیات ما را بر شما می خواند)) (یتلوا علیکم آیاتنا).

2ـ ((و شما را پرورش می دهد)) و بر کمالات معنوی و مادی شما می افزاید(ویزکیکم).

3ـ ((و کتاب و حکمت به شما می آموزد)) (ویعلمکم الکتاب والحکمة).

گرچه ((تعلیم)) بطور طبیعی مقدم بر ((تربیت))است ، اما قرآن مجید برای اثبات این حقیقت که هدف نهایی ((تربیت)) است غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است.

4ـ ((و آنچه را نمی دانستید به شما یاد می دهد)) (ویعلمکم مالم تکونواتعلمون).

(آیـه 152)ـ ایـن آیـه بـه مردم اعلام می کند که جا دارد شکر این نعمتهای بزرگ را بجا آورند و با بـهـره گیری صحیح از این نعمته، حق شکر او را ادا کنند،می فرماید: ((مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر مرا به جا آورید و کفران نکنید))(فاذکرونی اذکرکم واشکرولی ولاتکفرون).

جـمـله ((مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم)) اشاره به یک اصل تربیتی است یعنی به یاد من باشید، به یـاد ذات پـاکـی کـه سـرچـشمه تمام خوبیها و نیکیها است ، توجه شمابه این ذات پاک شما را در فعالیتها مخلصتر، مصمم تر، نیرومندتر، و متحدترمی سازد.

هـمـان گونه که منظور از ((شکرگزاری و عدم کفران)) آن است که هر نعمتی رادرست به جای خود مصرف کنید و در راه همان هدفی که برای آن آفریده شده ایدبه کار گیرید.

ذکر خدا چیست ؟

مـسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآوری به زبان نیست ، که زبان ترجمان قلب است ، به همین دلـیل در احادیث متعددی از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآوری عملی اسـت ، در حـدیـثی از پیامبر(ص) می خوانیم که به علی (ع) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بـود: ((سه کار است که این امت توانایی انجام آن را (بطور کامل) ندارند، مواسات و برابری با برادر دیـنـی در مـال ، وادای حـق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران ، و خدا را در هر حال یادکردن ، منظور سبحان اللّه والحمدللّه ولااله الا اللّه واللّه اکبرنیست ، بلکه منظور این است هنگامی که کار حرامی در مقابل او قرار می گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید)).

(آیه 153).

استقامت و توجه به خدا!

در آیـات گذشته سخن از تعلیم و تربیت و ذکر و شکر بود و در این آیه سخن از صبر و پایداری که بـدون آن ، مـفـاهیم گذشته هرگز تحقق نخواهد یافت نخست می گوید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید از صبر و نماز کمک بگیرید)) (یا ایـها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصلوة).

وبـا ایـن دونـیـرو (اسـتـقـامـت وتـوجـه بـه خـدا) بـه جـنـگ مـشـکـلات وحوادث سخت بروید که پیروزی ازآن شماست ((زیرا خداوند با صابران است)) (ان اللّه مع الصابرین).

به عکس آنچه بعضی تصور می کنند، ((صبر)) هرگز به معنی تحمل بدبختیها وتن دادن به ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست ، بلکه صبر و شکیبایی به معنی پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است.

مـوضـوع دیـگـری که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر، معرفی شده ((صلوة)) (نـماز) است ، لذا در احادیث اسلامی می خوانیم : ((هنگامی که علی (ع) با مشکلی روبرو می شد به نـمـاز بـرمـی خـاسـت و پـس از نـمـاز به دنبال حل مشکل می رفت و این آیه را تلاوت می فرمود: ((واستعینوا بالصبر والصلوة)).

بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه می کند یکی اتکای به خداوندکه نماز مظهر آن است و دیگری مساله خودیاری و اتکای به نفس که به عنوان صبراز آن یاد شده است.

آیه 154ـ شان نزول : از ابن عباس نقل شده که : این آیه در باره کشته شدگان میدان جنگ بدر نازل گـردیـد، آنـهـا چـهـارده تن بودند، شش نفر از مهاجران ، و هشت نفر از انصار، بعد از پایان جنگ عده ای تعبیر می کردند فلان کس مرد، آیه نازل شد وبا صراحت آنها را از اطلاق کلمه ((میت)) بر شهیدان نهی کرد.

تفسیر:

شهیدان زنده اند!

بـه دنـبـال مـساله صبر واستقامت دراین آیه ، سخن از حیات جاویدان شهیدان می گوید که پیوند نزدیکی با استقامت و صبرشان دارد.

نـخست می گوید: ((هرگز به آنها که در راه خدا کشته می شوند و شربت شهادت می نوشند مرده مگویید)) (ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل اللّه اموات).

سپس برای تاکید بیشتر اضافه می کند: ((بلکه آنها زندگانند، اما شما درک نمی کنید!)) (بل احیا ولکن لاتشعرون).

اصـولا در هر نهضتی گروهی راحت طلب وترسو خود را کنار می کشند وعلاوه بر این که خودشان کاری انجام نمی دهند سعی در دلسرد کردن دیگران دارند.

گـروهی از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند که هرگاه کسی از مسلمانان درمیدان جهاد به افتخار شهادت نائل می آمد می گفتند: فلانی مرد! و با اظهار تاسف از مردنش ، دیگران را مضطرب می ساختند.

خـداوند در پاسخ این گفته های مسموم با صراحت می گوید: شما حق نداریدکسانی را که در راه خـدا جان می دهند مرده بخوانید آنها زنده اند، زنده جاویدان ، و ازروزیهای معنوی در پیشگاه خدا بـهـره مـی گـیـرند، اما شما که در چهاردیواری محدودعالم ماده محبوس و زندانی هستید این حقایق را نمی توانید درک کنید.

ضـمـنـا از ایـن آیـه مـوضـوع بقای روح و زندگی برزخی انسانها (زندگی پس ازمرگ و قبل از رستاخیز) به روشنی اثبات می شود.

شـرح بـیـشـتـر در باره این موضوع و همچنین مساله حیات جاویدان شهیدان وپاداش مهم ومقام والای کشتگان راه خدا درسوره آل عمران ذیل آیه169 خواهد آمد.

(آیه 155).

جهان صحنه آزمایش الهی است !

بعد از ذکر مساله شهادت در راه خد، و زندگی جاویدان شهیدان ، در این آیه به مساله ((آزمایش و چـهره های گوناگون آن اشاره می کند می فرماید: ((بطور مسلم ماهمه شما را با اموری همچون تـرس و گـرسـنگی و زیان مالی و جانی و کمبود میوه هاآزمایش می کنیم)) (ولنبلونکم بشی من الخوف والجوع ونقص من الا موال والا نفس ولـثمرات).

و از آنـجـا کـه پـیروزی در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایداری ممکن نیست در پایان آیه می فرماید: ((و بشارت ده صابران و پایداران را)) (وبشرالصابرین).

آنـها هستند که از عهده این آزمایشهای سخت به خوبی بر می آیند و بشارت پیروزی متعلق به آنها است ، اما سست عهدان بی استقامت از بوته این آزمایشهاسیه روی در می آیند.

(آیـه 156)ـ این آیه صابران را معرفی کرده می گوید: ((آنها کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به آنـها رسد می گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم))(الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للّه وانا الیه راجعون).

تـوجـه بـه ایـن واقـعیت که همه از او هستیم این درس را به ما می دهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم ، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم ،یک روز می بخشد و روز دیگر از ما باز می گیرد و هر دو صلاح ما است.

و تـوجـه بـه ایـن واقـعیت که ما همه به سوی او باز می گردیم به ما اعلام می کندکه اینجا سرای جـاویـدان نـیست ، زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت و وفور آنهاهمه زودگذر است ، و همه ایـنها وسیله ای است برای پیمودن مراحل تکامل ، توجه به این دو اصل اساسی اثر عمیقی در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.

بـدیهی است منظور از گفتن جمله انا للّه وانا الیه راجعون تنها ذکر زبانی آن نیست ، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است.

(آیه 157)ـ در این آیه الطاف بزرگ الهی را برای صابران و سخت کوشان که ازعهده این امتحانات بـزرگ برآمده اند بازگو می کند و می گوید: ((اینها کسانی هستندکه لطف و رحمت خدا و درود الهی بر آنها است)) (واولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمـة).

ایـن الطاف و رحمتها آنها را نیرو می بخشد که در این راه پرخوف و خطرگرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه می فرماید: ((و آنها هستند هدایت یافتگان)) (واولئک هم المهتدون).

نکته ها:

چرا خدا مردم را آزمایش می کند؟.

در زمینه مساله آزمایش الهی بحث فراوان است ، نخستین سؤالی که به ذهن می رسد این است که مگر آزمایش برای این نیست که اشخاص یا چیزهایی مبهم وناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نـادانـی خـود بکاهیم ؟ اگر چنین است خداوندی که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و بـرون هـمه کس وهمه چیز آگاه است ، غیب آسمان و زمین را با علم بی پایانش می داند، چرا امتحان می کند؟ مگر چیزی بر او مخفی است.

در پـاسـخ ایـن سؤال باید گفت : مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند باآزمایشهای ما بسیار متفاوت است.

آزمـایـشـهـای مـا بـرای شـناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است ، اما آزمایش الهی در واقع همان ((پـرورش و تربیت)) است همان گونه که فولاد را برای استحکام بیشتر در کوره می گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمی را نیز در کوره حوادث سخت پرورش می دهد تا مقاوم گردد.

سربازان را برای این که از نظر جنگی نیرومند و قوی شوند به مانورها وجنگهای مصنوعی می برند و در بـرابـر انـواع مـشـکلات تشنگی ، گرسنگی ، گرما وسرم، حوادث دشوار، موانع سخت ، قرار می دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است.

رمز آزمایشهای الهی !.

2.آزمایش خدا همگانی است.

از آنـجا که نظام حیات در جهان هستی نظام تکامل و پرورش است و تمامی موجودات زنده مسیر تـکـامـل را مـی پـیـمـایند، همه مردم از انبیا گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومی می بایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شکوفا سازند.

گـرچـه امـتحانات الهی متفاوت است ، گاهی با وفور نعمت و کامیابیها و گاه به وسیله حوادث سـخـت و نـاگـوار، بعضی مشکل ، بعضی آسان و قهرا نتایج آنها نیز باهم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش برای همه هست.

3ـ.رمز پیروزی در امتحان.

حـال کـه هـمـه انسانها در یک امتحان گسترده الهی شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایشها چیست ؟ در پاسخ باید بگوییم :.

نخستین و مهمترین گام برای پیروزی همان است که در جمله کوتاه و پرمعنی وبشر الصابرین در آیـه فوق آمده است ، این جمله با صراحت می گوید: رمزپیروزی در این راه ، صبر و پایداری است و به همین دلیل بشارت پیروزی را تنها به صابران و افراد با استقامت می دهد.

دیـگـر ایـن کـه توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختیها و مشکلاتش واین که این جهان گـذرگـاهی بیش نیست عامل دیگری برای پیروزی محسوب می شود که در جمله انا للّه وانا الیه راجعون (ما از آن خدا هستیم و به سوی خدا بازمی گردیم) آمده است.

آیـه 158ـ شـان نزول : در بسیاری از روایات که از طرق شیعه و اهل تسنن آمده ، چنین می خوانیم کـه : در عـصر جاهلیت مشرکان در بالای کوه ((صفا)) بتی نصب کرده بودند به نام ((اساف)) و بر کـوه ((مروه)) بت دیگر به نام ((نائله)) و به هنگام سعی از این دو کوه بالا می رفتند و آن دو بت را بـه عـنـوان تبرک با دست خود مسح می کردند، مسلمانان بخاطر این موضوع از سعی میان صفا و مروه کراهت داشتند وفکر می کردند در این شرایط سعی صفا و مروه کار صحیحی نیست ، آیه نازل شد وبه آنها اعلام داشت که صفا و مروه از شعائر خداوند است اگر مردم نادان آنها راآلوده کرده اند دلیل بر این نیست که مسلمانان فریضه سعی را ترک کنند.

تفسیر:

اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گرددـ.

این آیه با توجه به شرایط خاص روانی که در شان نزول گفته شد نخست به مسلمانان خبر می دهد که : ((صفا و مروه از شعائر و نشانه های خداست)) (ان الصفاوالمروة من شعئر اللّه).

و از این مقدمه چنین نتیجه گیری می کند: ((کسی که حج خانه خدا یا عمره رابجا آورد گناهی بر او نیست که به این دو طواف کند)) (فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما).

هرگز نباید اعمال بی رویه مشرکان که این شعائر الهی را با بتها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.

و در پـایـان آیه می فرماید: ((کسانی که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است)) (ومن تطوع خیرا فان اللّه شاکر علیم).

در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکرمی کند، و از نیتهای آنها به خوبی آگاه است ، می داند چه کسانی به بتها علاقه مندندو چه کسانی از آن بیزار.

صفا و مروه.

((صـفـا)) و ((مروه)) نام دو کوه کوچک در مکه است که امروز بر اثر توسعه مسجدالحرام در ضلع شرقی مسجد در سمتی که حجرالاسود و مقام حضرت ابراهیم قرار دارد، می باشد.

و در لغت ، صفا به معنی سنگ محکم و صافی است که با خاک و شن آمیخته نباشد و مروه به معنی سنگ محکم و خشن است.

((شـعـائراللّه)) علامتهایی است که انسان را به یاد خدا می اندازد و خاطره ای ازخاطرات مقدس را در نظرها تجدید می کند.

جنبه تاریخی صفا و مروه.

با این که ابراهیم (ع) به سن پیری رسیده بود ولی فرزندی نداشت از خدادرخواست اولاد نمود، در همان سن پیری از کنیزش هاجر فرزندی به او عطا شد که نام وی را((اسماعیل)) گذارد.

هـمـسـر اول او ((سـازه)) نـتوانست تحمل کند که ابراهیم از غیر او فرزند داشته باشد خداوند به ابراهیم دستور داد تا مادر و فرزند را به مکه که در آن زمان بیابانی بی آب و علف بود ببرد و سکنی دهد.

ابـراهـیـم فـرمـان خـدا را امتثال کرد و آنها را به سرزمین مکه برد، همین که خواست تنها از آنجا بـرگـردد هـمسرش شروع به گریه کرد که یک زن و یک کودک شیرخوار در این بیابان بی آب و گیاه چه کند؟.

اشکهای سوزان او که با اشک کودک شیرخوار آمیخته می شد قلب ابراهیم راتکان داد، دست به دعا برداشت و گفت : ((خداوندا! من بخاطر فرمان تو، همسر وکودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها می گذارم ، تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد)) این را گفت و با آنها در میان اندوه و عشقی عمیق وداع گفت.

طولی نکشید غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر در پستان او خشکید،بی تابی کودک شیرخوار و نـگـاهـهـای تضرع آمیز او، مادر را آنچنان مضطرب ساخت که تشنگی خود را فراموش کرد و برای بـه دسـت آوردن آب به تلاش و کوشش برخاست ، نخست به کنار کوه ((صفا)) آمد، اثری از آب در آنجا ندید، برق سرابی ازطرف کوه ((مروه)) نظر او را جلب کرد و به گمان آب به سوی آن شتافت و در آنـجـا نیزخبری از آب نبود، از آنجا همین برق را بر کوه ((صفا)) دید و به سوی آن بازگشت وهـفت بار این تلاش و کوشش برای ادامه حیات و مبارزه با مرگ تکرار شد، در آخرین لحظات که طفل شیرخوار شاید آخریق دقایق عمرش را طی می کرد از نزدیک پای او ـبا نهایت تعجب ـ چشمه زمزم جوشیدن گرفت ! مادر و کودک از آن نوشیدند و ازمرگ حتمی نجات یافتند.

کـوه صـفـا و مروه به ما درسی می دهد که : برای احیای نام حق و به دست آوردن عظمت آیین او همه حتی کودک شیرخوار باید تا پای جان بایستند.

سعی صفا و مروه به ما می آموزد در نومیدیها بسی امیدهاست.

سعی صفا و مروه به ما می گوید: قدر این آیین و مرکز توحید را بدانید،افرادی خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز برای شماحفظ کردند.

به همین دلیل خداوند بر هر فردی از زائران خانه اش واجب کرده با لباس ووضع مخصوص و عاری از هرگونه امتیاز و تشخص هفت مرتبه برای تجدید آن خاطره ها بین این دو کوه را بپیماید.

کـسـانـی کـه در اثر کبر و غرور حاضر نبودند حتی در معابر عمومی قدم بردارندو ممکن نبود در خـیـابـانـهـا بـه سـرعـت راه بـروند در آنجا باید بخاطر امتثال فرمان خداگاهی آهسته و زمانی ((هروله کنان)) با سرعت پیش بروند و بنا به روایات متعدد،اینجا مکانی است که دستوراتش برای بیدار کردن متکبران است !.

آیـه 159ـ شـان نـزول : از ابـن عباس چنین نقل شده که : چند نفر از مسلمانان همچون ((معاذبن جـبـل)) و ((سـعدبن معاذ)) و ((خارجة بن زید)) سؤالاتی از دانشمندان یهود پیرامون مطالبی از تورات (که ارتباط با ظهور پیامبر(ص) داشت) کردند، آنهاواقع مطلب را کتمان کرده و از توضیح خودداری کردند این آیه در باره آنها نازل شد، و مسؤولیت کتمان حق را به آنها گوشزد کرد.

تفسیر:

کتمان حق ممنوع !

گـرچـه روی سخن در این آیه طبق شان نزول ، به علمای یهود است ، ولی این معنی مفهوم آیه را که یک حکم کلی در باره کتمان کنندگان حق بیان می کند محدودنخواهد کرد.

آیـه شـریفه ، این افراد را با شدیدترین لحنی مورد سرزنش قرار داده می گوید:((کسانی که دلایل روشـن و وسـائل هـدایـت را که نازل کرده ایم بعد از بیان آن برای مردم در کتاب آسمانی ، کتمان مـی کـنـنـد خـدا آنـهـا را لـعنت می کند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن می کنند)) (ان الذین یکتمون م انـزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم اللّه ویلعنهم اللا عنون).

در حـقـیـقـت ((کـتمان حق)) عملی است که خشم همه طرفداران حق را برمی انگیزد و مسلما منحصر به کتمان آیات خدا و نشانه های نبوت نیست ، بلکه اخفای هر چیزی که مردم را می تواند به واقـعیتی برساند در مفهوم وسیع این کلمه درج است ، حتی گاهی سکوت در جایی که باید سخن گفت و افشاگری کرد،مصداق کتمان حق می شود.

(آیـه 160)ـ و از آنجا که قرآن به عنوان یک کتاب هدایت هیچ گاه روزنه امیدو راه بازگشت را به روی مـردم نمی بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند ازرحمت خدا مایوس نمی کند، در این آیه راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ راچنین بیان می کند: ((مگر آنها که توبه کنند و به سـوی خـدا بـاز گردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود برآیند، و حقایقی را که پنهان کرده بـودنـد بـرای مـردم آشکارسازند من این گونه افراد را می بخشم و رحمت خود را که از آنها قطع کـرده بـودم تـجـدیـد مـی کنم ، چرا که من بازگشت کننده و مهربانم)) (الا الذین تابوا واصلحوا وبینوافاولئک اتوب علیهم وانـا التواب الرحیم).

جـالـب این که نمی گوید شما توبه کنید تا توبه شما را پذیرا شوم ، می گوید:((شما بازگردید من نـیـز باز می گردم)) و این دلالت بر نهایت محبت و کمال مهربانی پروردگار نسبت به توبه کاران می کند.

کتمان حق در احادیث اسلامی

در احـادیث اسلامی نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان کتمان کننده حقایق شده ، از جمله پـیامبراسلام (ص) می فرماید: ((هرگاه از دانشمندی چیزی را که می داند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افساری از آتش بر دهان او می زنند))!.

در حدیث دیگری می خوانیم که از امیرمؤمنان علی (ع) پرسیدند: ((بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون کیست ؟)).

امام در پاسخ فرمود: ((آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق راکتمان می کنند و همانها هـسـتند که خداوند بزرگ در باره آنها فرموده : لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود))!.

(آیه 161).

آنها که کافر می میرند!

در آیات گذشته ، نتیجه کتمان حق را دیدیم ، این آیه و آیه بعد در تکمیل آن اشاره به افراد کافری می کند که به اجابت و کتمان و کفر و تکذیب حق تا هنگام مرگ ادامه می دهند، نخست می گوید: ((کـسـانـی کـه کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند،لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود)) (ان الذین کفروا وماتوا وهم کفار اولئک علیهم لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین).

ایـن گـروه نیز همانند کتمان کنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم می شوند با این تفاوت که چون تا آخر عمر بر کفر، اصرار ورزیده اند طبعا راه بازگشتی بر ایشان باقی نمی ماند.

(آیه 162)ـ سپس اضافه می کند: ((آنها جاودانه در این لعنت الهی و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود، بی آن که عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت وتاخیری به آنها داده شود)) (خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب ولاهم ینظرون).

(آیـه 163)ـ و از آنـجـا کـه اصـل تـوحید به همه این بدبختیها پایان می دهد دراین آیه می گوید: ((معبود شما خداوند یگانه است)) (والهکم اله واحد).

بـاز بـرای تـاکـیـد بـیشتر اضافه می کند: ((هیچ معبودی جز او نیست ، و هیچ کس غیر او شایسته پرستش نمی باشد)) (لااله الا هو).

و در آخـریـن جـمـلـه بـه عـنوان دلیل می فرماید: ((او خداوند بخشنده مهربان است)) (الرحمن الرحیم).

آری ! کـسـی کـه از یـکـسو رحمت عامش همگان را فراگرفته و از دیگر سو برای مؤمنان رحمت ویژه ای قرار داده ، شایسته عبودیت است نه آنها که سر تا پا نیازند ومحتاج.

(آیه 164).

جلوه های ذات پاک او در پهنه هستی !

از آنـجا که در آیه قبل سخن از توحید پروردگار به میان آمد این آیه شریفه درواقع دلیلی است بر همین مساله اثبات وجود خدا و توحید و یگانگی ذات پاک او.

مقدمتا باید به این نکته توجه داشت که همه جا ((نظم و انسجام)) دلیل بروجود علم و دانش است ، و همه جا ((هماهنگی)) دلیل بر وحدت و یگانگی است.

روی ایـن اصل ، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستی از یکسو،و هماهنگی و وحدت عـمـل این دستگاههای منظم از سوی دیگر، متوجه مبد علم و قدرت یگانه و یکتایی می شویم که این همه آوازه ها از اوست.

در ایـن آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستی که هر کدام آیت ونشانه ای از آن مبد بزرگ است اشاره شده :

1ـ ((در آفرینش آسمان و زمین)) (ان فی خلق السموات والا رض).

امـروز دانـشـمـنـدان به ما می گویند: هزاران هزار کهکشان در عالم بالا وجوددارد که منظومه شمسی ما جزئی از یکی از این کهکشانها است ، تنها در کهکشان ماصدها میلیون خورشید و ستاره درخـشان وجود دارد که روی محاسبات دانشمندان در میان آنها میلیونها سیاره مسکونی است با میلیاردها موجودزنده !، وه چه عظمت و چه قدرتی ؟!.

2ـ ((و نیز در آمد و شد شب و روز)) (واختلاف اللیل والنهار).

آری ! این دگرگونی شب و روز، و این آمد و رفت روشنایی و تاریکی با آن نظم خاص و تدریجیش که دائما از یکی کاسته و بر دیگری افزوده می شود، و به کمک آن فصول چهارگانه بوجود می آید، و درخـتـان و گـیـاهـان و مـوجـودات زنده مراحل تکاملی خود را در پرتو این تغییرات تدریجی ، گام به گام طی می کنند، اینهانشانه دیگری از ذات و صفات متعالی او هستند.

3ـ ((و کشتیهایی که در دریاها به سود مردم به حرکت درمی آیند)) (والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس).

آری ! انـسـان بـه وسـیـلـه کـشتیهای بزرگ و کوچک ، صحنه اقیانوسها و دریاها رامی نوردد، وبه این وسیله به نقاط مختلف زمین ، برای انجام مقاصد خود سفرمی کند.

4ـ ((و آبـی کـه خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن ، زمینهای مرده رازنده کرده و انواع جـنـبـندگان را در آن گسترده است)) (وم انـزل اللّه من السم من ما فاحیا به الا رض بعد موتها وبث فیها من کل دابة).

آری ! دانه های حیاتبخش باران و قطرات پرطراوت و با برکت که با نظام خاصی ریزش می کند و آن همه موجودات و جنبدگانی که از این مایع بی جان ، جان می گیرند همه پیام آور قدرت و عظمت او هستند.

5ـ ((و حرکت دادن و وزش منظم باده)) (وتصریف الریاح).

کـه نـه تـنـهـا بـر دریـاهـا می وزند و کشتیها را حرکت می دهند، بلکه گاهی گرده های نر را بر قـسمتهای ماده گیاهان می افشانند و به تلقیح و باروری آنها کمک می کنند، بذرهای گوناگون را مـی گـسـتـرانـنـد، و میوه ها به ما هدیه می کنند و زمانی باجابه جا کردن هوای مسموم و فاقد اکسیژن شهرها به بیابانها و جنگله، وسائل تصفیه و تهویه را برای بشر فراهم می سازند.

آری ! وزش بادها با این همه فواید و برکات ، نشانه دیگری از حکمت و لطف بی پایان او است.

6ـ ((و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلقند)) (والسحاب المسخر بین السم والا رض).

ایـن ابـرهـای متراکم که بالای سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان ، معلق نگاه داشته ، خود نشانه ای از عظمت اویند.

آری ! هـمـه اینها ((نشانه ها و علامات ذات پاک او هستند اما برای مردمی که عقل و هوش دارند و می اندیشند)) (لایات لقوم یعقلون).

نه برای بی خبران سبک مغز و چشم داران بی بصیرت و گوش داران کر!.

(آیه 165).

بیزاری پیشوایان کفر از پیروان خود!.

در ایـن آیـه روی سخن متوجه کسانی است که از دلایل وجود خدا چشم پوشیده و در راه شرک و بـت پـرستی و تعدد خدایان گام نهاده اند، سخن از کسانی است که در مقابل این معبودان پوشالی سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق می ورزند، عشقی که تنها شایسته خداوند است که منبع همه کمالات و بخشنده همه نعمتها است.

نخست می گوید: ((بعضی از مردم معبودهایی غیر خدا برای خود انتخاب می کنند)) (ومن الناس من یتخذ من دون اللّه انـدادا).

نه فقط بتها را معبود خود انتخاب کرده اند بلکه ((آنچنان به آنها عشق می ورزند که گویی به خدا عشق می ورزند)) (یحبونهم کحب اللّه).

((امـا کسانی که ایمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بیشتری به او دارند))(والذین آمنوآ اشد حبا للّه).

عشق مؤمنان از عقل و علم معرفت سرچشمه می گیرد اما عشق کافران ازجهل و خرافه و خیال ! به همین دلیل ثبات و دوامی ندارد.

لـذا در ادامـه آیه می فرماید: ((این ظالمان هنگامی که عذاب الهی را مشاهده می کنند و می دانند که تمام قدرتها به دست خدا است و او دارای مجازات شدیداست)) (ولو یری الذین ظلموآ اذ یرون العذاب ان القوة للّه جمیعا وان اللّه شدیدالعذاب).

(آیـه 166)ـ دراین هنگام پرده های جهل وغرور وغفلت ازمقابل چشمانشان کنار می رود و به اشتباه خـود پی می برند و اعتراف می کنند که انسانهای منحرفی بوده اند، ولی از آنجا که هیچ تکیه گاه و پـناهگاهی ندارند از شدت بیچارگی بی اختیاردست به دامن معبودان و رهبران خود می زنند اما ((در ایـن هـنـگـام رهـبـران گـمراه آنهادست رد به سینه آنان می کوبند و از پیروان خود تبری مـی جـویـنـد)) (اذ تـبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا) منظور از معبودها در اینجا انسانهای جبار و خودکامه وشیاطینی هستند که این مشرکان ، خود را دربست در اختیارشان گذاردند.

((و در هـمـیـن حـال عـذاب الهی را با چشم خود می بینند و دستشان از همه جاکوتاه می شود)) (وراوا العذاب وتقطعت بهم الا سباب).

(آیـه 167)ـ اما این پیروان گمراه که بی وفایی معبودان خود را چنین آشکارامی بینند برای تسلی دل خـویـشـتـن مـی گـویند: ((ای کاش ما بار دیگر به دنیا بازمی گشتیم تا از آنها تبری جوییم ، هـمـان گونه که آنها امروز از ما تبری جستند))! (وقال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرا منهم کما تبرؤا منا).

اما چه سود که کار از کار گذشته و بازگشتی به سوی دنیا نیست.

و در پایان آیه می فرماید: آری ! ((این چنین خداوند اعمالشان را به صورت مایه حسرت به آنها نشان می دهد)) (کذلک یریهم اللّه اعمالهم حسرات علیهم).

اما حسرتی بیهوده ، چرا که نه موقع عمل است و نه جای جبران !.

((و آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد)) (وماهم بخارجین من النار).

آیـه 168ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقـل شـده که : بعضی از طوایف عرب همانند ((ثقیف)) و ((خـزاعـه)) و غـیـر آنها قسمتی از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند (حتی تحریم آن را به خدا نسبت می دادند) آیه نازل شد و آنها را از این عمل ناروا بازداشت.

تفسیر:

گامهای شیطان !

درآیـات گـذشـتـه نـکوهش شدیدی از شرک وبت پرستی شده بود، یکی از انواع شرک این است که انسان غیر خدا را قانونگذار بداند، آیه شریفه این عمل را یک کارشیطانی معرفی کرده ، می فرماید: ((ای مـردم از آنچه در زمین است حلال وپاکیزه بخورید)) (ی ایـها الناس کلوا مما فی الا رض حلالا طیبا).

((و از گامهای شیطان پیروی نکنید، که او دشمن آشکار شما است)) (ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین).

(آیـه 169)ـ ایـن آیـه دلـیل روشنی بر دشمنی سرسختانه شیطان که جزبدبختی و شقاوت انسان هدفی ندارد بیان کرده ، می گوید: ((او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور می دهد)) (انما یامرکم بالسؤ والفحش).

((فـحـشا)) به معنی هرکاری است که از حد اعتدال خارج گردد وصورت ((فاحش))به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامی منکرات و قبایح واضح و آشکار می گردد.

((و نیز شما را وادار می کند که به خدا افترا ببندید، و چیزهایی را که نمی دانیدبه او نسبت دهید)) (وان تقولوا علی اللّه مالا تعلمون).

انحرافات تدریجی

جمله ((خطوات الشیطان)) (گامهای شیطان) گویا اشاره به یک مساله دقیق تربیتی دارد، و آن این که انحرافها و تبهکاریها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذمی کند، وسوسه های شیطان معمول، انـسـان را قـدم به قدم و تدریجا در پشت سرخود به سوی پرتگاه می کشاند، این موضوع منحصر به شیطان اصلی نیست ، بلکه تمام دستگاههای شیطانی و آلوده برای پیاده کردن نقشه های شوم خود از هـمـیـن روش ((خـطوات)) (گام به گام) استفاده می کنند، لذا قرآن می گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!

(آیه 170).

تقلید کورکورانه از نیاکان !

در ایـن جا اشاره به منطق سست مشرکان در مساله تحریم بی دلیل غذاهای حلال ، و یا بت پرستی ، کرده می گوید: ((هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدانازل کرده پیروی کنید می گویند ما از آنچه پدران و نیاکان خود را بر آن یافتیم پیروی می کنیم)) (واذا قیل لهم اتبعوا م انـزل اللّه قالوا بل نتبـع م الـفینا علیه آبائنا).

قـرآن بلافاصله این منطق خرافی و تقلید کورکورانه از نیاکان را با این عبارت کوتاه و رسا محکوم می کند: ((آیا نه این است که پدران آنها چیزی نمی فهمیدند وهدایت نیافتند))؟! (اولو کان آبؤهم لایعقلون شیئا ولا یهتدون).

یـعـنی اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحبنظر و افراد هدایت یافته ای بودند جای این بود که از آنها تبعیت شود، اما پیشینیان آنها نه خود مردی آگاه بودند، نه رهبر وهدایت کننده ای آگاه داشتند، و می دانیم تقلیدی که خلق را بر باد می دهد همین تقلید نادان از نادان است که ((ای دو صد لعنت بر این تقلید باد))!.

(آیـه 171)ـ در ایـن آیـه به بیان این مطلب می پردازد که چرا این گروه در برابراین دلایل روشن انعطافی نشان نمی دهند؟ و همچنان بر گمراهی و کفر اصرارمی ورزند؟ می گوید: ((مثال تو در دعوت این قوم بی ایمان به سوی ایمان و شکستن سد تقلیدهای کورکورانه همچون کسی است که گـوسفندان و حیوانات را (برای نجات از خطر) صدا می زند ولی آنها جز سر و صدا چیزی را درک نمی کنند)) (ومثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لایسمع الا دع وندآ).

و در پایان آیه برای تاکید و توضیح بیشتر اضافه می کند: ((آنها کر و لال و نابیناهستند و لذا چیزی درک نمی کنند))! (صم بکم عمی فهم لایعقلون).

و به همین دلیل آنها تنها به سنتهای غلط و خرافی پدران خود چسبیده اند واز هر دعوت سازنده ای رویگردانند!.

(آیه 172).

طیبات و خبائث !

از آنـجـا کـه قرآن در مورد انحرافات ریشه دار از روش تاکید و تکرار در لباسهای مختلف استفاده مـی کـند، در این آیه و آیه بعد بار دیگر به مساله تحریم بی دلیل پاره ای از غذاهای حلال و سالم در عـصر جاهلیت به وسیله مشرکان باز می گردد،منتهی روی سخن را در اینجا به مؤمنان می کند، می فرماید: ((ای افراد با ایمان ازنعمتهای پاکیزه که به شما روزی داده ایم بخورید)) (ی ایـها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم).

((و شکر خدا را بجا آورید اگر او را می پرستید)) (واشکروا للّه ان کنتم ایاه تعبدون).

این نعمتهای پاک و حلال که ممنوعیتی ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانی است برای شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نکنید؟!.

(آیـه 173)ـ در ایـن آیـه بـرای روشن ساختن غذاهای حرام و ممنوع و قطع کردن هرگونه بهانه چـنین می گوید: ((خداوند تنها گوشت مردار، خون ، گوشت خوک ، و گوشت هر حیوانی را که بـه هـنـگـام ذبح نام غیر خدا بر آن گفته شود تحریم کرده است)) (انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر وم اهل به لغیراللّه).

و از آنـجـا که گاه ضرورتهایی پیش می آید که انسان برای حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بـعـضـی غـذاهـای حرام می شود قرآن در ذیل آیه آن را استثنا کرده و می گوید: ((ولی کسی که مـجبور شود (برای نجات جان خویش از مرگ) از آنهابخورد گناهی بر او نیست ، به شرط این که ستمگر و متجاوز نباشد))! (فمن اضطرغیر باغ ولا عاد فلا اثم علیه).

