کد مطلب: 4299 درج نظر
زمان مطالعه: 23 دقیقه
تفسیر سوره حجر

تفسیر سوره حجر

  سوره حجر [15]این سوره در «مکّه» نازل شده و داراى 99 آیه است‏ محتواى سوره:در این سوره آهنگ و لحن سوره‏هاى مکى...
زمان مطالعه: 23 دقیقه

hajar

 

 

سوره حجر [15]

این سوره در «مکّه» نازل شده و دارای 99 آیه است‏

 

محتوای سوره:

در این سوره آهنگ و لحن سوره‏های مکی کاملا منعکس است. لذا می‏توان محتوای این سوره را در هفت بخش خلاصه کرد:

1- آیات مربوط به مبدأ عالم هستی و ایمان به او از طریق مطالعه در اسرار آفرینش.

2- آیات مربوط به معاد و کیفر بدکاران.

3- اهمیت قرآن و عظمت این کتاب آسمانی.

4- داستان آفرینش آدم و سرکشی ابلیس و سر انجام کار او.

5- اشاره به سرگذشت اقوامی همچون قوم لوط و صالح و شعیب.

6- انذار و بشارت و اندرزهای مؤثر و تهدیدهای کوبنده و تشویقهای جالب.

7- دعوت از پیامبر به مقاومت و دلداری او در برابر توطئه‏ها.

 

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- باز در آغاز این سوره با حروف مقطعه «الف، لام، راء» (الر).

برخورد می‏کنیم که نمایانگر ترکیب این کتاب بزرگ آسمانی که راهگشای همه انسانها به سوی سعادت می‏باشد، از حروف ساده الفبا است، همین ماده خامی که در اختیار همه افراد بشر حتی کودکان دو سه ساله قرار دارد، و این نهایت درجه اعجاز است که از چنان مصالحی چنین محصول بی‏نظیری ساخته شود.

و لذا بلافاصله بعد از آن می‏گوید: «اینها آیات کتاب آسمانی و قرآن آشکار است» (تِلْکَ آیاتُ الْکِتاب وَ قُرْآنٍ مُبینٍ). که بیان کننده حقایق و روشنگر حق از باطل می‏باشد.

 

 

 (آیه 2)- آرزوهای بیجا! سپس به آنها که در لجاجت و مخالفت با این آیات روشن الهی اصرار می‏ورزند هشدار می‏دهد روزی فرا می‏رسد که اینها از نتائج شوم کفر و تعصب کور کورانه و لجاجت خویش پشیمان خواهند شد و، «چه بسا این کافران آرزو می‏کنند که ای کاش مسلمان بودند» (رُبَما یَوَدُّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ).

ممکن است آیه اشاره به پشیمانی گروههایی از کافران در آن جهان و این جهان باشد، در حالی که در آنجا قدرت بازگشت ندارند! و در اینجا نیز تعصبها و لجاجتها و یا منافع مادّی اجازه نمی‏دهد که دین اسلام را بپذیرند.

 

 

 (آیه 3)- سپس با لحنی بسیار کوبنده می‏گوید: ای پیامبر «اینها را به حال خود بگذار (تا همچون چهارپایان) بخورند، و از لذتهای این زندگی ناپایدار بهره گیرند، و آرزوها آنها را از این واقعیت بزرگ غافل سازد ولی به زودی خواهند فهمید» (ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).

اینها چون حیواناتی هستند که جز اصطبل و علف، و جز لذت مادی چیزی نمی‏فهمند و هر حرکتی دارند برای رسیدن به همین‏هاست.

پرده‏های غرور و غفلت و آرزوهای دور و دراز چنان بر قلب آنها افتاده، و آنها را به خود مشغول ساخته که دیگر توانایی درک واقعیتی را ندارند.

اما آن گاه که پرده‏های غفلت و غرور از مقابل چشمانشان کنار رود، و خود را در آستانه مرگ و یا در عرصه قیامت ببینند، می‏فهمند که چه اندازه در غفلت و تا چه حدّ زیانکار و بدبخت بوده‏اند.

 

 

 (آیه 4)- در این آیه برای این که گمان نکنند این مهلت و تمتع از لذایذ دنیا پایان ناپذیر است، اضافه می‏کند: «ما هیچ گروهی را در هیچ شهر و آبادی نابود نکردیم مگر این که آنها، اجل معین و زمان تغییر ناپذیری داشتند» (وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلَّا وَ لَها کِتابٌ مَعْلُومٌ).

 

 

 (آیه 5)- و «هیچ امت و جمعیتی از اجل معین خود پیشی نمی‏گیرد، و هیچ یک نیز عقب نخواهد افتاد» (ما تَسْبقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَها وَ ما یَسْتَأْخِرُونَ).

سنت الهی همه جا این بوده که به قدر کافی مهلت برای تجدید نظر و بیداری و آگاهی بدهد، حوادث دردناک، و وسائل رحمت را یکی پس از دیگری می‏فرستد، تهدید می‏کند، تشویق می‏کند، اخطار می‏نماید تا حجت بر همه مردم تمام شود.

ولی هنگامی که این مهلت به پایان رسید سرنوشت قطعی دامنشان را خواهد گرفت.

 

 

 (آیه 6)- در اینجا نخست به موضع گیریهای خصمانه کفار در مقابل قرآن و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله اشاره کرده، می‏گوید: «و آنها گفتند: ای کسی که قرآن بر تو نازل شده بطور قطع سوگند یاد می‏کنیم (که تو دیوانه‏ای»! (وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذی نُزّلَ عَلَیْهِ الذّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ).

