کد مطلب: 4411 درج نظر
زمان مطالعه: 88 دقیقه
تفسیر سوره نحل

تفسیر سوره نحل

 سوره نحل [16]این سوره 128 آیه دارد قسمتى از آن در «مکّه» و قسمتى در «مدینه» نازل گردیده است‏  محتواى سوره...
زمان مطالعه: 88 دقیقه

nahl

 

سوره نحل [16]

این سوره 128 آیه دارد قسمتی از آن در «مکّه» و قسمتی در «مدینه» نازل گردیده است‏

 

 

محتوای سوره نحل:

در آیات این سوره هم بحثهای خاص سوره‏های «مکّی» دیده می‏شود- مانند بحث قاطع از توحید و معاد و مبارزه شدید با شرک و بت‏پرستی- و هم بحثهای مخصوص سوره‏های «مدنی» مانند بحث از احکام اجتماعی و مسائل مربوط به جهاد و هجرت.

و بطور کلی محتوای این سوره را امور زیر تشکیل می‏دهد.

1- بیش از همه بحث از نعمتهای خداوند در این سوره به میان آمده و آن چنان ریزه کاریهای آن تشریح گردیده که حسّ شکرگزاری هر انسان آزاده‏ای را بیدار می‏کند.

این نعمتها شامل نعمتهای مربوط به باران، نور آفتاب، انواع گیاهان و میوه‏ها و مواد غذایی دیگر، و حیواناتی که خدمتگزار انسانها هستند و انواع وسائل زندگی و حتی نعمت فرزند و همسر، و خلاصه شامل «انواع طیّبات» می‏گردد.

2- بخش دیگری از آن، از دلائل توحید و عظمت خلقت خدا، و معاد بحث می‏کند.

3- قسمت دیگری از آن از احکام مختلف اسلامی سخن می‏گوید.

4- بخش دیگری از بدعتهای مشرکان سخن به میان آورده.   

 5- و بالاخره در قسمت دیگری انسانها را از وسوسه‏های شیطان بر حذر می‏دارد.

 

 

فضیلت تلاوت سوره نحل:

در بعضی از روایات از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود:

 «کسی که این سوره را تلاوت کند خداوند او را در برابر نعمتهایی که در این جهان به او بخشیده محاسبه نخواهد کرد».

البته تلاوتی توأم با تفکر و سپس تصمیم گیری و عمل، و گام نهادن در طریق شکرگزاری.

 

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- فرمان عذاب نزدیک است: قسمت مهمی از آیات آغاز این سوره در «مکّه» نازل شده است، در همان ایام که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله درگیری شدیدی با مشرکان و بت پرستان داشت، و هر روز در برابر دعوت حیات آفرین و آزادیبخش او به بهانه‏هایی متوسل می‏شدند، از جمله این که هرگاه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آنها را تهدید به عذاب الهی می‏کرد بعضی از لجوجان می‏گفتند: اگر این عذاب و کیفر که می‏گویی راست است پس چرا به سراغ ما نمی‏آید؟! و شاید گاهی اضافه می‏کردند که اگر فرضا عذابی در کار باشد ما دست به دامن بتها می‏شویم تا در پیشگاه خدا شفاعت کنند تا این عذاب را از ما بر دارد.

نخستین آیه این سوره، خط بطلان بر این اوهام کشیده، می‏گوید: «عجله نکنید فرمان خدا (برای مجازات مشرکان و مجرمان) قطعا فرا رسیده است» (أَتی‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ).

و اگر فکر می‏کنید بتان شفیعان درگاه اویند سخت در اشتباهید «خداوند منزه و برتر از آن است که آنها برای او شریک می‏سازند» (سُبْحانَهُ وَ تَعالی‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ).

 

 

 (آیه 2)- و از آنجا که هیچ مجازات و کیفری بدون بیان کافی و اتمام حجت عادلانه نیست، اضافه می‏کند: «خداوند فرشتگان را با روح الهی به فرمانش بر هر کس از بندگانش که بخواهد نازل می‏کند» (یُنَزّلُ الْمَلائِکَةَ بالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادهِ).

و به آنها دستور می‏دهد که: مردم را انذار کنید (و بگویید:) معبودی جز من نیست» (أَنْ أَنْذرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا).

بنابراین، تنها «از (مخالفت دستور) من بپرهیزید» و در برابر من احساس مسؤولیت کنید (فَاتَّقُونِ).

منظور از «روح» در این آیه وحی و قرآن و نبوت است که مایه حیات و زندگی انسانهاست.

 

 

(آیه 3)- در اینجا قرآن برای ریشه کن ساختن شرک و توجه به خداوند یکتا از دو راه وارد می‏شود: نخست از طریق دلائل عقلی به وسیله نظام شگرف آفرینش و عظمت خلقت، و دیگر از طریق عاطفی و بیان نعمتهای گوناگون خداوند نسبت به انسان و تحریک حسّ شکرگزاری او.

در آغاز می‏گوید: «خداوند آسمانها و زمین را به حق آفرید» (خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بالْحَقِّ).

حقانیت آسمانها و زمین هم از نظام عجیب و آفرینش منظم و حساب شده آن روشن است و هم از هدف و منافعی که در آنها وجود دارد.

و به دنبال آن اضافه می‏کند: «خدا برتر از آن است که برای او شریک می‏سازند» (تَعالی‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ).

آیا بتهایی که آنها را شریک او قرار داده‏اند هرگز قادر به چنین خلقتی هستند؟

و یا حتی می‏توانند پشه کوچک و یا ذره غباری بیافرینند!

 

 

(آیه 4)- بعد از اشاره به مسأله آفرینش آسمان و زمین و اسرار بی‏پایان آنها، سخن از خود انسان می‏گوید، انسانی که به خودش از هر کس دیگر نزدیکتر است، می‏فرماید: «انسان را از نطفه بی‏ارزشی آفرید، اما سر انجام به جایی رسید که موجودی (متفکر و فصیح و بلیغ و) مدافع از خویشتن و سخنگوی آشکار شد» (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبینٌ).

 

 

 (آیه 5)- پس از آفرینش انسان به نعمت مهم دیگری یعنی خلقت  چهار پایان، و فوائد مختلفی که از آنها عاید می‏شود اشاره کرده، می‏گوید: «خداوند چهار پایان را آفرید در حالی که در آنها وسیله پوشش برای شماست و منافع دیگر و از گوشت آنها می‏خورید» (وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَکُمْ فِیها دفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْکُلُونَ).

جالب این که در میان این همه فوائد، قبل از هر چیز مسأله «پوشش» و «مسکن» را مطرح می‏کند، زیرا بسیاری از مردم (بخصوص بادیه نشینان) هم لباسشان از پشم و مو یا پوست تهیه می‏شود، و هم خیمه‏هایشان که آنها را از سرما و گرما حفظ می‏کند، و به هر حال این دلیل بر اهمیت پوشش و مسکن و مقدم بودن آن بر هر چیز دیگر است.

 

 

 (آیه 6)- جالب این که تنها به منافع معمولی و عادی این چهار پایان سودمند اکتفا نمی‏کند بلکه روی جنبه استفاده روانی از آنها نیز تکیه کرده، می‏گوید:

 «و در این حیوانات برای شما زینت و شکوهی است به هنگامی که آنها را به استراحتگاهشان باز می‏گردانید، و هنگامی که (صبحگاهان) به صحرا می‏فرستید» (وَ لَکُمْ فِیها جَمالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَ حِینَ تَسْرَحُونَ).

این در واقع جمال استغناء و خودکفایی جامعه است، جمال تولید و تأمین فرآورده‏های مورد نیاز یک ملت است، و به تعبیر گویاتر جمال استقلال اقتصادی و ترک هرگونه وابستگی است!

 

 

(آیه 7)- در این آیه به یکی دیگر از منافع مهم بعضی از این حیوانات اشاره کرده، می‏گوید: «آنها بارهای سنگین شما را (بر دوش خود) حمل می‏کنند و به سوی شهر و دیاری که جز با مشقت زیاد به آن نمی‏رسیدید می‏برند» (وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلی‏ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغِیهِ إِلَّا بشقِّ الْأَنْفُس).

این نشانه رحمت و رأفت خداوند است که این چهار پایان را با این قدرت و نیرو آفریده است، و آنها را رام و تسلیم شما نیز گردانیده «چرا که پروردگار شما رءوف و رحیم است» (إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ).

به این ترتیب این چهار پایان در درجه اول، پوشش و وسائل دفاعی برای انسان در برابر گرما و سرما تولید می‏کنند، و در درجه بعد از فرآورده‏های لبنیاتی آنها استفاده می‏شود، و سپس از گوشتشان، و بعد از آثار روانی که در دلها می‏گذارند، مورد توجه قرار گرفته و سر انجام باربری آنها.

 

 

 (آیه 8)- آنگاه به سراغ گروه دیگری از حیوانات می‏رود که برای سواری انسان از آنها استفاده می‏شود، می‏فرماید: «خداوند اسبها و استرها و الاغها را آفرید تا شما بر آن سوار شوید، و هم مایه زینت شما باشد» (وَ الْخَیْلَ وَ الْبغالَ وَ الْحَمِیرَ لِتَرْکَبُوها وَ زینَةً).

در پایان آیه به مسأله مهمتری اشاره کرده و افکار را به وسائل نقلیه و مرکبهای گوناگونی که در آینده در اختیار بشر قرار می‏گیرد و بهتر و خوبتر از این حیوانات می‏تواند استفاده کند متوجه می‏سازد، و می‏گوید: «و خداوند چیزها (وسائل نقلیه دیگری) می‏آفریند

که شما نمی‏دانید» (وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 9)- به دنبال نعمتهای مختلفی که در آیات گذشته بیان شد در اینجا به یکی از نعمتهای بسیار مهم معنوی اشاره کرده، می‏فرماید: «بر خداست که راه راست و صراط مستقیم را (که هیچ گونه انحراف و کژی در آن نیست) در اختیار بندگان بگذارد» (وَ عَلَی اللَّهِ

قَصْدُ السَّبیلِ).

در این که این راه راست اشاره به جنبه تکوینی یا تشریعی می‏کند، مفسران تفسیرهای مختلفی دارند، ولی هیچ مانعی ندارد که هر دو جنبه را شامل شود.

به این ترتیب که خداوند از نظر خلقت و آفرینش و تکوین، انسان را مجهز به عقل و استعداد و نیروهای لازم برای پیمودن این صراط مستقیم کرده است.

و از سوی دیگر، خدا پیامبران را با وحی آسمانی و تعلیمات کافی و قوانین مورد نیاز انسان فرستاده است، تا از نظر تشریع، راه را از چاه مشخص کرده و با انواع بیانها او را تشویق به پیمودن این راه کنند و از مسیرهای انحرافی باز دارند.

سپس از آنجا که راههای انحرافی فراوان است، به انسانها هشدار می‏دهد و می‏گوید: «بعضی از این راهها منحرف و بیراهه است» (وَ مِنْها جائِرٌ).

و از آنجا که نعمت اختیار و آزادی اراده و انتخاب، یکی از مهمترین عوامل تکامل انسان می‏باشد با یک جمله کوتاه به آن اشاره کرده، می‏گوید: «اگر خدا می‏خواست همه شما را (به اجبار) به راه راست هدایت می‏کرد» به گونه‏ای که نتوانید گامی از آن فراتر بگذارید (وَ لَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ).

ولی این کار را نکرد، چرا که هدایت اجباری، نه افتخار است و نه تکامل!

 

 

 (آیه 10)- در این آیه باز به سراغ نعمتهای مادی می‏رود تا حس شکرگزاری انسانها را برانگیزد، آتش عشق خدا را در دلهایشان بیفروزد، و آنها را به شناخت بیشتر بخشنده این نعمتها دعوت کند.

می‏گوید: «او کسی است که از آسمان آبی فرستاد» (هُوَ الَّذی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً).

آبی حیات بخش، زلال، شفاف، و خالی از هرگونه آلودگی «که نوشیدن شما از آن است» (لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ).

 «و نیز گیاهان و درختانی از آن به وجود می‏آید که (حیوانات خود را) در آن به چرا می‏فرستید» (وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسیمُونَ).

بدون شک منافع آب باران تنها نوشیدن انسان و روییدن درختان و گیاهان نیست، بلکه شستشوی زمینها، تصفیه هوا، ایجاد رطوبت لازم برای طراوت پوست تن انسان و راحتی تنفس او، و مانند آن همه از فوائد باران است، ولی از آنجا که دو قسمت یاد شده، از اهمیت بیشتری برخوردار بوده روی آن تکیه شده.

 

 

 (آیه 11)- باز همین مسأله را چنین ادامه می‏دهد: «خداوند با آن (آب باران) برای شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه‏ها می‏رویاند» (یُنْبتُ لَکُمْ بهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ).

 «مسلما در آفرینش این (میوه‏های رنگارنگ و پربرکت و این همه محصولات کشاورزی) نشانه روشنی (از خدا) برای اندیشمندان است» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).

 (آیه 12)- سپس به نعمت تسخیر موجودات مختلف جهان در برابر انسان اشاره کرده، می‏فرماید: «و (خداوند) شب و روز را برای شما مسخر کرد و همچنین خورشید و ماه را» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).                      

 «و ستارگان نیز به فرمان او مسخر شما هستند» (وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بأَمْرِهِ).

 «مسلما در این امور نشانه‏هایی است (از عظمت خدا و بزرگی آفرینش) برای آنها که اندیشه می‏کنند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ).

 

 

 (آیه 13)- علاوه بر اینها «مخلوقاتی را که در زمین برای شما آفریده» نیز مسخر فرمان شما ساخت (وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ).

 «مخلوقاتی گوناگون و رنگارنگ» (مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ).

از انواع پوششها، غذاها، همسران پاک، وسائل رفاهی گرفته تا انواع معادن و منابع مفید زیر زمینی و رو زمینی و سایر نعمتها.

 «در اینها نیز نشانه‏ای است (آشکار) برای مردمی که متذکر می‏شوند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ).

چرا تنها زیتون و نخل و انگور؟!

ممکن است چنین به نظر آید که اگر قرآن در آیات فوق از میان انواع میوه‏ها روی زیتون و خرما و انگور تکیه کرده به خاطر وجود آنها در محیط نزول قرآن بوده است، ولی با توجه به جهانی و جاودانی بودن قرآن، و عمق تعبیراتش روشن می‏شود که مطلب از این فراتر است.

غذاشناسان و دانشمندان به ما می‏گویند: کمتر میوه‏ای است که برای بدن انسان از نظر غذایی به اندازه این سه میوه، مفید و مؤثر باشد.

همانها می‏گویند: «روغن زیتون» برای تولید سوخت بدن ارزش بسیار فراوان دارد، کالری حرارتی آن بسیار بالا است، و از این جهت یک نیرو بخش است و آنها که می‏خواهند همواره سلامت خود را حفظ کنند، باید به این اکسیر علاقه‏مند شوند.

روغن زیتون دوست صمیمی کبد آدمی است، و برای رفع عوارض کلیه‏ها و سنگهای صفراوی و قولنجهای کلیوی و کبدی و رفع یبوست بسیار مؤثر است.

با پیشرفت دانش پزشکی و غذا شناسی اهمیت دارویی «خرما» نیز به ثبوت رسیده است. در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوانهاست و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلی تشکیل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است، قوه بینایی را می‏افزاید.  

 و نیز خرما دارای پتاسیم است که فقدان آن را در بدن علت حقیقی زخم معده می‏دانند، و وجود آن برای ماهیچه‏ها و بافتهای بدن انسان بسیار پرارزش است.

این سخن امروز در میان غذا شناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیری می‏کند.

و اما در مورد «انگور» به گفته دانشمندان غذا شناس به قدری عوامل مؤثر دارد که می‏توان گفت، یک داروخانه طبیعی است.

انگور دو برابر گوشت، در بدن حرارت ایجاد می‏کند، و علاوه بر این ضدّ سم است، برای تصفیه خون، دفع رماتیسم، نقرس، و زیادی اوره خون، اثر درمانی مسلّمی دارد، انگور معده و روده را لایروبی می‏کند، نشاط آفرین و برطرف کننده اندوه است، اعصاب را تقویت کرده، و ویتامینهای مختلف موجود در آن به انسان نیرو و توان می‏بخشد.

بنابراین، تکیه کردن قرآن بر این سه نوع میوه بی‏دلیل نیست، و شاید در آن روز قسمت مهمی از آن بر مردم پوشیده بوده است.

 

 

(آیه 14)- نعمت کوهها و دریاها و ستارگان: در اینجا به سراغ بخش مهم دیگری از نعمتهای بی‏پایان خداوند در مورد انسانها می‏رود و نخست از دریاها که منبع بسیار مهم حیات و زندگی است آغاز کرده، می‏گوید: «و او کسی است که دریاها را برای شما تسخیر کرده و به خدمت شما گمارد» (وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ).

می‏دانیم قسمت عمده روی زمین را دریاها تشکیل می‏دهند، و نیز می‏دانیم نخستین جوانه حیات در دریاها آشکار شده، و قرار دادن آن در خدمت بشر یکی از نعمتهای بزرگ خدا است.

سپس به سه قسمت از منافع دریاها اشاره کرده، می‏فرماید: «تا از آن گوشت تازه بخورید» (لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا).

گوشتی که زحمت پرورش آن را نکشیده‏اید تنها دست قدرت خدا آن را در دل اقیانوسها پرورش داده و رایگان در اختیارتان گذارده است.

دیگر از منافع آن مواد زینتی است که از دریاها استخراج می‏شود لذا اضافه  می‏کند: «و زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید» (وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها).

یکی از ابعاد معروف چهارگانه روح انسان را حس زیبایی تشکیل می‏دهد که نقش مؤثری در حیات بشر دارد، لذا باید بطرز صحیح و سالمی- دور از هرگونه افراط و تفریط و اسراف و تبذیر- اشباع گردد.

به همین دلیل در اسلام، استفاده از زینت به صورت معقول و خالی از هرگونه اسراف مانند بهره‏گیری از لباسهای خوب، انواع عطریات، بعضی سنگهای قیمتی و مانند آن- مخصوصا در مورد زنان- که نیاز روحیشان به زینت بیشتر است توصیه شده است، ولی باید خالی از اسراف و تبذیر باشد.

بالاخره سومین نعمت دریاها را حرکت کشتیها به عنوان یک وسیله مهم برای انتقال انسان و نیازمندیهای او، ذکر می‏کند، و می‏فرماید: «کشتیها را می‏بینی که آبها را بر صفحه اقیانوسها می‏شکافند» (وَ تَرَی الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ).