بـه ایـن تـرتـیب برای این که اضطرار بهانه و دستاویزی برای زیاده روی درخوردن غذاهای حرام نشود با دو کلمه ((غیر باغ)) (یعنی طلب لذت کردن) و ((لاعاد)) (یعنی متجاوز از حد ضرورت) گـوشـزد مـی کـند که این اجازه تنها برای کسانی است که خواهان لذت از خوردن این محرمات نباشند و از مقدار لازم که برای نجات از مرگ ضروری است تجاوز نکنند.

و در پایان آیه می فرماید: ((خداوند غفور و رحیم است)) (ان اللّه غفور رحیم).

همان خداوندی که این گوشتها را تحریم کرده با رحمت خاصش در مواردضرورت اجازه استفاده از آن را داده است ((17)).

آیه 174ـ شان نزول : به اتفاق همه مفسران این آیه و دو آیه بعد در مورداهل کتاب نازل شده است ، و به گفته بسیاری مخصوصا به علمای یهود نظر دارد که پیش از ظهور پیامبراسلام (ص) صفات و نـشـانـه هـای او را مطابق آنچه در کتب خودیافته بودند برای مردم بازگو می کردند، ولی پس از ظهور پیامبر(ص) و مشاهده گرایش مردم به او ترسیدند که اگر همان روش سابق را ادامه دهند مـنـافـع آنـهـا بـه خطربیفتد و هدایا و میهمانیهایی که برای آنها ترتیب می دادند از دست برود!، لـذااوصـاف پیامبر(ص) را که در تورات نازل شده بود کتمان کردند، این سه آیه نازل شدو سخت آنها را نکوهش کرد.

تفسیر:

باز هم نکوهش از کتمان حق

ایـن آیـه تـاکـیـدی اسـت بـر آنچه در آیه 159 همین سوره در زمینه کتمان حق گذشت نخست مـی گـویـد: ((کـسـانـی کـه کـتمان می کنند کتابی را که خدا نازل کرده و آن را به بهای کمی می فروشند آنها در حقیقت جز آتش چیزی نمی خورند))! (ان الذین یکتمون م انـزل اللّه من الکتاب ویشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فی بطونهم الا النار).

آری ! هدایا و اموالی را که از این راه تحصیل می کنند آتشهای سوزانی است که در درون وجود آنان وارد می شود.

سـپـس بـه یـک مـجـازات مـهـم معنوی آنها که از مجازات مادی بسیار دردناکتراست پرداخته ، مـی گـویـد: ((خـداونـد روز قـیـامت با آنها سخن نمی گوید، و آنان راپاکیزه نمی کند، و عذاب دردناکی در انتظارشان است))! (ولا یکلمهم اللّه یوم القیمة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم).

یـکـی از بـزرگـترین مواهب الهی در جهان دیگر این است که خدا با مردم باایمان از طریق لطف سـخـن مـی گوید یعنی با قدرت بی پایانش امواج صوتی را درفضا می آفریند به گونه ای که قابل درک و شنیدن باشد و یا از طریق الهام و با زبان دل با بندگان خاصش سخن می گوید.

(آیه 175)ـ این آیه وضع این گروه را مشخص تر می سازد و نتیجه کارشان رادر این معامله زیانبار چـنین بازگو می کند: ((اینها کسانی هستند که گمراهی را باهدایت و عذاب را با آمرزش مبادله کرده اند)) (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی والعذاب بالمـغفرة).

و به این ترتیب از دو سو گرفتار زیان خسران شده اند.

لـذا در پـایـان آیـه اضافه می کند، راستی عجیب است که ((چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند))؟! (فما اصبرهم علی النار).

(آیه 176)ـ در این آیه می گوید: ((این تهدیدها و و عده های عذاب که برای کتمان کنندگان حق بـیـان شده است به خاطر این است که خداوند کتاب آسمانی قرآن را به حق و توام با دلایل روشن نـازل کـرده تـا جای هیچ گونه شبهه و ابهامی برای کسی باقی نماند)) (ذلک بان اللّه نزل الکتاب بالحق).

با این حال گروهی بخاطر حفظ منافع کثیف خویش دست به توجیه وتحریف می زنند و در کتاب آسمانی اختلافها بوجود می آورند.

((چـنـیـن کـسـانـی که اختلاف در کتاب آسمانی می کنند بسیار از حقیقت دورند))(وان الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید).

آیه 177ـ شان نزول : چون تغییر قبله سر و صدای زیادی در میان مردم بخصوص یهود و نصاری به راه انـداخـت ، یهود که بزرگترین سند افتخار خود (پیروی مسلمین از قبله آنان) را از دست داده بـودنـد زبان به اعتراض گشودند، که قرآن در آیه142 با جمله (سیقول السفه) به آن اشاره کرده اسـت آیـه فـوق نـازل گـردید و تاییدکرد که این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست بلکه مـهم تر از قبله مسائل دیگری است که معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را دراین آیه شرح داده است.

تفسیر:

ریشه و اساس همه نیکیها

در تفسیر آیات تغییر قبله گذشت که مخالفین اسلام از یک سو و تازه مسلمانان از سوی دیگر چه سر و صدایی پیرامون تغییر قبله به راه انداختند.

ایـن آیـه روی سـخن را به این گروهها کرده ، می گوید: ((نیکی تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوی شرق و غرب کنید و تمام وقت خود را صرف این مساله نمایید)) (لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب).

قرآن سپس به بیان مهمترین اصول نیکیها در ناحیه ایمان و اخلاق و عمل ضمن بیان شش عنوان پرداخته چنین می گوید: ((بلکه نیکی (نیکوکار) کسانی هستند که به خدا و روز آخر و فرشتگان و کـتـابـهـای آسـمانی و پیامبران ایمان آورده اند)) (ولکن البر من آمن باللّه والیوم الا خر والملائکة والکتاب والنبیین).

پـس از ایـمان به مساله انفاق و ایثار و بخششهای مالی اشاره می کند، ومی گوید: ((مال خود را با تمام علاقه ای که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان ومستمندان و واماندگان در راه ، و سائلان و بـردگـان مـی دهـنـد)) (وآتـی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسئلین وفی الرقاب) بدون شک گذشتن از مال و ثروت برای همه کس کار آسانی نیست چرا که حـب آن تـقـریـبا درهمه دلها است ، و تعبیر علی حبه نیز اشاره به همین حقیقت است که آنها در برابراین خواسته دل برای رضای خدا مقاومت می کنند.

سـو مـیـن اصـل از اصـول نـیـکـیـها را بر پا داشتن نماز می شمرد و می گوید: ((آنهانماز را بر پا می دارند)) (واقام الصلوة).

چـهـارمـیـن بـرنـامه آنها را ادای زکات و حقوق واجب مالی ذکر کرده ، می گوید:((آنها زکات را می پردازند)) (وآتی الزکوة).

بسیارند افرادی که در پاره ای از موارد حاضرند به مستمندان کمک کنند امادر ادای حقوق واجب سـهل انگار می باشند، و به عکس گروهی غیر از ادای حقوق واجب به هیچ گونه کمک دیگری تن در نمی دهند، آیه فوق نیکوکار را کسی می داندکه در هر دو میدان انجام وظیفه کند.

پنجمین ویژگی آنها را وفای به عهد می شمرد، و می گوید: ((کسانی هستند که به عهد خویش به هنگامی که پیمان می بندند وفا می کنند)) (والموفون بعهدهم اذاعاهدوا).

چـرا کـه سرمایه زندگی اجتماعی اعتماد متقابل افراد جامعه است ، لذا درروایات اسلامی چنین مـی خـوانـیـم کـه مـسلمانان موظفند سه برنامه را در مورد همه انجام دهند، خواه طرف مقابل ، مسلمان باشد یا کافر، نیکوکار باشد یا بدکار، و آن سه عبارتند از: وفای به عهد، ادای امانت و احترام به پدر و مادر.

و بـالاخره ششمین و آخرین برنامه این گروه نیکوکار را چنین شرح می دهد:((کسانی هستند که در هـنگام محرومیت و فقر، و به هنگام بیماری و درد، و همچنین در موقع جنگ با دشمن ، صبر و اسـتـقـامـت بـه خرج می دهند، و در برابر این حوادث زانو نمی زنند)) (والصابرین فی الباس والضرآ وحین الباس).

و در پـایـان آیه به عنوان جمع بندی و تاکید بر شش صفت عالی گذشته می گوید: ((آنها کسانی هستند که راست می گویند و آنان پرهیزکارانند)) (اولئک الذین صدقوا واولئک هم المتـقون).

راسـتـگـویـی آنـهـا از ایـنجا روشن می شود که اعمال و رفتارشان از هر نظر بااعتقاد و ایمانشان هـمـاهـنگ است ، و تقوا و پرهیزکاریشان از اینجا معلوم می شود که آنها هم وظیفه خود را در برابر ((اللّه)) و هـم در بـرابـر نیازمندان و محرومان و کل جامعه انسانی و هم در برابر خویشتن خویش انجام می دهند.

جـالب این که شش صفت برجسته فوق هم شامل اصول اعتقادی و اخلاقی و هم برنامه های عملی است.

آیه 178ـ شان نزول : عادت عرب جاهلی بر این بود که اگر کسی از قبیله آنهاکشته می شد تصمیم مـی گرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بودکه حاضر بـودنـد بخاطر کشته شدن یک فرد تمام طایفه قاتل را نابود کنند این آیه نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد.

ایـن حکم اسلامی ، در واقع حد وسطی بود میان دو حکم مختلف که آن زمان وجود داشت بعضی قـصـاص را لازم می دانستند و بعضی تنها دیه را لازم می شمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیای مقتول ، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد.

تفسیر:

قصاص مایه حیات شماست !

از ایـن آیـه به بعد یک سلسله از احکام اسلامی مطرح می شود نخست ازمساله حفظ احترام خونها آغـاز مـی کـند، و خط بطلان بر آداب و سنن جاهلی می کشد، مؤمنان را مخاطب قرار داده چنین مـی گـویـد: ((ای کـسـانی که ایمان آورده ایدحکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است)) (ی ایـها الذین آمنواکتب علیکم القصاص فی القتلی).

انـتـخـاب واژه ((قـصاص)) نشان می دهد که اولیا مقتول حق دارند نسبت به قاتل همان را انجام دهند که او مرتکب شده.

ولـی به این مقدار قناعت نکرده ، در دنباله آیه مساله مساوات را با صراحت بیشتر مطرح می کند و مـی گوید: ((آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده ، و زن در برابرزن)) (الـحر بالـحر والعبد بالعبد والا نـثی بالا نـثی).

البته این مساله دلیل بر برتری خون مرد نسبت به زن نیست و توضیح آن خواهد آمد.

سپس برای این که روشن شود که مساله قصاص حقی برای اولیای مقتول است و هرگز یک حکم الـزامـی نـیـست ، و اگر مایل باشند می توانند قاتل را ببخشند وخونبها بگیرند، یا اصلا خونبها هم نگیرند، اضافه می کند: ((اگر کسی از ناحیه برادردینی خود مورد عفو قرار گیرد (و حکم قصاص بـا رضـایت طرفین تبدیل به خونبهاگردد) باید از روش پسندیده ای پیروی کند (و برای پرداخت دیه طرف را در فشارنگذارد) و او هم در پرداختن دیه کوتاهی نکند)) (فمن عفی له من اخیه شی فاتباع بالمعروف وادآ الیه باحسان).

در پایان آیه برای تاکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حد از ناحیه هرکس بوده باشد مجازات شدید دارد می گوید: ((این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگارتان ، و کسی که بعد از آن از حـد خـود تـجـاوز کـند عذاب دردناکی در انتظار اواست)) (ذلک تخفیف من ربکم ورحمة فمن اعتدی بعد ذلک فله عذاب الیم).

ایـن دسـتـور عـادلانـه ((قـصـاص)) و ((عـفو)) از یکسو روش فاسد عصر جاهلیت راکه همچون دژخیمان عصر فض، گاه در برابر یک نفر صدها نفر را به خاک و خون می کشیدند محکوم می کند.

و از سـوی دیـگـر راه عـفـو را به روی مردم نمی بندد، و از سوی سوم می گویدبعد از برنامه عفو وگـرفـتـن خـونـبها هیچ یک ازطرفین حق تعدی ندارند، برخلاف اقوام جاهلی که اولیای مقتول گاهی بعد از عفو و حتی گرفتن خونبها قاتل را می کشتند!.

امـا جنایتکارانی که به جنایت خود افتخار می کنند و از آن ندامت و پشیمانی ندارند نه شایسته نام برادرند و نه مستحق عفو و گذشت !.

(آیه 179)ـ این آیه با یک عبارت کوتاه و بسیار پرمعنی پاسخ بسیاری ازسؤالات را در زمینه مساله قصاص بازگو می کند و می گوید: ((ای خردمندان ! قصاص برای شما مایه حیات و زندگی است ، باشد که تقوا پیشه کنید)) (ولکم فی القصاص حیوة ی اولی الا لباب لعلکم تتقون).

ایـن آیـه آن چـنـان جالب است که به صورت یک شعار اسلامی در اذهان همگان نقش بسته ، و به خـوبی نشان می دهد که قصاص اسلامی به هیچ وجه جنبه انتقامجویی ندارد از یکسو ضامن حیات جـامـعـه اسـت ، زیـرا اگـر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مـی کردند جان مردم بی گناه به خطر می افتاد همان گونه که در کشورهایی که حکم قصاص به کلی لغوشده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است.

و از سوی دیگر مایه حیات قاتل است ، چرا که او را از فکر آدمکشی تاحدزیادی باز می دارد و کنترل می کند.

آیا خون مرد رنگینتر است ؟

مـمـکن است بعضی ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید((مرد)) بخاطر قتل ((زن)) مـورد قـصـاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگینتراست ؟ در پاسخ باید گفت : مـفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه اولیای زن مقتول می توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرطآن که نصف مبلغ دیه را بپردازند.

تـوضـیـح این که : مردان غالبا در خانواده عضو مؤثر اقتصادی هستند و مخارج خانواده را متحمل می شوند، بنابراین تفاوت میان از بین رفتن ((مرد)) و ((زن)) از نظراقتصادی و جنبه های مالی بر کسی پوشیده نیست ، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ دیه در مورد قصاص مرد، رعایت حقوق هـمـه افـراد را کـرده و از ایـن خـلااقـتـصـادی و ضربه نابخشودنی ، که به یک خانواده می خورد جـلـوگـیـری نـموده است اسلام هرگز اجازه نمی دهد که به بهانه لفظ ((تساوی)) حقوق افراد دیگری مانندفرزندان شخصی که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.

(آیه 180).

وصیتهای شایسته !

در آیات گذشته سخن از مسائل جانی و قصاص در میان بود، در این آیه و دوآیه بعد به قسمتی از احـکـام وصایا که ارتباط با مسائل مالی دارد می پردازد و به عنوان یک حکم الزامی می گوید: ((بر شـمـا نـوشـتـه شـده هنگامی که مرگ یکی از شمافرا رسد اگر چیز خوبی (مالی) از خود بجای گـذارده وصـیـت بـطور شایسته برای پدرو مادر و نزدیکان کند)) (کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین والا قربین بالمعروف).

و در پایان آیه اضافه می کند ((این حقی است بر ذمه پرهیزکاران)) (حقا علی الـمـتقین).

جالب این که در اینجا به جای کلمه ((مال)) کلمه ((خیر)) گفته شده است.

این تعبیر نشان می دهد که اسلام ثروت و سرمایه ای را که از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع بکار گرفته شود خیر و برکت می داند و بر افکار نادرست آنها که ذات ثروت را چیز بدی می دانند خط بطلان می کشد.

ضـمنا این تعبیر اشاره لطیفی به مشروع بودن ثروت است ، زیرا اموال نامشروعی که انسان از خود به یادگار می گذارد خیر نیست بلکه شر و نکبت است.

(آیه 181)ـ هنگامی که وصیت جامع تمام ویژگیهای بالا باشد، از هر نظرمحترم و مقدس است ، و هـرگونه تغییر و تبدیل در آن ممنوع و حرام است ، لذا این آیه می گوید: ((کسی که وصیت را بعد از شنیدنش تغییر دهد گناهش بر کسانی است که آن را تغییر می دهند)) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه).

و اگـر گـمان کنند که خداوند از توطئه هایشان خبر ندارد سخت در اشتباهند((خداوند شنوا و دانا است)) (ان اللّه سمیع علیم).

آیـه فـوق اشـاره بـه این حقیقت است که خلافکاریهای ((وصی)) (کسی که عهده دار انجام وصایا اسـت) هـرگـز اجـر و پاداش وصیت کننده را از بین نمی برد، او به اجر خود رسیده ، تنها گناه بر گردن وصی است که تغییری در کمیت یا کیفیت و یااصل وصیت داده است.

(آیـه 182)ـ تا به اینجا این حکم اسلامی کاملا روشن شد که هرگونه تغییر و تبدیل در وصیتها به هـر صـورت و بـه هـر مـقـدار باشد گناه است ، اما از آنجا که هر قانونی استثنایی دارد، در این آیه مـی گوید: ((هرگاه وصی بیم انحرافی در وصیت کننده داشته باشد ـخواه این انحراف ناآگاهانه بـاشد یا عمدی و آگاهانه ـ و آن را اصلاح کند گناهی بر او نیست (و مشمول قانون تبدیل وصیت نمی باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است)) (فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان اللّه غفور رحیم).

1-فلسفه وصیت :

از قـانـون ارث تـنها یک عده از بستگان آن هم روی حساب معینی بهره مندمی شوند در حالی که شـایـد عـده دیگری از فامیل ، و احیانا بعضی از دوستان وآشنایان نزدیک ، نیاز مبرمی به کمکهای مالی داشته باشند.

و نـیـز در مـورد بـعضی از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوی نیاز آنها نیست ، لذا درکنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه می دهد نسبت به یک سوم از اموال خود (برای بعد از مرگ) خویش تصمیم بگیرند.

از ایـنـهـا گذشته گاه انسان مایل است کارهای خیری انجام دهد، اما در زمان حیاتش به دلایلی مـوفـق نـشده ، منطق عقل ایجاب می کند برای انجام این کارهای خیر لااقل برای بعد از مرگش محروم نماند مجموع این امور موجب شده است که قانون وصیت در اسلام تشریع گردد.

در روایـات اسـلامـی تـاکـیـدهـای فـراوانـی در زمینه وصیت شده از جمله ، درحدیثی از پیامبر اسلام (ص) می خوانیم : ((کسی که بدون وصیت از دنیا برود مرگ اومرگ جاهلیت است)).

عدالت در وصیت :

در روایـات اسلامی تاکیدهای فراوانی روی ((عدم جور)) و ((عدم ضرار)) در وصیت دیده می شود کـه از مـجموع آن استفاده می شودهمان اندازه که وصیت کار شایسته و خوبی است تعدی در آن مـذمـوم و از گـناهان کبیره است در حدیثی از امام باقر(ع) می خوانیم که فرمود: ((کسی که در وصـیـتش عدالت را رعایت کند همانند این است که همان اموال را در حیات خود در راه خداداده بـاشـد و کـسـی که در وصیتش تعدی کند نظر لطف پروردگار در قیامت از او برگرفته خواهد شد)).

آیه 183ـ تفسیر:

روزه سرچشمه تقواـ

بـه دنـبال چند حکم مهم اسلامی در اینجا به بیان یکی دیگر از این احکام که از مهمترین عبادات مـحـسوب می شود می پردازد و آن روزه است ، و با همان لحن تاکیدآمیز گذشته می گوید: ((ای کـسـانی که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شده است آن گونه که بر امتهایی که قبل از شما بودند، نوشته شده بود)) (یا ایـها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم).

و بـلافـاصـلـه فلسفه این عبادت انسان ساز و تربیت آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا چنین بیان می کند: ((شاید پرهیزکار شوید)) (لعلکم تتقون).

(آیـه 184)ـ در ایـن آیـه بـرای این که باز از سنگینی روزه کاسته شود چنددستور دیگر را در این زمـیـنـه بـیـان مـی فـرمـایـد، نخست می گوید: ((چند روز معدودی راباید روزه بدارید)) (ایاما معدودات).

دیگر این که : ((کسانی که از شما بیمار یا مسافر باشند و روزه گرفتن برای آنهامشقت داشته باشد از ایـن حکم معافند و باید روزهای دیگر را بجای آن روزه بگیرند)) (فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر).

سوم : ((کسانی که با نهایت زحمت باید روزه بگیرند (مانند پیرمردان وپیرزنان و بیماران مزمن که بـهـبـودی بـرای آنـهـا نـیست) لازم نیست مطلقا روزه بگیرند،بلکه باید بجای آن کفاره بدهند، مسکینی را اطعام کنند)) (وعلی الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین).

((و آن کس که مایل باشد بیش از این در راه خدا اطعام کند برای او بهتر است))(فمن تطوع خیرا فهو خیر له).

و بـالاخره در پایان آیه این واقعیت را بازگو می کند که : ((روزه گرفتن برای شمابهتر است اگر بدانید)) (وان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون).

و این جمله تاکید دیگری بر فلسفه روزه است

(آیـه 185)ـ ایـن آیـه زمـان روزه و قـسـمـتـی از احکام و فلسفه های آن را شرح می دهد، نخست می گوید: ((آن چند روز معدود را که باید روزه بدارید ماه رمضان است)) (شهر رمضان).

((همان ماهی که قرآن در آن نازل شد)) (الذی انـزل فیه القرآن).

((هـمـان قرآنی که مایه هدایت مردم ، و دارای نشانه های هدایت ، و معیارهای سنجش حق و باطل است)) (هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان).

سپس بار دیگر حکم مسافران و بیماران را به عنوان تاکید بازگو کرده ،می گوید: ((کسانی که در ماه رمضان در حضر باشند باید روزه بگیرند، اما آنها که بیماریا مسافرند روزهای دیگر را بجای آن روزه می گیرند)) (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه ومن کان مریضا او علی سفر فعدة من ایام اخر).

در قـسـمـت آخـر آیه بار دیگر به فلسفه تشریع روزه پرداخته ، می گوید:((خداوند راحتی شما را می خواهد و زحمت شما را نمی خواهد)) (یریداللّه بکم الیسر ولا یریدبکم العسر).

سپس اضافه می کند: ((هدف آن است که شما تعداد این روزها را کامل کنید))(ولتکملوا العدة).

و در آخـرین جمله می فرماید: ((تا خدا را بخاطر این که شما را هدایت کرده بزرگ بشمرید، و شاید شکر نعمتهای او را بگذارید)) (ولتکبروا اللّه علی ما هدیکم ولعلکم تشکرون).

1-اثرات تربیتی ، اجتماعی و بهداشتی روزه.

از فـوایـد مـهم روزه این است که روح انسان را ((تلطیف))، و اراده انسان را((قوی))، و غرایز او را ((تعدیل)) می کند.

روزه دار بـاید در حال روزه با وجود گرسنگی و تشنگی از غذا و آب وهمچنین لذت جنسی چشم بپوشد، و عملا ثابت کند که او همچون حیوان در بنداصطبل و علف نیست ، او می تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد، و بر هوسها وشهوات خود مسلط گردد.

در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانی و معنوی آن است.

خلاصه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقی داده و به جهان فرشتگان صعودمی دهد،جمله ((لعلکم تتقون)) (باشدکه پرهیزکارشوید)اشاره به همه این حقایق است.

و نیز حدیث معروف الصوم جنة من النار: ((روزه سپری است در برابر آتش دوزخ)) اشاره به همین موضوع است.

و نـیـز در حـدیـث دیـگری از پیامبر(ص) می خوانیم : ((بهشت دری دارد به نام ((ریان)) (سیراب شده) که تنها روزه داران از آن وارد می شوند.

اثر اجتماعی روزه ـ بر کسی پوشیده نیست روزه یک درس مساوات وبرابری در میان افراد اجتماع اسـت در حـدیـث مـعـروفی از امام صادق (ع) نقل شده که ((هشام بن حکم)) از علت تشریع روزه پرسید، امام (ع) فرمود: ((روزه به این دلیل واجب شده که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و ایـن بـخـاطـر آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند، چرا که اغـنـیا معمولا هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است ، خدا می خواهد میان بندگان خود مساوات باشد،و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند)).

اثر بهداشتی و درمانی روزه

در طب امروز و همچنین طب قدیم ، اثر معجزه آسای ((امساک)) در درمان انواع بیماریها به ثبوت رسیده ، زیرا می دانیم : عامل بسیاری از بیماریه، زیاده روی در خوردن غذاهای مختلف است ، چون مـواد اضـافی ، جذب نشده به صورت چربیهای مزاحم در نقاط مختلف بدن ، یا چربی و قند اضافی در خـون بـاقی می ماند،این مواد اضافی در لابلای عضلات بدن در واقع لجنزارهای متعفنی برای پـرورش انـواع مـیـکـروبهای بیماریهای عفونی است ، و در این حال بهترین راه برای مبارزه بااین بیماریها نابود کردن این لجنزارها از طریق امساک و روزه است !.

روزه زبـالـه هـا و مـواد اضـافـی و جذب نشده بدن را می سوزاند، و در واقع بدن را ((خانه تکانی)) می کند.

در حدیث معروفی پیغمبر(ص) اسلام می فرماید: ((صوموا تصحوا)): ((روزه بگیرید تا سالم شوید)).

ودرحدیث معروف دیگر نیزاز پیغمبر(ص) رسیده است (الـمعدة بیت کل دا والحمیة راس کل دوا): ((معده خانه تمام دردها است و امساک بالاترین داروها))!

روزه در امتهای پیشین

از تورات و انجیل فعلی نیز بر می آید که روزه در میان یهود و نصاری بوده واقوام و ملل دیگر هنگام مـواجـه شـدن بـا غم و اندوه روزه می گرفته اند، و نیز از تورات بر می آید که موسی (ع) چهل روز روزه داشته است ، و همچنین به هنگام توبه وطلب خشنودی خداوند، یهود روزه می گرفتند.

حضرت مسیح نیز چنانکه از ((انجیل)) استفاده می شود، چهل روز، روزه داشته.

به این ترتیب اگر قرآن می گوید ((کما کتب علی الذین من قبلکم)) (همان گونه که بر پیشینیان نـوشـته شد) شواهد تاریخی فراوانی دارد که در منابع مذاهب دیگرـحتی بعد از تحریف ـ به چشم می خورد.

3ـامتیاز ماه مبارک رمضان

ایـن کـه ماه رمضان برای روزه گرفتن انتخاب شده در آیه مورد بحث نکته برتری آن چنین بیان شده که قرآن در این ماه نازل گردیده ، و در روایات اسلامی نیزچنین آمده است که همه کتابهای بـزرگ آسـمـانـی ((تـورات))، ((انـجیل))، ((زبور))،((صحف)) و ((قرآن)) همه در این ماه نازل شده اند.

امـام صـادق (ع) مـی فـرمـایـد: ((تورات)) در ششم ماه مبارک رمضان ، ((انجیل)) دردوازدهم و ((زبور)) در هیجدهم و ((قرآن مجید)) در شب قدر نازل گردیده است.

بـه ایـن ترتیب ماه رمضان همواره ماه نزول کتابهای بزرگ آسمانی و ماه تعلیم و تربیت بوده است برنامه تربیتی روزه نیز باید با آگاهی هر چه بیشتر و عمیقتر ازتعلیمات آسمانی هماهنگ گردد، تا جسم وجان آدمی رااز آلودگی گناه شستشو دهد.

آیـه 186ـ شـان نـزول : کسی از پیامبر(ص) پرسید: آیا خدای ما نزدیک است تا آهسته با او مناجات کـنـیـم ؟ یـا دور اسـت تـا بـا صدای بلند او را بخوانیم ؟ آیه نازل شد (و به آنها پاسخ داد که خدا به بندگانش نزدیک است).

تفسیر:

سلاحی به نام دعا و نیایش

از آنجا که یکی از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نیایش است دراین آیه روی سخن را به پیامبر کرده ، می گوید: ((هنگامی که بندگانم از تو در باره من سؤال کنند بگو من نزدیکم)) (واذا سالک عبادی عنی فانی قریب).

نزدیکتر از آنچه تصور کنید، نزدیکتر از شما به خودتان ، و نزدیکتر از شریان گردنهایتان ، چنانکه در جای دیگر می خوانیم : ونحن اقرب الیه من حبل الورید(سوره ق ، آیه 16).

سپس اضافه می کند: ((من دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خوانداجابت می کنم)) (اجیب دعوة الداع اذا دعان).

((بنابراین باید بندگان من دعوت مرا بپذیرند)) (فلیستجیبوا لی).

((و به من ایمان آورند)) (ولیؤمنوا بی).

((باشد که راه خود را پیدا کنند و به مقصد برسند)) (لعلهم یرشدون).

جالب این که در این آیه خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده وهفت بار به بندگان ! و از این نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط، محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است !.

((دعا)) یکنوع خودآگاهی و بیداری دل و اندیشه و پیوند باطنی با مبد همه نیکیها و خوبیهاست.

((دعا)) یکنوع عبادت و خضوع و بندگی است ، و انسان به وسیله آن توجه تازه ای به ذات خداوند پیدا می کند، و همانطور که همه عبادات اثر تربیتی دارد((دعا)) هم دارای چنین اثری خواهد بود.

و ایـن کـه می گویند: ((دعا فضولی در کار خداست ! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام می دهد)) تـوجـه نـدارنـد کـه مواهب الهی بر حسب استعدادها و لیاقتهاتقسیم می شود، هر قدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد سهم بیشتری از آن مواهب نصیب انسان می گردد.

لـذا مـی بـیـنـیم امام صادق (ع) می فرماید: ان عنداللّه عزوجل منزلة لا تنال الا بمسالة : ((در نزد خداوند مقاماتی است که بدون دعا کسی به آن نمی رسد))!.

دانشمندی می گوید: ((وقتی که ما نیایش می کنیم خود را به قوه پایان ناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط می سازیم)).

آیـه 187ـ شـان نـزول : از روایـات اسـلامـی چـنین استفاده می شود که در آغازنزول حکم روزه ، مـسـلـمـانـان تـنها حق داشتند قبل از خواب شبانه ، غذا بخورند،چنانچه کسی در شب به خواب می رفت سپس بیدار می شد خوردن و آشامیدن براو حرام بود.

و نیز در آن زمان آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحریم شده بود.

یکی از یاران پیامبر(ص) به نام ((مطعم بن جبیر)) که مرد ضعیفی بود با این حال روزه می داشت ، هنگام افطار وارد خانه شد، همسرش رفت برای افطار او غذاحاضر کند بخاطر خستگی خواب او را ربود، وقتی بیدار شد گفت من دیگر حق افطار ندارم ، با همان حال شب را خوابید و صبح در حالی کـه روزه دار بـود بـرای حـفرخندق (در آستانه جنگ احزاب) در اطراف مدینه حاضر شد، در اثنا تـلاش وکـوشـش بـه واسـطـه ضـعـف و گرسنگی مفرط بیهوش شد، پیامبر بالای سرش آمد و ازمشاهده حال او متاثر گشت.

و نـیـز جـمـعـی از جـوانـان مسلمان که قدرت کنترل خویشتن را نداشتند شبهای ماه رمضان با همسران خود آمیزش می نمودند.

در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در تمام طول شب می توانند غذا بخورند و با همسران خود آمیزش جنسی داشته باشند

تفسیر:

توسعه ای در حکم روزه

چـنـانکه در شان نزول خواندیم در آغاز اسلام آمیزش با همسران در شب وروز ماه رمضان مطلقا مـمنوع بود، و همچنین خوردن و آشامیدن پس از خواب و این شاید آزمایشی بود برای مسلمین و هـم بـرای آماده ساختن آنها نسبت به پذیرش احکام روزه این آیه که شامل چهار حکم اسلامی در زمینه روزه و اعتکاف است نخست در قسمت اول می گوید: ((در شبهای ماه روزه آمیزش جنسی با همسرانتان برای شما حلال شده است)) (احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسئکم).

سپس به فلسفه این موضوع پرداخته ، می گوید: ((زنان لباس شما هستند وشما لباس آنها)) (هن لباس لکم وانـتم لباس لهن).

لـبـاس از یکسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظمی کند، و از سوی دیگر عـیـوب او را مـی پوشاند و از سوی سوم زینتی است برای تن آدمی ، این تشبیه که در آیه فوق آمده اشاره به همه این نکات است.

سـپـس قـرآن علت این تغییر قانون الهی را بیان کرده می گوید: ((خداوندمی دانست که شما به خـویـشـتـن خیانت می کردید (و این عمل را که ممنوع بود بعضاانجام می دادید) خدا بر شما توبه کرد، و شما را بخشید)) (علم اللّه انـکم کنتم تختانون انـفسکم فتاب علیکم وعفا عنکم).

آری ! برای این که شما آلوده گناه بیشتر نشوید خدا به لطف و رحمتش این برنامه را بر شما آسان ساخت و از مدت محدودیت آن کاست.

اکنون که چنین است با آنها آمیزش کنید و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته طلب نمایید)) (فالا ن باشروهن وابتغوا ما کتب اللّه لکم).

سپس به بیان دومین حکم می پردازد و می گوید: ((بخوریدو بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سـیـاه شب برای شما آشکار گردد)) (وکلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیط الا بیض من الخیط الا سود من الفجر).

بـعـد بـه بـیـان سومین حکم پرداخته می گوید: ((سپس روزه را تا شب تکمیل کنید)) (ثم اتموا الصیام الی اللیل).

ایـن جـمـلـه تـاکـیـدی اسـت بر ممنوع بودن خوردن و نوشیدن و آمیزش جنسی در روزها برای روزه داران ، و نیز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است که از طلوع فجرشروع و به شب ختم می شود.

سـرانجام به چهارمین و آخرین حکم پرداخته می گوید: ((هنگامی که درمساجد مشغول اعتکاف هستید با زنان آمیزش نکنید)) (ولا تباشروهن وانـتم عاکفون فی المساجد).

بـیان این حکم مانند استثنایی است برای حکم گذشته زیرا به هنگام اعتکاف که حداقل مدت آن سـه روز است روزه می گیرند اما در این مدت نه در روز حق آمیزش جنسی با زنان دارند و نه در شب.

در پـایان آیه ، اشاره به تمام احکام گذشته کرده چنین می گوید: ((اینها مرزهای الهی است به آن نزدیک نشوید)) (تلک حدوداللّه فلا تقربوها).

زیرا نزدیک شدن به مرز وسوسه انگیز است ، و گاه سبب می شود که انسان ازمرز بگذرد و در گناه بیفتد.

آری ! ایـن چـنـین خداوند آیات خود را برای مردم روشن می سازد، شایدپرهیزکاری پیشه کنند)) (کذلک یبین اللّه آیاته للناس لعلهم یتقون).