و این تعبیر نهایت گستاخی و جسارت آنها را در برابر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مجسم می‏کند.آنها مقیاس را عقل کوچک و ناتوان خودشان قرار می‏دهند و هر چه در این مقیاس نگنجد در نظر آنها بی‏عقلی و دیوانگی است! و عجب این که این نابخردان وصله‏هایی به رهبران الهی می‏چسباندند که گاهی کاملا با هم ضد و نقیض بود، گاهی آنها را «دیوانه» می‏خواندند و گاهی «ساحر»، با این که ساحر کسی است که باید از زیرکی و هوشیاری خاصی برخوردار باشد و درست در نقطه ضد دیوانه است.

 

 

 (آیه 7)- آنها نه تنها چنین نسبتهای نابخردانه‏ای به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله می‏دادند بلکه برای بهانه جویی می‏گفتند: اگر از راستگویانی چرا فرشتگان را برای ما  نمی‏آوری»! تا تصدیق گفتار تو کنند و ما ایمان بیاوریم (لَوْ ما تَأْتِینا بالْمَلائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادقِینَ).

 

 

 (آیه 8)- خداوند به آنها چنین پاسخ می‏گوید: «ما ملائکه را جز به حق نازل نمی‏کنیم» (ما نُنَزّلُ الْمَلائِکَةَ إِلَّا بالْحَقِّ).

 «و آنگاه (که فرشتگان نازل شوند و حقیقت برای آنها جنبه شهود و حسی پیدا کند و بعد ایمان نیاورند) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد» و به عذاب الهی نابود می‏گردند (وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ).

به تعبیر دیگر اعجاز بازیچه نیست، بلکه برای اثبات حق است، و این امر به قدر کافی برای آنها که خواهان حقند ثابت شده، چرا که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله با در دست داشتن این قرآن و اعجازهای دیگر رسالت خود را به ثبوت رسانده است.

 

 

 (آیه 9)- حفظ قرآن از دست بردها: به دنبال بهانه جوییهای کفار و حتی استهزای آنها نسبت به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این آیه یک واقعیت بزرگ و پراهمیت را به عنوان دلداری به پیامبر از یک سو و اطمینان خاطر همه مؤمنان راستین از سوی دیگر بیان می‏کند و آن این که: «ما این قرآن را (که مایه تذکر است) نازل کردیم، و ما بطور قطع آن را حفظ خواهیم کرد» (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ).

این گروه اندک و ناتوان که سهل است، اگر همه جباران و زورمندان و سیاستمداران ستمگر و اندیشمند منحرف و رزم آوران جهان دست به دست هم بدهند که نورش را خاموش کنند، توانایی نخواهند داشت، چرا که خداوند حفظ و پاسداری از آن را به عهده گرفته است، محافظت از هر نظر: محافظت از هر گونه تحریف، محافظت از فنا و نابودی و محافظت از سفسطه‏های دشمنان وسوسه‏گر.

معروف و مشهور در میان همه دانشمندان شیعه و اهل تسنن این است که:هیچ گونه تحریفی در قرآن روی نداده است، و قرآنی که امروز در دست ماست درست همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نازل شده، و حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است.

 

 

 (آیه 10)- لجاجت و انکار محسوسات: در اینجا به عنوان دلداری پیامبر  و مؤمنان در برابر مشکلاتی که در دعوت خود با آن مواجه بودند اشاره به زندگی انبیای پیشین و گرفتاریهای آنها در مقابل اقوام گمراه و متعصب می‏کند.

نخست می‏گوید: «ما پیش از تو در میان امتهای نخستین نیز پیامبرانی فرستادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی شیَعِ الْأَوَّلِینَ).

 

 

 (آیه 11)- ولی آنها چنان لجوج و سرسخت بودند که «هر پیامبری به سراغشان می‏آمد او را به باد استهزاء و سخریه می‏گرفتند» (وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کانُوا بهِ یَسْتَهْزؤُنَ).

این استهزاء و سخریه به خاطر چند امر بود:

- برای شکستن ابهت پیامبران و متفرق ساختن افراد حق‏جو از گرد آنان.

- برای ضعف و ناتوانیشان در مقابل منطق نیرومند رسولان الهی.

- برای این که سرپوشی بر وجدان خفته خود بگذارد، مبادا بیدار شود.

- و سر انجام برای این که می‏دیدند قبول دعوت پیامبران آنها را در برابر شهواتشان محدود می‏سازد و آزادیهای حیوانیشان را سلب می‏کند.

از این جمله استفاده می‏شود که وظیفه مبلّغان تنها این نیست که مسائلی را به گوش مردم بخوانند، بلکه باید از تمام وسائل سمعی، بصری، برنامه‏های عملی، قصص، داستانها، ادبیات، شعر و هنر به معنی اصیل و سازنده استفاده کنند تا سخن حق را به دل آنها نفوذ دهند.

 

 

 (آیه 12)- سپس می‏فرماید: آری «ما این چنین آیات قرآن را به دلهای این مجرمان می‏فرستیم»! (کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوب الْمُجْرِمِینَ).

 

 

 (آیه 13)- اما با این همه تبلیغ و تأکید و بیان منطقی و ارائه معجزات باز هم این متعصبان استهزاء کننده «به آن ایمان نمی‏آورند» (لا یُؤْمِنُونَ بهِ).