صحنه‏ای که در برابر سرنشینان کشتی به هنگام حرکت بر صفحه اقیانوسها ظاهر می‏شود چقدر دیدنی است خدا این نعمت را به شما داد تا از آن بهره گیرید «و از فضل او در مسیر تجارت خود از کشتیها استفاده کنید» (وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ).

با توجه به این همه نعمت، حس شکرگزاری را در شما زنده کند، «و شاید شکر نعمتهای او را به جا آورید» (وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

 

 

 (آیه 15)- پس از بیان نعمت دریاها، به سراغ کوههای سخت و سنگین می‏رود، می‏گوید: «و در زمین کوههای ثابت و محکمی افکند تا لرزش آن را نسبت به شما بگیرد» و به شما آرامش بخشد (وَ أَلْقی‏ فِی الْأَرْضِ رَواسیَ أَنْ تَمِیدَ بکُمْ).

و از آنجا که کوهها یکی از مخازن اصلی آبها (چه به صورت برف و یخ و چه به صورت آبهای درونی) می‏باشند بلافاصله بعد از آن، نعمت وجود نهرها را بیان کرده، می‏گوید: «و (برای شما) نهرهایی قرار دادیم» (وَ أَنْهاراً).

و از آنجا که وجود کوهها ممکن است این توهم را به وجود آورد که بخشهای زمین را از یکدیگر جدا می‏کند، و راهها را می‏بندد، چنین اضافه می‏کند: «و (برای شما) راههائی (قرار داد) تا هدایت شوید» (وَ سُبُلًا لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ).

 

 

 (آیه 16)- و از آنجا که راه بدون نشانه و علامت و راهنما، انسان را به مقصد نمی‏رساند بعد از ذکر نعمت «راه» به این «نشانه‏ها» اشاره کرده، می‏گوید:

 «و علاماتی قرار داد» (وَ عَلاماتٍ).

این علامتها انواع زیادی دارد: شکل کوهها و درّه‏ها و بریدگیهای آنها، فراز و نشیبهای قطعات مختلف زمین، رنگ خاکها و کوهها، و حتی چگونگی وزش بادها هر یک، علامتی برای پیدا کردن راههاست.

ولی از آنجا که در پاره‏ای از اوقات در بیابانها، در شبهای تاریک، یا هنگامی که انسان شبانه در دل اقیانوسها سفر می‏کند از این علامات خبری نیست، خداوند علامات آسمانی را به کمک فرستاده تا اگر در زمین علامتی نیست، از علامت آسمان استفاده کنند و گمراه نشوند! لذا اضافه می‏کند: «و به وسیله ستارگان، مردم هدایت می‏شوند» (وَ بالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ).

جالب توجه این که: روایات بسیاری از ائمه علیهم السّلام وارد شده که در آنها «نجم» (ستاره) به پیامبر و «علامات» به امامان تفسیر شده است که اشاره به تفسیر معنوی آیه است.

در حدیثی از امام صادق علیه السّلام چنین می‏خوانیم: «النّجم رسول اللّه و العلامات الائمة علیهم السّلام»: «ستاره اشاره به پیامبر است و علامات امامان علیهم السّلام هستند».

 

 

 (آیه 17)- پس از بیان آن همه نعمتهای بزرگ و الطاف خفیّ پروردگار، وجدان انسانها را به داوری می‏طلبد و می‏گوید: «آیا کسی که می‏آفریند همچون کسی است که نمی‏آفریند، آیا متذکر نمی‏شوید»؟! (أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

آیا باید در برابر خالق این همه نعمتها سجده کرد؟ یا موجوداتی که خود مخلوق ناچیزی بیش نیستند و هرگز خلقتی نداشته و ندارند؟ این یک روش مؤثر تربیتی است که قرآن در بسیاری از موارد از آن استفاده کرده است، مسائل را به صورت استفهامی طرح، و پاسخ آن را بر عهده وجدانهای بیدار می‏گذارد، و حس خودجوشی مردم را به کمک می‏طلبد.

 

 

 (آیه 18)- سر انجام برای این که هیچ کس تصور نکند نعمت خدا منحصر به اینهاست می‏گوید: «و اگر بخواهید نعمتهای خدا را شماره کنید قادر بر احصای آن نیستید» (وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها).

اکنون این سؤال پیش می‏آید که پس ما چگونه می‏توانیم حق شکر او را ادا کنیم؟ آیا با این حال در زمره ناسپاسان نیستیم؟

پاسخ این سؤال را قرآن در آخرین جمله این آیه بیان کرده، می‏گوید:

 «خداوند غفور رحیم است» (إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ).

آری! خدا مهربانتر و بزرگوارتر از آن است که شما را به خاطر عدم توانایی بر شکر نعمتهایش مؤاخذه یا مجازات کند، همین قدر که بدانید سر تا پای شما غرق نعمت اوست و از ادای حق شکرش عاجزید و عذر تقصیر به پیشگاهش برید، نهایت شکر او را انجام داده‏اید.

 ورنه سزاوار خداوندیش             کس نتواند که به جا آورد!

 ولی اینها همه مانع از آن نیست که ما به مقدار توانایی به احصای نعمتهایش بپردازیم.

 

 

 (آیه 19)- از آنجا که در آیات گذشته به دو قسمت از مهمترین صفات خدا اشاره شد در اینجا به سومین صفت «معبود حقیقی» اشاره می‏شود که علم و دانایی است، می‏گوید: «خداوند می‏داند آنچه را پنهان می‏دارید و آنچه را آشکار می‏سازید» (وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُسرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ).

پس چرا به دنبال بتها می‏روید که نه کمترین سهمی در خالقیت جهان دارند، نه کوچکترین نعمتی به شما بخشیده‏اند، و نه از اسرار درون و اعمال برون شما آگاهند؟

 

 

 (آیه 20)- بار دیگر روی مسأله خالقیت تکیه می‏کند، ولی از آیه مشابه آن که قبلا داشتیم فراتر می‏رود و می‏گوید: «معبودهایی را که آنها غیر از خدا می‏خوانند نه تنها چیزی را خلق نمی‏کنند بلکه خودشان مخلوقند» (وَ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ). 

 تاکنون بحث در این بود که اینها خالق نیستند و به همین دلیل لایق عبادت نمی‏باشند اکنون می‏گوید آنها خود مخلوقند، نیازمند و محتاجند.

 

 

 (آیه 21)- از این گذشته، «آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند» (أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ).

سپس اضافه می‏کند: «و این بتها اصلا نمی‏دانند در چه زمانی (عبادت کنندگانشان) مبعوث خواهند شد» (وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ).

اگر پاداش و جزا به دست آنها بود حدّ اقل باید از «رستاخیز بندگان خود» باخبر باشند، با این نادانی چگونه لایق عبادتند؟

و این پنجمین صفتی است که معبود به حق باید داشته باشد و آنها فاقد آنند.

بت و بت پرستی در منطق قرآن مفهوم وسیعی دارد. هر موجود و هر کسی را که تکیه گاه خود در برابر خدا قرار دهیم و سرنوشت خود را دست او بدانیم او بت ما محسوب می‏شود، به همین دلیل تمام آنچه در آیات فوق آمده در باره کسانی که امروز ظاهرا خدا پرستند اما استقلال یک فرد مؤمن راستین را از دست داده و تکیه گاهی برای خود از بندگان ضعیف انتخاب کرده‏اند و به صورت وابسته زندگی می‏کند، شامل می‏شود.

 

 

(آیه 22)- به دنبال این استدلالات زنده و روشن بر نفی صلاحیت بتها، چنین نتیجه گیری می‏کند بنابراین «معبود شما معبود واحدی است» (إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ).

و از آنجا که ایمان به مبدأ و معاد همه جا با یکدیگر قرین و لازم و ملزوم یکدیگرند بلافاصله اضافه می‏کند: «آنها که ایمان به آخرت ندارند (و طبعا ایمان درستی به مبدأ نیز ندارند) دلهایشان حقیقت را انکار می‏کند و در برابر حق مستکبرند» (فَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبرُونَ).

و گر نه دلائل توحید برای آنها که حق جو و متواضع در مقابل حقیقتند آشکار است، و هم دلائل معاد، ولی خوی استکبار و عدم تسلیم در برابر حق سبب می‏شود که آنها دائما حالت انکار و نفی به خود بگیرند.

 

 

 (آیه 23)- در این آیه بار دیگر روی علم خدا به غیب و شهود و پنهان و آشکار مجددا تکیه کرده، می‏گوید: «قطعا خداوند از آنچه پنهان می‏دارند و آنچه آشکار می‏سازند باخبر است» (لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ).

این جمله در واقع تهدیدی است در برابر کفار و دشمنان حق که خدا از حال آنها هرگز غافل نیست.

آنها مستکبرند و «خداوند مستکبران را دوست نمی‏دارد» (إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبرِینَ). چرا که استکبار در برابر حق اولین نشانه بیگانگی از خداست.

 

 

 (آیه 24)-شأن نزول: این آیه در باره «مقتسمین» (تبعیض گران) که قبلا در باره آنها بحث شد نازل گردیده است، آنها شانزده نفر بودند که به چهار گروه تقسیم شدند و هر گروه چهار نفری بر سر راه مردم در یکی از جاده‏های مکه در ایام حج ایستادند تا پیش از آنکه مردم وارد شوند ذهن آنها را نسبت به قرآن و اسلام بدبین سازند، و بگویند محمد صلّی اللّه علیه و آله دین و آیین تازه‏ای نیاورده بلکه همان افسانه‏های دروغین پیشینیان است.

تفسیر:آنها که بار گناه دیگران را بر دوش می‏کشند- در آیات گذشته سخن از مستکبران بود و در این آیه منطق همیشگی این گروه بی‏ایمان منعکس شده است، می‏گوید: «و هنگامی که به آنها گفته شود پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟ در پاسخ می‏گویند: (اینها وحی الهی نیست) همان افسانه‏های دروغین پیشینیان است» (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ).

جالب این که مستکبران امروز نیز غالبا موذیانه برای فرار از حق و همچنین برای گمراه ساختن دیگران به این تهمت متوسل می‏شوند، حتی در کتب جامعه شناسی شکل به اصطلاح علمی به آن داده‏اند و مذهب را زاییده جهل بشر و تفسیرهای مذهبی را اسطوره‏ها می‏نامند! اما آنها با مذاهب خرافی و ساختگی هرگز جنگ و ستیز ندارند، مخالفت آنها تنها با مذاهب راستین است که افکار انسانها را بیدار می‏کند، و زنجیرهای استعمار را درهم می‏شکند سدّ راه مستکبران و استعمارگران است.

 

 

 (آیه 25)- این آیه نتیجه اعمال این کوردلان را چنین بیان می‏کند: «اینها باید روز رستاخیز هم بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش بکشند و هم سهمی از گناهان کسانی را که بخاطر جهل گمراه کرده‏اند»! (لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذینَ یُضِلُّونَهُمْ بغَیْرِ عِلْمٍ).

 «بدانید آنها بدترین و زر و مسؤولیت را بر دوش می‏کشند» (أَلا ساءَ ما یَزرُونَ).

چرا که گاهی گفتار آنها سبب گمراهی هزاران نفر می‏شود، چقدر دشوار است که انسان هم بار گناهان خود را بر دوش کشد و هم سهمی از گناهان هزاران نفر دیگر را، و هرگاه سخنان گمراه کننده آنها باقی بماند و سر چشمه گمراهی نسلها شود بار آنها نیز بر دوششان سنگینی می‏کند!

 

 

 (آیه 26)- این آیه به بیان این نکته می‏پردازد که این اولین بار نیست که مستکبران به رهبران الهی تهمت می‏زنند و وحی آسمانی را اساطیر اولین می‏شمارند، بلکه «آنهایی که قبل از اینها بودند نیز از این گونه توطئه‏ها داشتند، ولی خداوند به سراغ شالوده زندگی آنها رفت و از اساس آن را ویران نمود، و سقف بر سرشان از بالا فرود آمد»! (قَدْ مَکَرَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَی اللَّهُ بُنْیانَهُمْ مِنَ الْقَواعِد فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ).

 «و عذاب و مجازات الهی از آنجا که (باور نمی‏کردند و) نمی‏دانستند به سراغشان آمد» (وَ أَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ).

ریشه کن کردن ساختمان و فرود آمدن سقف، ممکن است اشاره به ساختمان و سقف ظاهری آنها باشد که بر اثر زلزله‏ها و صاعقه‏ها درهم کوبیده شد و بر سر آنان فرود آمد، و ممکن است کنایه از سازمان و تشکیلات آنها باشد که به فرمان خدا از ریشه برکنده شد، و نابود گشت، ضمنا مانعی ندارد که آیه اشاره به هر دو معنی باشد.

 

 

 (آیه 27)- آنچه گفته شد عذاب دنیای آنان است ولی مجازاتشان به همین جا پایان نمی‏گیرد، بلکه «بعد از این در روز رستاخیز خدا آنها را رسوا می‏سازد» (ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُخْزیهِمْ).

و آنها را مورد سؤال قرار می‏دهد و می‏گوید: «شریکانی که شما برای من ساختید (و به آنها عشق می‏ورزیدید) و به خاطر آنها با دیگران دشمنی می‏کردید،کجا هستند؟ (وَ یَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ).

در اینجا آنها پاسخی برای این سؤال مسلما ندارند ولی: «کسانی که به آنها علم داده شده (زبان به سخن می‏گشایند و) می‏گویند: شرمندگی و رسوایی و بدبختی، امروز بر کافران است» (قالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ إِنَّ الْخِزْیَ الْیَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَی الْکافِرِینَ). و این خود یک نوع مجازات و کیفر روانی برای آنهاست.

 

 

 (آیه 28)- این آیه با تعبیری که درس تکان دهنده‏ای برای بیدار کردن غافلان و بی‏خبران است در توصیف کافران می‏گوید: آنها «کسانی هستند که فرشتگان مرگ روح آنها را می‏گیرند، در حالی که به خود ظلم کرده بودند» (الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسهِمْ).

زیرا انسان هر ظلم و ستمی کند در درجه اول به خودش باز می‏گردد و خانه خویشتن را قبل از خانه دیگران ویران می‏سازد.

اما آنها هنگامی که خود را در آستانه مرگ می‏بینند و پرده‏های غرور و غفلت از مقابل چشمانشان کنار می‏رود «فورا تسلیم می‏شوند، (و به دروغ می‏گویند:) ما کار بدی انجام نمی‏دادیم»! (فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما کُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ).

آیا دروغ می‏گویند، به خاطر این که دروغ بر اثر تکرار، صفت ذاتی آنها شده است؟ و یا می‏خواهند بگویند ما می‏دانیم این اعمال را انجام داده‏ایم ولی اشتباه کرده‏ایم و سوء نیت نداشته‏ایم، ممکن است هر دو باشد.

ولی بلافاصله به آنها گفته می‏شود شما دروغ می‏گویید، اعمال زشت فراوانی انجام دادید «آری خداوند به آنچه انجام می‏دادید (و همچنین از نیتهای شما) باخبر است» (بَلی‏ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

بنابراین جای انکار کردن و حاشا نمودن نیست! و این ایمان اضطراری هم سودی ندارد.

 

 

 (آیه 29)- «اکنون که چنین است از درهای جهنم وارد شوید در حالی که جاودانه در آن خواهید بود» (فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فِیها).

 «چه جای بدی است جایگاه متکبران» (فَلَبئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبّرِینَ).

            

 

 (آیه 30)- سرنوشت پاکان و نیکان: در آیات گذشته اظهارات مشرکان در باره قرآن و نتائج آن را خواندیم، اما در اینجا اعتقاد مؤمنان را با ذکر نتائجش می‏خوانیم:

نخست می‏گوید: «و (هنگامی که) به پرهیزکاران گفته می‏شود پروردگار شما چه چیز نازل کرده است؟ می‏گفتند: خیر و سعادت» (وَ قِیلَ لِلَّذینَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا خَیْراً).

چه تعبیر رسا و زیبا و جامعی! «خَیْراً» آن هم خیر مطلق، که مفهوم گسترده‏اش همه نیکیها، سعادتها و پیروزیهای مادی و معنوی را در بر می‏گیرد.

سپس همان گونه که در آیات گذشته، نتیجه اظهارات مشرکان، به صورت کیفرهای مضاعف دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، بیان شد، در آیه مورد بحث نتیجه اظهارات مؤمنان به این صورت بیان شده است: «برای کسانی که نیکی کردند، در این دنیا نیکی است» (لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فِی هذهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ).

قابل توجه این که «حسنه» همانند «خیر» است که انواع حسنات و نعمتهای این جهان را در بر می‏گیرد.

این پاداشهای دنیای آنهاست، سپس اضافه می‏کند: «و سرای آخرت از این هم بهتر است، و چه خوبست سرای پرهیزکاران»؟ (وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقِینَ).

 

 

 (آیه 31)- این آیه سرای پرهیزکاران را که قبلا بطور سر بسته بیان شد، توصیف کرده، می‏گوید: سرای پرهیزکاران «باغهای جاویدان بهشت است که همگی وارد آن می‏شوند» (جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها).

 «نهرهای جاری از زیر درختانش می‏گذرد» (تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

تنها مسأله باغ و درخت مطرح نیست، بلکه «هر چه بخواهند در آنجا هست» (لَهُمْ فِیها ما یَشاؤُنَ).

و در پایان آیه می‏فرماید: «خداوند پرهیزکاران را چنین پاداش می‏دهد» (کَذلِکَ یَجْزی اللَّهُ الْمُتَّقِینَ).

 

 

 (آیه 32)- در آیات گذشته خواندیم که فرشتگان مرگ مشرکان مستکبر را  قبض روح می‏کنند در حالی که ستمگرند.

اما در اینجا می‏خوانیم که: پرهیزکاران «کسانی هستند که فرشتگان قبض ارواح، روح آنان را می‏گیرند در حالی که پاک و پاکیزه‏اند» (الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبینَ). پاکیزه از آلودگی شرک پاکیزه از ظلم و استکبار و هر گونه گناه.

در اینجا فرشتگان «به آنها می‏گویند: سلام بر شما باد»! (یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمْ). سلامی که نشانه امنیت و سلامت و آرامش کامل است.

سپس می‏گویند: «وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می‏دادید» (ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

تعبیر به «تَتَوَفَّاهُمُ» (روح آنها را دریافت می‏دارند) اشاره است به این که مرگ به معنی فنا و نیستی و پایان همه چیز نیست، بلکه انتقالی است از یک مرحله به مرحله بالاتر.