آغاز و پایان ، تقواست

جالب این که در نخستین آیه مربوط به احکام روزه خواندیم که هدف نهایی از آن تقوا است ، همین تـعـبـیـر عـیـنا در پایان آخرین آیه نیز آمده است (لعلهم یتقون)و این نشان می دهد که تمام این بـرنامه ها وسیله ای هستند برای پرورش روح تقوا وخویشتنداری و ملکه پرهیز از گناه و احساس مسؤولیت در انسانها!.

(آیه 188)ـ این آیه اشاره به یک اصل کلی و مهم اسلامی می کند که در تمام مسائل اقتصادی حاکم اسـت ، و بـه یک معنی می شود تمام ابواب فقه اسلامی را دربخش اقتصاد زیر پوشش آن قرار داد، نـخـست می فرماید: ((اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نحورید)) (ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل)((18)).

مـفـهوم آیه فوق عمومیت دارد و هرگونه تصرف در اموال دیگران از غیر طریق صحیح و به ناحق مـشـمول این نهی الهی است و تمام معاملاتی که هدف صحیحی را تعقیب نمی کند و پایه و اساس عقلایی ندارد مشمول این آیه است.

جـالـب این که قرار گرفتن آیه مورد بحث بعد از آیات روزه (182ـ187) نشانه یک نوع همبستگی در مـیـان این دو است ، در آنجا نهی از خوردن و آشامیدن بخاطرانجام یک عبادت الهی می کند و در اینجا نهی از خوردن اموال مردم به ناحق (که این هم نوع دیگری از روزه و ریاضت نفوس است) و در واقـع هر دو شاخه هایی از تقوامحسوب می شود، همان تقوایی که به عنوان هدف نهایی روزه معرفی شده است.

سپس در ذیل آیه ، انگشت روی یک نمونه بارز ((اکل مال به باطل)) (خوردن اموال مردم به ناحق) گـذاشـتـه که بعضی از مردم آن را حق خود می شمرند به گمان این که به حکم قاضی ، آن را به چـنـگ آورده انـد، مـی فرماید: ((برای خوردن قسمتی ازاموال مردم به گناه و بخشی از آن را به قـضـات ندهید در حالی که می دانید)) (وتدلوابها الی الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالا ثم وانـتم تعلمون).

رشوه خواری بلای بزرگ جامعه ها!

یکی از بلاهای بزرگی که از قدیمترین زمانها دامنگیر بشر شده و امروز باشدت بیشتر ادامه دارد بـلای رشوه خواری است که یکی از بزرگترین موانع اجرای عدالت اجتماعی بوده و هست و سبب مـی شـود قوانین که قاعدتا باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد، به سود مظالم طبقات نیرومند که باید قانون آنها را محدودکند به کار بیفتد.

بـدیـهـی اسـت کـه اگـر بـاب رشـوه گـشـوده شـود قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد وقـوانـیـن بـازیـچـه ای دردسـت اقویا برای ادامه ظلم وستم وتجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد لذا دراسلام رشوه خواری یکی از گناهان کبیره محسوب می شود.

ولـی قابل توجه است که زشتی رشوه سبب می شود که این هدف شوم درلابلای عبارات و عناوین فریبنده دیگر انجام گیرد و رشوه خوار و رشوه دهنده ازنامهایی مانند هدیه ، تعارف ، حق الزحمه و انعام استفاده کنند ولی این تغییر نامها به هیچ وجه تغییری در ماهیت آن نمی دهد و در هر صورت پولی که از این طریق گرفته می شود حرام و نامشروع است.

در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن ((اشعث بن قیس)) می خوانیم که : اوبرای پیروزی بر طرف دعـوای خود در محکمه عدل علی (ع) متوسل به رشوه شد وشبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خـانـه عـلی (ع) آورد و نام آن را هدیه گذاشت علی (ع) برآشفت و فرمود: ((سوگواران بر عزایت اشـک بـریـزند، آیا با این عنوان آمده ای که مرا فریب دهی و از آیین حق باز داری ؟ به خدا سوگند اگـر هـفـت اقـلـیـم رابا آنچه در زیر آسمانهای آنها است به من دهند که پوست جوی را از دهان مـورچـه ای بـه ظـلـم بگیرم هرگز نخواهم کرد، دنیای شما از برگ جویده ای در دهان ملخ برای من کم ارزشتر است علی را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه کار؟)).

اسـلام رشـوه را در هـر شـکـل و قـیافه ای محکوم کرده است ، در تاریخ زندگی پیغمبراکرم (ص) مـی خـوانـیـم کـه : بـه او خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه ای درشکل هدیه پذیرفته ، حضرت برآشفت و به او فرمود: کیف تاخذ ما لیس لک بحق :((چرا آن که حق تو نیست می گیری))؟ او در پـاسـخ بـا معذرت خواهی گفت : ((آنچه گرفتم هدیه ای بود ای پیامبرخدا)) پیامبر(ص) فرمود: ((اگـر شـمـا در خـانـه بـنـشـیـنید و ازطرف من فرماندار محلی نباشید آیا مردم به شما هدیه مـی دهـنـد؟! سـپس دستور دادهدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد)).

چه خوبست مسلمانان از کتاب آسمانی خود الهام بگیرند و همه چیز را پای بت رشوه خواری قربانی نکنند.

آیه 189ـ شان نزول : جمعی از یهود از رسول خدا(ص) پرسیدند هلال ماه برای چیست ؟ و چه فایده دارد؟ آیه نازل شد: (و فواید مادی و معنوی آن را درنظام زندگی انسانها بیان کرد).

تـفـسـیـر: همان طور که در شان نزول آمده است گروهی در مورد هلال ماه ازپیغمبراکرم (ص) پـرسـشـهـایی داشتند، قرآن سؤال آنها را به این صورت منعکس کرده است ، می فرماید: ((در باره هلالهای ماه از تو سؤال می کنند)) (یسئلونک عن الا هلة).

سـپـس مـی فـرمـاید: ((بگو: اینها بیان اوقات (طبیعی) برای مردم و حج است))(قل هی مواقیت للناس والحج).

هم در زندگی روزانه از آن استفاده می کنند و هم در عبادتهایی که وقت معینی در سال دارد، در حـقـیقت ماه یک تقویم طبیعی برای افراد بشر محسوب می شود که مردم اعم از باسواد و بی سواد در هـر نـقـطـه ای از جـهـان بـاشند می توانند از این تقویم طبیعی استفاده کنند، و اصولا یکی از امـتیازات قوانین اسلام این است که دستورات آن بر طبق مقیاسهای طبیعی قرار داده شده است زیـرا مقیاسهای طبیعی وسیله ای است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثری بر آن نمی گذارد.

سپس در ذیل آیه به تناسب سخنی که از حج و تعیین موسم آن به وسیله هلال ماه در آغاز آیه آمده بـه یکی از عادات و رسوم خرافی جاهلیت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهی می کند و مـی فـرمـاید: ((کار نیک آن نیست که از پشت خانه ها وارد شوید بلکه نیکی آن است که تقوا پیشه کنید و از در خانه ها وارد شویدو از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید)) (ولیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورهاولکن البر من اتقی واتوا البیوت من ابوابها واتقوا اللّه لعلکم تفلحون).

ایـن آیه مفهوم گسترده ای دارد و از همین جا می توان پیوند میان آغاز و پایان آیه را پیدا کرد و آن ایـن کـه بـرای اقـدام در هر کار خواه دینی باشد یا غیر دینی باید ازطریق صحیح وارد شد و نه از طرق انحرافی و وارونه و عبادتی همچون حج نیزباید در وقت مقرر که در هلال ماه تعیین می شود انجام گیرد.

جـمله لیس البر ممکن است اشاره به نکته لطیف دیگری نیز باشد، که سؤال شما از اهله ماه به جای سؤال از معارف دینی همانند عمل کسی است که راه اصلی خانه را گذاشته و از سوراخی که پشت در خانه زده وارد می شود چه کار نازیبایی !

سؤالات مختلف از شخص پیامبر

در پـانـزده مورد از آیات قرآن جمله یسئلونک آمده که نشان می دهد مردم کرارا سؤالات مختلفی در مـسـائل گـوناگون از پیغمبراکرم (ص) داشتند و جالب این که پیامبر نه تنها ناراحت نمی شد بلکه با آغوش باز از آن استقبال می کرد و از طریق آیات قرآنی به آنها پاسخ می داد.

سؤال کردن یکی از حقوق مردم در برابر رهبران است ، سؤال کلید حل مشکلات است ، سؤال دریچه علوم است ، سؤال وسیله انتقال دانشهاست اصولاطرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جـوش افـکـار و بـیداری اندیشه هااست و وجود این همه سؤال در عصر پیامبر نشانه تکان خوردن افکار مردم آن محیط در پرتو قرآن و اسلام است.

آیـه 190ـ شـان نزول : این آیه اولین آیه ای بود که در باره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نـزول ایـن آیه پیغمبراکرم (ص) با آنها که از در پیکار در آمدند،پیکار کرد و نسبت به آنان که پیکار نـداشـتـند خودداری می کرد، و این ادامه داشت تادستور اقتلوا المشرکین که اجازه پیکار با همه مشرکان را می داد نازل گشت.

تـفـسیر: در این آیه قرآن ، دستور مقاتله و مبارزه با کسانی که شمشیر به روی مسلمانان می کشند صادر کرده ، می فرماید: ((با کسانی که با شما می جنگند در راه خدا پیکار کنید)) (وقاتلوا فی سبیل اللّه الذین یقاتلونکم).

تـعـبیر به فی سبیل اللّه ، هدف اصلی جنگهای اسلامی را روشن می سازد که جنگ درمنطق اسلام هرگز بخاطر انتقامجویی یا جاه طلبی یا کشورگشایی یا به دست آوردن غنایم نیست همین هدف در تمام ابعاد جنگ اثر می گذارد، کمیت وکیفیت جنگ ، نوع سلاحه، چگونگی رفتار با اسیران ، را به رنگ فی سبیل اللّه در می آورد.

سپس قرآن توصیه به رعایت عدالت ، حتی در میدان جنگ و در برابردشمنان کرده می فرماید: ((از حد تجاوز نکنید)) (ولا تعتدوا).

((چرا که خداوند، تجاوزکاران را دوست نمی دارد)) (ان اللّه لا یحب المعتدین).

آری ! هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خدا باشد، هیچ گونه تعدی وتجاوز، نباید در آن باشد، و درسـت بـه هـمـیـن دلیل است که در جنگهای اسلامی ـبرخلاف جنگهای عصر ماـ رعایت اصول اخـلاقـی فـراوانـی توصیه شده است ، مثلاافرادی که سلاح به زمین بگذارند، و کسانی که توانایی جـنـگ را از دسـت داده اند، یااصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان ، پیرمردان ، زنان و کـودکـان نـبـایدمورد تعدی قرار بگیرند، باغستانها و گیاهان و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از موادسمی برای زهرآلود کردن آبهای آشامیدنی دشمن (جنگ شیمیایی و میکروبی)نباید استفاده کنند.

(آیـه 191)ـ ایـن آیـه کـه دسـتـور آیه قبل را تکمیل می کند، با صراحت بیشتری سخن می گوید، می فرماید: ((آنها (همان مشرکانی که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خودداری نمی کردند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما رابیرون ساختند (مکه) آنها را بیرون کنید)) چرا که ایـن یـک دفـاع عـادلانه و مقابله به مثل منطقی است (واقتلوهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم).

سپس می افزاید: ((فتنه از کشتار هم بدتر است)) (والفتنة اشد من القتل).

((فتنه)) به معنی قرار دادن طلا در آتش ، برای ظاهر شدن میزان خوبی آن ازبدی است.

از آنـجـا کـه آیین بت پرستی و فسادهای گوناگون فردی و اجتماعی مولود آن ،در سرزمین مکه رایج شده بود، و حرم امن خدا را آلوده کرده بود، و فساد آن از قتل و کشتار هم بیشتر بود آیه مورد بـحث می گوید: ((بخاطر ترس از خونریزی ، دست ازپیکار با بت پرستی بر ندارید که بت پرستی از قتل ، بدتر است)).

سـپـس قـرآن بـه مـساله دیگری در همین رابطه اشاره ، کرده می فرماید:((مسلمانان باید احترام مـسـجـدالـحرام را نگهدارند، و این حرم امن الهی باید همیشه محترم شمرده شود، و لذا ((با آنها (مـشـرکـان) نزد مسجدالحرام پیکار نکنید، مگر آن که آنها در آنجا با شما بجنگند)) (ولا تقاتلوهم عـندالمسجدالحرام حتی یقاتلوکم فیه)((ولی اگر آنها با شما در آنجا جنگ کردند، آنها را به قتل برسانید، چنین است جزای کافران)) (فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزا الکافرین).

چـرا که وقتی آنها حرمت این حرم امن رابشکنند دیگر سکوت در برابر آنان جایز نیست و باید پاسخ محکم به آنان داده شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا هرگز سؤاستفاده نکنند.

(آیـه 192)ـ ولی از آنجا که اسلام همیشه نیش و نوش و انذار و بشارت را باهم می آمیزد تا معجون سـالـم تـربـیـتـی بـرای گـنـهکاران فراهم کند در این آیه راه بازگشت را به روی آنها گشوده مـی فـرمـایـد: ((اگر (دست از شرک بردارند) و از جنگ خودداری کنند، خداوند غفور و مهربان است)) (فان انتهوا فان اللّه غفور رحیم).

(آیه 193)ـ در این آیه به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده می فرماید: ((با آنها پیکارکنید تا فتنه از میان برود)) (وقاتلوهم حتی لاتکون فتنة).

((و دین مخصوص خدا باشد)) (ویکون الدین للّه).

سـپـس اضـافـه می کند: ((اگر آنها (از اعتقاد و اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشوید زیرا) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست)) (فان انتهوا فلاعدوان الا علی الظالمین).

در ظاهر سه هدف برای جهاد در این آیه ذکر شده ، از میان بردن فتنه ها ومحو شرک و بت پرستی ، و جلوگیری از ظلم و ستم.

مساله جهاد در اسلام :

از آنـجـا کـه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونهااهداف انبیا را مزاحم خـویـش مـی دیـده انـد در بـرابـر آن ایستاده و جز به محو دین وآیین خدا راضی نبودند از طرفی دیـنـداران راسـتین در عین تکیه بر عقل و منطق واخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه ودر هم کوبیدن آنان به سوی جلو باز کنند.

اصولا جهاد یک قانون عمومی در عالم حیات است و تمام موجودات زنده برای بقای خود، با عوامل نابودی خود در حال مبارزه اند به هر حال یکی ازافتخارات ما مسلمانان آمیخته بودن دین با مساله حـکـومـت و داشتن دستور جهاد دربرنامه های دینی است منتهی جهاداسلامی اهدافی را تعقیب مـی کـنـد و آنـچه ما را ازدیگران جدا می سازد همین است چنانکه در آیات فوق خواندیم جهاد در اسلام برای چند هدف مجاز شمرده شده است.

جهاد برای خاموش کردن فتنه ها.

و بـه تعبیر دیگر جهاد ابتدایی آزادیبخش می دانیم : خداوند دستورها وبرنامه هایی برای سعادت و آزادی و تکامل و خوشبختی و آسایش انسانها طرح کرده است ، و پیامبران خود را موظف ساخته که ایـن دسـتـورهـا را به مردم ابلاغ کنند،حال اگر فرد یا جمعیتی ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پـسـت خـود بـبـیـنـد و بر سرراه دعوت انبیا موانعی ایجاد نماید آنها حق دارند نخست از طریق مـسـالـمـت آمـیـز واگـر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادی تـبـلـیـغ را بـرای خـود کـسـب کـنـند تا مردم از قید اسارت و بردگی فکری و اجتماعی آزادگردند.

جهاد دفاعی

تـمـام قـوانین آسمانی و بشری به شخص یا جمعیتی که مورد هجوم واقع شده حق می دهد برای دفـاع از خـویـشـتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و ازهرگونه اقدام منطقی برای حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند این نوع جهاد ر،جهاد دفاعی می نامند.

جـنگهایی مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضی دیگر ازغزوات اسلامی جز این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعی داشته است.

جهاد برای محو شرک و بت پرستی

اسـلام در عـیـن این که آزادی عقیده را محترم می شمرد هیچ کس را با اجباردعوت به سوی این آیین نمی کند، به همین دلیل به اقوامی که دارای کتاب آسمانی هستند، فرصت کافی می دهد که با مطالعه و تفکر، آیین اسلام را بپذیرند، و اگرنپذیرفتند با آنها به صورت یک ((اقلیت)) هم پیمان (اهـل ذمـه) مـعـامـله می کند، و باشرایط خاصی که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستی مـسـالمت آمیز برقرارمی کند در عین حال نسبت به شرک و بت پرستی ، سختگیر است زیر، شرک وبـت پـرسـتـی نه دین است و نه آیین ، بلکه یک خرافه است و انحراف و حماقت و درواقع یک نوع بیماری فکری و اخلاقی که باید به هر قیمت ممکن آن را ریشه کن ساخت.

از آنـچـه تاکنون گفتیم روشن می شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح ومنطق عقل هماهنگ سـاخته است ولی می دانیم دشمنان اسلام ـمخصوصا ارباب کلیسا و مستشرقان مغرض ـ با تحریف حـقایق ، سخنان زیادی بر ضد مساله جهاداسلامی ایراد کرده اند، و به این قانون الهی سخت هجوم بـرده انـد، بنظر می رسدوحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان ، بخاطر معارف قوی و برنامه های حساب شده ، سبب شده که از اسلام چهره دروغین وحشتناکی بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام را در جهان بگیرند.

4ـ جهاد برای حمایت از مظلومان

حـمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که بایدمراعات شود، حتی اگر به جهاد منتهی گردد، اسلام اجازه نمی دهد مسلمانان دربرابر فشارهایی که به مظلومان جهان وارد می شود بی تفاوت باشند، و این دستوریکی از ارزشمندترین دستورات اسلامی است که از حقانیت این آیین خبر می دهد.

(آیه 194)ـ مشرکان مکه می دانستند که جنگ در ماههای حرام (ذی القعده وذی الحجه و محرم و رجـب) از نـظر اسلام جایز نیست به همین دلیل در نظر داشتندمسلمانان را غافلگیر ساخته و در مـاههای حرام به آنها حمله ور شوند و شایدگمانشان این بود، که اگر آنها احترام ماههای حرام را نادیده بگیرند مسلمانان به مقابله بر نمی خیزند، آیه مورد بحث به این پندارها پایان داد و نقشه های احـتـمـالـی آنـهـا را نـقـش بـر آب کـرد، و دستور داد اگر آنها در ماههای حرام دست به اسلحه بـبـرنـد،مـسلمانان در مقابل آنها بایستند، می فرماید: ((ماه حرام در برابر ماه حرام است))(الشهر الحرام بالشهر الحرام).

یـعنی اگر دشمنان احترام آن را شکستند و درآن با شما پیکار کردند، شما نیزحق دارید مقابله به مثل کنید زیرا: ((حرمات ، قصاص دارد)) (والحرومات قصاص).

ایـن در واقـع یـک نـوع قـصـاص اسـت تا هرگز مشرکان به فکر سؤاستفاده ازاحترام ماه حرام یا سرزمین محترم مکه نیفتند.

سـپـس به یک دستور کلی و عمومی اشاره کرده می گوید: ((هر کس به شماتجاوز کند، به مانند آن بـر او تـجاوز کنید ولی از خدا بپرهیزید (و زیاده روی نکنید) وبدانید خدا با پرهیزکاران است)) (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه مع الـمـتقین).

اسـلام بـرخـلاف مـسـیحیت کنونی که می گوید: (( هرکس که به رخساره راست توطپانچه زند رخـساره دیگر را به سوی او بگردان))((19)) چنین دستوری نمی دهد، چراکه این دستور انحرافی بـاعـث جـرات و جسارت ظالم و تجاوزگر است ، حتی مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دسـتوری عمل نمی کنند و کمترین تجاوزی را با پاسخی شدیدتر که آن هم برخلاف دستور اسلام است جواب می گویند.

اسلام به هر کس حق می دهد که اگر به او تعدی شود، به همان مقدار مقابله کند، تسلیم در برابر متجاوز مساوی است با مرگ و مقاومت مساوی است با حیات ،این است منطق اسلام.

و ایـن کـه مـی گـویـد خـدا بـا پـرهـیـزکران است ، اشاره به این است که آنها را درمشکلات تنها نمی گذارد و یاری می دهد.

(آیـه 195)ـ این آیه تکمیلی است بر آیات جهاد، زیرا جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و کـارآزمـوده نـیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج داردزیرا از سربازان که عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ هستند بدون وسائل وتجهیزات کافی (اعم از سلاح ، مهمات ، وسیله نقل و انتقال ، مواد غذایی ، وسائل درمانی) کاری ساخته نیست.

لـذا دراسـلام تـامـین وسائل جهاد بادشمنان از واجبات شمرده شده در این آیه با صراحت دستور می دهد و می فرماید: ((در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید)) (وانـفقوا فی سبیل اللّه ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکة).

در آخـر آیـه دسـتـور به نیکوکاری داده ، می فرماید: ((نیکی کنید که خداوندنیکوکاران را دوست می دارد)) (واحسنوا ان اللّه یحب المحسنین).

انفاق سبب پیشگیری از هلاکت جامعه است !

این آیه گرچه در ذیل آیات جهاد آمده است ولی بیانگر یک حقیقت کلی واجتماعی است و آن این کـه انـفـاق بطورکلی سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده است ، زیرا هنگامی که مساله انفاق به فـرامـوشـی سـپـرده شود، و ثروتها در دست گروهی معدود جمع گردد و در برابر آنان اکثریتی مـحـروم و بـیـنـوا وجود داشته باشددیری نخواهد گذشت که انفجار عظیمی در جامعه بوجود می آید، که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت ، بنابراین انفاق ، قبل از آن که به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است ، زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است.

امـیرمؤمنان علی (ع) در یکی از کلمات قصارش می فرماید: حصنوا اموالکم بالزکاة : ((اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید)).

(آیه 196).

قسمتی از احکام مهم حج !

در این آیه ، احکام زیادی بیان شده است.

1ـ در ابـتـدا یـک دستور کلی برای انجام فریضه حج و عمره بطورکامل و برای اطاعت فرمان خدا داده ، می فرماید: ((حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید))(واتموا الحج والعمرة للّه).

در واقع قبل از هر چیز به سراغ انگیزه های این دو عبادت رفته وتوصیه می کندکه جز انگیزه الهی و قصد تقرب به ذات پاک او، چیز دیگری در کار نباید باشد.

2ـ سـپس به سراغ کسانی می رود که بعد از بستن احرام بخاطر وجود مانعی مانند بیماری شدید و ترس از دشمن ، موفق به انجام حج عمره نمی شوند،می فرماید: ((اگر محصور شدید (و موانعی به شـما اجازه نداد که پس از احرام بستن وارد مکه شوید) آنچه از قربانی فراهم شود)) ذبح کنید و از احرام خارج شوید (فان احصرتم فما استیسر من الهدی).

3ـ سـپـس به دستور دیگری اشاره کرده می فرماید: ((سرهای خود را نتراشیدتا قربانی به محلش برسد)) و در قربانگاه ذبح شود (ولا تحلقوا رؤسکم حتی یبلغ ‌الهدی محله).

4ـ سـپـس می فرماید: ((اگر کسی از شما بیمار بود و یا ناراحتی در سر داشت (و به هر حال ناچار بـود سر خود را قبل از آن موقع بتراشد) باید فدیه (کفاره ای) ازقبیل روزه یا صدقه یا گوسفندی بدهد)) (فمن کان منکم مریضا) او به اذی من راسه ففدیة من صیام او صدقة او نسک).

در واقع شخص مخیر در میان این سه کفاره (روزه ـ صدقه ـ ذبح گوسفند)می باشد.

5ـ سپس می افزاید: ((و هنگامی که (از بیماری و دشمن در امان بودید) ازکسانی که عمره را تمام کرده و حج را آغاز می کنند، آنچه میسر از قربانی است)) ذبح کنند (فاذا امنتم فمن تـمـتع بالعمرة الی الحج فما استیسر من الهدی).

اشاره به این که در حج تمتع ، قربانی کردن لازم است و فرق نمی کند این قربانی شتر باشد یا گاو و یا گوسفند، و بدون آن از احرام خارج نمی شود.

6ـ سـپس به بیان حکم کسانی می پردازد که در حال حج تمتع قادر به قربانی نیستند، می فرماید: ((کـسی که (قربانی) ندارد، باید سه روز در ایام حج ، و هفت روزبه هنگام بازگشت ، روزه بدارد، ایـن ده روز کـامـل اسـت)) (فـمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فی الحج وسبعة اذا رجعتم تلک عشرة کاملة).

بنابراین اگر قربانی پیدا نشود، یا وضع مالی انسان اجازه ندهد، جبران آن ده روز روزه است.

7ـ بعد به بیان حکم دیگری پرداخته ، می گوید: ((این برنامه حج تمتع برای کسی است که خانواده او نزد مسجدالحرام نباشد)) (ذلک لمن لم یکن اهله حاضری الـمسجدالحرام).

بـنابراین کسانی که اهل مکه یا اطراف مکه باشند، حج تمتع ندارند و وظیفه آنها حج قران یا افراد است ـ که شرح این موضوع در کتب فقهی آمده است.

بعد از بیان این احکام هفتگانه در پایان آیه دستور به تقوا می دهد ومی فرماید: ((از خدا بپرهیزید و تـقـوا پـیـشه کنید و بدانید خداوند عقاب و کیفرش شدید است)) (واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه شدید العقاب).

ایـن تـاکـید شاید به این جهت است که مسلمانان در هیچ یک از جزئیات این عبادت مهم اسلامی کوتاهی نکنند چرا که کوتاهی در آن گاهی سبب فساد حج و ازبین رفتن برکات مهم آن می شود.

اهمیت حج در میان وظایف اسلامی !

حـج از مـهـمترین عباداتی است که در اسلام تشریع شده و دارای آثار وبرکات فراوان و بیشماری است ، حج مراسمی است که پشت دشمنان را می لرزاندو هر سال خون تازه ای در عروق مسلمانان جاری می سازد.

حج عبادتی است که امیرمؤمنان آن را ((پرچم)) و ((شعار مهم)) اسلام نامیده ودر وصیت خویش در آخـریـن سـاعـت عمرش فرموده : ((خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام که هستید آن را خالی نگذارید که اگر خالی گذارده شودمهلت داده نمی شوید)) (و بلای الهی شما را فرا خواهد گرفت).

اقسام حج :

فـقـهـای بـزرگ مـا با ابهام از آیات قرآن و سنت پیامبر(ص) و ائمه اهل بیت (ع)حج را به سه قسم تقسیم کرده اند: حج تمتع ، حج قران و افراد.

برد کنید،مشرکان نیز زبان به طعن گشودند کـه مـحـمـد(ص) جـنگ و خونریزی را در ماههای حرام حلال شمرده ، آیه مورد بحث نازل شد و سـپـس ((عـبـداللّه بـن جـحش) وهمراهانش اظهار کردند که در این راه برای درک ثواب جهاد کـوشـش کـرده انـد و ازپیامبر پرسیدند که آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه ؟ آیه بعد (آیه 218) نازل گردید.

تـفـسـیـر: ایـن آیـه درصدد پاسخ ‌گویی به پاره ای از سؤالات در باره جهاد واستثناهای آن است ، نـخـست می فرماید: ((از تو در باره جنگ کردن در ماههای حرام سؤال می کنند)) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه).

سپس می افزاید: ((به آنها بگو: جنگ در آن (گناه) بزرگی است)) (قل قتال فیه کبیر).

و بـه و افراد، مربوط به کسانی است که در کمتر ازاین فاصله زندگی می کنند.

در حـج تـمتع ، نخست عمره را بجا می آورند، سپس از احرام بیرون می آیند،بعدا مراسم حج را در ایام مخصوصش انجام می دهند، ولی در حج قران و افراد،اول مراسم حج بجا می آورده می شود، و بعد از پایان آن مراسم عمره ، با این تفاوت که در حج قران ، قربانی به همراه می آورند و در حج افراد این قربانی نیست.

(آیه 197)ـ قرآن در این آیه احکام حج را تعقیب می کند و دستورات جدیدی می دهد.

1ـ نخست می فرماید: ((حج در ماههای معینی است)) (الحج اشهرمعلومات) منظور از این ماهه، ماههای شوال ، ذی القعده و ذی الحجه است.

2ـ سپس به دستور دیگری ، در مورد کسانی که با احرام بستن شروع به مناسک حج می کنند، اشاره کـرده مـی فـرمـایـد: ((آنها که حج را بر خود فرض کرده اند(و احرام بسته اند باید بدانند) در حج آمـیـزش جـنسی ، و گناه و جدال نیست)) (فمن فرض فیهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فی الحج).

به این ترتیب محیط حج باید از تمتعات جنسی و همچنین گناهان وگفتگوهای بی فایده و جر و بـحـثها و کشمکشهای بیهوده پاک باشد، زیرا محیطی است که روح انسان باید از آن نیرو بگیرد و یـکـباره از جهان ماده جدا شود، و به عالم ماورا ماده راه یابد، و در عین حال رشته الفت و اتحاد و اتـفـاق و بـرادری در مـیان مسلمانان محکم گردد و هر کاری که با این امور منافات دارد ممنوع است.

3ـ در مـرحـلـه بعد به مسائل معنوی حج ، و آنچه مربوط به اخلاص است اشاره کرده ، می فرماید: ((آنچه را از کارهای خیر انجام می دهید خدا می داند)) (وماتفعلوا من خیر یعلمه اللّه).

و این بسیار لذتبخش است که اعمال خیر در محضر او انجام می شود.

و در ادامـه هـمین مطلب می فرماید: ((زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد وتوشه ها پرهیزکاری است و از من بپرهیزید ای صاحبان عقل)) (وتزودا فان خیرالزاد التقوی واتقون یا اولی الا لباب).

ایـن جمله ممکن است اشاره لطیفی به این حقیقت بوده باشد که در سفر حج موارد فراوانی برای تـهـی ه زادهـای معنوی وجود دارد که باید از آن غفلت نکنید، درآنجا تاریخ مجسم اسلام است و صـحنه های زنده فداکاری ابراهیم (ع) و جلوه های خاصی از مظاهر قرب پروردگار دیده می شود آنـهـا کـه روحـی بـیدار و اندیشه ای زنده دارندمی توانند برای یک عمر ازاین سفر بی نظیر روحانی توشه معنوی فراهم سازند.

(آیـه 198)ـ در ایـن آیـه بـه رفـع پـاره ای از اشـتـباهات در زمینه مساله حج پرداخته می فرماید: ((گـناهی بر شمانیست که از فضل پروردگارتان (ومنافع اقتصادی در ایام حج) برخوردار شوید)) (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم).

در زمـان جـاهـلـیت هنگام مراسم حج هرگونه معامله و تجارت و بارکشی ومسافربری را گناه مـی دانـسـتـند و حج کسانی را که چنین می کردند باطل می شمردندآیه فوق این حکم جاهلی را بـی ارزش و بـاطل اعلام کرد و فرمود هیچ مانعی ندارد که در موسم حج از معامله و تجارت حلال که بخشی از فضل خداوند بر بندگان است بهره گیرید و یا کار کنید و از دست رنج خود استفاده کـنـیـد، علاوه بر این ، مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف به سوی خانه خدا می تواند پایه و اساسی برای یک جهش اقتصادی عمومی در جوامع اسلامی گردد.

سپس در ادامه همین آیه عطف توجه به مناسک حج کرده می فرماید:((هنگامی که از عرفات کوچ کـردیـد خـدا را در نـزد مشعرالحرام یاد کنید)) (فاذا افـضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام).

((او را یـاد کـنـیـد هـمـان گـونه که شما را هدایت کرد هر چند پیش از آن از گمراهان بودید)) (واذکروه کما هدایکم وان کنتم من قبله لمن الضالین).

(آیـه 199)ـ بـاز در ادامـه هـمـیـن مـعـنی می فرماید: ((سپس از آنجا که مردم کوچ می کنند (از مشعرالحرام به سوی سرزمین منی) کوچ کنید)) (ثم افیضوا من حیث افاض الناس).

در روایات آمده است که قبیله قریش در جاهلیت امتیازات نادرستی برای خود قائل بودند از جمله ایـن کـه مـی گـفتند: ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم زیرا عرفات از حرم مکه بیرون است قـرآن در آیـه فـوق خط بطلان بر این اوهام کشیدو به مسلمانان دستور داد همه با هم در عرفات وقوف کنند و از آنجا همگی به سوی مشعرالحرام و از آنجا به سوی منی کوچ کنند.

و در پـایـان دسـتور به استغفار و توبه می دهد می فرماید: ((از خدا طلب آمرزش کنید که خداوند آمـرزنـده و مـهربان است)) (واستغفروا اللّه ان اللّه غفور رحیم) وطلب آمرزش کنید از آن افکار و خیالات جاهلی که مخالف روح مساوات و برابری حج است.

در ایـن بـخـش از آیات به سه موقف حج اشاره شده ، عرفات که محلی در 20کیلومتری مکه است سـپـس وقـوف در مـشعرالحرام ـیا مزدلفه ـ و سوم سرزمین منی که محل قربانی و رمی جمرات و پایان دادن به احرام و انجام مراسم عید است.

نکته ها:

نخستین موقف حج

زائران خانه خدا بعد از انجام مراسم عمره راهی مراسم حج می شوند ونخستین مرحله همان وقوف در عرفات است ـدر نامگذاری سرزمین عرفات به این نام ممکن است اشاره به این حقیقت باشد که این سرزمین محیط بسیار آماده ای برای معرفت پروردگار و شناسایی ذات پاک اوست و به راستی آن جـذبـه معنوی وروحانی که انسان به هنگام ورود در عرفات پیدا می کند با هیچ بیان و سخنی قابل توصیف نیست تنها باید رفت و مشاهده کردـ همه یکنواخت ، همه بیابان نشین ،همه از هیاهوی دنیای مادی و زرق و برقش فرار کرده در زیر آن آسمان نیلی و در آن هوای پاک از آلودگی گناه ، در آنـجـا کـه از لابـلای نـسـیـمش صدای زمزمه جبرئیل وآهنگ مردانه ابراهیم خلیل و طنین حـیـاتـبـخـش صـدای پـیـامبراسلام (ص) شنیده می شود در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریـچـه ای به جهان ماورای طبیعت درآن گشوده شده انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سـرمـسـت می شود و لحظه ای بازمزمه تسبیح عمومی خلقت هماهنگ می گردد بلکه در درون وجود خود، خودش را هم که عمری است گم کرده و به دنبالش می گردد پیدا می کند و به حال خویشتن نیز عارف می گردد آری ! این سرزمین را ((عرفات)) می نامند چه اسم جالب ومناسبی !

