کد مطلب: 19789 درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
مهدی آمد ...

مهدی آمد ...

انتظار برای فرج آقا امام زمان (عج) زیباترین و پراجرترین انتظارات می باشد. اما علاوه بر انتظار کشیدن برای ظهر...
زمان مطالعه: 3 دقیقه

mahdi-comes

انتظار برای فرج آقا امام زمان (عج) زیباترین و پراجرترین انتظارات می باشد. اما علاوه بر انتظار کشیدن برای ظهر صاحب الزمان (عج) از نظر معنوی نیز باید خود را آماده کرد. آسمونی در این بخش چند شعر بسیار زیبا از شعرای صاحب نام را برای شما عزیزان تهیه کرده است که در ادامه می خوانید

فیض کاشانی

الا یا ایها المهدی، مدام الوصل ناولها

که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکلها

 صبا از نکهت کویت نسیمی سوی ما آورد

ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها

 چو نور مهر تو تابید در دلهای مشتاقان

ز خود آهنگ حق کردند و بربستند محملها

 دل بی‏‎بهره از مهرت، حقیقت را کجا یابد

حق از آیینه رویت، تجلی کرد بر دلها

 به کوی خود نشانی ده که شوق تو محبان را

ز تقوا داد زاد ره، ز طاعت بست محملها

 به حق سجاده تزیین کن، مَهِل محراب و منبر را

که دیوان فلک صورت، از آن سازند محفلها

 شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

ز غرقاب فراق خود رهی بنما به ساحلها

 اگر دانستمی کویت، به سر می‎‏آمدم سویت

خوشا گر بودمی آگه، ز راه و رسم منزلها

 چو بینی حجت حق را، به پایش جان فشان ای فیض!

متی ما تلق من تهوی، دع الدنیا و اهملها

عطار نیشابوری

صد هزاران اولیا، روی زمین

 از خدا خواهند مهدی را یقین

 یا الاهی، مهدیم، از غیب آر

تا جهان عدل گردد آشکار

 مهدی هادیست تاج اتقیا

بهترین خلق برج اولیا

 ای ولای تو معین آمده

بر دل و جانها همه روشن شده

 ای تو ختم اولیای این زمان

وز همه معنی نهانی، جان جان

 ای تو هم پیدا و پنهان آمده

بنده عطارت ثناخوان آمده

فخرالدین عراقی

نگارا! جسمت از جان آفریدند

ز کفر زلفت ایمان آفریدند

 جمال یوسف مصری شنیدی؟

تو را خوبی دو چندان آفریدند

 ز باغ عارضت یک گل بچیدند

بهشت جاودان زان آفریدند

 غباری از سر کوی تو برخاست

وزان خاک، آب حیوان آفریدند

 غمت خون دل صاحبدلان ریخت

وزان خون، لعل و مرجان آفریدند

 سراپایم فدایت باد و جان هم

که سر تا پایت از جان آفریدند

 ندانم با تو یک دم چون توان بود؟

که صد دیوت نگهبان آفریدند

 دمادم چند نوشم دُرد دردت؟

مرا خود مست و حیران آفریدند

 ز عشق تو عراقی را دمی هست

کزان دم روی انسان آفریدند

محمدعلی‏مجاهدی (پروانه)

اگر سپیده بیاید...

 کلیم را چه نیازی که دل به طور دهد

 به طور جلوه فروشد دلی که نور دهد

 سپهر حلقه به گوش کسی که همچو کلیم

 ز نور خویش فروغی به شمع طور دهد

 نوشته‏اند به سنگ مزار زنده‏دلان

 که حرف مرده‏دلان بوی خاک گور دهد

 به جز ?دعای قدح? و رد ما نمی‏گردد

 اگر پیاله صلای ?هوالغفور? دهد

 کجاست پیر صفا مشرب خداجویی

 که مثل آینه ما را ز خود عبور دهد

 زمانه در تب شب این قدر نمی‏سوزد

 به آفتاب اگر فرصت ظهور دهد

 صبا به گلنفسیهای من برد حسرت

 اگر به من نفسی رخصت حضور دهد

 از آن به دیده نمناک من نمی‏آید

 که بوی دربدری خانه نمور دهد

 اگر سپیده بیاید دو چشم منتظرم

 به دست  هر مژه آیینه بلور دهد

حافظ شیرازی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

 دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 دایم گل این بستان شاداب نمیماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همیکردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

 مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

 یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

 ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

 ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

 در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

 زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی 

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «مهدی آمد ...»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 * 7 = ?