کد مطلب: 4775 درج نظر
زمان مطالعه: 14 دقیقه
آیین ایرانیان در فصل پاییز

آیین ایرانیان در فصل پاییز

 جشن هاى کهنسال ایرانى که ریشه از تاریخ اسطوره اى ایران زمین مى گیرند، گوشه اى از باور هاى نمادین و زیباى...
زمان مطالعه: 14 دقیقه


 جشن های کهنسال ایرانی که ریشه از تاریخ اسطوره ای ایران زمین می گیرند، گوشه ای از باور های نمادین و زیبای ایرانیان را باز می تابانند و در واقع می توان آنها را نماد های دیگری از هویت انسان کهن قلمداد کرد. هویت نمادینی که گاه با اندک تغییراتی تا امروز به حیات پرشکوه خود ادامه داده است تا بیانگر بخشی از انگاره های فکری انسان باستان درباره طبیعت پیرامونش باشد.

 

این جشن های ملی و اسطوره ای که:
هر یک به مناسبت و با انگیزه ای خاص و براساس یک داستان اسطوره وار جاودانه پاس داشته می شدند، همراه بودند با نمادها و مناسکی که بدان روز و بدان جشن، هویت و ماهیت مشخصی می بخشید. سفره ای گسترده می شد و نماد هایی از دل طبیعت جاودانه پروردگار بر آن می نهادند تا هماره به یاد داده ها و نعمت های خداوند در این روز های زیبای سال باشند و به پشتوانه این آگاهی به جشن و شادی و پایکوبی می پرداختند. اساساً شادی در قاموس اندیشه وار انسان باستان، جایگاه ارزنده ای داشت. داستان های بازمانده از تاریخ نمونه های فراوانی از این تلقی را نشان می دهند. آغاز فصل تازه، زمان برداشت محصول، بهار طبیعت، پاسداشت زمین و مادر و داستان های اسطوره ای ریشه دار بازمانده از پیشدادیان و کیانیان و غیره هر کدام انگیزه ای بود برای جشنی تازه. مجموعه این جشن ها، بخشی از پیکره آئینی زرتشتیان باستان را هم تشکیل می داد. (البته باید به این موضوع هم اشاره کنیم که برخی از جشن های پرخرج و با شکوه که معمولاً با قربانی کردن گاو و نوشیدن هوم همراه بود، از آنجا که باعث لطمه خوردن به طبقات کشاورز و چوپان می شد، از نظر پیامبر باستانی ایران زمین، زرتشت، چندان معقول و پذیرفتنی نبوده است.) زرتشتیان جشن های متعددی برگزار می کنند که هر یک بار معنایی خاص خود را به یدک می کشد. شادمانی نهفته در دل این جشن های آئینی پرشور روح خموده انسان اسیر در روزمرگی را رهایی و تازگی می بخشید و برای آغاز فعالیت و فصلی دیگر آماده می کرد. علاوه بر اینها برگزاری شادمانه این جشن ها، باعث پیوند میان مردم می شد. پیوندی محکم و ارزنده که با نمادهایی معنادار هویت جمعی ملتی را برمی ساخت.

دکتر زرین کوب درباره نماد های نهفته در این سلسله جشن ها و ارتباطی که با عناصر طبیعت پیدا می کرد، می نویسد: «چون بسیاری از ایزدان آریایی با پدیده های طبیعت ارتباط داشتند، نیایش آنها نیز همه جا و در هر حال با دگرگونی های این پدیده در روز و شب، در سرما و گرما و در بهار و تابستان، مربوط می گشت و این نکته سبب می شد که از همان دوران زندگی مشترک نوعی گاهشماری مشابه برای جشن ها و نیایش ها رایج شود. نام ماه ها آن گونه که در کتیبه های هخامنشی باقی است، نشان می دهد که در نزد این دسته از آریاها، فعالیت های کشاورزی و نیاز های ناشی از آن با مراسم دینی مربوط بوده است و این همه نقش مهمی در زندگی عامه داشته اند. از بعضی قراین برمی آید که ایرانی های شرقی مخصوصاً از وقتی در مرحله زندگی ده نشینی و کشاورزی پیش رفته اند، در آنچه به جشن ها و نیایش ها مربوط است به مسئله تغییر فصول توجه خاص می ورزیده اند.»تاریخ مردم ایران، ایران پیش از اسلام، انتشارات امیرکبیر، دکتر زرین کوب،  «کثرت انواع این جشن ها… حاکی از روح شادخواری و خوشبینی کم مانندی بود که در آئین مزدیسنان وجود داشت. حتی کشتن خرفستران و جانوران موذی و زیانمند هم آنگونه که از روایت آگاثیاس برمی آید با نوعی جشن دینی همراه بود.» 