مشعرالحرام : دومین موقف حج

((مـشـعـر)) از ماده ((شعور)) است در آن شب تاریخی (شب دهم ذی الحجه) که زائران خانه خدا پـس از طی دوران تربیت خود در عرفات به آنجا کوچ می کنند وشبی را تا به صبح روی ماسه های نـرم در زیـر آسمان پرستاره در سرزمینی که نمونه کوچکی از محشر کبری و پرده ای از رستاخیز بزرگ قیامت است آری ! در چنان محیط بی آلایش و با صفا و تکان دهنده در درون جامه معصومانه احـرام و روی آن مـاسـه هـای نـرم انـسـان جوشش چشمه های تازه ای از اندیشه و فکر و شعور در درون خـود احـسـاس می کند و صدای ریزش آن را در اعماق قلب خود به روشنی می شنودآنجا را ((مشعر)) می نامند!.

آیه 200ـ شان نزول : در حدیثی از امام باقر(ع) می خوانیم که : در ایام جاهلیت هنگامی که از مراسم حج فارغ می شدند در آنجا اجتماع می کردند وافتخارات نیاکان خود را بر می شمردند (و افتخارات مـوهومی برای خود برمی شمردند) آیه نازل شد و به آنها دستور داد که به جای این کار (نادرست) ذکر خداگویند و از نعمتهای بی دریغ خداوند و مواهب او یاد کنند.

تفسیر: این آیه همچنان ادامه بحثهای مربوط به حج است نخست می گوید:((هنگامی که مناسک (حـج) خود را انجام دادید ذکر خدا گویید همان گونه که پدران و نیاکانتان را یاد می کردید بلکه از آن بیشتر و برتر)) (فاذا قضیتم مناسککم فاذکروااللّه کذکرکم آباکم او اشد ذکرا).

منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکانتان را ذکر کنید و هم خدا ر، بلکه اشاره ای است به این واقعیت که اگر آنها بخاطر پاره ای از مواهب لایق یادآوری هستند پس چرا به سراغ خدا نمی روید کـه تـمـام عـالـم هـسـتـی و تمام نعمتهای جهان ازناحیه اوست صاحب صفات جلال و جمال و ولی نعمت همگان است.

((ذکر خدا)) در این جا تمام اذکار الهی بعد از مراسم را شامل می شود.

در اینجا مردم را به دو گروه تقسیم می کند می فرماید: ((گروهی از مردم می گویند خداوندا! در دنـیـا به ما نیکی عطا فرما ولی در آخرت بهره ای ندارند)) (فمن الناس من یقول ربنا آتنا فی الدنیا وما له فی الا خرة من خلاق).

(آیه 201)ـ ((و گروهی می گویند پروردگارا! به ما نیکی عطا کن و در آخرت نیکی مرحمت فرما و مـا را از عـذاب آتش نگاهدار)) (ومنهم من یقول ربنا آتنافی الدنیا حسنة وفی الا خرة حسنة وقنا عذاب النار).

در حقیقت این قسمت از آیات اشاره به خواسته های مردم و اهداف آنها دراین عبادت بزرگ است ، زیرا گروهی هم مواهب مادی دنیا را می خواهند و هم مواهب معنوی را بلکه زندگی دنیا را نیز به عنوان مقدمه تکامل معنوی می طلبند!.

در ایـن که منظور از ((حسنة)) در آیه چیست ؟ در حدیثی از پیامبراکرم (ص)می خوانیم : ((کسی کـه خـدا بـه او قـلـبی شاکر و زبان مشغول به ذکر حق ، و همسری باایمان که او را در امور دنیا و آخرت یاری کند ببخشد، نیکی دنیا و آخرت را به اوداده واز عذاب آتش باز داشته شده)).

الـبـته ((حسنه)) به معنی هرگونه خیر و خوبی است و مفهوم وسیع و گسترده ای دارد که تمام مـواهب مادی و معنوی را شامل می شود، بنابراین آنچه در روایت فوق آمده بیان مصداق روشن آن است.

(آیـه 202)ـ در ایـن آیه اشاره به گروه دوم کرده (همان گروهی که حسنه دنیاو آخرت را از خدا مـی طلبند) می فرماید: ((آنها نصیب و بهره ای از کسب خود دارندو خداوند سریع الحساب است)) (اولئک لهم نصیب مما کسبوا واللّه سریع الحساب).

در حـقـیـقـت ایـن آیـه نـقـطـه مقابل جمله ای است که در آیات قبل در باره گروه اول آمد که می فرماید: ((آنها نصیبی در آخرت ندارند)).

(آیـه 203)ـ ایـن آیـه آخـریـن آیه است که در اینجا در باره مراسم حج ، سخن می گوید وسنتهای جاهلی را در رابطه باتفاخرهای موهوم نسبت به نیاکان وگذشتگان در هم می شکند و به آنها توصیه می کند که (بعد از مراسم عید) به یاد خدا باشندمی فرماید: ((خدا را در روزهای معینی یاد کنید)) (واذکروا اللّه فی ایام معدودات).

در ایـن کـه مـنظور از این اذکار چیست ؟ در احادیث اسلامی به این صورت تعیین شده که بعد از پـانـزده نـمـاز کـه آغـازش نماز ظهر روز عید قربان ، و پایانش نمازروز سیزدهم است ، جمله های الـهام بخش زیر تکرار گردد: اللّه اکبر اللّه اکبر لا اله الا اللّه واللّه اکبر وللّه الحمد اللّه اکبر علی ما هدانا اللّه اکبر علی ما رزقنا من بهیمة الا نعام.

سـپـس در دنبال این دستور می افزاید: ((کسانی که تعجیل کنند و (ذکر خدا را)در دو روز انجام دهـنـد گناهی بر آنان نیست ، و کسانی که تاخیر کنند (و سه روز انجام دهند نیز) گناهی بر آنها نـیـسـت ، برای کسانی که تقوا پیشه کنند)) (فمن تعجل فی یومین فلا اثم علیه ومن تاخر فلا اثم علیه لمن اتقی).

این تعبیر در حقیقت ، اشاره به نوعی تخییر در ادا ذکر خد، میان دو روز وسه روز می باشد.

و در پـایـان آیـه ، یـک دسـتور کلی به تقوا داده می فرماید: ((تقوای الهی پیشه کنید و بدانید شما به سوی او محشور خواهید شد)) (واتقوا اللّه واعلموا انـکم الیه تحشرون).

این جمله می تواند اشاره به این باشد که مراسم روحانی حج ، گناهان گذشته شما را پاک کرده ، و هـمـچـون فرزندی که از مادر متولد شده است پاک از این مراسم باز می گردید، اما مراقب باشید بعدا خود را آلوده نکنید.

آیـه 204ـ شـان نـزول : در مـورد نزول این آیه و دو آیه بعد گفته اند: این آیات در باره ((اخنس بن شریق)) نازل شده که مردی زیبا و خوش زبان بود و تظاهر به دوستی پیامبر(ص) می کرد و خود را مـسـلـمان جلوه می داد، و سوگند می خورد که آن حضرت را دوست دارد و به خدا ایمان آورده ، پـیـامـبر هم که مامور به ظاهر بود با اوگرم می گرفت ، ولی او در باطن مرد منافقی بود، در یک ماجرا زراعت بعضی ازمسلمانان را آتش زد و چهارپایان آنان را کشت.

این سه آیه نازل شد و به این ترتیب پرده از روی کار او برداشته شد.

تـفـسـیـر: در ایـن آیه ، اشاره سربسته ای به بعضی از منافقان کرده ، می فرماید: ((وبعضی از مردم چنین هستند که گفتار او در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می شود (ولی در باطن چنین نیست) و خداوند بر آنچه در قلب او است گواه می باشد، و اوسرسخت ترین دشمنان است)) (ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیاویشهداللّه علی ما فی قلبه وهو الدالخصام).

(آیـه 205)ـ سپس می افزاید: ((نشانه دشمنی باطنی او این است که وقتی روی بر می گرداند و از نـزد تـو خارج می شود، کوشش می کند که در زمین ، فساد به راه بیندازد، و زراعت و چهارپایان را نـابـود کـند با این که می داند خدا فساد را دوست ندارد)) (واذا تولی سعی فی الا رض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل واللّه لا یحب الفساد).

آری ! اگر اینها در اظهار دوستی و محبت به پیامبراسلام و پیروان او صادق بودند هرگز دست به فـسـاد و تـخـریـب نـمـی زدنـد، ظـاهـر آنان دوستی خالصانه است ،اما در باطن ، بی رحم ترین ، و سرسخت ترین دشمنانند.

(آیـه 206)ـ در این آیه می افزاید: هنگامی که او را از این عمل زشت نهی کنند ((و به او گفته شود از خـدا بـتـرس (آتـش لـجـاجـت در درونـش شعله ور می گردد) ولجاج و تعصب ، او را به گناه می کشاند)) (واذا قیل له اتق اللّه اخذته العزة بالا ثم).

او نـه بـه اندرز ناصحان ، گوش فرا می دهد، و نه به هشدارهای الهی بلکه پیوسته با غرور و نخوت مـخصوص به خود، بر خلاف کاریهایش می افزاید چنین کسی را جز آتش دوزخ رام نمی کند، و لذا در پایان آیه می فرماید: ((آتش دوزخ برای آنها کافی است و چه بد جایگاهی است)) (فحسبه جهنم ولبئس المهاد).

آیه 207ـ شان نزول : مفسر معروف اهل تسنن ((ثعلبی)) می گوید: هنگامی که پیغمبراسلام (ص) تـصمیم گرفت مهاجرت کند، و مشرکان اطراف خانه او را برای حمله به او، محاصره کرده بودند دسـتـور داد عـلی (ع) در بستر او بخوابد و پارچه سبزرنگی که مخصوص به خود پیغمبر بود روی خود بکشد.

در ایـن هـنـگام خداوند به ((جبرئیل)) و ((میکائیل)) وحی فرستاد که من بین شمابرادری ایجاد کـردم و عـمـر یـکی از شما را طولانی تر قرار دادم کدامیک از شما حاضراست ایثار به نفس کند؟ هیچ کدام حاضر نشدند به آنها وحی شد اکنون علی (ع) دربستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خـویش را فدای او سازد به زمین بروید وحافظ و نگهبان او باشید هنگامی که جبرئیل بالای سر و میکائیل پایین پای علی (ع)نشسته بودند جبرئیل می گفت : ((به به آفرین به تو ای علی خداوند به واسطه تو برفرشتگان مباهات می کند))!.

در این هنگام آیه نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخی به نام ((لیلة المبیت)) نامیده شده است.

تـفـسـیـر: گـرچـه ایـن آیه در مورد هجرت پیغمبر و فداکاری علی (ع) نازل شده ،ولی مفهوم و مـحتوای کلی و عمومی دارد و در واقع نقطه مقابل چیزی است که درآیات قبل در مورد منافقان وارد شـده بـود، مـی فرماید: ((از میان مردم کسانی هستندکه جان خود را در برابر خشنودی خدا مـی فـروشـنـد، و خـداوند نسبت به بندگانش مهربان است)) (ومن الناس من یشری نفسه ابتغا مرضات اللّه واللّه رؤف بالعباد).

جـمله (واللّه رؤف بالعباد) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در عین این که بخشنده جان بـه انـسـان اسـت هـمان را خریداری می کند و بالاترین بها را که همان خشنودی اوست به انسان می پردازد!.

قابل توجه این که فروشنده ((انسان)) و خریدار ((خدا)) و متاع ((جان)) و بهای معامله خشنودی ذات پاک اوست ، در حالی که در موارد دیگر بهای این گونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است.

بـه هـر حـال آیـه فـوق بـا تـوجه به شان نزول یکی از بزرگترین فضائل علی (ع)است که در اکثر منابع اسلامی ذکر شده است.

(آیه 208).

صلح جهانی تنها در سایه ایمان !

بـعـد از اشـاره به دو گروه (گروه مؤمنان بسیار خالص و منافقان مفسد) درآیات گذشته ، همه مؤمنان را در این آیه مخاطب ساخته می فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید، همگی در صلح و آشتی در آیید)) (ی ایها الذین آمنوا ادخلوافی السلم کافة).

از مفهوم این آیه چنین استفاده می شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است اصولا در مقابل عوامل پراکندگی (زبان و نژاد و) یک حلقه محکم اتصال در میان قلوب بشر لازم است ، این حلقه اتصال تنها ایمان به خدااست که مافوق این اختلافات است.

سـپـس مـی افزاید: ((از گامهای شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شمااست)) (ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین).

در ایـنجا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزه های دشـمـنی و عداوت و جنگ و خونریزی از مراحل ساده وکوچک شروع می شود، و به مراحل حاد و خطرناک منتهی می گردد.

جـمله انه لکم عدو مبین متضمن استدلال زنده و روشنی است ، می گویددشمنی شیطان با شما چـیـزی مـخـفـی و پوشیده نیست ، او از آغاز آفرینش آدم برای دشمنی با او کمر بست ، با این حال چگونه تسلیم وسوسه های او می شوید!.

(آیـه 209)ـ در ایـن آیـه بـه هـمـه مـؤمنان هشدار می دهد که ((اگر بعد از (این همه) نشانه ها و برنامه های روشن که به سراغ شما آمده لغزش کنید و تسلیم وسوسه های شیطان شوید و گامی بر خلاف صلح و سلام بردارید بدانید (از پنجه عدالت خداوند فرار نتوانید کرد) چرا که خداوند توانا و شکست ناپذیر و حکیم است)) (فان زللتم من بعد ما جتکم البینات فاعلموا ان اللّه عزیز حکیم).

برنامه روشن ، راه روشن و مقصد هم معلوم است با این حال جایی برای لغزش و قبول وسوسه های شـیـطانی نیست ! اگر منحرف شوید قطعا مقصر خودشمایید و بدانید خداوند قادر حکیم شما را مجازات عادلانه خواهد کرد.

(آیـه 210)ـ این آیه گرچه از آیات پیچیده قرآن بنظر می رسد لکن دقت روی تعبیرات آن ابهام را بـرطـرف می سازد، در اینجا روی سخن به پیامبر(ص) است ،می فرماید: ((آیا آنها انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایه های ابرها به سوی آنها بیایند)) و دلایل دیگری در اختیارشان بگذارند با ایـن که چنین چیزی محال است و به فرض که محال نباشد چه ضرورتی دارد (هل ینظرون الا ان یاتیهم اللّه فی ظلل من الغمام والملائکة))) در حالی که کار پایان گرفته است)) (وقضی الا مر).

در ایـن کـه مـنظور از پایان گرفتن کار چیست ؟ آنچه به نظر می رسد این است که اشاره به نزول عذاب الهی به کافران لجوج باشد زیرا ظاهر آیه مربوط به این جهان است.

و در پایان آیه می فرماید: ((و همه کارها به سوی خدا باز می گردد)) (والی اللّه ترجع الا مور).

امـور مـربـوط بـه ارسـال پـیامبران ونزول کتابهای آسمانی وتبیین حقایق بازگشت به او می کند همان گونه که امر حساب و مجازات و کیفر و پاداش به او باز می گرددرؤیت خداوند.

بی شک مشاهده حسی تنها در مورد اجسامی صورت می گیرد که دارای رنگ و مکان و محل است بـنـابراین ، در مورد ذات خداوند که مافوق زمان و مکان است معنی ندارد ذات پاک او نه در دنیا با این چشم دیده می شود و نه در آخرت دلایل عقلی این مساله به قدری روشن است که ما را بی نیاز از شرح و بسط می کند.

الـبـته مشاهده خداوند با چشم دل هم در این جهان ممکن است و هم درجهان دیگر و مسلما در قیامت که ذات پاک او ظهور و بروز قوی تری دارد این مشاهده قوی تر خواهد بود ((20)).

(آیه 211)ـ این آیه در حقیقت ، یکی از مصادیق آیات گذشته است ، چرا که درآیات گذشته سخن از مؤمنان و کافران و منافقان بود، کافرانی که بر اثر لجاجت ،آیات و دلایل روشن را نادیده گرفته بـه بهانه جویی می پرداختند، و بنی اسرائیل یکی از مصادیق واضح این معنی هستند می فرماید: ((از بـنی اسرائیل بپرس ، چه نشانه های روشنی به آنها دادیم ؟)) ولی آنها این نشانه های روشن را نادیده گرفتند، و نعمتهای الهی را در راه غلط صرف کردند (سل بنی اسرائیل کم آتیناهم من آیة بینة).

سـپـس مـی افـزایـد: ((کـسـی کـه نـعمت خدا را بعد از آن که به سراغ او آمد تبدیل کند (و از آن سـؤاسـتفاده نماید، گرفتار عذاب شدید الهی خواهد شد) زیرا خداوندشدیدالعقاب است)) (ومن یبدل نعمة اللّه من بعد ما جائته فان اللّه شدیدالعقاب).

منظور از تبدیل نعمت این است که انسان امکانات و منابع مادی و معنوی راکه در اختیار دارد، در مـسـیـرهـای انـحـرافی و گناه به کار گیرد، مساله تبدیل نعمت ،وسرنوشت دردناک ناشی ازآن منحصر به بنی اسرائیل نیست ، هم اکنون دنیای صنعتی گرفتار این بدبختی بزرگ است زیرا با این که خـداونـد مـواهب و نعمتها و امکاناتی دراختیار انسان امروز قرار داده که در هیچ دورانی از تاریخ سـابـقه نداشته ، ولی بخاطردوری از تعلیمات الهی پیامبران گرفتار تبدیل نعمت شده و آنها را به صـورت وحشتناکی در راه فنا و نیستی خود به کار گرفته و از آن مخربترین سلاحه، برای ویرانی جهان ساخته و یا از قدرت مادی خویش برای توسعه ظلم و استعمار واستثمار بهره گرفته و دنیا را به جایگاهی ناامن از هر نظر مبدل کرده است.

آیـه 212ـ شـان نـزول : ابن عباس مفسر معروف می گوید: این آیه در باره اقلیت اشرافی و رؤسای قریش نازل شد که زندگی بسیار مرفهی داشتند، و جمعی ازمؤمنان ثابت قدم که از نظر زندگی مادی فقیر و تهیدست بودند را به باد استهزامی گرفتند و می گفتند: اگر پیامبر(ص) شخصیتی داشـت و از طـرف خـدا بـود، اشـراف بـزرگـان از او پـیروی می کردند، آیه نازل شد و به سخنان بی اساس آنها پاسخ داد.

تفسیر: شان نزول این آیه مانع از آن نیست که یک قاعده کلی و عمومی از آن استفاده کرده یا آن را مـکـمل آیه پیشین در باره یهود بدانیم آیه می گوید: ((زندگی دنیابرای کافران زینت داده شده است)) (زین للذین کفروا الحیوة الدنیا).

لـذا از بـاده غـرور سـرمـست شده ((و افراد با ایمان را که احیانا دستشان تهی است به باد مسخره می گیرند)) (ویسخرون من الذین آمنوا).

ایـن در حالی است که ((این افراد با ایمان و تقوا در قیامت برتر از آنها هستند))آنها در اعلی علیین بهشتند و اینها در درکات جهنم (والذین اتقوا فوقهم یوم القیمة).

زیـرا در آن جهان مقامات معنوی صورت عینی به خود می گیرد و مؤمنان دردرجات بالایی قرار خـواهـنـد گـرفـت ، آنـهـا گویی بر فراز آسمانها سیر می کنند در حالی که اینها در اعماق زمین مـی رونـد و ایـن جـای تعجب نیست ((زیرا خداوند هر کس رابخواهد بی حساب روزی می دهد)) (واللّه یرزق من یشا بغیر حساب).

ایـنـهـا در حـقـیـقـت بـشـارت و آرامشی است برای مؤمنان فقیر و هشدار وتهدیدی است برای ثروتمندان مغرور و بی ایمان.

بی حساب بودن روزی خداوند نسبت به افراد با ایمان اشاره به این است که هرگز پاداشها و مواهب الـهـی بـه اندازه اعمال ما نیست بلکه مطابق کرم و لطف اواست و می دانیم لطف و کرمش حد و حدودی ندارد.

(آیه 213)ـ بعد از بیان حال مؤمنان و منافقان و کفار در آیات پیشین ، در این آیه به سراغ یک بحث اصولی و کلی و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب واهداف و مراحل مختلف آن می رود نخست می فرماید: ((انسانها (در آغاز) همه امت واحدی بودند)) (کان الناس امة واحدة).

و در آن روز تـضـادی در مـیـان آنـهـا وجـود نداشت ، زندگی بشر و اجتماع اوساده بود، فطرتها دسـت نخورده ، و انگیزه های هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود (این مرحله اول زنـدگـی انـسانها بود) سپس زندگی انسانهاشکل اجتماعی به خود گرفت زیرا انسان برای تـکـامـل آفـریـده شده و تکامل او تنهادر دل اجتماع تامین می گردد (و این مرحله دوم زندگی انسانها بود) ولی به هنگام ظهور اجتماع ، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ایمان و عقیده ، و چـه ازنظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع ، و اینجا بشر تشنه قوانین و تـعـلیمات انبیا و هدایتهای آنها می گردد تا به اختلافات او در جنبه های مختلف پایان دهد (و این مـرحـله سوم بود) در اینجا ((خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند)) (فبعث اللّه النبیین مبشرین ومنذرین) و این مرحله چهارم بود.

در ایـنـجـا انسانها با هشدارهای انبیا و توجه به مبد و معاد و جهان دیگر که در آنجا پاداش و کیفر اعـمـال خـویـش را در مـی یـابـنـد برای گرفتن احکام و قوانین الهی آمادگی پیدا کردند و لذا مـی فـرمـایـد: ((خـداونـد با آنها کتاب آسمانی به حق نازل کرد تادر میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند)) (وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیـما اختلفوا فیه).

و بـه ایـن تـرتـیـب ایـمان به انبیا و تمسک به تعلیمات آنها و کتب آسمانی ، آبی بر آتش اختلافات فروریخت و آن را خاموش ساخت ـ و این مرحله پنجم بود.

این وضع مدتی ادامه یافت ولی کم کم وسوسه های شیطانی و امواج خروشان هوای نفس ، کار خود را در میان گروهی کرد لذا آیه می فرماید: ((در آن اختلاف نکردند مگر کسانی که کتاب آسمانی را دریافت داشته بودند و بینات ونشانه های روشن به آنها رسیده بود آری ! آنه، بخاطر انحراف از حق و سـتـمـگـری درآن اخـتلاف کردند)) (ومااختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیابینهم) و این مرحله ششم بود.

در ایـنـجا مردم به دو گروه تقسیم شدند مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند آنها برای پـایـان دادن به اختلافات جدید به کتب آسمانی و تعلیمات انبیابازگشتند و به حق رسیدند و لذا می فرماید: ((خداوند مؤمنان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند به فرمان خود هدایت فـرمـود)) در حـالـی کـه افراد بی ایمان و ستمگر خودخواه همچنان در گمراهی و اختلاف باقی ماندند (فهدی اللّه الذین آمنوا لمااختلفوا فیه من الحق باذنه) و این مرحله هفتم بود.

و در پـایان آیه می فرماید: ((خداوند هر که را بخواهد و لایق ببیند به راه مستقیم هدایت می کند)) (واللّه یهدی من یشا الی صراط مستقیم).

اشـاره به این که مشیت الهی که آمیخته با حکمت او است گزاف و بی حساب نیست و از هرگونه تـبـعـیـض ناروا بر کنار است تمام کسانی که دارای نیت پاک و روح تسلیم در برابر حقند مشمول هـدایـتـهـای او می شوند، اشتباهات عقیدتی آنها اصلاح می گردد و از روشن بینیهای مخصوصی برخوردار می شوند و آنها را از اختلافات ومشاجرات دنیاپرستان بی ایمان بر کنار می دارد و آرامش روح و اطمینان خاطر وسلامت جسم و جان به آنها می بخشد.

آیه 214ـ شان نزول : بعضی از مفسران گفته اند: هنگامی که در جنگ احزاب ترس و خوف و شدت بـر مـسـلـمانان غالب شد و در محاصره قرار گرفتند این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت نمود و یاری نصرت به آنها داد.

تفسیر: از این آیه چنین بر می آید که جمعی از مؤمنان می پنداشتند که عامل اصلی ورود در بهشت تـنـهـا اظـهـار ایمان به خدا است بی آن که تلاش و کوششی به خرج دهند، قرآن در برابر این تفکر نـادرسـت می فرماید: ((آیا گمان کردید داخل بهشت می شوید بی آن که حوادثی همچون حوادث سـخـت گـذشـتـگان به شما برسد))(ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم).

((همانها که شداید و زیانهای فراوان به آنها رسید و آنچنان ناراحت و متزلزل شدند که پیامبرالهی و افـرادی کـه ایمان آورده بودند گفتند: پس یاری خدا کجاست !))(مستهم الباسا والضرا وزلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصراللّه).

الـبـتـه آنها این جمله را به عنوان اعتراض و ایراد نمی گفتند بلکه به عنوان تقاضا و انتظار مطرح مـی کـردند و چون آنها نهایت استقامت خود را در برابر این حوادث به خرج دادند و دست به دامن الطاف الهی زدند به آنها گفته شد ((آگاه باشید یاری خدا نزدیک است)) (الا ان نصراللّه قریب).

در حقیقت این آیه به یکی از سنن الهی که در همه اقوام جاری بوده است اشاره می کند و به مؤمنان در هـمه قرون و اعصار هشدار می دهد که برای پیروزی وموفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتی ، باید به استقبال مشکلات بروند و فداکاری کنند و این آزمونی است که مؤمنان را پرورش می دهد.

آیه 215ـ شان نزول : ((عمروبن جموح)) پیرمردی بزرگ و ثروتمند بود به پیامبر(ص) عرض کرد از چه چیز صدقه بدهم و به چه کسانی ؟ این آیه نازل شد و به او پاسخ گفت.

تفسیر: درقرآن مجیدآیات فراوانی درباره انفاق وبخشش درراه خداآمده است همین امر سبب می شد که در باره جزئیات از پیامبر(ص) سؤال کنند لذا در آیه موردبحث می فرماید: ((ازتوسؤال می کنند چه چیز راانفاق کنند)) (یسئلونک ماذا ینفقون).

سـپـس مـی افـزایـد: ((بگو هر خیر و نیکی (و هرگونه سرمایه سودمند مادی ومعنوی) که انفاق می کنید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان وواماندگان در راه ، باید باشد)) (قل ما انفقتم من خیر فللوالدین والا قربین والیتامی والمساکین وابن السبیل).

مسلما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداقهای روشن است وگرنه منحصر به آنها نمی باشد.

و در پـایـان آیه می فرماید: ((و هر کار خیری انجام می دهید خداوند از آن آگاه است)) (وما تفعلوا من خیر فان اللّه به علیم).

لـزومـی نـدارد تظاهر کنید، و مردم را از کار خویش آگاه سازید، چه بهتر که برای اخلاص بیشتر انفاقهای خود را پنهان سازید، زیرا کسی که پاداش می دهد ازهمه چیز با خبر است و کسی که جزا به دست اوست حساب همه نزد او است.

جمله ((وما تفعلوا)) معنی وسیعی دارد که تمام اعمال خیر را شامل می شود.

و جمله ((ما انفقتم من خیر)) (آنچه از نیکیها انفاق می کنید) می گوید: انفاق ازهر موضوع خوبی مـی تواند باشد، و تمام نیکیها را شامل می شود از اموال باشد یاخدمات ، از موضوعات مادی باشد یا معنوی.

در ضـمـن تـعـبـیـر بـه ((خـیـر)) نـشان می دهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدی نیست ،بلکه یکی ازبهترین وسایل خیراست ، مشروط بر این که به نیکی از آن بهره گیری شود.

(آیه 216)ـ آیه گذشته عمدتا در مورد انفاق اموال بود و در این آیه سخن ازانفاق جانها در راه خدا اسـت و ایـن هـر دو در مـیـدان فـداکاری دوش به دوش یکدیگرقرار دارند می فرماید: ((جنگ (با دشمن) بر شما مقرر شده است در حالی که از آن اکراه دارید)) (کتب علیکم القتال وهو کره لکم).

تعبیر به ((کتب)) (نوشته شده) اشاره به حتمی بودن و قطعی بودن این فرمان الهی است.

بـرای انسانهای معمولی یک امر طبیعی است که جنگ ولو با دشمن و در راه خدا خوشایند نیست زیـرا در جنگ هم تلف اموال و هم نفوس و هم جراحتها ومشقتها است البته برای عاشقان شهادت در راه حق و کسانی که در سطح بالایی ازمعرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق شربت گوارایی اسـت کـه همچون تشنه کامان به دنبال آن می روند و مسلما حساب آنها از حساب توده مردم جدا است.

سـپـس به یک قانون کلی و اصل اساسی که حاکم بر قوانین تکوینی و تشریعی خداوند است اشاره مـی کـند، می فرماید: ((چه بسا شما از چیزی اکراه داشته باشیددر حالی که برای شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختی)) (وعسی ان تکرهواشیئا وهو خیر لکم).

بـه عـکس کناره گیری از جنگ و عافیت طلبی ممکن است خوشایند شمانباشد در حالی که واقعا چـنـین نیست ((چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن برای شما شر است)) (وعسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم).

و در پایان می فرماید: ((و خدا می داند و شما نمی دانید)) (واللّه یعلم وانتم لا تعلمون).

پـروردگـار جـهان با این لحن قاطع می گوید که افراد بشر نباید تشخیص خودشان را در مسائل مـربوط به سرنوشتشان حاکم سازند چرا که علم آنها از هر نظرمحدود و ناچیز است و معلوماتشان در بـرابـر مـجهولات همچون قطره ای در برابردریا است آنها با توجه به علم محدود خود نباید در بـرابـر احکام الهی روی در هم کشند باید بطور قطع بدانند که خداوند اگر جهاد و روزه و حج را تشریع کرده همه به سود آنها است ، توجه به این حقیقت روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهی را درانـسـان پـرورش می دهد، و درک و دید او را از محیطهای محدود فراتر می برد و به نامحدود یعنی علم بی پایان خدا پیوند می دهد.

آیـه 217ـ شـان نـزول : پـیش از جنگ ((بدر)) پیامبراسلام (ص) ((عبداللّه بن جحش)) را طلبید و نـامـه ای بـه او داد، به او فرمان داد پس از آن که دو روز راه پیمود،نامه را بگشاید و طبق آن عمل کـند، او پس از دو روز طی طریق نامه را گشود و چنین یافت : ((پس از آن که نامه را باز کردی تا ((نخله)) (زمینی که بین مکه و طائف است)پیش برو و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر)).

هـنـگـامـی کـه بـه ((نـخـلـه)) رسیدند به قافله ای از قریش برخورد کردند به آنهاحمله کردند ((عـمـروبن حضرمی)) را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر(ص) آوردند،پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماههای حرام نبرد کنید،مشرکان نیز زبان به طعن گشودند کـه مـحـمـد(ص) جـنگ و خونریزی را در ماههای حرام حلال شمرده ، آیه مورد بحث نازل شد و سـپـس ((عـبـداللّه بـن جـحش)) وهمراهانش اظهار کردند که در این راه برای درک ثواب جهاد کـوشـش کـرده انـد و ازپیامبر پرسیدند که آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه ؟ آیه بعد (آیه 218) نازل گردید.

تـفـسـیـر: ایـن آیـه درصدد پاسخ ‌گویی به پاره ای از سؤالات در باره جهاد واستثناهای آن است ، نـخـست می فرماید: ((از تو در باره جنگ کردن در ماههای حرام سؤال می کنند)) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه).

سپس می افزاید: ((به آنها بگو: جنگ در آن (گناه) بزرگی است)) (قل قتال فیه کبیر).

و بـه این ترتیب سنتی را که از زمانهای قدیم و اعصار انبیای پیشین در میان عرب در مورد تحریم پـیـکـار در مـاهـهـای حرام (رجب ، ذی القعده ، ذی الحجه ومحرم) وجود داشته با قاطعیت امضا می کند.

سپس می فرماید: چنین نیست که این قانون استثنایی نداشته باشد، نبایداجازه داد گروهی فاسد و مفسد زیر چتر این قانون هر ظلم و فساد و گناهی رامرتکب شوند درست است که جهاد در ماه حـرام مـهـم اسـت ((ولـی جـلـوگـیـری از راه خـدا و کـفـر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجدالحرام ، و خارج کردن و تبعیدنمودن ساکنان آن ، نزد خداوند از آن مهمتر است)) (وصد عن سبیل اللّه وکفر به والمسجدالحرام واخراج اهله منه اکبر عنداللّه).

سـپـس مـی افـزایـد: ((ایـجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است)) (والفتنة اکبر من القتل).

چرا که آن جنایتی است بر جسم انسان و این جنایتی است بر جان و روح وایمان انسان ، و بعد چنین ادامه می دهد که مسلمانان نباید تحت تاثیر تبلیغات انحرافی مشرکان قرار گیرند، زیرا ((آنها دائما بـا شـمـا مـی جـنگند تا اگر بتوانند شما را ازدینتان باز گردانند)) و در واقع به کمتر از این قانع نیستند (ولا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا).

بنابراین ، محکم در برابر آنها بایستید، و به وسوسه های آنها در زمینه ماه حرام و غیر آن اعتنا نکنید و بـعد به مسلمانان در زمینه بازگشت از دین خدا هشدار جدی داده می گوید: ((هر کس از شما مـرتـد شـود و از دیـنش برگردد، و در حال کفر بمیرد،تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت بر باد مـی رود و آنـهـا اهل دوزخند و جاودانه درآن می مانند)) (ومن یرتدد منکم عن دینه فیـمت وهو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا والا خرة واولئک اصحاب النار هم فیها خالدون).

چه مجازاتی از این سخت تر و وحشتناکتر که تمام اعمال نیک انسان نابودشود.

(آیه 218)ـ در این آیه به نقطه مقابل این گروه اشاره کرده و می فرماید:((کسانی که ایمان آوردند و کـسانی که هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند (و برایمان خود استوار ماندند) آنها امید به رحـمـت پـروردگـار دارنـد و خـداونـد آمرزنده ومهربان است)) (ان الذین آمنوا والذین هاجروا وجاهدوا فی سبیل اللّه اولئک یرجون رحمة اللّه واللّه غفور رحیم).

آری ! ایـن گـروه در پـرتـو ایـن سه کار بزرگ (ایمان ، هجرت و جهاد) اگر مرتکب اشتباهاتی نیز بشوند ممکن است مشمول عنایات و مغفرت الهی گردند.

آیه 219ـ شان نزول : در مورد نزول این آیه گفته اند: گروهی از یاران پیامبر(ص) خدمتش آمدند و عرض کردند حکم شراب و قمار، که عقل را زایل ومال را تباه می کند بیان فرما آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد.

تـفسیر: این آیه از یک سؤال در باره شراب و قمار شروع می شود می فرماید:((از تو در باره شراب و قمار سؤال می کنند)) (یسئلونک عن الخمر والمیسر).