ولی این منحصر به آنها نیست «پیش از آنها سنت اقوام اولین نیز چنین بود» (وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ).

 

 

 (آیه 14)- اینها بر اثر غوطه‏ور شدن در شهوات و اصرار و لجاجت در باطل، کارشان به جایی رسیده که: «اگر دردی را از آسمان به روی آنها بگشاییم و آنها مرتبا به آسمان صعود و نزول کنند ...» (وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ).

 

 

 (آیه 15)- «باز می‏گویند ما را چشم بندی کرده‏اند» (لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا).

 «بلکه ما گروهی هستیم که سر تا پا سحر شده‏ایم» و آنچه می‏بینیم ابدا واقعیت ندارد! (بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ).

این جای تعجب نیست که انسان به چنین مرحله‏ای از عناد و لجاج برسد، برای این که روح پاک و فطرت دست نخورده انسان که قادر به درک حقایق و مشاهده چهره اصلی واقعیات است، بر اثر گناه و جهل و دشمنی با حق تدریجا به تاریکی می‏گراید، البته در مراحل نخستین پاک کردن آن کاملا امکان پذیر است، اما اگر خدای نکرده این حالت در انسان راسخ شود و به صورت «ملکه» در آید دیگر به آسانی نمی‏توان آن را شست، و در اینجاست که چهره حق در نظر انسان دگرگون می‏شود تا آنجا که محکمترین دلائل عقلی، و روشنترین دلائل حسی، در دل او اثر نمی‏گذارد و کار او به انکار معقولات و محسوسات، هر دو، می‏رسد.

 

 

 (آیه 16)- شیاطین با شهاب رانده می‏شوند! این آیه به بعد اشاره به گوشه‏ای از نظام آفرینش به عنوان دلیلی بر توحید و شناخت خداست و بحثهایی را که در زمینه قرآن و نبوت در آیات گذشته آمد تکمیل می‏کند.

نخست می‏گوید: «ما در آسمان برجهایی قرار دادیم» (وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً).هنگامی که ما از کره زمین به ماه و خورشید نگاه می‏کنیم در هر فصل و موقعی از سال آنها را در مقابل یکی از صورتهای فلکی (صورتهای فلکی مجموعه ستارگانی است که شکل خاصی را به خود گرفته‏اند) می‏بینیم و می‏گوییم خورشید مثلا در برج حمل یا ثور یا میزان و عقرب و قوس است.سپس اضافه می‏کند: «ما آن (آسمان و این صورتهای فلکی) را برای بینندگان زینت بخشیدیم» (وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِینَ).

 

 

 

 (آیه 17)- در این آیه اضافه می‏کند: «ما این آسمان را از هر شیطان رجیم و شوم و ملعون محفوظ داشته‏ایم» (وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ).

 

 

 (آیه 18)- «مگر آن شیطانهایی که هوس استراق سمع و خبرگیری دزدکی کنند، که شهاب آشکار آنها را تعقیب می‏کند و به عقب می‏راند» (إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شهابٌ مُبینٌ).

منظور از «آسمان» آسمان حق و حقیقت است، و شیاطین همان وسوسه‏گران هستند که می‏کوشند به این آسمان راه یابند و استراق سمع کنند و به اغوای مردم بپردازند، اما ستارگان و شهب یعنی، رهبران الهی و دانشمندان با امواج نیرومند سخن و قلمشان آنها را به عقب می‏رانند و طرد می‏کنند.

 

 

 (آیه 19)- در اینجا به بخشی از آیات آفرینش، و نشانه‏های عظمت خدا در زمین، می‏پردازد تا بحث پیشین تکمیل گردد.

نخست از خود زمین شروع کرده، می‏فرماید: «و ما زمین را گسترش دادیم» (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها).

و از آنجا که آفرینش کوهها با آن فوائد زیادی که دارند یکی از نشانه‏های توحید است، به ذکر آن پرداخته، اضافه می‏کند: «و ما در زمین کوههای مستقر و ثابتی انداختیم» (وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسیَ).

این کوهها علاوه بر این که از ریشه به هم پیوسته‏اند و همچون زرهی زمین را در برابر فشار درونی از لرزشها حفظ می‏کنند، و علاوه بر این که قدرت توفانها را در هم شکسته و وزش باد و نسیم را به دقت کنترل می‏نمایند، محل خوبی برای ذخیره آبها به صورت برف و یا چشمه‏ها می‏باشند.

سپس به سراغ مهمترین عامل زندگی بشر و همه جانداران یعنی گیاهان می‏رود، می‏فرماید: «و ما در روی زمین از هر چیز (گیاه) موزون رویاندیم» (وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ).

در کره زمین شاید صدها هزار نوع گیاه داریم با خواص مختلف و آثار متنوع و گوناگون که شناخت هر یک دریچه‏ای است برای شناخت «اللّه» و برگ هر کدام از آنها دفتری است از «معرفت کردگار».

                      

 

 (آیه 20)- و از آنجا که وسائل زندگی انسان منحصر به گیاهان و معادن نیست در این آیه به تمام این مواهب اشاره کرده، می‏گوید: «و ما انواع وسائل زندگی را برای شما در زمین قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ).

نه تنها برای شما بلکه برای همه موجودات زنده، «و کسانی که شما روزی آنها را نمی‏دهید» و از دسترس شما خارجند (وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ برازقِینَ).

