کد مطلب: 6287 درج نظر
زمان مطالعه: 10 دقیقه
شعرهای ولادت امام حسین علیه السلام

شعرهای ولادت امام حسین علیه السلام

جشن و سرور شیعیان است بهین جشن و سرور شیعیان است جــهــان از خـــرمــی بــاغ جـنـان اسـت فـــروغ سـوم...
زمان مطالعه: 10 دقیقه

جشن و سرور شیعیان است

بهین جشن و سرور شیعیان است جــهــان از خـــرمــی بــاغ جـنـان اسـت
فـــروغ سـوم شـعـــبــان بـــرآمـــد رواق خـــاک هـــمـچـون گـلـستان است

مـگــر آمـد بـعــالــم پـــور زهـــرا کــه در وجـد و شـرف خلق جهان است
از ایــن مـولـود مـسـعـود مـبارک قـــلــوب اهـــل ایـمـان شـادمـان اســت

حـسـیــن آمـد کـه از خـیـل ملائک بــــدرگــاهـــش غـــلام آســتــان اســت
ز جـنــت آمــده لــعــیـــا بـخـدمـــت کــنـیـز مـــادرش زهــــرا بــجـان اسـت

مـلـک قنداقه اش را برد تا عرش کــه مـشـــتــاقــش خـدای مهربان است
بـگــو بـا فـاطـمه امـشـب حسیـنت بـــبــزم قــرب یــزدان مـیـهـمــان اسـت

بـشــادی فـطــرس فـرخــنـده اقـبال بــســوی خـانـه ی زهــرا روان اســـت
کـنــد بــر قـدسـیـان فخر و مباهات که بـر دسـتـش ز شه خــط امـان است

پـیـمبر گـفـت در وصـف حـسـیـنـش که او در پـیـکـر مـن هـمچو جان است
دو عــالـم بـهـره مـندند از عـطایش عیان است این چه حاجت بر بیان است

ز رحـمـت بـر «حیاتی» لطـف دارد کـه طـبـعـم از برایش نغمه خوان است

 

*******************

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد پیک شادی ز بر حضرت جانان آمد
مژده ای دل که برای دل غمدیده ما هدهد خوش خبر از نزد سلیمان آمد

خیز ای دل تو بیارای کنون بزم طرب که دگر موسم اندوه به پایان آمد
مطربا نغمه نو ساز کن و پای بکوب که به ما مژده وصل شه خوبان آمد

ساقیا باده بده خود بنما سرمستم زان می‌ای کو به تن خسته ما جان آمد
ظلمت و تیرگی شام الم رفت کنون روز شادی شد و خورشید فروزان آمد

غنچه‌ی دهر در این روز بخندید دگر که به بستان علی نوگل خندان آمد
عطر پاشید به بستان که همه عطرآگین سمن و یاسمن و سنبل و ریحان آمد

بلبل از لب به ترنم بگشاید نه عجب که به گلذار نبی بلبل خوش خوان آمد
گوهری از صدف بحر کرم گشت عیان که به توصیف رخش لولو مرجان آمد

نور حق جلوه به برج شرف زهرا کرد بین به این نور که این گونه درخشان آمد
وه چه روزی است مبارک ز قدوم شه دین موسم مغفرت و رحمت یزدان آمد

روز فرخنده میلاد حسین ابن علی(ع) مژده‌ی خامُشی آتش نیران آمد
باعث کون و مکان منشاء ایجاد حسین که وجودش به جهان مفخر انسان آمد

مظهر ذات خدا سبط رسول دو سرا نور چشمان علی آن شه مردان آمد
حیف و صد حیف که در واقعه کرب و بلا بر تن خسته او ظلم فراوان آمد

بر سر عهد و وفا در ره معشوق نگر خود فدا کرد که سالار شهید آن آمد
ای غلامان اگرت بار گنه سنگین شد غم مخور چونکه حسین شافع عصیان آمد

 

*******************

مظهر آزادگی

شکر لله که جهان بار دگر احیا شد در رحمت به رخ خلق دو عالم واشد
دل ما از نعم رحمت حق شیدا شد همچو فردوس برین روی زمین زیبا شد

مژدگانی بده ای دل که به شادی و خوشی جشن میلاد حسین بن علی برپا شد
در شب سوم شعبان به دو صد جلوه گری صاحب یک پسر خوش سیری زهرا شد