((خمر)) در اصطلاح شرع به معنی هر مایع مست کننده است هر چند در لغت برای هر یک از انواع مشروبات الکلی اسمی قرار داده شده است و ((میسر)) به معنی سهل و آسان است و از آنجا که قمار در نظر بعضی از مردم وسیله آسانی برای نیل به مال و ثروت است به آن میسر گفته شده است.

سـپـس در جواب می فرماید: ((بگو در این دو، گناه بزرگی است و منافعی (ازنظر ظاهر و جنبه مـادی) بـرای مـردم ولـی گناه آنها از نفعشان بیشتر است)) (قل فیهمااثم کبیر ومنافـع للناس واثمهما اکبر من نفعهما).

بنابراین ، هیچ انسان عاقلی بخاطر آن نفع کم به این همه زیان تن در نمی دهد.

دومـیـن سـؤالـی کـه در ایـن آیـه مطرح است ، سؤال در باره انفاق است ،می فرماید: ((از تو سؤال می کنند چه چیز انفاق کنند)) (ویسئلونک ماذا ینفقون).

((بگو از مازاد نیازمندیهایتان)) (قل العفو).

((عفو)) به معنی از بین بردن اثر، حدوسط و میانه هر چیز و مقدار اضافی چیزی ، و بهترین قسمت مال آمده است و ممکن است در اینجا به معنی مغفرت وگذشت از لغزش دیگران باشد، و مطابق این معنی تفسیر آیه چنین می شود: ((بگو:بهترین انفاق ، انفاق عفو و گذشت است)).

بـا تـوجـه بـه اوضـاع اجتماعی عرب جاهلی و محل نزول قرآن ، مخصوصا مکه و مدینه که از نظر دشـمـنـی و کینه توزی ، و عدم گذشت در حد اعلا بودند، هیچ مانعی ندارد که آنها سؤال از انفاق امـوال کـنـند، ولی نیاز شدید به انفاق عفو، سبب شود که قرآن آنچه را لازمتر است ، در پاسخ بیان کـند و این یکی از شؤون فصاحت و بلاغت است که گوینده پاسخ طرف را رها کرده و به مهمتر از آن می پردازد.

و بـالاخـره در پـایان آیه می فرماید: ((خداوند آیات خود را چنین بیان می کندشاید تفکر و اندیشه کنید)) (کذلک یبین اللّه لکم الا یات لعلکم تتفکرون).

آیه 220ـ شان نزول : پس از نزول آیاتی ((21)) که در آن از نزدیک شدن به اموال و دارایی یتیمان و نیز از خوردن اموال آنها نهی شده مردمی که یتیمی در خانه داشتند، از کفالت وی فاصله گرفتند و حـتـی گـروهـی آنان را از خانه خود بیرون کردندو یا در خانه برای آنان وضعی به وجود آورده بـودنـد کـه کـمتر از بیرون کردن نبود، این عمل هم برای سرپرستان و هم برای یتیمان مشکلات فـراوانـی به بار می آورد،خدمت پیامبر رسیده و از این طرز عمل سؤال کردند در پاسخ آنها این آیه نازل شد.

تـفـسیر: در این آیه مرکز اصلی فکر و اندیشه را چنین بیان می کند: ((در دنیا وآخرت)) (فی الدنیا والا خرة).

در حـقـیـقـت بـا این که انسان مامور است در برابر خدا و پیامبران وی تسلیم باشد، در عین حال موظف است که این اطاعت فرمان را با فکر و اندیشه انجام دهد، نه این که کورکورانه پیروی کند و به عبارت روشنتر، باید از اسرار احکام الهی آگاه گردد، و با درک صحیح آنها را انجام دهد.

سـپـس بـه پـاسـخ سـومین سؤال می پردازد و می فرماید: ((از تو در باره یتیمان سؤال می کنند)) (ویـسـئلـونـک عـن الـیـتامی) ((بگو: اصلاح کار آنان بهتر است)) (قل اصلاح لهم خیر) ((و اگر زندگی خود را با آنان بیامیزید (مانعی ندارد) آنها برادر شماهستند)) (وان تخالطوهم فاخوانکم).

بـه ایـن تـرتـیـب قـرآن ، بـه مـسلمانان گوشزد می کند که شانه خالی کردن از زیر بارمسؤولیت سرپرستی یتیمان ، و آنها را به حال خود واگذاردن ، کار درستی نیست.

سپس اضافه می کند که ((خداوند مفسد را از مصلح می شناسد)) (واللّه یعلم المفسد من المصلح).

آری ! او از نـیـات هـمـه شـمـا آگاه است و آنها را که قصد سؤاستفاده از اموال یتیمان دارند، و با آمیختن اموال آنها با اموال خود، به حیف و میل اموال یتیمان می پردازند، از دلسوزان پاکدل واقعی می شناسد.

و در پـایـان آیـه می فرماید: ((خداوند اگر بخواهد می تواند کار را بر شما سخت بگیرد و شما را به زحمت اندازد (و در عین دستور دادن به سرپرستی یتیمان ،دستور دهد که اموال آنها را به کلی از امـوال خـود جدا سازید، ولی خدا هرگز چنین نمی کند) زیرا او توانا و حکیم است)) (ولو شااللّه لا عنتکم ان اللّه عزیز حکیم).

آیـه 221ـ شـان نزول : شخصی به نام ((مرثد)) از طرف پیغمبراکرم (ص) مامورشد، که از مدینه به مـکـه بـرود، وی بـه قـصد انجام فرمان رسولخدا(ص) وارد مکه شد، و در آنجا با زن زیبایی به نام ((عـنـاق)) که در زمان جاهلیت او را می شناخت برخورد نمود آن زن او را مانند گذشته به گناه دعـوت کرد، اما ((مرثد)) که مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد آن زن تقاضای ازدواج نمود، ((مـرثـد)) جـریـان را به اطلاع پیغمبر(ص) رساند، این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک وبت پرست شایسته همسری و ازدواج با مردان مسلمان نیستند.

تـفـسیر: مطابق شان نزول ، این آیه در واقع پاسخ به سؤال دیگری در باره ازدواج با مشرکان است ، مـی فـرمـایـد: ((با زنان مشرک و بت پرست مادام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید)) (ولا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن).

سـپـس در یک مقایسه می افزاید: ((کنیزان با ایمان از زن آزاد بت پرست بهترند، هر چند زیبایی او شما را به اعجاب وا دارد)) (ولا مة مؤمنة خیر من مشرکة ولو اعجبتکم).

بنابراین ، هدف از ازدواج تنها کامجویی جنسی نیست ، زن شریک عمر انسان و مربی فرزندان اوست ; نـیـمـی از شـخصیت او را تشکیل می دهد، با این حال چگونه می توان شرک و عواقب شوم آن را با زیبایی ظاهری و مقداری مال و ثروت ، مبادله کرد.

سـپـس به بخش دیگری از این حکم پرداخته می فرماید: ((دختران خود را نیزبه مردان بت پرست مادامی که ایمان نیاورده اند ندهید (هر چند ناچار شوید آنها رابه همسری غلامان با ایمان درآورید زیـرا) یـک غـلام با ایمان از یک مرد آزادبت پرست بهتر است ، هر چند (مال و موقعیت و زیبایی او) شـمـا را بـه اعـجـاب آورد))(ولا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنوا ولعبد مؤمن خیر من مشرک ولو اعجبکم).

بـنـابـرایـن ازدواج مردان مشرک با زنان مؤمنه نیز ممنوع است بلکه مساله دراین بخش از حکم ، سخت تر و مشکلتر است ، چرا که تاثیر شوهر بر زن معمولا ازتاثیر زن بر شوهر بیشتر است.

در پـایـان آیـه نـیز دلیل این حکم الهی را برای به کار انداختن اندیشه ها بیان می کند، می فرماید: ((آنها ـیعنی مشرکان ـ به سوی آتش دعوت می کنند، در حالی که خدا (و مؤمنانی که مطیع فرمان او هـسـتـنـد) دعوت به بهشت و آمرزش به فرمانش می کند)) (اولئک یدعون الی النار واللّه یدعوا الی الجنة والمغفرة باذنه).

سـپـس مـی افـزاید: ((و آیات خود را برای مردم روشن می سازد، شاید متذکرشوند)) (ویبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون).

بـعضی از مفسران معاصر، اشاره به نکته ظریفی نموده اندو آن این که آیه موردبحث و 21 آیه دیگر کـه بـه دنـبال آن می آید احکام مربوط به تشکیل خانواده را درابعاد مختلف بیان می کند و در این آیـات دوازده حـکم در این رابطه بیان شده است :1ـ حکم ازدواج با مشرکان 2ـ تحریم نزدیکی در حال حیض 3ـ حکم قسم به عنوان مقدمه ای بر مساله ایلا (منظور از ایلاآن است که کسی سوگند یاد کند باهمسرش نزدیکی نکند) 4ـ حکم ایلا و به دنبال آن طلاق 5ـ عده نگهداشتن زنان مطلقه ، عدد طلاقها 7ـ نگهداشتن زن با نیکی یا رها کردن با نیکی 8ـ حکم شیردادن نوزادان 9ـ عده زنی که شوهرش وفات کرده 10ـ خواستگاری زن قبل ازتمام شدن عده او 11ـ مهر زنان مطلقه قبل از دخـول 12ـ حـکم متعه ، و این احکام با تذکرات اخلاقی و تعبیراتی که نشان می دهد مساله تشکیل خانواده نوعی عبادت پروردگار است ، باید همراه با فکر و اندیشه باشد آمیخته شده است.

آیه 222ـ شان نزول : زنان در هر ماه به مدت ، حداقل 3 روز و حداکثر ده روز، قاعده می شوند، و آن عبارت از خونی است که با اوصاف خاصی که در کتب فقه آمده از رحم زن خارج می گردد، زن را در چنین حال ((حائض)) و آن خون را خون حیض می گویند.

جمعی از یهود می گویند معاشرت مردان با این گونه زنان مطلقا حرام است ،ولو این که به صورت غذا خوردن سر یک سفره و یا زندگی در یک اتاق باشد.

در مقابل این گروه ، نصاری می گویند: هیچ گونه فرقی میان حالت حیض زن وغیرحیض نیست ، همه گونه معاشرت حتی آمیزش جنسی با آنان بی مانع می باشد!.

مـشـرکـیـن عرب ، کم و بیش به خلق و خوی یهود انس گرفته بودند و با زنان حائض مانند یهود رفتار می کردند، همین اختلاف در آیین و افراط و تفریطهای غیرقابل گذشت ، سبب شد که بعضی از مسلمانان از پیغمبراکرم (ص) در این باره سؤال کنند، در پاسخ آنان این آیه نازل گردید.

تـفـسـیـر: در ایـن آیـه بـه سـؤال دیگری برخورد می کنیم و آن در باره عادت ماهیانه زنان است ، می فرماید: ((از تو در باره (خون) حیض سؤال می کنند بگو چیززیان آوری است)) (ویسئلونک عن المحیض قل هو اذی).

و بـلافـاصله می افزاید: حال که چنین است ((از زنان در حالت قاعدگی کناره گیری نمایید، و با آنها آمیزش جنسی نکنید تا پاک شوند)) (فاعتزلوا النس فی المحیض ولا تقربوهن حتی یطهرن).

زیرا آمیزش جنسی در چنین حالتی ، علاوه بر این که تنفرآور است ، زیانهای بسیاری به بار می آورد، کـه طـب امـروز نـیز آن را اثبات کرده ، از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن ، و ایجاد یک محیط مـسـاعـد بـرای پرورش میکرب بیماریهای آمیزشی (مانند: سفلیس و سوزاک) و نیز التهاب اعضا تناسلی زن و وارد شدن خون آلوده به داخل عضو تناسلی مرد، لذا پزشکان ، آمیزش جنسی با چنین زنانی را ممنوع اعلام می کنند.

((ولی هنگامی که پاک شوند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده با آنهاآمیزش کنید که خداوند تـوبـه کـنـندگان و پاکان را دوست دارد)) (فاذا تطهرن فاتوهن من حیث امرکم اللّه ان اللّه یحب التوابین ویحب المتطهرین).

(آیه 223)ـ در این آیه اشاره زیبایی به هدف نهایی آمیزش جنسی کرده می فرماید: ((همسران شما محل بذرافشانی شما هستند)) (نساؤکم حرث لکم).

((بنابراین هر زمان بخواهید می توانید با آنها آمیزش نمایید)) (فاتوا حرثکم انی شئتم).

در ایـنـجـا زنان تشبیه به مزرعه شده اند، و این تشبیه ممکن است برای بعضی سنگین آید که چرا اسـلام در بـاره نیمی از نوع بشر چنین تعبیری کرده است در حالی که نکته باریکی در این تشبیه نـهفته است ، در حقیقت قرآن می خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانی نشان دهد که زن وسـیـله اطفا شهوت و هوسرانی مردان نیست ، بلکه وسیله ای است برای حفظ حیات نوع بشر، این سـخـن در بـرابـرآنـهـا کـه نـسـبـت بـه جـنـس زن هـمـچـون یک بازیچه یا وسیله هوسبازی می نگرند،هشداری محسوب می شود.

سپس در ادامه آیه می افزاید: ((با اعمال صالح و پرورش فرزندان صالح ، آثارنیکی برای خود از پیش بفرستید)) (وقدموا لانفسکم).

اشـاره بـه ایـن که هدف نهایی از آمیزش جنسی ، لذت و کامجویی نیست بلکه باید از این موضوع ، بـرای ایـجـاد و پـرورش فـرزندان ، شایسته استفاده کرد و آن رابه عنوان یک ذخیره معنوی برای فـردای قـیامت از پیش بفرستید، بنابراین در انتخاب همسر، باید اصولی را رعایت کنید که به این نتیجه مهم منتهی شود.

و در پـایـان آیه ، دستور به تقوا می دهد و می فرماید: ((تقوای الهی پیشه کنید وبدانید او را ملاقات خـواهـیـد کـرد، و بـه مؤمنان بشارت دهید)) بشارت رحمت الهی وسعادت و نجات در سایه تقوا (واتقواللّه واعلموا انـکم ملاقوه وبشر المؤمنین).

آیـه 224ـ شان نزول : میان داماد و دختر یکی از یاران پیامبر(ص) به نام عبداللّه بن رواحه اختلافی روی داد، او سـوگند یاد کرد که برای اصلاح کار آنهاهیچ گونه دخالتی نکند و در این راه گامی بر ندارد آیه نازل شد و این گونه سوگندها راممنوع و بی اساس قلمداد کرد.

تفسیر: این آیه وآیه بعد ناظر به سؤاستفاده ازمساله سوگند است ومقدمه ای محسوب می شود برای بحث آیات آینده که سخن از ((ایلا)) وسوگند درمورد ترک آمیزش جنسی با همسران می گوید، نـخـسـت مـی فـرماید: ((خداوند را در معرض سوگندهای خود برای ترک نیکی وتقوا واصلاح در میان مردم قرارندهید و (بدانید)خدا شنوا و داناست)) سخنان شما را می شنود و از نیات شما آگاه است (ولا تجعلوااللّه عرضة لا یمانکم ان تبروا وتتقوا وتصلحوا بین الناس واللّه سمیع علیم).

به این ترتیب سوگند یادکردن جز در مواردی که هدف مهمی در کار باشدعمل نامطلوبی است.

(آیـه 225)ـ در ایـن آیـه بـرای تـکـمـیـل ایـن مطلب مهم که قسم نباید مانع کارهای خیرشود، مـی فـرمـایـد: ((خـداوند شما را بخاطر سوگندهایی که بدون توجه یاد می کنیدمؤاخذه نخواهد کرد)) (لا یؤاخذکم اللّه باللغو فی ایمانکم).

اما به آنچه دلهای شما کسب کرده (و سوگندهایی که از روی اراده و اختیاریاد می کنید) مؤاخذه مـی کـنـد و خـداونـد آمرزنده و دارای حلم است)) (ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم واللّه غفور حلیم).

در ایـن آیه خداوند به دو نوع سوگند اشاره کرده ، نوع اول قسم های لغو است که هیچ گونه اثری ندارد و نباید به آن اعتنا کرد و مخالفت آن کفاره ندارد زیرا از روی اراده و تصمیم نیست نوع دوم سـوگـنـدهـایی است که از روی اراده و تصمیم انجام می گیرد و به تعبیر قرآن قلب انسان آن را کسب می کند، این گونه قسم معتبر است وباید به آن پایبند بود، و مخالفت با آن ، هم گناه دارد، و هم موجب کفاره می شود.

(آیـه 226)ـ در دوران جـاهـلیت زن هیچ گونه ارزش و مقامی در جامعه عرب نداشت و به همین جـهـت بـرای جـدایی از او و یا تحت فشار قرار دادن زن ، طرق زشتی وجود داشت که یکی از آنها ((ایلا)) بود به این ترتیب که هر زمان مردی ازهمسر خود متنفر می شد، سوگند یاد می کرد که با او همبستر نگردد و با این راه غیرانسانی همسر خود را در تنگنای شدیدی قرار می داد، نه او را رسما طـلاق مـی داد و نـه بعد از این سوگندها حاضر می شد آشتی کند و زندگی مطلوبی داشته باشد الـبـته مردان غالبا تحت فشار قرار نمی گرفتند، چون همسران متعددی داشتندآیه مورد بحث با ایـن سـنت غلط مبارزه کرده ، و طریق گشودن این سوگند را بیان می کند، می فرماید: ((کسانی کـه از زنـان خود ایلا می کنند (سوگند برای ترک آمیزش جنسی می خورند) حق دارند چهار ماه انتظار کشند)) (للذین یؤلون من نسئهم تربص اربعة اشهر).

ایـن چـهـار مـاه مهلت برای این است که وضع خویش را با همسر خود روشن کنند و زن را از این نـابـسـامانی ، نجات دهند سپس می افزاید: ((اگر (در این فرصت)تصمیم به بازگشت گرفتند، خداوند آمرزنده و مهربان است)) (فان فاؤا فان اللّه غفور رحیم).

آری ! خـداوند گذشته او را در این مساله و همچنین شکستن سوگند را بر اومی بخشد ـهر چند کفاره آن چنانکه خواهیم گفت به قوت خود باقی است.

(آیـه 227)ـ ((و اگـر تصمیم به جدایی گرفتند (آن هم با شرایطش مانعی ندارد) خداوند شنوا و دانا است)) (وان عزموا الطلاق فان اللّه سمیع علیم).

و هرگاه مرد هیچ یک از این دو راه را انتخاب نکند، نه به زندگی سالم زناشویی باز گردد، و نه او را با طلاق رها سازد، در اینجا حاکم شرع دخالت می کند ومرد را به زندان می اندازد و بر او سخت مـی گـیـرد که بعد از گذشتن چهار ماه مجبورشود یکی از دو راه را انتخاب کند و زن را از حال بلاتکلیفی در آورد.

(آیـه 228)ـ در آیه قبل سخن از طلاق بود و در این آیه بخشی از احکام طلاق و آنچه مربوط به آن اسـت بیان می شود و در مجموع پنج حکم در آن بیان شده ، نخست در باره عده می فرماید: ((زنان مطلقه باید به مدت سه بار پاک شدن راانتظار بکشند)) (والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلثة قرؤ).

((قرؤ)) در آیه فوق به معنی ایام پاکی زن می باشد، و از آنجا که طلاق باید درحال پاکی که با شوهر خـود آمیزش جنسی نکرده باشد انجام گیرد این پاکی یک مرتبه محسوب می شود، و هنگامی که بـعـد از آن دو بـار عـادت ببیند و پاک شود، به محض این که پاکی سوم به اتمام رسید و لحظه ای عادت شد عده تمام شده وازدواج او در همان حال جایز است.

دومـیـن حـکم ، این است که ((برای آنها حلال نیست که آنچه را در رحم آنان آفریده شده کتمان کنند، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند)) (ولا یحل لهن ان یکتمن ما خلق اللّه فی ارحامهن ان کن یؤمن باللّه والیوم الا خر).

قابل توجه این که مساله آغاز و پایان ایام عده را که معمولا خود زن می فهمد،نه دیگری بر عهده او گذارده و گفتار او را سند قرار داده است.

سـومـیـن حـکمی که از آیه استفاده می شود، این است که شوهر در عده طلاق رجعی ، حق رجوع دارد، مـی فـرمـاید: ((همسران آنها برای رجوع به آنها (و از سرگرفتن زندگی زناشویی) در این مدت عده (از دیگران) سزاوارترند هرگاه خواهان اصلاح باشند)) (وبعولتهن احق بردهن فی ذلک ان ارادوا اصلاحا).

در واقـع در مـوقعی که زن در عده طلاق رجعی است ، شوهر می تواند بدون هیچ گونه تشریفات ، زنـدگـی زنـاشـویـی را از سر گیرد، با هر سخن و یا عملی که به قصدبازگشت باشد این معنی حاصل می شود.

سـپس به بیان چهارمین حکم پرداخته می فرماید: ((و برای زنان همانندوظایفی که بر دوش آنها اسـت حـقـوق شـایـسته ای قرار داده شده و مردان بر آنهابرتری دارند)) (ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف وللرجال علیهن درجة).

بـنـابـرایـن همانطور که برای مرد حقوقی بر عهده زنان گذارده شده ، همچنین زنان حقوقی بر مردان دارند که آنها موظف به رعایت آنند.

بـا تـوجـه بـه اختلاف دامنه داری که بین نیروهای جسمی و روحی زن و مردوجود دارد مدیریت خانواده بر عهده مرد و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و این تفاوت مانع از آن نخواهد بـود کـه از نـظـر مقامات معنوی و دانش و تقوی گروهی از زنان از بسیاری از مردان پیشرفته تر باشند.

واژه ((معروف)) که به معنی کار نیک و معقول و منطقی است ، در این آیات دوازده بار تکرار شده تـا هشداری به مردان و زنان باشد که هرگز از حق خودسؤاستفاده نکنند بلکه با احترام به حقوق متقابل یکدیگر در تحکیم پیوندزناشویی و جلب رضای الهی بکوشند.

و بـالاخره در پایان آیه می خوانیم : ((خداوند توانا و حکیم است)) (واللّه عزیزحکیم) و این اشاره ای اسـت بـه این که حکمت و تدبیر الهی ، ایجاب می کند که هرکس در جامعه به وظایفی بپردازد که قـانـون آفـریـنـش برای او تعیین کرده است ، و باساختمان جسم و جان او هماهنگ است حکمت خداوند ایجاب می کند که دربرابر وظایفی که بر عهده زنان گذارده ، حقوق مسلمی قرار گیرد، تا تعادلی میان وظیفه حق برقرار شود.

آیه 229ـ شان نزول : زنی خدمت یکی از همسران پیامبر(ص) رسید و ازشوهرش شکایت کرد که او پـیـوسـتـه وی را طـلاق مـی دهد و سپس رجوع می کند تا به این وسیله به زیان و ضرر افتد و در جـاهلیت چنین بود که مرد حق داشت همسرش را هزار بار طلاق بدهد و رجوع کند و حدی بر آن نـبود، هنگامی که این شکایت به محضر پیغمبراکرم (ص) رسید، آیه نازل شد و حد طلاق را سه بار قرار داد.

تـفـسـیر: در آیه قبل به اینجا رسیدیم که قانون ((عده)) و ((رجوع)) برای اصلاح وضع خانواده و جـلـوگـیـری از جـدایی و تفرقه است ، ولی بعضی از تازه مسلمانان مطابق دوران جاهلیت ، از آن سؤاستفاده می کردند، و برای این که همسر خود راتحت فشار قرار دهند پی درپی او را طلاق داده و رجـوع می کردند این آیه نازل شد واز این عمل زشت و ناجوانمردانه جلوگیری کرد، می فرماید: ((طلاق (منظور طلاقی است که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است)) (الطلاق مرتان).

البته باید در جلسات متعدد واقع شود و در یک مجلس انجام نمی شود.

سـپس می افزاید: ((در هر یک از این دو بار باید همسر خود را بطور شایسته نگاهداری کند و آشتی نـمـایـد، یـا بـا نـیـکی او را رها سازد و برای همیشه از او جداشود)) (فامساک بمعروف او تسریح باحسان).

بـنـابراین طلاق سوم ، رجوع و بازگشتی ندارد، و هنگامی که دو نوبت کشمکش و طلاق و سپس صلح و رجوع انجام گرفت ، باید کار را یکسره کرد.

منظور از جدا شدن با احسان و نیکی این است که حقوق آن زن را بپردازد وبعد از جدایی پشت سر او سخنان نامناسب نگوید، و مردم را نسبت به او بدبین نسازد، و امکان ازدواج را از او نگیرد بنابراین جـدایـی نـیـز بـاید توام با احسان گردد ولذا در ادامه آیه می فرماید: ((برای شما حلال نیست که چیزی را از آنچه به آنهاداده اید پس بگیرید)) (ولا یحل لکم ان تاخذوا مما آتیتموهن شیئا).

بنابراین ، شوهر نمی تواند هنگام جدایی چیزی را که به عنوان مهر به زن داده است بازپس گیرد.

در ادامـه آیـه بـه مـساله طلاق خلع اشاره کرده می گوید: تنها در یک فرض بازپس گرفتن مهر مـانـعـی ندارد و آن در صورتی است که زن تمایل به ادامه زندگی زناشویی نداشته باشد، و ((دو هـمـسـر از ایـن بـترسند که با ادامه زندگی زناشویی حدود الهی را بر پا ندارند)) (الا ان یخافا الا یقیمـا حدوداللّه).

سـپـس مـی افزاید: ((اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، گناهی بر آن دو نیست که زن فـدیـه (عـوضـی) بـپـردازد)) و طـلاق بـگـیـرد (فان خفتم الا یقیـماحدوداللّه فلا جناح علیهما فیماافتدت به).

در حـقیقت در اینجا سرچشمه جدایی ، زن است ، و او باید غرامت این کار رابپردازد و به مردی که مایل است ، با او زندگی کند اجازه دهد با همان مهر، همسردیگری انتخاب کند.

و در پـایـان آیـه بـه تـمـام احکامی که در این آیه بیان شده اشاره کرده می فرماید:((اینها حدود و مـرزهای الهی است از آن تجاوز نکنید و آنها که از آن تجاوز می کنندستمگرانند)) (تلک حدوداللّه فلا تعتدوها ومن یتعد حدوداللّه فاولئک هم الظالمون).

آیه 230ـ شان نزول : در حدیثی آمده است که زنی خدمت پیغمبراکرم (ص)رسید و عرض کرد: من هـمـسـر پسر عمویم بودم او سه بار مرا طلاق داد، پس از او بامردی ازدواج کردم ، اتفاقا او هم مرا طـلاق داد، آیا می توانم به شوهر اولم بازگردم ؟حضرت فرمود: نه ، تنها در صورتی می توانی که با همسر دوم آمیزش جنسی کرده باشی ، در این هنگام آیه نازل شد.

تـفسیر: این آیه در حقیقت حکم تبصره ای دارد که به حکم سابق ملحق می شود می فرماید: ((اگر (بـعـد از دو طلاق و رجوع ، بار دیگر) او را طلاق داد، زن براو بعد از آن حلال نخواهد شد مگر این کـه همسر دیگری (به ازدواج دائمی)انتخاب کند (و با او آمیزش جنسی نماید در این صورت اگر هـمسر دوم) او را طلاق داد، گناهی ندارد که آن دو بازگشت کنند، (و آن زن با همسر اولش بار دیـگـر ازدواج نـمـایـد) مشروط بر این که امید داشته باشد که حدود الهی را محترم می شمرند)) (فـان طـلـقها فلا تحل له من بعد حتی تنکح زوجا غیره فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا ان ظنا ان یقیـما حدوداللّه).

و در پـایـان تـاکـیـد مـی کند ((اینها حدود الهی است که برای افرادی که آگاهندبیان می کند)) (وتلک حدوداللّه یبینها لقوم یعلمون).

(آیه 231).

باز هم محدودیتهای دیگر طلاق !.

بـه دنبال آیات گذشته این آیه نیز اشاره به محدودیتهای دیگری در امر طلاق می کند تا از نادیده گـرفـتـن حـقـوق زن جلوگیری کند در آغاز می گوید: ((هنگامی که زنان را طلاق دادید و به آخـریـن روزهـای عده رسیدند (باز می توانید با آنها آشتی کنید) یا به طرز پسندیده ای آنها را نگاه دارید، و یا به طرز پسندیده ای رها سازید))(واذا طلقتم النسا فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف).

یا صمیمانه تصمیم به ادامه زندگی زناشویی بگیرید و یا اگر زمینه را مساعدنمی بینید با نیکی از هم جدا شوید.

سـپس به مفهوم مقابل آن اشاره کرده می فرماید: ((هرگز بخاطر ضرر زدن وتعدی کردن آنها را نگه ندارید)) (ولا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا).

ایـن جـمـلـه تفسیر کلمه ((معروف)) است ، زیرا در جاهلیت گاه بازگشت به زناشویی را وسیله انـتـقـامـجـویـی قـرار می دادند، لذا با لحن قاطعی می گوید: ((هرگزنباید چنین فکری در سر بپرورانید)).

((چرا که هر کس چنین کند به خویشتن ظلم و ستم کرده)) (ومن یفعل ذلک فقدظلم نفسه).

سـپـس به همگان هشدار می دهد و می فرماید: ((آیات خدا را به استهزانگیرید)) (ولا تتخذوا آیات اللّه هزوا).

بنابراین نباید با چشم پوشی از روح احکام الهی و چسبیدن به ظواهر خشک و قالبهای بی روح ، آیات الـهـی را بازیچه و ملعبه خود قرار داد که گناه این کارشدیدتر، و مجازاتش دردناکتر است سپس مـی افزاید: ((نعمت خدا را بر خود به یادآورید و آنچه از کتاب آسمانی و دانش بر شما نازل کرده و شـما را با آن پند می دهد))(واذکروا نعمت اللّه علیکم وما انزل علیکم من الکتاب والحکمة یعظکم به).

((و تـقـوای الهی پیشه کنید و بدانید خداوند به هر چیزی داناست)) (واتقوااللّه واعلموا ان اللّه بکل شی علیم).

جمله فوق ، هشدار می دهد که در مورد حقوق زنان ، از موقعیت خودسؤاستفاده نکنند و بدانند که خداوند حتی از نیات آنها آگاه است.

آیه 232ـ شان نزول : یکی از یاران پیامبر(ص) به نام ((معقل بن یسار))خواهری به نام جملا داشت کـه از همسرش طلاق گرفته بود، بعد از پایان عده مایل بود بار دیگر به عقد همسرش درآید، ولی برادرش از این کار مانع شد، آیه نازل شد واو را از مخالفت با چنین ازدواجی نهی کرد.

تفسیر:

شکستن یکی دیگر از زنجیرهای اسارت

در زمان جاهلیت زنان در زنجیر اسارت مردان بودند و مجبور بودند زندگی خود را طبق تمایلات مردان خودکامه تنظیم کنند.

از جـمله در انتخاب همسر به خواسته و میل زن هیچ گونه اهمیتی داده نمی شد، حتی اگر زن با اجـازه ولـی ، ازدواج مـی کرد سپس از همسرش جدا می شدباز پیوستن او به همسر اول بستگی به اراده مـردان فـامـیل داشت و بسیار می شد بااین که زن و شوهر بعد از جدایی علاقه به بازگشت داشتند مردان خویشاوند روی پندارها و موهوماتی مانع می شدند، قرآن صریحا این روش را محکوم کـرده مـی گـویـد:((هـنگامی که زنان را طلاق دادید و عده خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نـشـویـدکه با همسران (سابق) خویش ازدواج کنند اگر در میان آنها رضایت به طرزپسندیده ای حـاصل شود)) (واذا طلقتم النس فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف).

سـپـس در ادامـه آیه ، بار دیگر هشدار می دهد و می فرماید: ((این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند از آن پند می گیرند))(ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن باللّه والیوم الا خر).

و بـاز برای تاکید بیشتر می گوید: ((این برای پاکی و نمو (خانواده های شما)مؤثرتر و برای شستن آلودگیها مفیدتر است و خدا می داند و شما نمی دانید)) (ذلکم ازکی لکم واطهر واللّه یعلم وانتم لا تعلمون).

ایـن بخش از آیه ، در واقع می گوید: این احکام همه به نفع شما بیان شده منتهی کسانی می توانند از آن بهره گیرند که سرمایه ایمان به مبد و معاد را داشته باشند، و بتوانند تمایلات خود را کنترل کنند.

(آیه 233).

هفت دستور در باره شیر دادن نوزادان !

این آیه که در واقع ادامه بحثهای مربوط به مسائل ازدواج و زناشویی است ،به سراغ یک مساله مهم یعنی مساله ((رضاع)) (شیردادن) رفته و جزئیات آن را بازگومی کند.

1ـ نـخـست می گوید: ((مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر می دهند))(والوالدات یرضعن اولا دهن حولین کاملین).

بـنابراین ، هر چند ولایت بر اطفال صغیر به عهده پدر گذاشته شده است اماحق شیر دادن در دو سـال شـیرخوارگی به مادر داده شده و او است که می تواند دراین مدت از فرزند خود نگاهداری کـنـد و به اصطلاح حق حضانت در این مدت از آن مادر است و این یک حق دو جانبه است که هم برای رعایت حال فرزند است و هم رعایت عواطف مادر.

2ـ سـپـس می افزاید: ((این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی راکامل کند)) (لمن اراد ان یتم الرضاعة).

یـعـنـی مـدت شـیـر دادن طـفـل لازم نیست ، همواره دوسال باشد، دو سال برای کسی است که مـی خـواهد شیر دادن را کامل کند، ولی مادران حق دارند با توجه به وضع و رعایت سلامت او این مدت را کمتر کنند.

3ـ هـزیـنـه زنـدگـی مادر ازنظر غذا ولباس دردوران شیر دادن بر عهده پدرنوزاداست تا مادر با خاطری آسوده بتواند فرزند را شیر دهد لذا درادامه آیه می فرماید: ((وبر آن کسی که فرزند برای او متولد شده (پدر) لازم است ، خوراک و پوشاک مادران را بطور شایسته بپردازد)) (وعلی المولود له رزقهن وکسوتهن بالمعروف).

در ایـنـجـا تـعبیر به ((المولود له)) (کسی که فرزند برای او متولد شده) به جای تعبیر به ((اب)) (پـدر) قـابـل تـوجه است ، گویی می خواهد عواطف پدر را در راه انجام وظیفه مزبور، بسیج کند، یـعـنی اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع بر عهده مردگذاشته شده به خاطر این است که فرزند او و میوه دل اوست ، نه یک فرد بیگانه.

تـوصـیف به ((معروف)) (بطور شایسته) نشان می دهد که پدران در مورد لباس و غذای مادر، باید آنچه شایسته و متعارف و مناسب حال او است را در نظربگیرند، نه سختگیری کنند و نه اسراف.

و بـرای تـوضـیـح بـیشتر می فرماید: ((هیچ کس موظف نیست بیش از مقدارتوانایی خود را انجام دهد)) (لا تکلف نفس الا وسعها).