آری! برای همه آنها نیازمندیهایشان را فراهم ساختیم.

 

 

 (آیه 21)- این آیه در حقیقت به پاسخ سؤالی می‏پردازد که برای بسیاری از مردم پیدا می‏شود و آن این که چرا خداوند آنقدر از ارزاق و مواهب در اختیار انسانها نمی‏گذارد که بی‏نیاز از هر گونه تلاش و کوشش باشند.

می‏فرماید: «خزائن و گنجینه‏های همه چیز تنها نزد ماست، ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی‏کنیم» (وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزّلُهُ إِلَّا بقَدَرٍ مَعْلُومٍ).

بنابراین چنان نیست که قدرت ما محدود باشد و از تمام شدن ارزاق وحشتی داشته باشیم، بلکه منبع و مخزن و سر چشمه همه چیز نزد ماست، ولی همه چیز این عالم حساب دارد و ارزاق و روزیها نیز به مقدار حساب شده‏ای از طرف خدا نازل می‏گردد.

کاملا روشن است که تلاش و کوشش برای زندگی علاوه بر این که تنبلی و سستی و دل مردگی را از انسانها دور می‏سازد و حرکت و نشاط می‏آفریند، وسیله بسیار خوبی برای اشتغال سالم فکری و جسمی آنهاست، و اگر چنین نبود و همه چیز بی‏حساب در اختیار انسان قرار داشت معلوم نبود دنیا چه منظره‏ای پیدا می‏کرد؟

به عبارت دیگر همان گونه که فقر و نیاز، انسان را به انحراف و بدبختی می‏کشاند بی‏نیازی بیش از حد نیز منشأ فساد و تباهی است.

 

 

 (آیه 22)- نقش باد و باران: در تعقیب بیان قسمتی از اسرار آفرینش و نعمتهای خدا در آیات گذشته، در این آیه به وزش بادها و نقش مؤثر آنها در نزول بارانها اشاره کرده، می‏گوید: «و ما بادها را فرستادیم در حالی که بارور کننده‏اند» و قطعات ابر را به هم می‏پیوندند و بارور می‏سازند (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ).

 «و به دنبال آن از آسمان آبی فرو فرستادیم» (فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً).

 «و به وسیله آن همه شما را سیراب کردیم» (فَأَسْقَیْناکُمُوهُ).

 «در حالی که شما توانایی بر حفظ و نگهداری آن نداشتید» (وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بخازنِینَ).

یعنی شما نمی‏توانید حتی بعد از نزول باران آن را به مقدار زیاد گردآوری و حفظ کنید، این خداست که از طریق منجمد ساختن آنها در قله کوهها به صورت برف و یخ، و یا فرستادن آنها به اعماق زمین که بعدا به صورت چشمه‏ها و کاریزها و چاهها ظاهر می‏شوند، آنها را گردآوری و ذخیره می‏کند.

 

 

 (آیه 23)- سپس به دنبال بحثهای توحیدی به معاد و مقدمات آن اشاره کرده، می‏گوید: «و مائیم که زنده می‏کنیم و (مائیم که) می‏میرانیم» (وَ إِنَّا لَنَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ).

 «و وارث (همه روی زمین و تمام این جهان) مائیم» (وَ نَحْنُ الْوارِثُونَ).

اشاره به مسأله حیات و مرگ که در واقع مهمترین و قطعی‏ترین مسائل است هم می‏تواند مقدمه برای بحث معاد باشد و هم تکمیلی برای بحث توحید.

 

 

از سوی دیگر وجود مرگ و زندگی خود دلیل بر این است که موجودات این عالم از خود چیزی ندارند و هر چه دارند از ناحیه دیگری است، و سر انجام وارث همه آنها خداست!

 (آیه 24)- بعد اضافه می‏کند: «ما هم پیشینیان شما را دانستیم و هم متأخران را» (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ).

کلمه «مستقدمین» و «مستأخرین» معنی وسیعی دارد که هم شامل پیشگامان و متأخران در زمان می‏شود، و هم شامل پیشگامان در اعمال خیر، و یا جهاد و مبارزه با دشمنان حق، و یا حتی صفوف نماز جماعت، و مانند اینها.

بنابراین هم خود آنها و هم اعمالشان در برابر علم ما روشن و آشکارند، و از این نظر معاد و رستاخیز و محاسبه اعمال همه آنها کاملا در برابر ما سهل است.

 

 

 (آیه 25)- و لذا بلافاصله به دنبال این سخن می‏گوید: «پروردگار تو بطور قطع همه آنها را (به زندگی جدید در رستاخیز باز می‏گرداند و) جمع و محشور می‏کند» (وَ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَحْشُرُهُمْ).

 «چرا که او هم حکیم است و هم عالم» (إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ).

 «حکمت» او ایجاب می‏کند که مرگ پایان همه چیز نباشد، زیرا اگر زندگی منحصر به همین چند روز حیات این جهان بود آفرینش جهان بیهوده و بی‏محتوا می‏شد، و از خداوند حکیم دور است که یک چنین آفرینش بی‏نتیجه‏ای داشته باشد.

و «علیم» بودنش سبب می‏شود که در امر معاد و حشر، مشکلی ایجاد نشود، هر ذره خاکی که از انسانی به گوشه‏ای پرتاب شده جمع‏آوری می‏کند و حیات جدید به آن می‏بخشد، و از سوی دیگر پرونده اعمال همگی هم در دل این جهان طبیعت و هم در درون جان انسانها ثبت است. و او از همه اینها آگاه است.