 

 

 (آیه 33)- بار دیگر به تجزیه و تحلیل، پیرامون طرز فکر و برنامه مشرکان و مستکبران پرداخته و با زبان تهدید می‏گوید: آنها چه انتظاری می‏کشند؟ «آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان (قبض ارواح) به سراغشان بیایند» درهای توبه بسته شود، پرونده اعمال پیچیده گردد و راه بازگشت باقی نماند؟!َلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ)

 

 «و یا (این که انتظار می‏کشند) فرمان پروردگار (دائر به عذاب و مجازات آنها) فرا رسد» آنگاه توبه کنندَ (وْ یَأْتِیَ أَمْرُ رَبّکَ)

 ولی توبه آنها در آن زمان بی‏اثر است.

سپس اضافه می‏کند: تنها این گروه نیستند که این چنین می‏کنند بلکه، «کسانی که پیش از ایشان بودند نیز چنین کردند»( !َذلِکَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ)

 «خداوند به آنها ستم نکرد ولی آنها پیوسته به خویشتن ستم می‏کردند»َ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ)

چرا که آنها در حقیقت تنها نتیجه اعمال خود را باز می‏یابند.

 

 

 (آیه 34)- باز به نتیجه اعمال آنها می‏پردازد و می‏گوید: «سر انجام، سیئات اعمالشان به آنها رسید» (فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا).                   

 «و آنچه را استهزاء می‏کردند (از وعده‏های عذاب الهی) بر آنها وارد شد» (وَ حاقَ بهِمْ ما کانُوا بهِ یَسْتَهْزؤُنَ).

آیه فوق بار دیگر این واقعیت را تأکید می‏کند که این اعمال انسان است که دامان او را در این جهان و آن جهان می‏گیرد و در چهره‏های مختلف تجسم می‏یابد و او را رنج و آزار و شکنجه می‏دهد نه چیز دیگر.

 

 

 (آیه 35)- این آیه به یکی از منطقهای سست و بی‏اساس مشرکان اشاره کرده، می‏گوید: «و مشرکان گفتند: اگر خدا می‏خواست نه ما و نه نیاکان ما هیچ چیز غیر او را عبادت نمی‏کردیم» و به سراغ بتها نمی‏رفتیم (وَ قالَ الَّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا).

 «و چیزی را بدون اذن او تحریم نمی‏نمودیم» (وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ).

این جمله اشاره به قسمتی از چهارپایانی است که مشرکان در عصر جاهلیت، از پیش خود تحریم کرده بودند. آنها می‏خواستند چنین استدلال کنند که اگر اعمال ما مورد رضای خدا نیست پس چرا قبلا پیامبرانی نفرستاد و از همان روز اول به نیاکان ما نگفت من به این کار راضی نیستم این سکوت او دلیل بر رضای اوست! لذا در پاسخ می‏فرماید: «پیشینیان آنها نیز همین کارها را انجام دادند (و به همین بهانه‏ها متوسل شدند) ولی آیا پیامبران الهی وظیفه‏ای جز ابلاغ آشکار دارند؟» (کَذلِکَ فَعَلَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبینُ).

و این چنین است راه و رسم همه رهبران راستین که در اصل دعوت هرگز از سخنان دو پهلو استفاده نمی‏کنند، در بیان حقیقت چیزی فرو گذار نمی‏نمایند و تمام عواقب این صراحت و قاطعیت را نیز به جان پذیرا هستند.

 

 

 (آیه 36)- به دنبال اعلام این واقعیت که وظیفه پیامبران تنها ابلاغ آشکار است، در این آیه اشاره کوتاه و جامعی به وضع دعوت پیامبران کرده، می‏گوید: «ما در هر امتی رسولی فرستادیم» (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا). که دعوت ما را به گوش امتها برسانند.   سپس اضافه می‏کند محتوای دعوت همه این رسولان این بود که: «خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید» (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ).

چرا که اگر پایه‏های توحید محکم نشود، و طاغوتها از جوامع انسانی و محیط افکار طرد نگردند، هیچ برنامه اصلاحی قابل پیاده کردن نیست.

 

 

اکنون ببینیم نتیجه دعوت انبیا به توحید به کجا رسید، در اینجا قرآن می‏گوید:

 «گروهی از آن امتها کسانی بودند که خدا هدایتشان کرد» (فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللَّهُ).

 «و گروهی از آنان ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت» (وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ).

و در پایان آیه برای بیدار کردن گمراهان و تقویت روحیه هدایت یافتگان این دستور عمومی را صادر می‏کند: «پس در روی زمین سیر کنید (و آثار گذشتگان را که بر صفحه زمین و در دل خاک نهفته است بررسی نمایید) و ببینید سر انجام کار کسانی که آیات خدا

را تکذیب کردند به کجا کشید» (فَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذّبینَ).

این تعبیر خود دلیل زنده‏ای بر آزادی اراده انسان است، چرا که اگر هدایت و ضلالت اجباری بود، سیر در ارض و مطالعه حالات پیشینیان بیهوده بود.

 

 

 (آیه 37)- در این آیه ضمن دلداری به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تأکید می‏کند که، سر انجام کار این گروه گمراه و لجوج به جایی می‏رسد که: «هر قدر بر هدایت آنها حریص باشی (و تلاش کنی فایده‏ای ندارد زیرا) خداوند کسی را که گمراه کرد هدایت نمی‏کند»! (إِنْ تَحْرِصْ عَلی‏ هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ یُضِلُّ).

 «و برای آنها هیچ یار و یاوری نیست» (وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ).

جمله فوق مخصوص آن گروه است که خیره سری و لجاجت را به حد اعلا رسانده، و آن چنان در استکبار و غرور و غفلت و گناه غرقند که دیگر درهای هدایت به روی آنها گشوده نخواهد شد.

 

 

(آیه 38)-شأن نزول:نقل شده که: مردی از مسلمانان از یکی از مشرکان طلبی داشت، هنگامی که از او مطالبه کرد او در پرداخت دین خود تعلل ورزید، مرد مسلمان ناراحت شد و ضمن سخنانش چنین سوگند یاد کرد: قسم به چیزی که بعد از مرگ در انتظار او هستم ... (و هدفش قیامت و حساب خدا بود) مرد مشرک گفت:

سوگند به خدا که او هیچ مرده‏ای را زنده نخواهد کرد.

آیه نازل شد و به او و مانند او پاسخ گفت.

 

تفسیر:معاد و پایان گرفتن اختلافها: در تعقیب بحثهایی که در آیات گذشته پیرامون مسأله «توحید» و «رسالت پیامبران» آمد، قرآن در اینجا با ذکر گوشه‏ای از مباحث «معاد»، این بحثها را تکمیل می‏کند.

نخست می‏گوید: «و آنها مؤکدا سوگند یاد کردند که خداوند کسانی را که می‏میرند هرگز مبعوث نمی‏کند»، و به زندگی جدید باز نمی‏گرداند (وَ أَقْسَمُوا باللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ).

این انکار بی‏دلیل، آن هم انکاری توأم با قسمهای مؤکّد، نشانه‏ای از نادانی آنها و بی‏خبریشان بود، لذا قرآن در پاسخ آنها چنین می‏گوید: «این وعده قطعی خداوند است (که همه مردگان را به حیات جدید باز می‏گرداند تا نتیجه اعمالشان را ببینند) ولی غالب مردم نمی‏دانند» و بر اثر ناآگاهی دست به انکار می‏زنند (بَلی‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لا یَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 39)- سپس به بیان یکی از هدفهای معاد، و بعد از آن به ذکر قدرت خدا بر این کار، می‏پردازد، تا نشان دهد اگر سر چشمه انکار آنها تصور بی‏هدف بودن معاد است این اشتباه بزرگی است.

نخست می‏گوید: خداوند مردگان را مبعوث می‏کند: «تا برای همگان روشن سازد آنچه را که در آن اختلاف داشتند» (لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ).

 «و تا کسانی که این واقعیت را انکار می‏کردند بدانند دروغ می‏گفتند» (وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّهُمْ کانُوا کاذبینَ).

بنابراین، بازگشت به وحدت و پایان گرفتن اختلافات عقیدتی یکی از اهداف معاد را تشکیل می‏دهد که در آیه فوق به آن اشاره شده است.

 

 

 (آیه 40)- در این آیه به بیان این حقیقت می‏پردازد که اگر آنها بازگشت انسان را به زندگی جدید محال می‏شمرند باید بدانند که قدرت خداوند برتر و بالاتر از اینهاست، «هنگامی که ما چیزی را اراده کنیم فقط به آن می‏گوییم موجود باش! آن نیز بلافاصله موجود می‏شود» (إِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ).

با چنین قدرت کامله‏ای که تنها فرمان موجود باش، برای وجود هر چیز کافی است: دیگر چه جای شک و تردید در قدرت خدا بر بازگشت مردگان به زندگی باقی می‏ماند؟

تعبیر به «کن» (موجود باش) نیز از ضیق بیان و عدم گنجایش الفاظ است، والا حتی نیاز به جمله «کن» نیست، اراده خدا همان و تحقق یافتن همان.

 

 

 (آیه 41)- شأن نزول:در شأن نزول این آیه و آیه بعد چنین نقل کرده‏اند که گروهی از مسلمانان مانند «بلال» و «عمار یاسر» و «صهیب» و «خبّاب» پس از اسلام آوردن در مکه سخت تحت فشار بودند، و برای تقویت اسلام و رساندن صدای خود به دیگران، پس از هجرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به «مدینه» هجرت کردند، در این میان «صیهب» که مرد مسنّی بود به مشرکان مکه چنین پیشنهاد کرد: بیایید اموال مرا بگیرید و بگذارید به «مدینه» بروم، آنها موافقت کردند.

آیه نازل شد و پیروزی او و امثال او را در این جهان و جهان دیگر بازگو کرد.

 

 

تفسیر:پاداش مهاجران- در تعقیب آیات گذشته که از منکران قیامت و مشرکان لجوج سخن می‏گفت، این آیه از مهاجران راستین و پاکباز سخن می‏گوید، تا وضع دو گروه در مقایسه با یکدیگر روشن گردد.

نخست می‏گوید: «آنها که پس از ستم دیدن در راه خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه و مقام خوبی به آنها می‏دهیم» (وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْد ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً). چرا که آنها با نهایت اخلاص برای گسترش دعوت اسلام به تمام زندگی

خویش پشت پا زدند.

این پاداش دنیای آنهاست «اما پاداش آخرت، اگر بدانند، بسیار بزرگتر است» (وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 42)- سپس در این آیه، این مهاجران راستین و پر استقامت و با ایمان را  با دو صفت توصیف کرده، می‏گوید: «آنها کسانی هستند که شکیبایی و صبر و استقامت را پیشه خود ساخته، و توکل و تکیه آنها بر پروردگارشان است» (الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَلی‏ رَبّهِمْ

یَتَوَکَّلُونَ).

 

 

 (آیه 43)- اگر نمی‏دانید بپرسید: این آیه بار دیگر به بیان مسائل گذشته در رابطه با اصول دین می‏پردازد، و به یکی از اشکالات معروف مشرکان پاسخ می‏گوید:

آنها می‏گفتند: چرا خداوند فرشته‏ای را برای ابلاغ رسالت نازل نکرده است- و یا می‏گفتند چرا پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مجهز به یک نیروی فوق العاده نیست که ما را مجبور به ترک کارهایمان بنماید.

خداوند در پاسخ آنها می‏گوید: «و پیش از تو، جز مردانی که به آنها وحی می‏کردیم، نفرستادیم»! (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ).

آری! این مردان از جنس بشر بودند، با تمام غرایز و عواطف انسانی، دردهای آنها را از همه بهتر تشخیص می‏دادند، و نیازهای آنها را به خوبی درک می‏کردند، در حالی که هیچ فرشته‏ای نمی‏تواند از این امور به خوبی آگاه گردد،.

سپس برای تأکید و تأیید این واقعیت اضافه می‏کند: «اگر این موضوع را نمی‏دانید (بروید و) از اهل اطلاع بپرسید» (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 44)- در این آیه می‏گوید: اگر شما آگاه نیستید از آنها بپرسید که: «از دلائل روشن و کتب» پیامبران پیشین آگاهند! (بالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ).

به این ترتیب «مسأله تخصص» نه تنها در زمینه مسائل اسلامی و دینی از سوی قرآن به رسمیت شناخته شده، بلکه در همه زمینه‏ها مورد قبول و تأکید است، و روی این حساب بر همه مسلمانان لازم است که در هر عصر و زمان افراد آگاه و صاحب نظر درستکار مورد اطمینان، در همه زمینه‏ها داشته باشند که اگر کسانی مسائلی را نمی‏دانند به آنها مراجعه کنند.

سپس روی سخن را به پیامبر کرده، می‏گوید: «و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی» (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاس ما نُزّلَ إِلَیْهِمْ).  

 «و تا این که آنها (در این آیات، و وظائفی که در برابر آن دارند) بیندیشند» (وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ).

در واقع دعوت و برنامه رسالت تو از نظر اصولی چیز نوظهور و بی‏سابقه‏ای نیست همان گونه که بر رسولان پیشین، کتب آسمانی نازل کردیم تا مردم را به وظائفشان در برابر خدا و خلق و خویشتن آشنا سازند بر تو نیز این قرآن را نازل کردیم، تا به تبیین مفاهیم و تعالیم آن بپردازی و اندیشه انسانها را بیدار سازی.

 

 

 (آیه 45)- انواع مجازاتها در برابر انواع گناهان! قرآن در بسیاری از بحثها، مطالب استدلالی را با مسائل عاطفی چنان به هم می‏آمیزد که برترین اثر را در نفوس شنوندگان داشته باشد، آیات گذشته یک بحث منطقی در زمینه نبوت و معاد با مشرکان داشت، ولی در اینجا به تهدید جباران و مستکبران و گنهکاران لجوج می‏پردازد و آنها را به انواع عذابهای الهی بیم می‏دهد.

نخست می‏گوید: «آیا توطئه‏گران (ی که برای خاموش کردن نور حق به انواع نقشه‏های شوم متوسل شدند) از این ایمن گشتند که ممکن است خداوند آنها را در زمین فرو برد»؟ (أَ فَأَمِنَ الَّذینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسفَ اللَّهُ بهِمُ الْأَرْضَ).

آیا بعید است که زمین لرزه وحشتناکی رخ دهد، پوسته زمین بشکافد و دهان باز کند و آنها و همه زندگانیشان را در خود فرو برد، همان گونه که در تاریخ اقوام، کرارا اتفاق افتاده است؟

سپس اضافه می‏کند: «و یا این که (هنگامی که آنها در حال غفلتند) عذاب (الهی) از آنجا که انتظارش را ندارند به سراغشان آید» (أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ).

 

 

 (آیه 46)- «و یا به هنگامی که (آنها برای کسب مال بیشتر و درآمد فزونتر) در رفت و آمد هستند (عذاب) دامانشان را بگیرد» (أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبهِمْ).

 «در حالی که قادر به فرار (از چنگال عذاب) نیستند» (فَما هُمْ بمُعْجِزینَ).

 

 

 (آیه 47)- «و یا این که (مجازات الهی یک مرتبه به سراغشان نیاید بلکه) بطور تدریجی و ضمن هشدارهای پی‏درپی، آنها را گرفتار سازد»؟ (أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی‏ تَخَوُّفٍ).  

 امروز همسایه آنها گرفتار سانحه‏ای می‏شود، فردا یکی از بستگانشان و خلاصه هشدارها یکی بعد از دیگری به سراغ آنها می‏آید اگر بیدار شدند چه بهتر، و گر نه مجازات نهایی آنها را فرو خواهد گرفت.

تدریجی بودن عذاب و مجازات در این گونه موارد برای آن است که هنوز احتمال هدایت در این گروه وجود دارد، و رحمت خداوند اجازه نمی‏دهد که با اینها همچون سایرین رفتار شود «زیرا پروردگار شما رئوف و رحیم است» (فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ).

 

 

 (آیه 48)- سجده همه مخلوقات و جنبندگان حتی سایه‏هایشان برای خدا! در اینجا بار دیگر به بحث توحید باز می‏گردد، نخست می‏گوید: «آیا آنها (مشرکان توطئه‏گر) مخلوقات خدا را ندیدند که (چگونه) سایه‏هایشان از راست و چپ حرکت دارند و با خضوع برای

خدا سجده می‏کنند»؟ (أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلی‏ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ).

 

 

 (آیه 49)- در آیه گذشته تنها سخن از «سجده» سایه‏ها- با آن مفهوم وسیعش- به میان آمده بود، ولی در این آیه این مسأله را به عنوان یک برنامه عمومی برای همه موجودات مادی و غیر مادی، آسمانی و زمینی بیان کرده، می‏گوید: «و آنچه در آسمانها و آنچه

در زمین از جنبندگان است و همچنین فرشتگان، برای خدا سجده می‏کنند» (وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ).

 «و آنها در این راه هیچ گونه استکبار نمی‏ورزند» (وَ هُمْ لا یَسْتَکْبرُونَ). و در برابر خدا و فرمان او تسلیم محضند.

حقیقت سجده، نهایت خضوع و تواضع و پرستش و تسلیم است، و آن سجده معمولی ما که بر هفت عضو انجام می‏دهیم مصداقی از این مفهوم عام است، و منحصر به آن نیست.

جمله «وَ هُمْ لا یَسْتَکْبرُونَ» اشاره به وضع حال فرشتگان است، که آنها در خضوع و سجده در پیشگاه حق کمترین استکبار به خود راه نمی‏دهند.

 

 

 (آیه 50)- لذا بلافاصله بعد از آن به دو قسمت از صفات آنها که تأکیدی است بر نفی استکبار اشاره کرده، می‏گوید: «آنها از مخالفت پروردگارشان که بر فراز آنها و (حاکم بر آنها) است می‏ترسند» (یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ).

 «و آنچه را مأموریت دارند به خوبی انجام می‏دهند» (وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ).

از این آیه به خوبی استفاده می‏شود که نشانه نفی استکبار دو چیز است: ترس در برابر مسؤولیتها، و انجام فرمانهای خدا بدون چون و چرا. 

 

 

آیه 51)- دین یکی و معبود یکی! در تعقیب بحث توحید و خداشناسی از طریق نظام آفرینش، در اینجا به نفی شرک می‏پردازد، تا با تقارن این دو به یکدیگر، حقیقت آشکارتر شود.

