کد مطلب: 4066 درج نظر
زمان مطالعه: 95 دقیقه
تفسیر سوره هود

تفسیر سوره هود

 سوره هود [11]این سوره در «مکّه» نازل شده و 123 آیه است‏ محتواى سوره:این سوره چهل و نهمین سوره‏اى است که بر...
زمان مطالعه: 95 دقیقه

houd

 

سوره هود [11]

این سوره در «مکّه» نازل شده و 123 آیه است‏

 

محتوای سوره:

این سوره چهل و نهمین سوره‏ای است که بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل گردید و نیز در اواخر سالهایی بود که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله در مکّه به سر می‏برد یعنی بعد از مرگ «ابو طالب» و «خدیجه» و طبعا در یکی از سخت‏ترین دورانهای زندگانی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به همین جهت در آغاز این سوره، تعبیراتی که جنبه دلداری و تسلّی نسبت به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و مؤمنان دارد دیده می‏شود.

قسمت عمده آیات سوره را سرگذشت پیامبران پیشین مخصوصا «نوح» که با وجود نفرات کم بر دشمنان بسیار پیروز شدند تشکیل می‏دهد.

و به هر حال آیات این سوره، همانند سایر سوره‏های مکّی، اصول معارف اسلام مخصوصا «مبارزه با شرک و بت پرستی» و توجه به «معاد و جهان پس از مرگ» و «صدق دعوت پیامبر» را تشریح می‏کند.

در این سوره علاوه بر حالات نوح پیامبر به سرگذشت «هود» و «صالح» و «ابراهیم» و «لوط» و «موسی» و مبارزات دامنه دارشان بر ضد شرک و کفر و انحراف و ستمگری اشاره شده.

این سوره مرا پیر کرد

- آیات این سوره به روشنی این امر را اثبات می‏کند که مسلمانان هرگز نباید به خاطر کثرت دشمنان میدان را خالی کنند، بلکه باید هر روز بر «استقامت» خویش بیفزایند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 322

 

 به همین دلیل در حدیث معروفی می‏خوانیم که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

شیّبتنی سورة هود «سوره هود مرا پیر کرد»! این سوره آیات تکان دهنده‏ای مربوط به قیامت و بازپرسی در آن دادگاه عدل الهی و آیاتی پیرامون مجازات اقوام پیشین و دستوراتی در باره مبارزه با فساد دارد که همگی مسؤولیت آفرین است، و جای تعجب نیست که اندیشه در این مسؤولیتها آدمی را پیر می‏کند.

 

تأثیر معنوی این سوره:

اما در مورد فضیلت این سوره، در حدیثی از پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله آمده است: «کسی که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابی به تعداد کسانی که به هود و سایر پیامبران ایمان آوردند و کسانی که آنها را انکار نمودند خواهد داشت، و روز قیامت در مقام شهدا قرار می‏گیرد، و حساب آسانی خواهد داشت.

روشن است که تنها تلاوت خشک و خالی این اثر را ندارد بلکه تلاوت این سوره توأم با اندیشه، و سپس عمل است که، انسان را به مؤمنان پیشین نزدیک، و از منکران پیامبران دور می‏سازد.

 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- چهار اصل مهم در دعوت انبیاء: این سوره با بیان اهمیت این کتاب بزرگ آسمانی شروع می‏شود، تا مردم به محتویات آن بیشتر توجه کنند.

ذکر حروف مقطعه خود دلیلی است بر اهمیت این کتاب بزرگ آسمانی که با تمام اعجاز و عظمتش از حروف مقطعه ساده‏ای که در اختیار همگان است همچون «الف، لام، راء» تشکیل شده است (الر).

و به دنبال این حروف مقطعه یکی از ویژگیهای قرآن مجید را با دو جمله بیان می‏کند، نخست این که: «کتابی است که تمام آیاتش متقن و مستحکم است» (کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ).

و «سپس شرح و تفصیل (تمام نیازمندیهای انسان در زمینه زندگی فردی                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 323

 و اجتماعی، مادی و معنوی، در آن) بیان شده است» (ثُمَّ فُصِّلَتْ).

این کتاب بزرگ با این ویژگی از سوی چه کسی نازل شده است؟ «از نزد خدایی که هم حکیم است و هم آگاه» (مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبیرٍ).

 

(آیه 2)- در این آیه مهمترین و اساسی‏ترین محتوای قرآن یعنی توحید و مبارزه با شرک را به این صورت بیان می‏کند: نخستین دعوت من این است که «جز خداوند یگانه یکتا را نپرستید» (أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).

و دومین برنامه دعوتم این است که: «من برای شما از سوی او نذیر و بشیرم» (إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ).

در برابر نافرمانیها و ظلم و فساد و شرک و کفر، شما را بیم می‏دهم، و از عکس العمل کارهایتان و مجازات الهی بر حذر می‏دارم، و در برابر اطاعت و پاکی و تقوا شما را بشارت به سرنوشتی سعادتبخش می‏دهم.

 

 (آیه 3)- سومین دعوتم این است که: «از گناهان خویش استغفار کنید» و از آلودگیها خود را شستشو دهید (وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

و چهارمین دعوتم این است که: «به سوی او باز گردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

و پس از شستشوی از گناه و پاک شدن در سایه استغفار، خود را به صفات الهی بیارایید که بازگشت به سوی او چیزی جز اقتباس از صفات او نیست.

سپس نتیجه‏های عملی «موافقت» یا «مخالفت» با این چهار دستور را چنین بیان می‏کند: هرگاه به این برنامه‏ها جامه عمل بپوشانید خداوند «تا پایان عمر شما را از زندگانی سعادتبخش این دنیا بهره‏مند و متمتع می‏سازد» (یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی).

بنابراین مذهب پیش از آن که سرای آخرت را آباد کند، آباد کننده سرای دنیاست و از آن بالاتر این که به هر کس به اندازه کارش، بهره می‏دهد و تفاوت مردم را در چگونگی عمل به این چهار اصل به هیچ وجه نادیده نمی‏گیرد، بلکه «به هر صاحب فضیلتی به اندازه فضیلتش عطا می‏کند» (وَ یُؤْتِ کُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 324

 «و اما اگر راه مخالفت را پیش گیرید، و (در برابر این دستورهای چهارگانه عقیدتی و عملی) سرپیچی کنید، من از عذاب روز بزرگی بر شما بیمناکم» همان روز که در دادگاه بزرگ عدل الهی حضور می‏یابید (وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبیرٍ).

 

 (آیه 4)- به هر حال بدانید که هر کس باشید، و در هر مقام و منزلتی قرار گیرید، سر انجام «بازگشت همه شما به سوی خداست» (إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ).

و این جمله اشاره به اصل پنجمی از اصول تفصیلی قرآن یعنی مسأله معاد و رستاخیز است.

اما هیچ گاه فکر نکنید که قدرت شما در برابر قدرت خدا اهمیتی دارد، یا می‏توانید از فرمان او، و دادگاه عدالتش فرار کنید، و نیز تصور نکنید که او نمی‏تواند استخوانهای پوسیده شما را بعد از مرگ جمع‏آوری کند، و لباس حیات و زندگی نوینی بر آن بپوشاند «چرا که او بر همه چیز قادر و تواناست» (وَ هُوَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ).

 

 (آیه 5)- این آیه بطور کلی اشاره به یکی از کارهای احمقانه دشمنان اسلام و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‏کند که با استفاده از روش نفاق آمیز و دورکشی از حق می‏خواستند ماهیت خود را از نظرها پنهان سازند تا گفتار حق را نشنوند.

لذا می‏گوید: «آگاه باشید! آنها (سرها را به هم نزدیک ساخته و) سینه‏هایشان را در کنار هم قرار می‏دهند تا خود (و سخنان خویش) را از او (پیامبر) پنهان دارند» (أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ).

تعبیر «یَثْنُونَ» ممکن است اشاره به هرگونه «مخفی کاری» ظاهری و باطنی دشمنان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله باشد.

لذا قرآن بلافاصله اضافه می‏کند: «آگاه باشید آنها هنگامی که خود را در جامه‏هایشان پنهان می‏دارند پروردگار پنهان و آشکار آنان را می‏داند» (أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ).

 «چرا که او از اسرار درون سینه‏ها آگاه است» (إِنَّهُ عَلِیمٌ بذاتِ الصُّدُورِ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 325

 

 

آغاز جزء دوازدهم قرآن مجید

 

ادامه سوره هود

 

 (آیه 6)- همه میهمان اویند! در آیه قبل اشاره‏ای به وسعت علم پروردگار و احاطه او به اسرار نهان و آشکار شده بود، و این آیه در حقیقت دلیلی برای آن محسوب می‏شود، چرا که از روزی دادن خداوند به همه موجودات سخن می‏گوید، همان کاری که بدون احاطه علمی کامل به همه جهان امکان پذیر نیست! نخست می‏گوید: «هیچ جنبنده‏ای در روی زمین نیست مگر این که رزق و روزی آن بر خداست، و قرارگاه او را می‏داند، و از نقاطی که از قرارگاهش به آن منتقل می‏شود (نیز) باخبر است» و در هر جا باشد روزیش را به او می‏رساند (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها).

 «تمام این حقایق (با همه حدود و مرزهایش) در کتاب مبین و لوح محفوظ علم خداوند ثبت است» (کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبینٍ).

تقسیم ارزاق و تلاش برای زندگی!

طرز روزی رساندن خداوند به موجودات مختلف، راستی حیرت انگیز است، از جنینی که در شکم مادر قرار گرفته تا حشرات گوناگونی که در اعماق تاریک زمین و لانه‏های پرپیچ و خم و در لابلای درختان و بر فراز کوهها و در قعر دره‏ها زندگی دارند که از دیدگاه علم او هرگز مخفی و پنهان نیستند، و همانگونه که قرآن می‏گوید خداوند، هم جایگاه و «آدرس اصلی» آنها را می‏داند و هم محل سیار آنان را، و در هر جا باشند روزیشان را به آنان حواله می‏کند.

جالب این که در آیات فوق به هنگام بحث از روزی خواران تعبیر به «دابّه» و جنبده شده است و این اشاره لطیفی به مسأله رابطه «انرژی» و «حرکت» است، می‏دانیم هر جا حرکتی وجود دارد نیازمند به ماده انرژی‏زا است یعنی ماده‏ای که منشأ حرکت گردد.

و در پاسخ این سؤال که آیا «روزی» هر کس از آغاز تا پایان عمر تعیین شده، و خواه ناخواه به او می‏رسد؟ باید بگوییم درست است که روزی هر کس مقدر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 326

 و ثابت است، ولی در عین حال مشروط به سعی و تلاش و کوشش می‏باشد، و هرگاه این شرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت.

نکته مهم این است که آیات و روایات مربوط به معین بودن روزی در واقع ترمزی است روی افکار مردم حریص و دنیاپرست که برای تأمین زندگی به هر در می‏زنند، و هر ظلم و جنایتی را مرتکب می‏شوند، به گمان این که اگر چنین نکنند زندگیشان تأمین نمی‏شود.

آیات قرآن و احادیث اسلامی به این گونه افراد هشدار می‏دهد که بیهوده دست و پا نکنند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن باشند خداوند از این راه همه نیازمندیهای آنها را تأمین می‏کند.

البته بعضی از روزیها مثل نور آفتاب، باران و هوا و عقل و هوش خدادادی چه انسان به دنبال آن برود، یا نرود، به سراغ او می‏آیند.

ولی اگر با تلاش و کوشش خود از همین مواهب نیز بطور صحیحی نگهداری نکنیم آنها نیز از دست ما خواهد رفت، و یا بی‏اثر می‏ماند.

ولی به هر حال نکته اساسی این است که تمام تعلیمات اسلامی به ما می‏گوید برای تأمین زندگی بهتر چه مادی و چه معنوی، باید تلاش بیشتر کرد.

 

 (آیه 7)- هدف آفرینش: در این آیه از سه نکته اساسی بحث شده است:

نخست از آفرینش جهان هستی و مخصوصا آغاز آفرینش که نشانه قدرت پروردگار و دلیل عظمت او است، می‏فرماید: «او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید» (وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی ستَّةِ أَیَّامٍ).

منظور از «روز» دوران است، خواه این دوران کوتاه باشد و خواه بسیار طولانی و حتی به مقدار میلیاردها سال- و چون در ذیل آیه 54 سوره اعراف شرح آن گذشت نیازی به تکرار نیست.

سپس اضافه می‏کند: «و عرش او (خداوند) بر آب قرار داشت» (وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 327

 در آغاز آفرینش، جهان هستی به صورت مواد مذاب (یا گازهای فوق العاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت) بود.

سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد، و قسمتهایی از سطح آن پی‏درپی به خارج پرتاب شد، این اتصال و به هم پیوستگی به انفصال و جدایی گرایید، و کواکب و سیارات و منظومه‏ها یکی بعد از دیگری تشکیل یافتند.

بنابراین، جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت.

دومین مطلبی که در این آیه به آن اشاره شده هدف آفرینش جهان هستی است، همان هدفی که قسمت عمده‏اش به «گل سر سبد این جهان» یعنی «انسان» باز می‏گردد، انسانی که باید در مسیر تعلیم و تربیت قرار گیرد و راه تکامل را بپوید و هر لحظه به خدا نزدیکتر شود، می‏فرماید: این آفرینش با عظمت را «به این خاطر قرار داد که شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل می‏کنید» (لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا).

سومین مطلبی که در این آیه به آن اشاره شده مسأله «معاد» است که پیوند ناگسستنی با مسأله آفرینش جهان و هدف خلقت دارد.

لذا می‏گوید: «اگر به آنها بگویی شما بعد از مرگ برانگیخته می‏شوید کافران از روی تعجب می‏گویند: (این باورکردنی نیست، این حقیقت و واقعیت ندارد، بلکه) این تنها یک سحر آشکار است» (وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْد الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سحْرٌ مُبینٌ).

 

 (آیه 8)- مؤمنان پر ظرفیت و افراد بی‏ایمان کم ظرفیتند! در سلسله آیات (8 تا 11) گوشه‏هایی از حالات روانی و نقاط ضعف اخلاقی افراد بی‏ایمان تشریح شده، همان نقاط ضعفی که انسان را به راههای تاریک و فساد می‏کشاند.

نخستین صفتی که برای آنها ذکر می‏کند، شوخی کردن با حقایق و مسخره نمودن مسائل سرنوشت ساز است، می‏فرماید: «و اگر مجازات را تا زمان محدودی                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 328

 از آنها به تأخیر اندازیم (از روی استهزا) می‏گویند: چه چیز مانع آن شده است»! چه شد این مجازات، کجا رفت این کیفر؟ (وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبسُهُ).

این شیوه همه جاهلان مغرور و بی‏خبر است، که هر چه با تمایلات آنها سازگار نباشد، در نظرشان مسخره است.

اما قرآن با صراحت به آنها پاسخ می‏گوید: «آگاه باشید آن روز که (عذاب) به سراغشان آید، از آنها بازگردانده نخواهد شد» و هیچ قدرتی مانع آن نخواهد بود.

 (أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ).

 «و آنچه را مسخره می‏کردند بر آنان نازل می‏شود» و آنها را درهم می‏کوبد (وَ حاقَ بهِمْ ما کانُوا بهِ یَسْتَهْزؤُنَ).

امت معدوده و یاران حضرت مهدی (عج): در روایات متعددی که از طرق اهل بیت علیهم السّلام به ما رسیده امت معدوده به معنی نفرات کم، و اشاره به یاران حضرت مهدی (عج) گرفته شده است، ولی همانگونه که گفتیم معنی ظاهر آیه این است که امت معدوده به معنی زمان معدود و معین است، و اتفاقا در روایتی که از امیر مؤمنان علی علیه السّلام در تفسیر آیه نقل شده «امت معدوده» همین گونه تفسیر گردیده، بنابراین روایات مزبور ممکن است اشاره به معنی دوم آیه و به اصطلاح «بطن آیه» بوده باشد.

 

 (آیه 9)- یکی دیگر از نقطه‏های ضعف آنان، کم ظرفیتی در برابر مشکلات و ناراحتیها و قطع برکات الهی است، چنان که قرآن می‏گوید: «و هرگاه نعمت و رحمتی به انسان بچشانیم و سپس آن را از او برگیریم او مأیوس و نومید می‏شود و به کفران و ناسپاسی بر می‏خیزد» (وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ).

کلمه «انسان» در این گونه آیات اشاره به انسانهای تربیت نایافته و خودرو و بی‏ارزش است.

 

 (آیه 10)- سومین نقطه ضعف آنها این است که به هنگامی که در ناز و نعمت فرو می‏روند، چنان خودباختگی و غرور و تکبر بر آنها چیره می‏شود که همه چیز را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 329

 فراموش می‏کنند، چنانکه قرآن می‏گوید: «و اگر بعد از شدت و رنجی که به او رسیده نعمتهایی به او بچشانیم می‏گوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت و غرق شادی و غفلت و فخر فروشی می‏شود» آنچنان که از شکر نعمتهای پروردگار غافل می‏گردد (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ).

 

(آیه 11)- سپس در این آیه اضافه می‏کند: «مگر آنها که (در سایه ایمان راستین) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند» و در همه حال از اعمال صالح فروگذار نمی‏کنند، از تنگ نظریها و ناسپاسیها و غرور، و تکبر برکنارند (إِلَّا الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).

آنها نه به هنگام وفور نعمت، مغرور می‏شوند و خدا را فراموش می‏کنند، و نه به هنگام شدت و مصیبت مأیوس می‏گردند و کفران می‏کنند.

و به همین دلیل: «برای این افراد آمرزش و پاداش بزرگی خواهد بود» (أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ).

 

 

شأن نزول:

 

برای این آیه و دو آیه بعد دو شأن نزول نقل شده:

نخست این که گروهی از رؤسای کفار مکّه نزد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمدند و گفتند: اگر راست می‏گویی که پیامبر خدا هستی کوههای مکه را برای ما طلا کن! و یا فرشتگانی را بیاور که نبوت تو را تصدیق کنند! این آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

شأن نزول دیگری از امام صادق علیه السّلام نقل شده و آن این که پیامبر به علی علیه السّلام فرمود: من از خدا خواسته‏ام که میان من و تو برادری برقرار سازد و این درخواست قبول شد و نیز خواسته‏ام که تو را وصی من کند این درخواست نیز اجابت گردید، هنگامی که این سخن به گوش بعضی از مخالفان رسید (از روی عداوت و دشمنی) گفتند به خدا سوگند یک من خرما در یک مشک خشکیده از آنچه محمّد صلّی اللّه علیه و آله از خدای خود خواسته بهتر است (اگر راست می‏گوید) چرا از خدا نخواست فرشته‏ای برای یاری او بر دشمنان بفرستد و یا گنجی که او را از فقر نجات دهد.

آیات مزبور نازل شد و به آنها پاسخ داد.

               

تفسیر:

قرآن معجزه جاویدان- از این سلسله آیات بر می‏آید که گاهی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به خاطر شدت مخالفت و لجاجت دشمنان ابلاغ بعضی از آیات را به آخرین فرصت موکول می‏کرده است، لذا خداوند در این آیه پیامبرش را از این کار نهی می‏کند، می‏فرماید: «گویا ابلاغ بعضی از آیاتی را که بر تو وحی می‏شود ترک می‏کنی و سینه تو از آن نظر تنگ و ناراحت می‏شود» (فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی‏ إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بهِ صَدْرُکَ).

