کد مطلب:  9846 
2 نظر
2 نظر
زمان مطالعه: 14 دقیقه
تاریخچه پیدایش زبان فارسی

تاریخچه پیدایش زبان فارسی

تاریخ زبان فارسی به حدود 500 سال قبل از میلاد برمی گردد و از آن زمان تاکنون، فارسی نقش مهمی در تاریخ سرزمین های هند و اروپایی داشته است.
زمان مطالعه: 14 دقیقه

فارسی زبانی با تاریخ، ادبیات و فرهنگ بسیار غنی است و زبان فارسی علاوه بر تأثیر بسیار زیاد آن بر ادبیات مدرن، جایگاه برجسته خود را در شعر دارد و خیام، سعدی و حافظ تنها چند تن از چهره های اصلی این خانواده بزرگ هستند. امروزه بیش از 120 میلیون نفر در سراسر جهان فارسی را به عنوان زبان اول یا دوم خود صحبت می کنند. آسمونی در این بخش تاریخچه زبان فارسی را برای شما شرح می دهد.

تاریخچه زبان فارسی

فارسی که به پرشیا نیز شناخته می شود، پر استفاده ترین زبان شاخه ایرانی زبان های هند و ایرانی است. امروزه  زبان فارسی عمدتاً در ایران و افغانستان صحبت می شود، اما از نظر تاریخی کاربرد آن گسترده تر است. جمعیت قابل توجهی از فارسی زبانان را می توان در کشورهای خلیج فارس (بحرین، عراق، عمان، یمن، و امارات متحده عربی) و همچنین برخی از ایالت های آمریکا یافت.

بیش از 30 میلیون فارسی زبان (حدود 50 درصد جمعیت ایران)، بیش از 7 میلیون فارسی دری در افغانستان (25 درصد جمعیت) و حدود 2 میلیون فارسی زبان در پاکستان به زبان فارسی صحبت می کنند. زبان فارسی در ایران با خط عربی به نام خط فارسی-عربی نوشته می‌شود که دارای ابداعاتی برای تفاوت‌های واج‌شناسی فارسی است. این خط پس از فتح اسلام در قرن هفتم در ایران مورد استفاده قرار گرفت.

ریشه زبان فارسی

زبان فارسی زیرگروهی از زبان‌های ایرانی غربی است که شامل دری و تاجیکی، زبان‌های لری، بختیاری و گویش‌های غیرفارسی است.

الفبای زبان فارسی باستان
الفبای زبان فارسی باستان

زبان ایرانیان غربی و شرقی شامل زیرشاخه هند و ایرانی از خانواده زبان‌های هند و اروپایی هستند. زبان‌های هند و ایرانی در منطقه وسیعی از بخش‌هایی از شرق ترکیه و شرق عراق تا غرب هند نیز صحبت می‌شوند. تقسیم‌بندی اصلی هند و ایرانی، علاوه بر زبان ایرانی، زبان‌های هندوآریایی می باشد. این زبان متشکل از بسیاری از زبان‌های شبه قاره هند، به عنوان مثال، سانسکریت، هندی/اردو، بنگالی، گجراتی، پنجابی و سندی است.

سیر تکاملی زبان فارسی

پیدایش فارسی باستان از کتیبه‌های میخی به جا مانده از سلسله هخامنشی (559 تا 331 قبل از میلاد) آغاز شد که در قلمرو آریایی‌ها که نام کشور امروزی ایران از آنجا آمده است تا زمان فتح اسکندر استفاده می شد. پس از فروپاشی امپراتوری اسکندر، اشکانیان بر ایران حکومت کردندو به زبان فارسی میانه که به نام پهلوی نیز شناخته می شد صحبت می کردند. فارسی میانه در نوشته های دینی زرتشتی ایرانی پیش از اسلام نیز استفاده شده است.

منشأ زبان فارسی جدید مشخص نیست. اگرچه بسیار تحت تأثیر پارسی میانه و باستان است، اما هیچ مدرک قطعی وجود ندارد که نشان دهد که زبان فارسی که امروز استفاده می کنیم مستقیماً از این زبان‌ها نشأت می‌گیرد. ممکن است زبان فارسی امروز ما از یک گویش پهلوی نشئت گرفته شده باشد که زمانی در شمال شرق ایران صحبت می‌شد. در مقابل، فارسی باستان و فارسی میانه، در استانی در جنوب غربی ایران (فارس یا پرشیا) که زمانی مرکز امپراتوری ایران بوده است، سرچشمه گرفته‌ است.