بنابراین حکیم و علیم بودن خدا دلیل فشرده و پرمغزی بر مسأله «حشر» و «معاد» محسوب می‏شود.

 

 

 (آیه 26)- آفرینش انسان: به مناسبت آیات گذشته که قسمتهایی از آفرینش خداوند و نظام هستی را بیان می‏کند، در اینجا به شاهکار بزرگ خلقت یعنی «آفرینش انسان» پرداخته، و طی آیات متعدد و پرمحتوایی، بسیاری از جزئیات این آفرینش را بازگو می‏کند.

نخست می‏فرماید: «ما انسان را از گل خشکیده‏ای (همچون سفال) که از گل بدبوی (تیره رنگی) گرفته شده بود آفریدیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 27)- «و جنّ را پیش از آن از آتش گرم و سوزان خلق کردیم» (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ).

 

 

 (آیه 28)- مجددا به آفرینش انسان باز می‏گردد و گفتگوی خداوند را با فرشتگان که قبل از آفرینش انسان روی داد، چنین بیان می‏کند: و به خاطر بیاور «هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بشری را از گل خشکیده‏ای که از گل تیره رنگ بدبویی گرفته شده، می‏آفرینم» (وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 29)- «و هنگامی که خلقت آن را به پایان و کمال رساندم و از روح خود (یک روح شریف و پاک و با عظمت) در آن دمیدم همگی به خاطر آن سجده کنید» (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ).

 

 

 (آیه 30)- آفرینش انسان پایان پذیرفت و آنچه شایسته جسم و جان انسان بود به او داده شد و همه چیز انجام یافت: «در این هنگام همه فرشتگان بدون استثناء سجده کردند» (فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ).

 

 

 (آیه 31)- تنها کسی که اطاعت این فرمان را نکرد «ابلیس» بود، لذا اضافه می‏کند: «به جز ابلیس که خودداری کرد از این که همراه سجده کنندگان باشد» (إِلَّا إِبْلِیسَ أَبی‏ أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ).

 

 

 (آیه 32)- اینجا بود که ابلیس مورد بازپرسی قرار گرفت و خداوند «فرمود:ای ابلیس! چرا تو با سجده کنندگان نیستی»؟ (قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلَّا تَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ).

 

 

 (آیه 33)- ابلیس که غرق غرور و خودخواهی خویش بود آنچنان که عقل و هوش او را پوشانده بود گستاخانه در برابر پرسش پروردگار به پاسخ پرداخت و «گفت: من هرگز برای بشری که او را از خاک خشکیده‏ای- که از گل بدبویی گرفته شده- آفریده‏ای سجده نخواهم کرد» (قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ).

 

 

 (آیه 34)- او که از اسرار آفرینش بر اثر خودخواهی و غرور بی‏خبر مانده بود و ناگهان از اوج مقامی که داشت سقوط کرد، دیگر شایسته نبود که او در صف فرشتگان باشد، لذا بلافاصله «خدا به او فرمود: از آن (بهشت یا از آسمانها و یا از صفوف فرشتگان) بیرون رو که تو رجیم و رانده شده درگاه مایی» (قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ).

 

 

 (آیه 35)- و بدان که این غرورت مایه کفرت شد و این کفر برای همیشه تو را مطرود کرد، «لعنت و دوری از رحمت خدا تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود»! (وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلی‏ یَوْمِ الدّینِ).

 

 

 (آیه 36)- ابلیس که در این هنگام خود را رانده درگاه خدا دید، و احساس کرد که آفرینش انسان سبب بدبختی او شد، آتش کینه در دلش شعله‏ور گشت، تا انتقام خویش را از فرزندان آدم بگیرد.

لذا «عرض کرد: پروردگارا! اکنون که چنین است مرا تا روز رستاخیز مهلت ده»! (قالَ رَبّ فَأَنْظِرْنِی إِلی‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ).

نه برای این که توبه کند، یا از کرده خود پشیمان باشد و در مقام جبران برآید، بلکه برای این که به لجاجت و عناد و دشمنی و خیره سری ادامه دهد!

 

 

 (آیه 37)- خداوند هم این خواسته او را پذیرفت و «فرمود: مسلما تو از مهلت یافتگانی» (قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ).

 

 

 (آیه 38)- ولی نه تا روز مبعوث شدن خلائق در رستاخیز، چنانکه خواسته‏ای، بلکه «تا وقت و زمان معینی» (إِلی‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ).

منظور از «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» پایان این جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است.

 

 

 (آیه 39)- در اینجا ابلیس نیّت باطنی خود را آشکار ساخت هر چند چیزی از خدا پنهان نبود و «عرض کرد: پروردگارا! به خاطر این که مرا گمراه ساختی (و این انسان زمینه بدبختی مرا فراهم ساخت) من نعمتهای مادی روی زمین را در نظر آنها زینت می‏دهم (و انسانها را به آن مشغول می‏دارم) و سر انجام همه را گمراه خواهم ساخت» (قالَ رَبّ بما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ).

 

 

 (آیه 40)- اما او به خوبی می‏دانست که وسوسه‏هایش در دل «بندگان مخلص خدا» هرگز اثر نخواهد گذاشت، لذا بلافاصله برای سخن خود استثنایی قائل شد و گفت: «مگر آن بندگان خالص شده تو» که به مرحله عالی ایمان و عمل پس از تعلیم و تربیت و مجاهده با نفس رسیده باشند (إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ).