از این ناراحت می‏شوی که مبادا آنها معجزات اقتراحی از تو بخواهند و «بگویند چرا گنجی بر او نازل نشده، و یا چرا فرشته‏ای همراه او نیامده»؟ (أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ).

لذا بلافاصله اضافه می‏کند: «تو تنها بیم دهنده و انذار کننده‏ای» (إِنَّما أَنْتَ نَذیرٌ).

یعنی، خواه آنها بپذیرند، یا نپذیرند و مسخره کنند و لجاجت به خرج دهند.

و در پایان آیه می‏گوید: «خداوند حافظ و نگاهبان و ناظر بر هر چیز است» (وَ اللَّهُ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ).

یعنی از ایمان و کفر آنها پروا مکن و این به تو مربوط نیست. وظیفه تو ابلاغ است خداوند خودش می‏داند با آنها چگونه رفتار کند.

 

(آیه 13)- از آنجا که این بهانه جوییها و ایراد تراشیها به خاطر آن بود که آنها اصولا وحی الهی را منکر بودند و می‏گفتند: این آیات از طرف خدا نیست، اینها جمله‏هایی است که «محمّد» به دروغ بر خدا بسته، لذا در این آیه به پاسخ این سخن با صراحت هر چه بیشتر پرداخته، می‏گوید: «آنها می‏گویند: او (پیامبر) آنها را به خدا افترا بسته» (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).

 «به آنها بگو: اگر راست می‏گویید (که اینها ساخته و پرداخته مغز بشر است) شما هم ده سوره همانند این سوره‏های دروغین بیاورید و از هر کس می‏توانید- جز خدا- برای این کار دعوت کنید» (قُلْ فَأْتُوا بعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادقِینَ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 331

 

(آیه 14)- «اما اگر آنها دعوت شما مسلمانان را اجابت نکردند (و حاضر نشدند لااقل ده سوره همانند این سوره‏ها بیاورند) بدانید (این ضعف و ناتوانی نشانه آن است که قرآن) تنها با علم الهی نازل شده» (فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزلَ بعِلْمِ اللَّهِ).

 «و (نیز بدانید که) هیچ معبودی جز خدا نیست» و نزول این آیات معجز نشان دلیل بر این حقیقت است (وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ).

 «آیا با این حال در برابر فرمان الهی شما ای مخالفان تسلیم می‏شوید»؟ (فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

آیا با این که از شما دعوت به مبارزه کردیم و عجر و ناتوانیتان در برابر این دعوت ثابت شد جای تردید می‏ماند که این آیات از طرف خداست.

دو آیه فوق بار دیگر اعجاز قرآن را تأکید می‏کند و می‏گوید: این یک سخن عادی نیست، بلکه وحی آسمانی است که از علم و قدرت بی‏پایان خداوند سر چشمه گرفته، و به همین جهت تحدی می‏کند و تمام جهانیان را به مبارزه می‏طلبد.

 

 (آیه 15)- آیات گذشته با ذکر «دلایل اعجاز قرآن» حجت را بر مشرکان و منکران تمام کرد و از آنجا که پس از وضوح حق باز گروهی، تنها به خاطر حفظ منافع مادی خویش، از تسلیم خودداری می‏کنند در این آیه و آیه بعد اشاره به سرنوشت این گونه افراد دنیاپرست کرده، می‏گوید: «کسی که تنها هدفش زندگی دنیا و زرق و برق و زینت آن باشد در همین جهان نتیجه اعمالشان را بطور کامل به آنها می‏دهیم بی‏آن که چیزی از آن کم و کاست شود» (مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ).

این آیه بیان یک سنت همیشگی الهی است که اعمال مثبت و مؤثر نتائج، آن از میان نمی‏رود، با این تفاوت که اگر هدف اصلی رسیدن به زندگی مادی این جهان باشد ثمره آن چیزی جز آن نخواهد بود، و اما اگر هدف خدا و جلب رضای او باشد هم در این جهان تأثیر خواهد بخشید و هم نتائج پرباری برای جهان دیگر خواهد داشت.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 332

 نمونه این موضوع را امروز در اطراف خود به روشنی می‏یابیم، جهان غرب با تلاش پیگیر و منظم خود اسرار بسیاری از علوم و دانشها را شکافته، و بر نیروهای مختلف طبیعت مسلط گشته و با سعی و کوشش مداوم و استقامت در مقابل مشکلات و اتحاد و همبستگی، مواهب فراوانی فراهم نموده است.

بنابراین جای گفتگو نیست که آنها نتائج اعمال و تلاشهای خود را خواهند گرفت و به پیروزیهای درخشانی نائل خواهند شد، اما از آنجا که هدفشان تنها زندگی است، اثر طبیعی این اعمال چیزی جز فراهم شدن امکانات مادی آنان نخواهد بود.

 

(آیه 16)- لذا در این آیه صریحا می‏گوید: «این گونه افراد در سرای دیگر بهره‏ای جز آتش ندارند»! (أُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ).

 «و تمام آنچه را در این جهان انجام داده‏اند در جهان دیگر محو و نابود می‏شود» و هیچ پاداشی در برابر آن دریافت نخواهند کرد (وَ حَبطَ ما صَنَعُوا فِیها).

 «و تمام اعمالی را که برای غیر خدا انجام داده‏اند باطل و نابود می‏گردد» (وَ باطِلٌ ما کانُوا یَعْمَلُونَ).

 

 (آیه 17)- در تفسیر این آیه نظرات گوناگونی وجود دارد ولی آنچه از همه روشنتر به نظر می‏رسد چنین است:

در آغاز آیه می‏گوید: «آیا کسی که دلیل روشنی از پروردگار خویش در اختیار دارد، و به دنبال آن شاهد و گواهی از سوی خدا آمده و قبل از آن کتاب موسی (تورات) به عنوان پیشوا و رحمت و بیانگر عظمت او آمده است» همانند کسی است که دارای این صفات و نشانه‏ها و دلائل روشن نیست (أَ فَمَنْ کانَ عَلی‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی‏ إِماماً وَ رَحْمَةً).

این شخص همان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله است و «بیّنه» و دلیل روشن او قرآن مجید و شاهد و گواه صدق نبوتش مؤمنان راستینی همچون علی علیه السّلام می‏باشند که پیش از او نشانه‏ها و صفاتش در تورات آمده است.

به این ترتیب از سه راه روشن حقانیت دعوتش به ثبوت رسیده است.

نخست قرآن که بینه و دلیل روشنی است در دست او.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 333

 دوم کتب آسمانی پیشین که نشانه‏های او را دقیقا بیان کرده، و پیروان این کتب در عصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آنها را به خوبی می‏شناختند.

سوم پیروان فداکار و مؤمنان مخلص که بیانگر صدق دعوت او و گفتار او می‏باشند.

آیا با جود این دلائل زنده می‏توان او را با مدعیان دیگر قیاس کرد و یا در صدق دعوتش تردید نمود؟

سپس به دنبال این سخن اشاره به افراد حق طلب و حقیقت جو کرده و از آنها دعوت ضمنی به ایمان می‏کند و می‏گوید: «آنها به چنین پیامبری (که این همه دلیل روشن در اختیار دارد) ایمان می‏آورند» (أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بهِ).

و به دنبال آن سرنوشت منکران را به این صورت بیان می‏کند: «و هر کس از گروههای مختلف به او کافر شود موعد و میعادش آتش دوزخ است» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بهِ مِنَ الْأَحْزاب فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ).

و در پایان آیه همان گونه که سیره قرآن در بسیاری از موارد است روی سخن را به پیامبر کرده، یک درس عمومی برای همه مردم بیان می‏کند و می‏گوید: «اکنون (که چنین است و این همه شاهد و گواه بر صدق دعوت تو وجود دارد) هرگز در آنچه بر تو نازل شده تردید به خود راه مده» (فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ).

 «چرا که این سخن حقی است از سوی پروردگار تو» (إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبّکَ).

 «ولی بسیاری از مردم (بر اثر جهل و تعصب و خودخواهی) ایمان نمی‏آورند» (وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاس لا یُؤْمِنُونَ).

بنابراین آیه اشاره به امتیازات اسلام و مسلمین راستین و اتکای آنها بر دلائل محکم در انتخاب این مکتب است، و در نقطه مقابل سرنوشت شوم منکران مستکبر را نیز بیان کرده است.

 

(آیه 18)- زیانکارترین مردم: در تعقیب آیه قبل که سخن از قرآن و رسالت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به میان آمده، در سلسله آیات (18 تا 22) سرنوشت منکران، و نشانه‏ها، و پایان و عاقبت کارشان را تشریح می‏کند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 334

 نخست می‏فرماید: «چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‏بندد» (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری‏ عَلَی اللَّهِ کَذباً).

یعنی نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خدا و آن را به دروغ نسبت دادن است، اصولا تکذیب پیامبر، تکذیب خداست.

سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان می‏کند که: «آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار (با تمامی اعمال و کردارشان) عرضه می‏شوند» و در دادگاه عدل او حضور می‏یابند (أُولئِکَ یُعْرَضُونَ عَلی‏ رَبّهِمْ).

 «در این هنگام شاهدان اعمال (گواهی می‏دهند و) می‏گویند: اینها همان کسانی هستند که بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولی نعمت خود دروغ بستند» (وَ یَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذینَ کَذَبُوا عَلی‏ رَبّهِمْ).

سپس با صدای رسا می‏گویند: «ای لعنت خدا بر ستمگران باد!» (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ)

 

 (آیه 19)- این آیه صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می‏کند:

نخست می‏گوید: «آنها کسانی هستند که (مردم را با انواع وسائل) از راه خدا باز می‏دارند» (الَّذینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ).

این کار از طریق القاء شبهه، و زمانی از طریق تهدید، و گاهی تطمیع، و مانند آن، صورت می‏گیرد که هدف همه آنها یکی است و آن بازداشتن از راه خداست.

دیگر این که: «آنها مخصوصا سعی دارند راه مستقیم الهی را کج و معوج نشان دهند» (وَ یَبْغُونَها عِوَجاً). یعنی با انواع تحریفها، کم و زیاد کردن، تفسیر به رأی و مخفی ساختن حقایق چنان می‏کنند که این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه‏گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند.

و دیگر این که: «آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند» (وَ هُمْ بالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ). و عدم ایمانشان به معاد سر چشمه سایر انحرافات و تبهکاریهای آنان می‏شود.

 

(آیه 20)- ولی در این آیه می‏گوید: با این همه «آنها هیچ گاه توانایی فرار در زمین را ندارند» تا از قلمرو قدرت پروردگار خارج شوند (أُولئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزینَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 335

 فِی الْأَرْضِ)

. «همچنین آنها نمی‏توانند ولی و حامی و پشتیبانی غیر از خدا برای خود بیابند» (وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ).

سر انجام به مجازات سنگین آنها اشاره کرده، می‏گوید: «مجازات آنها مضاعف می‏گردد» (یُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ).

چرا که هم خود گمراه و گناهکار و تبهکار بودند، و هم دیگران را به این راهها می‏کشاندند، و به همین دلیل هم بار گناه خویش را بر دوش می‏کشند و هم بار گناه دیگران را بی‏آنکه از گناه دیگران چیزی کاسته شود.

در پایان آیه ریشه اصلی بدبختی آنها را این گونه شرح می‏دهد: «آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بینا»! (ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ).

در حقیقت از کار انداختن این دو وسیله مؤثر برای درک حقایق سبب شد که هم خودشان به گمراهی بیفتند و هم دیگران را به گمراهی بکشانند.

 

(آیه 21)- این آیه محصول تمام تلاشها و کوششهای نادرست آنها را در یک جمله بیان می‏کند، می‏گوید: «اینها همه کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشکست شدند» (أُولئِکَ الَّذینَ خَسرُوا أَنْفُسَهُمْ)

 

و این بزرگترین خسارتی است که ممکن است دامنگیر انسانی شود که موجودیت انسانی خویش را از دست داده.

سپس اضافه می‏کند: آنها به معبودهایی دروغین دل بسته بودند «اما سر انجام تمام این معبودهای ساختگی گم شدند و از نظرشان محو گشتند» (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ)

 

 (آیه 22)- و در این آیه حکم نهایی سرنوشت آنها را به صورت قاطعی چنین بیان می‏کند: «لا جرم و به ناچار آنها در سرای آخرت زیانکارترین مردمند» (لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ).

چرا که تمام سرمایه‏های انسانی وجود خویش را از دست دادند، و با این حال، هم بار مسؤولیت خویش را بر دوش می‏کشند و هم بار مسؤولیت دیگران را!

 

 (آیه 23)- در تعقیب آیات گذشته که حال گروهی از منکران وحی الهی را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 336

 تشریح می‏کرد، این آیه و آیه بعد نقطه مقابل آنها یعنی حال مؤمنان راستین را بیان می‏کند.

نخست می‏گوید: «کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‏های او مطمئن بودند، اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند» (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلی‏ رَبّهِمْ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ).

 

 (آیه 24)- در این آیه خداوند حال این دو گروه را در ضمن یک مثال روشن و زنده بیان می‏کند و می‏گوید: «حال این دو گروه، حال نابینا و کر و بینا و شنوا است» (مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمی‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ).

 «آیا این دو گروه همانند یکدیگرند» (هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا).

 «آیا شما متذکر نمی‏شوید و نمی‏اندیشید» (أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

آنها که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهی و خودپرستی، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده‏اند هرگز نمی‏توانند، حقایق مربوط به عالم غیب و اثرات ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک کنند، این گونه افراد به کوران و کرانی می‏مانند که در تاریکی مطلق و سکوت مرگبار زندگی دارند، در حالی که مؤمنان راستین با چشم باز و گوش شنوا هر حرکتی را می‏بینند و هر صدایی را می‏شنوند و با توجه به آن راه خود را به سوی سرنوشتی سعادت آفرین می‏گشایند.

 

 (آیه 25)- سرگذشت تکان دهنده نوح و قومش: همان گونه که در آغاز سوره بیان کردیم در این سوره، قسمتهای قابل ملاحظه‏ای از تاریخ انبیاء پیشین بیان شده است:

نخست از داستان «نوح» (ع) پیامبر اولو العزم شروع می‏کند و ضمن 26 آیه نقاط اساسی تاریخ او را به صورت تکان دهنده‏ای شرح می‏دهد.

در این آیه نخستین مرحله این دعوت بزرگ را بیان کرده و می‏گوید: «ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، (او به آنها اعلام کرد) که من بیم دهنده آشکاری هستم»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 337

 (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی‏ قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ).

 

(آیه 26)- در این آیه پس از ضربه نخستین، محتوای رسالت خود را در یک جمله خلاصه می‏کند و می‏گوید: رسالت من این است «که غیر از اللّه دیگری را پرستش نکنید» (أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ).

و بلافاصله پشت سر آن همان مسأله انذار و اعلام خطر را تکرار می‏کند و می‏گوید: «من بر شما از عذاب روز دردناکی بیمناکم» (إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ).

در حقیقت توحید و پرستش اللّه (خدای یگانه یکتا) ریشه و اساس و زیر بنای تمام دعوت پیامبران است.

اگر براستی همه افراد جامعه جز «اللّه» را پرستش نکنند و در مقابل انواع بتهای ساختگی اعم از بتهای برونی و درونی، خود خواهیها، هوی و هوسها، شهوتها، پول و مقام و جاه و جلال و زن و فرزند سر تعظیم فرود نیاورند، هیچ گونه نابسامانی در جوامع انسانی وجود نخواهد آمد.

 

 (آیه 27)- اکنون ببینیم نخستین عکس العمل طاغوتها و خودکامگان و صاحبان زر و زور آن عصر در برابر این دعوت بزرگ و اعلام خطر آشکار چه بود؟

آنها سه پاسخ در برابر دعوت نوح دادند.

نخست «اشراف و ثروتمندان کافر فوم او (نوح) گفتند: ما تو را جز انسانی همانند خود نمی‏بینیم» (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا).

در حالی که رسالت الهی را باید فرشتگان بدوش کشند، به گمان این که مقام انسان از فرشته پایین‏تر است و یا درد انسان را فرشته بهتر از انسان می‏داند! دلیل دیگر آنها این بود که گفتند: ای نوح! «ما در اطراف تو، و در میان آنها که از تو پیروی کرده‏اند کسی جز یک مشت اراذل و جوانان کم سن و سال ناآگاه و بی‏خبر که هرگز مسائل را بررسی نکرده‏اند نمی‏بینیم» (وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذینَ هُمْ أَراذلُنا بادیَ الرَّأْیِ).

بالاخره سومین ایراد آنها این بود که می‏گفتند قطع نظر از این که تو انسان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 338

 هستی نه فرشته، و علاوه بر این که ایمان آورندگان به تو نشان می‏دهد که دعوتت محتوای صحیحی ندارد «اصولا ما هیچ گونه برتری برای شما بر خودمان نمی‏بینیم تا به خاطر آن از شما پیروی کنیم» (وَ ما نَری‏ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ).

و به همین دلیل «ما گمان می‏کنیم که شما دروغگو هستید» (بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذبینَ).

 

 (آیه 28)- در این آیه پاسخهای منطقی نوح را در برابر این ماجراجویان بیان می‏کند «نوح گفت: ای قوم من! اگر من دارای دلیل و معجزه آشکاری از سوی پروردگارم باشم، و مرا در انجام این رسالت مشمول رحمت خود ساخته باشد، و این موضوع بر اثر عدم توجه بر شما مخفی مانده باشد» آیا باز هم رسالت مرا انکار می‏کنید (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّی وَ آتانِی رَحْمَةً مِنْ عِنْدهِ فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ).

و در پایان آیه می‏گوید: «آیا من می‏توانم شما را بر پذیرش این بیّنه روشن مجبور سازم در حالی که (خود شما آمادگی ندارید و) از پذیرش و حتی تفکر و اندیشه پیرامون آن کراهت دارید» (أَ نُلْزمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ).

 

(آیه 29)- من هیچ فرد با ایمانی را طرد نمی‏کنم! این آیه نیز دنباله پاسخگویی به بهانه جوییهای قوم نوح است.

نخست یکی از دلائل نبوت را که نوح برای روشن ساختن قوم تاریکدل بیان کرده، بازگو می‏کند: «ای قوم من! در برابر این دعوت از شما مال و ثروت و اجر و پاداشی مطالبه نمی‏کنم» (وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا).

 «اجر و پاداش من تنها بر خداست» (إِنْ أَجرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ).

خدایی که مرا مبعوث به نبوت ساخته و مأمور به دعوت خلق کرده است.

و این میزان و الگویی است برای شناخت رهبران راستین، از فرصت طلبان دروغین، که هر گامی را برمی‏دارند بطور مستقیم یا غیر مستقیم هدف مادی از آن دارند.

سپس در پاسخ آنها که اصرار داشتند نوح ایمان آورندگان فقیر و یا کم سن و سال را از خود براند با قاطعیت می‏گوید: «من هرگز کسانی را که ایمان آورده‏اند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 339

 طرد نمی‏کنم» (وَ ما أَنَا بطارِد الَّذینَ آمَنُوا).

