یکشنبه 12 بهمن 1399
کد مطلب: 57563 درج نظر
دیالوگ های ماندگار حامد بهداد
زمان مطالعه: 3 دقیقه
حامد بهداد: "لذت میبرم از زیستن، حتی به غلط"

حامد بهداد بازیگر سینما و تلویزیون کشورمان 26 آبان ماه سال 1356 در مشهد متولد شد. او در رشته بازیگری تئاتر فارغ التحصیل شده است و کارهای زیادی در پرونده خود دارد. با یکی از پایه ‌های ماندگاری فیلم ‌های حامد بهداد را باید در اکت بی نظیر و دیالوگ ‌های بیاد ماندنی اش جستجو کرد. با آسمونی همراه باشید.

حامد بهداد

 مسعود – آرایش غلیظ

تو اگه دلت میخواد رو تخت بخوابی و رو میز غذا بخوری منم دلم میخواد ویلا و پنت هاووس و BMW داشته باشم چون شما جاتونو رو زمین میندازین منو نفرست رو هوا.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

منصور - خانه دختر

يه چيزايی رو هيچوقت به من نگو. هيچوقتِ هيچوقت. شايد تيريپ بی غيرتی بردارم ولی از توو داغون ميشم.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

داوود - زندگی جای دیگریست

من خیلی ها رو از مرگ نجات دادم، خیلی هام زیر دستم مردن. فکر میکردم مرگ برام عادی شده نگو مرگ دیگران برام عادی شده بود.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حامد - نارنجی پوش

لیلا: تبریک میگم.

حامد: برای چی؟

لیلا: دادگاه رو بردی.

حامد: کاشکی تو رو می‌بردم.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حامد - کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد

سروش هیچکس: داش اومدیم بالا یه خورده بچه ها تصویر برداری کنن که بگم چی!! اینجا تهرانه.. می گیری چی می گم؟

حامد: یعنی شهری که هر چی توش می بینی باعث تحریکه..

سروش : ما از قدیم کف خواب همین خیابونا بودیم ! همه ی کف خوابی هامون تو همین جاست ! زندگی کردنمون، پول در آوردنمون، عاشق شدنمون، رفاقتامون ...

حامد: یعنی داداش نمیشه بیای اونور آب؟

سروش: نه داداش به مولا نمیشه .اصن خارج کشور و اینا راه نداره. چون حرفی که ما میزنیم واسه دل همین شهره. اصن راه نداره

حامد: اگه راه داشت؟

سروش: اگه راه داشت که رادارش میکردم!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حبیب - محاکمه در خیابان

هر روز خدا تا تموم بشه یه کرور آدم یا می بره بالا یا زمین می زنه ، نه میشه گفت بی خیال نه میشه گفت به قول تو زنبور ، نه میشه گفت بدش تعطیل خوبش باز ، راستش تو عمرم دل این که خبر بد بدم نداشتم اما یه ورش رفیقمه یه ورشم خبر بد.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

محسن - سعادت آباد

محسن: راستی چی بود تو وسط این دعواها و اینا حالت به هم خورده بود؟

یاسی: چه فرقی میکنه برای تو؟ اصلاپرسیدی من برای چی رفتم دکتر؟

محسن : خب دکتر رفتی دیگه آدم مگه دکتر نمیره! دکتر رفتی که رفتی، بعدشم تو فکر کردی من مثل اون مرتیکه دیوانم...!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

سیاوش - پرتقال خونی

وقتی نیستی یه جوراییه که انگار هستی... وقتی هستی!!!... وقتی هستی که انگار هیچکس نیست.فقط تویی...فقط تو...

ترمه: سیاوش یه دیقه ، یه دیقه گوش کن ببین چی می گم! ببین! دنیای ما با هم فرق داره، ما دو تا هیچ ربطی به هم نداریم. به خدا داری وقتتو تلف می کنی.

سیاوش: خوشحالم ! وقتی نگران وقت های تلف شده منی ، یعنی اینکه برات مهمم.

............................

ترمه: بچه کجایی؟

سیاوش: پایین

ترمه: پایین کجا؟

سیاوش: پایین هرجا!!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حسین - نیمه شب اتفاق افتاد

زیبا: تو چیکارمی؟ شوهرمی؟ پدرمی؟ پسرمی؟ چرا باید بهت محل بذارم؟

حسین: من می خوام همش باشم!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

بهرام - حس پنهان

آدمایی که چشماشون رو میدوزن و پایین رو نگاه میکنن و رو صورتشون هیچ لبخندی نیست، دارن از خودشون فرار میکنن.

خوش بر و رویی اما ﺍﺯﺍﻭﻥ ﺁﺩﻣﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺮﮔﺖ ﺟﺴﺪﺕ ﺑﻮ گند ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ.

همه ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد میشن و آدما قبل از مرگشون.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

فواد - روز سوم

تو مال من باش ، من این لباسا رو آتش می زنم.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

علی - زندگی با چشمان بسته

اسم تو رو گذاشتیم پرستو، من در به در شدم . پرستو کارش پریدنه نه؟ غروب وسط پرنده‌هایی که میرن بخوابن، من دارم دنبال یه پرستو می گردم. پرستو این دنیا واسه من ساخته نشده من خیلی کوچیکم . دیگه هیچ توقعی ندارم . دیگه همه چیز رو با هم نمی خوام.

ترانه: اینجا تلخ شده

علی: دیگه خاله بازی نیست،قانون محله،همه یه جوری نگات می کنن،باهات حرف می زنن،فراموشت می کنن!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

مهرداد – بوتیک

من تا الان فکر می کردم بهش گفته بودم خوب ویترین میزنی... نگفته بودم خوبم تار می زنی.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حامد – پله آخر

به هر حال خیلی کودکانست آدم هر جور دوست داره رفتار کنه در یک شغل اینقدر حرفه ای با یه عذرخواهی فکر کنه همه چیز تموم میشه.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

عماد - دلخون

میدونی مثل چی میمونه؟ مثل اینکه 1 جنگل آتیش گرفته و تو میخوای با 1 فنجون آب خاموشش کنی.

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

فرزاد - چه خوبه که برگشتی

فرزاد: سی، چهل سال دیگه فکر نکنم از من باقی مونده باشه.

کامبیز: سی، چهل سال با این شکم؟ برو بابا.

فرزاد: هر چی، بیست سال، ده سال ، بگو دو سال ، دلم می خواد جانانه عاشق بشم، قلبم بزنه، گریه کنم، فریاد بکشم ، محبنون بشم...

کامبیز: عاشقی کیلو چنده مرد حسابی!

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حاج محسن - کیمیا و خاک

امیر: تعطیله حاج آقا

حاج آقا: سلام علیکم، در حال حاضر که کل مملکت تعطیله

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

حمید - آدمکش

مرده شور این زندگی رو ببرن. همه چی داری... خونه، ماشین، مستغلات، پول. عشق که نداری یعنی هیچی نداری.

ثبت نظر درباره «دیالوگ های ماندگار حامد بهداد»

برای ثبت نظر ابتدا وارد سایت شوید


ورود به سایت