جلوه گر شد ز افق کوکب بخت بشری که مقام بشریت ز حسین پیدا شد
شد نبی شاد و علی خرّم و زهرا مسرور که گل سرسبد گلشن طاها واشد

روز روشن به بر چشم عدو گشت سیاه تا که خورشید شب افروز جهان آرا شد
پیش از این واقعه آزادگی از بهر بشر قطره ای بود ز یمن قدمش دریا شد

آمد آن مظهر آزادگی و آزادی که رژیم ستم از قدرت او ملغی شد
آمد آن شیر شجاعت که به هنگام نبرد زهره شیر ژیان آب از آن مولا شد

آمد آن پاک سرشتی که جناب موسی از ید قدرت حق مات ید بیضا شد
آمد آن منبع لطف و کرم و جود و سخا که ز خوان نِعَمَش نفس بشر احیا شد

مجمع پنج تن از آمدنش شد کامل حکم توشیح قوانین خدا اجرا شد
بوسه زد بر لب و رخسار وی و گفت نبی سند چوب به دندان زدنت امضا شد

نقشه قتل تو در کربُ بَلا ریخته شد سبط آزادگیت زیب و فر دنیا شد
حکم ببریدن انگشت و سرت شد تصویب سرگذشت سر تو همچو سر یحیی شد

سرگذشت تو گذشته است ز توصیف بلا با گذشت تو بپا مکتب دین ما شد

 

*******************

شهریار ملک دین

باب لطفش را خدا بر عالم امکان گشود جبرئیل آمد به سوی خانه زهرا فرود
گوییا بهر نبی دارد ز سوی حق پیام ای حسین ای شهریار ملک دین و سروری

ای درخشان آفتاب چرخ حسن و دلبری ای که در عالم زدی از عشق کوس برتری
کرده ای در راه خود عشاق را از خود بری دست ماه و دامن لطف تو ای والامقام

ای که مرکب تاختی هر سوی در میدان عشق ای که سرانداختی چون گوی در چوگان عشق
ای که بودی روز و شب سرگشته و حیران عشق روح عشق و قلب عشق و جسم عشق و جان عشق

ریخت ساقی از ازل آری می عشقت به جام ای قرار جان زهرا زینت عرش برین
نور چشم مصطفی ای خسرو دنیا و دین باعث ایجاد خلق اولین و آخرین

بنده عشقت نجومی سوده بر خاکت جبین از کرم دریاب او را ای ولی ذوالکرام

 

*******************

شمع هدایت

بـر یـاری دیـن مـیـر فـداکـار حسین است بر دفع ستـم در صـف پـیکار حسین است
کـشـتـی نـجـات بـشـر و شـمـع هـــدایــت فـریـادرس خـلــق گــرفــتــار حـسین است

در راه خدا آنکه گذشت از سر و از جان هم اکبر و هم اصغر و انصار حسین است
تـسـلـیـم نـشـد آنـکـه بــر زاده سـفـیــــان مـرد ره حـق سـرور احـرار حـسـین است

نـور دل زهـــــرا و عـــلی جـــان مــحـمد ویـرانـگـر بـنـیـان سـتـمـکـار حسین است
مـعـشـوق جهان سرور و سالار شهیدان در کون و مکان مظهر دادار حـسین است

ای شـیـعـه مکن شکوه ز درد و غم ایام درمــان و عـلاج دل بــیــمـار حـسین است
ایـدوسـت مـشـو از در این خانه تو نومید بـاب کـرم و بـخـشـش و ایثار حسین است

فـطـرس کـه پـرش سـوخـته از قهر الهی آنکس که پرش داد دگـر بـار حسین اسـت
از کـثرت عصیان مکن اندیشه «حیاتی» شـویـنـده طـومـار گـنـه کـار حسین اسـت

 

*******************

محرم و همراز

با قلب بشر، مونس و دمساز حسین است در خلوت دل محرم و همراز، حسین است
زهرا و علی هر دو چو دریای گهربار خلقت صدف است و گهر راز، حسین است

آن عاشق فرزانه و معشوق دو عالم بر طاق فلک غلغله انداز، حسین است
هر آیتی از جانب حق معجزه ای بود آن آیه که هر دم کند اعجاز، حسین است

راهی که بشر را به خداوند رساند عشق است و در این فاصله پل ساز، حسین است
ماهی که به هر کلبه تاریک بتابد شاهی که به سائل نکند ناز، حسین است

 