 «چرا که آنها با پروردگار خویش ملاقات خواهند کرد» و در سرای دیگر خصم من در برابر او خواهند بود (إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبّهِمْ).

در پایان آیه به آنها اعلام می‏کند که: «من شما را مردمی جاهل می‏دانم» (وَ لکِنِّی أَراکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ).

 

(آیه 30)- در این آیه برای توضیح بیشتر به آنها می‏گوید: «ای قوم من! اگر این گروه با ایمان را طرد کنم چه کسی در برابر خدا (در آن دادگاه بزرگ عدالت و حتی در این جهان) مرا یاری خواهد کرد»؟! (وَ یا قَوْمِ مَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ).

طرد افراد صالح و مؤمن کار ساده‏ای نیست، آنها فردای قیامت دشمن من خواهند بود و هیچ کس نمی‏تواند در آنجا از من دفاع کند، و نیز ممکن است مجازات الهی در این جهان دامن مرا بگیرد «آیا اندیشه نمی‏کنید» تا بدانید آنچه می‏گویم عین حقیقت است (أَ فَلا تَذَکَّرُونَ).

 

 (آیه 31)- آخرین سخنی که نوح در پاسخ ایرادهای واهی قوم به آنها می‏گوید این است که اگر شما خیال می‏کنید و انتظار دارید من امتیازی جز از طریق وحی و اعجاز بر شما داشته باشم اشتباه است، با صراحت باید بگویم که: «من نه به شما می‏گویم خزائن الهی در اختیار من است» و نه هر کاری بخواهم می‏توانم انجام دهم (وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ).

 «و نه می‏گویم من فرشته‏ام» (وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ).

این گونه ادعاهای بزرگ و دروغین مخصوص مدّعیان کاذب است، و هیچ گاه یک پیامبر راستین چنین ادّعاهایی نخواهد کرد.

در پایان آیه بار دیگر به موضوع ایمان آورندگان مستضعف پرداخته و تأکید می‏کند که: «من هرگز نمی‏توانم در باره این افرادی که در چشم شما حقیرند بگویم:

خداوند خیر و پاداش نیکی به آنها نخواهد داد» (وَ لا أَقُولُ لِلَّذینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَّهُ خَیْراً) بلکه به عکس خیر این جهان و آن جهان مال آنهاست، هر چند دستشان از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 340

 مال و ثروت تهی است، این شما هستید که بر اثر خیالات خام، خیر را در مال و مقام یا سن و سال منحصر ساخته‏اید و از حقیقت و معنی بکلی بیخبرید.

و به فرض که گفته شما راست باشد و آنها اراذل و اوباش باشند «خدا از درون جان آنها و نیاتشان آگاهتر است» (اللَّهُ أَعْلَمُ بما فِی أَنْفُسهِمْ).

من که جز ایمان و صداقت از آنها چیزی نمی‏بینم، و به همین دلیل وظیفه دارم آنان را بپذیرم، من مأمور به ظاهرم و بنده شناس خداست! و اگر غیر از این کاری کنم «مسلما در این صورت از ستمکاران خواهم بود» (إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِینَ).

 

 (آیه 32)- حرف بس است، مجازات کو؟ به دنبال گفتگوی نوح و قومش در این آیه از زبان قوم نوح چنین نقل می‏کند «آنها گفتند: ای نوح این همه بحث و مجادله کردی بس است، تو بسیار با ما سخن گفتی» دیگر جایی برای بحث باقی نمانده است (قالُوا یا نُوحُ قَدْ

جادَلْتَنا فَأَکْثَرْتَ جِدالَنا).

 «اگر راست می‏گویی، همان وعده‏های دردناکی را که به ما می‏دهی در مورد عذابهای الهی تحقق بخش» (فَأْتِنا بما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادقِینَ).

انتخاب این روش در برابر آن همه محبت و لطف پیامبران الهی و گفتارهایی که همچون آب زلال و گوارا بر دل می‏نشیند حکایت از نهایت لجاجت و تعصب و بی‏خبری می‏کند.

 

 (آیه 33)- نوح در برابر این بی‏اعتنایی، لجاجت و خیره‏سری، با جمله کوتاهی چنین «پاسخ گفت: تنها اگر خدا اراده کند به این تهدیدها و وعده‏های عذاب تحقق می‏بخشد» (قالَ إِنَّما یَأْتِیکُمْ بهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ).

ولی به هر حال این از دست من خارج است و در اختیار من نیست، من فرستاده اویم، و سر بر فرمانش دارم، بنابراین مجازات و عذاب را از من مخواهید.

اما بدانید هنگامی که فرمان عذاب فرا رسد «شما نمی‏توانید از چنگال قدرت او بگریزید، و به مأمن و پناهگاهی فرار کنید»! (وَ ما أَنْتُمْ بمُعْجِزینَ).

 

 (آیه 34)- سپس اضافه می‏کند: «اگر خداوند (به خاطر گناهان و آلودگیهای                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 341

 جسمی و فکریتان) بخواهد شما را گمراه سازد، هرگز نصیحت من برای شما سودی نخواهد بخشید هر چند بخواهم شما را نصیحت کنم» (وَ لا یَنْفَعُکُمْ نُصْحِی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَکُمْ إِنْ کانَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یُغْوِیَکُمْ).

چرا که «او پروردگار شماست و به سوی او باز می‏گردید» و تمام هستی شما در قبضه قدرت اوست» (هُوَ رَبُّکُمْ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ).

 

 (آیه 35)- در این آیه سخنی به عنوان یک جمله معترضه برای تأکید بحثهایی که در داستان نوح در آیات گذشته و آینده عنوان شده است می‏گوید:

 «دشمنان می‏گویند این مطلب را او (محمد صلّی اللّه علیه و آله) از پیش خود ساخته و به خدا نسبت داده است» (أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ).

در پاسخ آنها «بگو: اگر من اینها را از پیش خود ساخته و به دروغ به خدا نسبت داده‏ام گناهش بر عهده من است» (قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرامِی).

 «ولی من از گناهان شما بیزارم» (وَ أَنَا بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ).

 

(آیه 36)- تصفیه شروع می‏شود! آنچه در آیات قبل گذشت مرحله دعوت و تبلیغ پی‏گیر و مستمر نوح (ع) با نهایت جدیت، و با استفاده از تمام وسائل بود.

در اینجا به مرحله دوم این مبارزه اشاره شده مرحله پایان یافتن دوران تبلیغ و آماده شدن برای تصفیه الهی! نخست می‏خوانیم: «به نوح وحی شد که جز افرادی که از قومت به تو ایمان آورده‏اند دیگر هیچ کس ایمان نخواهد آورد» (وَ أُوحِیَ إِلی‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ یُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ).

اشاره به این که صفوف بکلی از هم جدا شده، و دیگر دعوت برای ایمان و اصلاح سودی ندارد، و باید آماده تصفیه و انقلاب نهایی شود.

و در پایان آیه به نوح دلداری داده، می‏گوید: «اکنون که چنین است از کارهایی که اینها انجام می‏دهند به هیچ وجه اندوهناک و محزون مباش» (فَلا تَبْتَئِسْ بما کانُوا یَفْعَلُونَ).

ضمنا از این آیه استفاده می‏شود که خداوند قسمتهایی از علم اسرار غیب را                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 342

 در هر مورد که لازم باشد در اختیار پیامبرش می‏گذارد.

 

 (آیه 37)- به هر حال این گروه عصیانگر و لجوج باید مجازات شوند، مجازاتی که جهان را از لوث وجود آنها پاک کند و مؤمنان را برای همیشه از چنگالشان رها سازد.

نخست می‏فرماید: به نوح فرمان دادیم که «کشتی بساز، در حضور ما و طبق فرمان ما» (وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا).

در پایان آیه به نوح هشدار می‏دهد که از این به بعد «در باره ستمگران شفاعت و تقاضای عفو مکن چرا که آنها (محکوم به عذابند و) مسلما غرق خواهند شد (وَ لا تُخاطِبْنِی فِی الَّذینَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ).

این جمله به خوبی می‏فهماند که شفاعت شرائطی دارد که اگر در کسی موجود نباشد پیامبر خدا هم حق شفاعت و تقاضای عفو در مورد او را ندارد.

 

 (آیه 38)- اما چند جمله هم در باره قوم نوح بشنویم: آنها به جای این که یک لحظه با مسأله دعوت نوح بطور جدی برخورد کنند و حد اقل احتمال دهند که ممکن است این همه اصرار نوح (ع) و دعوتهای مکررش از وحی الهی سر چشمه گرفته و مسأله طوفان و عذاب حتمی باشد، باز همانطور که عادت همه افراد مستکبر و مغرور است به استهزاء و مسخره ادامه دادند «او مشغول ساختن کشتی بود و هر زمان که گروهی از قومش از کنار او می‏گذشتند (و او و یارانش را سرگرم تلاش برای آماده ساختن چوبها و میخها و وسائل کشتی سازی می‏دیدند) او را مسخره می‏کردند» (وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ).

اما نوح با استقامت فوق العاده‏ای که زاییده ایمان است با جدیت فراوان به کار خود ادامه می‏داد، و بی‏اعتنا به گفته‏های بی‏اساس این کوردلان از خود راضی بسرعت پیشروی می‏کرد، و روز به روز اسکلت کشتی آماده‏تر و مهیاتر می‏شد، فقط گاهی سر بلند می‏کرد و این جمله کوتاه و پرمعنی را به آنها «می‏گفت: اگر (امروز) ما را مسخره می‏کنید ما نیز شما را همین گونه (در آینده نزدیکی) مسخره خواهیم کرد»! (قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 343

  آن روز که شما در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو می‏دوید و هیچ پناهگاهی نخواهید داشت و از میان امواج فریاد می‏کشید و التماس می‏کنید که ما را نجات ده! آری آن روز مؤمنان بر افکار شما و غفلت و جهل و بی‏خبرتیان می‏خندند.

 

 (آیه 39)- «پس به زودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوار کننده به سراغ او خواهد آمد و مجازات جاودان دامنش را خواهد گرفت» (فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ).

در بعضی از روایات اسلامی آمده است که مدت چهل سال قبل از ظهور طوفان یک نوع بیماری به زنان قوم نوح دست داد که دیگر از آنان بچه‏ای متولد نشد و این در واقع مقدمه‏ای برای مجازات و عذاب آنان بود.

کشتی نوح- بدون شک کشتی نوح یک کشتی ساده‏ای نبود و ساخت آن با وسائل آن روز به آسانی و سهولت پایان نیافت، کشتی بزرگی بود که علاوه بر مؤمنان راستین یک جفت از نسل هر حیوانی را در خود جای می‏داد و آذوقه فراوانی که برای مدتها زندگی انسانها و حیوانهایی که در آن جای داشتند حمل می‏کرد، چنین کشتی با چنان ظرفیت حتما در آن روز بی‏سابقه بوده است، به خصوص که این کشتی باید از دریایی به وسعت این جهان با امواجی کوه پیکر سالم بگذرد و نابود نشود، لذا در بعضی از روایات مفسرین می‏خوانیم که این کشتی هزار و دویست ذراع طول و ششصد ذراع عرض داشت! (هر ذراع حدود نیم متر است).

 

 (آیه 40)- طوفان شروع می‏شود! در آیات گذشته دیدیم که چگونه نوح و مؤمنان راستین دست به ساختن کشتی نجات زدند و تن به تمام مشکلات و سخریه‏های اکثریت بی‏ایمان مغرور دادند، و خود را برای طوفان آماده ساختند:

در اینجا سومین فراز این سرگذشت یعنی چگونگی نزول عذاب را بر این قوم ستمگر به طرز گویایی تشریح می‏کند.

نخست می‏گوید: این وضع همچنان ادامه داشت «تا فرمان ما صادر شد (و طلایع عذاب آشکار گشت) و آب از درون تنور جوشیدن گرفت»! (حَتَّی إِذا جاءَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 344

 أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ)

.

شاید قوم غافل و بی‏خبر جوشیدن آب را از درون تنور خانه‏هایشان دیدند ولی مانند همیشه از کنار این گونه اخطارهای پرمعنی الهی چشم و گوش بسته گذشتند، حتی برای یک لحظه نیز به خود اجازه تفکر ندادند که شاید حادثه‏ای در شرف تکوین باشد، شاید اخطارهای نوح واقعیت داشته باشد.

در این هنگام به نوح «فرمان دادیم که از هر نوعی از انواع حیوانات یک جفت (نر و ماده) بر کشتی سوار کن» تا در غرقاب، نسل آنها قطع نشود (قُلْنَا احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ).

 «و همچنین خاندانت را جز آنها که قبلا وعده هلاک آنها داده شده و نیز مؤمنان را بر کشتی سوار کن» (وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ).

 «اما جز افراد کمی به او ایمان نیاورده بودند» (وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ).

این آیه از یک سو اشاره به همسر بی‏ایمان نوح و فرزندش «کنعان» می‏کند که بر اثر انحراف از مسیر ایمان و همکاری با گناهکاران رابطه و پیوند خود را از نوح بریدند و حق سوار شدن بر آن کشتی نجات نداشتند.

و از سوی دیگر اشاره به این می‏کند که محصول سالیان بسیار دراز تلاش پیگیر نوح (ع) در راه تبلیغ آیین خویش چیزی جز گروهی اندک از مؤمنان نبود.

 

(آیه 41)- نوح بسرعت بستگان و یاران با ایمان خود را جمع کرد و چون لحظه طوفان و فرا رسیدن مجازاتهای کوبنده الهی نزدیک می‏شد «به آنها دستور داد که به نام خدا بر کشتی سوار شوید، به هنگام حرکت و توقف کشتی نام خدا را بر زبان جاری سازید و به یاد او باشید» (وَ قالَ ارْکَبُوا فِیها بسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها).

چرا می‏گویم: در همه حال به یاد او باشید و از یاد و نام او مدد بگیرید؟

 «برای این که پروردگار من آمرزنده مهربان است» (إِنَّ رَبّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ).

به مقتضای رحمتش این وسیله نجات را در اختیار شما بندگان با ایمان قرار داده و به مقتضای آمرزشش از لغزشهای شما می‏گذرد.

 

 (آیه 42)- سر انجام لحظه نهایی فرا رسید و فرمان مجازات این قوم سرکش                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 345

 صادر شد، ابرهای تیره و تار همچون پاره‏های شب ظلمانی سراسر آسمان را فرا گرفت، و آنچنان روی هم متراکم گردید که نظیرش هیچ گاه دیده نشده بود، صدای غرش رعد و پرتو خیره کننده برق پی‏درپی در فضای آسمان پخش می‏شد و خبر از حادثه بسیار عظیم و وحشتناکی می‏داد.

باران شروع شد، قطره‏ها درشت و درشت‏تر شد. از سوی دیگر سطح آب زیر زمینی آنقدر بالا آمد که از هر گوشه‏ای چشمه خروشانی جوشیدن گرفت.

و به زودی سطح زمین به صورت اقیانوسی در آمد، وزش بادها امواج کوه پیکری روی این اقیانوس ترسیم می‏کرد و این امواج از سر و دوش هم بالا می‏رفتند و روی یکدیگر می‏غلتیدند.

 «و کشتی نوح با سرنشینانش سینه امواج کوه پیکر را می‏شکافت و همچنان پیش می‏رفت» (وَ هِیَ تَجْرِی بهِمْ فِی مَوْجٍ کَالْجِبالِ).

 «نوح فرزندش را که در کناری جدا از پدر قرار گرفته بود مخاطب ساخت و فریاد زد فرزندم! با ما سوار شو و با کافران مباش» که فنا و نابودی دامنت را خواهد گرفت (وَ نادی‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ کانَ فِی مَعْزلٍ یا بُنَیَّ ارْکَبْ مَعَنا وَ لا تَکُنْ مَعَ الْکافِرِینَ).

 

اما متأسفانه تأثیر همنشین بد بیش از آن بود که گفتار این پدر دلسوز تأثیر مطلوب خود را ببخشد.

 

 (آیه 43)- لذا این فرزند لجوج و کوتاه فکر به گمان این که با خشم خدا می‏توان به مبارزه برخاست، فریاد زد (پدر برای من جوش نزن) به زودی به کوهی پناه می‏برم که (دست این سیلاب به دامنش هرگز نخواهد رسید و) مرا در دامان خود پناه خواهد داد» (قالَ سَآوِی إِلی‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ).

نوح باز مأیوس نشد، بار دیگر به اندرز و نصیحت پرداخت، شاید فرزند کوتاه فکر از مرکب غرور و خیره سری فرود آید و راه حق پیش گیرد، به او «گفت:

فرزندم امروز هیچ قدرتی در برابر فرمان خدا پناه نخواهد داد» (قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ). «تنها نجات از آن کسی است که مشمول رحمت خدا باشد و بس» (إِلَّا مَنْ رَحِمَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 346

 «در این هنگام موج (ی برخاست و فرزند نوح را همچون پر کاهی از جا کند و) در میان آن دو حائل شد و او در زمره غرق شدگان قرار گرفت» (وَ حالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ).

 

 

درسهای تربیتی در طوفان نوح:

همان گونه که می‏دانیم هدف اصلی قرآن از بیان سرگذشت پیشینیان بیان درسهای عبرت و نکات آموزنده و تربیتی است و در همین قسمت نکته‏های بسیار مهمی نهفته است که به قسمتی از آن ذیلا اشاره می‏شود:

 

1- پاکسازی روی زمین:

درست است که خداوند، «رحیم» و مهربان است ولی نباید فراموش کرد که او در عین حال، «حکیم» نیز می‏باشد، به مقتضای حکمتش هرگاه قوم و ملتی فاسد شوند و دعوت ناصحان و مربیان الهی در آنها اثر نکند، حق حیات برای آنها نیست، سر انجام از طریق انقلابهای اجتماعی و یا انقلابهای طبیعی، سازمان آنها در هم کوبیده و نابود می‏شود.

این نه منحصر به قوم نوح بوده است و نه به زمان و وقت معینی، یک سنت الهی است در همه اعصار و قرون و همه اقوام و ملتها و حتی در عصر و زمان ما! و چه بسا جنگهای جهانی اول و دوم اشکالی از این پاکسازی باشد.

 

2- مجازات با طوفان چرا؟

درست است که یک قوم و ملت فاسد باید نابود شوند و وسیله نابودی آنها هر چه باشد تفاوت نمی‏کند، ولی دقت در آیات قرآن نشان می‏دهد که بالاخره تناسبی میان نحوه مجازاتها و گناهان اقوام بوده و هست.

فرعون تکیه گاه قدرتش را رود «عظیم نیل» و آبهای پربرکت آن قرار داده بود و جالب این که نابودی او هم به وسیله همان شد! قوم نوح جمعیت کشاورز و دامدار بودند و چنین جمعیتی همه چیز خود را از دانه‏های حیاتبخش باران می‏داند، اما سر انجام همین باران آنها را از بین برد.

و اگر می‏بینیم انسانهای طغیانگر عصر ما در جنگهای جهانی اول و دوم به وسیله مدرنترین سلاحهایشان در هم کوبیده شدند، نباید مایه تعجب ما باشد چرا که همین صنایع پیشرفته بود که تکیه گاه آنها در استعمار و استثمار خلقهای                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 347

 مستضعف جهان محسوب می‏شد!