 صلی از سال به برگزاری شادمانه جشن های آئینی نمادین اهتمام می ورزیدند. در این مقاله برآنیم تا به سه جشن مهمی که از گذشته های دور تاریخ باستانی این سرزمین در فصل پاییز برگزار می شده است، اشاره کنیم.

• جشن مهرگان

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزای این نگار ماه چهر مهربان 

جشن مهرگان بعد از نوروز از مهمترین جشن های سمبلیک ایران باستان محسوب می شود. این جشن مناسبت های ملی و اسطوره ای گونه گونی را در خود جای داده است و ظاهراً به دلیل همین مناسبت ها است که ارزشی فراگیر و جاودانه پیدا کرده است؛ گرچه امروز جشن مهرگان در برابر نوروز رنگ باخته و تنها از سوی زرتشتیان گرامی داشته می شود. اما واقعیت این است که این جشن از چنان جاذبه و گستردگی ای برخوردار بوده است که تا امروز به حیات پرشکوه خویش ادامه داده و به نسل ما برسد.
روایت شده است که مشی و مشیانه در این روز به دنیا پا نهاده اند. از سوی دیگر مشهور است که کاوه آهنگر در این روز قیام خویش را پایه گذاری کرده است و از آنجا که جشن ها در ایران قدیم معمولاً نمادی بودند از پیروزی و شادی پس پیروزی برگزاری این جشن به مدت پنج روز متوالی، توجیه عینی تر و ملموس تری پیدا می کند. در برخی دیگر از داستان های اسطوره ای این روز را روز آفرینش روح در کالبد آدمی می انگارند. در همین داستان ها آمده که این جشن، در واقع به پادشاهان تعلق داشته است. از سوی دیگر برخی از ایران شناسان و محققان «مهرگان» را ویژه آئین های سپاسگزاری به درگاه خداوند [اهورامزدا] که این همه نعمت به انسان ارزانی داشته دانسته و نیز این جشن را نمادی برای تحکیم دوستی ها، محبت ها و عواطف انسانی قلمداد کرده اند. در واقع به نظر بسیاری از مورخان «مهرگان» آئین الزام ایرانیان به دوستی کردن و مهر ورزیدن به یکدیگر هم به شمار می آید.

نگاهی به سنت های نهفته در دل این آئین هم به خوبی بیانگر نقش کلیدی پادشاهی و فره ایزدی در این جشن ملی کهن است. درباره این سنت ها که امروز تنها رد پایی در دل تاریخ از خود به جا نهاده اند، باید گفت که معمولاً و براساس رسمی دیرینه در این روز پادشاهان تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ قرار داشت، به سر می گذاشتند؛ از دیگر رسوم و سنت های جالب و نمادین این جشن این بود که مردی با صدای رسا ندا می داد ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.
معمولاً در این روز ها پادشاهان لباس های گرانبهای ارغوانی می پوشیدند و با باده خواری در این جشن به رقص و پایکوبی می پرداختند؛ موبد موبدان خوانچه ای را که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار و یک خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود نزد شاه می آورد. در این روز پارسیان مشک و عنبر و عود به یکدیگر می دادند و توده های مردم برای پادشاه پیشکش و هدیه به ارمغان می آوردند. جالب این جا بود که اگر ارزش هدیه کسی به ده هزار درم می رسید در دیوان ثبت می شد و در صورتی که همان شخص در زمانی دیگر به پول نیاز پیدا می کرد، دو برابر آن مبلغ را به او می دادند. در دوره ساسانی سرایندگان موظف بودند که برای هر روز آهنگی جدید بسازند و همراه با آن خوانندگان و شاعران آواز خوانده و سرود می سرودند. در این روز برای ایرانیان بازاری برپا می کردند و نیز به سپاهیان و ارتش لباس های پاییزی و زمستانی می دادند و سرانجام آنچه می ماند روشنایی و زیبایی بود.

