کد مطلب: 4245 درج نظر
زمان مطالعه: 38 دقیقه
تفسیر سوره ابراهیم

تفسیر سوره ابراهیم

  سوره ابراهیم دارای 52 آیه استسوره ابراهیم در «مکّه» نازل شده به استثناى آیات 28 و 29، که طبق گفته بسیارى از...
زمان مطالعه: 38 دقیقه

ebrahim

 

 

سوره ابراهیم دارای 52 آیه است

سوره ابراهیم در «مکّه» نازل شده به استثنای آیات 28 و 29، که طبق گفته بسیاری از مفسران در «مدینه» در باره کشتگان مشرکان در بدر نازل گردیده است.

 

 

محتوای سوره ابراهیم:

چنانکه از نام سوره پیداست، قسمتی از آن در باره قهرمان توحید ابراهیم بت شکن (بخش نیایشهای او) نازل گردیده است.

بخش دیگری از این سوره اشاره به تاریخ انبیای پیشین همچون نوح، موسی و قوم عاد و ثمود، و درسهای عبرتی که در آنها نهفته است می‏باشد.

خلاصه این سوره مجموعه‏ای است از بیان اعتقادات و اندرزها و موعظه‏ها و سرگذشتهای عبرت انگیز اقوام پیشین و بیان هدف رسالت پیامبران و نزول کتب آسمانی.

 

 

فضیلت تلاوت این سوره ابراهیم:

از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمود: «کسی که سوره ابراهیم و حجر را بخواند، خداوند به تعداد هر یک از آنها که بت می‏پرستیدند و آنها که بت نمی‏پرستیدند، ده حسنه به او می‏بخشد».

همان گونه که بارها گفته‏ایم پاداشهایی که در باره تلاوت سوره‏های قرآن وارد شده پاداشی است در برابر خواندن توأم با اندیشه و سپس عمل.

 

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

(آیه 1)- بیرون آمدن از ظلمتها به نور: این سوره همانند بعضی دیگر از سوره‏های قرآن با حروف مقطعه شروع شده است. نکته‏ای که تذکر آن را در اینجا لازم می‏دانیم این است که از 29 سوره‏ای که با حروف مقطعه آغاز شده، درست در 24 مورد از آنها بلافاصله سخن از قرآن مجید به میان آمده است که نشان می‏دهد پیوندی میان این دو یعنی حروف مقطعه و قرآن برقرار است، و ممکن است خداوند بخواهد با این بیان روشن کند که این کتاب بزرگ آسمانی با این محتوای پرعظمت که رهبری همه انسانها را به عهده دارد از مواد ساده‏ای به نام «حروف الفبا» تشکیل یافته و این نشانه اهمیت این اعجاز است.

 

بعد از ذکر حروف «الف، لام، راء» (الر) می‏فرماید: «این کتابی است که بر تو نازل کردیم به این منظور که مردم را از گمراهیها به سوی نور خارج کنی» (کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ). در حقیقت تمام هدفهای تربیتی و انسانی، معنوی و مادی نزول قرآن، در همین یک جمله جمع است: «بیرون ساختن از ظلمتها به نور»! از ظلمت جهل به نور دانش، از ظلمت کفر به نور ایمان، از ظلمت ستمگری و ظلم به نور عدالت، از ظلمت فساد به نور صلاح، از ظلمت گناه به نور پاکی و تقوا، و از ظلمت پراکندگی و تفرقه به نور وحدت.و از آنجا که سر چشمه همه نیکیها، ذات پاک خداست، و شرط اساسی درک توحید، توجه به همین واقعیت است بلافاصله اضافه می‏کند: همه اینها «به اذن پروردگارشان (پروردگار مردم) می‏باشد» (بإِذْنِ رَبّهِمْ).

سپس برای توضیح و تبیین بیشتر هدایت به سوی نور می‏فرماید: «به سوی راه خداوند عزیز و حمید» (إِلی‏ صِراطِ الْعَزیز الْحَمِید).خداوندی که عزتش دلیل قدرت اوست، و حمید بودنش نشانه مواهب و نعمتهای بی‏پایان او می‏باشد.