 

3- پناهگاههای پوشالی:

معمولا هر کس در مشکلات زندگی به چیزی پناه می‏برد، گروهی به ثروتشان، گروهی به مقام و منصبشان، عده‏ای به قدرت جسمانیشان، و جمعی به نیروی فکریشان، ولی همان گونه که آیات فوق به ما می‏گوید، و تاریخ نشان داده، هیچ یک از اینها در برابر فرمان پروردگار کمترین تاب مقاومت ندارد، و همچون تارهای عنکبوت که در برابر وزش طوفان قرار گیرد بسرعت درهم می‏ریزد.

فرزند نادان و خیره سر نوح پیامبر (ع) نیز در همین اشتباه بود، گمان می‏کرد کوه می‏تواند در برابر طوفان خشم خدا به او پناه دهد، اما چه اشتباه بزرگی! حرکت یک موج کار او را ساخت و به دیار عدمش فرستاد.

 

4- کشتی نجات:

در روایاتی که از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در کتب شیعه و اهل تسنن آمده است خاندان او یعنی امامان اهل بیت و حاملات مکتب اسلام به عنوان «کشتی نجات» معرفی شده‏اند. یعنی، هنگامی که توفانهای فکری و عقیدتی و اجتماعی در جامعه اسلامی رخ می‏دهد تنها راه نجات، پناه بردن به مکتب اهل بیت علیهم السّلام است.

 (آیه 44)- پایان یک ماجرا! نوح زمام کشتی را به دست خدا سپرده امواج، کشتی را به هر سو می‏برد. در روایات آمده است که شش ماه تمام این کشتی سرگردان بود و نقاط مختلفی و حتی طبق پاره‏ای از روایات سرزمین مکه و اطراف خانه کعبه را سیر کرد.

سر انجام فرمان پایان مجازات و بازگشت زمین به حالت عادی صادر شد. این آیه چگونگی این فرمان و جزئیات و نتیجه آن را در عبارات بسیار کوتاه و مختصر و در عین حال فوق العاده رسا و زیبا در ضمن شش جمله بیان می‏کند و می‏گوید: «به زمین دستور داده شد، ای زمین آبت را در کام فرو بر»! (وَ قِیلَ یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ).

 «و (به آسمان دستور داده شد) ای آسمان دست نگهدار» (وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی).

 «و آب فرو نشست» (وَ غِیضَ الْماءُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 348

 «و کار پایان یافت» (وَ قُضِیَ الْأَمْرُ).

 «و کشتی بر دامنه کوه جودی پهلو گرفت» (وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودیِّ).

و آن کوه معروفی در نزدیکی «موصل» می‏باشد.

 «و در این هنگام گفته شد: دور باد قوم ستمگر»! (وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ).

به گفته جمعی از دانشمندان عرب این آیه «فصیحترین و بلیغترین» آیات قرآن محسوب می‏شود.

شاهد گویای این سخن همان است که در روایات و تواریخ اسلامی می‏خوانیم که گروهی از کفار قریش، به مبارزه با قرآن برخاستند و تصمیم گرفتند آیاتی همچون آیات قرآن ابداع کنند، علاقمندانشان برای مدت چهل روز بهترین غذاها و مشروبات مورد علاقه آنان برایشان تدارک دیدند، مغز گندم خالص، گوشت گوسفند و شراب کهنه! تا با خیال راحت به ترکیب جمله‏هایی همانند قرآن بپردازند! اما هنگامی که به آیه فوق رسیدند، چنان آنها را تکان داد که بعضی به بعض دیگر نگاه کردند و گفتند: این سخنی است که هیچ کلامی شبیه آن نیست، و اصولا شباهت به کلام مخلوقین ندارد، این را گفتند و از تصمیم خود منصرف شدند و مأیوسانه پراکنده گشتند.

 

 (آیه 45)- سرگذشت دردناک فرزند نوح: در آیات گذشته خواندیم که فرزند نوح، نصیحت و اندرز پدر را نشنید و تا آخرین نفس دست از لجاجت و خیره‏سری بر نداشت.

در اینجا قسمت دیگری از همین ماجرا را بیان می‏کند و آن این که وقتی نوح فرزند خود را در میان امواج دید، عاطفه پدری به جوش آمد و به یاد وعده الهی در باره نجات خاندانش افتاد، رو به درگاه خدا کرد «و صدا زد پروردگارا! فرزندم از خاندان من است (و تو وعده فرمودی که خاندان مرا از طوفان و هلاکت رهایی بخشی) و وعده تو در مورد نجات خاندانم حقّ است. و تو از همه حکم کنندگان برتری» و در وفای به عهد از همه ثابت‏تری (وَ نادی‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبّ إِنَّ ابْنِی مِنْ                        زیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 349

 أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ)

.

این وعده اشاره به همان چیزی است که در آیه 40 همین سوره گذشت.

 (آیه 46)- اما بلافاصله پاسخ شنید، پاسخی تکان دهنده و روشنگر از یک واقعیت بزرگ، واقعیتی که پیوند مکتبی را مافوق پیوند نسبی و خویشاوندی قرار می‏دهد.

 «خداوند گفت: ای نوح! او از اهل تو نیست»! (قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ).

 «بلکه او عملی است غیر صالح» (إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ).

فرد ناشایسته‏ای است که بر اثر بریدن پیوند مکتبیش از تو، پیوند خانواده‏گیش به چیزی شمرده نمی‏شود.

 «حال که چنین است، چیزی را که به آن علم نداری از من تقاضا مکن» (فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بهِ عِلْمٌ). «من به تو موعظه می‏کنم تا از جاهلان نباشی» (إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ).

از امام علی بن موسی الرضا علیه السّلام نقل شده که روزی از دوستان خود پرسید:

مردم این آیه را چگونه تفسیر می‏کنند «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ» یکی از حاضران عرض کرد بعضی معتقدند که معنی آن این است که فرزند نوح (کنعان) فرزند حقیقی او نبود. امام فرمود: «نه چنین نیست، او به راستی فرزند نوح بود، اما هنگامی که گناه کرد و از جاده اطاعت فرمان خدا قدم بیرون گذاشت خداوند فرزندی او را نفی کرد، همچنین کسانی که از ما باشند ولی اطاعت خدا نکنند، از ما نیستند».

 

(آیه 47)- به هر حال نوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نباید نجات چنین فرزندی را مشمول وعده الهی دائر بر نجات خاندانش بداند، لذا رو به درگاه پروردگار کرد و گفت: پروردگارا! من به تو پناه می‏برم از اینکه چیزی از تو بخواهم که به آن آگاهی ندارم» (قالَ رَبّ إِنِّی أَعُوذُ بکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بهِ عِلْمٌ).

 «و اگر مرا نبخشی و مشمول رحمتت قرار ندهی از زیانکاران خواهم بود»                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 350

 (وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسرِینَ).

 

 (آیه 48)- نوح به سلامت فرود آمد! در این آیه اشاره به فرود آمدن نوح از کشتی و تجدید حیات و زندگی عادی بر روی زمین شده است.

نخست می‏گوید: «به نوح خطاب شد که ای نوح! به سلامت و با برکت از ناحیه ما بر تو و بر آنها که با تواند فرود آی» (قِیلَ یا نُوحُ اهْبطْ بسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلی‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ).

بدون شک «طوفان» همه آثار حیات را در هم کوبیده بود، و طبعا زمینهای آباد، مراتع سرسبز و باغهای خرم، همگی ویران شده بودند، و در این هنگام بیم آن می‏رفت که نوح و یارانش از نظر «زندگی» و «تغذیه» در مضیقه شدید قرار گیرند، اما خداوند به این گروه مؤمنان اطمینان داد که درهای برکات الهی به روی شما گشوده خواهد شد و از نظر زندگی هیچ گونه نگرانی به خود راه ندهید که محیطی «سالم» و پربرکت برای شما فراهم است.

سپس اضافه می‏کند: با این همه باز در آینده از نسل همین مؤمنان «امتهایی به وجود می‏آیند که انواع نعمتها را به آنها می‏بخشیم (ولی آنها در غرور و غفلت فرو می‏روند) سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها می‏رسد» (وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِیمٌ).

 

(آیه 49)- در این آیه که با آن داستان نوح در این سوره پایان می‏گیرد، یک اشاره کلی به تمام آنچه گذشت می‏کند و می‏فرماید: «اینها همه از اخبار غیب است که به تو (ای پیامبر) وحی می‏کنیم» (تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْب نُوحِیها إِلَیْکَ).

 «هیچ گاه نه تو و نه قوم تو قبل از این از آن آگاهی نداشتید» (ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا).

با توجه به آنچه در باره نوح به تو وحی شد و آن همه مشکلاتی که نوح در دعوتش با آن رو برو بود، و با این حال استقامت ورزید «تو هم صبر و استقامت کن، چرا که سر انجام پیروزی برای پرهیزکاران است» (فَاصْبرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ).

از این آیه استفاده می‏شود که بر خلاف آنچه برخی می‏پندارند، پیامبران (از                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 351

 علم غیب آگاهی داشتند، منتها این آگاهی از طریق الهی و به مقداری که خدا می‏خواست بود، نه این که از پیش خود چیزی بدانند.

در اینجا داستان نوح را با تمام شگفتیها و عبرتهایش رها کرده و به سراغ پیامبر بزرگ دیگری یعنی هود که این سوره به نام او نامیده شده است می‏رویم.

 

(آیه 50)- بت شکن شجاع! نخست در مورد این ماجرا می‏فرماید: «ما به سوی قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم» (وَ إِلی‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً).

در اینجا از «هود» تعبیر به برادر می‏کند، این تعبیر یا به خاطر آن است که عرب از تمام افراد قبیله تعبیر به برادر می‏کند. و یا اشاره به این است که رفتار هود مانند سایر انبیاء با قوم خود کاملا برادرانه بود، نه در شکل یک امیر و فرمانده، و یا حتی یک پدر نسبت به فرزندان، بلکه همچون یک برادر در برابر برادران دیگر بدون هر گونه امتیاز و برتری جویی.

نخستین دعوت هود، همان دعوت تمام انبیاء بود، دعوت به سوی توحید و نفی هر گونه شرک: «هود به آنها گفت: ای قوم من! خدا را پرستش کنید» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ).

 «چرا که هیچ اله و معبود شایسته‏ای جز او وجود ندارد» (ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

 «شما (در اعتقادی که به بتها دارید در اشتباهید و) فقط تهمت می‏زنید» و بتها را شریک او می‏خوانید (إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ).

این بتها نه شریک او هستند و نه منشأ خیر و شر، هیچ کاری از آنها ساخته نیست، چه افترا و تهمتی از این بالاتر که برای چنین موجودات بی‏ارزشی این همه مقام قائل شوید. 

 

(آیه 51)- سپس حضرت هود اضافه کرد: «ای قوم من! در دعوت خودم (هیچ گونه چشمداشتی از شما ندارم) هیچ گونه پاداشی از شما نمی‏خواهم» (یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً). تا گمان کنید فریاد و جوش و خروش من برای رسیدن به مال و مقام است، و یا شما به خاطر سنگینی بار پاداشی که می‏خواهید برای من در نظر بگیرید تن به تسلیم ندهید.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 352

 «تنها اجر و پاداش من بر آن کسی است که مرا آفریده» (إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی الَّذی فَطَرَنِی). به من روح و جسم بخشیده و در همه چیز مدیون او هستم همان خالق و رازق من.

اصولا من اگر گامی برای هدایت و سعادت شما بر می‏دارم به خاطر اطاعت فرمان اوست و بنابراین باید اجر و پاداش از او بخواهم نه از شما.

به علاوه مگر شما چیزی از خود دارید که به من بدهید هر چه شما دارید از ناحیه او است «آیا نمی‏فهمید»؟ (أَ فَلا تَعْقِلُونَ).

 

(آیه 52)- سر انجام برای تشویق آنها و استفاده از تمام وسائل ممکن برای بیدار ساختن روح حق طلبی این قوم گمراه، متوسل به بیان پاداشهای مادی مشروط می‏شود که خداوند در اختیار مؤمنان در این جهان می‏گذارد، می‏گوید: «ای قوم من! از خدا به خاطر گناهانتان طلب بخشش کنید» (وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

 «سپس توبه کنید و به سوی او باز گردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

اگر شما چنین کنید «به آسمان فرمان می‏دهد قطره‏های حیاتبخش باران را بر شما پی‏درپی فرو فرستد» (یُرْسلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً).

تا کشت و زرع و باغهای شما به کم آبی و بی آبی تهدید نشوند و همواره سرسبز و خرم باشند. به علاوه در سایه ایمان و تقوا و پرهیز از گناه و بازگشت به سوی خدا «نیرویی بر نیروی شما می‏افزاید» (وَ یَزدْکُمْ قُوَّةً إِلی‏ قُوَّتِکُمْ).

هرگز فکر نکنید که ایمان و تقوا از نیروی شما می‏کاهد، نه هرگز.

بنابراین «از راه حق روی بر نتابید و در جاده گناه قدم مگذارید» (وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ).

توحید خمیر مایه دعوت همه پیامبران-

تاریخ انبیاء نشان می‏دهد که همه آنها دعوت خود را از توحید و نفی شرکت و هرگونه بت پرستی آغاز کردند، و در واقع هیچ اصلاحی در جوامع انسانی بدون این دعوت میسر نیست، چرا که وحدت جامعه و همکاری و تعاون و ایثار و فداکاری همه اموری هستند که از ریشه توحید معبود سیراب می‏شوند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 353

 اما شرک سر چشمه هرگونه پراکندگی و تضاد و تعارض و خودکامگی و خود محوری و انحصار طلبی است، و پیوند این مفاهیم با شرک و بت پرستی به مفهوم وسیعش چندان مخفی نیست.

 

(آیه 53)- منطق نیرومند هود! حال ببینیم این قوم سرکش و مغرور یعنی عاد در برابر برادرشان هود (ع) و نصایح و اندرزها و راهنماییهای او چه واکنشی نشان دادند.

 «آنها گفتند: ای هود تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‏ای» (قالُوا یا هُودُ ما جِئْتَنا ببَیِّنَةٍ). «و ما هرگز به خاطر سخنان تو دست از دامن بتها و خدایانمان بر نمی‏داریم» (وَ ما نَحْنُ بتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ).

 «و ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد»! (وَ ما نَحْنُ لَکَ بمُؤْمِنِینَ).

 

 (آیه 54)- و پس از این سه جمله غیر منطقی، اضافه کردند: «ما (در باره تو) فقط می‏گوییم: بعضی از خدایان ما به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند» (إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بسُوءٍ).

بدون شک هود- همان گونه که برنامه و وظیفه تمام پیامبران است- معجزه یا معجزاتی برای اثبات حقانیت خویش به آنها عرضه داشته بود، ولی آنها به خاطر کبر و غروری که داشتند مانند سایر اقوام لجوج، معجزات را انکار کردند.

به هر حال هود می‏باید پاسخی دندان شکن به این قوم گمراه و لجوج بدهد، پاسخی که هم آمیخته با منطق باشد، و هم از موضع قدرت ادا شود.

قرآن می‏گوید: او در پاسخ آنها این چند جمله را بیان کرد:

 «گفت: من خدا را به شهادت می‏طلبم و همه شما نیز شاهد باشید که من از این بتها و خدایانتان بیزارم» (قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ).

اشاره به این که اگر این بتها قدرتی دارند از آنها بخواهید مرا از میان بردارند، من که آشکارا به جنگ آنها برخاسته‏ام چرا مرا نابود نمی‏کنند؟!

 

 (آیه 55)- سپس اضافه می‏کند: نه فقط کاری از آنها ساخته نیست، شما هم با این انبوه جمعیتتان قادر بر چیزی نیستید، «از آنچه غیر او (می‏پرستید) حال که                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 354

 چنین است همگی دست به دست هم بدهید و هر نقشه‏ای را می‏توانید بر ضد من بکشید و لحظه‏ای مرا مهلت ندهید» اما بدانید کاری از دست شما ساخته نیست (مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ).

 

 (آیه 56)- چرا من انبوه جمعیت را به هیچ می‏شمرم؟ و چرا کمترین اعتنایی به قوت و قدرت شما ندارم؟ شمایی که تشنه خون من هستید و همه گونه قدرت دارید. برای این که من پشتیبانی دارم که قدرتش فوق قدرتها است «من توکل بر خدایی کردم که پروردگار من و شماست» (إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبّی وَ رَبّکُمْ).

و بعد ادامه داد نه تنها شما، «هیچ جنبنده‏ای در جهان نیست مگر این که در قبضه قدرت و فرمان خداست» و تا او نخواهد کاری از آنان ساخته نیست (ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بناصِیَتِها).

ولی این را نیز بدانید خدای من از آن قدرتمندانی نیست که قدرتش موجب خودکامگی و هوسبازی گردد و آن را در غیر حق به کار برد، بلکه «پروردگار من همواره بر صراط مستقیم و جاده عدل و داد می‏باشد» و کاری بر خلاف حکمت و صواب انجام نمی‏دهد (إِنَّ رَبّی عَلی‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ).

 

 (آیه 57)- سر انجام «هود» در آخرین سخن به آنها چنین می‏گوید: «اگر شما از راه حق روی برتابید (به من زیانی نمی‏رسد) چرا که من رسالت خویش را به شما ابلاغ کردم» (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ ما أُرْسلْتُ بهِ إِلَیْکُمْ).

اشاره به این که گمان نکنید اگر دعوت من پذیرفته نشود برای من شکست است، من انجام وظیفه کردم، انجام وظیفه، پیروزی است.

سپس همان گونه که بت پرستان او را تهدید کرده بودند، او به طرز شدیدتری آنها را به مجازات الهی تهدید می‏کند و می‏گوید: اگر شما دعوت حق را نپذیرید «خداوند به زودی (شما را نابود کرده و) گروه دیگری را جانشین شما می‏کند و هیچ گونه زیانی به او نمی‏رسانید» (وَ یَسْتَخْلِفُ رَبّی قَوْماً غَیْرَکُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَیْئاً).

این قانون خلقت است، که هرگاه مردمی لیاقت پذیرا شدن نعمت هدایت و یا نعمتهای دیگر پروردگار را نداشته باشند، آنها را از میان برمی‏دارد و گروهی لایق                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 355

 به جای آنان می‏نشاند.

این را هم بدانید که: «پروردگار من حافظ همه چیز و نگاهدارنده هرگونه حساب است» (إِنَّ رَبّی عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَفِیظٌ).

نه فرصت از دست او می‏رود، نه موقعیت را فراموش می‏کند، نه پیامبران و دوستان خود را به دست نسیان می‏سپارد، بلکه همه چیز را می‏داند و بر هر چیز مسلط است.

 

 (آیه 58)- لعن و نفرین ابدی بر این قوم ستمگر! در آخرین قسمت از آیات مربوط به سرگذشت قوم عاد و پیامبرشان هود، به مجازات دردناک این سرکشان اشاره کرده، نخست می‏گوید: «و هنگامی که فرمان ما (دایر به مجازاتشان فرا رسید) هود و کسانی را که با او ایمان آورده بودند به خاطر رحمت و لطف خاصی که به آنان داشتیم رهایی بخشید» (وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا هُوداً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ برَحْمَةٍ مِنَّا).