زرتشتیان از گذشته های دور رسم داشتند که در روز مهر از ماه مهر به نیایشگاه ها رفته و به عبادت و راز و نیاز با اهورامزدا پرداخته و با انواع خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی کنند و با سخنرانی های ملی و آئینی، سرود و شعر و دکلمه، جشن مهرگان را با شادی و امیدواری به پایان برسانند.

جالب است بدانید که آئین مهرگان امروزه در روستا های زرتشتی نشین با شور و حرارت بیشتری برگزار می شود. در برخی روستاها جشن مهرگان با ساز همراه است. روز پنجم پس از مهرگان که در تقویم زرتشتی رام روز نامیده می شود، گروهی از اهالی روستا و معمولاً جوانان در آتشکده محلی و یا سرچشمه و قنات گرد هم می آیند و یکی از هنرمندان روستا با ساز سرنا و هنرمند دیگر با دف گروه را همراهی می کند آنها با هم حرکت کرده و از یک سوی روستا و اولین خانه شروع می کنند و با شادی به خانه ها وارد می شوند؛ کدبانوی هر خانه نخست آینه و گلاب می آورد، اندکی گلاب در دست افراد می ریزد و آینه را در برابر چهره آنها نگه می دارد و سپس آجیلی را که فراهم کرده به همه تعارف می کند؛ آجیل مخلوطی از تخم کدو، آفتابگردان و نخودچی کشمش است. آن گاه یکی از افراد گروه نوازنده که صدایی رسا دارد، اسامی کسانی که پیش از این در خانه سکونت داشته و اکنون فوت کرده اند، باز می گوید و برای همه آمرزش و شادی روان آرزو می کند. بعد از آن بشقابی از لرک (نوعی آجیل که قبلاً بدان اشاره کردیم. ر.ک.) از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند، می ریزند و با نواختن ساز و دهل و شادی از خانه بیرون می آیند و به خانه بعدی می روند و چنان که در خانه ای بسته باشد، برای لحظه ای بیرون خانه می ایستد و با بیان اسامی درگذشتگان این خانه بر روان و فروهر آنها درود می فرستد. دادن پول و میوه هم مرسوم است تا بدین وسیله به برگزاری هر چه بهتر و باشکوه تر جشن کمک شده باشد.

این روز و این جشن خوردنی های ویژه ای هم دارد که تهیه آنها هم بخشی از شادمانی نهفته در این مراسم سنتی دیرینه است. در این روز نسبت به جمعیت لورگ (نوعی نان مخصوص) تهیه شده و گوشت های بریان شده را به قطعات کوچک تبدیل می کنند و با اندکی سبزی میان دو عدد لورگ می گذارند و موبد ده نیز هنگام اجرای گاهنبار، میوه ها را به قطعات کوچک تقسیم کرده و پس از پایان مراسم به همه میوه تعارف می شود. مردم تا آنجا که امکان دارد بالباس های ارغوانی (به عنوان نمادی از جشن پادشاهان ارغوانی پوش تاریخ باستان) گرد هم آمده و به رقص و شادی می پردازند. از نکات جالب توجه در این جشن ملی اهدای کارت تبریک به یکدیگر است. رسمی زیبا و ارزنده که محبت و پیوند میان دوستان و خویشان را محکم تر می کند.

