کد مطلب: 12619 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع

داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

dr

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید ماشین بهش زد و فرار کرد … پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو قبل از بستری و عمل پرداخت کنید پیرمرد : اما من پولی ندارم حتی پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم خواهش می کنم عملش کنید من پول رو تا شب فراهم می کنم و براتون میارم پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت :  این قانون بیمارستانه اول پول بعد عمل … باید پول قبل از عمل پرداخت بشه صبح روز بعد همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروز می اندیشید واقعا پول اینقدر با ارزشه … ؟

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

4 + 9 = ?