و باز برای تأکید بیشتر می‏فرماید: «و ما این قوم با ایمان را از عذاب شدید و غلیظ رهایی بخشیدیم» (وَ نَجَّیْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ).

 

(آیه 59)- در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه می‏کند نخست می‏فرماید: «و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرک روشنی را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند (وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بآیاتِ رَبّهِمْ).

دیگر این که: آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سرکشی در برابر پیامبران برخاستند» (وَ عَصَوْا رُسُلَهُ).

سومین گناهشان این بود که فرمان خدا را رها کرده «و از فرمان هر جبّار عنیدی پیروی می‏کردند» (وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهی از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید.

 «جبّار» به کسی می‏گویند که از روی خشم و غضب می‏زند و می‏کشد و نابود می‏کند، و پیرو فرمان عقل نیست و «عَنِیدٍ» کسی است که با حق و حقیقت،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 356

 فوق العاده مخالف است و هیچ گاه زیر بار حق نمی‏رود.

این دو صفت، صفت بارز طاغوتها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بی‏رحمی، شکنجه می‏کنند و می‏کوبند و از میان می‏برند.

 

(آیه 60)- در این آیه که داستان هود و قوم عاد در آن پایان می‏گیرد، نتیجه اعمال زشت و نادرست آنها را چنین بیان می‏کند: «آنها به خاطر اعمالشان در این دنیا مورد لعن و نفرین واقع شدند، و بعد از مرگشان جز نام بد و تاریخ ننگین از آنها باقی نماند» (وَ أُتْبعُوا فِی هذهِ الدُّنْیا لَعْنَةً).

و در روز رستاخیز گفته می‏شود: «بدانید که قوم عاد پروردگارشان را انکار کردند» (وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ).

 «دور باد عاد، قوم هود از رحمت پروردگار» (أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ).

با این که کلمه «عاد» برای معرفی این گروه کافی است در آیه فوق بعد از ذکر عاد، قوم هود نیز ذکر شده است که هم تأکید را می‏رساند و هم اشاره به این است که این گروه همان کسانی هستند که پیامبر دلسوزشان هود را آن همه ناراحت و متهم ساختند، و به همین جهت از رحمت خداوند دورند.

 

 (آیه 61)- آغاز سرگذشت قوم ثمود: سرگذشت قوم عاد با تمام درسهای عبرت انگیزش بطور فشرده پایان یافت و اکنون نوبت قوم ثمود است، همان جمعیتی که طبق نقل تواریخ در سرزمین «وادی القری» در میان مدینه و شام زندگی داشتند.

باز در اینجا می‏بینیم که قرآن مجید هنگامی که سخن از پیامبر آنها «صالح» می‏گوید به عنوان «برادر» از او یاد می‏کند برادری دلسوز و مهربان که جز خیرخواهی هدف دیگری ندارد آیه شریفه می‏فرماید: «ما به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم» (وَ إِلی‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً).

 «گفت: ای قوم من! خدا را پرستش کنید که هیچ معبودی برای شما جز او نیست» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

سپس برای تحریم حسن حق شناسی آنها به گوشه‏ای از نعمتهای مهم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 357

 پروردگار که سراسر وجودشان را فرا گرفته اشاره کرده، می‏گوید: «او کسی است که شما را از زمین آفرید» (هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ).

پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمتهای دیگری را که در زمین قرار داده به این انسانهای سرکش یادآوری می‏کند: او کسی است که: «عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد» (وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها).

قابل توجه این که قرآن نمی‏گوید خداوند زمین را آباد کرد و در اختیار شما گذاشت، بلکه می‏گوید عمران و آبادی زمین را به شما تفویض کرد، اشاره به این که وسائل از هر نظر آماده است، اما شما باید با کار و کوشش زمین را آباد سازید و منابع آن را به دست آورید و بدون کار و کوشش سهمی ندارید.

 «اکنون که چنین است، از گناهان خود توبه کنید و به سوی خدا بازگردید که پروردگار من به بندگان خود نزدیک است و درخواست آنها را اجابت می‏کند» (فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ).

 

 (آیه 62)- اکنون ببینیم مخالفان صالح در مقابل منطق زنده و حق طلبانه او چه پاسخی دادند؟

آنها برای نفوذ در صالح و یا لااقل خنثی کردن نفوذ سخنانش در توده مردم از یک عامل روانی استفاده کردند، و به تعبیر عامیانه خواستند هندوانه زیر بغلش بگذارند، و «گفتند: ای صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودی» (قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا).

در مشکلات به تو پناه می‏بردیم و از تو مشورت می‏کردیم، و به عقل و هوش و درایت تو ایمان داشتیم، و در خیرخواهی و دلسوزی تو هرگز تردید به خود راه نمی‏دادیم.

اما متأسفانه امید ما را بر باد دادی، و با مخالفت با آیین بت پرستی و خدایان ما که راه و رسم نیاکان ما است و از افتخارات قوم ما محسوب می‏شود نشان دادی که نه احترامی برای بزرگان قائلی، نه به عقل و هوش ما ایمان داری، و نه مدافع سنتهای ما هستی.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 358

 «راستی تو می‏خواهی ما را از پرستش آنچه پدران ما می‏پرستیدند نهی کنی»؟ (أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا).

 «حقیقت این است ما نسبت به آیینی که تو به آن دعوت می‏کنی (یعنی آیین یکتاپرستی) در شک و تردیدیم، و نسبت به آن بدبین نیز هستیم» (وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ مُرِیبٍ).

 

 (آیه 63)- اما این پیامبر بزرگ الهی بدون آن که از هدایت آنها مأیوس گردد، و یا این که سخنان پر تزویرشان در روح بزرگ او کمترین اثری بگذارد، با متانت خاص خودش چنین پاسخ «گفت: ای قوم من! ببینید اگر من دلیل آشکاری از پروردگارم داشته باشم، و رحمتی از جانب خود به من داده باشد» آیا می‏توانم رسالت الهی را ابلاغ نکنم و با انحرافات و زشتیها نجنگم؟! (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّی وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَةً).

در این حال «اگر من نافرمانی او کنم، چه کسی می‏تواند مرا در برابر وی یاری دهد»؟ (فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ).

 «پس (استدلال به روش نیاکان و این گونه سخنان) شما جز اطمینان به زیانکار بودنتان چیزی بر من نمی‏افزاید»! (فَما تَزیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسیرٍ).

 

(آیه 64)- بعد برای نشان دادن معجزه و نشانه‏ای بر حقانیت دعوتش از طریق کارهایی که از قدرت انسان بیرون است و تنها به قدرت پروردگار متکی است وارد شد و به آنها گفت: «ای قوم من! این ناقه پروردگار برای شما، آیت و نشانه‏ای است» (وَ یا قَوْمِ هذهِ ناقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً).

 «آن را رها کنید که در زمین خدا از مراتع و علفهای بیابان بخورد» (فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ).

 «و هرگز آزاری به آن نرسانید که اگر چنین کنید عذاب نزدیک الهی شما را فرا خواهد گرفت» (وَ لا تَمَسُّوها بسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ).

 

 (آیه 65)- به هر حال با تمام تأکیدهایی که این پیامبر بزرگ یعنی صالح در باره آن ناقه کرده بود آنها سر انجام تصمیم گرفتند، ناقه را از بین ببرند چرا که وجود                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 359

 آن با خارق عاداتی که داشت باعث بیدار شدن مردم و گرایش به صالح می‏شد، لذا گروهی از سرکشان قوم ثمود که نفوذ دعوت صالح را مزاحم منافع خویش می‏دیدند، و هرگز مایل به بیدار شدن مردم نبودند، چرا که با بیدار شدن خلق خدا پایه‏های استعمار و استثمارشان فرو می‏ریخت، توطئه‏ای برای از میان بردن ناقه چیدند و گروهی برای این کار مأمور شدند و سر انجام یکی از آنها بر ناقه تاخت و با ضربه یا ضرباتی که بر آن وارد کرد «آن را از پای در آوردند» (فَعَقَرُوها).

در پایان آیه می‏خوانیم: صالح پس از سرکشی و عصیان قوم و از میان بردن ناقه به آنها اخطار کرد و «گفت: سه روز تمام در خانه‏های خود از هر نعمتی می‏خواهید متلذذ و بهره‏مند شوید» و بدانید پس از این سه روز عذاب و مجازات الهی فرا خواهد رسید (فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ).

این را جدی بگیرید، دروغ نمی‏گویم «این یک وعده راست و حقیقی است» (ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ).

پیوند مکتبی-

اسلام رضایت باطنی به یک امر و پیوند مکتبی با آن را به منزله شرکت در آن می‏داند، امیر مؤمنان علی علیه السّلام می‏فرماید: «ناقه ثمود را یک نفر از پای درآورد، اما خداوند همه آن قوم سرکش را مجازات کرد، چرا که همه به آن راضی بودند».

روایات متعدد دیگری به همین مضمون و یا مانند آن از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده که اهمیت فوق العاده اسلام را به پیوند مکتبی و برنامه‏های هماهنگ فکری، روشن می‏سازد.

 

(آیه 66)- سر انجام قوم ثمود: در این آیه چگونگی نزول عذاب را بر این قوم سرکش (قوم ثمود) بعد از پایان مدت سه روز تشریح می‏کند: «پس هنگامی که فرمان ما (دائر به مجازات این گروه) فرا رسید صالح و کسانی را که با او ایمان آورده بودند در پرتو رحمت خویش رهایی بخشیدیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ برَحْمَةٍ مِنَّا).

نه تنها از عذاب جسمانی و مادی که «از رسوایی و خواری و بی‏آبرویی که آن                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 360

 روز دامن این قوم سرکش را گرفت نیز نجاتشان دادیم» (وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ).

 «چرا که پروردگارت قوی و قادر بر همه چیز و مسلط به هر کار است» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزیزُ). هیچ چیز برای او محال نیست، و هیچ قدرتی توانایی مقابله با اراده او را ندارد این رحمت الهی است که ایجاب می‏کند، بی‏گناهان به آتش گنهکاران نسوزند، و مؤمنان به خاطر افراد بی‏ایمان گرفتار نشوند.

 

(آیه 67)- «ولی ظالمان را صیحه آسمانی فرو گرفت، و آن چنان این صیحه سخت و سنگین و وحشتناک بود که بر اثر آن همگی آنان در خانه‏های خود به زمین افتادند و مردند» (وَ أَخَذَ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دیارِهِمْ جاثِمِینَ).

 

 (آیه 68)- آن چنان مردند و نابود شدند و آثارشان بر باد رفت که: «گویی هرگز در آن سرزمین ساکن نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).

 «بدانید قوم ثمود نسبت به پروردگار خود کفر ورزیدند و فرمانهای الهی را پشت سر انداختند» (أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ).

 «دور باد قوم ثمود از لطف و رحمت پروردگار و نفرین بر آنها» (أَلا بُعْداً لِثَمُودَ).

 

(آیه 69)- فرازی از زندگی بت شکن بزرگ! اکنون نوبت فرازی از زندگانی ابراهیم این قهرمان بت شکن است، البته در اینجا تنها یک قسمت از زندگانی او که مربوط به داستان قوم لوط و مجازات این گروه آلوده عصیانگر است، اشاره شده، نخست می‏گوید: «فرستاده‏های ما نزد ابراهیم آمدند در حالی که حامل بشارتی بودند» (وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بالْبُشْری‏).

این فرستادگان الهی همان فرشتگانی بودند که مأمور درهم کوبیدن شهرهای قوم لوط بودند، ولی قبلا برای دادن پیامی به ابراهیم (ع) نزد او آمدند.

در این که بشارتی که آنها حامل آن بودند چه بوده است، دو احتمال وجود دارد که جمع میان آن دو نیز بی‏مانع است: نخست بشارت به تولد اسماعیل و اسحاق است که بشارت بزرگی برای او محسوب می‏شد.

دیگر این که ابراهیم از فساد قوم لوط و عصیانگری آنها سخت ناراحت بود،                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 361

 هنگامی که با خبر شد آنها چنین مأموریتی دارند، خوشحال گشت.

به هر حال: «هنگامی که رسولان بر او وارد شدند سلام کردند» (قالُوا سَلاماً).

 «او هم در پاسخ به آنها سلام گفت» (قالَ سَلامٌ).

 «و چیزی نگذشت که گوساله بریانی برای آنها آورد» (فَما لَبثَ أَنْ جاءَ بعِجْلٍ حَنِیذٍ).

از این جمله استفاده می‏شود که یکی از آداب مهمانداری آن است که غذا را هر چه زودتر برای او آماده کنند، چرا که میهمان وقتی از راه می‏رسد مخصوصا اگر مسافر باشد غالبا خسته و گرسنه است، هم نیاز به غذا دارد، و هم نیاز به استراحت، باید زودتر غذای او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند.

 

 (آیه 70)- در این هنگام واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن این که ابراهیم مشاهده کرد که میهمانان تازه وارد دست به سوی غذا دراز نمی‏کنند، اما «هنگامی که دید دست آنها به آن نمی‏رسد (و از آن نمی‏خورند کار) آنها را غیر عادی شمرد و در دل احساس ترس نمود» (فَلَمَّا رَأی‏ أَیْدیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً).

این موضوع از یک رسم و عادت دیرینه سر چشمه می‏گرفت. زیرا اگر کسی واقعا قصد سوئی نسبت به دیگری داشته باشد سعی می‏کند نان و نمک او را نخورد، روی این جهت ابراهیم از کار این میهمانان، نسبت به آنها بدگمان شد و فکر کرد ممکن است قصد سوئی داشته باشند.

رسولان که به این مسأله پی برده بودند، به زودی ابراهیم را از این فکر بیرون آوردند و «به او گفتند: نترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‏ایم» یعنی فرشته‏ایم و مأمور عذاب یک قوم ستمگر و فرشته غذا نمی‏خورد (قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسلْنا إِلی‏ قَوْمِ لُوطٍ).

 

 (آیه 71)- «در این هنگام همسر ابراهیم (ساره) که در آنجا ایستاده بود خندید» (وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ).

این خنده ممکن است به خاطر آن باشد که او نیز از فجایع قوم لوط                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 362

 به شدت ناراحت و نگران بود و اطلاع از نزدیک شدن مجازات آنها مایه خوشحالی و سرور او گشت.

سپس اضافه می‏کند: «به دنبال آن به او بشارت دادیم که اسحاق از او متولد خواهد شد و پس از اسحاق، یعقوب» از اسحاق متولد می‏گردد، (فَبَشَّرْناها بإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ).

در حقیقت هم به او بشارت فرزند دادند، و هم «نوه»، یکی اسحاق و دیگری یعقوب که هر دو از پیامبران خدا بودند.

 

 (آیه 72)- همسر ابراهیم «ساره» که با توجه به سن زیاد خود و همسرش سخت از دارا شدن فرزند مأیوس و نومید بود، با لحن بسیار تعجب آمیزی «فریاد کشید که ای وای بر من! آیا من فرزند می‏آورم در حالی که پیرزنم، و شوهرم نیز پیر است، این مسأله بسیار عجیبی است»!؟ (قالَتْ یا وَیْلَتی‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ).

 

 (آیه 73)- به هر حال رسولان پروردگار فورا او را از این تعجب در آوردند، و سوابق نعمتهای فوق العاده الهی را بر این خانواده و نجات معجز آسایشان را از چنگال حوادث یادآور شدند و به او «گفتند: آیا از فرمان خداوند تعجب می‏کنی»؟

 (قالُوا أَ تَعْجَبینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ).

در حالی که «رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت بوده و هست» (رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ).

همان خدایی که ابراهیم را از چنگال نمرود ستمگر رهایی بخشید، و در دل آتش سالم نگاه داشت.

این رحمت و برکت الهی تنها آن روز و آن زمان نبود بلکه در این خاندان همچنان ادامه داشته و دارد، چه برکتی بالاتر از وجود پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و امامان معصوم که در این خاندان آشکار شده‏اند.

و در پایان آیه برای تأکید بیشتر، فرشتگان گفتند: «او (خدایی است) که حمید و مجید است» (إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ).

      

 (آیه 74)- «هنگامی که وحشت ابراهیم از آنها، زائل شد، و از طرفی بشارت فرزند و جانشین برومندی به او دادند، فورا به فکر قوم لوط (که آن رسولان مأمور نابودی آنها بودند) افتاد و شروع به مجادله و گفتگو در این باره با آنها کرد» (فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری‏ یُجادلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ).در اینجا این سؤال پیش می‏آید که چرا ابراهیم در باره یک قوم آلوده گنهکار به گفتگو برخاسته و با رسولان پروردگار که مأموریت آنها به فرمان خداست به مجادله پرداخته است. در حالی که این کار از شأن یک پیامبر، آن هم پیامبری به عظمت ابراهیم دور است.

 

 (آیه 75)- لذا قرآن بلافاصله می‏گوید: «ابراهیم، بردبار، بسیار مهربان، و متوکل بر خدا و بازگشت کننده به سوی او بود» (إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ).

در واقع با این سه وصف، پاسخ سر بسته و کوتاهی به این سؤال داده شده است که: مجادله او مجادله ممدوحی بوده است، و این به خاطر آن است که برای ابراهیم روشن نبود که فرمان عذاب بطور قطع از ناحیه خداوند صادر شده، و احتمال بیدار شدن در باره آنها می‏رود، و به همین دلیل هنوز جایی برای شفاعت وجود دارد.

 

(آیه 76)- در این آیه می‏فرماید: «رسولان به زودی به ابراهیم گفتند: ای ابراهیم! از این پیشنهاد صرف نظر کن» و شفاعت را کنار بگذار که جای آن نیست (یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا).

 «چرا که فرمان حتمی پروردگارت فرا رسیده» (إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبّکَ).

 «و عذاب خداوند بدون گفتگو به سراغ آنها خواهد آمد» (وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ).

 

 (آیه 77)- زندگی ننگین قوم لوط: در آیات سوره اعراف، اشاره به گوشه‏ای از سرنوشت قوم لوط شده، و تفسیر آن را در آنجا دیدیم، اما در اینجا به تناسب شرح داستانهای پیامبران و اقوام آنها، و به تناسب پیوندی که آیات گذشته با سرگذشت لوط و قومش داشت پرده از روی قسمت دیگری از زندگانی این قوم منحرف و گمراه بر می‏دارد، تا هدف اصلی را که نجات و سعادت کل جامعه انسانی                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 364

 است از زاویه دیگری تعقیب کند.

نخست می‏گوید: «و هنگامی که رسولان ما به سراغ لوط آمدند او بسیار از آمدن آنها ناراحت شد و فکر و روحش پراکنده گشت و غم و اندوه تمام وجودش را فراگرفت» (وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سی‏ءَ بهِمْ وَ ضاقَ بهِمْ ذَرْعاً).

در روایات و تفاسیر اسلامی آمده است که لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار می‏کرد ناگهان، عده‏ای از جوانان زیبا را دید که به سراغ او می‏آیند و مایلند میهمان او باشند، علاقه او به پذیرایی از میهمان از یک سو، و توجه به این واقعیت که حضور این جوانان زیبا، در شهری که غرق آلودگی انحراف جنسی است، موجب انواع دردسر و احتمالا آبروریزی است، او را سخت در فشار قرار داد.