مهرگان هم مانند نوروز سفره ای باشکوه دارد که معمولاً به مدت پنج روز جشن و برای پذیرایی مهمانان در خانه ها گسترده می ماند. این سفره خود مجموعه ای است از نماد های عرفانی و معنوی آئین زرتشتی سفره مهرگان شامل گل و ریحان و آجیل و بوهای خوش، کتاب مقدس (قرآن یا اوستا از این جهت قرآن که این جشن در دوره های اسلامی هم برگزار می شده و مردم شیعه و مسلمان هم آن را بنابر خواست خلفا و سلاطین گرامی می داشتند. بیت شعری از منوچهری اشاره ای است به اهمیت این جشن در دل تاریخ بعد از اسلام این سرزمین: شاد باشید که جشن مهرگان آمد / بانگ و آوای درای کاروان آمد) آینه، سرمه دان، شربت، شیرینی، انار، سیب و آویشن، ترنج، کُنار، عناب، انگور سفید، کاسه ای پر از آب و سکهو ظرف هایی از سنجد و بادام است، ضمن اینکه اسفند و عود نیز می سوزانند، این سفره معمولاً با انواع گل های شاداب تزئین می شد. گل ها در واقع نمادی بودند از طبیعت رو به پایان تابستان و نشانه ای از آغاز زمستان. از دیگر نماد هایی که رسم بود بر سر سفره مهرگان قرار دهند می توان به مجمر آتش اشاره کرد. از سوی دیگر در سفره مهرگان ترازویی هم قرار می دادند که نمادی بود از آغاز اعتدال پاییزی که به نوعی یادآور عدالت و پیوند عدالت با پادشاهی و حفظ فره ایزدی هم بود. از چیزهای دیگری که بر سر سفره مهرگان می نهادند و عمیق شدن در معنای آن جنبه های جالبی از رمزینگی آنها را می نمایاند، هفت نوع حبوبات مثل ماش، عدس، لوبیا و نخود بود. چون در فصل قبل از جشن، این محصولات برداشت می شد، معمولاً خود حبوبات و نه سبزینه آنها را در هفت ظرف ریخته و به سفره می افزودند که این عمل در واقع نماد برداشت محصول در ماه گذشته و کاشتن آن در ماه های بعدی بوده است. این مراسم از این جهت برگزار می شده است که مهرگان در واقع به خاطر پایان رسیدن کار جمع آوری محصول و آغاز شش ماهه شب های طولانی تر و سرما به وجود آمده بود.

• جشن آبانگان

آبانگان جشنی است ملی و سنتی که روز دهم از ماه آبان برگزار می شود. در فلسفه پیدایش این جشن داستانی اسطوره ای نقل می کنند که مانند دیگر اساطیر کهن به تاریخ دور ایرانیان بازمی گردد. درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ، پسر طهماسب که «زو» نام داشت، دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان آمدن آب را جشن گرفتند و همین جشن بود که به عنوان پاسداشت فرشته نگاهبان آب های بی آلایش در تاریخ ماندگار شد… در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن کرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها (آتشکده ها) می روند و پس از آن برای گرامیداشت مقام فرشته آب ها ناهید، به کنار جوی ها و نهرها و قنات ها رفته و با خواندن اوستای آبزور (بخشی از اوستا که به آب و آبان تعلق دارد) که توسط موبد خوانده می شود، اهورا مزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را کرده و پس از آن به شادی می پردازند. جالب اینجا است که می گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب می سپارند و اگر بارانی نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنی می کنند.

ایزد‌بانویی ایرانی

بسیار برجسته­ای است که نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­های پیش از زرتشتی در تاریخیایران می­رسد. بخش بزرگی در کتاب اوستابه نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانی­ترین ِیشت­ها می­باشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، کمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوشدر گوش،
 تاجی با سد ستاره­ی هشت گوش بر سر، کفش­هایی درخشان درپا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونه­ای دارد با چهار اسب سفید، اسب­های گردونه­ی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است 
و بر کرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان وهزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف وتگرگ را فرو می­باراند.

• جشن آذرگان

آذر بفروز و خانه خوش کن
ز آذر صنما به ماه آذر

نهمین روز از ماه آذر به نام آذر بوده و براساس این تقارن مردم به ستایش و جشن آتش و الهه آن می پرداختند. این جشن در تاریخ اسطوره ای ایران زمین به «عید آتش» معروف شده است. در این روز زرتشتیان به دستور پیامبر خویش زرتشت به زیارت آتشکده ها می رفتند و برای الهه و فرشته نگاهبان آتش فدیه و قربانی می دادند و با یکدیگر به بحث و تبادل نظر می پرداختند. ایرانیان باستان مو ستردن و ناخن چیدن و به آتشکده رفتن را در این روز نیک می دانستند.

