کد مطلب:  4151 
4 نظر
4 نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
خنده بارون (لطیفه کودکانه)

خنده بارون (لطیفه کودکانه)

 *حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخورهمی بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

 

*حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره

می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه... ا

ز ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود...

پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

 

 

* غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟
گارسون:آره
می گه: دونش بدین نمیره!

 

 

 

*معلم: نام پدرت چیست؟
دانش آموز: پدرم نام های مختلفی دارد.

من به او می گویم بابا، مادرم می گوید پدر بچه ها،

نوکرمان می گوید آقا و بقال محلمان می گوید بدحساب!

 

 

*اولی: من هر وقت چیزی در کله ام فرو رود،

دیگر بیرون نمی آید و فراموش نمی کنم.

دومی: پس چرا پولی را که از من قرض گرفتی، یادت رفته و پس ندادی؟

اولی: برای این که پول در جیبم فرو رفت نه در کله ام!

 

 

*دو هندوانه فروش نزدیک به هم بساط کرده

و مشغول فروش هندوانه بودند.

اولی فریاد می زد: بیا که هندوانه دارم،

قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بیا بیا به شرط چاقو

، هندوانه فروش دومی بدون این که فریاد بزند،

خطاب به عابران می گفت: هرچی اون می گه منم دارم!

 

*از خسیسی پرسیدند: تو در دنیا چه آرزویی داری؟

گفت: آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم!

 

 

*یکی از قبایل آدم خوار مرد کله تاسی را دستگیر می کنند و

نزد رئیس خود می برند و از رئیس می پرسند

با این مرد تاس چه کنیم؟

رئیس می گوید: از او تاس کباب درست کنید!

نظر خود را درباره «خنده بارون (لطیفه کودکانه)» در کادر زیر بنویسید :
2 + 7 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید