"طاعون" می تواند داستان امروز ما هم باشد!

"طاعون" می تواند داستان امروز ما هم باشد!

شاید چیزی که آلبرکامو را با اکثر نویسندگان هم کیش خودش متفاوت کرده است، رویکرد او در مورد پوچی است. در ادامه با آسمونی همراه باشید.

کامو بر خلاف سارتر عملا به دنبال تفسیر پوچی نیست، بلکه با پذیرفتن پوچی می خواهد راهی برای زندگی کردن در این جهان پوچ پیدا کند. این رویکرد کامو اصطلاحا "عصیان" نام دارد که به نوعی تداعی گر افکار نیچه است. آرتور شوپنهاور جمله معروفی دارد که می گوید: " این جهان چوب لای چرخ انسان می گذارد، پس باید بپذیریم و دم بر نیاوریم"، و نیچه در جواب این حرف می گوید: " این جهان چوب لای چرخ انسان می گذارد، پس باید علیه نظام موجود عصیان کرد".داستان طاعون در شهری در کشور الجزایر رخ می دهد. این داستان از زبان راوی روایت می شود که بعد ها خودش را با اسم دکتر ریو معرفی می کند. توصیفاتی که ارائه می شود این مفهوم را به ما می رساند که این شهر تحت سلطه شدید حکومتی استبدادی قرار دارد که حکام و مذهبیون با انواع و اقسام ترفند ها مردم را کنترل می کنند و مردم هم با همین روال به زندگی خود ادامه می دهند تا اینکه پس از مدتی شهر توسط موش ها اشغال می شود و روز به روز بر تعداد موش ها در شهر افزوده می شود. در این بین، شخصی مبتلا به نوعی بیماری عجیب و ناشناخته می شود که علائم آن تاول و زخم های شدید است، و همینطور این شخص افراد دیگر را نیز مبتلا می کند. در اینجا، دکتر ریو متوجه می شود که این بیماری مسری است و مدتی بعد هم دکتر دیگری این بیماری را طاعون معرفی می کند.

از آنجایی که مسئولین این شهر بسیار فاسد و منفعت طلب بودند، عکس العمل سریع نشان نمیدهند و این باعث می شود که طاعون شهر را فرا بگیرد و شهر قرنطینه شود. با شروع قرنطینه بسیاری از خانواده ها از هم جدا می شوند، بعضی ها فرار می کنند و افراد باقی مانده با بیماری می جنگند. نکته جالب اینجاست که کشیش شهر در اوایل شیوع طاعون در سخنرانی خود می گوید که این بیماری بلای آسمانی است و دلیل ظهور آن گناهکار بودن مردم است و همه این ها به اذن و اراده ی خداست. رفته رفته وضعیت به جایی می رسد که همه ساختمان های دولتی و بزرگ تبدیل به مکان قرنطینه می شوند و کار به کوره های جسد سوزی کشیده می شود و خطوط راه آهن هم فقط برای حمل جسد مورد استفاده قرار می گیرند. طاعون جان بسیاری از افراد را می گیرد اما در نهایت، دکتر کاستل (شخصیت دیگری در داستان) دارویی درست می کند که کم کم در بهبود اوضاع موثر واقع می شود. با پایان فصل سرما موش ها کمتر می شوند و بیماری ریشه کن می شود. بعذ از این ماجرا شهر دوباره به حالت اولیه برمی گردد. اما با وجود تمام شدن این بیماری، دکتر ریو معتقد است که طاعون می تواند سال ها در شهر باقی بماند و هنوز بطور کامل از بین نرفته است.

این روند داستانی و این پایان بندی از تفکر کامویی برمی آید. اهالی شهر با مرگ دست و پنجه نرم می کنند و با اینکه می دانند در نهایت مرگ در انتظار آدم هاست اما دست از تلاش برنمی دارند و با کمک هم این بیماری را ریشه کن می کنند. این نشانه دهنده ی همان "تلاش" است که کامو از آن حرف می زند، تلاش برای بودن و ساختن و زندگی کردن، نه تسلیم شدن و باختن. اهالی شهر با مسئولیت پذیری به کار خود ادامه می دهند تا در نهایت موفق می شوند سایه طاعون را از سر شهر خود ببرند. اما اینکه در نهایت دکتر می گوید که این بیماری هنوز به طور کامل از بین نرفته است و ممکن است در آینده دوباره برگردد به چه معناست؟

این دقیقا به تفکر اگزیستانسیالیسم اشاره دارد. این که جهان یک چرخه ی عبث است و همه چیز در حال تکرار می باشد اما چیزی که تکرار نمی شود ما هستیم. ما باید تلاش کنیم با ریتم پوچ جهان بجنگیم. حتی اگر مشکلی دوباره و صدباره بروز کرد نباید دست از تلاش برداریم و هر بار باید بر علیه آن قیام کنیم و با آن بجنگیم تا در این راه معنای وجود خود را پیدا کنیم، زیرا فقط در این صورت است که می توانیم معنا بسازیم و اسیر پوچی جهان نشویم.

 

ثبت نظر درباره «"طاعون" می تواند داستان امروز ما هم باشد!»

پرسش ها و دیدگاهتان را درمورد این مطلب بنویسید