این مسائل به صورت افکاری جانفرسا از مغز او عبور کرد، و آهسته با خود «گفت: امروز روز سخت و وحشتناکی است» (وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ).

در پاره‏ای از روایات آمده که لوط آنقدر میهمانهای خود را معطل کرد تا شب فرا رسید شاید دور از چشم آن قوم شرور و آلوده بتواند با حفظ حیثیت و آبرو از آنان پذیرایی کند.

ولی چه می‏توان کرد. وقتی که انسان دشمنش در درون خانه‏اش باشد! همسر لوط که زن بی‏ایمانی بود و به این قوم گنهکار کمک می‏کرد، از ورود این میهمانان جوان و زیبا آگاه شد بر فراز بام رفت. نخست از طریق کف زدن، و سپس با روشن کردن آتش و برخاستن دود، گروهی از این قوم منحرف را آگاه کرد که طعمه چربی به دام افتاده!

 

 (آیه 78)- در اینجا قرآن می‏گوید: «قوم با سرعت و حرص و ولع برای رسیدن به مقصد خود به سوی لوط آمدند» (وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ).

همان قوم و گروهی که صفحات زندگانیشان سیاه و آلوده به ننگ بود «و قبلا اعمال زشت و بدی انجام می‏دادند» (وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ).

لوط در این هنگام حق داشت بر خود بلرزد و از شدت ناراحتی فریاد بکشد و به آنها «گفت: ای قوم من! اینها دختران منند (و من حتی حاضرم دختران خودم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 365

 را به عقد شما درآورم اینها) برای شما پاکیزه‏ترند» (قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ).

بیایید «و از خدا بترسید، آبروی مرا نبرید، و با قصد سوء در مورد میهمانانم مرا رسوا مسازید» (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی).

ای وای «مگر در میان شما یک انسان رشید و عاقل و شایسته وجود ندارد» که شما را از این اعمال ننگین و بی‏شرمانه باز دارد (أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشیدٌ).

این سخن «لوط» این حقیقت را بازگو می‏کند که حتی وجود یک مرد رشید در میان یک قوم و قبیله برای جلوگیری از اعمال ننگینشان کافی است یعنی، اگر یک انسان عاقل و صاحب رشد فکری در میان شما بود هرگز به سوی خانه من به قصد تجاوز به میهمانانم نمی‏آمدید.

 

 (آیه 79)- ولی این قوم تبهکار در برابر این همه بزرگواری لوط پیامبر بی‏شرمانه پاسخ «گفتند: تو خود به خوبی می‏دانی که ما را در دختران تو حقی نیست» (قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ).

 «و تو مسلما می‏دانی ما چه چیز می‏خواهیم»! (وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ).

 

(آیه 80)- در اینجا بود که پیامبر بزرگوار چنان خود را در محاصره حادثه دید و ناراحت شد که فریاد زده «گفت: (افسوس!) ای کاش در برابر شما قدرتی در خود داشتم» تا از میهمانهایم دفاع کنم و شما خیره سران را در هم بکوبم (قالَ لَوْ أَنَّ لِی بکُمْ قُوَّةً).

 «یا تکیه گاه و پشتیبان محکمی (از قوم و عشیره و پیروان و هم پیمانهای قوی و نیرومند) در اختیار من بود» تا با کمک آنها بر شما منحرفان چیره شوم (أَوْ آوِی إِلی‏ رُکْنٍ شَدیدٍ).

 

(آیه 81)- پایان زندگی این گروه ستمکار: سر انجام هنگامی که رسولان پروردگار نگرانی شدید لوط را مشاهده کردند که در چه عذاب و شکنجه روحی گرفتار است، پرده از روی اسرار کار خود برداشتند و به او «گفتند: ای لوط ما فرستادگان پروردگار توایم (نگران مباش، و بدان که) آنها هرگز دسترسی به تو پیدا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 366

 نخواهند کرد»! (قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ).

این آگاهی لوط از وضع میهمانان و مأموریتشان همچون آب سردی بود که بر قلب سوخته این پیامبر بزرگ ریخته شد و فهمید دوران اندوه و غم در شرف پایان است و زمان شادی و نجات از چنگال این قوم ننگین حیوان صفت فرا رسیده است! میهمانان بلافاصله این دستور را به لوط دادند که: «تو همین امشب در دل تاریکی خانواده‏ات را با خود بردار و از این سرزمین بیرون شو» (فَأَسْرِ بأَهْلِکَ بقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ).

ولی مواظب باشید که «هیچ یک از شما به پشت سرش نگاه نکند» (وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).

 «تنها کسی که از این دستور تخلف خواهد کرد و به همان بلایی که به قوم گناهکار می‏رسد گرفتار خواهد شد همسر معصیت کار توست» (إِلَّا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُها ما أَصابَهُمْ).

سر انجام آخرین سخن را به لوط گفتند که: «لحظه نزول عذاب و میعاد آنها صبح است» و با نخستین شعاع صبحگاهی زندگی این قوم غروب خواهد کرد (إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ).

اکنون برخیزید و هر چه زودتر شهر را ترک گویید «مگر صبح نزدیک نیست» (أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بقَرِیبٍ).

 

 (آیه 82)- سر انجام لحظه عذاب فرا رسید و به انتظار لوط پیامبر پایان داد، همان گونه که قرآن می‏گوید: «هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن سرزمین را زیر و رو کردیم، و بارانی از سنگ، از گلهای متحجر متراکم بر روی هم، بر سر آنها فرو ریختیم» (فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سجِّیلٍ مَنْضُودٍ).

اینها که همه چیز را وارونه کرده بودند! باید شهرشان هم واژگونه شود! نه فقط زیر و رو شود که بارانی از سنگ، آخرین آثار حیات را در آنجا در هم بکوبد.

بنابراین هر گروه منحرف و ملت ستم پیشه‏ای چنین سرنوشتی در انتظار اوست گاهی زیر باران سنگریزه‏ها و گاهی زیر ضربات بمبهای آتش‏زا و زمانی زیر                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 367

 فشارهای اختلافات کشنده اجتماعی، و بالاخره هر کدام به شکلی و به صورتی.

 

 (آیه 83)- ولی این سنگها، سنگهای معمولی نبودند بلکه «سنگهایی بودند نشاندار، نزد پروردگار تو» (مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبّکَ).

اما تصور نکنید که این سنگها مخصوص قوم لوط بودند «آنها از هیچ قوم و جمعیت و گروه ستمکار و ظالمی دور نیستند» (وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ ببَعِیدٍ).

این قوم منحرف هم بر خویش ستم کردند و هم بر جامعه‏شان، هم سرنوشت ملتشان را به بازی گرفتند و هم ایمان و اخلاق انسانی را.

تحریم همجنس گرایی- همجنس گرایی چه در مردان باشد و چه در زنان در اسلام از گناهان بسیار بزرگ است و هر دو دارای حد شرعی است.

روایاتی که در مذمت همجنس گرایی از پیشوایان اسلام نقل شده آنقدر زیاد و تکان دهنده است که با مطالعه آن هر کس احساس می‏کند که زشتی این گناه به اندازه‏ای است که کمتر گناهی در پایه آن قرار دارد.

از جمله در حدیثی از امام صادق علیه السّلام می‏خوانیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند روز قیامت ناپاک وارد محشر می‏شود، آن چنان که تمام آبهای جهان او را پاک نخواهند کرد، و خداوند او را غضب می‏کند و از رحمت خویش دور می‏دارد و دوزخ را برای او آماده ساخته است و چه بد جایگاهی است» ... سپس فرمود: «هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند عرش خداوند به لرزه در می‏آید».

 

(آیه 84)- مدین سرزمین شعیب: با پایان یافتن داستان عبرت انگیز قوم لوط نوبت به قوم «شعیب» و مردم «مدین» می‏رسد همان جمعیتی که راه توحید را رها کردند و در سنگلاخ شرک و بت پرستی سرگردان شدند، نه تنها بت که درهم و دینار و مال و ثروت خویش را می‏پرستیدند، و به خاطر آن، کسب و تجارت با رونق خویش را آلوده به تقلب و کم فروشی و خلافکاریهای دیگر می‏کردند.

در آغاز می‏گوید: «و به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم» (وَ إِلی‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 368

 کلمه «أَخاهُمْ» (برادرشان) به خاطر آن است که نهایت محبت پیامبران را به قوم خود بازگو کند.

 «مدین» در مشرق «خلیج عقبه» قرار داشته و مردم آن از فرزندان اسماعیل بودند، و با مصر و لبنان و فلسطین تجارت داشته‏اند.

این پیامبر این برادر دلسوز و مهربان همان گونه که شیوه همه پیامبران در آغاز دعوت بود نخست آنها را به اساسی‏ترین پایه‏های مذهب یعنی «توحید» دعوت کرد و «گفت: ای قوم من! خداوند یگانه را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ).

آنگاه به یکی از مفاسد اقتصادی که از روح شرک و بت پرستی سر چشمه می‏گیرد و در آن زمان در میان اهل «مدین» سخت رایج بود اشاره کرده و گفت: «به هنگام خرید و فروش، پیمانه و وزن اشیاء را کم نکنید» (وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ).

این پیامبر بزرگ پس از این دستور بلافاصله اشاره به دو علت برای آن می‏کند:

نخست می‏گوید: قبول این اندرز سبب می‏شود که درهای خیرات به روی شما گشوده شود، پیشرفت امر تجارت، پایین آمدن سطح قیمتها، آرامش جامعه، خلاصه «من خیرخواه شما هستم» (إِنِّی أَراکُمْ بخَیْرٍ). و مطمئنم که این اندرز نیز سر چشمه خیر و برکت برای جامعه شما خواهد بود.

این احتمال نیز در تفسیر این جمله وجود دارد که شعیب می‏گوید: «من شما را دارای نعمت فراوان و خیر کثیری می‏بینم» بنابراین دلیلی ندارد حقوق مردم را ضایع کنید.

دیگر این که: «من از آن می‏ترسم که (اصرار بر شرک و کفران نعمت و کم فروشی) عذاب روز فراگیر، همه شما را فرو گیرد» (وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ).

 

 (آیه 85)- این آیه مجددا روی نظام اقتصادی آنها تأکید می‏کند و اگر قبلا شعیب قوم خود را از کم فروشی نهی کرده بود در اینجا دعوت به پرداختن حقوق مردم کرده، می‏گوید: «و ای قوم من! پیمانه و وزن را با قسط و عدل وفا کنید» (وَ یا                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 369

 قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بالْقِسْطِ)

.

و این اصل یعنی «اقامه قسط و عدل» و دادن حق هر کس به او باید بر سراسر جامعه شما حکومت کند.

سپس قدم از آن فراتر نهاده، می‏گوید: «و بر اشیاء (و اجناس) مردم عیب نگذارید، و از حق آنان نکاهید» (وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ).

در پایان آیه باز هم از این فراتر رفته، می‏گوید: «و در روی زمین به فساد نکوشید» (وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسدینَ).

دو آیه فوق این واقعیت را به خوبی منعکس می‏کند که بعد از مسأله اعتقاد به توحید، یک اقتصاد سالم از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، و نیز نشان می‏دهد که به هم ریختگی نظام اقتصادی سر چشمه فساد وسیع در جامعه خواهد بود.

 

 (آیه 86)- سر انجام به آنها گوشزد کرد که افزایش ثروت- ثروتی که از راه ظلم و ستم و استثمار دیگران به دست آید- سبب بی‏نیازی شما نخواهد بود، بلکه «سرمایه حلالی که برای شما باقی می‏ماند (هر چند کم و اندک باشد) اگر ایمان به خدا و دستوراتش داشته باشید بهتر است» (بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ).

سپس گفت: وظیفه من همین ابلاغ و انذار و هشدار بود که گفتم «و من مسؤول اعمال شما و موظف به اجبار کردنتان بر پذیرفتن این راه نیستم» (وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بحَفِیظٍ).

نکته: بارها گفته‏ایم آیات قرآن هر چند در مورد خاصی نازل شده باشد مفاهیم جامعی دارد که می‏تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهای کلی‏تر و وسیع‏تر، تطبیق شود.

لذا در آیه مورد بحث، گرچه مخاطب قوم شعیبند، و منظور از «بَقِیَّتُ اللَّهِ» سود و سرمایه حلال و یا پاداش الهی است، ولی هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بَقِیَّتُ اللَّهِ» محسوب می‏شود.

و از آنجا که مهدی موعود (عج) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله است یکی از روشنترین مصادیق «بقیة اللّه» می‏باشد و از همه به                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 370

 این لقب شایسته‏تر است، بخصوص که تنها باقیمانده بعد از پیامبران و امامان است و در روایات متعددی به آن اشاره شده است.

 

(آیه 87)- منطق بی‏اساس لجوجان: اکنون ببینیم این قوم لجوج در برابر این ندای مصلح آسمانی چه عکس العملی نشان داد.

آنها که بتها را آثار نیاکان و نشانه اصالت فرهنگ خویش می‏پنداشتند و از کم فروشی و تقلب در معامله سود کلانی می‏بردند، در برابر شعیب چنین «گفتند: ای شعیب! آیا این نمازت به تو دستور می‏دهد که ما آنچه را پدرانمان می‏پرستیدند ترک گوییم»؟! (قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا).

 «و یا (آزادی خود را در اموال خویش از دست دهیم و) نتوانیم به دلخواه‏مان در اموالمان تصرف کنیم»؟ (أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا).

قوم شعیب گرفتار این اشتباه بودند که هیچ کس نمی‏تواند کمترین محدودیتی برای تصرف در اموال نسبت به مالکین قائل شود در حالی که همیشه امور مالی باید تحت ضوابط صحیح و حساب شده‏ای که پیامبران الهی بر مردم عرضه کرده‏اند قرار گیرد و گر نه جامعه به تباهی خواهد کشید.

 «تو که آدم بردبار، پرحوصله و فهمیده‏ای»، از تو چنین سخنانی بعید است! (إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشیدُ).

شاید آنها فکر می‏کردند نماز، این حرکات و اذکار چه اثری می‏تواند داشته باشد در حالی که اگر آنها درست اندیشه می‏کردند، این واقعیت را درمی‏یافتند که نماز حس مسؤولیت و تقوا و پرهیزکاری و خداترسی و حق شناسی را در انسان زنده می‏کند، او را به یاد خدا و به یاد دادگاه عدل او می‏اندازد.

و به همین دلیل او را از شرک و بت پرستی و تقلید کورکورانه نیاکان و از کم فروشی و انواع تقلب باز می‏دارد.

 

 (آیه 88)- اما شعیب در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر سفاهت و دلیل بر بی‏خردی گرفته بودند «گفت: ای قوم من! (ای گروهی که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را برای خود دوست می‏دارم برای شما هم می‏خواهم) هرگاه من دلیل                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 371

 آشکاری از پروردگارم داشته باشم و رزق و موهبت خوبی به من داده باشد» آیا می‏توانم بر خلاف فرمان او رفتار کنم؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً).

سپس این پیامبر بزرگ اضافه می‏کند: «من هرگز نمی‏خواهم چیزی که شما را از آن باز می‏دارم، خودم مرتکب شوم»! (وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ).

به شما بگویم کم فروشی نکنید و تقلب و غش در معامله روا مدارید، اما خودم با انجام این اعمال ثروتی بیندوزم و یا شما را از پرستش بتها منع کنم اما خود در برابر آنها سر تعظیم فرود آورم، نه هرگز چنین نیست.

سر انجام به آنها می‏گوید: «من یک هدف بیشتر ندارم و آن اصلاح شما و جامعه شماست تا آنجا که در قدرت دارم» (إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ).

اصلاح عقیده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعی.

و برای رسیدن به این هدف «تنها از خدا توفیق می‏طلبم» (وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا باللَّهِ).

و به همین دلیل برای انجام رسالت خود، و رسیدن به این هدف بزرگ «تنها بر او تکیه می‏کنم و در همه چیز به او باز می‏گردم» (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ).

برای حل مشکلات، با تکیه بر یاری او تلاش می‏کنم، و برای تحمل شداید این راه، به او باز می‏گردم.

 

 (آیه 89)- سپس آنها را متوجه یک نکته اخلاقی می‏کند و آن این که بسیار می‏شود که انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به کسی، و یا تعصب و لجاجت نسبت به چیزی، تمام مصالح خویش را نادیده می‏گیرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشی می‏سپارد، به آنها می‏گوید: «و ای قوم من! مبادا دشمنی و عداوت با من شما را به گناه و عصیان و سرکشی وا دارد» (وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شقاقِی).

 «مبادا همان بلاها و مصائب و رنجها و مجازاتهایی که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید به شما هم برسد» (أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 372

 «و قوم لوط (با آن بلای عظیم یعنی زیر و رو شدن شهرهایشان و سنگباران شدن) از شما چندان دور نیستند» (وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ ببَعِیدٍ).

نه زمان آنها از شما چندان فاصله دارد، و نه مکان زندگیشان و نه اعمال و گناهان شما از گناهان آنان دست کمی دارد!

 

(آیه 90)- و سر انجام دو دستور که در واقع نتیجه تمام تبلیغات پیشین او است به این قوم گمراه می‏دهد.

نخست این که: «از خداوند آمرزش بطلبید» (وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ).

تا از گناه پاک شوید، و از شرک و بت پرستی و خیانت در معاملات بر کنار گردید.

 «و پس از پاکی از گناه به سوی او بازگردید» (ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ).

که او پاک است و باید پاک شد و به سوی او رفت.

در واقع استغفار، توقف در مسیر گناه و شستشوی خویشتن است و توبه بازگشت به سوی اوست که وجودی است بی‏انتها.

و بدانید گناه شما هر قدر عظیم و سنگین باشد، راه بازگشت به روی شما باز است «چرا که پروردگار من، هم رحیم است و هم دوستدار بندگان» (إِنَّ رَبّی رَحِیمٌ وَدُودٌ).

 

 

 (آیه 91)- تهدیدهای متقابل شعیب و قومش: شعیب این پیامبر بزرگ که به خاطر سخنان حساب شده و رسا و دلنشین به عنوان خطیب الانبیاء لقب گرفته، گفتارش را با صبر و حوصله و متانت و دلسوزی تمام ایراد کرد، اما ببینیم این قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.

آنها با چهار جمله که همگی حکایت از لجاجت و جهل و بی‏خبری می‏کرد جواب دادند. نخست این که: «گفتند: ای شعیب ما بسیاری از حرفهای تو را نمی‏فهمیم» (قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ).

اساسا سخنان تو سر و ته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشی در آن نیست که ما بخواهیم پیرامون آن بیندیشیم! دیگر این که: «ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان می‏بینیم» (وَ إِنَّا لَنَراکَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 373

 فِینا ضَعِیفاً)

.

گمان مکن اگر ما حساب تو را نمی‏رسیم به خاطر ترس از قدرت توست، «اگر ملاحظه قوم و قبیله‏ات (و احترامی که برای آنها قائل هستیم) نبود (تو را به بدترین صورتی به قتل می‏رساندیم یعنی) تو را سنگباران می‏کردیم»! (وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ).