در آغاز می‏گوید: «خدا دستور داده که دو معبود برای خود انتخاب نکنید» (وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ).

 «معبود تنها یکی است» (إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ).

وحدت نظام آفرینش و وحدت قوانین حاکم بر آن، خود دلیلی بر وحدت آفریدگار و وحدت معبود است.

اکنون که چنین است، «تنها از (کیفر) من بترسید» و از مخالفت فرمان من بیم داشته باشید (فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ).

 

 

 (آیه 52)- و به دنبال این دستور ضمن سه آیه، دلیل توحید عبادت را با چهار بیان مشخص می‏کند: نخست می‏گوید: «آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست» (وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

آیا در مقابل کسی که مالک عالم هستی است باید سجده کرد یا بتهای فاقد همه چیز؟

سپس اضافه می‏کند: نه تنها آسمانها و زمین از آن اوست که «همواره دین و تمام قوانین نیز از ناحیه او می‏باشد» (وَ لَهُ الدّینُ واصِباً).

و در پایان این آیه می‏فرماید: با این حال که همه قوانین و دین و اطاعت از آن خداست «آیا از غیر خدا پرهیز می‏کنید»؟ (أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ).    

 مگر بتها می‏توانند به شما زیانی برسانند؟ یا نعمتی به شما ببخشند؟ که از مخالفتشان بیم دارید و عبادتشان را لازم می‏شمرید؟!

 

 

 (آیه 53)- «با این که آنچه از نعمتها دارید همه از ناحیه خداست» (وَ ما بکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ).

این در حقیقت سومین بیان است برای لزوم پرستش معبود یگانه یعنی «اللّه» و منظور این است که اگر پرستش بتها به خاطر شکر نعمت است، سر تا پای وجود شما را نعمتهای خدا فراگرفته است.

علاوه بر این: «هنگامی که ناراحتیها، مصائب بلاها و رنجها به سراغ شما می‏آید (برای رفع آنها) تنها دست تضرع به درگاه او برمی‏دارید و او را می‏خوانید» (ثُمَّ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ).

بنابراین، اگر پرستش بتها به خاطر دفع ضرر و حل مشکلات است، آن هم که از ناحیه خداست و این چهارمین بیان برای مسأله توحید عبادت است.

 

 

 (آیه 54)- آری! در این گونه موارد خداوند ندای شما را می‏شنود و به آن پاسخ می‏گوید و مشکلاتتان را برطرف می‏سازد «سپس هنگامی که زیان و رنج را از شما برطرف ساخت گروهی از شما برای پروردگارشان همتا قرار می‏دهند» و به سراغ بتها می‏روند

(ثُمَّ إِذا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْکُمْ برَبّهِمْ یُشْرِکُونَ).

در حقیقت قرآن به این نکته باریک اشاره می‏کند که فطرت توحید در وجود همه شما هست، ولی در حال عادی، پرده‏های غفلت و غرور و جهل و تعصب و خرافات آن را می‏پوشاند.

 

 

 (آیه 55)- در این آیه پس از ذکر دلائل منطقی فوق و روشن شدن حقیقت، با لحنی تهدیدآمیز چنین می‏گوید: بگذار «تا نعمتهایی را که به آنها داده‏ایم کفران کنند و (اکنون) چند روزی از (متاع دنیا) بهره‏مند شوید اما به زودی خواهید دانست» نتیجه و پایان کارتان

چیست (لِیَکْفُرُوا بما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ).

این درست به آن می‏ماند که انسان شخص متخلف و منحرفی را با دلائل مختلف، نصیحت و ارشاد کند و سر انجام چون امکان دارد این نصایح و اندرزها در او اثر نکند با یک جمله تهدیدآمیز گفتار خود را پایان می‏دهد و می‏گوید: با توجه به این مطالبی که گفتم باز هم هر چه از دستت برمی‏آید بکن ولی نتیجه کارت را به زودی خواهی دید.

 

 

 (آیه 56)- در تعقیب بحثهای مستدل پیرامون نفی شرک و بت پرستی، در اینجا به سه قسمت از بدعتها و عادات شوم مشرکان اشاره کرده، می‏گوید: آنها برای بتهایی که هیچ گونه سود و زیانی از آنها سراغ ندارند، سهمی از آنچه به آنان روزی داده‏ایم قرار

می‏دهند» (وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ).

این سهم، قسمتی از شتران و چهارپایان و بخشی از زراعت بوده که در سوره انعام آیه 136 به آن اشاره شده که مشرکان در جاهلیت آنها را مخصوص بتان می‏دانستند و در راه آنها خرج می‏کردند.

سپس اضافه می‏کند: «به خدا سوگند (در دادگاه عدل قیامت) از این دروغها و تهمتها بازپرسی خواهید شد»! (تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ).

بنابراین عمل زشت و شوم شما هم زیان دنیا دارد زیرا قسمتی از سرمایه‏های شما را می‏بلعد و هم زیان مجازات در جهان دیگر.

 

 

 (آیه 57)- آنجا که تولد دختر ننگ بود! دومین بدعت شوم مشرکان این بود که: آنها (در پندار خود) برای خداوند دختران قرار می‏دهند منزه است» از این که فرزندی داشته باشد (وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ). خداوندی که از هرگونه آلایش جسمانی پاک است.

 «ولی برای خودشان آنچه را میل دارند قائل می‏شوند» (وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ).

یعنی، هرگز حاضر نبودند همین دختران را که برای خدا قائل شده بودند برای خود نیز قائل شوند و اصلا دختر برای آنها عیب و ننگ محسوب می‏شد!

 

 

 (آیه 58)- این آیه برای تکمیل مطلب فوق اشاره به سومین عادت زشت و شوم آنها کرده، می‏گوید: «هنگامی که به یکی از آنها بشارت داده شود، خدا دختری به تو داده آن چنان از فرط ناراحتی چهره‏اش تغییر می‏کند که صورتش سیاه می‏شود»! (وَ إِذا بُشّرَ أَحَدُهُمْ بالْأُنْثی‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا).                       

 «و مملو از خشم و غضب می‏گردد» (وَ هُوَ کَظِیمٌ).

 

 

 (آیه 59)- کار به همین جا پایان نمی‏گیرد او برای نجات از این ننگ و عار که به پندار نادرستش، دامنش را گرفته «از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدی که به او داده شده است متواری می‏گردد» (یَتَواری‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشّرَ بهِ).

باز هم دائما در این فکر غوطه‏ور است که «آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگهدارد و یا آن را زنده در زیر خاک پنهان سازد»! (أَ یُمْسکُهُ عَلی‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّراب).

در پایان آیه این حکم ظالمانه و شقاوت آمیز غیر انسانی را با صراحت هر چه بیشتر محکوم کرده، می‏گوید: «چه بد حکم می‏کنند»! (أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ).

 

 

 (آیه 60)- سر انجام ریشه این همه آلودگیها و بدبختیها را چنین معرفی می‏کند که: اینها همه زاییده عدم ایمان آخرت است و «برای آنها که به سرای آخرت ایمان ندارند صفات زشت است» (لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ).

 «و برای خداوند صفات عالی است» (وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلی‏). «و او قادر حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکِیمُ).

فراموش کردن خدا و همچنین فراموش کردن دادگاه عدل او انگیزه همه پستیها و زشتیها و انحرافها و خرافات است.

 

نقش اسلام در احیای ارزش مقام زن:

تحقیر و درهم شکستن شخصیت زن، تنها در میان عرب جاهلی نبود، بلکه در میان اقوام دیگر و حتی شاید متمدنترین ملل آن زمان نیز، زن شخصیتی ناچیز داشت، و غالبا با او به صورت یک کالا و نه یک انسان رفتار می‏شد، البته عرب جاهلی این تحقیر را در اشکال زننده‏تر و وحشتناکتری انجام می‏داد.

ولی اسلام ظهور کرد و با این خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگید و خود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آن قدر به دخترش بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السّلام احترام می‏گذاشت که مردم تعجب می‏کردند، با تمام مقامی که داشت، دست دخترش را می‏بوسید، و به هنگام مراجعت از سفر نخستین کسی را که دیدار می‏کرد، دخترش فاطمه بود.                    

 در حدیثی از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‏خوانیم که فرمود: «چه فرزند خوبی است دختر! هم پرمحبت است، هم کمک کار، هم مونس است و هم پاک و پاک کننده».

در حقیقت این احترام به شخصیت زن سبب آزادی او در جامعه و پایان دادن به دوران بردگی زنان است.

ولی با نهایت تأسف هنوز در جوامع اسلامی، آثاری از همان افکار جاهلی وجود دارد، و هنوز کم نیستند خانواده‏هایی که از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت می‏شوند.

حتی در جوامع غربی که تصور می‏کنند برای زن شخصیت والایی قائلند عملا می‏بینیم او را آنچنان تحقیر کرده‏اند که به صورت یک عروسک بی‏ارزش یا وسیله‏ای برای خاموش کردن آتش شهوت و یا ابزاری برای تبلیغ کالاهایشان در آورده‏اند.

 

 

 

 (آیه 61)- گر حکم شود که مست گیرند ...! بعد از ذکر جنایات وحشتناک مشرکان عرب در زمینه بدعتهای زشت و زنده به گور کردن دختران ممکن است این سؤال برای بعضی پیش آید که چگونه خداوند بندگان گنه کار را با این همه ظلم و جنایت فجیع سریعا کیفر نمی‏دهد؟! این آیه در مقام پاسخ به همین سؤال است، می‏گوید: «اگر بنا شود خداوند مردم را به ظلمها و ستمهایی که مرتکب می‏شوند کیفر دهد، جنبنده‏ای بر پشت زمین باقی نخواهد گذارد»! (وَ لَوْ یُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دَابَّةٍ).

و هنگامی که انسانها از میان بروند، فلسفه وجود جنبندگان دیگر، نیز از میان خواهد رفت و نسل آنها قطع می‏شود.

سپس قرآن به ذکر این نکته می‏پردازد که خداوند به همه ظالمان و ستمگران مهلت می‏دهد «و تا اجل مسمی (زمان معینی) مرگ آنها را به تأخیر می‏اندازد» (وَ لکِنْ یُؤَخِّرُهُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی).

 «اما هنگامی که اجل آنها سر رسد، نه ساعتی تأخیر می‏کنند، و نه ساعتی پیشی می‏گیرند» (فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدمُونَ). بلکه درست در همان لحظه موعود، مرگ دامانشان را فرا می‏گیرد و لحظه‏ای پیش و پس نخواهد داشت.

                     

 

 

 (آیه 62)- بار دیگر با بیان تازه‏ای بدعتهای زشت و خرافاتی را که عربهای جاهلی داشتند- در زمینه تنفّر از فرزندان دختر و اعتقاد به این که فرشتگان دختران خدایند- محکوم کرده، می‏گوید: «آنها برای خدا چیزهایی (فرزندان دختر) قرار می‏دهند که خودشان از

آن کراهت دارند»! (وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما یَکْرَهُونَ).

این تناقض عجیبی است، اگر فرشتگان دختران خدایند، پس معلوم می‏شود دختر چیز خوبی است، چرا شما از فرزندان دختر ناراحت می‏شوید! و اگر بد است چرا برای خدا قائل هستید؟

 «و با این حال آنها به دروغ می‏گویند که سر انجام نیک و پاداش خیر از برای آنهاست» (وَ تَصِفُ أَلْسنَتُهُمُ الْکَذبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنی‏). با کدام عمل، انتظار چنین پاداشی را دارند؟

لذا بلافاصله می‏گوید: «ناچار برای آنها آتش دوزخ است» (لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ). یعنی، نه تنها عاقبت نیکی ندارند، بلکه پایان کارشان جز آتش دوزخ نیست.

 «و آنها از پیشگامان در آتشند» (وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ).

 

 

 (آیه 63)- و از آنجا که ممکن است بعد از شنیدن داستان عرب جاهلی برای بعضی این سؤال پیش آید که چگونه ممکن است انسان جگر گوشه خود را با آن قساوت، زنده به زیر خاکها بفرستید؟ در این آیه گویی به پاسخ پرداخته، می‏گوید:

 «به خدا سوگند ما پیش از تو پیامبرانی به سوی امتهای پیشین فرستادیم، ولی شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت داد» (تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ).

سپس اضافه می‏کند: گروه مشرکان فعلی نیز دنباله‏رو همان برنامه‏های انحرافی امتهای پیشین‏اند که شیطان اعمالشان را در نظرشان تزیین داده بود و «شیطان امروز ولی و راهنما و سرپرست آنهاست»! (فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ). و از رهنمودهای او الهام می‏گیرند.

 «و (به همین جهت) عذاب دردناکی برای آنهاست» (وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).

 

 

 (آیه 64)- این آیه هدف بعثت پیامبران را بیان می‏کند تا روشن شود که اگر اقوام و ملتها، هوی و هوسها، و سلیقه‏های شخصی خود را کنار بگذارند و دست به دامن راهنمایی پیامبران بزنند، اثری از این گونه خرافه‏ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقیض باقی نمی‏ماند، می‏گوید: «ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها روشن کنی» (وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذی اخْتَلَفُوا فِیهِ).

 «و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است، برای قومی که ایمان می‏آورند» (وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).

 

 

(آیه 65)- آبها، میوه‏ها، دامها: بار دیگر به بیان نعمتها و مواهب گوناگون پروردگار باز می‏گردد، که هم تأکیدی است بر مسأله توحید و شناخت خدا، و هم در لابلای آن اشاره‏ای به مسأله معاد است، و هم با ذکر این نعمتها، حس شکرگزاری بندگان را تحریک کرده، آنها را از این طریق به خدا نزدیکتر می‏سازد.

نخست می‏گوید: «خداوند از آسمان آبی فرستاد و زمین را پس از آنکه مرده بود به وسیله آن حیات بخشید» (وَ اللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها).

 «در این نشانه روشنی است (از عظمت خدا) برای جمعیتی که گوش شنوا دارند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ).

هم نشانه‏ای است از قدرت عظمت آفریدگار، و هم دلیلی است بر امکان معاد و هم نعمت بزرگی است از نعمتهای خداوند.

 

 

(آیه 66)- بعد از نعمت آب که مسلما نخستین پایه حیات است، به نعمت وجود چهارپایان و مخصوصا ماده غذایی بسیار مفیدی مانند شیر که از آنها گرفته می‏شود اشاره کرده، می‏گوید: «و در وجود چهارپایان برای شما درس عبرتی است» (وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً).

چه عبرتی از این برتر که: «از درون شکم آنها از میان غذاهای هضم شده، و خون، شیر خالص و گوارا به شما می‏نوشانیم» (نُسْقِیکُمْ مِمَّا فِی بُطُونِهِ مِنْ بَیْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبینَ).                      

 می‏دانیم که مقدار کمی از غذا مانند بعضی از مواد قندی و همچنین آب از همان دیواره‏های معده جذب بدن می‏شود، اما قسمت عمده، هنگامی که غذای هضم شده منتقل به روده‏ها شد وارد خون می‏گردد، و نیز می‏دانیم که شیر از غده‏های مخصوصی که درون پستان است تراوش می‏کند و مواد اصلی آن از خون و غده‏های چربی ساز گرفته می‏شود.

به این ترتیب این ماده سفید رنگ تمیز خالص، از میان غذاهای هضم شده مخلوط با تفاله‏ها، و از لابلای خون به دست می‏آید، و این به راستی عجیب است، سر چشمه‏ای آن چنان آلوده و تنفر آمیز، اما محصولش این چنین خالص و گوارا و نیروبخش!

 

 

(آیه 67)- بعد از حیوانات و شیر آنها به بخشی از مواهب گیاهان پرداخته، می‏گوید: «و خداوند از میوه‏های درختان نخل و انگور (غذای پربرکتی نصیب شما ساخت که گاه آن را به صورت زیانبار در می‏آورید و از آن مسکرات (ناپاک) و روزی خوب و پاکیزه

می‏گیرید» (وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْناب تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً).

 «در این نشانه روشنی است برای جمعیتی که اندیشه می‏کنند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ).

 

 

 (آیه 68)- پروردگارت به زنبور عسل وحی فرستاد! در اینجا لحن قرآن به طرز شگفت انگیزی تغییر می‏یابد و در عین ادامه دادن بحثهای پیشین در زمینه نعمتهای مختلف الهی و بیان اسرار آفرینش، سخن از «زنبور عسل» (نحل) و سپس خود عسل به میان می‏آورد، اما در شکل یک مأموریت الهی و الهام مرموز که نام «وحی» بر آن گذارده شده است.

نخست می‏گوید: «و پروردگار تو به زنبور عسل، وحی کرد که خانه‏هایی از کوهها و درختان و داربستهایی که مردم می‏سازند انتخاب کن» (وَ أَوْحی‏ رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ).

 «وحی» در اینجا همان فرمان غریزه و انگیزه‏ها و الهام ناخودآگاهی است که  خداوند در جانداران مختلف آفریده است.

نخستین مأموریت زنبوران در این آیه مأموریت خانه سازی ذکر شده، و این شاید به خاطر آن است که مسأله مسکن مناسب نخستین شرط زندگی است و به دنبال آن فعالیتهای دیگر امکان پذیر می‏شود.

 

 

 

(آیه 69)- بعد دومین مأموریت زنبور عسل شروع می‏شود چنانکه قرآن می‏گوید: ما به او الهام کردیم که: «سپس از تمام ثمرات تناول کن» (ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ).

 «و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده به راحتی بپیما» (فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبّکِ ذُلُلًا).

سر انجام آخرین مرحله مأموریت آنها را (به صورت یک نتیجه) این چنین بیان می‏کند: «از درون زنبوران عسل نوشیدنی مخصوصی خارج می‏شود که رنگهای مختلفی دارد» (یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ).

رنگ عسل بر حسب آن که بر چه گل و ثمره‏ای نشسته و از آن بهره گیری کرده تفاوت می‏کند.

 «در این (شراب حلال) داروی شفابخش مهمی برای مردم است» (فِیهِ شفاءٌ لِلنَّاس).

می‏دانیم در گلها و گیاهان، داروهای حیات بخشی نهفته شده است و جالب این که دانشمندان از طریق تجربه به این حقیقت رسیده‏اند که زنبوران به هنگام ساختن عسل آن چنان ماهرانه عمل می‏کنند که خواص درمانی و دارویی گیاهان کاملا به عسل منتقل شده و

محفوظ می‏ماند! «و در این (ماجرای برنامه زندگی زنبوران عسل و ارمغانی که آنها برای جهان انسانیت می‏آورند، که هم غذاست، هم شفا و هم درس زندگی) نشانه روشنی (از عظمت و قدرت پروردگار) است برای جمعیتی که می‏اندیشند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ

یَتَفَکَّرُونَ).