*******************

جاوید باد یاد تو در دل

ای یکه تاز عرصه‌ی عشق و وفا، حسین و پاکباز پهنه‌ی نَرد بلا، حسین
گر خونبهای توست خدا، نی عجب از آنک باشد رَهین خون تو، دین خدا حسین

پا هر کجا نهی مَلک آید ز پی، مگر خاک رهت به دیده کند توتیا حسین
بیگانه کردی‌اش ز جهان و جهانیان هر دل که گشت، با تو دَمی آشنا حسین

الحق رواست فخر فروشد، به خسروان هر کس بر آستان تو گردد گدا، حسین
عشقت عجین شده است در آب و گل وجود بر لوح سینه‌ها شده منقوش، «یا حسین»

گر جلوه‌ای به محفل بی روح ما کنی جان می‌دهیم در عوضِ رو نما حسین
جاوید باد یاد تو در دل که جز تو نیست فرمانروای مملکت قلبها حسین

 

*******************

شرف دوش نبی

این حسینی است که حق دلبر جانانه اوست بحر عصمت صدف گوهر یکدانه اوست
این همان شمع شبستان ولایت که زعشق شمع ایوان فلک سوخته پروانه اوست

گاه چون آیة رحمت شرف دوش نبی است گاه چون مهر نبوت بسرشانه اوست
این همان شاه که با خیل ملک روح الامین گدائی همه شب بر در کاشانه اوست

آنکه در بزم صفا نرد وفا باخت چنانک عقل کل مات رخ بازی شاهانه اوست
این همان رند قدح نوش که با چرخ نهم از ازل تا بابد ناله مستانه اوست

می گساری است که هر درد و غم و زهر والم داشت ساقی ازل جمله به پیمانه اوست
هر کسی رند قلندروش و صافی مشرب جرعه نوش وی و دردی کش میخانه اوست

آنکه افسانه خوبان شده در عرصه حسن گوش آفاق پر از قصه و افسانه اوست
گرچه آئینة حق خانه ندارد ذوقی گاه گاهی دل ویرانه ما خانه اوست

این جوابیست بر آن مرثیه کش گفت حسین این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

 

*******************

شیدای حسین (ع)

دلی دارم که شیدای حسین است دلی کان دل فقط جای حسین است
سر و جان و دل و دینم به عالم به حق حق به سودای حسین است

منزه شد حسین از مثل و همتا به جز احمد که همتای حسین است
چو او عاشق به دنیا کس ندیده فدای حق سرو پای حسین است

بهشت و جنت و رضوان و کوثر نثار روی زیبای حسین است
همه فرش و همه عرش الهی بیا بنگر که در پای حسین است

همه وحی و همه اوصاف یزدان قبا بر قد و بالای حسین است
دو چشم از طلعت او بر نداریم که هر چه هست بینای حسین است

بر آن دفتر که از حق گشته نازل همه آرام و همراه حسین است
هر آنچه در جهان حق کرده خلقت به اصل ذات رسوای حسین است

 

*******************

خون خدایی

نازم به شهر یثرب و آب و هوایش به به به خاک مشک خیز و جانفزایش
شهری که نامش شهره آفاق گشته خاکی که دلها می زند پر در هوایش

شهری که با آغوش باز و سرفرازی شد بوسه گاه پای ختم الانبیایش
در اینچنین شهری که خاک پاک آن را روح الامین بر دیده کرده توتیایش

آمد بدنیا آنکه تا روز قیامت قد قامت ما هست باقی از بقایش
آمد بدنیا آنکه حق در عالم زر خشنود شد از گفتن قالوا بلایش

آمد بدنیا آنکه با مادر سخن گفت قبل از ولادت از قیام کربلایش
آمد بدنیا آنکه ختم الانبیا گفت او از من است و من از او جانم فدایش

آمد بدنیا سینه چاک سنگر عشق خون خدائی که خدا شد خون بهایش
آدم به جنت می زند از عشق او دم سیلاب خون از دیده می ریزد برایش

سعی صفا و مروه می گردد فراموش از لذت جان پرور سعی صفایش
گفته است ختم المرسلین فلک نجاتش بهر هدایت خوانده مصباح الهدایش

هیهات من الذله اش سر خط عزت پیغام حق الدوله اش شرط ولایش
در خط تسلیم و رضا بود و نبودش مرضی ذات حق بود جلب رضایش

ارزد به کل ماسورا یک تار مویش خوانم سوای ما سوا در ماسوایش
گردد قیامت قائم از شور قیامش بهر شفاعت کردن روز جزایش