 

 

(آیه 2)- در این آیه به عنوان معرفی خداوند، درسی از توحید بیان کرده، می‏گوید: «همان خداوندی که آنچه در آسمان و زمین است از آن اوست» (اللَّهِ الَّذی  لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ) و در پایان آیه توجه به مسأله معاد- بعد از توجه به مبدأ- داده،

می‏گوید:«وای بر کافران از عذاب شدید» رستاخیز (وَ وَیْلٌ لِلْکافِرِینَ مِنْ عَذابٍ شَدیدٍ).

 

 

(آیه 3)- و در این آیه بلافاصله کافران را معرفی می‏کند و با ذکر، سه قسمت از صفات آنها وضعشان را کاملا مشخص می‏سازد بطوری که هر کس در اولین برخورد بتواند آنها را بشناسد.

نخست می‏گوید: «آنها کسانی هستند که زندگی پست این جهان را بر زندگی آخرت مقدم می‏شمرند» (الَّذینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ).

و همه چیز حتی ایمان و حق را فدای منافع پست و شهوات و هوسهای خود می‏سازند.

سپس می‏گوید: آنها به این مقدار هم قانع نیستند بلکه علاوه بر گمراهی خودشان سعی در گمراه ساختن دیگران هم دارند: «آنها (مردم را) از راه خدا باز می‏دارند» (وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ).

بلکه علاوه بر آن «سعی می‏کنند آن را دگرگون نشان دهند» (وَ یَبْغُونَها عِوَجاً).

در حقیقت آنها هوسها را زینت می‏دهند، مردم را تشویق به گناه می‏نمایند، و از درستی و پاکی می‏ترسانند. و با تمام قوا می‏کوشند دیگران را همرنگ خود سازند و با افزودن خرافات، و انواع تحریفها، و ابداع سنتهای زشت و کثیف به این هدف برسند.

روشن است «این افراد (با داشتن این صفات و اعمال) در گمراهی بسیار دوری هستند» (أُولئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ).

همان گمراهی که بازگشتشان به راه حق بر اثر بعد و دوری مسافت به آسانی امکان پذیر نیست ولی اینها همه محصول اعمال خود آنهاست!

 

 

(آیه 4)- در آیات گذشته سخن از قرآن مجید و اثرات حیاتبخش آن بود، در این آیه همین موضوع در بعد خاصی تعقیب شده و آن وحدت لسان پیامبران و کتب آسمانی آنها با زبان نخستین قومی است که به سوی آنها مبعوث شده‏اند.                  

 می‏فرماید: «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش» (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بلِسانِ قَوْمِهِ).

زیرا پیامبران در درجه اول با قوم خود، همان ملتی که از میان آنها برخاسته‏اند، تماس داشتند و نخستین شعاع وحی به وسیله پیامبران بر آنها می‏تابید، و نخستین یاران و یاوران آنها از میان آنان برگزیده می‏شدند، بنابراین پیامبر باید به زبان آنها و لغت آنها سخن بگوید «تا حقایق را به روشنی برای آنان آشکار سازد» (لِیُبَیِّنَ لَهُمْ).

لذا دعوت پیامبران از طریق تبیین و روشنگری و تعلیم و تربیت با همان زبان معمولی و رایج صورت می‏گرفته است، نه از طریق یک اثر مرموز و ناشناخته در قلبها.

سپس اضافه می‏کند: «بعد (از تبیین دعوت الهی برای آنها) خداوند هر کس را بخواهد گمراه می‏کند و هر کس را بخواهد هدایت می‏نماید» (فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ).

اشاره به این که هدایت و ضلالت در نهایت امر، کار پیامبران نیست، کار آنها ابلاغ و تبیین است، این خداست که راهنمایی و هدایت واقعی بندگانش را در دست دارد.

