کد مطلب: 15376 درج نظر
زمان مطالعه: 2 دقیقه
شعر گنجشکک اشی مشی + داستان

شعر گنجشکک اشی مشی + داستان

گنجشکک اشی مشی نام مثلی ایرانی است. داستان این مثل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایت‌ های مختلفی منتشر شده‌ است.
زمان مطالعه: 2 دقیقه

گنجشکک اشی مشی نام مثلی ایرانی (احتمالاً با ریشه کازرونی) است که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانه‌ای بر اساس آن خوانده‌اند. آهنگ این کار از اسفندیار منفردزاده بود. این ترانه در فیلم گوزن‌ ها اجرا شده‌ است. روایت کازرونی این مثل که ساخته شاعر و نویسنده کازرونی حسن حاتمی است. برای چاپ به احمد شاملو سپرده می شود که با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال 1340 منتشر شده‌ است که در آسمونی می خوانید.

گنجشگک اشی مشی لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی، برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی، لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی، برف میاد گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی کی میکشه قصاب باشی
کی میپزه آشپزباشی کی میخوره حاکم باشی
گنجشگک اشی مشی

روایت کازرونی از گنجشکک اشی مشی

گنجشککی سکه پولی پیدا می‌کند و پس از آنکه با جستجوی بسیار صاحب آن را نمی‌یابد با آن ماست می‌خرد و با پیرزنی که نان می‌پزد شریک می‌شود. پیرزن به او نارو می‌زند و گنجشکک نان پیرزن را می‌برد. با چوپانی شریک می‌شود و چوپان نیز به او نارو می‌زند. گنجشکک بره چوپان را به تلافی می‌دزدد. با تازه‌ دامادی شریک می‌شود و باز هم نارو می‌خورد. گنجشکک عروس وی را می‌ رباید و به لوطیان می‌دهد و در عوض تمبکی از آنان می‌گیرد.

گنجشکک با تمبک خویش به قصر پادشاه رفته و شکایت به او می‌ برد. پادشاه به فراشان دستور می‌دهد تا او را با تیر بزنند. تیرها به وی اصابت نمی‌کنند ولی او از ترس بیهوش شده و شاه او را می‌خورد. گنجشکک که در زندان نمور و تاریک شکم پادشاه به هوش می‌آید، موفق می‌شود از آنجا فرار کرده و آبروی پادشاه را نیز نزد همه ببرد و تنبک خود را باز پس گیرد. تمبک را به نزد لوطیان برده و عروس را بازپس می‌ستاند و با او زندگی می‌کند. بخشی از داستان از زبان نگهبانان پادشاه چنین است:

«گنجشکک اشی‌مشی، لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس می‌شی، برف میاد گولّه می‌شی می‌افتی تو حوض نقاشی، می‌گیرتت فراش باشی، می‌کشتت قصاب باشی، می‌پزتت آشپزباشی، می‌خورتت حاکم‌باشی.»

روایت امروزین گنجشکک اشی مشی

گنجشکک اشی مشی از تاج شاه یاقوتی می‌دزدد تا به بچه‌هایش بدهد تا با آن بازی کنند. اما در میان راه آن را به پیرزنی می‌بخشد تا به زندگی‌اش سر و سامان بدهد. پس از آن گنجشکک به دزدی رابین هود وار جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه می‌دهد. او برای اینکه شناخته نشود هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر در می‌آورد.

نقد

به گفته حسن حاتمی، اشی مشی در گویش کارزونی مخفف با «شاه منشین» و به مفهوم کسی است که با شاه نمی‌نشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانبداری نمی‌کند و طبع بالا و عزت نفس دارد.

به گفته حامد هاتف داستان بار سیاسی و اعتراضی داشته و فرهاد مهراد نیز با جایگزین کردن کلمه «حاکم» به جای «حکیم» بر این بار سیاسی و اعتراضی افزوده‌ است. انتخاب یک پرنده آزاد به عنوان شخصیت اصلی داستان، رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره او، تقابل رنگ‌هایی که گنجشکک خود را به آن می‌آمیزد (وجه مثبت رنگ‌ها) با رنگ‌های گوناگون جواهرات پادشاه (وجه منفی رنگ‌ها)، همگی از نکات برجسته داستان هستند.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «شعر گنجشکک اشی مشی + داستان»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 + 9 = ?