سر انجام گفتند: «تو برای ما فردی نیرومند و شکست ناپذیر نیستی» (وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بعَزیزٍ).

 

 (آیه 92)- شعیب بدون این که از سخنان زننده و توهینهای آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا به آنها چنین پاسخ «گفت: ای قوم من! آیا این چند نفر قوم و قبیله من نزد شما از خداوند عزیزترند»؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ).

شما که به خاطر فامیل من که به گفته خودتان به من آزار نمی‏رسانید چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمی‏پذیرید؟

آیا شما برای خدا احترام قائلید؟ «با این که او و فرمان او را پشت سر انداخته‏اید»؟ (وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا).

و در پایان می‏گوید: فکر نکنید خداوند اعمال شما را نمی‏بیند و سخنانتان را نمی‏شنود، یقین بدانید که: «پروردگار من به تمام اعمالی که انجام می‏دهید، احاطه دارد» (إِنَّ رَبّی بما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ).

 

 (آیه 93)- از آنجا که مشرکان قوم شعیب در آخر سخنان خود، او را تهدید ضمنی به سنگسار کردن نمودند، شعیب موضع خویش را در برابر تهدید آنها چنین مشخص می‏کند: «ای قوم من! (هر چه در قدرت دارید مضایقه ننماید و) هر کاری از دستتان ساخته است انجام دهید» (وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی‏ مَکانَتِکُمْ).

 «من نیز کار خودم را می‏کنم» (إِنِّی عامِلٌ).

 «اما به زودی خواهید فهمید چه کسی گرفتار عذاب خوارکننده خواهد شد (من یا شما) و چه کسی دروغگوست» من یا شما؟ (سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 374

 عَذابٌ یُخْزیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذبٌ)

.

 «و حال که چنین است، شما در انتظار بمانید، من هم در انتظار» (وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ). شما در انتظار این باشید که بتوانید با قدرت و جمعیت و ثروت و نفوذتان بر من پیروز شوید من هم در انتظار این هستم که مجازات دردناک الهی به زودی دامان شما جمعیت گمراه را بگیرد و از صفحه گیتی براندازد!

 

 (آیه 94)- پایان عمر تبهکاران مدین: سر انجام مرحله نهایی فرا رسید، چنانکه قرآن می‏گوید: «هنگامی که فرمان ما (دائر به مجازات این قوم گمراه و ستمکار و لجوج) فرا رسید، نخست شعیب و کسانی را که با او ایمان آورده بودند به برکت رحمت خود از آن سرزمین نجات دادیم» (وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ برَحْمَةٍ مِنَّا).

 «سپس فریاد آسمانی و صیحه عظیم مرگ آفرین، ظالمان و ستمگران را فرو گرفت» (وَ أَخَذَتِ الَّذینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ).

و به دنبال آن می‏فرماید: «قوم شعیب بر اثر این صیحه آسمانی در خانه‏های خود به رو افتادند و مردند» و اجساد بی‏جانشان به عنوان درسهای عبرتی تا مدتی در آنجا بود (فَأَصْبَحُوا فِی دیارِهِمْ جاثِمِینَ).

 

 (آیه 95)- آنچنان طومار زندگی آنها در هم پیچیده شد که «گویا هرگز ساکن آن سرزمین نبودند» (کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها).

سر انجام همان گونه که در آخر سرگذشت قوم عاد و ثمود بیان شد، می‏فرماید: «دور باد سرزمین مدین از لطف و رحمت پروردگار همان گونه که قوم ثمود دور شدند» (أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ).

 

(آیه 96)- قهرمان مبارزه با فرعون! بعد از پایان داستان شعیب و اصحاب مدین اشاره به گوشه‏ای از سرگذشت «موسی بن عمران» و مبارزاتش با فرعون می‏کند و این هفتمین داستان پیامبران در این سوره است.

سرگذشت موسی (ع) از تمام پیامبران در قرآن بیشتر آمده است، زیرا در بیش از سی سوره بیش از صد بار به ماجرای موسی و فرعون و بنی اسرائیل اشاره شده است.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 375

 ویژگی سرگذشت موسی نسبت به پیامبران دیگر این است که آنها بر ضد اقوام گمراه، قیام کردند، ولی موسی علاوه بر این در برابر حکومت خودکامه‏ای همچون دستگاه جبار فرعون قیام نمود.

ولی باید توجه داشت که در این قسمت از سرگذشت موسی، تنها یک گوشه را می‏خوانیم گوشه‏ای که در عین کوچکی، پیام بزرگی برای همه انسانها دارد.

نخست آیه می‏گوید: «ما موسی را با معجزاتی که در اختیار او قرار دادیم و منطقی قوی و نیرومند فرستادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی‏ بآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبینٍ).

 

 (آیه 97)- موسی را با آن معجزات کوبنده و آن منطق نیرومند «به سوی فرعون و ملأ او فرستادیم» (إِلی‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ).

اما اطرافیان فرعون که با قیام موسی، منافع نامشروع خود را در خطر می‏دیدند، حاضر نشدند در برابر او و معجزات و منطقش تسلیم گردند «لذا از فرمان فرعون پیروی کردند» (فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ).

 «اما فرمان فرعون هرگز ضامن سعادت آنها و مایه رشد و نجات نبود» (وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ برَشیدٍ).

 

 (آیه 98)- از آنجا که روز رستاخیز هر قوم و ملت و گروهی با رهبر خویش، وارد محشر می‏شوند و پیشوایان این جهان، پیشوایان آن جهانند «فرعون (نیز که رهبر گمراهان عصر خود بود) در پیشاپیش قومش وارد این صحنه می‏شود» (یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ).

اما به جای این که این پیشوا پیروان خود را در آن گرمای سوزان به سوی چشمه گوارایی از آب زلال ببرد «آنها را به آتش دوزخ وارد می‏سازد» (فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ).

 «و چه بدآبشخوری است (آتش) که بر آن وارد می‏شوند»! (وَ بئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ).

همان چیزی که به جای تسکین عطش، تمام وجود انسان را می‏سوزاند و در عوض سیراب کردن بر تشنگیش می‏افزاید.

   برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 376

 

 (آیه 99)- سپس می‏گوید: «آنها در این جهان به لعنت خدا محلق گشتند (و به مجازات و کیفرهای سخت او گرفتار شدند و در میان امواج خروشان غرق گردیدند) و در روز رستاخیز نیز از رحمت خدا دور خواهند بود» (وَ أُتْبعُوا فِی هذهِ لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ).

نام ننگین آنها همیشه در صفحات تاریخ به عنوان یک قوم گمراه و جبار ثبت می‏گردد، بنابراین هم در این دنیا خسارت کردند و هم در جهان دیگر.

 «و چه بد عطایی است (لعن و دوری از رحمت خدا) که نصیب آنان می‏شود» (بئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ).

 

 (آیه 100)- در آیات این سوره سرگذشت هفت قوم از اقوام پیشین و گوشه‏ای از تاریخ پیامبرانشان بیان شد.

در اینجا به تمام آن داستانها اشاره کرده، به صورت یک جمع بندی می‏فرماید: «این ماجراها گوشه‏ای از اخبار شهرها و آبادیهاست که ما داستانش را برای تو بازگو می‏کنیم» (ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُری‏ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ).

همان شهرها و آبادیهایی که «قسمتی از آن هنوز برپاست، و قسمتی همچون کشتزار درو شده بکلی ویران گشته است» (مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ).

 

(آیه 101)- «اما ما به آنها ستم نکردیم بلکه آنها خودشان به خویشتن ستم روا داشتند» (وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ).

آنها به بتها و خدایان دروغینشان پناه بردند «و هنگامی که فرمان مجازات الهی فرا رسید، معبودانی را که غیر از خدا می‏خواندند آنها را یاری نکردند» (فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبّکَ).

آری! این خدایان قلابی «جز بر هلاکت آنها نیفزودند» (وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبیبٍ).

 

 (آیه 102)- آری «این چنین بود مجازات پروردگار تو نسبت به شهرها و آبادیهایی که ستم می‏کردند هنگامی که آنها را تسلیم هلاکت کرد» (وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبّکَ إِذا أَخَذَ الْقُری‏ وَ هِیَ ظالِمَةٌ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 377

 «مسلما مجازات پروردگار دردناک و شدید است» (إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدیدٌ).

این یک قانون عمومی الهی است، یک سنت و برنامه همیشگی است که هر قوم و ملتی دست به ظلم و ستم بیالایند و پا را از مرز فرمانهای الهی فراتر نهند و به رهبری و راهنمایی و اندرزهای پیامبران خدا اعتنا ننمایند خداوند آنها را سر انجام سخت می‏گیرد و در پنجه عذاب می‏فشارد.

 

(آیه 103)- و از آنجا که این یک قانون کلی و عمومی است بلافاصله می‏فرماید: «در این (سرگذشتهای عبرت انگیز و حوادث شوم و دردناکی که بر گذشتگان گذشت) علامت و نشانه‏ای است (برای یافتن راه حق) برای کسانی که از عذاب آخرت می‏ترسند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَةِ).

چرا که دنیا در برابر سرای دیگر همه چیزش کوچک و ناچیز است حتی مجازاتها و عذابهایش و جهان دیگر از هر نظر وسیعتر می‏باشد، و آنها که ایمان به رستاخیز دارند با دیدن هر یک از این نمونه‏ها در دنیا تکان می‏خورند.

در پایان آیه اشاره به دو وصف از اوصاف روز قیامت کرده، می‏گوید: «آن روزی است که همه مردم برای آن جمع می‏شوند» (ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ).

 «و آن روزی است که مشهود همگان است» (وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ).

آنچنان که تمام انسانها در آن حاضر می‏شوند و آن را می‏بینند.

 

 (آیه 104)- و از آنجا که ممکن است بعضی بگویند سخن از آن روز نسیه است و معلوم نیست کی فرا می‏رسد، لذا قرآن بلافاصله می‏گوید: «و ما آن (مجازات) را جز تا زمان محدودی، تأخیر نمی‏اندازیم» (وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ).

آن هم برای مصلحتی که روشن است تا مردم جهان میدانهای آزمایش و پرورش را ببینند، و آخرین برنامه انبیاء پیاده شود.

 

 (آیه 105)- سعادت و شقاوت! در آیات گذشته اشاره‏ای به مسأله قیامت و اجتماع همه مردم در آن دادگاه بزرگ شده بود. در اینجا گوشه‏ای از سرنوشت مردم را در آن روز بیان کرده، نخست می‏گوید: «هنگامی که آن روز فرا رسد هیچ کس جز به اراده پروردگار سخن نمی‏گوید» (یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بإِذْنِهِ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 378

 مردم در آن روز مراحل مختلفی را می‏پیمایند که هر مرحله ویژگیهایی دارد، در پاره‏ای از مراحل هیچ گونه پرسش و سؤالی از آنها نمی‏شود و حتی مهر بر دهانشان می‏نهند، فقط اعضای پیکرشان که آثار اعمال را در خود حفظ کرده‏اند با زبان بی‏زبانی سخن می‏گویند، اما در مراحل دیگر قفل از زبانشان برداشته می‏شود و به اذن خداوند به سخن می‏آیند و به گناهان خود اعتراف می‏کنند و خطاکاران یکدیگر را ملامت می‏نمایند بلکه سعی دارند گناه خویش را بر گردن دیگری نهند! به هر حال در پایان آیه اشاره به تقسیم همه مردم به دو گروه کرده، می‏گوید:

 «گروهی در آنجا شقی و گروهی سعیدند، گروهی خوشبخت و گروه دیگری بدبختند» (فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ).

این شقاوت و آن سعادت چیزی جز نتیجه اعمال و کردار و گفتار و نیات انسان در دنیا نیست.

 

 (آیه 106)- سپس حالات شقاوتمندان و سعادتمندان را در عبارات فشرده و گویایی چنین شرح می‏دهد: «اما آنها که شقاوتمند شدند در آتش دوزخ «زفیر» و «شهیق» دارند و ناله و نعره و فریاد سر می‏دهند» (فَأَمَّا الَّذینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیها زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ).

و این هر دو صدای فریاد و ناله کسانی است که از غم و اندوه ناله سر می‏دهند، ناله‏ای که تمام وجود آنها را پر می‏کند و نشانه نهایت ناراحتی و شدت عذاب است.

 

(آیه 107)- و اضافه می‏کند: «آنها جادوانه در آتش خواهند ماند تا زمانی که آسمانها و زمین برپاست» (خالِدینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ).

 «مگر آنچه پروردگارت اراده کند» (إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ).

 «چرا که خداوند هر کاری را اراده کند انجام می‏دهد» (إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرِیدُ).

 

(آیه 108)- «و اما آنها که سعادتمند شدند در بهشت جاودانه خواهند ماند، تا آسمانها و زمین برپاست» (وَ أَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 379

 «مگر آنچه پروردگار تو اراده کند» (إِلَّا ما شاءَ رَبُّکَ).

 «این بخشش و عطیه‏ای است که هرگز از آنان قطع نمی‏شود» (عَطاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ).

اسباب سعادت و شقاوت‏

- سعادت که گم شده همه انسانهاست بطور خلاصه عبارتست از فراهم بودن اسباب تکامل برای یک فرد یا یک جامعه، و نقطه مقابل آن شقاوت و بدبختی است که عبارت از نامساعد بودن شرایط پیروزی و پیشرفت و تکامل است.

ولی باید توجه داشت که پایه اصلی سعادت و شقاوت، اراده و خواست خود انسان است اوست که می‏تواند وسائل لازم را برای ساختن خویش و حتی جامعه‏اش فراهم سازد، و اوست که می‏تواند با عوامل بدبختی و شقاوت به مبارزه برخیزد و یا تسلیم آن شود.

در منطق انبیاء سعادت و شقاوت چیزی نیست که در درون ذات انسان باشد، و حتی نارسائیهای محیط و خانوادگی و وراثت در برابر تصمیم و اراده خود انسان، قابل تغییر و دگرگونی است، مگر این که ما اصل اراده و آزادی انسان را انکار کنیم و او را محکوم شرایط جبری بدانیم و سعادت و شقاوتش را ذاتی و یا مولود جبری محیط و مانند آن بدانیم که این نظر بطور قطع در مکتب انبیاء و همچنین مکتب عقل محکوم است.

جالب این که در روایاتی که از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السّلام نقل شده، انگشت روی مسائل مختلفی به عنوان اسباب سعادت یا اسباب شقاوت گذارده شده که مطالعه آنها انسان را به طرز تفکر اسلامی در این مسأله مهم، آشنا می‏سازد و به جای این که برای رسیدن به سعادت و فرار از شقاوت به دنبال مسائل خرافی و پندارها و سنتهای غلط برود به دنبال واقعیات عینی و اسباب حقیقی سعادت خواهد رفت.

امام صادق علیه السّلام از جدش امیر مؤمنان علیه السّلام چنین نقل می‏کند: «حقیقت سعادت این است که آخرین مرحله زندگی انسان با عمل سعادتمندانه‏ای پایان                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 380

 پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحله عمر با عمل شقاوتمندانه‏ای خاتمه یابد».

و نیز پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله می‏فرماید: «چهار چیز از اسباب سعادت و چهار چیز از اسباب شقاوت است اما آن چهار چیز که از اسباب سعادت است: همسر صالح، خانه وسیع، همسایه شایسته و مرکب خوب است.

و چهار چیز که از اسباب شقاوت است: همسایه بد و همسر بد و خانه تنگ و مرکب بد است».

اگر اسبابی را که برای سعادت و شقاوت در دو حدیث بالا ذکر شده با توجه بر عینیّت همه آنها و نقش مؤثرشان در زندگی بشر با اسباب و نشانه‏های خرافی که حتی در عصر ما، عصر اتم و فضا گروه زیادی به آن پایبندند مقایسه کنیم به این واقعیت می‏رسیم که تعلیمات اسلام تا چه حد منطقی و حساب شده است.

هنوز بسیارند کسانی که نعل اسب را سبب خوشبختی، روز سیزده را سبب بدبختی. پریدن از روی آتش را در بعضی از شبهای سال سبب خوشبختی، و آواز خواندن مرغ را سبب بدبختی. پاشیدن آب را پشت سر مسافر سبب خوشبختی و رد شدن زیر نردبان را سبب بدبختی، و حتی آویزان کردن خرمهره را به خود یا به وسیله نقلیه سبب خوشبختی و عطسه را نشانه بدبختی در انجام کار مورد نظر می‏دانند و امثال این خرافات که در شرق و غرب در میان اقوام و ملل مختلف فراوان است.

و چه بسیار انسانهایی که بر اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگی بازمانده‏اند و گرفتار مصیبتهای فراوانی شده‏اند.

اسلام بر تمام این پندارهای خرافی قلم سرخ کشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیتهای مثبت و منفی و نقاط قوت و ضعف اخلاقی و برنامه‏های عملی و طرز تفکر و عقیده هر کس می‏داند.

 

 (آیه 109)- یکی از نتائج مهمی که از شرح داستانهای اقوام پیشین گرفته می‏شود همین است که پیامبر و به دنبال او مؤمنان راستین از انبوه دشمنان نهراسند                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 381

 و در شکست قوم بت پرست و ستمگری که با آن رو برو هستند شک و تردیدی به خود راه ندهند و به امدادهای الهی مطمئن باشند.

لذا به پیامبر خود، می‏فرماید: «شک و تردیدی در مورد چیزی که اینها پرستش می‏کنند به خود راه مده که اینها (هم از همان راهی می‏روند که گروهی از پیشینیان رفتند و) پرستش نمی‏کنند مگر همان گونه که با نیاکانشان از قبل می‏پرستیدند» بنابر این سرنوشتی بهتر از آنان نخواهند داشت (فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِمَّا یَعْبُدُ هؤُلاءِ ما یَعْبُدُونَ إِلَّا کَما یَعْبُدُ آباؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ).

و لذا بلا فاصله می‏گوید: «ما حتما نصیب و سهم آنها را بدون کم و کاست (از مجازات و عذاب) خواهیم داد» و چنانچه به راه حق باز گردند، نصیب آنها از پاداش ما محفوظ است (وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِیبَهُمْ غَیْرَ مَنْقُوصٍ).

در حقیقت این آیه، این حقیقت را مجسم می‏کند که آنچه از سرگذشت اقوام پیشین خواندیم، اسطوره و افسانه نبود، و نیز اختصاصی به گذشتگان نداشت، سنتی است ابدی و جاودانی و در باره تمام انسانهای دیروز و امروز و فردا. گرچه به صورتهای مختلفی انجام می‏گیرد.

 

 (آیه 110)- باز برای تسلّی خاطر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اضافه می‏کند: اگر قوم تو در باره کتاب آسمانیت یعنی قرآن اختلاف و بهانه جویی می‏کنند، ناراحت نباش زیرا «ما به موسی کتاب آسمانی (تورات) دادیم سپس در آن اختلاف شد» بعضی پذیرفتند و بعضی منکر شدند (وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ).

و اگر می‏بینی در مجازات دشمنان تو تعجیل نمی‏کنیم، به خاطر این است که مصالحی از نظر تعلیم و تربیت و هدایت این قوم، چنین ایجاب می‏کند «و اگر (این مصلحت نبود و) برنامه‏ای که پروردگار تو از قبل در این زمینه مقرر فرموده ایجاب تأخیر نمی‏کرد، در میان آنها داوری لازم می‏شد و مجازات دامانشان را می‏گرفت» (وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبّکَ لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ).