ولی برای این که تصور نشود معنی این سخن جبر و الزام و سلب آزادی بشر است، بلافاصله اضافه می‏کند: «و او عزیز حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکِیمُ).

 

به مقتضای عزت و قدرتش، بر هر چیز تواناست، اما به مقتضای حکمتش بی‏جهت و بی‏دلیل کسی را هدایت و یا کسی را گمراه نمی‏سازد، بلکه گامهای نخستین با نهایت آزادی اراده در راه سیر الی اللّه از ناحیه بندگان برداشته می‏شود و سپس نور هدایت و فیض حق بر قلب آنها می‏تابد.همچنین آنها که با لجاجت و تعصب و دشمنی با حق و غوطه‏ور شدن در شهوات و آلوده شدن به ظلم و ستم، شایستگی هدایت را از خود سلب کرده‏اند، از فیض هدایت محروم، و در وادی ضلالت، گمراه می‏شوند.و به این ترتیب سر چشمه هدایت و ضلالت به دست خود ماست.

 

 

(آیه 5)- در این آیه به یکی از نمونه‏های ارسال پیامبران در مقابل طاغوتهای عصر خود به منظور خارج کردن آنان از ظلمتها به نور اشاره کرده، می‏فرماید: «و ما موسی را با آیات خود (معجزات گوناگون) فرستادیم و به او فرمان دادیم که قوم خودت را از

ظلمات به سوی نور بیرون آر»! (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی‏ بآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ).

سپس به یکی از مأموریتهای بزرگ موسی اشاره کرده، می‏فرماید: «ایام الهی و روزهای خدا را به یاد قوم خود بیاور» (وَ ذَکِّرْهُمْ بأَیَّامِ اللَّهِ).

 «بأَیَّامِ اللَّهِ» تمام روزهایی است که دارای عظمتی در تاریخ زندگی بشر است.

هر روز که فصل تازه‏ای در زندگی انسانها گشوده، و درس عبرتی به آنها داده و ظهور و قیام پیامبری در آن بوده، یا طاغوت و فرعون گردنکشی در آن به قعر درّه نیستی فرستاده شده، خلاصه هر روز که حق و عدالتی بر پا شده و ظلم و بدعتی خاموش گشته، همه آنها از ایام اللّه است.

در حدیثی از امام باقر علیه السّلام می‏خوانیم که فرمود: «ایام اللّه، روز قیام مهدی موعود- عج- و روز رجعت و روز قیامت است».

در پایان آیه می‏فرماید: «در این سخن و در همه ایام اللّه، آیات و نشانه‏هایی است برای هر انسان شکیبا و پراستقامت و شکرگزار» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ).

به این ترتیب افراد با ایمان نه در مشکلات و روزهای سخت دست و پای خود را گم می‏کنند، و تسلیم حوادث می‏شوند و نه در روزهای پیروزی و نعمت گرفتار غرور و غفلت می‏گردند.

 

 

(آیه 6)- در این آیه به یکی از آن ایام اللّه و روزهای درخشان و پرباری که در تاریخ بنی اسرائیل وجود داشته و ذکر آن تذکری برای مسلمانان است، اشاره کرده می‏گوید: «و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت: نعمت خدا را متذکر شوید آن

زمان که شما را از چنگال آل فرعون رهایی بخشید» (وَ إِذْ قالَ  مُوسی‏ لِقَوْمِهِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ أَنْجاکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ)

 «همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب می‏کردند، پسرانتان را سر می‏بریدند و زنانتان را (برای خدمت و کنیزی) زنده نگه می‏داشتند» (یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذاب وَ یُذَبّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ).

و در طول تاریخ شیوه هر استعمارگری چنین بوده است که قسمتی از نیروهای فعال و پرخاشگر و پرمقاومت را نابود می‏کردند، یا با انواع اعتیادها و آلودگیها آنها را عملا بی‏اثر می‏ساختند، و قسمت دیگری را تضعیف کرده و در مسیر منافع خود به کار می‏انداختند.

