کد مطلب: 17930 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
شعری در باب "وحدت"

شعری در باب "وحدت"

به نام جان آفرين جهاندار داورفروزنده ماه و انجم ، خورشيد خاوربه نام قادر به خلقت در كن فيكونبى مثل و...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

unity

به نام جان آفرین جهاندار داور
فروزنده ماه و انجم ، خورشید خاور

به نام قادر به خلقت در کن فیکون
بی مثل و مانند از ازل تا روز آخر

نظام عالم به تدبیرش در شب و روز
به سنگین کوه ساکت در دل داده آذر

به دنیا دار ظالم ، جهانخوار غافل
یقین وعده بر چاه ویل اش داده باسر

قدرت همی زورگویان یا مستکبران را
بدست اندر زهرآلوده جام است و ساغر

چشم دل بازکنیم نه گاهست فرصت دهیم
به دین بازان معاند یا قوم کافر

صدای شیون همسایگان را شنو
ز داغ فرزند و برادر یا که خواهر

بیچاره طفلان گریان در آغوش مادر
چه بیرحمانه در دریای خون شناور

زمین هرباغی به سستی گرنهدروی
نهال زیانبار آید جای تناور

همدلی باغ حکومت و ملت بود
به ذهن هر خردمندی نشسته باور

باغی بکاریم و پیران را باغبانش
نگهبان شب و روز جوانان دلاور

اختلاف ملت بلای خانمانسوز
به گاه آتش بسی خشکهاسوخته باتر

خیانتکارانی به ظاهر بوده دلسوز
بر کنیم ریشه خیانت را سراسر

همدل و همزبان ،حبیب ملت شویم
به طرد مفسد و خائن گامی فراتر

ز وحدت ملت و لطف پروردگار
به خشکد ریشه معاند یا که کافر

اختصاصی پورتال آسمونی

شعر از: حبیب شکوری

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شعری در باب "وحدت"»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

9 - 4 = ?