از خون او شد مزرع دین ابیاری باشد به جا خوانی اگر خون خدایش
از نهضت او کاخ ذلت زیرو رو شد وز همت او یافت قرآن محتوایش

افلاکیان دردی کشان چشم مستش لاهوتیان جان بر کف جام بلایش
ناسوتیان سوداگر بازار گرمش عاشوریان روزی خور خوان عطایش

آمد حسینی کز شکوه انقلابش هستی بود پاینده در زیر لوایش
آمد حسینی تا به نای بینوایآن برگ و نوا بخشد نوای نینوایش

آمد حسینی تا زند "ژولیده" از دل صبح و مساء پر در هوای کربلایش

 

*******************

عشق زندگی

رب الارباب همه اربابها قبله گاه گوشه محرابها
با توام ای بهترین پیغامها با تو ای بالاترین نامها

با تو ای زیباترین زیباآفرین ای بهشت مطلق روی زمین
با تو ای یکتا سحاب آرزو با تو ای پهنای ناب آرزو

با توی ای مهتاب شام خستگی زندگی عشق، عشق زندگی
با توام با تو حیات سینه‌ها روشنی‌بخش دل آیینه‌ها

با توام دار و ندار فاطمه (س) ای گل و باغ و بهار فاطمه (س)
گوش کن یک لحظه بر آوای من گر نگیری دست من ای وای من

بی‌تو من آن سو تر از هیچم حسین (ع) با تو من گرد خدا پیچم حسین (ع)
بی تو حتی کمتر از هر کمترم با تو لبریز از شراب کوثرم

بی تو پستم پیش چشمان همه با تو هستم در نگاه فاطمه (س)

 

*******************

شیر محبت

مرا با عشق عترت زاده مادر مرا شیر مَحبت داده مادر
نباشد لَنگ در محشر کُمیتم که من از دوستان اهلبیتم

شدم از خردسالی بی اراده ارادتمند، بر این خانواده
سر این سفره عمری ریزه‌خوارم ولینعمت بجز ایشان ندارم

خدا داند که بر ایشان چه داده‌ست که خود هم عاشق این خانواده‌ست
چُنان کعبه سیه‌پوش حسینم غلام حلقه در گوش حسینم

مرا جز عشق او سرمایه‌ای نیست به سر جز سایه‌ی او سایه‌ای نیست
نه هر اهل دلی دلداده‌ی اوست که مستی‌ها همه از باده‌ی اوست

گر اینجا مرثیت‌خوان حسینم در آنجا هم سر خوان حسینم
بدو وابسته باشد تار و پودم و زو باشد همه بود و نبودم

چو اینجا انتسابم با حسین است به فردا هم حسابم با حسین است
خوش آن عاقل که شد دیوانه‌ی او کِشد مرغ دلش را دانه‌ی او

دلم را اشک عشقش شستشو داد مرا در چشم مردم آبرو داد
دلی را کآتش عشقش فروزد یقین دارم که در دوزخ نسوزد

 

*******************

شمس با لبخند از مشرق دمید

چار سال از هجرت احمد گذشت فاطمه درنزد پیغمبر نشست
بود زهرا منتظر بر زایمان گفت احمد دخترش را آن زمان

دخترم طفلی که داری در شکم هست ریشه از درختی پُرحِکم
نه امام از طفل تو آید پدید می شود در کربلا طفلت شهید

گفت زهرا این چنین بر آن قضا برمقدّر از خدا باشم رضا
ماه شعبان روز سوّم چون رسید شمس با لبخند از مشرق دمید

گشت مادر بار دیگر فاطمه شاد گشتند از خبر مردم همه
فاطمه بنت اسد شادی کنان پخش می کرد او رطب بین زنان

مصطفی بگرفت کودک را بغل جمع گشته مؤمنان در آن محل
خواند او در گوش سبط خود اذان بعد گفتا او به جمع مؤمنان

نام فرزند علی باشد حسین رهنمای سوّم است این نورعین
بعد آوردند نزد فاطمه تا کند او بهر کودک زمزمه

در بغل بگرفت و خواندش این چنین بیت شعری پر زشهد و انگبین
اشبه الناسی حسینم بأبی همچو من گشتی تو هم مثل نبی

نیست رخسار تو شکل مرتضی می شنید این شعرحیدر از قضا
خنده آمد بر لبان بوتراب نزد خود چون دید گل را گلاب

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شعرهای ولادت امام حسین علیه السلام»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

4 * 8 = ?