دوره مدرن اولیه زبان فارسی (قرن نهم تا سیزدهم) به دلیل برجستگی و تمایز شاعرانی چون رودکی، فردوسی و خیام، به فارسی کلاسیک معروف است و به عنوان زبان کشورهای اسلامی شرقی پذیرفته شد. تماس گسترده با ملیت عربی منجر به هجوم گسترده واژگان این زبان به زبان فارسی شد.

فارسی کلاسیک اساساً تا قرن نوزدهم بدون تغییر باقی ماند تا زمانی که گویش تهرانی برجسته شد و این شهر در سال 1787 توسط سلسله قاجار به عنوان پایتخت ایران انتخاب شد. این گویش فارسی (فارسی مدرن) اساس چیزی شد که امروزه فارسی معاصر نامیده می‌شود، اگرچه هنوز تعداد زیادی اصطلاحات عربی در آن وجود دارد، اما بیشتر وام‌گیری‌های زبانی بومی شده‌ اند و در زبان محاوره فارسی درصد بسیار کمتری از کلمات عربی وجود دارد.

ظهور اسلام و تسلط اعراب بر ایران، تحولات بزرگی در ساختار سیاسی ایران و همچنین در مذهب، فرهنگ و زبان آن ها به وجود آورد. تضعیف دین با تضعیف ادبیات بود و الفبای قدیمی که استفاده از آن بسیار سخت بود به تدریج کنار گذاشته شد. در عوض، مردم خیلی زود شروع به استفاده از الفبای ساده عربی کردند و کلمات عربی شروع به نفوذ به زبان فارسی کرد.

به زودی جمعیت فارسی‌زبان اسلامی که به سرعت در حال افزایش بود، خود را در خطر فراموشی زبان دیدند که در آن وام‌ گیری از واژه‌های عربی فراوان شده بود. مركز فرهنگی و سياسی سرزمين ايران به خراسان منتقل شد و در اينجا بود كه رنسانس ادبيات فارسی اتفاق افتاد.

وقتی پرشیا، ایران شد!

در سال 1935 دولت ایران از کشورهایی که با آنها روابط دیپلماتیک داشت، درخواست کرد که نام این کشور را «ایران» بنامند. گفته می شود پیشنهاد این تغییر از سوی سفیر ایران در آلمان بود که تحت تأثیر نازی ها قرار داشت. در آن زمان روابط آلمان بر پایه نژاد بود و رابطه خوبی با ملت های «آریایی» داشت.

دعای داریوش بزرگ در تخت جمشید
دعای داریوش بزرگ در تخت جمشید

گفته می شود که برخی از دوستان آلمانی سفیر او را متقاعد کردند که با ظهور رضاشاه، ایران برگ جدیدی در تاریخ رقم زده است و خود را از سیاست های انگلیس و روسیه و مداخلات آنها جدا کرده است. سپس وزارت امور خارجه ایران با صدور بخشنامه ای به کلیه سفارتخانه های خارجی در تهران خواستار نامگذاری کشور به نام ایران شد و پس از آن نام ایران در مکاتبات و اخبار رسمی استفاده شد.

بخش های مختلف زبان های امروزی دنیا

نخست - بخش یک هجایی (یک سیلابی) و این قسم زبان­ ها را زبان­های ریشگی نامند، زیرا لغات این زبان­ها تنها یک ریشه است که به اول یا آخر آن هجاهایی نیفزوده­اند. زبان چینی، آنامی و سیامی را از این دسته می­دانند، در زبان­های ریشگی شماره­ی لغت­ها محدود است، چنان­که گویند چینیان برای بیان فکر خود ناگریزند لغات را پس و پیش کنند یا مراد خود را با تغییر لحن و آهنگ کلمه بفهمانند.