 

 

 (آیه 70)- سر چشمه تفاوت روزیها: در اینجا مسأله اثبات خالق یکتا را تعقیب می‏کند و آن از طریق دگرگونی و تغییرات نعمتها است که از اختیار انسان بیرون است و نشان می‏دهد از ناحیه دیگری مقدر می‏شود.

نخست می‏گوید: «و خداوند شما را آفرید» (وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ).

 «سپس روح شما را بطور کامل می‏گیرد» و مرگتان فرا می‏رسد (ثُمَّ یَتَوَفَّاکُمْ).

هم حیات از ناحیه اوست، و هم مرگ تا بدانید این شما نیستید که آفریننده مرگ و حیاتید.

مقدار طول عمر شما نیز در اختیارتان نیست، بعضی در جوانی یا نزدیک به پیری از دنیا می‏روند ولی «بعضی از شما به بالاترین و بدترین سالیان عمر (یعنی نهایت پیری) باز می‏گردند» (وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ).

 «و نتیجه این عمر طولانی آن خواهد شد که بعد از علم و دانش و آگاهی چیزی نخواهد دانست» و همه را به دست فراموشی می‏سپارد (لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً).

درست مانند آغاز عمر و سنین کودکی که یک پارچه نسیان بود و فراموشکاری و ناآگاهی، آری «خداوند آگاه و قادر است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدیرٌ).

همه قدرتها در اختیار اوست و به هر مقدار که صلاح بداند می‏بخشد و به هر موقع که لازم ببیند می‏گیرد.

 

 

(آیه 71)- در این آیه نیز ادامه می‏دهد که حتی روزیهای شما به دست شما نیست، «این خداوند است که بعضی از شما را بر بعض دیگری از نظر روزی برتری می‏دهد» (وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلی‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ).

 «اما آنها که برتری یافته‏اند (به خاطر تنگ نظری) حاضر نیستند از آنچه در اختیار دارند به بندگان مملوک خود بدهند (و آنها را در اموال خویش شریک سازند) تا آنها نیز با ایشان مساوی گردند» (فَمَا الَّذینَ فُضِّلُوا برَادّی رِزْقِهِمْ عَلی‏ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَواءٌ).

از این آیه استفاده می‏شود که مسلمانان در محیط خانواده و در برابر زیر دستان نباید برای خود هیچ گونه فضیلت و امتیازی قائل شوند.

این تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهایی سر چشمه می‏گیرد که آن هم از  مواهب الهی است، ممکن است در پاره‏ای از موارد اکتسابی باشد ولی در پاره‏ای از موارد نیز قطعا غیر اکتسابی است، بنابراین حتی در یک جامعه سالم از نظر اقتصادی نیز تفاوت درآمدها

غیر قابل انکار است، ولی با این حال آنچه پایه اصلی پیروزیها را تشکیل می‏دهد تلاش و سعی و کوشش آدمی است.

اما نباید تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ایجاد جامعه طبقاتی گردد.

و به همین دلیل در پایان آیه می‏فرماید: «آیا آنها نعمت خدا را انکار می‏کنند» (أَ فَبنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ).

اشاره به این که این تفاوتها در صورت طبیعیش (نه صورت مصنوعی و ظالمانه) از نعمتهای خداست که برای حفظ نظام مجتمع بشری و پرورش استعدادهای مختلف ایجاد شده است.

 

 

 (آیه 72)- در این آیه که مانند دو آیه گذشته با کلمه «اللّه» شروع می‏شود، و بیانگر نعمتهای خداوند است، اشاره به مواهب او از نظر نیروهای انسانی و معاونان و کمک کاران، و همچنین روزیهای پاکیزه، می‏کند و این حلقه‏های سه‏گانه نعمت را که در این سه آیه ذکر شده تکمیل می‏نماید.

یعنی، از نظام حیات و مرگ، شروع کرده، سپس تفاوت روزیها و استعدادها را که نظام «تنوع زندگی» است بیان می‏کند، و با آیه مورد بحث که ناظر به نظام تکثیر مثل بشر، و روزیهای پاکیزه است پایان می‏گیرد.

می‏گوید: «خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسکُمْ أَزْواجاً).

همسرانی که هم مایه آرامش روح و جسمند و هم سبب بقاء نسل.

لذا بلافاصله اضافه می‏کند: «و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه‏ها قرار داد» (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً).

سپس می‏فرماید: «و (خداوند) از پاکیزه‏ها به شما روزی داد» (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ).    

 و در پایان به عنوان یک نتیجه گیری کلی از این بحث می‏گوید: آیا آنها با این همه آثار عظمت و قدرت خدا که مشاهده می‏کنند، و این همه مواهبی که از ناحیه او به آنها ارزانی شده باز سراغ بتها می‏روند «آیا به باطل ایمان می‏آورند و نعمت خداوند را انکار

می‏کنند؟» (أَ فَبالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ).

 

 

(آیه 73)- در تعقیب بحثهای توحیدی گذشته، این آیه، به مسأله شرک پرداخته و با لحنی پر از سرزنش و توبیخ می‏گوید: «آنها غیر از خدا، موجوداتی را می‏پرستند که هیچ رزقی را برای آنان از آسمانها و زمین در اختیار ندارند» (وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا

یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَیْئاً).

نه تنها مالک چیزی در این زمینه نیستند، بلکه «توانایی (بر خلق و ایجاد و دسترسی به روزیها) نیز ندارند» (وَ لا یَسْتَطِیعُونَ).

اشاره به این که مشرکان به این گمان به دنبال پرستش بتها می‏رفتند که آنها را در سرنوشت و سود و زیان خود، مؤثر می‏پنداشتند.

 

 

(آیه 74)- این آیه به عنوان یک نتیجه گیری می‏گوید: اکنون که چنین است «پس برای خدا امثال (و شبیه‏ها) قائل نشوید» (فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ).

 «چرا که خدا می‏داند و شما نمی‏دانید» (إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ).

جمله «فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ» اشاره به منطقی است که مشرکان عصر جاهلی داشته‏اند. آنها می‏گفتند: ما اگر به سراغ بتها می‏رویم به خاطر این است که ما شایسته پرستش خدا نیستیم باید به سراغ بتها برویم که آنها مقربان درگاه او هستند! خداوند همانند یک پادشاه

بزرگ است که وزراء و خاصان او به سراغ او می‏روند، ولی توده مردم که دسترسی به او ندارند به سراغ حواشی و خاصان و مقربانش خواهند رفت.

قرآن در پاسخ آنها می‏گوید: «برای خداوند مثال نزنید» یعنی، مثالی که متناسب با افکار محدود و موجودات «ممکن» و مملوّ از نقایص است.

خدایی که شما را دعوت به نیایش و سخن گفتن مستقیم با خودش کرده، و درهای خانه‏اش را شب و روز به روی شما باز گذارده، این خدا را نباید به پادشاه جبار مستکبری تشبیه کرد که درون قصرش خزیده و جز عده معدودی، راه به درون خانه او ندارند.

 

 

(آیه 75)- دو مثال زنده برای مؤمن و کافر! در تعقیب آیات گذشته که از ایمان و کفر و مؤمنان و مشرکان سخن می‏گفت در این آیه و آیه بعد با ذکر دو مثال زنده و روشن، حال این دو گروه را مشخص می‏کند:

در نخستین مثال، «مشرکان» را به برده مملوکی که توانایی هیچ چیز را ندارد، و «مؤمنان» را به انسان غنی و بی‏نیازی که از امکانات خود همگان را بهره‏مند می‏سازد تشبیه می‏کند، و می‏گوید: «خداوند مثالی زده: برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست»!

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدرُ عَلی‏ شَیْ‏ءٍ).

آری! بنده بندگان خدا بودن، نتیجه‏ای جز اسارت و محدودیت از هر نظر نخواهد داشت.

و در مقابل آن انسان با ایمانی را مثل زده، می‏فرماید: «و کسی که از جانب خویش به او رزق حسن (و انواع روزیها و مواهب پاکیزه) بخشیده‏ایم» (وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً).

 «این انسان (آزاده با داشتن امکانات فراوان) پنهان و آشکار از آنچه در اختیار دارد انفاق می‏کند» (فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سرًّا وَ جَهْراً).

 «آیا این دو نفر یکسانند؟!» (هَلْ یَسْتَوُونَ). مسلما نه! بنابراین «همه حمد و ستایش مخصوص خداست» (الْحَمْدُ لِلَّهِ).

خداوندی که بنده‏اش آزاده و پرقدرت و پربخشش است، نه از آن بتها که بندگانشان آن چنان ناتوان و محدود و بی‏قدرت و اسیرند! «ولی اکثر آنها (مشرکان) نمی‏دانند» (بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 76)- دگر بار مثال گویای دیگری برای بندگان بت، و مؤمنان راستین می‏زند و آنها را به ترتیب به گنگ مادر زادی که در عین حال برده و ناتوان است، و یک انسان آزاده گویا که دائما به عدل و داد دعوت می‏کند و بر صراط مستقیم قرار دارد تشبیه نموده، می‏فرماید: «و خداوند دو مرد را مثل زده: که یکی از آنها گنگ  مادرزاد است و قادر بر هیچ کاری نیست» (وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدرُ عَلی‏ شَیْ‏ءٍ).

 «و او (در عین برده بودن) سرباری است برای مولا و صاحبش» (وَ هُوَ کَلٌّ عَلی‏ مَوْلاهُ).

به همین دلیل «او را به دنبال هر کاری بفرستد خوب انجام نمی‏دهد» (أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بخَیْرٍ).

به این ترتیب او دارای چهار صفت کاملا منفی است: گنگ مادرزاد بودن، ناتوانی مطلق، سربار صاحبش بودن، و هنگامی که به دنبال کاری فرستاده شود، هیچ گام مثبتی بر نخواهد داشت.

 «آیا چنین انسانی با آن کس که (زبان گویا و فصیح دارد، و) مرتبا امر به عدل و داد می‏کند، و بر جاده صاف، و راه راست قرار دارد، مساوی است»؟! (هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

 

 

 (آیه 77)- و از آنجا که غالبا دیده‏ایم قرآن، بحثهای مربوط به توحید و مبارزه با شرک را با مسائل مربوط به معاد و دادگاه بزرگ قیامت می‏آمیزد، در اینجا نیز بعد از گفتاری که در آیات قبل در زمینه شرک و توحید گذشت، به سراغ معاد می‏رود و به پاسخ قسمتی از ایرادات مشرکان- که می‏گفتند: هنگامی که ما مردیم و ذرات خاک ما در هر گوشه‏ای پراکنده شد، چه کسی از آنها آگاهی دارد که جمع آوریشان کند؟

و سپس پرونده آنها را مورد رسیدگی قرار دهد- پرداخته، نخست می‏گوید: «غیب آسمانها و زمین را مخصوص خداست» و او همه را می‏داند (وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

سپس اضافه می‏کند: «و امر قیامت (به قدری نزدیک و آسان است) درست همانند چشم بر هم زدن و یا از آن هم نزدیکتر»! (وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ).

این دو جمله اشاره‏ای است زنده و گویا به قدرت بی‏انتهای خداوند مخصوصا در زمینه مسأله معاد و رستاخیز انسانها، لذا در پایان آیه می‏فرماید: «چون خدا بر هر چیزی تواناست» (إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ).

                 

 

 (آیه 78)- انواع نعمتهای مادی و معنوی: بار دیگر قرآن به عنوان یک درس توحید و خداشناسی به مسأله نعمتهای گوناگون پروردگار باز می‏گردد، و در این بخش از نعمتها نخست به نعمت علم و دانش و ابزار شناخت اشاره کرده، می‏گوید: «و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون فرستاد در حالی که هیچ نمی‏دانستید» (وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً).

البته در آن محیط محدود و تاریک و وابسته، این جهل و بی‏خبری قابل تحمل بود، ولی به هنگامی که در فراخنای این عالم پهناور گام گذاردید، دیگر ادامه آن جهل امکان پذیر نبود، لذا ابزار درک حقایق و شناخت موجودات، یعنی، «گوش و چشم و عقل در اختیار شما گذارد» (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ).

تا حقایق هستی، و این نعمتهای بزرگ را درک کنید، و حس شکرگزاری شما در برابر بخشنده این همه موهبت تحریک گردد «شاید شکر او را به جای آورید» (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

 

 

 (آیه 79)- در این آیه اسرار عظمت خدا را در پهنه هستی همچنان ادامه می‏دهد، و می‏گوید: «آیا آنها به پرندگانی که بر فراز آسمان حرکت دارند نظر نیفکندند»؟ (أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّراتٍ فِی جَوِّ السَّماءِ).

و از آنجا که طبیعت اجسام، جذب شدن به سوی زمین است، حرکت پرندگان در بالای زمین را با عنوان مسخرات (تسخیر شده‏ها) بیان کرده است.

سپس اضافه می‏کند: «هیچ کس جز خدا آنها را (این چنین) نگه نمی‏دارد» (ما یُمْسکُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ).

درست است که خاصیت طبیعی بالها و عضلاتی که در آن آفریده شده و شکل مخصوص پرندگان و ویژگیهایی که در هوا موجود است، دست به دست هم داده و به پرندگان امکان پرواز می‏دهند، ولی چه کسی- جز خدای علیم و قدیر- این شکل و خواص را آفریده؟

و در پایان آیه می‏فرماید: «در این امر نشانه‏هایی است (از عظمت و قدرت خدا) برای کسانی که ایمان دارند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ).                   

 یعنی، با چشم کنجکاو و حقیقت جو، این امور را می‏نگرند و به تجزیه و تحلیل آن می‏پردازند و در پرتو آن ایمانشان قویتر و راسختر می‏گردد.

 

 

 (آیه 80)- در این آیه نیز مسأله بیان نعمتها ادامه یافته، می‏فرماید:

 «و خداوند برای شما از خانه‏هایتان محل سکونت قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً).

و حقا نعمت «مسکن» از مهمترین نعمتهایی است که تا آن نباشد، بقیه گوارا نخواهد بود.

و به دنبال ذکر خانه‏های ثابت سخن از خانه‏های سیّار به میان آورده، می‏گوید: «و خداوند برای شما از پوست چهارپایان خانه‏هایی قرار داد» (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُود الْأَنْعامِ بُیُوتاً).

خانه‏هایی که بسیار سبک و کم وزن است «و به هنگام کوچ کردن و موقع اقامت به آسانی آن را جابه‏جا می‏کنید» (تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقامَتِکُمْ).

 «علاوه بر این از پشمها و کرکها و موهای این چهارپایان (برای شما) اثاث و متاع و وسائل مختلف زندگی تا زمان معینی قرار داد» (وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلی‏ حِینٍ).

ذکر دو تعبیر «أَثاثاً» و «مَتاعاً» پشت سر هم ممکن است اشاره به این باشد که شما می‏توانید از پشم و کرک و موی چهارپایان، وسائل زیادی برای خانه‏های خود فراهم سازید و از آن متمتع گردید.

 

 

 (آیه 81)- سایه‏ها، مسکنها و پوششها: سپس به سراغ یکی دیگر از نعمتهای الهی رفته، می‏گوید: «و خداوند از آنچه آفریده است سایه‏هایی برای شما قرار داد» (وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا).

 «و از کوهها، برای شما پناهگاههای قرار داد» (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبالِ أَکْناناً).

ذکر نعمت «سایه‏ها» و «پناهگاههای کوهستانی» پس از ذکر نعمت «خانه‏ها» و «خیمه‏ها» که در آیه قبل گذشت گویا اشاره به این است که انسانها از سه گروه خارج نیستند: گروهی در شهرها و آبادیها زندگی می‏کنند و از خانه‏ها بهره می‏گیرند،                       

 گروهی دیگر که در سفرند و خیمه با خود دارند از خیمه‏ها استفاده می‏کنند، اما خداوند گروه سوم یعنی، مسافرانی که حتی خیمه با خود ندارند، محروم نگذاشته، و در مسیر راه پناهگاههایی برای آنها تهیه دیده است.

سپس در تعقیب این سایبانهای طبیعی و مصنوعی به سراغ پوششهای تن انسان می‏رود و می‏گوید: «خداوند برای شما پیراهنهایی قرار داد که شما را از گرما حفظ می‏کند» (وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرابیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ).

 «و (همچنین) پیراهنهایی که به هنگام جنگ، حافظ شماست» (وَ سَرابیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ).

البته پوشش و لباس فایده‏اش تنها این نیست که انسان را از گرما و سرما حفظ کند، بلکه هم شکوهی است برای انسان و هم در برابر بسیاری از خطراتی که متوجه جسم او می‏شود لباس یک وسیله دفاعی است.

در پایان آیه به عنوان یک تذکر و هشدار می‏گوید: «این گونه خداوند نعمتش را بر شما تمام می‏کند شاید در برابر فرمان او تسلیم شوید» (کَذلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ).

این طبیعی است که انسان با بررسی نعمتهای مختلفی که وجودش را احاطه کرده بی‏اختیار به یاد آفریننده نعمتها می‏افتد.

 

 

 (آیه 82)- بعد از ذکر این نعمتهای آشکار و نهان می‏فرماید: «با این همه اگر آنها روی برتابند (و تسلیم دعوت حق نشوند، نگران مباش) چرا که وظیفه تو فقط ابلاغ آشکار است» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ الْمُبینُ).

این جمله در حقیقت، برای دلداری پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و تسلی خاطر اوست.

 

 

(آیه 83)- و برای تکمیل این گفتار اضافه می‏کند که: «آنان نعمت خدا را می‏شناسند (و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پی برده‏اند) ولی با این حال باز انکار می‏کنند» (یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها).

بنابراین، دلیل کفر آنها را در عدم آگاهی نباید جستجو کرد، بلکه عامل این کفر را در صفات زشت دیگر آنها که سدّ راه ایمانشان شده است باید یافت و شاید به همین دلیل در پایان آیه اضافه می‏کند: «و اکثر آنها کافرند» (وَ أَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ).

 

 

 (آیه 84)- آنجا که تمام درها به روی بدکاران بسته می‏شود! در تعقیب آیات گذشته که واکنش نادرست منکران حق را در برابر نعمتهای گوناگون پروردگار بیان می‏کرد، در اینجا به گوشه‏ای از مجازاتهای دردناک آنها در جهان دیگر اشاره می‏کند.