4ـ سـپـس بـه بـیان حکم مهم دیگری پرداخته ، می فرماید: ((نه مادر (بخاطراختلاف با پدر) حق دارد بـه کـودک ضـرر زند، و نه پدر (بخاطر اختلاف با مادر)))(لا تضار والدة بولدها ولا مولود له بولده).

یـعنی هیچ یک از این دو حق ندارند سرنوشت کودک را مال المصالحه اختلاف خویش قرار دهند و بر جسم و روح نوزاد، ضربه وارد کنند.

5ـ سـپـس به حکم دیگری مربوط به بعد از مرگ پدر می پردازد می فرماید: ((وبر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد)) (وعلی الوارث مثل ذلک).

یعنی : آنها باید نیازهای مادر را در دورانی که به کودک شیر می دهد تامین کنند.

6ـ در ادامـه آیـه ، سـخن از مساله بازداشتن کودک از شیر به میان آمده اختیار آن را به پدر و مادر واگـذاشته ، هر چند در جمله های سابق ، زمانی برای شیر دادن کودک تعیین شده بود ولی پدر و مادر با توجه به وضع جسمی و روحی او، و توافق بایکدیگر می توانند کودک را در هر موقع مناسب از شـیر بازدارند، می فرماید: ((اگر آن دو با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را (زودتر از دو سـال یـا بیست ویک ماه) از شیر باز گیرند گناهی بر آنها نیست)) (فان ارادا فصالا عن تراض منهماوتشاور فلا جناح علیهما).

7ـ گـاه مـی شود که مادر از حق خود در مورد شیر دادن و حضانت و نگاهداری فرزند خودداری مـی کند و یا به راستی مانعی برای او پیش می آید، در این صورت باید راه چاره ای اندیشید و لذا در ادامـه آیـه مـی فرماید: ((اگر (با عدم توانایی یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه ای برای فرزندان خـود بـگیرید، گناهی بر شما نیست ،هر گاه حق گذشته مادر را بطور شایسته بپردازید)) (وان اردتم ان تسترضعوااولا دکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف).

بـنـابـرایـن ، انـتخاب دایه به جای مادر، بی مانع است مشروط بر این که این امرسبب از بین رفتن حقوق مادر، نسبت به گذشته نشود.

و در پـایـان آیـه به همگان هشدار می دهد که ((تقوای الهی پیشه کنید و بدانیدخدا به آنچه انجام می دهید بیناست)) (واتقوااللّه واعلموا ان اللّه بما تعملون بصیر).

مـبـادا کـشـمـکـش مـیان مرد و زن ، روح انتقامجویی را در آنها زنده کند وسرنوشت یکدیگر و یا کودکان مظلوم را به خطر اندازد، همه باید بدانند خدا دقیقامراقب آنها است.

(آیه 234).

خرافاتی که زنان را بیچاره می کرد!

یـکـی از مـسـائل و مـشـکلات اساسی زنان ازدواج بعد از مرگ شوهر است ازطرفی رعایت حریم زنـدگانی زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی برای این منظور بوده است گر چه گاهی در این رسوم آن چنان افراط می کردند که عملا زنان را در بن بست و اسارت قرار می دادند و گاهی جنایت آمیزترین کارها را در مـورد او مـرتـکـب می شدند به عنوان نمونه ! بعضی از قبایل پس از مرگ شوهر، زن را آتش زده و یـابـعـضـی او را با مرد دفن می کردند، برخی زن را برای همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گـوشـه نـشـین می کردند و در پاره ای از قبایل زنها موظف بودند مدتی کنار قبرشوهر زیر خیمه سـیـاه و چـرکین با لباسهای مندرس و کثیف دور از هرگونه آرایش وزیور و حتی شستشو به سر بـرده و بـدیـن وضـع شب و روز خود را بگذرانند این آیه برتمام این خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه می دهد بعد ازنگاهداری عده و حفظ حریم زوجیت گذشته اقدام به ازدواج کـنند، می فرماید:((کسانی که از شما می میرند و همسرانی از خود باقی گذارند، آنها باید چـهـار مـاه و ده روز انـتـظـار بکشند و هنگامی که مدتشان سرآمد، گناهی بر شما نیست که هر چـه مـی خـواهـند در باره خودشان بطور شایسته انجام دهند)) و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند (والـذیـن یـتـوفون منکم ویذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعة اشهروعشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیـما فعلن فی انفسهن بالمعروف).

و ازآنـجـا که گاه اولیا و بستگان زن ، دخالتهای بی مورد در کار او می کنند ویامنافع خویش را در ازدواج آیـنـده زن در نـظـر مـی گیرند، در پایان آیه خداوند به همه هشدار می دهد و می فرماید: ((خـداونـد از هر کاری که انجام می دهید آگاه است)) وهرکس را به جزای اعمال نیک و بد خود می رساند (واللّه بما تعملون خبیر).

(آیـه 235)ـ در این آیه به یکی از احکام مهم زنانی که در عده هستند (به تناسب بحثی که در باره عده وفات گذشت) اشاره کرده ، می فرماید: ((گناهی بر شمانیست که از روی کنایه (از زنانی که در عـده وفات هستند) خواستگاری کنید، و یا دردل تصمیم داشته باشید، خدا می دانست شما به یـاد آنـهـا خواهید افتاد، ولی با آنهادر تنهایی با صراحت وعده ازدواج نگذارید، مگر این که به طرز شـایـسـته ای (باکنایه) اظهار کنید)) (ولا جناح علیکم فیـما عرضتم به من خطبة النس او اکننتم فی انفسکم علم اللّه انـکم ستذکرونهن ولکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولامعروفا).

در حـقـیـقت این یک امر طبیعی است که با فوت شوهر، زن به سرنوشت آینده خود فکر می کند و مردانی نیز ممکن است ـبخاطر شرایط سهلتر که زنان بیوه دارندـدر فکر ازدواج با آنان باشند.

سـپس در ادامه آیه می فرماید: (((ولی در هر حال) عقد نکاح را نبندید تا عده آنها به سر آید)) (ولا تعزموا عقدة النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله).

و بطور مسلم اگر کسی در عده ، عقد ازدواج ببندد باطل است ، بلکه اگرآگاهانه این کار را انجام دهد سبب می شود که آن زن برای همیشه نسبت به او حرام گردد.

و بـه دنبال آن می فرماید: ((بدانید خداوند آنچه را در دل دارید می داند، ازمخالفت او بپرهیزید و بدانید که خداوند آمرزنده و دارای حلم است)) و در مجازات بندگان عجله نمی کند (واعلموا ان اللّه یعلم ما فی انفسکم فاحذروه واعلموا ان اللّه غفور رحیم).

(آیـه 236)ـ بـاز در ادامـه احـکام طلاق در این آیه و آیه بعد احکام دیگری بیان شده است نخست مـی فـرماید: ((گناهی بر شما نیست اگر زنان را قبل از این که باآنها تماس پیدا کنید (و آمیزش جـنـسـی انـجـام دهید) و تعیین مهر نمایید، طلاق دهید)) (لا جناح علیکم ان طلقتم النس مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة).

الـبـته این در صورتی است که مرد یا زن و مرد بعد از عقد ازدواج و پیش ازعمل زناشویی ، متوجه شـونـد کـه به جهاتی نمی توانند با هم زندگی کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار مشکلتر می شود.

سـپـس به بیان حکم دیگری در این رابطه می پردازد و می فرماید: ((در چنین حالی باید آنها را (با هدیه مناسبی) بهره مند سازید)) (ومتعوهن).

ولـی در پرداخت این هدیه ، قدرت و توانایی شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، و لذا در دنباله آیه مـی گـویـد: ((بـر آن کـسی که توانایی دارد به اندازه تواناییش ، وبر آن کس که تنگدست است به انـدازه خـودش هـدیه شایسته ای لازم است ، و این حقی است بر نیکوکاران)) (علی الموسـع قدره وعلی المقتر قدره متاعا بالمعروف حقاعلی المحسنین).

تـوانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز در خور تواناییشان این هدیه رابپردازند از آنجا که این هـدیـه اثر قابل ملاحظه ای در جلوگیری از حس انتقامجویی ورهایی زن از عقده هایی که ممکن اسـت ، بـر اثر گسستن پیوند زناشویی حاصل شوددر آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکاری و احسان کرده و می گوید: ((این عمل برنیکوکاران لازم است)) یعنی باید آمیخته با روح نیکوکاری و مسالمت باشد.

(آیـه 237)ـ در ایـن آیـه سـخـن از زنانی به میان آمده که برای آنها تعیین مهرشده است ولی قبل ازآمیزش وعروسی ، جدا می شوند، می فرماید: ((اگر آنهارا طلاق دهید پیش از آن که با آنان تماس پـیدا کنید (وآمیزش انجام شود) در حالی که مهری برای آنها تعیین کرده اید، لازم است نصف آنچه را تـعـیین کرده اید به آنها بدهید))(وان طلقتموهن من قبل ان تمسوهن وقد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم).

ایـن حـکم قانونی مساله است ، که به زن حق می دهد نصف تمام مهریه رابدون کم و کاست بگیرد هر چند آمیزشی حاصل نشده باشد.

ولـی بـعد به سراغ جنبه های اخلاقی و عاطفی می رود و می فرماید: ((مگر این که آنها حق خود را ببخشند (و یا اگر صغیر و سفیه هستند، ولی آنها یعنی) آن کس که گره ازدواج به دست اوست آن را ببخشد)) (الا ان یعفون او یعفو الذی بیده عقدة النکاح).

در جمله بعد می گوید: ((عفو و گذشت شما (و پرداختن تمام مهر) به پرهیزکاری نزدیکتر است و گذشت و نیکوکاری را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست)) (وان تعفوا اقرب للتقوی ولا تنسواالفضل بینکم ان اللّه بما تعملون بصیر).

لـحن مجموعه آیه ، بر اصل اساسی ((معروف)) و ((احسان)) در این مسائل تاکید می کند، که حتی طـلاق و جـدایـی آمـیـخـتـه بـا نزاع و کشمکش و تحریک روح انتقامجویی نباشد بلکه بر اساس بزرگواری و احسان و عفو و گذشت ، قرار گیرد.

آیـه 238ـ شـان نزول : جمعی از منافقان گرمی هوا را بهانه برای ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قـرار داده بـودنـد و در نـمـاز جـماعت شرکت نمی کردند، و به دنبال آنها بعضی از مؤمنین نیز از شـرکـت در جماعت خودداری کرده بودند،پیغمبراکرم (ص) از این جهت ناراحت بود حتی آنها را تـهـدیـد بـه مجازات شدید کرد،لذا در حدیثی نقل شده که پیامبر در گرمای فوق العاده نیمروز تـابستان نماز (ظهر) رابا جماعت می گذارد و این نماز برای اصحاب و یاران سخت ترین نماز بود، بـطـوری کـه پـشـت سـر پیامبر(ص) یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفته ام خانه کسانی که در نماز ما شرکت نمی کنند بسوزانم ، آیه نازل شد واهمیت نماز ظهر را (با جماعت) تاکید کرد.

تفسیر:

اهمیت نماز، مخصوصا نماز وسطی

از آنـجـا کـه نـماز مؤثرترین رابطه انسان با خداست ، در آیات قرآن تاکیدفراوانی روی آن شده ، از جـمله در آیه موردبحث می فرماید: ((در انجام همه نمازهامخصوصا نماز وسطی ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید)) (حافظواعلی الصلوة والصلوة الوسطی).

((و با خضوع و خشوع و توجه کامل ، برای خدا بپا خیزید)) (وقوموا للّه قانتین).

مبادا گرما و سرما گرفتاریهای دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند، شما رااز این امر مهم باز دارد منظور از ((صلوة وسطی)) (نماز میانه) همان نماز ظهر است تاکید روی این نماز بخاطر این بـوده که بر اثر گرمی هوای نیمروز تابستان ، یاگرفتاریهای شدید کسب و کار نسبت به آن کمتر اهمیت می دادند.

(آیـه 239)ـ در ایـن آیـه تـاکید می کند که در سخت ترین شرایط حتی درصحنه جنگ نباید نماز فراموش شود منتها در چنین وضعی ، بسیاری از شرایط نمازهمچون رو به قبله بودن و انجام رکوع و سـجـود بـطـور مـتعارف ، ساقط می شود لذامی فرماید: ((و اگر (بخاطر جنگ یا خطر دیگری) بـتـرسـید باید (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید)) و رکوع و سجود را با ایما و اشاره بجا آورید (فان خفتم فرجالا او رکبانا).

بنابراین ، محافظت بر نمازه، تنها در حال امنیت نیست ، بلکه در همه حال باید نماز را بجا آورد.

((اما به هنگامی که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید، آن چنانکه به شم، چیزهایی را تعلیم داد که نمی دانستید)) و نماز را در این حال به صورت معمولی و با تمام آداب و شرایط انجام دهید (فاذا امنتم فاذکروا اللّه کما علمکم مالم تکونوا تعلمون).

روشـن اسـت شـکـرانـه ایـن تـعلیم الهی که طرز نماز خواندن در حالت امن وخوف را به انسانها آموخته ، همان عمل کردن بر طبق آن است.

(آیـه 240)ـ قـرآن بار دیگر به مساله ازدواج و طلاق و اموری در این رابطه باز گشته و نخست در بـاره شـوهـرانـی سـخـن مـی گـویـد کـه در آستانه مرگ قرار گرفته و همسرانی از خود بجای مـی گذارند، می فرماید: ((و کسانی که از شما می میرند ـیعنی در آستانه مرگ قرار می گیرندـ و هـمـسـرانـی از خـود باقی می گذارند باید برای همسران خودوصیت کنند که تا یک سال آنها را بـهره مند سازند، و از خانه بیرون نکنند)) در خانه شوهر باقی بمانند و هزینه زندگی آنها پرداخت شود (والذین یتوفون منکم ویذرون ازواجا وصیة لا زواجهم متاعا الی الحول غیر اخراج).

البته این در صورتی است که آنها از خانه شوهر بیرون نروند ((و اگر بیرون روند(حقی در هزینه و سکنی ندارند ولی) گناهی بر شما نیست ، نسبت به آنچه در باره خود از کار شایسته (مانند انتخاب شوهر مجدد بعد از تمام شدن عده) انجام می دهند)) (فان خرجن فلا جناح علیکم فی ما فعلن فی انفسهن من معروف).

در پـایـان آیـه ، گـویـا بـرای ایـن که چنین زنانی از آینده خود نگران نباشند آنها رادلداری داده می فرماید: خداوند قادر است که راه دیگری بعد از فقدان شوهرپیشین در برابر آنها بگشاید، و اگر مـصـیبتی به آنها رسیده حتما حکمتی در آن بوده است ، زیرا ((خداوند توانا و حکیم است)) (واللّه عزیز حکیم).

اگر از روی حکمتش دری را ببندد، به لطفش در دیگری را خواهد گشود وجای نگرانی نیست.

بـسـیاری از مفسران معتقدند که این آیه به وسیله آیه 234 همین سوره که قبلاگذشت و در آن ، عده وفات چهار ماه و ده روز تعیین شده بود نسخ شده است ومقدم بودن آن آیه بر این آیه از نظر ترتیب و تنظیم قرآنی دلیل بر این نیست که قبلانازل شده است.

(آیـه 241)ـ در ایـن آیه به یکی دیگر از احکام طلاق پرداخته می فرماید:((برای زنان مطلقه ، هدیه شـایسته ای است این حقی است بر پرهیزکاران)) که از طرف شوهر پرداخته می شود (وللمطلقات متاع بالمعروف حقا علی المتقین).

حکم در این آیه به قرینه آیه 236 که گذشت ، در مورد زنانی است که مهری برای آنها به هنگام عقد قرار داده نشده وقبل از آمیزش جنسی ، طلاق داده می شوند.

(آیـه 242)ـ در ایـن آیـه که آخرین آیه مربوط به طلاق است ، می فرماید: ((این چنین خداوند آیات خود را برای شما شرح می دهد شاید اندیشه کنید)) (کذلک یبین اللّه لکم آیاته لعلکم تعقلون).

بدیهی است که منظور از اندیشه کردن و تعقل ، آن است که مبد حرکت به سوی عمل باشد، وگرنه اندیشه تنها در باره احکام نتیجه ای نخواهد داشت.

آیه243 ـ شان نزول : در یکی از شهرهای شام بیماری طاعون راه یافت ومردم یکی پس از دیگری از دنیا می رفتند در این میان عده بسیاری به این امید که شاید از چنگال مرگ رهایی یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که پس از فراراز محیط خود و رهایی از مرگ در خود احساس قدرت و اسـتـقـلالـی نموده و با نادیده گرفتن اراده الهی و چشم دوختن به عوامل طبیعی دچار غرور شدند پروردگار آنها رانیز در همان بیابان به همان بیماری نابود ساخت.

تـفسیر: این آیه اشاره سربسته ، و در عین حال آموزنده ای است ، به سرگذشت عجیب یکی از اقوام پیشین ، که بیماری مسری وحشتناکی در محیط آنهاظاهر گشت ، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار کـردنـد، مـی فـرماید: ((آیا ندیدی کسانی راکه از خانه خود از ترس مرگ فرار کردند در حالی که هزاران نفر بودند)) (الم ترالی الذین خرجوا من دیارهم وهم الوف حذر الموت).

سـپس به عاقبت کار آنها اشاره کرده می فرماید: ((خداوند به آنها فرمود:بمیرید)) و به آن بیماری کـه آن را بـهـانه قرار داده بودند مردند (فقال لهم اللّه موتوا)((سپس خداوند آنها را زنده کرد)) تا ماجرای زندگی آنان درس عبرتی برای دیگران باشد (ثم احیهم).

ایـن امـر تکوینی ، همانند امری است که در آیه 82 سوره یس آمده ، آنجا که می فرماید: ((امر او تنها این است که هنگامی که چیزی را اراده کند می گوید: ایجادشو و فورا موجود می شود))!.

جـمـلـه ((ثـم احـیهم)) اشاره به زنده شدن آن جمعیت است که به دعای حزقیل پیامبر، صورت گـرفـت و از آنـجـا کـه بـازگـشت آنان به حیات ، یکی از نعمتهای روشن الهی بود، (هم از نظر خـودشـان ، و هـم از نـظـر عبرت مردم) در پایان آیه می فرماید:((خداوند نسبت به بندگان خود احـسـان مـی کند، ولی بیشتر مردم ، شکر او را بجانمی آورند)) (ان اللّه لذوفضل علی الناس ، ولکن اکثر الناس لا یشکرون).

نه تنها این گروه ، بلکه همه انسانها مشمول الطاف و عنایات و نعمتهای اویند.

دانشمند معروف شیعه مرحوم صدوق ـره ـ به این آیه برای امکان مساله ((رجعت)) استدلال کرده و مـی گـویـد: یکی از عقاید ما اعتقاد به رجعت است (که گروهی از انسانهای پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگی باز می گردند).

و نیز می تواند این آیه سندی برای مساله معاد و احیای مردگان در قیامت باشد.

(آیه 244)ـ از اینجا آیات جهاد شروع می شود، نخست می فرماید: ((در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و داناست)) سخنان شما را می شنود و ازانگیزه های درونی شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است (وقاتلوا فی سبیل اللّه واعلموا ان اللّه سمیع علیم).

آیه 245ـ شان نزول : چنین نقل شده که روزی پیامبراکرم (ص) فرمود: هرکس صدقه ای بدهد دو برابر آن در بهشت خواهد داشت ، ابوالدحداح انصاری عرض کرد ای رسول خدا من دو باغ دارم اگر یکی از آنها را به عنوان صدقه بدهم دوبرابر آن در بهشت خواهم داشت ، فرمود: آری ! سپس او باغی را کـه بـهـتـر بود به عنوان صدقه به پیامبر(ص) داد، آیه نازل شد، و صدقه او را دو هزار هزار برابر برای او کرد و این است معنی ((اضعافا کثیرة)).

تفسیر: در این آیه می فرماید: ((کیست که به خدا وام نیکویی دهد (و ازاموالی که او بخشیده است در طـریـق جهاد و در طریق حمایت مستمندان ، انفاق کند) تا خداوند آن را برای او، چندین برابر کند)) (من ذالذی یقرض اللّه قرضا حسنافیضاعفه له اضعافا کثیرة).

بنابراین وام دادن به خداوند به معنی انفاقهایی است که در راه جهاد می شود.

و در پـایان آیه می فرماید: ((خداوند (روزی بندگان را) محدود و گسترده می کند و همه شما به سوی او باز می گردید)) (واللّه یقبض ویبصط والیه ترجعون).

اشـاره به این که تصور نکنید انفاق و بخشش ، اموال شما را کم می کند زیراگسترش و محدودیت روزی شما به دست خداست.

چرا تعبیر به قرض ؟

در چندین آیه از قرآن مجید در مورد انفاق در راه خدا تعبیر به قرض و وام دادن به پروردگار آمده اسـت ، و ایـن نـهـایت لطف خداوند نسبت به بندگان را از یکسوو کمال اهمیت مساله انفاق را از سـوی دیـگر می رساند، در نهج البلاغه علی (ع)می فرماید: ((خداوند از شما درخواست قرض کرده در حـالـی کـه گنجهای آسمان وزمین از آن اوست و بی نیاز و ستوده (آری ، اینها نه از جهت نیاز اوست) بلکه می خواهد شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید)).

(آیه 246).

یک ماجرای عبرت انگیز!

قـوم یـهـود کـه در زیـر سـلطه فرعونیان ضعیف و ناتوان شده بودند بر اثررهبریهای خردمندانه مـوسـی (ع) از آن وضـع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت وعظمت رسیدند خداوند به برکت این پیامبر نعمتهای فراوانی به آنها بخشیده که ازجمله صندوق عهد ((22)) بود.

ولـی هـمـیـن پـیـروزیها و نعمتها کم کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنی دادند سرانجام بـه دسـت فلسطینیان شکست خورده و قدرت و نفوذ خویش را همراه صندوق عهد از دست دادند این وضع سالها ادامه داشت تا آن که خداوند پیامبری به نام ((اشموئیل)) را برای نجات و ارشاد آنها برانگیخت آنها گرد او اجتماع کردند واز او خواستند رهبر و امیری برای آنها انتخاب کند تا همگی تحت فرمان او با دشمن نبرد کنند تا عزت از دست رفته را باز یابند.

((اشموئیل)) به درگاه خداوند روی آورده و خواسته قوم را به پیشگاه وی عرضه داشت به او وحی شـد کـه ((طـالوت)) را به پادشاهی ایشان برگزیدم در این آیه ، روی سخن را به پیامبراکرم (ص) کـرده مـی فـرماید: ((آیا ندیدی جمعی از اشراف بنی اسرائیل را بعد از موسی (ع) که به پیامبر خود گـفتند زمامداری برای ما انتخاب کن تا (تحت فرماندهی او) در راه خدا پیکار کنیم)) (الم تر الی الـمـلا من بنی اسرائیل من بعد موسی اذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل اللّه).

قابل توجه این که آنها نام این مبارزه را ((فی سبیل اللّه)) (در راه خدا) گذاردند ازاین تعبیر روشن مـی شـود که آنچه به آزادی و نجات انسانها از اسارت و رفع ظلم کمک کند فی سبیل اللّه محسوب مـی شـود بـه هـر حـال پـیامبرشان که از وضع آنان نگران بود، و آنها را ثابت قدم در عهد و پیمان نـمی دید به آنها ((گفت : اگر دستورپیکار به شما داده شود شاید (سرپیچی کنید و) در راه خدا پیکار نکنید)) (قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا).

آنـهـا در پـاسـخ گـفـتـنـد: ((چـگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم در حالی که از خانه و فـرزندانمان رانده شدیم))! و شهرهای ما به وسیله دشمن اشغال وفرزندانمان اسیر شده اند (قالوا وما لنا الا نقاتل فی سبیل اللّه وقد اخرجنا من دیارناوابنائنا).

اما هیچ یک از اینها نتوانست جلو پیمان شکنی آنها را بگیرد، و لذا در ادامه آیه می خوانیم : ((هنگامی کـه دسـتـور پـیـکار به آنها داده شد جز عده کمی همگی سرپیچی کردند و خداوند ستمکاران را مـی دانـد)) و مـی شناسد و به آنها کیفر می دهد(فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم واللّه علیم بالظالمین).

بعضی عده وفاداران را 313 نفر نوشته اند، همانند سربازان وفادار اسلام درجنگ بدر.

(آیـه 247)ـ در هر صورت پیامبرشان ، طبق وظیفه ای که داشت به درخواست آنها پاسخ گفت ، و طـالـوت را بـه فرمان خدا برای زمامداری آنان برگزید((و به آنها گفت : خداوند طالوت را برای زمامداری شما برانگیخته است)) (وقال لهم نبیهم ان اللّه قد بعث لکم طالوت ملکا).

از تـعـبـیـر ملکا چنین بر می آید که طالوت ، تنها فرمانده لشگر نبود بلکه زمامدارکشور هم بود از ایـنجا مخالفت شروع شد، گروهی گفتند: ((چگونه او بر ما حکومت داشته باشد با این که ما از او شایسته تریم ، و او ثروت زیادی ندارد)) (قالوا انی یکون له الملک علینا ونحن احق بالملک منه ولم یؤت سعة من المال).

در واقع آنها به انتخاب خداوند اعتراض کردند ـطالوت جوانی از یک قبیله گمنام بنی اسرائیل و از نـظـر مـالـی یـک کـشـاورز سـاده بودـ ولی قرآن پاسخ دندانشکنی را که آن پیامبر به گمراهان بـنـی اسـرائیل داد چنین بازگو می کند ((گفت : خداوند او رابر شما برگزیده و علم و (قدرت) جسم او را وسعت بخشیده)) (ان اللّه اصطفیه وزاده بسطة فی العلم والجسم).

نـخـست : این که این گزینش خداوند حکیم است و دوم این که شما سخت دراشتباهید و شرایط اساسی رهبری را فراموش کرده اید، نسب عالی و ثروت ، هیچ امتیازی برای رهبری نیست.

سپس می افزاید: ((خداوند ملک خود را به هر کس بخواهد می بخشد وخداوند (احسانش) وسیع و گسترده و دانا (به لیاقت و شایستگی افراد) است))(واللّه یؤتی ملکه من یشا واللّه واسـع علیم).

ایـن جمله ممکن است اشاره به شرط سومی برای رهبری باشد و آن فراهم شدن امکانات و وسایل مختلف از سوی خداست.

(آیـه 248)ـ ایـن آیه نشان می دهد که گویا بنی اسرائیل هنوز به ماموریت طالوت از سوی خداوند حتی با تصریح پیامبرشان اشموئیل ، اطمینان پیدا نکرده بودند و از او خواهان نشانه و دلیل شدند، ((پیامبر آنها به آنها گفت : نشانه حکومت او این است که صندوق عهد به سوی شما خواهد آمد که در آن آرامـشـی از سـوی پـروردگـارتان برای شما است ، همان صندوقی که یادگارهای خاندان مـوسـی و هـارون در آن اسـت ، در حـالـی کـه فـرشـتـگان آن را حمل می کنند، در این موضوع ، نـشـانـه روشنی برای شما است ، اگر ایمان داشته باشید)) (وقال لهم نبیهم ان آیة ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم وبقیة مما ترک آل موسی وآل هرون تحمله الملائکة ان فی ذلک لا یة لکم ان کنتم مؤمنین).

(آیـه 249)ـ سـرانـجام به رهبری و فرماندهی طالوت تن در دادند و او لشگرهای فراوانی را بسیج کـرد و بـه راه افتاد، و در اینجا بود که بنی اسرائیل در برابر آزمون عجیبی قرار گرفتند بهتر است ایـن سـخـن را از زبـان قـرآن بـشـنـویـم ، مـی فرماید:((هنگامی که طالوت (به فرماندهی لشگر بنی اسرائیل منصوب شد سپاهیان را باخود بیرون برد، به آنها گفت : خداوند شما را با یک نهر آب امتحان می کند، آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نـچـشـنـداز مـنـنـد)) (فـلما فصل طالوت بالجنود قال ان اللّه مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منی ومن لم یطعمه فانه منی الا من اغترف غرفة بیده).

در اینجا لشگریان طالوت در برابر آزمون بزرگی قرار گرفتند، و آن مساله مقاومت شدید در برابر تـشنگی ، و چنین آزمونی برای این لشگر ـمخصوصا باسابقه بدی که بنی اسرائیل در بعضی جنگها داشتندـ ضرورت داشت.

ولی اکثریت آنها از بوته این امتحان سالم بیرون نیامدند، چنانکه قرآن می گوید: ((آنها همگی ـجز عده کمی از آنه، از آن آب نوشیدند)) (فشربوا منه الا قلیلا منهم).

سـپـس مـی افـزایـد: ((هـنـگامی که او (طالوت) و افرادی که به وی ایمان آورده بودند (و از بوته آزمـایـش سـالم به در آمدند) از آن نهر گذشتند، گفتند: امروز ما (با این جمعیت اندک) توانایی مـقـابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم)) (فلما جاوزه هووالذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت وجنوده).

و در ادامه می فرماید: ((آنها که می دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به رستاخیز و وعده های الـهـی ایـمـان داشـتـنـد) گفتند: چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا بر گروههای عـظیمی پیروز شدند و خداوند با صابران (واستقامت کنندگان) همراه است)) (قال الذین یظنون انـهم ملاقوا اللّه کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن اللّه واللّه مع الصابرین).

(آیـه 250)ـ در ایـن آیـه مـسـاله رویارویی دو لشگر مطرح می شود، می فرماید:((هنگامی که آنها (لشگر طالوت و بنی اسرائیل) در برابر جالوت و سپاهیان او قرارگرفتند گفتند: پروردگارا! صبر و اسـتـقـامت را بر ما فرو ریز گامهای ما را استوار بدار، وما را بر جمعیت کافران پیروز گردان)) (ولما برزوا لجالوت وجنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا وثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین).

در حـقیقت طالوت و سپاه او سه چیز طلب کردند نخست صبر و استقامت ،دومین تقاضای آنها از خدا این بود که گامهای ما را استوار بدار تا از جا کنده نشود وفرار نکنیم در واقع دعای اول جنبه بـاطـنـی و درونـی داشـت و ایـن دعا جنبه ظاهری وبرونی دارد و مسلما ثبات قدم از نتایج روح اسـتـقـامت و صبر است ، سومین تقاضای آنها این بود که ((ما را بر این قوم کافر یاری فرما و پیروز کن)) که نتیجه نهایی صبر واستقامت و ثبات قدم است.

(آیـه 251)ـ بـه یقین خداوند چنین بندگانی را تنها نخواهد گذاشت هر چندعدد آنها کم و عدد دشـمن زیاد باشد، لذا در این آیه می فرماید: ((آنها به فرمان خداسپاه دشمن را شکست دادند و به هزیمت وا داشتند)) (فهزموهم باذن اللّه).

((و داوود (جـوان کـم سـن و سال و نیرومند شجاعی که در لشگر طالوت بود)جالوت را کشت)) (وقتل داوود جالوت).

ایـن جـوان با فلاخنی که در دست داشت ، یکی دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پـیشانی و سر جالوت کوبیده شد و در آن فرو نشست وفریادی کشید و فرو افتاد، و ترس و وحشت تـمـام سـپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار کردند، گویا خداوند می خواست قدرت خویش را در ایـنـجـا نـشـان دهـد کـه چـگونه پادشاهی با آن عظمت و لشگری انبوه به وسیله نوجوان تازه به میدان آمده ای آن هم با یک سلاح ظاهرا بی ارزش ، از پای در می آید!.

سـپس می افزاید: ((خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه می خواست به او تعلیم داد)) (وا تیه اللّه الـمـلـک والحکمة وعلمه مما یش).

گـرچـه دراین آیه تصریح نشده که این داود همان داود، پیامبر بزرگ بنی اسرائیل ،پدر سلیمان است ولی جمله فوق نشان می دهد که او به مقام نبوت رسید.

و در پـایـان آیـه بـه یـک قانون کلی اشاره فرموده می گوید: ((و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند سراسر روی زمین فاسد می شود، ولی خداوند نسبت به تمام جهانیان ، لـطـف و احـسـان دارد)) (ولـولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الا رض ولکن اللّه ذوفضل علی العالمین).

ایـن آیـات ، بـشارت است برای مؤمنان که در مواقعی که در فشار شدید ازسوی طاغوتها و جباران قرار می گیرند در انتظار نصرت و پیروزی الهی باشند.

(آیه 252)ـ این آیه اشاره به داستانهای متعددی است که در آیات گذشته در باره بنی اسرائیل بیان شـده اسـت کـه هـر کـدام نشانه ای از قدرت و عظمت پروردگار است و پاک از هرگونه خرافه و افـسـانه و اساطیر بر پیامبر نازل گردیده و درآن می فرماید: ((اینها آیات خداست که به حق بر تو می خوانیم و تو از رسولان هستی)) (تلک آیات اللّه نتلوها علیک بالحق وانک لمن المرسلین).

آغاز جز سوم قرآن مجید.

(آیه 253) .

نقش پیامبران در زندگی انسانها!

ایـن آیـه اشاره ای به درجات انبیا و مراتب آنها و گوشه ای از رسالت آنها درجامعه انسانی می کند، نخست می فرماید: ((آن رسولان را بعضی بر بعضی برتری دادیم)) (تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض).

تعبیر به فضلنا بعضهم علی بعض به روشنی می رساند که همه پیامبران الهی با این که از نظر نبوت و رسالت ، همانند بودند از جهت مقام یکسان نبودند.

سـپـس بـه ویـژگی بعضی از آنان پرداخته می فرماید: ((بعضی از آنان را خدا با اوسخن گفت)) (منهم من کلم اللّه).

و منظور از آن موسی (ع) است که به ((کلیم اللّه)) معروف شده است.

سـپـس مـی افـزایـد: ((و درجـات بـعضی را بالا برد)) (ورفع بعضهم درجات) که نمونه کامل آن پـیـامـبـرگـرامـی اسلام است که آیینش کاملترین و آخرین آیینها بود، و یامنظور از آن بعضی از پیامبران پیشین مانند ابراهیم و امثال اوست.

سـپس به سراغ امتیاز حضرت مسیح (ع) رفته می فرماید: ((ما به عیسی بن مریم نشانه های روشن دادیم ، و او را با روح القدس تایید کردیم)) (وآتینا عیسی ابن مریم البینات وایدناه بروح القدس).

نـشـانـه هـای روشـن ، اشاره به معجزاتی مانند شفای بیماران غیرقابل علاج واحیای مردگان ، و مـعارف عالی دینی است و منظور از روح القدس پیک وحی خداوند یعنی جبرئیل ، یا نیروی مرموز معنوی خاصی است که در اولیااللّه باتفاوتهایی وجود دارد.

در ادامـه آیـه اشـاره بـه وضـع امـتـهـا و اخـتـلافات آنها بعد از انبیا کرده می فرماید:((اگر خدا مـی خواست کسانی که بعد از آنان بودند، پس از آن که آن همه نشانه های روشن برای آنان آمد، به جـنـگ و سـتـیز با یکدیگر نمی پرداختند)) (ولوشا اللّه مااقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاتهم البینات).

یـعـنـی اگر خدا می خواست ، قدرت داشت که آنها را به اجبار از جنگ و ستیزباز دارد، ولی سنت الهی بر این بوده و هست که مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد.

ولـی آنـها از آزادی خود سؤاستفاده کردند ((و راه اختلاف پیمودند)) (ولکن اختلفوا) در حقیقت اخـتـلافـات مـیـان پـیروان راستین و حقیقی مذاهب نبوده بلکه ((میان)) پیروان و ((مخالفان)) مـذهـب صورت گرفته است ((پس بعضی از آنها ایمان آوردند و بعضی کافر شدند)) (فمنهم من امن ومنهم من کفر).

بار دیگر تاکید می کند که این کار برای خدا آسان بود که به حکم اجبار جلواختلافات آنها را بگیرد، زیرا ((اگر خدا می خواست هرگز آنها با یکدیگر جنگ نمی کردند ولی خداوند آن را که اراده کرده (و بـر طبق حکمت و هماهنگ با هدف آفرینش انسان است و آن آزادی اراده و مختار بودن است) به جا می آورد)) (ولوشااللّه مااقتتلوا ولکن اللّه یفعل ما یرید).

بدون شک گروهی از این آزادی نتیجه منفی می گیرند ولی در مجموع وجودآزادی از مهمترین ارکان تکامل انسان است ، زیرا تکامل اجباری تکامل محسوب نمی شود.

(آیه 254).

انفاق یکی از مهمترین اسباب نجات در قیامت !

در ایـن آیـه روی سخن را به مسلمانان کرده و به یکی از وظایفی که سبب وحدت جامعه و تقویت حـکومت و بنیه دفاعی و جهاد می شود اشاره می کند ومی فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید))(ی ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم).

از تهدیدی که در ذیل آیه آمده استفاده می شود منظور، انفاق واجب یعنی زکات است.

سـپـس می افزاید: امروز که توانایی دارید انفاق کنید ((پیش از آن که روزی فرارسد که نه خرید و فـروش در آن اسـت و نه رابطه دوستی و نه شفاعت)) (من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه ولا خلة ولا شفاعة).

و در پایان آیه می فرماید: ((کافران همان ظالمانند)) (والکافرون هم الظالمون).

اشـاره بـه این که آنها که انفاق و زکات را ترک می کنند هم به خویشتن ستم روامی دارند و هم به دیگران.

((کفر)) در اینجا به معنی سرپیچی و گناه و تخلف از دستور خداست.

(آیه 255).

((آیة الکرسی)) یکی ا ز مهمترین آیات قرآن !

در اهمیت و فضیلت این آیه همین بس که از پیامبرگرامی اسلام (ص) نقل شده است که از ابی بن کـعـب سـؤال کـرد و فـرمود: کدام آیه برترین آیه کتاب اللّه است ؟عرض کرد: اللّه لا اله الا هوالحی الـقیوم ، پیامبر(ص) دست بر سینه او زد و فرمود:دانش بر تو گوارا باد، سوگند به کسی که جان مـحـمد(ص) در دست اوست این آیه دارای دو زبان و دو لب است که در پایه عرش الهی تسبیح و تقدیس خدا می گویند.

در حدیث دیگری از امام باقر(ع) آمده است : ((هر کس آیة الکرسی را یکباربخواند، خداوند هزار امر نـاخـوشـایـنـد از امـور نـاخوشایند دنی، و هزار امر ناخوشاینداز آخرت را از او برطرف می کند که آسانترین ناخوشایند دنی، فقر، و آسانترین ناخوشایند آخرت ، عذاب قبر است)).

تفسیر: ابتدا از ذات اقدس الهی و مساله توحید و اسماحسنی و صفات اوشروع می کند می فرماید: ((خداوند هیچ معبودی جز او نیست)) (اللّه لا اله الا هو).

((اللّه)) نـام مـخـصوص خداوند و به معنی ذاتی است که جامع همه صفات کمال و جلال و جمال است.

سپس می افزاید: ((خداوندی که زنده و قائم به ذات خویش است وموجودات دیگر عالم ، قائم به او هستند)) (الحی القیوم).

بـدیهی است که حیات در خداوند حیات حقیقی است چرا که حیاتش عین ذات و مجموعه علم و قدرت اوست نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضی است لذا پس از مدتی می میرند!.

امـا در خداوند چنین نیست چنانکه در آیه 58 سوره فرقان می خوانیم : ((توکل بر ذات زنده ای کن که هرگز نمی میرد)).

سپس در ادامه آیه می افزاید: ((هیچ گاه خواب سبک و سنگین او را فرانمی گیرد)) و لحظه ای از تدبیر جهان غافل نمی شود (لا تاخذه سنة ولا نوم).

((سنة)) خوابی است که به چشم عارض می شود، اما وقتی عمیقتر شد و به قلب عارض شد ((نوم)) گـفته می شود این جمله اشاره به این حقیقت است که فیض و لطف تدبیر خداوند دائمی است ، و لحظه ای قطع نمی گردد.

سـپـس بـه مالکیت مطلقه خداوند اشاره کرده می فرماید: ((برای اوست آنچه در آسمانها و زمین است)) (له ما فی السموات وما فی الا رض).

و این پنجمین وصف از اوصاف الهی است که در این آیه آمده ، زیرا قبل از آن اشاره به توحید و حی و قیوم بودن ، و عدم غلبه خواب بر ذات پاک او شده است.

نـاگفته پیداست توجه به این صفت که همه چیز مال خداست اثرتربیتی مهمی در انسانها دارد زیرا هـنـگـامـی کـه بـدانـنـد آنـچـه دارنـد از خـودشـان نـیـسـت وچـنـد روزی بـه عـنـوان ـگاـن عـاریـت یـاامانت به دست آنهاسپرده شده این عقیده بطور مسلم انسان رااز تجاوزبه حقوق دیگران و استثمار و استعمار و احتکار و حرص و بخل و طمع باز می دارد.

در شـشـمین توصیف می فرماید: ((کیست که در نزد او جز به فرمانش شفاعت کند)) (من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه).

در واقع با یک استفهام انکاری می گوید هیچ کس بدون فرمان خدا نمی توانددر پیشگاه او شفاعت کند.

در باره ((شفاعت)) در ذیل آیه 48 سوره بقره بحث کردیم.

در هفتمین توصیف می فرماید: ((آنچه را پیش روی آنها (بندگان) و پشت سرآنهاست می داند و از گذشته و آینده آنان آگاه است)) (یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم).

و بـه این ترتیب پهنه زمان و مکان ، همه در پیشگاه علم او روشن است پس هرکار ـحتی شفاعت ـ باید به اذن او باشد.

در هـشـتـمین توصیف ، می فرماید: ((آنها جز به مقداری که او بخواهد احاطه به علم او ندارند)) و تـنـها بخش کوچکی از علوم را که مصلحت دانسته در اختیاردیگران گذارده است (ولا یحیطون بشی من علمه الا بماشا).

و به این ترتیب علم و دانش محدود دیگران ، پرتوی از علم بی پایان اوست.

از جمله فوق دو نکته دیگر نیز استفاده می شود: نخست این که هیچ کس ازخود علمی ندارد و تمام علوم و دانشهای بشری از ناحیه خداست.

دیـگـر ایـن کـه خـداونـد مـمـکن است بعضی از علوم پنهان و اسرار غیب را دراختیار کسانی که می خواهد قرار دهد.

در نـهـمین و دهمین توصیف می فرماید: ((کرسی (حکومت) او آسمانها وزمین را دربر گرفته و حفظ و نگاهداری آسمان و زمین برای او گران نیست)) (وسـع کرسیه السموات والا رض ولا یؤده حفظهما).

به این ترتیب حکومت و قدرت پروردگار همه آسمانها و زمین را فراگرفته وکرسی علم و دانش او به همه این عوالم احاطه دارد و چیزی از قلمرو حکومت ونفوذ علم او بیرون نیست.

حـتـی از پـاره ای از روایـات استفاده می شود که کرسی به مراتب از آسمانها وزمین وسیعتر است چـنـانـکـه از امـام صادق (ع) نقل شده که فرمود: ((آسمانها و زمین دربرابر کرسی همچون حلقه انـگـشـتـری است در وسط یک بیابان و کرسی در برابرعرش همچون حلقه ای است در وسط یک بیابان)) البته هنوز علم و دانش بشرنتوانسته است از این معنی پرده بر دارد.

و در یـازدهـمـین و دوازدهمین ، توصیف می گوید: ((و اوست بلندمقام وباعظمت)) (وهو العلی العظیم).

و خداوندی که عظیم و بزرگ است و بی نهایت هیچ کاری برای او مشکل نیست و هیچ گاه از اداره و تدبیر جهان هستی خسته و ناتوان و غافل و بی خبرنمی گردد و علم او به همه چیز احاطه دارد.

قابل توجه این که آیة الکرسی برخلاف آنچه مشهور و معروف است همین یک آیه بیشتر نیست.

آیـه 256ـ شـان نزول : مردی از اهل مدینه به نام ((ابوحصین)) دو پسر داشت برخی از بازرگانانی که به مدینه کالا وارد می کردند هنگام برخورد با این دو پسر آنان را به عقیده و آیین مسیح دعوت کردند، آنها هم سخت تحت تاثیر قرار گرفتند.

((ابـوحصین)) از این جریان سخت ناراحت شد و به پیامبر(ص) اطلاع داد و ازحضرت خواست که آنـان را بـه مـذهـب خـود بـرگـردانـد و سـؤال کرد آیا می تواند آنان رابا اجبار به مذهب خویش بـازگرداند؟ آیه نازل شد و این حقیقت را بیان داشت که :((در گرایش به مذهب اجبار و اکراهی نیست)).

تـفسیر: آیة الکرسی در واقع مجموعه ای از توحید و صفات جمال و جلال خدا بود که اساس دین را تـشـکیل می دهد، و چون در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است و نیازی به اجبار و اکراه نـیـست دراین آیه می فرماید: ((در قبول دین هیچ اکراهی نیست (زیرا) راه درست از بیراهه آشکار شده است)) (لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی).

ایـن آیـه پـاسـخ دنـدانـشکنی است به آنها که تصور می کننداسلام دربعضی ازمواردجنبه تحمیلی و اجباری داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامی پیش رفته است.

سـپـس به عنوان یک نتیجه گیری از جمله گذشته می افزاید: ((پس کسی که به طاغوت (بت و شیطان و انسانهای طغیانگر) کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی دست زده است که گسستن برای آن وجود ندارد (فمن یکفربالطاغوت ویؤمن باللّه فقداستمسک بالعروة الوثقی لا نفصام لها).

و در پایان می فرماید: ((خداوند شنوا و داناست)) (واللّه سمیع علیم).

سـپـس می فرماید: ((و هرکس که به او دانش داده شده است خیر فراوانی داده شده است)) (ومن یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا).

و بـه گـفـتـه آن حـکـیـم : ((هرکس را که عقل دادی چه ندادی و هرکس را که عقل ندادی چه دادی !)).

و در پایان آیه می فرماید: ((تنها خردمندان متذکر می شوند)) (وما یذکر الا اولواالا لباب).

مـنـظـور از ((اولـواالا لـباب)) (صاحبان عقل و خرد) آنهایی هستند که عقل و خردخود را به کار می گیرند و در پرتو این چراغ پرفروغ ، راه زندگی و سعادت را می یابند.

(آیه 270).

چگونگی انفاقها!

در ایـن آیـه و آیه بعد سخن از چگونگی انفاقها و علم خداوند نسبت به آن است نخست می فرماید: ((آنـچـه را که انفاق می کنید یا نذرهایی که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را می داند)) (وما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان اللّه یعلمه).

کـم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد یا حرام ،همراه با منت و آزار باشد یا بدون آن خدا از تمام جزئیات آن آگاه است.

و در پایان آیه می فرماید: ((و ظالمان یاوری ندارند)) (وما للظالمین من انصار).

((ظـالـمـان)) در ایـنـجا اشاره به ثروت اندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، ومنت گذاران و مردم آزاران است که خداوند آنها را یاری نمی کند، و انفاقشان نیز دردنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.

آری ! آنـها نه در دنیا یار و یاوری دارند و ن�نه�?من النور الی الظلمات).

بـه هـمـین دلیل آنها اهل آتشند و برای همیشه در آن خواهند بود)) (اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون).

(آیه 258).

ابراهیم در برابر طاغوت زمان خود نمرود!

بـه دنـبال آیه قبل که از هدایت مؤمنان در پرتو ولایت و راهنمایی پروردگار وگمراهی کافران بر اثـر پـیـروی ازطاغوت سخن می گفت خداوند چندنمونه ذکرمی کندکه یکی ازآنها نمونه روشنی اسـت که در این آیه آمده و آن گفتگو ومحاجـه ابراهیم قهرمان بت شکن با جبار زمان خود، نمرود است ، می فرماید: ((آیا ندیدی (آگاهی نداری) از کسی که باابراهیم در باره پروردگارش محاجه و گفتگو کرد)) (الم تر الی الذی حاج ابرهیم فی ربه).

و در یک جمله اشاره به انگیزه اصلی این محاجه می کند و می گوید: ((بخاطراین بود که خداوند بـه او حـکومت داده بود)) و بر اثر کمی ظرفیت از باده کبر و غرور،سرمست شده بود (ان اتیه اللّه الملک).

و چه بسیارند کسانی که در حال عادی ، انسانهای معتدل ، سربه راه ، مؤمن وبیدارند اما هنگامی که به مال و مقام و نوایی برسند همه چیز را به دست فراموشی می سپارند و مهمترین مقدسات را زیر پا می نهند!.

و در ادامـه مـی افزاید: در آن هنگام که از ابراهیم (ع) پرسید خدای تو کیست که به سوی او دعوت مـی کـنـی ؟ ((ابـراهـیـم گـفت : همان کسی که زنده می کند ومی میراند)) (اذ قال ابرهیم ربی الذی یحیی ویمیت).

در حـقـیـقت ابراهیم (ع) بزرگترین شاهکار آفرینش یعنی قانون حیات و مرگ رابه عنوان نشانه روشنی از علم و قدرت پروردگار مطرح ساخت.

ولی نمرود جبار، راه تزویر و سفسطه را پیش گرفت و برای اغفال مردم واطرافیان خود ((گفت من نیز زنده می کنم و می میرانم)) و قانون حیات و مرگ دردست من است (قال انا احیی وامیت).

ولـی ابـراهیم (ع) برای خنثی کردن این توطئه ، دست به استدلال دیگری زد که دشمن نتواند در بـرابـر سـاده لوحان در مورد آن مغالطه کند، ((ابراهیم گفت : خداوندخورشید را (از افق مشرق) مـی آورد (اگر تو راست می گویی که حاکم بر جهان هستی می باشی) خورشید را از طرف مغرب بیاور))! (قال ابرهیم فان اللّه یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب).

اینجا بود که ((آن مرد کافر، مبهوت و وامانده شد)) (فبهت الذی کفر).

آری ! ((خداوند قوم ظالم را هدایت نمی کند)) (واللّه لا یهدی القوم الظالمین).

و به این ترتیب آن مرد مست و مغرور سلطنت و مقام ، خاموش و مبهوت وناتوان گشت و نتوانست در برابر منطق زنده ابراهیم (ع) سخنی بگوید.

(آیه 259)ـ در این آیه سرگذشت یکی دیگر از انبیا پیشین بیان شده ، که مشتمل بر شواهد زنده ای بر مسائل معاد است.

آیـه اشـاره بـه سـرگذشت کسی می کند که در اثنای سفر خود در حالی که برمرکبی سوار بود و مـقـداری آشـامـیـدنـی و خـوراکی همراه داشت از کنار یک آبادی گذشت در حالی که به شکل وحـشـتـنـاکی در هم ریخته و ویران شده بود و اجساد واستخوانهای پوسیده ساکنان آن به چشم مـی خـورد هـنـگـامـی کـه این منظره وحشتزا رادید گفت چگونه خداوند این مردگان را زنده می کند؟ شرح بیشتر این ماجرا را اززبان قرآن بشنویم می فرماید: ((یا همانند کسی که از کنار یک آبـادی عـبـور مـی کـرد درحـالـی کـه دیـوارهـای آن به روی سقفها فرو ریخته بود، (و اجساد و اسـتـخـوانهای اهل آن در هر سو پراکنده بود، او از روی تعجب با خود) گفت : چگونه خدا اینها را بعداز مرگ زنده می کند))! (او کالذی مر علی قریة وهی خاویة علی عروشها قال انی یحیی هذه اللّه بعد موتها).

در ادامـه مـی فرماید: ((خداوند او را یکصد سال میراند، سپس او را زنده کرد وبه او گفت : چقدر درنـگ کـردی ؟ گفت : یک روز یا قسمتی از یک روز، فرمود (نه)بلکه یکصدسال درنگ کردی)) (فاماته اللّه مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم قال بل لبثت مائة عام).

سپس برای این که آن پیامبر، اطمینان بیشتری به این مساله پیدا کند، به اودستور داده شد که به غـذا و نـوشـیدنی و همچنین مرکب سواریش که همراه داشته ،نگاهی بیفکند که اولی کاملا سالم مـانده بود و دومی به کلی متلاشی شده بود، تا هم گذشت زمان را مشاهده کند، و هم قدرت خدا را بـر نـگـهداری هر چه اراده داشته باشد، می فرماید: به او گفته شد ((پس حالا نگاه کن به غذا و نـوشـیـدنـیت (که همراه داشتی ببین که با گذشت سالها) هیچ گونه تغییر نیافته)) (فانظر الی طعامک وشرابک لم یتسنه).

بـنـابـرایـن ، خـدایی که می تواند غذا و نوشیدنی تو را که قاعدتا باید زود فاسدگردد، به حال اول نگهدارد، زنده کردن مردگان برای او مشکل نیست ، زیرا ادامه حیات چنین غذای فاسد شدنی که عمر آن معمولا بسیار کوتاه است ، در این مدت طولانی ساده تر از زنده کردن مردگان نیست.

سپس می افزاید: ((ولی نگاه به الاغ خود کن (که چگونه از هم متلاشی شده برای این که اطمینان بـه زنـدگـی پس از مرگ پیدا کنی) و تو را نشانه ای برای مردم قراردهیم)) آن را زنده می سازیم (وانظر الی حمارک ولنجعلک آیة للناس).

بـه هـر حال در تکمیل همین مساله می افزاید: ((به استخوانها نگاه کن (که ازمرکب سواریت باقی مـانـده) و بـبـین چگونه آنها را بر می داریم و به هم پیوند می دهیم و گوشت بر آن می پوشانیم)) (وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما).

و در پـایان آیه می فرماید: ((هنگامی که با مشاهده این نشانه های واضح (همه چیز) برای او روشن شـد گـفـت : می دانم که خدا بر هر کاری قادر است)) (فلما تبین له قال اعلم ان اللّه علی کل شی قدیر).

در بـاره ایـن کـه او کـدامـیک از پیامبران بوده مشهور و معروف این است که ((عزیر)) بوده و در حدیثی از امام صادق (ع) این موضوع تایید شده است.

(آیه 260).

صحنه دیگری از معاد در این دنیا !

بـه دنبال داستان عزیر در مورد معاد داستان دیگری از ابراهیم (ع) در اینجامطرح شده است ، و آن ایـن کـه : روزی ابـراهیم (ع) از کنار دریایی می گذشت مرداری را دید که در کنار دریا افتاده ، در حالی که مقداری از آن داخل آب و مقداری دیگر درخشکی قرار داشت و پرندگان و حیوانات دریا و خشکی از دو سو آن را طعمه خودقرار داده اند، این منظره ابراهیم را به فکر مساله ای انداخت که هـمـه مـی خـواهـنـدچـگـونـگی آن را بدانند و آن کیفیت زنده شدن مردگان پس از مرگ است چـنـانـکـه قـرآن مـی گوید: ((بخاطر بیاور، هنگامی را که ابراهیم (ع) گفت : خدایا! به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی)) (واذ قال ابرهیم رب ارنی کیف تحیی الموتی).

او می خواست با رؤیت و شهود، ایمان خود را قویتر کند، به همین دلیل درادامه این سخن ، هنگامی که خداوند ((فرمود: آیا ایمان نیاورده ای ؟)) (قال اولم تؤمن).

او در جـواب عـرض کـرد: ((آری ، ایـمان آوردم ولی می خواهم قلبم آرامش یابد)) (قال بلی ولکن لیطمئن قلبی).

در اینجا به ابراهیم دستور داده می شود که برای رسیدن به مطلوبش دست به اقدام عجیبی بزند، آن گـونـه کـه قرآن در ادامه این آیه بیان کرده ، می گوید: ((خداوندفرمود: حال که چنین است چـهـار نـوع از مرغان را انتخاب کن و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز) سـپس بر هر کوهی قسمتی از آن را قرار بده ،بعد آنها را بخوان به سرعت به سوی تو می آیند)) (قال فخد اربعة من الطیر فصرهن الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جز ثم ادعهن یاتینک سعیا).

ابـراهـیم (ع) این کار را کرد، و آنها را صدا زد، در این هنگام اجزای پراکنده هریک از مرغان ، جدا و جـمـع شـده و بـه هم آمیختند و زندگی را از سر گرفتند و این موضوع به ابراهیم نشان داد، که همین صحنه در مقیاس بسیار وسیعتر، در رستاخیزانجام خواهد شد.

و در پـایـان آیـه مـی فـرماید: این را ببین ((و بدان خداوند توانا و حکیم است))(واعلم ان اللّه عزیز حکیم) هم تمام ذرات بدن مردگان را بخوبی می شناسد، و هم توانایی بر جمع آنها دارد.

(آیه 261).

آغاز آیات انفاق !

مـسـاله انفاق یکی از مهمترین مسائلی است که اسلام روی آن تاکید داردوشاید ذکر آیات آن پشت سـر آیات مربوط به معاد ازاین نظرباشدکه یکی ازمهمترین اسباب نجات درقیامت ،انفاق وبخشش در راه خداست.

نخست می فرماید: ((مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنندهمانند بذری است که هفت خوشه برویاند)) (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللّه کمثل حبة انبتت سبع سنابل) ((و در هـر خوشه ای یکصد دانه باشد)) که مجموعااز یک دانه هفتصد دانه بر می خیزد (فی کل سنبلة مائة حبة).

تـازه پاداش آنها منحصر به این نیست ، بلکه : ((خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی در آنـهـا و انـفـاق آنها از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند) دو یا چند برابر می کند)) (واللّه یضاعف لمن یشا).

و ایـن همه پاداش از سوی خدا عجیب نیست ((چرا که او (از نظر رحمت وقدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است)) (واللّه واسـع علیم).

انفاق یکی از مهمترین طرق حل مشکل فاصله طبقاتی.

بـا دقـت در آیـات قـرآن مـجـیـد آشـکـار می شود که یکی از اهداف اسلام این است که اختلافات غـیرعادلانه ای که در اثر بی عدالتیهای اجتماعی در میان طبقه غنی وضعیف پیدا می شود از بین بـرود و سطح زندگی کسانی که نمی توانند نیازمندیهای زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کـنـنـد بـالا بیاید و حداقل لوازم زندگی را داشته باشند، اسلام برای رسیدن به این هدف برنامه وسیعی در نظر گرفته است ـتحریم رباخواری بطور مطلق ، و وجوب پرداخت مالیاتهای اسلامی از قـبـیـل زکـات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق ـ وقف و قرض الحسنه و کمکهای مـخـتـلـف مـالـی قسمتی از این برنامه را تشکیل می دهد، و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان وبرادری انسانی در میان مسلمانان است.

(آیه 262).

چه انفاقی با ارزش است ؟

در آیـه قـبـل اهمیت انفاق در راه خدا بطورکلی بیان شد، ولی در این آیه بعضی از شرایط آن ذکر می شود، می فرماید: ((کسانی که اموال خود را در راه خداانفاق می کنند سپس به دنبال انفاقی که کـرده انـد مـنـت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند پاداش آنه، نزد پروردگارشان است)) (الذین ینفقون اموالهم فی سبیل اللّه ثم لا یتبعون ما انفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم).

((علاوه بر این نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می شوند)) (ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

بـنـابـراین کسانی که در راه خدا بذل مال می کنند ولی به دنبال آن منت می گذارند یا کاری که مـوجـب آزار و رنـجـش اسـت می کنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مـی بـرنـد، بـلکه می توان گفت چنین افراد دربسیاری از موارد بدهکارند نه طلبکار! زیرا آبروی انسان و سرمایه های روانی واجتماعی او به مراتب برتر و بالاتر از ثروت ومال است.

جمله ((لهم اجرهم عند ربهم)) به انفاق کنندگان اطمینان می دهد که پاداششان نزد پروردگار مـحـفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند بلکه تعبیر((ربهم)) (پروردگارشان) اشاره به این است که خداوند آنها را پرورش می دهد و بر آن می افزاید.

(آیه 263)ـ این آیه در حقیقت تکمیلی است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، می فرماید: ((گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت) و عفو وگذشت (از خشونتهای آنان) از بـخـشـشی که آزاری به دنبال آن باشد بهتر است)) (قول معروف ومغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی).

این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا نفاق می کنید در واقع برای نجات خویشتن ذخیره می نمایید، ((و خداوند (از آن) بی نیاز و (در برابر خشونت وناسپاسی شما) بردبار است)) (واللّه غنی حلیم).

پـیـامـبـراکرم (ص) در حدیثی گوشه ای از آداب انفاق را روشن ساخته می فرماید: ((هنگامی که حـاجـتـمـندی از شما چیزی بخواهد گفتار او را قطع نکنید تاتمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ ‌بگویی�? یا چیزی که در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایسته ای اورا بازگردانید زیرا ممکن است سؤال کننده ((فرشته ای)) باشد که مامور آزمـایـش شـمـااسـت تـا بـبـیـنـد در بـرابـر نـعمتهایی که خداوند به شما ارزانی داشته چگونه عمل می کنید))!.

(آیه 264).

دو مثال جالب در باره انگیزه های انفاق !

در ایـن آیـه و آیـه بـعـد، نخست اشاره به این حقیقت شده که افراد با ایمان نبایدانفاقهای خود را به خاطر منت و آزار، باطل و بی اثر سازند، سپس دو مثال جالب برای انفاقهای آمیخته با منت و آزار و ریـاکـاری و خـودنـمـایـی و هـمـچنین انفاقهایی که از ریشه اخلاص و عواطف دینی و انسانی سرچشمه گرفته ، بیان می کند.

مـی فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید، بخششهای خود را با منت و آزارباطل نسازید)) (ی ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والا ذی).

سپس این عمل را تشبیه به انفاقهایی که توام با ریاکاری و خودنمایی است می کند می فرماید: ((این هـمـانـنـد کسی است که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد)) (کالذی ینفق ماله رئا الناس ولا یؤمن باللّه والیوم الا خر).

و بعد می افزاید: (((کار او) همچون قطعه سنگ صافی است که بر آن (قشرنازکی از) خاک باشد (و بذرهایی در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد،(و خاکها و بذرها را بشوید) و آن را صاف رهـا سـازد آنـها از کاری که انجام داده اندچیزی به دست نمی آورند)) (فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شی مما کسبوا).

ایـن گـونه است اعمال ریاکارانه و انفاقهای آمیخته با منت و آزار که از دلهای سخت و قساوتمند سرچشمه می گیرد و صاحبانش هیچ بهره ای از آن نمی برند وتمام زحماتشان بر باد می رود.

و در پـایـان آیـه مـی فـرمـاید: ((و خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند)) (واللّه لا یهدی القوم الکافرین).

اشاره به این که خداوند توفیق هدایت را از آنها می گیرد چرا که با پای خود،راه کفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین کسانی شایسته هدایت نیستند.

(آیـه 265)ـ در ایـن آیه مثال زیبای دیگری برای نقطه مقابل این گروه بیان می کند، آنها کسانی هستند که در راه خدا از روی ایمان و اخلاص ، انفاق می کنندمی فرماید: ((و مثل کسانی که اموال خـود را بـرای خـشـنـودی خدا و استوار کردن (ملکات عالی انسانی) در روح خود انفاق می کنند، هـمچون باغی است که در نقطه بلندی باشد، و بارانهای درشت و پی درپی به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مکان ،از هوای آزاد و نور آفتاب به حد کافی بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که) مـیـوه خـود را دو چندان دهد)) (ومثل الذین ینفقون اموالهم ابتغا مرضات اللّه وتثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فتت اکلها ضعفین).

سپس می افزاید: ((و اگر باران درشتی بر آن نبارد لااقل بارانهای ریز و شبنم برآن می بارد)) و باز هم میوه و ثمر می دهد و شاداب و با طراوت است (فان لم یصبهاوابل فطل).

و در پایان می فرماید: ((خداوند به آنچه انجام می دهید آگاه است)) (واللّه بماتعملون بصیر).

او می داند آیا انفاق انگیزه الهی دارد یا ریاکارانه است ، آمیخته با منت و آزاراست یا محبت و احترام.

(آیه 266).

یک مثال جالب دیگر!.

در این آیه مثال گویای دیگری ، برای مساله انفاق آمیخته با ریاکاری و منت وآزار و این که چگونه ایـن کـارهـای نـکـوهیده آثار آن را از بین می برد بیان شده است ،می فرماید: ((آیا هیچ یک از شما دوسـت دارد کـه بـاغی از درختان خرما و انواع انگورداشته باشد که از زیر درختانش نهرها جاری بـاشـد، و بـرای او در آن باغ از تمام انواع میوه ها موجود باشد، و در حالی که به سن پیری رسیده و فـرزنـدانـی (خـرد سـال و)ضـعـیـف دارد، نـاگـهـان در این هنگام گردبادی شدید که در آن آتش سوزانی است به آن برخورد کند و شعله ور گردد و بسوزد)) (ایود احدکم ان تکون له جنة من نخیل واعناب تجری من تحتها الا نهار له فیها من کل الـثمرات واصابه الکبر وله ذریة ضعفا فاصابها اعصار فیه نـار فاحترقت).

آری ، زحـمت فراوانی کشیده اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر می بینند چرا که گردباد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است.

و در پایان آیه به دنبال این مثال بلیغ و گوی، می فرماید: ((این گونه خداوندآیات خود را برای شما بـیـان می کند، شاید بیندیشید)) و راه حق را از باطل تشخیص دهید (کذلک یبین اللّه لکم الا یات لعلکم تتفکرون).

آری ! سـرچـشـمه بدبختیهای انسان مخصوصا کارهای ابلهانه ای همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه وتفکر است ، و خداوند همگان را به اندیشه و تفکر دعوت می کند.

آیـه 267ـ شان نزول : از امام صادق (ع) نقل شده که این آیه در باره جمعی نازل شد که ثروتهایی از طـریـق ربـاخـواری در زمـان جاهلیت جمع آوری کرده بودند واز آن در راه خدا انفاق می کردند، خداوند آنها را از این کار نهی کرد، و دستور داد ازاموال پاک و حلال در راه خدا انفاق کنند.

تفسیر:.

از چه اموالی باید انفاق کرد؟.

در این آیه که ششمین آیه ، از سلسله آیات در باره انفاق است ، سخن ازچگونگی اموالی است که باید انفاق گردد.

نخست می فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید از اموال پاکیزه ای که (ازطریق تجارت) به دست آورده ایـد و از آنچه از زمین برای شما خارج کرده ایم (ازمنابع و معادن زیرزمینی و از کشاورزی و زراعـت و باغ) انفاق کنید)) (ی ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم ومما اخرجنا لکم من الا رض).

در واقـع قـرآن مـی گوید، ما منابع اینها را در اختیار شما گذاشتیم بنابراین نبایداز انفاق کردن بخشی از طیبات و پاکیزه ها و ((سرگل)) آن در راه خدا دریغ کنید.

سـپس برای تاکید هر چه بیشتر می افزاید: ((به سراغ قسمتهای ناپاک نروید تااز آن انفاق کنید در حـالـی کـه خـود شـمـا حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت)) (ولا تیمموا الخبیث منه تنفقون ولستم بخذیه الا ان تغمضوافیه).

از آنـجـا کـه بعضی از مردم عادت دارند همیشه از اموال بی ارزش و آنچه تقریبااز مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند این جمله صریحا مردم را از این کار نهی می کند.

در حقیقت ، آیه به نکته لطیفی اشاره می کند که انفاق در راه خد، یک طرفش مؤمنان نیازمندند، و طـرف دیگر خدا و با این حال اگر عمدا اموال پست و بی ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیری اسـت نـسبت به نیازمندان که ممکن است علی رغم تهیدستی مقام بلندی از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوی دیگر سؤادبی است نسبت به مقام شامخ پروردگار.

و در پـایـان آیـه می فرماید: ((بدانید خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است))(واعلموا ان اللّه غنی حمید).

یعنی نه تنها نیازی به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنی است ، بلکه تمام نعمتها را او در اختیار شما گذارده و لذا حمید و شایسته ستایش است.

(آیه 268).

مبارزه با موانع انفاق !.

در ادامـه آیـات انفاق در اینجا به یکی از موانع مهم آن برخورد می کنیم و آن وسوسه های شیطانی در زمـیـنـه انـفـاق اسـت ، در این راستا می فرماید: ((شیطان (به هنگام انفاق) به شما وعده فقر و تهیدستی می دهد)) (الشیطان یعدکم الفقر).

و مـی گـویـد: تامین آینده خود و فرزندانتان را فراموش نکنید و از امروز فردا راببینید و آنچه بر خـویـشتن رواست بر دیگری روا نیست و امثال این وسوسه های گمراه کننده به علاوه ((او شما را وادار به معصیت و گناه می کند)) (ویامرکم بالفحشا)((ولی خداوند به شما وعده آمرزش و فزونی مـی دهـد)) (واللّه یعدکم مغفرة منه وفضل) زیرا انفاق اگرچه به ظاهر، چیزی از شما کم می کند در واقع چیزهایی برسرمایه شما می افزاید، هم از نظر معنوی و هم از نظر مادی ، چنانکه در حدیثی ازامـام صـادق (ع) نـقـل شـده که فرمود: هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیزاز ناحیه شـیـطـان ; آنچه از جانب خداست یکی ((آمرزش گناهان)) و دیگری ((وسعت وافزونی اموال)) و آنچه از طرف شیطان است یکی ((وعده فقر و تهیدستی)) و دیگری ((امر به فحشا)) است.

و در پـایـان آیـه مـی فرماید: ((و خداوند قدرتش وسیع و (به هر چیز) داناست))به همین دلیل به وعده خود وفا می کند (واللّه واسع علیم).

در واقع اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند قدرتی وسیع و علمی بی پایان دارد می تواند به وعـده خـویـش عـمـل کـنـد بـنابراین ، باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان ((فریبکار)) و ((ناتوان)) که انسان را به گناه می کشاند.

(آیه 269).

برترین نعمت الهی !.