دوم - بخش زبان­های ملتصق این زبان­ها یک هجایی نیست چه در لغات این زبان به هنگام اشتقاق هجاهایی بر ریشه­ی اصلی افزوده می­شود ولی ریشه­ی اصلی از افزودن هجاها هیچ­گاه تغییر نمی‌کند و دست نمی‌خورد و هرچه بر او افزایند به آخر او الحاق می­شود. مردمی که زبانشان را ملتصق خوانند اینانند :1- مردم اورال و آلتایی که شاخه­ای از نژاد زردپوست می­باشند مانند مغولان و تاتاران و ترکان و مردم دونغوز و فین و ساموئید و بیشتر ساکنان سیبریا و دشت قبچاق 2-مردم ژاپن و اهالی کره 3- دراوید و باسک از مردم هند4-   میان آمریکا‌ 5- مردم نوبی (جنوب مصر در آفریقا) مردم هُوتْ تِنْ تُتْ مردم کافرْ و سیاه پوستان آفریقا 6- مردم استرالیا

سوم - بخش زبان­های پیوندی، در این زبان­ها بر ریشه و ماده­ی  لغات هجاهایی افزوده می­شود ولی نه تنها به آخر ریشه، بلکه به آخر و اول ریشه هم - دیگر اینکه ریشه­ی  لغت بر اثر افزایش تغییر می‌کند، گویی که ریشه با آنچه بر وی افزوده شده است جوش خورده و پیوند یافته است - به خلاف زبان ملتصق که چون ریشه تغییر نمی‌کند هجاهایی که بر ریشه افزوده است مثل آن است که به ریشه چسبانده باشند نه با او پیوسته باشد.

  • زبان ­های پیوندی

    الف - زبان­های سامی مانند عبری، عربی و آرامی که بعد سُریانی نامیده شد، و در عهد قدیم زبان­های فنیقی و بابلی و آشوری و زبان مردم «قرطاجنه» که شعبه بوده­اند از فنیقیان و زبان حیمری.

     ب - زبان­های مردم هند و اروپایی به معنی اعم: آریاییان هند - آریاییان ایران - یونانیان - ایتالیاییان - مردا سلْت (بومیان اروپایی غربی) ژرمنی (آلمان و آنگلوساکسون و مردم اسکاندیناوی) - لِتْ و لیتوانی و سلاو (که روس و سلاوهای شرقی اروپا و مردم بلغار و صرب و سایر سلاوهای بالکان باشند) علمای زبان شناسی برآنند که زبان­های بخش سوم از مراحل زبان­های بخش اول و دوم در گذشته و ترقی کرده تا بدین درجه رسیده است - یعنی این زبان­ها مستقلا در سیر تطور کمال یافته و به مرحله­ای رسیده است که اکنون مشاهده می­کنیم و ما در این پاره به تفصیل گفتگو خواهیم کرد.

  • زبان پارسی

فارسی زبانی است که امروز بیشتر مردم ایران، افغانستان، تاجیکستان و قسمتی از هند، ترکستان، قفقاز و بین النهرین بدان زبان سخن می­گویند، نامه می­نویسند و شعر می‌سرایند.

تاریخ زبان ایران تا هفتصد سال پیش از مسیح روشن و در دست است و از آن پیش نیز از روی آگاهی­های علمی دیگر می­دانیم که در سرزمین پهناور ایران - سرزمینی که از سوی خراسان (مشرق) به مرز تبت و ریگزار ترکستان چین و از جنوب شرقی به کشور پنجاب و از نیمروز (جنوب) به سند و خلیج پارس و بحر عمان و از شمال به کشور سکاها و سارمات­ها (جنوبی روسیه امروز) تا دانوب و یونان و از مغرب به کشور سوریه و دشت حجاز و یمن می­پیوست مردم به زبانی که ریشه و اصل زبان امروز ماست سخن می‌گفته‌اند.

زرتشت پیمبر ایرانی می­گوید که ایرانیان از سرزمینی که «اَیْرانَ وَیجَ» نام داشت و ویژه­ی ایرانیان بود، به سبب سرمای سخت و پیدا آمدن ارواح اهریمنی کوچ کردند و به سرزمین ایران درآمدند. دانشمندان دیگر نیز دریافته­اند که طایفه ی «اَیْریا» از سرزمینی که زادگاه اصلی آنان بود برخاسته گروهی به ایران، گروهی به پنجاب و برخی به اروپا شتافته­اند و در این کشورها به کار کشاورزی و چوپانی پرداخته­اند و زبان مردم ایران، هند و اروپا همه شاخه­هایی هستند که از آن بیخ رسته و باز هر شاخ شاخه­ی دیگر زده و هر شاخه­ برگ و باری دیگرگون برآورده است.