نخست می‏گوید: «و به خاطر بیاورید روزی را که ما از هر امتی گواهی (بر آنها) مبعوث می‏کنیم» (وَ یَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً).

سپس اضافه می‏کند که در آن دادگاه «اجازه سخن گفتن به کافران داده نمی‏شود» (ثُمَّ لا یُؤْذَنُ لِلَّذینَ کَفَرُوا).

آیا ممکن است خداوند اجازه دفاع به مجرمی ندهد؟ آری! در آنجا نیاز به سخن گفتن با زبان نیست! دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتی زمینی که انسان بر آن گناه یا ثواب کرده است، گواهی می‏دهند بنابراین، نوبت به زبان نمی‏رسد.

نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمی‏شود بلکه «توانایی بر جبران و اصلاح و تقاضای عفو نیز ندارند» (وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ).

چرا که آنجا که سرای برخورد با نتیجه‏ها و بازتابهای عمل است نه جای انجام عمل و یا جبران و اصلاح.

 

 

(آیه 85)- در این آیه اضافه می‏کند این ظالمان ستم پیشه هنگامی که از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهی قرار گرفتند گاهی تقاضای تخفیف و گاهی تقاضای مهلت می‏کنند، اما «هنگامی که ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده می‏شود و

نه مهلت» (وَ إِذا رَأَی الَّذینَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ).

 

 

 (آیه 86)- در این آیه همچنان، سخن از آینده شوم مشرکان، به خاطر پرستیدن بتها است، می‏فرماید، در صحنه قیامت که معبودهای ساختگی   و انسانهایی که همچون بت پرستش می‏شدند در کنار پرستش کنندگان قرار می‏گیرند، «و هنگامی که مشرکان معبودهایی را که همتای خدا قرار دادند می‏بینند، می‏گویند:

 «پروردگارا! اینها همتایانی هستند که ما به جای تو آنها را می‏خواندیم»! (وَ إِذا رَأَی الَّذینَ أَشْرَکُوا شُرَکاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذینَ کُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ).

این معبودان نیز، ما را در این کار وسوسه کردند و در حقیقت شریک جرم ما بودند، بنابراین، سهمی از عذاب و مجازات ما را برای آنها قرار ده.

 «و در این هنگام (به فرمان خدا) معبودان (به سخن در می‏آیند و) آنها می‏گویند: شما قطعا دروغگو هستید»! (فَأَلْقَوْا إِلَیْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّکُمْ لَکاذبُونَ).

ما نه شریک خدا بودیم و نه شما را وسوسه کردیم و نه محکوم به پذیرش بخشی از مجازاتتان هستیم.

 

 

 (آیه 87)- در این آیه اضافه می‏کند که بعد از این سخن و شنیدن پاسخ «همگی در پیشگاه خدا اظهار تسلیم می‏کنند» (وَ أَلْقَوْا إِلَی اللَّهِ یَوْمَئِذٍ السَّلَمَ). و غرور و نخوت و تعصبهای کورکورانه این عابدان نادان با دیدن چهره حق کنار می‏رود و سر تعظیم در

پیشگاهش فرود می‏آورند و (در این هنگام) تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ می‏بستند، گم و نابود می‏شود»! (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ).

هم نسبت دروغین شریک خدا بودن، محو و بی‏رنگ می‏شود، و هم پندار شفاعت بتها در پیشگاه خدا، بلکه همانها آتشگیره‏های دوزخ می‏شوند و به جان پرستش کنندگانشان می‏افتند!

 

 

 (آیه 88)- تا اینجا بیان حال مشرکان گمراهی بود که در شرک و انحراف خود غوطه‏ور بودند، بی‏آنکه دیگری را به این راه بخوانند، سپس حال کسانی را بیان می‏کند که در عین گمراهی به گمراه ساختن دیگران نیز اصرار دارند، می‏فرماید:

 «کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتی مافوق مجازات کفرشان بر آنها می‏افزاییم در برابر آنچه فساد می‏کردند» (الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ زدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذاب بما کانُوا یُفْسدُونَ). چرا که عامل فساد در روی زمین و گمراهی خلق خدا، و مانع از پیمودن راه حق شدند. 

 در حدیث مشهوری می‏خوانیم: «هر کس سنت نیکی بگذارد، پاداش کسانی که به آن عمل کنند برای او هست بی‏آنکه از پاداش آنها کاسته شود، و هر کس سنت بدی بگذارد، گناه همه کسانی که به آن عمل می‏کنند بر او نوشته می‏شود، بی‏آنکه از گناه آنها چیزی کاسته شود».

 

 

 (آیه 89)- سپس به دنبال سخنی که از وجود «گواه» در هر امتی در چند آیه قبل به میان آمد مجددا به سراغ آن بحث با توضیح بیشتری می‏رود، می‏گوید: «و به خاطر بیاورید آن روز را که ما از میان هر امتی گواهی از خود آنها بر آنها مبعوث می‏کنیم» (وَ یَوْمَ

نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسهِمْ).

گرچه این حکم عام شامل مسلمانان و پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نیز می‏شود، ولی برای تأکید بیشتر خصوصا آن را مطرح کرده، می‏فرماید: «و ما تو را شاهد و گواه بر این گروه مسلمانان قرار می‏دهیم» (وَ جِئْنا بکَ شَهِیداً عَلی‏ هؤُلاءِ).

و از آنجا که قرار دادن شهید و گواه فرع بر این است که قبلا برنامه کامل و جامعی در اختیار افراد قرار داده شده باشد، بطوری که حجت بر همگی تمام شود، تا به دنبال آن، مسأله نظارت و مراقبت مفهوم صحیحی پیدا کند، لذا بلافاصله می‏گوید: «و ما این کتاب

آسمانی (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است» (وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ).

 «و هم هدایت است و هم رحمت، و هم مایه بشارت برای همه مسلمانان جهان» (وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری‏ لِلْمُسْلِمِینَ).

 

 

 (آیه 90)- جامعترین برنامه اجتماعی: این آیه نمونه‏ای از جامعترین تعلیمات اسلام در زمینه مسائل اجتماعی، و انسانی و اخلاقی را بیان می‏کند.

در آغاز می‏گوید: «خداوند فرمان به عدل و احسان می‏دهد و (همچنین) بخشش به نزدیکان» (إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذی الْقُرْبی‏). «عدل» همان قانونی است که تمام نظام هستی بر محور آن می‏گردد. و به معنی واقعی کلمه آن است که هر چیزی در جای خود باشد بنابراین، هرگونه انحراف، افراط، تفریط، تجاوز از حد، تجاوز به حقوق دیگران «عدل» است.

اما از آنجا که عدالت با همه قدرت و شکوه و تأثیر عمیقش در مواقع بحرانی و استثنایی به تنهایی کارساز نیست، بلافاصله دستور به احسان را پشت سر آن می‏آورد.

در حدیثی از علی علیه السّلام می‏خوانیم: «عدل آن است که حق مردم را به آنها برسانی، و احسان آن است که بر آنها تفضل کنی».

بعد از تکمیل این سه اصل مثبت، به سه اصل منفی و منهی می‏پردازد و می‏گوید: «خداوند از فحشاء و منکر و ظلم و ستم، نهی می‏کند» (وَ یَنْهی‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ).

 «فحشاء» اشاره به گناهان پنهانی، «منکر» اشاره به گناهان آشکار، و «بغی» هرگونه تجاوز از حق خویش و ظلم و خود برتربینی نسبت به دیگران است.

و در پایان آیه، به عنوان تأکید مجدد روی تمام این اصول ششگانه می‏فرماید: «خداوند به شما اندرز می‏دهد شاید متذکر شوید» (یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ).

احیای اصول سه گانه عدل و احسان و ایتاء ذی القربی و مبارزه با انحرافات سه گانه فحشاء و منکر و بغی در سطح جهانی، کافی است که دنیایی آباد و آرام و خالی از هر گونه بدبختی و فساد بسازد، و اگر از ابن مسعود صحابی معروف نقل شده که: «این آیه جامعترین آیات خیر و شرّ در قرآن است» به همین دلیل است. 

 

 

(آیه 91) شأن نزول: در آن هنگام که جمعیت مسلمانان کم، و دشمنان فراوان بودند، و امکان داشت بعضی از مؤمنان به خاطر همین تفاوت و احساس تنهایی، بیعت خود را با پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بشکنند و از حمایت او دست بردارند، آیه نازل شد و به آنها در این زمینه هشدار داد.

 

تفسیر:استحکام پیمانهای شما دلیل بر ایمان شماست! در اینجا به بخش دیگری از مهمترین تعلیمات اسلام پرداخته، نخست می‏فرماید: «و هنگامی که با خدا عهد بستید به عهد او وفا کنید» (وَ أَوْفُوا بعَهْد اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ).                   

 سپس اضافه می‏کند: «و سوگندها را بعد از محکم ساختن نقض نکنید» (وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدها).

 «در حالی که (به نام خدا سوگند یاد کرده‏اید و) خداوند را کفیل و ضامن بر سوگند خود قرار داده‏اید» (وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا).

 «چرا که خداوند از تمام اعمال شما آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ).

مسأله «ایمان» (جمع یمین به معنی سوگند) که در آیه فوق آمده معنی وسیعی دارد که هم تعهداتی را که انسان با سوگند در برابر خداوند کرده، شامل می‏گردد، و هم تعهداتی را که با تکیه بر قسم در برابر خلق خدا می‏کند.

و به تعبیر دیگر هرگونه تعهدی که زیر نام خدا و با سوگند به نام او انجام می‏گیرد در این جمله وارد است.

 

 

 

 (آیه 92)- و از آنجا که مساله وفای به عهد، یکی از مهمترین پشتوانه‏ها برای ثبات هر جامعه است در این آیه نیز با لحن توأم با نوعی سرزنش و ملامت، آن را تعقیب کرده، می‏گوید و شما «همانند آن زن (سبک مغز) نباشید که پشمهای تابیده خود را پس از

استحکام وامی‏تابید» (وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْد قُوَّةٍ أَنْکاثاً).

اشاره به داستان زنی است از قریش به نام «رائطه» در زمان جاهلیت که از صبح تا نیم روز، خود و کنیزانش، پشمها و موهایی را که در اختیار داشتند می‏تابیدند، و پس از آن دستور می‏داد همه آنها را واتابند و به همین جهت به عنوان «حمقاء» (زن احمق) در

میان عرب، معروف شده بود.

سپس اضافه می‏کند: «در حالی که سوگند (و پیمان) خود را وسیله خیانت و فساد قرار می‏دهید، به خاطر این که گروهی، جمعیتشان از گروه دیگر بیشتر است» و کثرت دشمن را بهانه‏ای برای شکستن بیعت با پیامبر می‏شمرید (تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ

أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی‏ مِنْ أُمَّةٍ).

آگاه باشید! «خدا فقط شما را با این وسیله، مورد آزمایش قرار می‏دهد» (إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بهِ).                       

 به هر حال «خداوند (نتیجه این آزمایش و) آنچه را در آن اختلاف داشتید در روز قیامت برای شما آشکار می‏سازد» و پرده از روی اسرار دلها بر می‏دارد و هر کس را به جزای اعمالش می‏رساند (وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ).

 

 

 (آیه 93)- و از آنجا که بحث از آزمایش الهی و تأکید بر ایمان و انجام وظائف، غالبا این توهّم را ایجاد می‏کند که مگر برای خدا مشکل است که همه انسانها را اجبارا به قبول حق وادار سازد، لذا در این آیه به پاسخ این توهم پرداخته می‏گوید: «و اگر خدا

می‏خواست، همه شما را امت واحدی قرار می‏داد» (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً).

 «امت واحده» از نظر ایمان و قبول حق، ولی بدیهی است این پذیرش حق نه گامی به سوی تکامل است نه دلیلی بر افتخار پذیرنده آن، لذا سنت خدا این است که همگان را آزاد بگذارد، تا با اختیار خود، راه حق را بپویند.

ولی این آزادی به آن معنی نیست که از ناحیه خدا، هیچ گونه کمکی به پویندگان این راه نمی‏شود، بلکه آنها که قدم در راه حق می‏گذارند توفیق خداوند شامل حالشان می‏شود، و آنها که در راه باطل گام می‏گذارند از این موهبت محروم می‏گردند و بر گمراهیشان

افزوده می‏شود.

لذا بلافاصله می‏گوید: «لکن خدا هر کس را بخواهد گمراه می‏کند و هر کس را بخواهد هدایت» (وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ).

اما این هدایت و اضلال الهی هرگز سلب مسؤولیت از شما نمی‏کند، زیرا گامهای نخستین آن، از خود شماست به همین دلیل اضافه می‏کند: «و شما بطور قطع در برابر اعمالی که انجام می‏دادید مسؤولید، و از شما بازپرسی می‏شود» (وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

 

 

(آیه 94)- سپس برای تأکید بر مسأله وفای به عهد و ایستادگی در برابر سوگندها که از عوامل مهم ثبات اجتماعی است می‏گوید: «سوگندهایتان را وسیله تقلب و خیانت در میان خود قرار ندهید» (وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ).

زیرا این امر دو زیان بزرگ دارد اول این که: سبب می‏شود که «گامی بعد از  ثابت گشتن (بر ایمان) متزلزل شود» (فَتَزلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها).

زیان دیگر این که: «و به خاطر بازداشتن (مردم) از راه خدا، آثار سوء آن را بچشید! و برای شما، عذاب عظیمی خواهد بود»! (وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ).

در حقیقت پیمان شکنیها و تخلف از سوگندها، از یک سو موجب بدبینی و تنفر مردم از آیین حق و پراکندگی صفوف و بی‏اعتمادی می‏گردد، تا آنجا که مردم رغبت به پذیرش اسلام نشان نمی‏دهند و اگر پیمانی با شما بستند خود را ملزم به وفای به آن نمی‏دانند، و این خود مایه ناراحتیهای فراوان و شکست و تلخ کامی در دنیاست.

و از سویی دیگر عذاب الهی را در سرایی دیگر، برای شما به ارمغان می‏آورد.

 

 

 (آیه 95) شأن نزول:در مورد نزول این آیه و دو آیه بعد نقل شده: مردی از اهالی «حضر موت» خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله رسید عرض کرد: ای رسول خدا! همسایه‏ای به نام «امرؤ القیس» دارم که قسمتی از زمین مرا غصب کرده است.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله امرؤ القیس را خواست و از او در این زمینه سؤال کرد، او در پاسخ همه چیز را انکار نمود، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به او پیشنهاد سوگند کرد.

به هنگامی که امرؤ القیس برخواست تا سوگند یاد کند، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به او مهلت داد- و فرمود: در این باره بیندیش و بعدا سوگند یاد کن.

آن دو بازگشتند و در این حال، دو آیه اول نازل شد- و آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن برحذر داشت.

هنگامی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این دو آیه را برای آنها خواند، امرؤ القیس گفت حق است، من قسمتی از زمین او را غصب کرده‏ام، ولی نمی‏دانم چه مقدار بوده است؟

اکنون که چنین است هر مقدار می‏خواهد (و می‏داند حق اوست) برگیرد، و معادل آن هم بر آن بیفزاید به خاطر استفاده‏ای که در این مدت از زمین او کرده‏ام.

در این هنگام آیه (97) نازل شد- و به کسانی که عمل صالح توأم با ایمان دارند بشارت «حیات طیّبه» داد.

 

تفسیر:در تعقیب آیات گذشته که از زشتی پیمان شکنی و سوگند دروغ   سخن می‏گفت این آیه تأکیدی بر همان مطلب دارد با این تفاوت که انگیزه پیمان شکنی و سوگند دروغ در آیات قبل مسأله مرعوب شدن در برابر اکثریت عددی بود، و در اینجا انگیزه آن مسأله جلب منافع بی‏ارزش مادی است.

لذا می‏گوید: «و هرگز پیمان الهی را با بهای کمی مبادله نکنید» (وَ لا تَشْتَرُوا بعَهْد اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا). یعنی هر بهایی در برابر آن بگیرید کم و ناچیز است، حتی اگر تمام دنیا را به شما بدهند ارزش یک لحظه وفای به عهد الهی را ندارد.

سپس به عنوان دلیل اضافه می‏کند: «آنچه نزد خداست برای شما بهتر است اگر بدانید» (إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).

 

 

 (آیه 96)- در این آیه دلیل این برتری را چنین بیان می‏کند: «آنچه نزد شماست سر انجام فانی و نابود می‏شود، اما آنچه نزد خداست باقی و جاودان می‏ماند» (ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ).

بیایید و سرمایه‏های خود را برای خدا و در راه خدا و جلب رضای او به کار اندازید تا مصداق «عِنْدَ اللَّهِ» گردد، و به مقتضای «ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» باقی و برقرار شود.

سپس اضافه می‏کند: «و ما کسانی را که (در راه اطاعت فرمانمان بخصوص ایستادگی در برابر سوگندها و عهدها) صبر و استقامت می‏کنند به بهترین اعمالشان پاداش خواهیم داد» (وَ لَنَجْزیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).

تعبیر به «احسن» دلیل بر این است که اعمال نیک آنها همه یکسان نیست، بعضی خوب است و بعضی خوبتر، ولی خداوند همه را به حساب خوبتر می‏گذارد، و پاداش خوبتر را به آنها می‏دهد، و این نهایت بزرگواری است.

 

 

 (آیه 97)- و به دنبال آن به صورت یک قانون کلی نتیجه اعمال صالح توأم با ایمان را از هر کس و به هر صورت تحقق یابد، در این دنیا و جهان دیگر، بیان می‏کند، می‏گوید: «هر کس عمل صالح انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، خواه مرد یا زن به او حیات

پاکیزه می‏بخشیم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‏دادند خواهیم داد» (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).    

 و به این ترتیب معیار، تنها «ایمان» و «اعمال صالح زاییده آن» است و دیگر هیچ قید و شرطی نه از نظر سن و سال، نه از نظر نژاد، نه از نظر جنسیت و نه از نظر پایه و رتبه اجتماعی در کار نیست.

 «حیات طیّبه» یعنی، زندگی پاکیزه از هر نظر، پاکیزه از آلودگیها، ظلمها و خیانتها، عداوتها و دشمنیها، اسارتها و ذلتها و انواع نگرانیها و هرگونه چیزی که آب زلال زندگی را در کام انسان ناگوار می‏سازد.