 «هر چند آنها (این حقیقت را هنوز باور نکردند و همچنان) نسبت به آن در شک و تردیدند شکّی آمیخته با سوء ظن و بدبینی» (وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ).

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 382

 

 (آیه 111)- در این آیه برای تأکید بیشتر اضافه می‏کند: «و پروردگارت هر یک از این دو گروه (مؤمنان و کافران) را به پاداش اعمالشان بطور کامل می‏رساند و اعمال آنها را بی‏کم و کاست به خودشان تحویل می‏دهد» (وَ إِنَّ کُلًّا لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ).

و این کار هیچ گونه مشکل و مشقتی برای خداوند ندارد «زیرا او (به همه چیز آگاه است و) از هر کاری که انجام می‏دهند با خبر می‏باشد» (إِنَّهُ بما یَعْمَلُونَ خَبیرٌ).

جالب این که می‏گوید: اعمالشان را به آنها می‏دهیم و این اشاره دیگری بر مسأله تجسم اعمال است و این که پاداش و کیفر در حقیقت اعمال خود انسان است که تغییر شکل می‏یابد و به او می‏رسد.

 

 (آیه 112)- استقامت کن استقامت! پس از ذکر سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین و رمز موفقیت و پیروزی آنها و پس از دلداری و تقویت اراده پیامبر از این طریق در این آیه، مهمترین دستور را به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله می‏دهد و می‏گوید:

 «استقامت کن همان گونه که به تو دستور داده شده است» (فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ).

استقامت کن در راه تبلیغ و ارشاد، استقامت کن در طریق مبارزه و پیکار استقامت کن در انجام وظائف الهی و پیاده کردن تعلیمات قرآن.

ولی این استقامت نه به خاطر خوشایند این و آن باشد و نه از روی تظاهر و ریا، و نه برای کسب عنوان قهرمانی و نه برای بدست آوردن مقام و ثروت و کسب موفقیت و قدرت، بلکه تنها به خاطر فرمان خدا و آن گونه که به تو دستور داده شده است باید باشد.

اما این دستور تنها مربوط به تو نیست، هم تو باید استقامت کنی «و همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده‏اند» باید استقامت کنند (وَ مَنْ تابَ مَعَکَ).

استقامتی خالی از افراط و تفریط، و زیاده و نقصان «و طغیان نکنید» (وَ لا تَطْغَوْا). یعنی، استقامتی که در آن طغیان وجود نداشته باشد.

 «چرا که خداوند از اعمال شما آگاه است» (إِنَّهُ بما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

و هیچ حرکت و سکون و سخن و برنامه‏ای بر او مخفی نمی‏ماند.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 383

 

آیه‏ای پرمحتوا و طاقت فرسا!

در حدیث معروفی از ابن عباس چنین می‏خوانیم: «هیچ آیه‏ای شدید و مشکلتر از این آیه بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نازل نشد و لذا هنگامی که اصحاب از آن حضرت پرسیدند چرا به این زودی موهای شما سفید شده و آثار پیری نمایان، گشته، فرمود: مرا سوره هود و واقعه پیر کرد! و در روایت دیگری می‏خوانیم: هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر فرمود:

شمّروا، شمّروا، فمارئی ضاحکا: «دامن به کمر بزنید، دامن به کمر بزنید (که وقت کار و تلاش است) و از آن پس پیامبر هرگز خندان دیده نشد»! دلیل آن هم روشن است، زیرا چهار دستور مهم در این آیه وجود دارد که هر کدام بار سنگینی بر دوش انسان می‏گذارد.

امروز هم مسؤولیت مهم ما مسلمانان و مخصوصا رهبران اسلامی در این چهار جمله خلاصه می‏شود استقامت، اخلاص، رهبری مؤمنان و عدم طغیان و تجاوز، و بدون به کار بستن این اصول، پیروزی بر دشمنانی که از هر سو از داخل و خارج ما را احاطه کرده‏اند و از تمام وسائل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی بر ضد ما بهره‏گیری می‏کنند امکان پذیر نمی‏باشد.

 

 (آیه 113)- تکیه بر ظالمان و ستمگران: این آیه یکی از اساسی‏ترین برنامه‏های اجتماعی و سیاسی و نظامی و عقیدتی را بیان می‏کند، عموم مسلمانان را مخاطب ساخته، و به عنوان یک وظیفه قطعی می‏گوید: «به کسانی که ظلم و ستم کرده‏اند، تکیه نکنید» (وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا). و اعتماد و اتکای کار شما بر اینها نباشد.

 «چرا که این امر سبب می‏شود که عذاب آتش، دامان شما را بگیرد» (فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ).

 «و غیر از خدا هیچ ولیّ و سرپرست و یاوری نخواهید داشت» (وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ).

با این حال واضح است که هیچ کس شما را یاری نخواهد کرد «و یاری نمی‏شوید» (ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 384

 

در چه اموری نباید به ظالمان تکیه کرد؟

بدیهی است که در درجه اول نباید در ظلمها و ستمگریهایشان شرکت جست و از آنها کمک گرفت، و در درجه بعد اتکاء بر آنها در آنچه مایه ضعف و ناتوانی جامعه اسلامی و از دست دادن استقلال و خودکفایی و تبدیل شدن به یک عضو وابسته و ناتوان می‏گردد باید از میان برود که این گونه رکونها جز شکست و ناکامی و ضعف جوامع اسلامی، نتیجه‏ای نخواهد داشت.

و اما این که: فی المثل مسلمانان با جوامع غیر مسلمان، روابط تجاری یا علمی براساس حفظ منافع مسلمین و استقلال و ثبات جوامع اسلامی داشته باشند، نه داخل در مفهوم رکون به ظالمین است و نه چیزی است که از نظر اسلام ممنوع بوده باشد و در عصر خود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و اعصار بعد همواره چنین ارتباطاتی وجود داشته است.

 

(آیه 114)- «نماز» و «صبر»: در این آیه و آیه بعد انگشت روی دو دستور از مهمترین دستورات اسلامی که در واقع روح ایمان و پایه اسلام است گذارده شده نخست فرمان به اقامه نماز داده، می‏گوید: «نماز را در دو طرف روز، و در اوائل شب برپا دار» (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ).

ظاهر تعبیر «طَرَفَیِ النَّهارِ» (دو طرف روز) این است که نماز صبح و مغرب را بیان می‏کند، که در دو طرف روز قرار گرفته و «زلف» منطبق بر نماز عشا می‏باشد.

سپس برای اهمیت نماز روزانه خصوصا و همه عبادات و طاعات و حسنات عموما چنین می‏گوید: «حسنات، سیئات را از میان می‏برند» (إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ).

 «و این تذکر و یادآوری است برای آنها که توجه دارند» (ذلِکَ ذکْری‏ لِلذَّاکِرِینَ).

آیه فوق همانند قسمتی دیگر از آیات قرآن تأثیر اعمال نیک را در از میان بردن آثار سوء اعمال بد بیان می‏کند، کار نیک که از انگیزه الهی سر چشمه گرفته به روح آدمی لطافتی می‏بخشد که آثار گناه را می‏تواند از آن بشوید و تیرگیهای گناه را به روشنایی مبدل سازد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 385

 

اهمیت فوق العاده نماز-

در روایات متعددی که ذیل آیه فوق از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السّلام نقل شده تعبیراتی دیده می‏شود که از اهمیت فوق العاده نماز در مکتب اسلام پرده بر می‏دارد.

از علی علیه السّلام نقل شده که می‏فرماید: با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در مسجد، در انتظار نماز بودیم که مردی برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! من گناهی کرده‏ام.

پیامبر صلّی اللّه علیه و آله روی از او برگرداند. هنگامی که نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول را تکرار کرد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادی؟ و برای آن به خوبی وضو نگرفتی؟ عرض کرد: آری! فرمود: این کفاره گناه توست! نماز، انسان را در برابر گناه بیمه می‏کند، و نیز نماز زنگار گناه را از آیینه دل می‏زداید.

نماز جوانه‏های ملکات عالی انسانی را در اعماق جان بشر می‏رویاند، نماز اراده را قوی و قلب را پاک و روح را تطهیر می‏کند، و به این ترتیب نماز در صورتی که به صورت جسم بی‏روح نباشد مکتب عالی تربیت است.

 

(آیه 115)- به دنبال برنامه انسان ساز نماز و بیان تأثیری که حسنات در زدودن سیئات دارد در این آیه فرمان به «صبر» می‏دهد، و می‏گوید: «و شکیبا باش که خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمی‏کند» (وَ اصْبرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسنِینَ). یعنی نیکوکاری بدون صبر و ایستادگی میسر نیست.

واژه «صبر» هرگونه شکیبایی در برابر مشکلات، مخالفتها، آزارها، هیجانها، طغیانها و مصائب گوناگون را شامل می‏شود.

 «صبر» یک اصل کلی و اساسی است که در مواردی از قرآن همراه با نماز ذکر شده است شاید به این دلیل که نماز در انسان «حرکت» می‏آفریند و دستور صبر، مقاومت ایجاد می‏کند، و این دو یعنی «حرکت» و «مقاومت» هنگامی که دست به دست هم دهند عامل اصلی هرگونه پیروزی خواهند شد.

 

 (آیه 116)- عامل تباهی جامعه‏ها! برای تکمیل بحثهای گذشته در این آیه و آیه بعد یک اصل اساسی اجتماعی که ضامن نجات جامعه‏ها از تباهی است                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 386

 مطرح شده است، و آن این که در هر جامعه‏ای تا زمانی که گروهی از اندیشمندان متعهد و مسؤول وجود دارد که در برابر مفاسد ساکت نمی‏نشینند، و به مبارزه بر می‏خیزند، و رهبری فکری و مکتبی مردم را در اختیار دارند این جامعه به تباهی و نابودی کشیده نمی‏شود.

اما آن زمان که بی‏تفاوتی و سکوت در تمام سطوح حکمفرما شد و جامعه در برابر عوامل فساد بی‏دفاع ماند، فساد و به دنبال آن نابودی حتمی است.

لذا ضمن اشاره به اقوام پیشین که گرفتار انواع بلاها شدند، می‏گوید: «چرا در قرون و امتها و اقوام قبل از شما نیکان و پاکان قدرتمند و صاحب فکری نبودند که از فساد در روی زمین جلوگیری کنند» (فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَساد فِی الْأَرْضِ).

نقش «اولوا بقیّة» در بقای جوامع آنقدر حساس است که باید گفت: بدون آنها حق حیات از آنان سلب می‏شود و این همان چیزی است که آیه فوق به آن اشاره دارد.

بعد به عنوان استثناء می‏گوید: «مگر افراد اندکی از آنان که آنها را نجات دادیم» (إِلَّا قَلِیلًا مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ).

این گروه اندک هر چند امر به معروف و نهی از منکر داشتند، اما مانند لوط و خانواده کوچکش و نوح و ایمان آورندگان محدودش و صالح و تعداد کمی که از او پیروی کرده بودند، آنچنان کم و اندک بودند که توفیق بر اصلاح کلی جامعه نیافتند.

 «و به هر حال ستمگران (که اکثریت این جامعه‏ها را تشکیل می‏دادند) به دنبال ناز و نعمت و عیش و نوش رفتند و آنچنان مست باده غرور و تنعم و لذات شدند که) دست به انواع گناهان زدند» (وَ اتَّبَعَ الَّذینَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِیهِ وَ کانُوا مُجْرِمِینَ).

این تنعم و تلذذ بی‏قید و شرط سر چشمه انواع انحرافاتی است که در طبقات مرفّه جامعه‏ها به وجود می‏آید، چرا که مستی شهوت، آنها را از پرداختن به ارزشهای اصیل انسانی و درک واقعیتهای اجتماعی باز می‏دارد و غرق عصیان و گناه می‏سازد.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 387

 

(آیه 117)- سپس برای تأکید این واقعیت، اضافه می‏فرماید: این که می‏بینی خداوند این اقوام را به دیار عدم فرستاد به خاطر آن بود که مصلحانی در میان آنها نبودند «و چنین نبود که پروردگارت آبادیها را به ظلم و ستم نابود کند در حالی که اهلش در صدد اصلاح بوده باشند» (وَ ما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری‏ بظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ).

یعنی، هرگاه جامعه‏ای ظالم بود اما به خود آمده و در صدد اصلاح باشد چنین جامعه‏ای می‏ماند، ولی اگر ظالم بود و در مسیر اصلاح و پاکسازی نبود، نخواهد ماند.

 

 (آیه 118)- در این آیه به یکی از سنن آفرینش که در واقع زیر بنای سایر مسائل مربوط به انسان است اشاره شده و آن مسأله اختلاف و تفاوت در ساختمان روح و جسم و فکر و ذوق و عشق انسانها، و مسأله آزادی اراده و اختیار است.

می‏فرماید: «اگر خدا می‏خواست، همه مردم را «امت واحده» قرار می‏داد (ولی خداوند چنین کاری را نکرده) و همواره انسانها با هم اختلاف دارند» (وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ).

تا کسی تصور نکند تأکید و اصرار پروردگار در اطاعت فرمانش دلیل بر این است که او قادر بر این نبود که همه آنها را در مسیر ایمان و یک برنامه معین قرار دهد.

ولی نه چنین ایمانی فایده‏ای داشت، و نه چنان اتحاد و هماهنگی، ایمان اجباری که از روی انگیزه‏های غیر ارادی برخیزد، نه دلیل بر شخصیت است و نه وسیله تکامل، و نه موجب پاداش و ثواب.

اصولا ارزش و امتیاز انسان و مهمترین تفاوت او با موجودات دیگر داشتن همین موهبت آزادی اراده و اختیار است، همچنین داشتن ذوقها و سلیقه‏ها و اندیشه‏های گوناگون و متفاوت که هر کدام بخشی از جامعه را می‏سازد، و بعدی از ابعاد آن را تأمین می‏کند.

از طرفی هنگامی که آزادی اراده آمد، اختلاف در انتخاب عقیده و مکتب، طبیعی است.

                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 388

 

 (آیه 119)- لذا در این آیه می‏فرماید: مردم در پذیرش حق با هم اختلاف دارند «مگر، کسی را که پروردگارت رحم کند»! (إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ).

ولی این رحمت الهی مخصوص گروه معینی نیست، همه می‏توانند- به شرط این که بخواهند- از آن استفاده کنند «و (خداوند) برای همین پذیرش رحمت آنها را آفرید» (وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ).

آنها که بخواهند در زیر این چتر رحمت الهی قرار بگیرند راه برای آنها باز است رحمتی که از طریق تشخیص عقل و هدایت انبیاء و کتب آسمانی به همه مردم افاضه شده است.

و هرگاه از این رحمت و موهبت استفاده کنند درهای بهشت و سعادت جاویدان به روی آنها گشوده خواهد شد.

در غیر این صورت «فرمان خدا صادر شده است که جهنم را از سرکشان و طاغیان جن و انس پر می‏کنم» (وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاس أَجْمَعِینَ).

 

(آیه 120)- مطالعه سرگذشت پیشینیان چهار اثر دارد: در این آیه و آیات بعد که سوره هود با آن پایان می‏پذیرد یک نتیجه گیری کلی از مجموع بحثهای سوره بیان شده است و از آنجا که قسمت عمده این سوره داستانهای عبرت انگیز پیامبران و اقوام پیشین بود نخست نتائج گرانبهای ذکر این داستانها را در چهار موضوع خلاصه کرده، می‏گوید: «ما از هر یک از سرگذشتهای انبیاء برای تو بازگو کردیم تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم» و اراده‏ات قوی گردد. (وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبّتُ بهِ فُؤادَکَ).

سپس به دومین نتیجه بزرگ بیان این داستانها اشاره کرده، می‏گوید: «و در این اخبار پیامبران، حقایق و واقعیتهای (مربوط به زندگی و حیات، پیروزی و شکست، عوامل موفقیت و تیره روزی) همگی برای تو آمده است» (وَ جاءَکَ فِی هذهِ الْحَقُّ).

سومین و چهارمین اثر چشمگیر بیان این سرگذشتها آن است که: «برای مؤمنان موعظه و اندرز، تذکر و یادآوری است» (وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذکْری‏ لِلْمُؤْمِنِینَ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 389

 این آیه بار دیگر تأکید می‏کند که تواریخ قرآن را نباید سرسری شمرد و یا به عنوان یک سرگرمی از آن برای شنوندگان استفاده کرد چرا که مجموعه‏ای است از بهترین درسهای زندگی در تمام زمینه‏ها و راهگشایی است برای همه انسانهای «امروز» و «فردا».

 

 (آیه 121)- سپس به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دستور می‏دهد که تو نیز در مقابل سرسختیها و لجاجتهای دشمن همان بگو که بعضی از پیامبران پیشین به این افراد می‏گفتند: «به آنها که ایمان نمی‏آورند بگو: هر چه در قدرت دارید انجام دهید (و از هیچ کاری فروگذار نکنید) ما هم آنچه در توان داریم انجام خواهیم داد» (وَ قُلْ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی‏ مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ).

 

(آیه 122)- «و انتظار بکشید! ما هم منتظریم»! (وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ). تا ببینیم کدامین پیروز می‏شوند و کدامین شکست می‏خورند.

شما در انتظار خام شکست ما باشید و ما در انتظار واقعی عذاب الهی برای شما هستیم که یا از دست ما خواهید کشید و یا مستقیما از طرف خدا!

 

 (آیه 123)- آخرین آیه این سوره به بیان توحید (توحید علم و توحید افعال و توحید عبادت) می‏پردازد همان گونه که آیات آغاز این سوره از علم توحید سخن می‏گفت.

در حقیقت در این آیه انگشت روی سه شعبه از توحید گذاشته شده است.

نخست به توحید علمی پروردگار اشاره کرده، می‏گوید: «غیب آسمانها و زمین مخصوص خداست» و او است که از همه اسرار آشکار و نهان باخبر است (وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

و غیر او علمش محدود و در عین محدودیت از ناحیه تعلیم الهی است، بنابراین علم نامحدود، آن هم علم ذاتی، نسبت به تمام آنچه در پهنه زمین و آسمان قرار دارد، مخصوص ذات پاک پروردگار است.

و از سوی دیگر به توحید افعالی اشاره کرده، می‏گوید: زمام تمام کارها در کف قدرت اوست «و همه کارها به سوی او باز می‏گردد» (وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 390

 سپس نتیجه می‏گیرد اکنون که آگاهی نامحدود و قدرت بی‏پایان، مخصوص ذات پاک اوست و بازگشت هر چیز به سوی او می‏باشد، بنابراین «تنها او را پرستش کن» (فَاعْبُدْهُ).

 «و فقط بر او توکل نما» (وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ).

و این مرحله توحید عبادت است.

و از آنچه نافرمانی و سرکشی و طغیان و گناه است، بپرهیز، چرا که:

 «پروردگارت از آنچه انجام می‏دهید غافل نیست» (وَ ما رَبُّکَ بغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ).

 «پایان سوره هود»

 

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره هود»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 5 = ?