 

 

 (آیه 41)- خداوند به عنوان تحقیر شیطان و تقویت قلب جویندگان راه حق و پویندگان طریق توحید «فرمود: این راه مستقیمی است که بر عهده من است» و سنت همیشگیم (قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ).

 

 

 (آیه 42)- که «تو هیچ گونه تسلّط و قدرتی بر بندگان من نداری مگر گمراهانی که شخصا بخواهند از تو پیروی کنند» (إِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ).

یعنی، در واقع این تو نیستی که می‏توانی مردم را گمراه کنی، بلکه این انسانهای منحرفند که با میل و اراده خویش دعوت تو را اجابت کرده، پشت سر تو گام برمی‏دارند.

 

 

(آیه 43)- سپس صریحترین تهدیدهای خود را متوجه پیروان شیطان کرده، می‏گوید: «و جهنم میعادگاه همه آنهاست» (وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ).

گمان نکنند که آنها از چنگال مجازات می‏توانند فرار کنند و یا به حساب آنها رسیدگی نمی‏شود.

 

 

 (آیه 44)- «همان دوزخی که هفت در دارد، و برای هر دری گروهی از پیروان شیطان تقسیم شده‏اند» (لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ).

این درها، در حقیقت درهای گناهانی است که به وسیله آن، افراد وارد دوزخ می‏شوند، هر گروهی به وسیله ارتکاب گناهی و از دری، همان گونه که درهای بهشت، طاعات و اعمال صالح و مجاهدتهایی است که به وسیله آن بهشتیان وارد بهشت می‏شوند.

 

 

 (آیه 45)- نعمتهای هشتگانه بهشت: در آیات گذشته دیدیم که چه سان خداوند نتیجه کار شیطان و یاران و همگامان و پیروان او را شرح داد، و درهای هفتگانه جهنم را به روی آنها گشود.

طبق روش قرآن که از مسأله مقابله و تقارن، برای تعلیم و تربیت، بهره‏گیری می‏کند، در این آیات هشت نعمت بزرگ مادی و معنوی به تعداد درهای بهشت  بیان شده است:

1- در آغاز به یک نعمت مهم جسمانی اشاره کرده، می‏گوید: «پرهیزکاران در باغهای سرسبز بهشت، و در کنار چشمه‏های زلال آن خواهند بود» (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ).

ذکر «جنات» و «عیون» به صیغه جمع، اشاره به باغهای متنوع و چشمه‏های فراوان و گوناگون بهشت است که هر کدام لذت تازه‏ای می‏آفریند.

 

 

 (آیه 46)- دوم و سوم: سپس به دو نعمت مهم معنوی که «سلامت» و «امنیت» است اشاره می‏کند، سلامت از هرگونه رنج و ناراحتی، و امنیت از هرگونه خطر، می‏گوید: فرشتگان الهی به آنها خوش آمد گفته، می‏گویند: «داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت کامل» (ادْخُلُوها بسَلامٍ آمِنِینَ).

 

 

 (آیه 47)- چهارم: «ما هرگونه حسد و کینه و عداوت و خیانت را از سینه‏های آنها می‏شوییم و بر می‏کنیم» (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ).

چرا که تا قلب انسان از این «غلّ» شستشو نشود نه سلامت و امنیت فراهم می‏شود و نه برادری و اخوت.

5- «در حالی که همه برادرند» (إِخْواناً).

و نزدیکترین پیوندهای محبت در میان آنها حکمفرماست.

6- «در حالی که بر سریرها رو بروی یکدیگر قرار گرفته‏اند» (عَلی‏ سُرُرٍ مُتَقابلِینَ).

آنها در جلسات اجتماعیشان گرفتار تشریفات آزار دهنده این دنیا نیستند و مجلسشان بالا و پایین ندارد همه برادرند، همه رو بروی یکدیگر و در یک صف، نه یکی بالای مجلس و دیگری در کفش کن.

 

 

 (آیه 48)- سپس به هفتمین نعمت مادی و معنوی اشاره کرده، می‏گوید:

 «هرگز خستگی و تعب به آنها نمی‏رسد» (لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ).

و همانند زندگی این دنیا که رسیدن به یک روز آسایش، خستگیهای فراوانی قبل و بعد از آن دارد که فکر آن، آرامش انسان را بر هم می‏زند، نیست. 

 8- همچنین فکر فنا و نابودی و پایان گرفتن نعمت، آنان را آزار نمی‏دهد، چرا که «آنها هرگز از این باغهای پرنعمت و سرور اخراج نمی‏شوند» (وَ ما هُمْ مِنْها بمُخْرَجِینَ).

 

 

 (آیه 49)- اکنون ممکن است افراد گنهکار و آلوده در هاله‏ای از غم و اندوه فرو روند که ای کاش ما هم می‏توانستیم به گوشه‏ای از این موهبت دست یابیم، در اینجا خداوند رحمان و رحیم درهای بهشت را به روی آنها نیز می‏گشاید، اما به صورت مشروط.

با لحنی مملو از محبت و عالیترین نوازش، روی سخن را به پیامبرش کرده، می‏گوید: پیامبرم! «بندگانم را آگاه کن که من غفور و رحیمم، گناه بخش و پرمحبتم» (نَبّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ).