 

 

(آیه 98)- این گونه قرآن بخوان! این آیه طرز استفاده از قرآن مجید و چگونگی تلاوت آن را بیان می‏کند، زیرا پربار بودن محتوای قرآن به تنهایی کافی نیست، باید موانع نیز از وجود ما و از محیط فکر و جان ما برچیده شود تا به آن محتوای پربار دست یابیم.

لذا نخست می‏گوید: «پس هنگامی که قرآن می‏خوانی از شرّ شیطان مطرود شده به خدا پناه بر» (فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ).

 

البته منظور تنها ذکر جمله «اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم» نیست، بلکه باید این «ذکر» را تبدیل به «فکر» کنیم و این فکر مقدمه تحقق حالتی در نفس و جان انسان گردد، حالت توجه به خدا، حالت جدایی از هوی و هوسهای سرکشی که مانع فهم و درک صحیح انسان است و به هنگام خواندن هر آیه به خدا پناه بریم از این که وسوسه‏های شیطان حجابی میان ما و کلام حیاتبخش خداوند گردد.

و تا چنین حالتی در روح و جان انسان پیدا نشود، درک حقایق قرآن برای او

 جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی             غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد!

تا نفس مبرّا از نواهی نشود             دل آینه نور الهی نشود!

 

 

 (آیه 99)- این آیه در حقیقت دلیلی است بر آنچه در آیه قبل گفته شده بود، می‏فرماید: «شیطان تسلّطی بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می‏کنند ندارد» (إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ).

 

 

(آیه 100)- «تنها تسلط او بر کسانی است که او را دوست می‏دارند و به  رهبری و سرپرستی خود انتخابش کرده‏اند» (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ).

 «و آنها که او را شریک خدا در اطاعت و بندگی قرار داده‏اند» (وَ الَّذینَ هُمْ بهِ مُشْرِکُونَ). و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا واجب الاجرا می‏دانند! بنابراین سلطه شیطان بر انسانها اجباری و ناخودآگاه نیست بلکه این انسانها هستند که شرائط ورود او را به محیط جان خود فراهم می‏سازند.

 

 

 (آیه 101)- شأن نزول: ابن عباس می‏گوید: مشرکان بهانه‏جو، هنگامی که آیه‏ای نازل می‏شد و دستور سختی در آن بود و سپس آیه دیگری می‏آمد و دستور آسانتری در آن بود، می‏گفتند: محمّد اصحاب خود را مسخره می‏کند امروز به چیزی دستور می‏دهد و فردا از همان نهی می‏کند، اینها نشان می‏دهد که محمّد همه را از پیش خود می‏گوید نه از ناحیه خدا، در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

تفسیر:دروغ رسوا! این آیه ایرادهایی را که مشرکان به آیات الهی می‏گرفتند بیان می‏کند، نخست می‏گوید: «هنگامی که آیه‏ای را به آیه دیگر مبدّل کنیم (حکمی را نسخ نماییم) و خدا بهتر می‏داند چه حکمی را نازل کند، آنها می‏گویند: تو افترا می‏بندی! اما بیشترشان (حقیقت را) نمی‏دانند» (وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بما یُنَزّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

آنها نمی‏دانند که قرآن در پی ساختن یک جامعه انسانی است، جامعه‏ای پیشرو با معنویت عالی. با این حال بدیهی است که این نسخه الهی گاهی نیاز به تبدیل و تعویض دارد.

آری! آنها از این حقایق بی‏خبرند و از شرایط نزول قرآن، بی‏اطلاع، و گر نه می‏دانستند «نسخ» پاره‏ای از دستورات و آیات قرآن، یک برنامه دقیق و حساب شده تربیتی است که بدون آن، هدف نهایی و نیل به تکامل تأمین نمی‏شود، و دلیل بر تناقض گویی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و یا افترا بستن به خدا نیست.

 

 

 (آیه 102)- این آیه، همین مسأله را تعقیب و تأکید کرده، به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور می‏دهد «بگو: آن را روح القدس از جانب پروردگارت بر حق نازل کرده است» (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُس مِنْ رَبّکَ بالْحَقِّ).      

 «روح القدس» یا «روح مقدس» همان پیک وحی الهی، «جبرئیل امین» است، اوست که به فرمان خدا آیات را اعم از ناسخ و منسوخ، بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل می‏کند، آیاتی که همه حق است همه واقعیتی را تعقیب می‏کند و آن واقعیت چیزی جز تربیت انسانها نیست، تربیت که وصول به آن گاهی احکام ناسخ و منسوخ را ایجاب می‏کند.

به همین دلیل به دنبال آن می‏فرماید: «هدف این است که افراد با ایمان را در مسیر خود ثابت قدمتر گرداند، و هدایت و بشارتی برای عموم مسلمین است» (لِیُثَبّتَ الَّذینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری‏ لِلْمُسْلِمِینَ).

به هر حال برای محکم کردن نیروی ایمان و پیمودن راه هدایت و بشارت، گاهی چاره‏ای، جز برنامه‏های کوتاه مدت و موقت که بعدا جای خود را به برنامه نهایی و ثابت می‏دهد نیست، و این است رمز وجود ناسخ و منسوخ در آیات الهی.

 

 

 (آیه 103)- سپس به بهانه دیگر، و یا صحیحتر، افترای مخالفین به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله اشاره نموده، چنین می‏گوید: «و ما می‏دانیم آنها می‏گویند: این آیات را بشری به او تعلیم می‏دهد» (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ).

قرآن با یک پاسخ دندان شکن خط بطلان بر این ادعاهای بی‏پایه می‏کشد و می‏گوید: اینها توجه ندارد، «زبان کسی که قرآن را به او نسبت می‏دهند عجمی است، در حالی که این قرآن به زبان عربی فصیح و آشکار (نازل شده) است» (لِسانُ الَّذی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبیٌّ مُبینٌ).

از این آیه به خوبی استفاده می‏شود که اعجاز قرآن تنها در جنبه محتوای آن نیست بلکه الفاظ قرآن نیز در سر حدّ اعجاز است، و کشش و جاذبه و شیرینی و هماهنگی خاصی که در الفاظ و جمله بندیها وجود دارد مافوق قدرت انسانهاست.

 

 

(آیه 104)- سپس با لحنی تهدید آمیز به بیان این حقیقت می‏پردازد که این اتهامات و انحرافات همه به خاطر رسوخ بی‏ایمانی در نفوس آنهاست و «کسانی که ایمان به آیات الهی ندارند خداوند آنها را هدایت نمی‏کند (نه هدایت به صراط مستقیم و نه به راه بهشت و سعادت جاویدان) و برای آنها عذاب دردناکی است» (إِنَّ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بآیاتِ اللَّهِ لا یَهْدیهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).      

 چرا که آنها آنچنان گرفتار تعصب و لجاجت و دشمنی با حقند که شایستگی هدایت را از دست داده‏اند، و جز برای عذاب الیم آمادگی ندارند!

 

 

 (آیه 105)- و در این آیه اضافه می‏کند: «تنها کسانی (به مردان حق) دروغ می‏بندند که ایمان به آیات الهی ندارند، و دروغگویان واقعی آنها هستند» (إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذبُونَ).

و چه دروغی از این بزرگتر که انسان به مردان حق اتهام ببندد و میان آنها و انسانهایی که تشنه حقیقتند، سدّ و مانعی ایجاد کند.

زشتی دروغ از دیدگاه اسلام- آیه فوق از آیات تکان دهنده‏ای است که در زمینه زشتی دروغ سخن می‏گوید و دروغگویان را در سر حدّ کافران و منکران آیات الهی قرار می‏دهد.

اصولا در تعلیمات اسلام به مسأله راستگویی و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهمیت داده شده است. تا جایی که در روایات اسلامی دروغ به عنوان «کلید گناهان» و راستگویی به عنوان «برات بهشت» شمرده شده است.

علی علیه السّلام می‏فرماید: «راستگویی دعوت به نیکوکاری می‏کند، و نیکوکاری دعوت به بهشت».

و نیز امام عسکری علیه السّلام می‏فرماید: «تمام پلیدیها در اتاقی قرار داده شده، و کلید آن دروغ است».

در حدیث دیگری از علی علیه السّلام می‏خوانیم که فرمود: «انسان هیچ‏گاه طعم ایمان را نمی‏چشد تا دروغ را ترک گوید خواه شوخی باشد یا جدّی».

 

 

 (آیه 106)- شأن نزول:این آیه در مورد گروهی از مسلمانان نازل گردید که در چنگال مشرکان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار کلمات کفر و شرک کردند.

آنها «عمار» و پدرش «یاسر» و مادرش «سمیّه» و «صهیب» و «بلال» و «خبّاب» بودند پدر و مادر عمار در این ماجرا سخت مقاومت کردند و کشته شدند، ولی عمار که جوان بود آنچه را مشرکان می‏خواستند به زبان آورد.                     

 این خبر در میان مسلمانان پیچید، بعضی غائبانه عمار را محکوم کردند و گفتند: عمار از اسلام بیرون رفته و کافر شده، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: چنین نیست.

چیزی نگذشت که عمار گریه کنان به خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله آمد، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: مگر چه شده است؟

عرض کرد: ای پیامبر! بسیار بد شده دست از سرم برنداشتند تا نسبت به شما جسارت کردم و بتهای آنها را به نیکی یاد نمودم! پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با دست مبارکش اشک از چشمان عمّار پاک می‏کرد و می‏گفت: اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آنچه

می‏خواهند بگو- و جان خود را از خطر رهایی بخش.

در این هنگام آیه نازل گردید و مسائل را در این رابطه روشن ساخت.

تفسیر:بازگشت کنندگان از اسلام (مرتدّین)- در تکمیل بحث آیات گذشته که سخن از برنامه‏های مختلف مشرکان و کفّار در میان بود، در اینجا به گروهی دیگر از کفار یعنی، «مرتدین» و بازگشت کنندگان از اسلام اشاره می‏کند، می‏گوید: «کسانی که بعد از ایمان

کافر شوند- به جز آنها که تحت فشار و اجبار اظهار کفر کرده‏اند در حالی که قلبشان مملو از ایمان است- آری چنین اشخاصی که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‏اند غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیمی در انتظارشان» (مَنْ کَفَرَ باللَّهِ مِنْ بَعْد إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ

أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بالْإِیمانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ).

 

 

در واقع در اینجا اشاره به دو گروه از کسانی است که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش می‏گیرند.

نخست آنها که در چنگال دشمنان بی‏منطق گرفتار می‏شوند و تحت فشار و شکنجه آنها اعلام بیزاری از اسلام و وفاداری به کفر می‏کنند، در حالی که آنچه می‏گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان می‏باشد، این گروه مسلما مورد عفوند، بلکه اصلا گناهی از آنها سر نزده است، این همان «تقیه» مجاز است که برای حفظ جان و ذخیره کردن نیروها برای خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است.

گروه دوم کسانی هستند که به راستی دریچه‏های قلب خود را به روی کفر و بی‏ایمانی می‏گشایند، و مسیر عقیدتی خود را به کلی عوض می‏کنند، اینها هم گرفتار غضب خدا و هم «عذاب عظیم» او می‏شوند. چرا که این عمل موجب تزلزل جامعه اسلامی می‏گردد و یک نوع قیام بر ضد رژیم و حکومت اسلامی محسوب می‏شود و غالبا دلیل بر سوء نیت است، و سبب می‏شود که اسرار جامعه اسلامی به دست دشمنان افتد.

 

 

 (آیه 107)- این آیه دلیل مرتد شدن آنها را چنین بازگو می‏کند: «این به خاطر آن است که آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند» و به همین جهت بار دیگر در طریق کفر گام نهادند (ذلِکَ بأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ).

 «و خداوند قوم کافر را (که در کفر و انکار اصرار می‏ورزند) هدایت نمی‏کند» (وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ).

و بطور خلاصه هنگامی که آنها اسلام آوردند، موقتا پاره‏ای از منافع مادیشان به خطر افتاد، و از آنجا که به دنیا عشق می‏ورزیدند از ایمان خود پشیمان گشتند و مجددا به سوی کفر بازگشتند.

بدیهی است چنین جمعیتی که از درون وجودشان کششی به سوی ایمان نیست، مشمول هدایت الهی نمی‏شوند.

 

 

 (آیه 108)- این آیه دلیل عدم هدایت آنها را چنین شرح می‏دهد: «آنها کسانی هستند که خدا بر قلب و گوش و چشمشان مهر نهاده» آن چنان که از دیدن و شنیدن و درک حق محروم مانده‏اند (أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی‏ قُلُوبهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ).

و روشن است «چنین افرادی (با از دست دادن تمام ابزار شناخت) غافلان واقعی هستند» (أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ). زیرا اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سوئی روی حس تشخیص و درک انسان می‏گذارد و سر انجام کارش به جایی می‏رسد که دریچه روح او به روی همه حقایق بسته می‏شود.

                      

 

 

 (آیه 109)- در این آیه نتیجه کار آنها چنین ترسیم شده است: «ناچار و قطعا آنها در آخرت زیانکارانند» (لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسرُونَ).

چه زیان و خسرانی از این بدتر که انسان همه امکانات لازم را برای هدایت و سعادت جاویدان در دست داشته باشد، و بر اثر هوی و هوس همه این سرمایه‏ها را از دست بدهد.

 

 

 (آیه 110)- و از آنجا که در برابر دو گروه گذشته یعنی آنها که تحت فشار دشمن کلمات کفرآمیز را به عنوان «تقیه» بیان کردند و آنها که با تمام میل به کفر بازگشتند، گروه سومی وجود دارند که همان فریب خوردگانند.

این آیه به وضع آنها اشاره کرده، می‏گوید: سپس پروردگار تو نسبت به کسانی که بعد از فریب خوردن (به ایمان بازگشتند و) هجرت کردند، سپس جهاد کردند و در راه خدا استقامت نمودند پروردگارت، بعد از انجام این کارها، بخشنده و مهربان است» و آنها را

مشمول رحمت خود می‏سازد (ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْد ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ).

این آیه دلیل روشنی است برای قبول توبه مرتد ملّی.

 

 

 (آیه 111)- سر انجام به عنوان یک هشدار عمومی می‏گوید: «به یاد آورید روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است و تنها) به دفاع از خود بر می‏خیزد» تا خود را از عذاب و مجازات دردناکش رهایی بخشد (یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجادلُ عَنْ نَفْسها).

ولی این دست و پاها بیهوده است «و (در آنجا) نتیجه اعمال هر کسی بی‏کم و کاست به او داده می‏شود» (وَ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ).

 «و به آنها ظلم نخواهد شد» (وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ).

 

 

(آیه 112)- آنها که کفران کردند و گرفتار شدند: کرارا گفته‏ایم که این سوره، سوره نعمتهاست، نعمتهای معنوی و مادی، در این آیه نتیجه کفران نعمتهای الهی را در قالب یک مثال عینی می‏خوانیم.

نخست می‏گوید: «و خداوند (برای آنها که ناسپاسی نعمت می‏کنند) مثلی زده است: منطقه آبادی را که در نهایت امن و امان بوده» (وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً).

این آبادی آن چنان امن و امان بود که ساکنانش «با اطمینان در آن زندگی داشتند» و هرگز مجبور به مهاجرت و کوچ کردن نبودند (مُطْمَئِنَّةً).

علاوه بر نعمت امنیت و اطمینان، «انواع روزیهای مورد نیازش بطور وافر از هر مکانی به سوی آن می‏آمد» (یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ).

 «اما سر انجام این آبادی (ساکناش) کفران نعمتهای خدا کردند و خدا لباس گرسنگی و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانید» (فَکَفَرَتْ بأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بما کانُوا یَصْنَعُونَ).

در حقیقت همان گونه که در آغاز، نعمت امنیت و رفاه تمام وجود آنها را پر کرده بود، در پایان نیز بر اثر کفران، فقر و ناامنی به جای آن نشست.

 

 

(آیه 113)- نه تنها نعمتهای مادی آنها در حد کمال بود که از نعمتهای معنوی یعنی وجود فرستاده خدا و تعلیمات آسمانی او نیز برخوردار بودند «و پیامبری از خود آنها به سوی آنها آمد (و آنها را به آیین حق دعوت کرد و اتمام حجت نمود) ولی آنها به تکذیبش

پرداختند» (وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ).

 «پس در این هنگام عذاب الهی آنها را فرو گرفت، در حالی که آنها ظالم و ستمگر بودند» (فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ).

 

 

 (آیه 114)- با مشاهده چنین نمونه‏های زنده و روشنی شما در راه آن غافلان و ظالمان و کفران کنندگان نعمتهای الهی گام ننهید «شما از آنچه خدا روزیتان کرده است حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمتهای او را به جا آورید اگر او را می‏پرستید» (فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ).

این داستان احتمالا مربوط به گروهی از بنی اسرائیل بوده است که در منطقه آبادی می‏زیستند و بر اثر کفران نعمت گرفتار قحطی و ناامنی شدند.

 

 

شاهد این سخن، حدیثی است که از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود:

 «گروهی از بنی اسرائیل آن قدر زندگی مرفهی داشتند که حتی از مواد غذایی  مجسمه‏های کوچک می‏ساختند و گاهی با آن بدن خود را نیز پاک می‏کردند، اما سر انجام کار آنها به جایی رسید که مجبور شدند همان مواد غذایی آلوده را بخورند و این همان است که خداوند در قرآن فرموده: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً ...» و این هشداری است به همه افراد و ملتهایی که غرق نعمتهای الهی هستند تا بدانند هرگونه اسراف و تبذیر و تضییع نعمتها جریمه دارد جریمه‏ای بسیار سنگین.

این هشداری است به آنها که همیشه نیمی از غذای اضافی خود را به زباله‏دانها می‏ریزند.

و هشداری است به آنها که مواد غذایی را در خانه‏ها برای مصرف شخصی و در انبارها برای گرانتر فروختن، آن قدر ذخیره می‏کنند که می‏گندد و فاسد می‏شود اما حاضر نیستند به نرخ ارزانتر در اختیار دیگران بگذارند! آری! اینها همه در پیشگاه خدا مجازات و جریمه دارد و کمترین مجازات آن سلب این مواهب است.

 

 

 (آیه 115)- دروغگویان هرگز رستگار نخواهند شد: از آنجا که در آیات گذشته سخن از نعمتهای پاکیزه الهی و شکر این نعمتها به میان آمده بود این آیه در تعقیب آنها، از محرمات واقعی و محرمات غیر واقعی که از طریق بدعت در آیین خدا تحریم شده بودند،

سخن می‏گوید تا این حلقه تکمیل گردد.