در علم نژادشناسی مردم اروپایی را به هشت شعبه بخش کرده­اند و زبان آنان را نیز از یک اصل دانسته­اند به طریقی که گذشت.

ما را اینجا به سایر زبان­ها کاری نیست، چه آن علم خود به دانستنی­های دیگر که آن را زبان ‌شناسی و فقه اللغه گویند باز بسته است. ما باید بدانیم که تاریخ زبان مادری ما از روزی که نیاکان ما بدین سرزمین درآمده­اند تا به امروز چه بوده است و چه شده است و چه تطورها و گردش­هایی در آن یافته است، از این رو به قدیم­ترین زبان­های ایران باز می­گردیم.

  • زبان مادی

قدیم ترین یادگاری که از زندگی نیاکان باستانی ما باقی است «نُسک های اَوسْتا» است که شامل سروده­های دینی، احکام مذهبی و محتوی تواریخی است که شاهنامه­ی فردوسی نمودار آن است و مطالب تاریخی آن کتاب از «کیومرث» تا زمان «گشتاسب شاه» می­پیوندد، و پادشاهی اَپَرداتَه (پیشدادیان)،کَویان (کیان) و زمانه­ی هفت خدایی را با هجوم بیگانگان، مانند: اژیدهاک (ضحاک) و فراسیاک تور (افراسیاب) ترک تا پیدا آمدن زردتشت سپیتمان شرح می­دهد.

در این روایات همه جا می­رساند که رشته­ی ارتباط سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران هیچ وقت نگسسته و زبان این کشور نیز به قدیم ترین زبان­های تاریخی یا قبل از تاریخ می­پیوندد و «گاثه­ی زردشت» نمونه­ی کهن­ترین آن زبان­هاست.

اما آنچه از تواریخ ایران، روم، نوشته­های سمگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می­آید، دوران تاریخی ایران از مردم «ماد» که یونانیان آن را مدی و به زبان دری «مای» و «ماه» گویند برنمی‌گذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دوره­ی  بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم­ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده­اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی می‌داشت. هر آینه «کورش»، «داریوش» و غیره در کتیبه­های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و عیلامی است، زبان مادی را هم می­افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته­ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه­ای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند «فراَ اوَرْت»،  «خشثَرْیت»، «فْروَرَتْیش»، «هُووَخشَثْرَهْ»، «آستیاک – اژی دهاک»، «اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ» به لفظ «اَرْتَ» آغاز می­شود و «اِسْپادا» که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می­گردد.

«هرودوت» در جایی که از دایه­ی کورش اول یاد می­کند می­گوید، نام وی «سْپاکُو» بوده، سپس آورده است که «سپاکو» به زبان مادی، سگ ماده را گویند و معلوم است که نام سگ «سپاک» بوده است و (واو) آخر این کلمه حرف تأنیث است که هنوز هم این حرف در واژه­ی  بانو و در پسرو، دادو، دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی است، یکی از رجال آن زمان نیز (سپاکا) نام داشته است که واژه­ی نرینه­ی سپاکو باشد.

بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثه­ی زردشت به زبان مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخه­های زبان ایرانی است از باقیمانده­های زبان ماد است بالجمله چون تا امروز هنوز کتیبه­ی سنگی یا سفالی از مردم ماد به دست نیامده است نمی­توان زیاده بر این درباره­ی آن زبان چیزی گفت مگر از این پس چیزی کشف گردد و آگاهی بیشتری از این زبان بر معلومات بشر چهره گشاید.

 

زبان مادی
زبان مادی

 

  • اوستا و زند

زبان دیگر زبان «اَوِسْتا» است. اوستا در اصل «اَوْپِسْتاکْ» است به معنی بنیان جا افتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای و به صیغه­ی  صفت مشبهه است، در «تاریخ طبری» و دیگر متقدمان از مورخان عرب «ابستاق» و «افستاق» ضبط شده است و در زبان دری «اُوسْتا - اُسْتا - وُسْت - اُسْت» به اختلاف دیده می­شود و همه جا با لفظ «زند» ردیف آمده است - کاف آخر «اوپستاک» که از قبیل کاف «داناک» و «تواناک» است در زبان دری حذف می­شود و تلفظ صحیح این کلمه بایستی «اوْپِستا» باشد ولی به تقلید شعرایی که بضرورت این کلمه را مخفف ساخته­اند ما آن لفظ را «اوْستْا» خوانیم.

