کد مطلب: 1009 درج نظر
مهدی جان کجایی؟

مهدی جان کجایی؟

مهدی جان کجایی... با چشمی اشکبار تو را میخوانم... می دانم که صدای چشمانم و نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

مهدی جان کجایی...

با چشمی اشکبار تو را میخوانم...

می دانم که صدای چشمانم و نجوای غریبانه ام را از پس بغضی که توان ترک برداشتن برای فریادی برایش نمانده را می شنوی...

آقا جان...

دنیای پر رنگ و ریایی است... دنیای پر از دروغ و حیله... دنیای خون و خونریزی...

نمی دانم مردمان این زمین خاکی به طمع چه چیز ارزشمندی خون یکدیگر را میریزند و بهر چه چیز اشک ها جاری می سازند و آه و ناله مظلوم را به جان می خرند...

مولای من...

من نیز پاک و بی گناه نیستم...

من هم پر از گناهم ولی دوستت دارم آقا...

همیشه گفتند می آیی...

گفتند سرها خواهی برید و جنگ ها خواهی کرد...

آقاجان بین خودمان باشد گاهی با خودم میگفتم که نکند مهدی، منه گناهکار را هم اسیر شمشیرش کند و لایق محبتش نداند...

مهدی جان ولی کسی از نگاه مهربان و پر از محبتت برایم نگفت...

حسرت به دل هستم که ببینمت و جان در رکابت فدا کنم...

جانی که روزی بیهوده اسیر خاک خواهد شد، چرا بیهوده روم...

مهدی جان منتظر همیشگی تو خواهم ماند...

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «مهدی جان کجایی؟»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 + 8 = ?