نخست می‏گوید: خداوند «تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را با نام غیر خدا سر بریده‏اند بر شما حرام کرده است» (إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بهِ).

اما آلودگی سه مورد اول، امروز بر کسی پوشیده نیست، مردار منبع انواع میکربهاست، و خون نیز از تمام اجزاء بدن از نظر فعالیت میکربها آلوده‏تر است، و گوشت خوک نیز عاملی برای چند نوع بیماری خطرناک است.

اما حیواناتی که با نام غیر «اللّه» ذبح می‏شوند فلسفه تحریم آن جنبه بهداشتی نیست، بلکه جنبه اخلاقی و معنوی دارد. چرا که از یک سو مبارزه‏ای است با آیین  شرک و بت پرستی و از سوی دیگر توجهی است به آفریننده این نعمتها.

ضمنا از مجموع محتوای این آیه و آیات بعد، این نکته استفاده می‏شود که اسلام، اعتدال را در استفاده از گوشت توصیه می‏کند، نه مانند گیاهخواران این منبع غذایی را بکلی تحریم کرده، و نه مانند مردم عصر جاهلیت و گروهی از به اصطلاح متمدنان زمان ما

اجازه استفاده از هر نوع گوشتی (حتی سوسمار و خرچنگ و انواع کرمها) را می‏دهد.

و در پایان آیه همان گونه که روش قرآن در بسیاری از موارد است، موارد استثناء را بیان کرده، می‏گوید: «اما کسانی که ناچار شوند (از خوردن گوشتهای حرام فی المثل در بیابانی بدون غذا بمانند و جانشان در خطر باشد) در حالی که تجاوز و تعدّی از حدّ ننمایند

(خدا آنها را می‏بخشد چرا که) خدا بخشنده و مهربان است» (فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

 

 

 (آیه 116)- این آیه بحثی را که در زمینه تحریمهای بی‏دلیل مشرکان که بطور ضمنی قبلا مطرح شده بود با صراحت شرح می‏دهد و می‏گوید: «به خاطر دروغی که زبانهای شما توصیف می‏کند نگویید این حلال است و آن حرام، تا چیزی را به دروغ بر خدا افترا

ببندید» (وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسنَتُکُمُ الْکَذبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الْکَذبَ).

یعنی این یک دروغ آشکار است که تنها از زبان شما تراوش کرده اشیایی را از پیش خود حلال می‏کنید، و اشیایی را حرام- اشاره به چهارپایانی بوده که بعضی را بر خود تحریم می‏کردند و بعضی را حلال می‏دانستند و قسمتی را به بتها اختصاص می‏دادند.

آیا خداوند به شما چنین حقی داده است، که قانونگزاری کنید؟ و یا این که افکار خرافی و تقلیدهای کورکورانه، شما را به چنین بدعتهایی واداشته است؟! در پایان آیه به عنوان یک اخطار جدی می‏گوید: «کسانی که به خدا دروغ و افترا می‏بندند هیچ‏گاه رستگار

نخواهند شد» (إِنَّ الَّذینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذبَ لا یُفْلِحُونَ).

 اصولا دروغ و افترا مایه بدبختی و نارستگاری است، در باره هر کس که باشد تا چه رسد به این که در باره خداوند بزرگ صورت گیرد.

 

 

(آیه 117)- این آیه عدم رستگاری را چنین توضیح می‏دهد: «بهره کمی است (که در این دنیا نصیبشان می‏شود)، و عذاب دردناکی در انتظار آنان است» (مَتاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).

این متاع قلیل، ممکن است اشاره به جنینهای مرده حیوانات باشد که برای خود حلال می‏شمردند، و از گوشت آن استفاده می‏کردند.

 

 

 (آیه 118)- در اینجا ممکن است سؤالی، طرح شود که چرا غیر از آن چهار چیز که در بالا گفته شد، اشیاء دیگری از حیوانات بر قوم یهود حرام بوده است؟

این آیه گویا به پاسخ این سؤال پرداخته، می‏گوید: «ما بر یهود (علاوه بر آن چهار مورد) چیزهایی را که قبلا برای تو شرح دادیم تحریم کردیم» (وَ عَلَی الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ).

اشاره به اموری است که در آیه 146 سوره انعام آمده: «بر یهودیان هر حیوان ناخن‏داری را حرام کردیم (اشاره به حیواناتی است که سمّ یکپارچه دارند همچون اسب) و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را تحریم نمودیم، مگر چربیهایی را که بر پشت آنها قرار داشت، و یا در لابلای امعاء، و دو طرف پهلوها، و یا با استخوان آمیخته بود، این را به خاطر ظلم و ستم آنها، به عنوان کیفر، قرار دادیم و ما راست می‏گوییم».

در حقیقت این محرمات اضافی جنبه مجازات و کیفر در برابر مظالم و ستمهای یهود داشته، و لذا در پایان آیه اضافه می‏کند: «و ما به آنها ستم نکردیم ولی آنها به خویشتن ستم روا می‏داشتند» (وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ).

 

 

 (آیه 119)- در این آیه آن چنان که روش قرآن است، درهای بازگشت را به روی افراد فریب خورده و یا پشیمان می‏گشاید، و می‏گوید: «سپس پروردگارت نسبت به آنها که از روی جهل اعمال بد انجام داده‏اند، سپس بعد از آن توبه کرده‏اند و اصلاح و جبران

نمودند، آری پروردگارت بعد از این توبه و اصلاح، آمرزنده و مهربان است» (ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذینَ عَمِلُوا السُّوءَ بجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْد ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ).

قابل توجه این که علت ارتکاب گناه را «جهالت» می‏شمرد، چرا که این گونه افرادند که پس از آگاهی به راه حق باز می‏گردند.

دیگر این که: مسأله توبه را به توبه قلبی و ندامت درونی محدود نمی‏کند، بلکه اصلاح و جبران را مکمل توبه می‏شمارد، تا این فکر غلط را از مغز خود بیرون کنیم که هزاران گناه را با یک جمله «استغفر اللّه» می‏توان جبران کرد.

 

 

(آیه 120)- ابراهیم به تنهایی یک امت بود! گفتیم این سوره، سوره بیان نعمتهاست و هدف از آن تحریک حس شکرگزاری انسانهاست، به گونه‏ای که آنها را به شناخت بخشنده این همه نعمت برانگیزد.

در این آیه سخن از یک مصداق کامل بنده شکرگزار خدا، یعنی «ابراهیم» قهرمان توحید، به میان آمده که مخصوصا از این نظر نیز برای مسلمانها عموما و عربها خصوصا الهام آفرین است که او را پیشوا و مقتدای نخستین خود می‏دانند.

از میان صفات برجسته این مرد بزرگ به پنج صفت اشاره شده است.

1- در آغاز می‏گوید «ابراهیم خود امتی بود» (إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً).

آری! ابراهیم یک امت بود، یک پیشوای بزرگ بود، یک مرد امت ساز بود، و در آن روز که در محیط اجتماعیش کسی دم از توحید نمی‏زد او منادی بزرگ توحید بود.

2- وصف دیگر او (ابراهیم) این بود که «بنده مطیع خدا بود» (قانِتاً لِلَّهِ).

3- «او همواره در خط مستقیم اللّه و طریق حق، گام می‏سپرد» (حَنِیفاً).

4- «او هرگز از مشرکان نبود» و تمام زندگی و فکر و زوایای قلبش را تنها نور «اللّه» پر کرده بوده (وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ).

 

 

 (آیه 121)- پنجم: و به دنبال این ویژگیها سر انجام او مردی بود که: «همه نعمتهای خدا را شکرگزاری می‏کرد» (شاکِراً لِأَنْعُمِهِ).

 

و پس از بیان این اوصاف پنج‏گانه به بیان پنج نتیجه مهم این صفات پرداخته می‏گوید:

1- «خداوند ابراهیم را (برای نبوت و ابلاغ دعوتش) برگزید» (اجْتَباهُ).

2- «و (خدا) او را به راه راست هدایت کرد» و از هرگونه لغزش و انحراف حفظ نمود (وَ هَداهُ إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

چرا که هدایت الهی به دنبال لیاقتها و شایستگیهایی است که انسان از خود ظاهر می‏سازد چون بی‏حساب چیزی به کسی نمی‏دهند.

 

 

(آیه 122)- سوم: «و ما در دنیا به او حسنه دادیم» (وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً).

از مقام نبوت و رسالت گرفته، تا نعمتهای مادی و فرزندان شایسته و مانند آن.

4- «و او در آخرت از صالحان است» (وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ).

و این نشانه عظمت مقام صالحان است که ابراهیم با این همه مقام در زمره آنها محسوب می‏شود، مگر نه این که خود ابراهیم از خدا این تقاضا را کرده بود «رَبّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بالصَّالِحِینَ»: «خداوندا! نظر صائب به من عطا کن و مرا از صالحان قرار ده» (شعرا/ 83).

 

 

(آیه 123)- پنجم: آخرین امتیازی که خدا به ابراهیم در برابر آن همه صفات برجسته داد این بود که مکتب او نه تنها برای اهل عصرش که برای همیشه، مخصوصا برای امت اسلامی یک مکتب الهام بخش گردید، به گونه‏ای که قرآن می‏گوید: «سپس به تو وحی فرستادیم که از آیین ابراهیم، آیین خالص توحید، پیروی کن» (ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً).

بار دیگر تأکید می‏کند «ابراهیم از مشرکان نبود» (وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ).

 

 

 (آیه 124)- با توجه به آیات گذشته سؤالی در اینجا پیش می‏آید و آن این که اگر آیین اسلام آیین ابراهیم است و مسلمانان در بسیاری از مسائل از سنن ابراهیم پیروی می‏کنند از جمله احترام روز جمعه، پس چرا یهود شنبه را عید می‏دانند و تعطیل می‏کنند؟

این آیه به پاسخ این سؤال می‏پردازد و می‏گوید: تحریمهای «روز شنبه (برای یهود) فقط به عنوان یک مجازات بود که در آن هم اختلاف کردند» بعضی آن را پذیرفتند و بکلی دست از کار کشیدند و بعضی هم نسبت به آن بی‏اعتنایی کردن (إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَی

الَّذینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ).

 

جریان از این قرار بود که طبق بعضی از روایات، موسی علیه السّلام بنی اسرائیل را دعوت به احترام و تعطیل روز جمعه کرد که آیین ابراهیم بود، اما آنها به بهانه‏ای از آن سر باز زدند و روز شنبه را ترجیح دادند، خداوند روز شنبه را برای آنها قرار داد، اما توأم با شدت عمل و محدودیتها، بنابراین به تعطیلی روز شنبه نباید استناد کنید، چرا که جنبه فوق العاده و مجازات داشته است، و بهترین دلیل بر این مسأله این است که یهود حتی در این روز انتخابی خود نیز اختلاف کردند، گروهی آن را ارج نهادند و احترام نمودند و گروهی نیز احترام آن را شکستند، و به کسب و کار پرداختند و به مجازات الهی گرفتار شدند «1».

 

در پایان آیه می‏فرماید: «و پروردگارت روز قیامت، در آنچه اختلاف داشتند، میان آنها داوری می‏کند» (وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ).

 

 

 (آیه 125)- ده دستور مهم اخلاقی در مقابله با مخالفان: در لابلای آیات مختلف این سوره بحثهای گوناگونی گاهی ملایم و گاهی تند، با مشرکان و یهود و بطور کلی با گروههای مختلف به میان آمد، مخصوصا در آیات اخیر عمق و شدت بیشتری داشت.

در پایان این بحثها که پایان سوره «نحل» محسوب می‏شود یک رشته دستورات مهم اخلاقی از نظر برخورد منطقی، و طرز بحث، چگونگی کیفر و عفو، و نحوه ایستادگی در برابر توطئه‏ها و مانند آن، بیان شده است که می‏توان آن را به عنوان اصول تاکتیکی و روش مبارزه در مقابل مخالفین در اسلام نامگذاری کرد و به عنوان یک قانون کلی در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.

 

این برنامه به ترتیب زیر در ده اصل خلاصه می‏شود.

1- نخست می‏گوید: «به وسیله حکمت به سوی راه پروردگارت دعوت کن» (ادْعُ إِلی‏ سَبیلِ رَبّکَ بالْحِکْمَةِ).(1) این آیه ارتباط و پیوندی با آیات «اصحاب السّبت» (آیات 163- 166 سوره اعراف) دارد که شرح ماجرای آنها در آن نخستین گام در دعوت به سوی حق، استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقلهای خفته نخستین گام محسوب می‏شود.

2- «و به وسیله اندرزهای نیکو» (وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ).

یعنی استفاده کردن از عواطف انسانها، چرا که موعظه، و اندرز بیشتر جنبه عاطفی دارد که با تحریک آن می‏توان توده‏های عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

3- «و با آنها (مخالفان) به طریقی که نیکوتر است به مناظره پرداز» (وَ جادلْهُمْ بالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

و این سومین گام مخصوص کسانی است که ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستی انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالی کرد تا آمادگی برای پذیرش حق پیدا کنند.

و در پایان آیه اضافه می‏کند: «پروردگارت از هر کسی بهتر می‏داند، چه کسی از راه او گمراه شده است و چه کسانی هدایت یافته‏اند» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بالْمُهْتَدینَ).

اشاره به این که وظیفه شما دعوت به راه حق است، از طرق سه گانه حساب شده فوق، اما چه کسانی سر انجام هدایت می‏شوند، و چه کسانی در طریق ضلالت پافشاری خواهند کرد آن را تنها خدا می‏داند و بس.

 

 

 (آیه 126)- چهارم: تاکنون سخن از این بود که در یک بحث منطقی، عاطفی و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم، اما اگر کار از این فراتر رفت و درگیری حاصل شد و آنها دست به تعدی و تجاوز زدند، در اینجا دستور می‏دهد: «اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید» و نه بیشتر از آن (وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بهِ).

5- «ولی اگر شکیبایی پیشه کنید (و عفو و گذشت) این کار برای شکیبایان بهتر است» (وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابرِینَ).             

 در بعضی از روایات می‏خوانیم که این آیه در جنگ «احد» نازل شده، هنگامی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله وضع دردناک شهادت عمویش حمزة بن عبد المطلب را دید (که دشمن به کشتن او قناعت نکرده، بلکه سینه و پهلوی او را با قساوت عجیبی دریده، و کبد یا قلب او را بیرون کشیده است، و گوش و بینی او را قطع نموده بسیار منقلب و ناراحت شد و) فرمود: «خدایا! حمد از آن توست و شکایت به تو می‏آورم، و تو در برابر آنچه می‏بینم یار و مددکار مایی».

سپس فرمود: «اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله می‏کنم، آنها را مثله می‏کنم، آنها را مثله می‏کنم».

در این هنگام آیه فوق نازل شد.

بلافاصله پیامبر عرض کرد: «اصبر اصبر»: «خدایا! صبر می‏کنم، صبر می‏کنم»! با این که این لحظه شاید دردناکترین لحظه‏ای بود که در تمام عمر، بر پیامبر گذشت، ولی باز پیامبر بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم که راه عفو و گذشت بود انتخاب کرد.

 

 

 (آیه 127)- ششم: این عفو و گذشت و صبر و شکیبایی در صورتی اثر قطعی خواهد گذارد که بدون هیچ چشمداشتی انجام پذیرد یعنی فقط به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه می‏کند: «شکیبایی پیشه کن و این شکیبایی تو جز برای خدا (و به توفیق پروردگار) نمی‏تواند باشد» (وَ اصْبرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلَّا باللَّهِ).

 

7- هرگاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوی خدا و در زمینه عفو و گذشت و شکیبایی کارگر نیفتاد باز نباید مأیوس و دلسرد شد، و یا بی‏تابی و جزع نمود، بلکه باید با حوصله و خونسردی هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد، لذا در هفتمین دستور می‏گوید: «بر آنها اندوهگین مباش» (وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ).

 

8- با تمام این اوصاف باز ممکن است دشمن لجوج دست از توطئه برندارد و به طرح نقشه‏های خطرناک بپردازد، در چنین شرایطی موضعگیری صحیح همان است که قرآن می‏گوید: «و به خاطر (کارهای) آنها، اندوهگین و دلسرد مشو! و از توطئه‏های آنها، در

تنگنا قرار مگیر» (وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ).

چرا که تکیه‏گاه شما خداست و با استمداد از نیروی ایمان و استقامت و پشتکار و عقل می‏توانید این توطئه‏ها را خنثی کنید و نقش بر آب.

 

 

(آیه 128)- آخرین آیه که سوره نحل با آن پایان می‏گیرد به نهمین و دهمین برنامه اشاره کرده، می‏گوید:

 

9- «خداوند با کسانی است که تقوا را پیشه کنند» (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا).

 «تقوا» در همه ابعاد و در مفهوم وسیعش، از جمله تقوا در برابر مخالفان، یعنی حتی در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامی را رعایت کرد، با اسیران معامله اسلامی نمود، با منحرفان رعایت انصاف و ادب کرد، از دروغ و تهمت پرهیز نمود، و حتی در میدان جنگ همان گونه که در اصول تعلیمات جنگی اسلام وارد شده است باید تقوا و موازین اسلامی حفظ شود: به بی‏دفاعان نباید حمله کرد، متعرض کودکان و پیران از کار افتاده نباید شد، حتی چهارپایان را نباید از بین برد، مزارع را نباید نابود کرد، آب را نباید به روی دشمن قطع نمود خلاصه تقوا و رعایت اصول عدالت در برابر دوست و دشمن عموما باید انجام گیرد و اجرا شود.

 

10- «و (خداوند) با کسانی است که نیکوکارند» (وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسنُونَ).

احسان و نیکی اگر به موقع و در جای خود انجام پذیرد، یکی از بهترین روشهای مبارزه است، و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه، مثل رفتاری که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله با مشرکان «مکّه» بعد از فتح نمود.

دقت در موارد ده گانه برنامه فوق که تمام خطوط اصلی و فرعی برخورد با مخالفان را مشخص می‏کند نشان می‏دهد که از تمام اصول منطقی، عاطفی، روانی، تاکتیکی و خلاصه همه اموری که سبب نفوذ در مخالفین می‏گردد باید استفاده کرد.

و اگر مسلمانان در برابر مخالفان خود این برنامه جامع الاطراف را به کار می‏بستند، شاید امروز اسلام سراسر جهان یا بخش عمده آن را فراگرفته بود.

 «پایان سوره نحل»

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره نحل»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 3 = ?