اما لفظ زند از آزنتی «Azanti» و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف «پات زند» می­باشد که با پیشاوند «پات» ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری.

پازند عبارت است از نُسک­هایی که زند را به خط اوستایی و به زبان فارسی دری ترجمه کرده باشند و از این رو متأخران خط اوستایی را خط پازند نامند و ما باز از آن صحبت خواهیم کرد.

قسمتی از اوستا عبارت بوده است از قصیده­هایی (سرودهایی) به شعر هجایی در ستایش اورمزد و سایر خدایان اَرْیایی (امشاسپنتان) که سمت زیردستی یا مظهریت نسبت به اورمزد و خدای بزرگ یگانه داشته­اند و اشاراتی داشته در بیان بنیان خلقت و وجود کیومرث و گاو نخستین «ایوداذ» و کشته شدن گاو و کیومرث به دست اهرمن و پیدا شدن نطفه­ی  کیومرث در زیر خاک به شکل دو گیاه که نام آن دو (مهری و مهریانی - مردی و مردانه - ملهی و ملهیانه - میشی و میشانه - به اختلاف روایات) بوده است و مورخان آن را از جنس «ریواس» دانند و ظاهرا مرادشان همان «مهر گیاه» معروف باشد. و نیز مطالبی داشته در پادشاهی هوشنگ (هوشهنگ)، طهمورث، جمشید، ضحاک (اژدهاک)، فریدون، سلم، تور، ایرج، منوچهر، کیقباد، کاوس، سیاوخش، کیخسرو، افراسیاب، لهراسب، گشتاسب، زرتشت، خانواده­ی زرتشت، جمعی دیگر از وزرا و خاندان­های تورانی و ایرانی و نیز اوراد، دعاها، نمازها، احکام دینی، دستورالعمل­های پراکنده در آداب و اصطلاحات مذهبی و امثال این­ها و پیداست که این کتاب از اثر فکر یک نفر نیست و یا قسمت­هایی از اوستا بعدها نوشته شده است و چنین گویند که «گاثه» قدیم­ترین قسمت اوستا است و سایر قسمت ها به آن کهنگی نیست.

  • فارسی باستان

دیگر زبان فارسی باستان است که آن را «فرس قدیم» نامیده­اند این همان زبانی است که بر سنگ­های «بیستون»، «اَلَوَنْد»،  صد ستون «تخت جمشید»،  دخمه­های هخامنشی، لوح­های زرین و سیمین بُنلاد تخت جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهم­تر از همه نبشته­ی بیستون است که داریوش شاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و به شهنشاهی رسیدن و کارنامه­های خود را در آن­جا گزارش داده است و خطی که آثار نام برده بدان نوشته شده است خط میخی است.
این زبان نیز یکی دیگر از زبان های قدیم ایران است و با اوستایی فرق اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث می­باشد؛ خط میخی برخلاف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته می‌شده است.

  • پهلوی

دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهاده­اند و منسوب است به «پرثوه» نام قبیله­ی بزرگی یا سرزمین وسیعی که مسکن قبیله­ی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حالیه) و از نیمروز به سند و زابل می­پیوسته، مردم آن سرزمین از ایرانیان (سَکَه) بوده­اند که پس از مرگ اسکندر یونانیان را از ایران رانده دولتی بزرگ و پهناور تشکیل کردند و ما آنان را اشکانیان گوییم و کلمه­ی پهلوی و پهلوان که به معنی شجاع است از این قوم دلیر که غالب داستان­های افسانه­ی قدیم شاهنامه ظاهرا از کارنامه­های ایشان باشد باقی مانده است.

زبان آنان را زبان «پرثوی» گفتند و کلمه­ی پرثوی به قاعده­ی تبدیل و تقلیب حروف «پهلوی» گردید و در زمان شهنشاهی آنان خط و زبان پهلوی در ایران رواج یافت و نوشته­هایی از آنان به دست آمده است که قدیم­ترین همه دو قباله­ی ملک و باغ است که به خط پهلوی اشکانی بر روی ورق پوست آهو نوشته شده و از «اورامان کردستان» به دست آمده است و تاریخ آن به (120 پیش از میلاد مسیح) می­کشد.

زبان پهلوی زبانی است که دوره­ای از تطور را پیموده و با زبان فارسی دیرین و اوستایی تفاوت­هایی دارد، خاصه آثاری که از زمان ساسانیان و اوایل اسلام در دست است به زبان دری و فارسی بعد از اسلام نزدیک­تر است تا به فارسی قدیم و اوستایی چنان که بعد از این در جای خود بدان اشاره خواهد شد.

زبان پهلوی از عهد اشکانیان زبان علمی و ادبی ایران بود و یونان مآبی اشکانیان به قول محققان، صوری و بسیار سطحی بوده است و از این رو دیده می­شود که از اوایل قرن اول میلادی به بعد این رویه تغییر کرده سکه­ها، کتیبه­ها، کتاب­های علمی و ادبی به این زبان نوشته شده است و زبان یونانی متروک گردیده است و قدیم­ترین نوشته­ی سنگی به این خط کتیبه­ی اردشیر اول در نقش رستم و شاپور اول است که در شهر شاپور اخیرا بر روی ستون سنگی به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی کشف گردیده است.
زبان پهلوی و خط پهلوی به دو قسمت تقسیم شده است:

     1- زبان و خط پهلوی شمالی و شرقی که خاص مردم آذربایجان و خراسان حالیه (نیشابور- مشهد - سرخس - گرگان - دهستان - استوا - هرات - مرو) بوده و آن را پهلوی اشکانی یا پارتی و بعضی پهلوی کلدانی می­گویند و اصح اصطلاحات (پهلوی شمالی) است.

     2- پهلوی جنوب و جنوب غربی است که هم از حیث لهجه و هم از حیث خط با پهلوی شمالی تفاوت داشته و کتیبه­های ساسانی وکتاب­های پهلوی که باقی مانده به این لهجه است و به جز کتاب «درخت اسوریک» که لغاتی از پهلوی شمالی در آن موجود است دیگر سندی از پهلوی شمالی در دست نیست مگر کتیبه­ها و اوراقی مختصر که گذشت؛ معذلک لهجه­ی شمالی از بین نرفت و در لهجه­ی جنوب لغت­ها و فعل­ها زیادی از آن موجود ماند که به جای خود صحبت خواهیم کرد.

در وجه تسمیه­ی پهلوی اشاره کردیم که این کلمه همان کلمه­ی «پرثوی» می­باشد که به قاعده و چم تبدیل حروف به یکدیگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گردیده و «پهلوی» شده است، پس به قاعده­ی قلب لغت­هایی که در تمام زبان­ها جاری است چنان که گویند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، این کلمه هم مقلوب گردیده «پهلوی» شد. این لفظ در آغاز نام قومی بوده است دلیر که در (250 ق م) از خراسان بیرون تاخته یونانیان را از ایران راندند و در (226 ب م) منقرض شدند - و آنان را پهلوان به الف و نون جمع و پهلو و پهلوی خواندند، و مرکز حکومت آنان ری، اصفهان، همدان، ماه نهاوند، زنجان و به قولی آذربایجان بود که بعد از اسلام مملکت پهلوی نامیدند - در عصر اسلامی زبان فصیح فارسی را پهلوانی زبان و پهلوی زبان خواندند و پهلوی را برابر تازی گرفتند نه برابر زبان دری و آهنگی را که در ترانه­های «فهلویات» می­خواندند نیز پهلوی و پهلوانی می­گفتند؛ پهلوانی سماع و لحن پهلوی و گلبانگ پهلوی اشاره به فهلویات می­باشد.

: برای دریافت مشاوره درباره تاریخچه پیدایش زبان فارسی فرم زیر را تکمیل کنید
واریز هزینه و دریافت مشاوره توسط :

نظر خود را درباره «تاریخچه پیدایش زبان فارسی» در کادر زیر بنویسید :

3 * 7 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید