کد مطلب: 782 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
ظهر تابستان

ظهر تابستان

دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟ من دراین آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی...
زمان مطالعه: 1 دقیقه
سهراب سپهری

دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟ من دراین آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری  ، ریگی ، لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم چه کسی با من حرف می زد ؟ سوسماری لغزید

ظهر تابستان

راه افتادم یونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار ، بوته های گل رنگ و فراموشی خاک لب آبی گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است نکند اندوهی ، سر رسد از پس کوه چه کسی پشت درختان است ؟ هیچ می چرد گاوی ظهر تابستان است سایه ها می دانند که چه تابستانی است سایه هایی بی لک گوشه ای روشن و پاک کودکان احساس! جای بازی اینجاست زندگی خالی نیست مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست...

"سهراب سپهری"

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «ظهر تابستان»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

8 - 2 = ?