بـا تـوجـه بـه آنـچـه در آیـه قـبل گذشت ، که به هنگام انفاق ، وسوسه های شیطانی دایر به فقر و جـذبـه های رحمانی در باره مغفرت و فضل الهی آدمی را به این سو و آن سو می کشد، در آیه مورد بـحـث سخن از حکمت و معرفت و دانش می گوید، چرا که تنها حکمت است که می تواند بین این دو کشش الهی و شیطانی فرق بگذارد، وانسان را به وادی مغفرت و فضل بکشاند و از وسوسه های گـمـراه کـنـنده ترس از فقربرهاند، می فرماید: ((خداوند دانش را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند)می دهد)) (یؤتی الحکمة من یشا).

((حکمت)) معنی وسیعی دارد که ((معرفت و شناخت اسرار جهان هستی)) و((آگاهی از حقایق قرآن)) و ((رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل)) حتی نبوت را شامل می شود.

سـپـس می فرماید: ((و هرکس که به او دانش داده شده است خیر فراوانی داده شده است)) (ومن یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا).

و بـه گـفـتـه آن حـکـیـم : ((هرکس را که عقل دادی چه ندادی و هرکس را که عقل ندادی چه دادی !)).

و در پایان آیه می فرماید: ((تنها خردمندان متذکر می شوند)) (وما یذکر الا اولواالا لباب).

مـنـظـور از ((اولـواالا لـباب)) (صاحبان عقل و خرد) آنهایی هستند که عقل و خردخود را به کار می گیرند و در پرتو این چراغ پرفروغ ، راه زندگی و سعادت را می یابند.

(آیه 270).

چگونگی انفاقها!.

در ایـن آیـه و آیه بعد سخن از چگونگی انفاقها و علم خداوند نسبت به آن است نخست می فرماید: ((آنـچـه را که انفاق می کنید یا نذرهایی که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را می داند)) (وما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان اللّه یعلمه).

کـم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد یا حرام ،همراه با منت و آزار باشد یا بدون آن خدا از تمام جزئیات آن آگاه است.

و در پایان آیه می فرماید: ((و ظالمان یاوری ندارند)) (وما للظالمین من انصار).

((ظـالـمـان)) در ایـنـجا اشاره به ثروت اندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، ومنت گذاران و مردم آزاران است که خداوند آنها را یاری نمی کند، و انفاقشان نیز دردنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.

آری ! آنـها نه در دنیا یار و یاوری دارند و نه در قیامت شفاعت کننده ای و این خاصیت ظلم و ستم ، در هر چهره و به هر شکل است.

ضمنا این آیه دلالت بر مشروعیت نذر می کند.

(آیـه 271)ـ در ایـن آیه سخن از چگونگی انفاق از نظر آشکار و پنهان بودن است می فرماید: ((اگر انفاقها را آشکار کنید، چیز خوبی است ، و اگر آنها را مخفی ساخته وبه نیازمندان بدهید برای شما بهتر است)) (ان تبدوا الصدقات فنعما هی وان تخفوهاوتؤتوها الفقرا فهو خیر لکم).

در بعضی احادیث تصریح شده که انفاقهای واجب بهتر است اظهار گردد واما انفاقهای مستحب ، بـهـتـر اسـت مـخـفـیانه انجام گیرد ((و بخشی از گناهان شما رامی پوشاند (و در پرتو این کار بـخـشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است)) (ویکفر عنکم من سیئاتکم واللّه بما تعملون خبیر).

آیه 272ـ شان نزول : از ابن عباس نقل شده که : مسلمانان حاضر نبودند به غیر مسلمین انفاق کنند آیه نازل شد و به آنها اجازه داد که در مواقع لزوم این کار راانجام دهند.

تفسیر:.

نفاق بر غیر مسلمانان ؟ـ.

در ایـن آیه سخن از جواز انفاق به غیر مسلمانان است ، می فرماید: ((هدایت آنها (بطور اجبار) بر تو نیست)) (لیس علیک هدیهم).

بـنـابـرایـن ، ترک انفاق برآنها برای اجبار آنها به اسلام صحیح نمی باشد این سخن گرچه خطاب به پیامبراکرم (ص) است ، ولی در واقع همه مسلمانان را شامل می شود.

سـپـس مـی افـزاید: ((ولی خداوند هر که را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت می کند)) (ولکن اللّه یهدی من یشا).

و بـعـد از ایـن یـادآوری ، به ادامه بحث فواید انفاق در راه خدا می پردازد ومی گوید: ((آنچه را از خوبیها انفاق کنید برای خودتان است)) (وما تنفقوا من خیرفلا نفسکم) ((ولی جز برای خدا انفاق نکنید)) (وما تنفقون الا ابتغا وجه اللّه).

و در آخرین جمله باز به عنوان تاکید بیشتر می فرماید: ((و آنچه را از خوبیهاانفاق می کنید به شما تـحویل داده می شود، و هرگز ستمی بر شما نخواهد شد)) (وماتنفقوا من خیر یوف الیکم وانتم لا تظلمون).

یـعـنی گمان نکنید که از انفاق خود سود مختصری می برید، بلکه تمام آنچه انفاق می کنید بطور کـامـل بـه شـمـا باز می گرداند، آن هم در روزی که شدیدا به آن نیازمندید، بنابراین همیشه در انفاقهای خود کاملا دست و دل باز باشید.

البته نباید تصور کرد که سود انفاق تنها جنبه اخروی دارد، بلکه از نظر این دنیا نیز به سود شماست هم از جنبه مادی و هم از جنبه معنوی !.

آیـه 273ـ شـان نـزول : از امام باقر(ع) نقل شده است که : ((این آیه در باره اصحاب ((صفه)) نازل شـده اسـت (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکه و اطراف مدینه بودند که هیچ مـنـزلـگاهی برای سکونت نداشتند از این جهت در مسجد پیامبر سکنی گزیده بودند) ولی چون اقـامـت آنـهـا در مـسجد با شؤون مسجد سازگار نبود، دستور داده شد به صفه (سکوی بزرگ و وسـیـع) که در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند آیه نازل شد و به مردم دستور داد که به این دسته ازبرادران خود از کمکهای ممکن مضایقه نکنند، آنها هم چنین کردند.

تفسیر:.

بهترین مورد انفاق.

در ایـن آیـه بـهـتـریـن مواردی که انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است ، و آن کسانی هـسـتـنـد کـه دارای صـفـات سـه گـانه ای که در این آیه آمده است باشند در بیان اولین صفت مـی فرماید: انفاق شما مخصوصا ((باید برای کسانی باشدکه در راه خد، محصور شده اند)) (للفقرا الذین احصروا فی سبیل اللّه).

یـعـنـی کـسانی که به خاطر اشتغال به مساله جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن ویادگیری فنون جنگی از تلاش برای معاش و تامین هزینه زندگی بازمانده اند.

سـپس برای تاکید می افزاید: ((همانها که نمی توانند سفری کنند)) و سرمایه ای به دست آورند (لا یستطیعون ضربا فی الا رض).

و در دومـین توصیف از آنان ، می فرماید: ((کسانی که افراد نادان و بی اطلاع آنها را از شدت عفاف ، غنی می پندارند)) (یحسبهم الجاهل اغنیا من التعفف).

ولی این سخن به آن مفهوم نیست که این نیازمندان با شخصیت قابل شناخت نیستند لذا می افزاید: ((آنها را از چهره هایشان می شناسی)) (تعرفهم بسیماهم).

یعنی در چهره هایشان نشانه هایی از رنجهای درونی وجود دارد که برای افرادفهمیده آشکار است آری ! ((رنگ رخساره خبره می دهد از سر درون)).

و در سـومـیـن تـوصـیـف ، مـی فرماید: آنها چنان بزرگوارند که ((هرگز چیزی بااصرار از مردم نمی خواهند)) (لا یسئلون الناس الحافا).

معمول نیازمندان عادی اصرار در سؤال است ولی آنها یک نیازمند عادی نیستند.

و در پـایان آیه ، باز همگان را به انفاق از هرگونه خیرات خصوصا به افرادی که دارای عزت نفس و طبع بلندند تشویق کرده ، می فرماید: ((و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید خداوند از آن آگاه است)) (وما تنفقوا من خیر فان اللّه به علیم).

سؤال کردن بدون حاجت حرام است.

یـکـی از گناهان بزرگ تکدی و سؤال و تقاضای از مردم بدون نیاز است ، و درروایات متعددی از ایـن کار، نکوهش شده در حدیثی از پیغمبراکرم (ص) می خوانیم :لا تحل الصدقة لغنی : ((صدقات برای افراد بی نیاز حرام است)).

آیه 274ـ شان نزول : در احادیث بسیاری آمده است که این آیه در باره علی (ع) نازل شده است زیرا آن حـضرت چهار درهم داشت ، درهمی را در شب ودرهمی را در روز ودرهمی را آشکارا ودرهمی را نهان انفاق کرد واین آیه نازل شد.

تفسیر:.

انفاق به هر شکل و صورت.

بـاز در ایـن آیـه سـخن از مساله دیگری در ارتباط با انفاق در راه خداست و آن کیفیات مختلف و مـتنوع انفاق است ، می فرماید: ((آنها که اموال خود را در شب وروز، پنهان و آشکار، انفاق می کنند پـاداشـشـان نـزد پـروردگارشان است)) (الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم).

نـاگـفـتـه پـیـداست که انتخاب این روشهای مختلف ، رعایت شرایط بهتر برای انفاق است یعنی انـفاق کنندگان باید در انفاق خود به هنگام شب یا روز، پنهان یاآشکار، جهات اخلاقی و اجتماعی را در نظر بگیرند.

ممکن است مقدم داشتن شب بر روز، و پنهان بر آشکار (در آیه) اشاره به این باشد که مخفی بودن انفاق بهتر است ، هر چند در همه حال و به هر شکل ، نبایدانفاق فراموش شود.

مسلما چیزی که نزد پروردگار است چیز کم یا کم ارزشی نخواهد بود، وتناسب با الطاف و عنایات پروردگار خواهد داشت.

سپس می افزاید: ((نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می شوند)) (ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

زیـرا مـی دانـنـد در مـقـابـل چـیـزی که از دست داده اند به مراتب بیشتر از فضل پروردگار واز برکات فردی واجتماعی آن دراین جهان وآن جهان بهره مند خواهند شد.

(آیه 275).

بلای رباخواری !.

بـه دنـبـال بحث در باره انفاق در راه خدا و بذل مال برای حمایت از نیازمندان در این آیه و دو آیه بـعـد، از مـساله رباخواری که درست بر ضد انفاق و یکی از عوامل مهم زندگی طبقاتی و طغیان اشـراف بود، سخن می گوید نخست در یک تشبیه گویاو رس، حال رباخواران را مجسم می سازد، مـی فرماید: ((کسانی که ربا می خورند، برنمی خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان با او دیـوانـه شـده)) و نـمـی تواندتعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین می خورد و گاه بر می خیزد (الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس).

آری ! ربـاخـواران کـه قـیـامـشـان در دنـیـا بـی رویـه و غـیرعاقلانه و آمیخته با((ثروت اندوزی جنون آمیز))است ، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشورمی شوند.

سـپـس بـه گـوشـه ای از منطق رباخواران اشاره کرده می فرماید: ((این به خاطر آن است که آنها گـفـتـنـد: بیع هم مانند ربا است)) و تفاوتی میان این دو نیست (ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا).

یـعـنـی : هـر دو از انـواع مـبادله است که با رضایت طرفین انجام می شود، ولی قرآن در پاسخ آنها مـی گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد ((حال آن که خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام)) (واحل اللّه البیع وحرم الربوا).

مـسـلـما این تفاوت ، دلیل و فلسفه ای داشته که خداوند حکیم به خاطر آن چنین حکمی را صادر کرده است ، و عدم توضیح بیشتر قرآن در این باره شایدبه خاطر وضوح آن بوده است.

سـپـس راه را بـه روی تـوبـه کـاران باز گشوده ، می فرماید: ((هرکس اندرز الهی به او رسد و (از ربـاخـواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او اسـت و کار او به خدا واگذار می شود)) و گذشته او را خداخواهد بخشید (فمن جاه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف وامره الی اللّه).

((اما کسانی که (به خیره سری ادامه دهند و) بازگردند (و این گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهـل دوزخند و جاودانه در آن می مانند)) (ومن عاد فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون) به این تـرتیب رباخواری مستمر و دائم سبب می شود که آنها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار گردد.

(آیـه 276)ـ در ایـن آیـه مقایسه ای بین ربا و انفاق در راه خدا می کند،می فرماید: ((خداوند ربا را نابود می کند و صدقات را افزایش می دهد)) (یمحق اللّه الربوا ویربی الصدقات).

سـپـس مـی افـزاید: ((و خداوند هیچ انسان بسیار ناسپاس گنهکار را (که آن همه برکات انفاق را فراموش کرده و به سراغ آتش سوزان رباخواری می رود) دوست نمی دارد)) (واللّه لا یحب کل کفار اثیم).

جـمـلـه فـوق مـی گـویـد: ربـاخـواران نـه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نـیـازمـندیهای عمومی شکر نعمتی که خداوند به آنها ارزانی داشته به جای نمی آورند بلکه آن را وسـیله هرگونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار می دهند و طبیعی است که خدا چنین کسانی را دوست نمی دارد.

(آیـه 277)ـ در ایـن آیـه سـخـن از گروه با ایمانی می گوید که درست نقطه مقابل رباخوارانند، مـی فـرمـایـد: ((کـسـانـی کـه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وزکات را پرداختند اجر و پـاداشـشـان نـزد خـداسـت ، نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می شوند)) (ان الذین آمنوا وعملوا الصالحات واقاموا الصلوة وآتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

در بـرابـر ربـاخـواران نـاسـپاس و گنهکار، کسانی که در پرتو ایمان ، خودپرستی راترک گفته و عـواطـف فـطـری خود را زنده کرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار وبرپاداشتن نماز، به کمک و حـمـایـت نیازمندان می شتابند و از این راه از تراکم ثروت وبه وجود آمدن اختلافات طبقاتی و به دنبال آن هزارگونه جنایت جلوگیری می کنندپاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیک خود بهره مند می شوند.

طـبـیـعـی است دیگر، عوامل اضطراب و دلهره برای این دسته به وجود نمی آیدخطری که در راه سـرمـایـه داران مـفـت خوار بود و لعن و نفرینهایی که به دنبال آن نثارآنها می شد برای این دسته نیست.

آیـه 278ـ شـان نـزول : پـس از نـزول آیه ربا ((خالدبن ولید)) خدمت پیامبراکرم (ص) حاضر شده عرضه داشت : پدرم چون با ((طائفه ثقیف)) معاملات ربوی داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود وصـیـت کـرده است مبلغی از سودهای اموال او که هنوز پرداخت نشده است تحویل بگیرم آیا این عـمـل بـرای من جائزاست ؟ این آیه و سه آیه بعد از آن نازل شد و مردم را به شدت از این کار نهی کرد.

تفسیر:.

رباخواری یک گناه بی نظیرـ.

در ایـن آیـه خـداونـد افـراد بـاایمان را مخاطب قرار داده و برای تاکید بیشتر درمساله تحریم ربا مـی فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بپرهیزید و آنچه ازربا باقی مانده رها کنید اگر ایمان دارید)) (یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین).

جالب این که : آیه فوق هم باایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است ودر واقع تاکیدی است بر این معنی که رباخواری باروح ایمان سازگارنیست.

(آیـه 279)ـ در این آیه لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایی که درآیات پیشین گذشت با شدت با رباخواران برخورد کرده هشدار می دهد که اگر به کارخود همچنان ادامه دهند و در برابر حـق و عدالت تسلیم نشوند و به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبراسلام (ص) ناچار است با توسل به جنگ جلوآنها را بگیرد، می فرماید: ((اگر چنین نمی کنید بدانید با جنگ با خدا و رسول اوروبرو خواهید بود)) (فان لم تفعلوا فاذنـوا بحرب من اللّه ورسوله).

ایـن همان جنگی است که طبق قانون فقاتلوا التی تبغی حتی تفئ الی امراللّه ((23))((با گروهی که متجاوز است پیکار کنید تا به فرمان خدا گردن نهد)) انجام می گیرد.

در هر حال از آیه بالا بر می آید که حکومت اسلامی می تواند با توسل به زورجلو رباخواری را بگیرد سپس می افزاید: اگر توبه کنید سرمایه های شما از آن شمااست نه ستم می کنید، و نه ستم بر شما می شود)) (وان تبتم فلکم رؤس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون).

یـعـنـی اگر توبه کنید و دستگاه رباخواری را برچینید حق دارید سرمایه های اصلی خود را که در دسـت مردم دارید (به استثنای سود) ازآنها جمع آوری کنید واین قانون کاملا عادلانه است زیرا که هـم از سـتـم کـردن شـما بر دیگران جلوگیری می کند وهم از ستم وارد شدن بر شم، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم.

جـمـلـه لا تظلمون ولا تظلمون در حقیقت یک شعار وسیع پرمایه اسلامی است که می گوید: به هـمـان نـسبت که مسلمانان باید از ستمگری بپرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند اصولا اگر ستمکش نباشد ستمگر کمترپیدا می شود!.

(آیـه 280)ـ در ایـن آیـه می فرماید: ((اگر (بدهکار) دارای سختی و گرفتاری باشد او را تا هنگام توانایی مهلت دهید)) (وان کان ذوعسرة فنظرة الی میسرة).

در ایـن جـا یکی از حقوق بدهکاران را بیان می فرماید که اگر آنها از پرداختن اصل بدهی خود (نه سود) نیز عاجز باشند، نه تنها نباید به رسم جاهلیت سودمضاعفی بر آنها بست و آنها را تحت فشار قـرار داد، بـلکه باید برای پرداختن اصل بدهی نیز به آنها مهلت داده شود و این یک قانون کلی در باره تمام بدهکاران است.

و در پـایـان آیه می فرماید: ((و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند) ببخشید برای شما بهتر است اگر بدانید)) (وان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون).

ایـن در واقـع گـامـی فراتر از مسائل حقوقی است ، این یک مساله اخلاقی وانسانی است که بحث حـقـوقـی سـابـق را تـکمیل می کند و احساس کینه توزی و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل می سازد.

(آیـه 281)ـ در ایـن آیـه بـا یـک هـشدار شدید، مساله ربا را پایان می دهد ومی فرماید: ((از روزی بـپـرهیزید که در آن به سوی خدا باز می گردید)) (واتقوا یوماترجعون فیه الی اللّه) ((سپس به هر کـس آنـچـه را انجام داده بازپس داده می شود)) (ثم توفی کل نفس ما کسبت) ((و به آنها ستمی نخواهد شد)) بلکه هر چه می بینند نتیجه اعمال خودشان است (وهم لا یظلمون).

جـالب توجه این که در تفاسیر نقل شده که این آیه آخرین آیه ای است که برپیامبراسلام (ص) نازل شده است و با توجه به مضمون آن این موضوع هیچ بعید به نظر نمی رسد.

((رباخواری)) از نظر اخلاقی اثر فوق العاده بدی در روحیه وام گیرنده به جامی گذارد و کینه او را در دل خودش می یابد و پیوند تعاون و همکاری اجتماعی رابین افراد و ملتها سست می کند.

در روایـات اسـلامـی در مـورد تـحـریـم ربـا می خوانیم : هشام بن سالم می گوید،امام صادق (ع) فرمودند: انما حرم اللّه عزوجل الربوا لکیلا یمتنع الناس من اصطناع المعروف : ((خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند))((24)).

(آیه 282).

تنظیم اسناد تجاری در طولانی ترین آیه قرآن

بـعـد از بیان احکامی که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مساله رباخواری بود در این آیه که طـولانـی تـریـن آیه قرآن است ، احکام و مقررات دقیقی برای امور تجاری و اقتصادی بیان کرده تا سـرمایه ها هر چه بیشتر رشد طبیعی خودرا پیدا کنند و بن بست و اختلاف و نزاعی در میان مردم رخ ندهد.

در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالی به ترتیب ذیل بیان شده است 1ـ در نخستین حکم می فرماید: ((ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که بدهی مدت داری (به خاطر وام دادن یا معامله) به یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید))(یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاکتبوه).

ضـمـنـا ازایـن تعبیر، هم مساله مجاز بودن قرض ووام روشن می شود و هم تعیین مدت برای وامها هـمـچـنین آیه مورد بحث شامل عموم بدهیهایی می شود که درمعاملات وجود دارد مانند سلف ونسیه ، در عین این که قرض را هم شامل می شود.

2 و 3ـ سـپـس بـرای این که جلب اطمینان بیشتری شود، و قرارداد ازمداخلات احتمالی طرفین سـالـم بـماند، می افزاید: ((باید نویسنده ای از روی عدالت (سند بدهکاری را) بنویسد)) (ولیکتب بینکم کاتب بالعدل).

بنابراین این قرارداد باید به وسیله شخص سومی تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد.

4ـ ((کـسـی که قدرت بر نویسندگی دارد نباید از نوشتن خودداری کند وهمانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد)) (ولا یاب کاتب ان یکتب کماعلمه اللّه فلیکتب).

یـعـنـی بـه پـاس این موهبتی که خدا به او داده نباید از نوشتن قرارداد شانه خالی کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم کمک نماید.

5ـ ((و آن کس که حق بر ذمه اوست باید املا کند)) (ولیملل الذی علیه الحق).

6ـ ((بدهکار باید از خدا بپرهیزد و چیزی را فروگذار نکند)) (ولیتق اللّه ربه ولا یبخس منه شیئا).

7ـ ((هـرگـاه کسی که حق بر ذمه اوست (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل)ضعیف (و مجنون) و یا (به خاطر لال بودن) توانایی بر املا کردن ندارد، باید ولی او املا کند)) (فان کان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هوفلیملل ولیه).

بـنـابـراین در مورد سه طایفه ، ((ولی)) باید املا کند، کسانی که سفیه اند ونمی توانند ضرر و نفع خـویـش را تـشـخـیص دهند و امورمالی خویش را سر و سامان بخشند (هر چند دیوانه نباشند) و کسانی که دیوانه اند یا از نظر فکری ضعیفند وکم عقل مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش ، و افراد گنگ و لال ، ویا کسانی که توانایی املا کردن را ندارند هرچند گنگ نباشند.

از ایـن جمله احکام دیگری نیز بطور ضمنی استفاده می شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالی سفیهان و ضعیف العقل ها و همچنین جواز دخالت ولی در این گونه امور.

8ـ ((ولی)) نیز باید در املا و اعتراف به بدهی کسانی که تحت ولایت اوهستند ((عدالت را رعایت کند)) (بالعدل).

9ـ سپس اضافه می کند: ((علاوه بر این دو شاهد بگیرید)) (واستشهدواشهیدین).

10 و 11ـ این دو شاهد باید ((از مردان شما باشد)) (من رجالکم).

یعنی هم بالغ ، هم مسلمان باشند.

12ـ ((و اگـر دو مـرد نـباشند کافی است یک مرد و دو زن شهادت دهند)) (فان لم یکونا رجلین فرجل وامراتان).

13ـ ((از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما باشند)) (ممن ترضون من الشهدا).

از این جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده می شود.

14ـ در صـورتی که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام می توانند مستقلاشهادت بدهند اما در صـورتی که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر ادا شهادت کنند ((تا اگر یکی انحرافی یافت ، دیگری به او یادآوری کند))(ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الا خری).

زیـرا زنان به خاطر عواطف قوی ممکن است تحت تاثیر واقع شوند، و به هنگام ادا شهادت به خاطر فراموشی یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طی نکنند.

15ـ یـکـی دیـگـر از احـکام این باب این است که ((هرگاه ، شهود را (برای تحمل شهادت) دعوت کنند، خودداری ننمایند)) (ولا یاب الشهدا اذا ما دعوا).

بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت برای این کار، واجب است.

16ـ بـدهـی کـم باشد یا زیاد باید آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادی که مورد نظر اسلام اسـت ایـجاب می کند که در قراردادهای مربوط به بدهکاریهای کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهی نشود، و لذا در جمله بعد می فرماید: ((و از نوشتن (بدهی) کوچک یا بزرگی که دارای مدت است ملول و خسته نشوید)) (ولا تسئمواان تکتبوه صغیرا او کبیرا الی اجله).

سپس می افزاید: ((این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای شهادت مستقیم تر، و برای جلوگیری از شک و تردید بهتر است)) (ذلکم اقسط عنداللّه واقوم للشهادة وادنی الا ترتابوا).

در واقـع ایـن جـمـله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسنادمعاملاتی است و به خوبی نشان می دهد که اسناد تنظیم شده می تواند به عنوان شاهد و مدرک مورد توجه قضات قرار گیرد.

17ـ سپس یک مورد را از این حکم استثنا کرده می فرماید: ((مگر این که دادو ستد نقدی باشد که (جـنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید)) (الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها).

18ـ در معامله نقدی گرچه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولی شاهدگرفتن برای آن بهتر اسـت ، زیـرا جلو اختلافات احتمالی آینده را می گیرد لذامی فرماید: ((هنگامی که خرید و فروش (نقدی) می کنید، شاهد بگیرید)) (واشهدوااذا تبایعتم).

19ـ در آخـریـن حکمی که در این آیه ذکر شده می فرماید: ((هیچ گاه نبایدنویسنده سند و شهود (به خاطر ادای حق و عدالت) مورد ضرر و آزار قرار گیرند))(ولا یضار کاتب ولا شهید).

((که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید)) (فانه فسوق بکم).

و در پایان آیه ، بعد از ذکر آن همه احکام ، مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکاری و امتثال اوامر خداوند می کند (واتقوااللّه).

و سـپـس یادآوری می نماید که ((خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگی مادی ومعنوی است به شما تعلیم می دهد)) (ویعلمکم اللّه).

قـرارگـرفـتـن دو جـمـلـه فـوق در کـنار یکدیگر این مفهوم را می رساند که تقواوپرهیزگاری وخداپرستی اثر عمیقی درآگاهی وروشن بینی وفزونی علم ودانش دارد.

((و او از هـمـه مـصـالـح و مـفـاسـد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنهاست برای آنها مقرر می دارد)) (واللّه بکل شی علیم).

(آیه 283).

تکمیلی بر بحث گذشته

ایـن آیـه در حـقیقت با ذکر چند حکم دیگر در رابطه با مساله تنظیم اسنادتجاری مکمل آیه قبل اسـت ، و آنـها عبارتند از: 1ـ ((هرگاه در سفر بودید ونویسنده ای نیافتید (تا اسناد معامله را برای شـمـا تـنظیم کند و قرارداد را بنویسد)گروگان بگیرید)) (وان کنتم علی سفر ولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة).

البته در وطن نیز اگر دسترسی به تنظیم کننده سند نباشد اکتفا کردن به گروگان مانعی ندارد.

2ـ گـروگان حتما باید قبض شود و در اختیار طلبکار قرار گیرد تا اثراطمینان بخشی را داشته باشد، لذا می فرماید: فرهان مقبوضة ; گروگان گرفته شده.

3ـ سپس به عنوان یک استثنا در احکام فوق می فرماید: ((اگر بعضی از شمانسبت به بعضی دیگر اطـمـینان داشته باشد (می تواند بدون نوشتن سند و رهن با اومعامله کند و امانت خویش را به او بـسـپـارد) در ایـن صـورت کسی که امین شمرده شده است باید امانت (و بدهی خود را به موقع) بپردازد و از خدایی که پروردگاراوست بپرهیزد)) (فان امن بعضکم بعضا فلیؤد الذی اؤتمن امانته ولیتق اللّه ربه).

قـابـل تـوجه این که در اینجا طلب طلبکار به عنوان یک امانت ، ذکر شده که خیانت در آن ، گناه بزرگی است.

4ـ سـپـس هـمـه مـردم را مـخاطب ساخته و یک دستور جامع در زمینه شهادت بیان می کند و مـی فـرمـایـد: ((شـهادت را کتمان نکنید و هرکس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است)) (ولا تکتموا الشهادة ومن یکتمها فانه آثم قلبه).

بـنـابـراین کسانی که از حقوق دیگران آگاهند موظفند به هنگام دعوت برای ادای شهادت آن را کتمان نکنند.

و از آنـجـا کـه کتمان شهادت و خودداری از اظهار آن ، به وسیله دل و روح انجام می شود آن را به عنوان یک گناه قلبی معرفی کرده و می گوید: ((کسی که چنین کند قلب او گناهکار است)) و بـاز در پایان آیه برای تاکید و توجه بیشتر نسبت به حفظامانت و ادای حقوق یکدیگر و عدم کتمان شـهـادت هـشـدار داده مـی فـرماید:((خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید داناست)) (واللّه بما تعملون علیم).

ممکن است مردم ندانند چه کسی قادر به ادای شهادت است و چه کسی نیست ، و نیز ممکن است مـردم نـدانـند در آن جا که اسناد و گروگانی وجود ندارد،چه کسی طلبکار و چه کسی بدهکار است ، ولی خداوند همه اینها را می داند و هرکس را طبق اعمالش جزا می دهد.

(آیه 284).

همه چیز از آن اوست !

ایـن آیـه در حـقـیـقت آنچه را که در جمله آخر آیه قبل آمد تکمیل می کندمی گوید: ((آنچه در آسـمـانـها و زمین است از آن خداست و (به همین دلیل) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پـنـهـان کنید خداوند شما را مطابق آن محاسبه می کند)) (للّه ما فی السموات وما فی الا رض وان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه).

((سپس هر کس را که بخواهد (و شایسته بداند) می بخشد و هر کس رابخواهد (و مستحق ببیند) مجازات می کند)) (فیغفر لمن یشا ویعذب من یشا).

یعنی تصور نکنید اعمالی همچون کتمان شهادت و گناهان قلبی دیگر بر اومخفی می ماند کسی که حاکم بر جهان هستی و زمین و آسمان است ، هیچ چیز بر اومخفی نخواهد بود.

و در پایان آیه می فرماید: ((و خداوند بر هر چیز قادر است)) (واللّه علی کل شی قدیر).

هم آگاهی دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقتها وشایستگیها را مشخص کند و هم متخلفان را کیفر دهد.

آیـه 285ـ شـان نـزول : هـنگامی که آیه سابق نازل شد که اگر چیزی در دل پنهان دارید یا آشکار کنید خداوند حساب آن را می رسد، گروهی از اصحاب ترسان شدند (و می گفتند: هیچ کس از ما خـالـی از وسـوسـه هـای باطنی و خطورات قلبی نیست و همین معنی را خدمت رسول خدا(ص) عـرض کـردنـد) آیه نازل شد و راه ورسم ایمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسلیم را به آنان آموخت.

تفسیر:

راه و رسم ایمان.

سوره بقره با بیان بخشی از معارف و اعتقادات حق آغاز شد و با همین معنی که در این آیه و آیه بعد می باشد نیز پایان می یابد و به این ترتیب آغاز و پایان آن هماهنگ است.

بـه هـر حـال قـرآن می فرماید: ((پیامبر(ص) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده)) (آمن الرسول بما انزل الیه من ربه).

و این امتیازات انبیای الهی است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچ گونه تـزلـزلـی در اعـتقاد خود نداشته اند، قبل از همه خودشان مؤمن بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردی داشتند.

سـپـس مـی افـزایـد: ((مـؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وی همگی ایمان آورده انـد (و می گویند) ما در میان پیامبران او هیچ گونه فرقی نمی گذاریم)) و به همگی ایمان داریم (والمؤمنون کل آمن باللّه وملا ئکته وکتبه ورسله لا نفرق بین احد من رسله).

سـپـس مـی افـزایـد کـه مؤمنان علاوه بر این ایمان راسخ و جامع ، در مقام عمل نیز ((گفتند: ما شـنـیـدیـم (و فهمیدیم) و اطاعت کردیم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را(داریم) و بازگشت (همه ما) به سوی توست)) (وقالوا سمعنا واطعنا غفرانک ربناوالیک المصیر).

بـه ایـن تـرتیب ایمان به مبد و معاد و رسولان الهی با التزام عملی به تمام دستورات الهی همراه و هماهنگ می گردد.

(آیـه 286)ـ ایـن آیـه می گوید: ((خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی کند)) (لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها).

تـمـام احـکـام بـا هـمـین آیه تفسیر و تقیید می گردد، و به مواردی که تحت قدرت انسان است اختصاص می یابد.

سـپـس مـی افزاید: ((هر کار (نیکی) انجام دهد برای خود انجام داده و هر کار(بدی) کند به زیان خود کرده است)) (لها ما کسبت وعلیها ما اکتسبت).

آیـه فـوق با این بیان مردم را به مسؤولیت خود و عواقب کار خویش متوجه می سازد وبرافسانه جبر واقبال وطالع وموهومات دیگرازاین قبیل خط بطلان می کشد.

و به دنبال این دو اصل اساسی (تکلیف به مقدار قدرت است و هر کس مسؤول اعمال خویش است) از زبـان مؤمنان هفت درخواست از درگاه پروردگاربیان می کند که در واقع آموزشی است برای هـمـگـان که چه بگویند و چه بخواهندنخست می گوید: ((پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مؤاخذه مکن)) (ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطانا).

بنابراین فراموشکاریهایی که زاییده سهل انگاری است قابل مجازات است.

آنـهـا چـون مـی دانند مسؤول اعمال خویشند لذا با تضرعی مخصوص ، خدا رابه عنوان ((رب)) و کـسـی که لطف خاصی در پرورش آنان دارد می خوانند و می گویند:زندگی به هر حال خالی از فراموشی و خطا و اشتباه نیست ما می کوشیم به سراغ گناه عمدی نرویم ، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش !.

سـپس به بیان دومین درخواست آنان پرداخته می گوید: ((پرورگارا! بارسنگین بر دوش ما قرار مده آن چنانکه بر کسانی که پیش از ما بودند (به کیفر گناهان و طغیانشان) قرار دادی)) (ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا).

در سـومـین درخواست می گویند: پروردگارا! مجازاتهایی که طاقت تحمل آن را نداریم برای ما مقرر مدار)) (ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به).

این جمله ممکن است اشاره به آزمایشهای طاقت فرسا یا مجازاتهای سنگین دنیا و آخرت و یا هر دو باشد.

و در چـهـارمـین و پنجمین و ششمین تقاضا می گویند: ((ما را ببخش و گناهان مارا بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده)) (واعف عنا واغفر لنا وارحمنا).

وبـالاخـره درهـفـتـمـیـن وآخـریـن درخـواسـت مـی گویند: ((تو مولی وسرپرست مائی ،پس مارا برجمعیت کافران پیروز گردان)) (انت مولـینا فانصرنا علی القوم الکافرین).

وبـه ایـن تـرتـیـب تقاضاهای آنان شامل دنیاوآخرت وپیروزیهای فردی واجتماعی و عفو و بخشش و رحمت الهی می گردد، و این تقاضایی است بسیار جامع.

پایان سوره بقره.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر محتوای سوره بقره»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 + 7 = ?