کد مطلب: 11972 درج نظر
با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

معبودا با تو از شب های سرد بی کسی می گویم از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت، در این...
زمان مطالعه: 1 دقیقه

i-say-u-cold-nights-without-somone

معبودا

با تو از شب های سرد بی کسی می گویم

از التهاب اشک، از عبور سنگین لحظه ها و سکوت مرگ آور حسرت،

در این صحرای بی پایان، به روی ماسه های سرنوشت خویش می بارم

نه نای رفتن دارم، نه تاب ماندن

آرام و سنگین قدم بر می دارم، به کدامین سو، نمی دانم

سر به سوی آسمان می کنم،

معبودا! از این همه گذشتن خسته ام،

پناهم ده امشب، که از خویشتن گسسته ام،

به راه خود ادامه می دهم، چشمانم به دور دست ها خیره مانده،

گام هایم، آرام و آرام تر می شوند، دیگر سرما تمام وجودم را گرفته

نفس هایم به شماره افتاده و دیگر توان ایستادن ندارم،

هوای پریدن به سرم زده،

ندایی در من نجوا می کند،

باور کن فردا خواهد آمد.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «با تو از شب های سرد بی کسی می گویم»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 5 = ?