 «و در این آزمایش بزرگی از پروردگارتان برای شما بود» (وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبّکُمْ عَظِیمٌ).

نه تنها در مورد بنی اسرائیل که در مورد همه اقوام و ملتها، روز رسیدنشان به آزادی و استقلال و کوتاه شدن دست طاغوتها از «ایام اللّه» است.

 

 

(آیه 7)- سپس اضافه می‏کند: «و (این را هم به خاطر بیاورید) که پروردگار شما اعلام کرد اگر شکر نعمتهای مرا به جا آورید من بطور قطع نعمتهای شما را افزون می‏کنم و اگر کفران کنید عذاب و مجازات من شدید است» (وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ).

این آیه ممکن است دنباله کلام موسی به بنی اسرائیل باشد و نیز ممکن است یک جمله مستقل و خطاب به مسلمانان بوده باشد، ولی به هر حال از نظر نتیجه چندان تفاوت ندارد و به عنوان درسی سازنده برای ما در قرآن مجید آمده است.

شکر مایه فزونی نعمت و کفر موجب فناست- بدون شک خداوند در برابر نعمتهایی که به ما می‏بخشد نیازی به شکر ما ندارد، و اگر دستور به شکرگزاری داده آن هم موجب نعمت دیگری بر ما و یک مکتب عالی تربیتی است.

حقیقت شکر تنها تشکر زبانی نیست، بلکه شکر دارای سه مرحله است نخستین مرحله آن است که به دقت بیندیشیم که بخشنده نعمت کیست؟ این توجه و ایمان و آگاهی پایه اول شکر است، و از آن که بگذریم مرحله زبان فرا  می‏رسد، ولی از آن بالاتر مرحله عمل است، شکر عملی آن است که درست بیندیشیم که هر نعمتی برای چه هدفی به ما داده شده است آن را در مورد خودش صرف کنیم که اگر نکنیم کفران نعمت کرده‏ایم.

و از اینجا رابطه میان «شکر» و «فزونی نعمت» روشن می‏شود، چرا که هرگاه انسانها نعمتهای خدا را درست در همان هدفهای واقعی نعمت صرف کردند، عملا ثابت کرده‏اند که شایسته و لایق‏اند و این لیاقت و شایستگی سبب فیض بیشتر و موهبت افزونتر می‏گردد.

 

 

 (آیه 8)- این آیه تأیید و تکمیلی است برای بحث شکرگزاری و کفران که در آیه قبل گذشت، و آن در ضمن سخنی از زبان موسی بن عمران نقل شده است، می‏فرماید: «و موسی به بنی اسرائیل یادآور شد که اگر شما و تمام مردم روی زمین کافر شوید (و نعمت خدا را کفران کنید هیچ زیانی به او نمی‏رسانید) چرا که او بی‏نیاز و ستوده است» (وَ قالَ مُوسی‏ إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ).

در حقیقت شکر نعمت و ایمان آوردن به خدا مایه افزونی نعمت شما و تکامل و افتخار خودتان است و گر نه خداوند آنچنان بی‏نیاز است که اگر تمام کائنات کافر گردند، بر دامان کبریایی او گردی نمی‏نشیند.

 

 

 (آیه 9)- سپس به سرنوشت گروههایی از اقوام گذشته در طی چندین آیه می‏پردازد، همانها که در برابر نعمتهای الهی راه کفران را پیش گرفتند، و در برابر دعوت رهبران الهی به مخالفت و کفر برخاستند و منطق آنان و سر انجام کار آنها را شرح می‏دهد تا تأکیدی باشد بر آنچه در آیه قبل گفته شد، می‏فرماید: «آیا خبر کسانی که قبل از شما بودند به شما نرسیده»؟ (أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ).

این جمله ممکن است دنباله گفتار موسی بوده باشد که در آیه قبل آمده، و ممکن است بیان مستقلی از ناحیه قرآن خطاب به مسلمانان باشد، و از نظر نتیجه تفاوت چندانی ندارد.

سپس اضافه می‏کند: «اقوامی همچون قوم نوح و عاد و ثمود و آنها که بعد از آنان بودند» (قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذینَ مِنْ بَعْدهِمْ).

 «همانها که جز خدا آنان را نمی‏شناسد» و از اخبار آنها کسی غیر او آگاه نیست (لا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ).

سپس به عنوان توضیحی در زمینه سرگذشت آنها می‏گوید: «پیامبرانشان با دلائل روشن به سوی آنها آمدند ولی آنها (از سر تعجب و انکار) دست بر دهان گذاشتند و گفتند: ما به آنچه شما به خاطر آن فرستاده شده‏اید کافریم» (جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بالْبَیِّناتِ فَرَدُّوا أَیْدیَهُمْ فِی أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنَّا کَفَرْنا بما أُرْسلْتُمْ بهِ).

چرا که «ما در باره آنچه شما ما را به سوی آن دعوت می‏کنید، شک و تردید داریم» و با این شک و تردید چگونه امکان دارد، دعوت شما را بپذیریم! (وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ).

 

 

 (آیه 10)- آیا در خدا شک است؟ از آنجا که در آیه قبل گفتار مشرکان و کافران را در زمینه عدم ایمانشان که استناد به شک و تردید کرده بودند بیان شده، در این آیه بلافاصله با دلیل روشنی که در عبارت کوتاهی آمده شک آنها را نفی می‏کند و چنین می‏گوید: «پیامبرانشان به آنان گفتند: آیا در وجود خدایی که آفریننده آسمانها و زمین است شکی است»؟! (قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).

ممکن است «فاطِرِ» اشاره به شکافتن توده ابتدایی ماده جهان باشد که در علوم روز می‏خوانیم که مجموع ماده عالم، یک واحد به هم پیوسته بود سپس شکافته شد و کرات آشکار گشت.

به هر حال قرآن در اینجا مانند غالب موارد دیگر برای اثبات وجود خدا و صفات او تکیه بر نظام عالم هستی و آفرینش آسمانها و زمین می‏کند.

سپس به پاسخ دومین ایراد منکران می‏پردازد که ایراد به مسأله رسالت پیامبران است، می‏فرماید: این مسلم است که آفریدگار دانا و حکیم، هرگز بندگانش را بدون رهبر، رها نمی‏کنند، بلکه «از شما (با فرستادن پیامبران) دعوت می‏کند تا از گناه و آلودگیها پاکتان سازد و گناهانتان را ببخشد» (یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبکُمْ). 

 «و تا موعد مقرّری شما را باقی گذارد»! تا راه تکامل خویش را بپیمایید و حد اکثر بهره لازم را از این زندگی ببرید (وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلی‏ أَجَلٍ مُسَمًّی).

در حقیقت دعوت پیامبران برای دو هدف بوده، یکی آمرزش گناهان و دیگری ادامه حیات تا زمان مقرر که این دو در واقع علت و معلول یکدیگرند، چه این که جامعه‏ای می‏تواند به حیات خود ادامه دهد که از گناه و ظلم پاک باشد.

ولی با این همه باز کفار لجوج این دعوت حیاتبخش که آمیخته با منطق روشن توحید بود نپذیرفتند و با بیانی که آثار لجاجت و عدم تسلیم در برابر حق از آن می‏بارید، به پیامبران خود چنین «پاسخ گفتند: شما جز بشری مثل ما نیستید»! (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا).

به علاوه «شما می‏خواهید ما را از آنچه نیاکان ما می‏پرستیدند بازدارید» (تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا).

از همه اینها گذشته «شما دلیل روشنی برای ما بیاورید» (فَأْتُونا بسُلْطانٍ مُبینٍ).

 

 

(آیه 11)- تنها بر خدا توکل کنید! در این آیه و آیه بعد پاسخ پیامبران را از بهانه جوییهای مخالفان لجوج که در آیات گذشته آمده می‏خوانیم.

