کد مطلب: 29337 درج نظر
داستان کوتاه فصل پاییز

داستان کوتاه فصل پاییز

در این مقاله از آسمونی داستان کوتاه فصل پاییز را برای شما عزیزان آماده کرده ایم که دعوت می کنیم تا پایان این بخش آسمونی را همراهی کنید.
زمان مطالعه: 2 دقیقه

سارا دختر خوبی است. او فصل زیبای پاییز را خیلی دوست دارد. وقتی برگ درخت ها رنگارنگ می شود، سارا می گوید طبیعت خیلی زیبا شده است. در فصل پاییز، برگ درخت ها کم کم زرد، نارنجی،قرمز، و قهوه ای می شود و می ریزد و تمام کوچه ها و خیابان ها پر از برگ های رنگی می شود. سارا دویدن روی برگ درخت ها را خیلی دوست دارد او از صدای خش خش آن ها لذت می برد.

داستان کوتاه فصل پاییز
داستان کوتاه فصل پاییز

سارا با جارو و خاک انداز برگ های حیاط خانه شان را جمع می کند و داخل باغچه می ریزد تا به کود گیاهی تبدیل شود. سارا می داند در فصل پاییز پرنده دسته دسته به سرزمین های گرمسیر می روند. او می داند به این کار پرندگان کوچ می گویند. ارا از دیدن دسته ی پرنده ها که با سر وصدای کوچ می کنند، لذت می برد. او احساس می کند پرنده ها هنگام کوچ کردن همگی با او خداحافظی می کنند او هم با خوش حالی برای آن ها دست تکان می دهد و می گوید: به سلامت.

وقتی سارا با پدر و مادرش به گردش می رود، همیشه یک چتر و لباس گرم با خودش بر می دارد، چون می داند در فصل پاییز هوا ناگهان ابری می شود و باران می بارد و باد سرد می وزد. سارا اولین فصل پاییز که اول مهر ماه است را خیلی دوست دارد، چون در این روز، مدرسه ها باز می شوند و سارا به مدرسه می رود. او چند هفته قبل از اولین روز مدرسه همراه مادرش به فروشگاه می رود و کیف و مداد تراش و پاک کن و دفتر و وسایل دیگری که برای مدرسه لازم دارد می خرد. او روز ها را می شمارد تا اولین روز پاییز از راه برسد تا با خوش حالی وسایلش را داخل کیفش بگذارد، لباس قشنگ مدرسه را بپوشد و به دبستان برود.

fall-short-story
fall-short-story

سارا ممکن است در فصل پاییز سرما بخورد. اگر او بیمار شود، در رختخواب استراحت می کند و هر غذایی را که مامان برایش درست می کند می خورد. او دارو هایش را به موقع می خورد تا حالش خوب شود. سارا آخرین  شب از فصل پاییز را خیلی دوست دارد. او می داند آخرین شب فصل پاییز که آخرین شب از ماه آذر است شب یلدا نام دارد. سارا در شب یلدا همراه مامان و بابا به خانه ی مامان بزرگ و بابا بزرگ می رود و به آن ها هدیه می دهد. مامان بزرگ و بابابزرگ هم با آجیل شب یلدا، هندوانه و انار از آن ها پذیرایی می کنند و برای آن ها شعر های قشنگ حافظ را می خوانند.

سارا از شعرهای حافظ و قصه های قشنگ مامان بزرگ و بابا بزرگ که در شب یلدا برایش تعریف می کنند خیلی لذت می برد. وقتی آن ها از میهمانی بر می گردند با با می گوید: سارا دختر خیلی خوبی است او هنگام بازی سر و صدا و اذیت نکرد چون او می داند این کار،کار خوبی نیست و مامان بزرگ و بابا بزرگ حوصله ی سر و صدا را ندارند و ممکن است اذیت شوند. مامان می گوید: سارا همیشه و همه جا دختر با ادب و خوبی است.

معرفی نویسنده:

تحصیلکرده رشته زبان انگلیسی و علاقمند به اخبار و موضوعات روز ایران و جهان، تازه ترین نوشته های من در بخش اخبار آسمونی منتشر میشه

ثبت نظر درباره «داستان کوتاه فصل پاییز»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

5 + 7 = ?