کد مطلب: 8368 درج نظر
نردبانی تا خدا

نردبانی تا خدا

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها...
زمان مطالعه: 2 دقیقه

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردی؛ پیش از آن که چیزی به یادآمدنی باشم و از خاکم آفریدی و سپس در صلب‏ها جایم دادی؛

ایمن از سختی‏های دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهای تاریخ و زوایای قرون، هماره از صلبی به رحمی کوچ می‏ کردم و این لطف و احسان تو بود که مرا در زمان حکام کفر و در زمان عهدشکنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندی و در وجود نیاوردی؛

بلکه زمانی روح آفرینش در من دمیدی که بستر هدایت را از پیش گسترده بودی و جاده سعادت را هموار کرده بودی.

تو مرا از آبی ریختنی سرشتی و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سکنایم دادی. نه مرا در کار خلقتم گواه گرفتی و نه کاری از آفرینش را بر دوش من گذاشتی و سپس، مرا تمام و کمال، بی‏ هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندی و به سوی دنیا گسیل داشتی و مرا در گهواره کودکی با دست‏های ملاطفتت حفظ کردی و از میان غذاها، شیری خوشگوار برایم برگزیدی و دل‏های پرستاران را بر من مهربان کردی و مهربانی مادران را به کفالت من گماشتی و مرا از شر جن و انس در امان داشتی و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏های زیادی و کاستی محافظت کردی.

پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏ ای؛ ای بخشندگی محض وای مهربانی تمام!

خدایا! من شهادت می‏ دهم با تمامی وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلندای بنای محکم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدی‏ ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏های دیدگانم و روشنایی چشمانم، با چین‏ها و چروک‏های صفحه پیشانی ‏ام، با زوایای حفره‏های وجودم، با نرمینه پره‏های بینی‏ام، با تارها و دهلیزهای پرده شنوایی‏ام، با تک‏تک اجزای لب‏هایم و با تمامی حرکات کلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏های دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجاری خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏های ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏های طناب آسای حمایل بر دل و جگرم، با بندهای پوشیده دلم، با اجزای کناره‏های جگرم، با محتویات غضروف‏های دنده‏هایم، با گیره‏های بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏های سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم که از اوان کودکی و شیر خوارگی در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من می‏ شناسد و حمل می‏کند، با خواب و بیداری‏ام، با حرکت و سکونم و با رکوع و سجودم؛

خدای من! با همه اینها شهادت می‏ دهم که اگر در عمری جاودانه سر کنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شکرگزاری یکی از نعمت‏های تو بگذارم، نمی‏ توانم. خدای من! حتی شکر یکی از نعمت‏های تو را نمی‏ توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو که آن نیز شکری تازه و جاودانه می‏طلبد و ثنایی تازه‏تر و ماندگارتر.

آری معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت کنیم و حرص بورزیم که نعمت‏های قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم که ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمی‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

 و چگونه بتوانیم؛ در حالی که خودت در کتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏ ای :

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهای خداوند را بشمارید، نمی‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناک خویش قرار ده، بدان‏سان که انگار می‏بینمت و مرا آن گونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس می‏کنم.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «نردبانی تا خدا»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 * 8 = ?