در مقابل ایراد آنها که می‏گفتند: چرا از جنس بشر هستید، «پیامبرانشان به آنها گفتند: مسلما ما تنها بشری همانند شما هستیم، ولی خدا بر هر کس از بندگانش بخواهد منت می‏گذارد» و موهبت رسالت را به آنها می‏بخشد (قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلی‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادهِ).

سپس به پاسخ سؤال سوم می‏پردازد بی‏آنکه از ایراد دوم پاسخ گوید. گویی ایراد دوم آنها در زمینه استناد به سنت نیاکان آنقدر سست و بی‏اساس بوده که هر انسان عاقلی با کمترین تامّل جواب آن را می‏فهمد، به علاوه در آیات دیگر قرآن، پاسخ این سخن داده شده است.

آری! در پاسخ سؤال سوم چنین می‏گوید که آوردن معجزات، کار ما نیست که به صورت یک خارق العاده‏گر، گوشه‏ای بنشینیم و هر کس به میل خودش معجزه‏ای پیشنهاد کند و مسأله خرق عادت تبدیل به یک بازیچه بی‏ارزش شود، بلکه: «ما نمی‏توانیم معجزه‏ای جز به فرمان خدا بیاوریم» (وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بسُلْطانٍ إِلَّا بإِذْنِ اللَّهِ).

به علاوه هر پیامبری حتی بدون تقاضای مردم به اندازه کافی اعجاز نشان می‏دهد تا سند اثبات حقانیت او گردد.

سپس برای این که پاسخ قطعی به تهدیدهای گوناگون بهانه جویان نیز بدهند با این جمله موضع خود را مشخص می‏ساختند و می‏گفتند: «همه افراد با ایمان باید تنها بر خدا تکیه کنند» همان خدایی که قدرتها در برابر قدرتش ناچیز و بی‏ارزش است (وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

 

 

 (آیه 12)- بعد به استدلال روشنی برای مسأله توکل، پرداخته و می‏گفتند:«چرا ما بر «اللّه» توکل نکنیم (و در همه مشکلات به او پناه نبریم؟ چرا ما از قدرتهای پوشالی و تهدیدها بترسیم) در حالی که او ما را به راههای سعادتمان هدایت کرده» (وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا).

و سپس چنین ادامه می‏دادند: اکنون که تکیه گاه ما خداست، تکیه گاهی شکست ناپذیر مافوق همه چیز «بطور قطع، ما در برابر تمام آزار و اذیتهای شما ایستادگی و شکیبایی خواهیم کرد» (وَ لَنَصْبرَنَّ عَلی‏ ما آذَیْتُمُونا).

و بالاخره گفتار خود را با این سخن پایان می‏دادند که: «و همه توکل کنندگان باید تنها بر اللّه توکل کنند» (وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ).

منظور از «توکل» این است که در برابر عظمت مشکلات، انسان احساس حقارت و ضعف نکند، بلکه با اتکای بر قدرت بی‏پایان خداوند، خود را پیروز و فاتح بداند، و به این ترتیب توکل امید آفرین، نیروبخش و تقویت کننده، و سبب فزونی پایداری و مقاومت است.

 

 

 (آیه 13)- برنامه و سرنوشت جباران عنید: همان گونه که راه و رسم افراد بی‏منطق است، هنگامی که به ضعف و ناتوانی گفتار و عقیده خود آگاه شدند، استدلال را رها کرده، و تکیه به زور و قدرت و قلدری می‏کنند در اینجا نیز  می‏خوانیم هنگامی که پیامبران منطق متین و رسای خود را- که در آیات قبل گذشت- بیان کردند. «کافران (لجوج و بهانه‏جو)، به پیامبران خود گفتند: سوگند یاد می‏کنیم که شما را از سرزمینمان خارج می‏سازیم، مگر این که به آیین ما (و بت پرستی) باز گردید»! (وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا).