 

 

 (آیه 50)- اما از آنجا که قرآن، همیشه جلو سوء استفاده از مظاهر رحمت الهی را با جمله‏های تکان دهنده‏ای که حاکی از خشم و غضب اوست می‏گیرد، تا تعادل میان خوف و رجاء که رمز تکامل و تربیت است برقرار گردد، بلافاصله اضافه می‏کند: که به بندگانم نیز بگو: که «عذاب و کیفر من همان عذاب دردناک است» (وَ أَنَّ عَذابی هُوَ الْعَذابُ الْأَلِیمُ).

 
 
 

آیه 51)- میهمانان ناشناس؟ از این آیه به بعد، قسمتهای آموزنده‏ای را از تاریخ پیامبران بزرگ و اقوام سرکش به عنوان نمونه‏های روشنی از بندگان مخلص، و پیروان شیطان، بیان می‏کند.

نخست از داستان میهمانهای ابراهیم شروع کرده، می‏گوید: «و به آنها (بندگانم) از میهمانهای ابراهیم خبر ده» (وَ نَبّئْهُمْ عَنْ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ).

 

 

 (آیه 52)- این میهمانهای ناخوانده همان فرشتگانی بودند که: «به هنگام وارد شدن بر ابراهیم (به صورت ناشناس، نخست) بر او سلام گفتند» (إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً).

ابراهیم آن گونه که وظیفه یک میزبان بزرگوار و مهربان است برای پذیرایی آنها آماده شد و غذای مناسبی فورا فراهم ساخت، اما هنگامی که سفره غذا گسترده شد میهمانهای ناشناس دست به غذا دراز نکردند، او از این امر وحشت کرد و وحشت خود را کتمان ننمود، با صراحت به آنان «گفت: ما از شما بیمناکیم» (قالَ إِنَّا مِنْکُمْ وَجِلُونَ).

این ترس به خاطر سنتی بود که در آن زمان و زمانهای بعد و حتی در عصر ما در میان بعضی از اقوام معمول است که هرگاه کسی نان و نمک کسی را بخورد به او گزندی نخواهد رساند و خود را مدیون او می‏داند و به همین دلیل، دست نبردن به سوی غذا دلیل بر قصد سوء و کینه و عداوت است.

 

 

 (آیه 53)- ولی چیزی نگذشت که فرشتگان ابراهیم را از نگرانی بیرون آوردند، و «به او گفتند: ترسان مباش، ما تو را به فرزند دانایی بشارت می‏دهیم» (قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشّرُکَ بغُلامٍ عَلِیمٍ).

 

 

 (آیه 54)- ولی ابراهیم به خوبی می‏دانست که از نظر موازین طبیعی تولد چنین فرزندی از او بسیار بعید است، هر چند در برابر قدرت خدا هیچ چیزی محال نیست، ولی توجه به موازین عادی و طبیعی تعجب او را برانگیخت، لذا «گفت: آیا چنین بشارتی به من می‏دهید در حالی که من به سن پیری رسیده‏ام»؟! (قالَ أَ بَشَّرْتُمُونِی عَلی‏ أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ).

 «راستی به چه چیز مرا بشارت می‏دهید»؟ (فَبمَ تُبَشّرُونَ).

آیا به امر و فرمان خداست این بشارت شما یا از ناحیه خودتان؟ صریحا بگویید تا اطمینان بیشتر پیدا کنم!

 

 

 (آیه 55)- به هر حال فرشتگان مجال تردید یا تعجب بیشتری به ابراهیم ندادند، با صراحت و قاطعیت به او «گفتند: که ما تو را به حق بشارت دادیم» (قالُوا بَشَّرْناکَ بالْحَقِّ).

بشارتی که از ناحیه خدا و به فرمان او بود و به همین دلیل، حق است و مسلم.

و به دنبال آن برای تأکید- به گمان این که مبادا یأس و ناامیدی بر ابراهیم غلبه کرده باشد- گفتند: «اکنون که چنین است از مأیوسان مباش» (فَلا تَکُنْ   مِنَ الْقانِطِینَ)

 

 

 (آیه 56)- ولی ابراهیم به زودی این فکر را از آنها دور ساخت که یأس و نومیدی از رحمت خدا بر او چیره شده باشد، بلکه تنها تعجبش روی حساب موازین طبیعی است، لذا با صراحت «گفت: و چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‏شود جز گمراهان»؟! (قالَ وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ).

همان گمراهانی که خدا را به درستی نشناخته و پی به قدرت بی‏پایانش نبرده‏اند، خدایی که از ذره‏ای خاک، انسانی چنین شگرف می‏آفریند، و از نطفه ناچیزی فرزندی برومند به وجود می‏آورد، و آتش سوزانی را به گلستانی تبدیل می‏کند، چه کسی می‏تواند در قدرت چنین پروردگاری شک کند یا از رحمت او مأیوس گردد؟!

 

 

 

 (آیه 57)- ولی به هر حال ابراهیم (ع) پس از شنیدن این بشارت، در این اندیشه فرو رفت که این فرشتگان با آن شرایط خاص، تنها برای بشارت فرزند نزد او نیامده‏اند، حتما مأموریت مهمتری دارند و این بشارت تنها گوشه‏ای از آن را تشکیل می‏دهد، لذا در مقام سؤال برآمد و به آنها «گفت: مأموریت شما چیست ای فرستادگان خدا»؟ (قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ).

 

 

 (آیه 58)- «گفتند: ما به سوی یک قوم گنهکار فرستاده شده‏ایم» (قالُوا إِنَّا أُرْسلْنا إِلی‏ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ).

 

 

 (آیه 59)- و از آنجا که می‏دانستند ابراهیم با آن حس کنجکاویش مخصوصا در زمینه این گونه مسائل به این مقدار پاسخ، قناعت نخواهد کرد، فورا اضافه کردند که: این قوم مجرم کسی جز قوم لوط نیست ما مأموریم این آلودگان بی‏آزرم را درهم بکوبیم و نابود کنیم «مگر خانواده لوط که ما همه آنها را از آن مهلکه نجات خواهیم داد» (إِلَّا آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِینَ).

 

 

 (آیه 60)- ولی از آنجا که تعبیر به «آل لوط» آن هم با تأکید به «اجمعین» شامل همه خانواده او حتی همسر گمراهش که با مشرکان هماهنگ بود می‏شد، و شاید ابراهیم نیز از این ماجرا آگاه بود، بلافاصله او را استثناء کردند و گفتند: «بجز همسرش که ما مقدر ساخته‏ایم از بازماندگان در شهر محکوم به فنا باشد» و نجات نیابد (إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابرِینَ).

 

 

 (آیه 61)- از این آیه به بعد داستان خارج شدن فرشتگان از نزد ابراهیم و آمدن به ملاقات لوط را می‏خوانیم، نخست می‏گوید: «هنگامی که فرستادگان خداوند نزد خاندان لوط آمدند» (فَلَمَّا جاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ).

 

 

(آیه 62)- لوط «به آنها گفت: شما افرادی ناشناخته‏اید» (قالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ).

مفسران می‏گویند: این سخن را به این جهت به آنها گفت که آنان به صورت جوانانی خوش صورت و زیبا نزد او آمدند، از یک سو میهمانند و محترم، و از سوی دیگر محیطی است ننگین و آلوده و پر از مشکلات.

 

 

 (آیه 63)- ولی فرشتگان، زیاد او را در انتظار نگذاردند، با صراحت «گفتند:ما چیزی را برای تو آورده‏ایم که آنها در آن تردید داشتند» (قالُوا بَلْ جِئْناکَ بما کانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ). یعنی مأمور مجازات دردناکی هستیم که تو کرارا به آنها گوشزد کرده‏ای ولی هرگز آن را جدی تلقی نکردند؟

 

 

 (آیه 64)- سپس برای تأکید گفتند: «ما واقعیت مسلّم و غیر قابل تردیدی را برای تو آورده‏ایم» (وَ أَتَیْناکَ بالْحَقِّ).

یعنی، عذاب حتمی و مجازات قطعی این گروه بی‏ایمان منحرف.

باز برای تأکید بیشتر اضافه کردند: «ما مسلما راست می‏گوییم» (وَ إِنَّا لَصادقُونَ).

یعنی این گروه تمام پلها را پشت سر خود خراب کرده‏اند و جایی برای شفاعت و گفتگو در مورد آنها باقی نمانده است، تا لوط حتی به فکر شفاعت نیفتد و بداند اینها ابدا شایستگی این امر را ندارند.

 

 

 (آیه 65)- و از آنجا که باید گروه اندک مؤمنان (خانواده لوط بجز همسرش) از این مهلکه جان به سلامت ببرند دستور لازم را به لوط چنین دادند: «تو شبانه (و اواخر شب هنگامی که چشم مردم گنهکار در خواب است و یا مست شراب و شهوت) خانواده‏ات را بردار و از شهر بیرون شو» (فَأَسْرِ بأَهْلِکَ بقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ).

ولی «تو پشت سر آنها باش» تا مراقب آنان باشی و کسی عقب نماند (وَ اتَّبعْ أَدْبارَهُمْ).

ضمنا «هیچ یک از شما نباید به پشت سرش نگاه کند» (وَ لا یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ).

 «و به همان نقطه‏ای که دستور به شما داده شده است (یعنی سرزمین شام یا نقطه دیگری که مردمش از این آلودگیها پاک بوده‏اند) بروید» (وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ).

 

 

 (آیه 66)- سپس لحن کلام تغییر می‏یابد و خداوند می‏فرماید: «ما به لوط چگونگی این امر را وحی فرستادیم که به هنگام طلوع صبح همگی ریشه کن خواهند شد، به گونه‏ای که حتی یک نفر از آنها باقی نماند» (وَ قَضَیْنا إِلَیْهِ ذلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دابرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبحِینَ).

 

 

 (آیه 67)- سپس قرآن داستان را در اینجا رها کرده و به آغاز باز می‏گردد، و بخشی را که در آنجا ناگفته مانده بود به مناسبتی که بعدا اشاره خواهیم کرد بیان می‏کند و می‏گوید: «مردم شهر (از ورود میهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند) و به سوی خانه او حرکت کردند، و در راه به یکدیگر بشارت می‏دادند» (وَ جاءَ أَهْلُ الْمَدینَةِ یَسْتَبْشرُونَ).

آنها در آن وادی گمراهی و ننگین خود فکر می‏کردند طعمه لذیذی به چنگ آورده‏اند، جوانانی زیبا و خوشرو، آن هم در خانه لوط!

 

 

 (آیه 68)- «لوط» که سر و صدای آنها را شنید در وحشت عجیبی فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناک شد. لذا در مقابل آنها ایست%D

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره حجر»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

8 - 3 = ?