 گل ویژه جشن آذرگان

 

در کتاب پهلوی « بندهش » آنجا که « دربارهٔ چگونگی گیاهان » سخن به میان می آید، از میان گل‌ها « آذریون» گل ویژه آذر معرفی شده و آمده است: « ... این را نیز گوید که هر گلی از آن امشاسپندی است؛ و باشد که گوید:... آذریون آذر را ... ». در متون فارسی گل آذریون را با نام‌های دیگری همچون « آذرگون »، « گل آتشی » یا « گل آتشین » نیز نامیده اند چنان که امیر معزی، صائب و واعظ قزوینی در اشعار خود آن را گلی با رنگ سرخ آتشین تصویر کرده اند و گفته اند که گرچه سرخ است اما گل سرخ نیست و خوش بو هم نیست. اما در برخی دیگر از منابع آن را گلی زرد دانسته اند. پس چنان که پیداست در زمان‌های گوناگون نام « آذرگون » را بر گل‌های مشابه نهاده اند. در همین مورد در لغت نامه دهخدا زیر واژه‌های آذریون و آذرگون آمده است: « گلی باشد زرد که در میان زغب و پرزی با ریشه‌های سیاه دارد و خوش بوی نیست و ایرانیان دیدار آن را نیک دارند و در خانه بپراکنند ( از قاموس ). چنان که در آذرگون گفته شد آذریون معرب آذرگون است و اقوال فرهنگ نویسان مانند شعرا در معنی آن نهایت مختلف و مضطرب است، و آن را خیری و نوعی بابونه و سطردیقون و اقحوان و زبیده و کخله و گاوچشم و همیشه بهار و نوعی از شقایق و گل آفتاب پرست و امثال آن گفته اند. صاحب تحفه گوید: نباتی است میان شجر و گیاه بقدر ذرعی برگش بی زواید و نرم بقدر برگ جرجیر و با اندک زغبیت و گل‌های او بزرگ و پهن و مدور و زرد و رخشنده و در وسط او برگ‌های ریزه ٔسیاه مایل به سرخی و به غایت خوش منظر و همیشه رو به آفتاب دارد و به حرکت او دور می کند... و تشویش اقوال مؤلف اختیارات بر ارباب بصر پوشیده نخواهد بود - انتهی . و از این تعریف روشن می‌شود که آذریون همان گل است که اکنون آفتاب گردان نامند : و آذریون از حسد رخسار آتش رنگ او رخ بزرآب فروشست و به سان غمگینان از اوراق گلناری چهره زعفرانی بنمود. ( تاج المآثر …)از امثله فوق و نیز از مندرجات فرهنگ‌ها و لغت‌های طبی چنین مستفاد می‌شود که آذرگون را قدما به درستی نمی شناخته اند و یا این کلمه در امکنه و ازمنه مختلف معانی مختلف می داده است . از معانیی که برای این کلمه آورده اند همیشه بهار، خجسته، قسمی از شقایق که اطرافش خیلی سرخ و وسطش نقطه سیاه دارد، لاله، شقر، لاله ٔ دختری، آردم، گل آفتاب پرست، گاوچشم، خیری، کحله و زبیده است و گفته اند نوعی از گل است که بعضی به سرخی زند و برخی به زردی ... ». و اما لامعی گرگانی ( از شاعران دوران ملکشاه سلجوقی ) نیز در ابیاتی آذرگون را با گلبرگ هایی زرد با میانه سیاه تصویر کرده است:

دو چشم خویش برافکن به چشم آذرگون / در این زمان و بر آماق او گمار آماق
به چشم بر مژهٔ زرد اگر نکو نبود / نکو بود سیه اندر میان چشم احداق

به این ترتیب اگرچه در برخی از فرهنگ‌های گیاه‌شناسی گاه « آذرگون » را به عنوانی صفتی برای گل هایی همچون شقایق، لاله، سیکلامن و همیشه بهار که به سرخی می گرایند، نیز به کار برده اند اما از آنچه در متون کهن فارسی دربارهٔ گل آذرگون یا آذریون برجای مانده چنین می توان نتیجه گرفت که این گلی است گرد و بزرگ با گلبرگ‌های زرد که گاهی نیز به سرخی می زند و با توجه به شواهد موجود به نظر آذرگون یا آذریون مورد اشاره در متون کهن ایرانی گونه ای از آفتابگردان یا همان « Sunflower » با نام علمی ( Helianthus annuus ) است که در اندازه‌های گوناگون و با رنگ‌های زرد یا سرخ یا ترکیبی از زرد و سرخ در طبیعت وجود دارد.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «آیین ایرانیان در فصل پاییز»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 * 6 = ?