کد مطلب: 32347 درج نظر
زمان مطالعه: 2 دقیقه
داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

آسمونی در این بخش داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع) را منتشر می کند. دعوت می کنیم تا پایان همراهمان...
زمان مطالعه: 2 دقیقه


آسمونی در این بخش داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع) را منتشر می کند. دعوت می کنیم تا پایان همراهمان باشید.

داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

مردی به محضر امام سجاد (علیه السلام) آمد و از حال و روزگار دنیای خود شکایت کرد.

امام سجاد (علیه السلام) فرمود بیچاره انسان که در هر روز، دستخوش سه مصیبت است که از هیچ یک عبرت نمی گیرد؛ در صورتی که اگر عبرت می گرفت، مصائب دنیا برای او آسان می شد.
  1. هر روز که از عمر او می گذرد از عمر او کاسته می گردد، در صورتی که اگر از مال او چیزی کاسته می شد قابل جبران بود، ولی کاهش عمر قابل جبران نیست.
  2. هر روز، رزقی که به او می رسد اگر از راه حلال باشد حساب دارد، و اگر ار راه حرام باشد عِقاب دارد و این حساب و عِقاب در دادگاه الهی در انتظار او است.
  3. مصیبت سوم از همه بزرگ تر است و آن اینکه هر روز که از عمر انسان می گذرد، به همان اندازه به آخرت نزدیک می گردد، ولی نمی داند که رهسپار بهشت است یا دوزخ؟
اگر به راستی در فکر این سه مصیبت باشد، گرفتاری های مادی در برابر آنها ناچیز است و آسان خواهد شد.

داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

مردی از امام سجاد (علیه السلام) سؤالات متعددی کرد و امام به همه آنها پاسخ داد.

مرد خداحافظی کرد و هنوز از در خانه بیرون نرفته بود که با خودش گفت بهتر است تا اینجا هستم سؤالات دیگری هم بپرسم، شاید بعدها به دردم بخورند.

مرد هنوز حرفی نزده بود که امام به او گفت در کتاب مقدس انجیل نوشته شده از آنچه که نمی توانید به آن عمل کنید نپرسید، زیرا علمی که به آن عمل نشود باعث دوری از خداوند می شود.

داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

مردی از امام سجاد (علیه السلام) سؤالات متعددی کرد و امام به همه آنها پاسخ داد.

مرد خداحافظی کرد و هنوز از در خانه بیرون نرفته بود که با خودش گفت بهتر است تا اینجا هستم سؤالات دیگری هم بپرسم، شاید بعدها به دردم بخورند.

مرد هنوز حرفی نزده بود که امام به او گفت در کتاب مقدس انجیل نوشته شده از آنچه که نمی توانید به آن عمل کنید نپرسید، زیرا علمی که به آن عمل نشود باعث دوری از خداوند می شود.

داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)

طاووس یمانی می گوید:

کنار کعبه رفتم مردی را دیدم زیر ناودان خانه خدا نماز می خواند و دعا می کند و اشک می ریزد. نزد او رفتم، دیدم امام سجاد علیه السلام است، گفتم:

یابن رسول الله! شما را در چنین حال می بینم با اینکه دارای سه امتیاز مهم هستی که هر کدام از آنها مایه امید و نجات است:
  1. فرزند پیامبر هستی.
  2. شفاعت جدت شامل حال شما است.
  3. مشمول رحمت الهی می باشی.
حضرت فرمود:

اما فرزند پیامبر بودنم امیدوار کننده نیست. زیرا خداوند می فرماید:

فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ

ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭ ﺩﻣﻴﺪﻩ ﺷﻮﺩ ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﻪ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺧﻮﻳﺸﺎﻭﻧﺪﻱ ﻭ ﻧﺴﺒﻲ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻣﻰ  ﭘﺮﺳﻨﺪ ;(101مومنون)

شفاعت جدم نیز مایه امید نمی باشد زیرا خداوند می فرمایید: وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَیٰ

ﻭ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﭙﺴﻨﺪﺩ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻧﻤﻰ  ﻛﻨﻨﺪ.(82انبیاء)

پیامبر شفاعت نمی کند مگر اشخاص نیک را بنابراین شفاعت مرا از خوف خدا ایمن نمی کند

و اما در مورد رحمت پروردگار قرآن می فرماید:

إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسنِینَ (65 اعراف)

رحمت خدا شامل حال نیکوکاران است، من نمی دانم از نیکوکارانم، یا نه.(منظور مقام عالی عصمت است)

نتیجه اینکه باید امیدوار بود اما در کنار ایمان و عمل صالح.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «داستان هایی کوتاه از امام سجاد (ع)»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 * 9 = ?