کد مطلب: 7684 درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
متن های احساسی مدرسه

متن های احساسی مدرسه

متن های زیبا در مورد مدرسه با موضوعات طنز و جالب را برای شما جمع آوری کرده ایم. متن های احساسی مدرسه ها در آغاز سال تحصیلی جدید را در این مطلب می خوانید
زمان مطالعه: 3 دقیقه

فرا رسیدن ماه مهر و بازگشایی مدارس حس و حال خاصی دارد که تقریبا همه ما آن را تجربه کرده ایم. در این مطلب از آسمونی متن های کوتاه درباره مدرسه را بخوانید.

یادش بخیر

لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رختخواب
بین ساعات 7:00 تا 7:15 وجود داشت
توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت ):

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه !

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم
تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته :)

یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود

من مدرسه که میرفتم همیشه سر کلاس به این فک میکردم که
اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم
الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم
گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم

تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم
درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن

یادتون میاد؟
اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم!
یادش به خیر...

یادش بخیر زمزمه های پدر و مادر در غروب 31 شهریور 
"غصه نداره که تا چشم به هم بزنی 9 ماه تموم میشه … "

شما یادتون هست بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المساعل بود؟
از اختلاص هم جرمش بیشتر بود !
وقتی جوابا رو میخوندیم همه جوابا مثل هم بود D:

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه!

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون!

آخه من نمیدونم شادی های راه مدرسه که میگن یعنی چی؟
والا ما که یا کتک میخوردیم یا کتک میزدیم
شادی مادی هم در کار نبود فقط گریه و لباس پاره
که البته بعداز اون هم مادر گرامی از خجالتمون حسابی درمیومدن D:

یکی از جملاتی که در دوران مدرسه
از معلمین و مدیر و معاونین محترم به کرات شنیده میشد این جمله بود :
“پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون”
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟
مگه هندونس؟!

یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل!

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده

که وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟

یادش بخیر، پشت دفترای قدمیم مدرسه؛ آدمک چارخونه روی تخته سایه:
“تعلیم و تعلم عبادت است”

“بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید خونه ، معلمتون نیومده”
جالب اینجاست که اون یه ساعتی که زود میومدیم خونه یه حس و حال عجیبی داشتیم ،
اصن اون یه ساعت معادل 10سال بود !

شما یادتون نمیاد اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود
ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس
ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس !

یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم
و پنجشنبه ساعت 12 تعطیل میشدیم ،
شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت 12 میرفتیم ؛
اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!

یادتون میاد ؟؟؟
نوک مداد قرمزای سوسمار نشانو
که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد …

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد
خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست
بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه!

شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم ، گذشته های دور میاد سراغم…
خاطراتی شیرین و گهگاهی تلخ …!
یادِ اون ده تومنی کاغذی که بابام هر روز صبح از داشبورد ماشینش در میاورد و میگفت این برای امروز و فردات…
یاد اون دوتومنی هایی که سکه بود و برای کرایه ی اتوبوس میزاشتم کنار.
اون دفترایی که جنس کاهی بودن…
اصلا انگار اون موقع مدرسه ها یه حال و هوای دیگه داشت.
گچ و تخته سیاه رفیقت بودن، نیمکت ها محرم اسرارت بودن… الان همه چی هوشمند شده، حتی به تخته ها هم نمیشه اعتماد کرد…
اصلا گردوهای اون موقع که با نون و پنیر میخوردی هم یه طعم دیگه داشت…
انگاری اون موقع ها کمتر درد و ناراحتی بود…
شوق و ذوق مدرسه رفتن از چله ی تابستون توی نگاه بچه ها موج میزد…
کاش میشد یه بار دیگه ، فقط یه بار دیگه،شب با استرس امتحانِ املا بخوابم و صبح با صدای مادرم بیداربشم،نون و پنیر و گردو رو هول هولکی بخورم و سوار پیکان مدل 56 بابام بشم و یه ده تومنی بگیرم واسه امروز و فردام…

یادش بخیر

یاد همه اون روزها

یاد معلم ها

یاد مدرسه

یاد همکلاسی ها ...

شما هم خاطره های خودتون رو از روزهای مدرسه در پایین این مطلب آسمونی درج کنید

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «متن های احساسی مدرسه»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 4 = ?