این مغروران بی‏خبر، گویی همه سرزمینها را مال خود می‏دانستند و برای پیامبرانشان حتی به اندازه یک شهروند حق قائل نبودند و لذا می‏گفتند: «أَرْضِنا» (سرزمین ما!) در حالی که خداوند زمین و تمام مواهبش را برای صالحان آفریده است.

سپس اضافه می‏کند: «در این حال، پروردگار (به پیامبران دلداری و اطمینان خاطر می‏داد و) به آنها وحی فرستاد که: ما ظالمان را هلاک می‏کنیم» (فَأَوْحی‏ إِلَیْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّالِمِینَ).

بنابراین از این تهدیدها هرگز نترسید و کمترین سستی در اراده آهنین شما راه نیابد.

 

 

 (آیه 14)- و از آنجا که منکران ستمگر، پیامبران را تهدید به تبعید از سرزمینشان می‏کردند خداوند در مقابل به آنها چنین وعده می‏دهد که: «و شما را در زمین بعد از (نابودی) آنها سکونت خواهیم داد» (وَ لَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدهِمْ).

 «ولی این (موفقیت و پیروزی نصیب همه کس نمی‏شود بلکه) برای کسی است که از مقام (عدالت) من بترسد (و احساس مسؤولیت کند) و از عذاب من بیمناک باشد» و آن را جدّی تلقی کند (ذلِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِید).

 

 

 (آیه 15)- و در این هنگام که پیامبران کارد به استخوانشان رسیده بود و تمام وظیفه خود را در برابر قوم خویش انجام داده بودند و آنها که باید ایمان بیاورند ایمان آورده و بقیه در کفر پافشاری داشتند و مرتبا رسولان را تهدید می‏کردند، در این موقع آنها از خداوند «تقاضای فتح و پیروزی (بر کفّار) کردند» (وَ اسْتَفْتَحُوا).

خداوند هم دعای این مجاهدان راستین را به هدف اجابت رسانید «و (سر انجام) هر گردنکش منحرفی نومید و نابود شد» (وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

 

 

 (آیه 16)- سپس به نتیجه کار این جباران عنید از نظر مجازاتهای جهان دیگر در ضمن دو آیه به پنج موضوع اشاره می‏کند:

1- «به دنبال این نومیدی و خسران- و یا به دنبال چنین کسی- جهنم و آتش سوزان خواهد بود» (مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ).

2- «و از آب بدبوی متعفّنی نوشانده می‏شود»! (وَ یُسْقی‏ مِنْ ماءٍ صَدیدٍ).

 «صدید» چرکی است که میان پوست و گوشت جمع می‏شود یعنی از یک آب بدبوی متعفن بدمنظره همانند چرک و خون به او می‏نوشانند.

 

 

 (آیه 17)- سوم: این مجرم گناهکار و جبار عنید، هنگامی که خود را در برابر چنین نوشابه‏ای می‏بیند «به زحمت جرعه جرعه آن را سر می‏کشد، و هرگز مایل نیست آن را بیاشامد» بلکه به اجبار در حلق او می‏ریزند (یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسیغُهُ).

4- آنقدر وسائل عذاب و شکنجه و ناراحتی برای او فراهم می‏گردد که «از هر سو مرگ به سوی او می‏آید ولی با این همه هرگز نمی‏میرد» تا مجازات زشتیهای اعمال خود را ببیند (وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بمَیِّتٍ).

5- و با این که تصور می‏شود مجازاتی برتر از اینها که گفته شد نیست، باز اضافه می‏کند: «و به دنبال آن عذاب شدیدی است» (وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِیظٌ).

و به این ترتیب آنچه از شدت مجازات و کیفر در فکر آدمی بگنجد و حتی آنچه نمی‏گنجد در انتظار این ستمگران خودخواه و جباران بی‏ایمان و گنهکار است، و اینها نتیجه و اثر طبیعی اعمال خود انسانهاست، بلکه تجسمی است از کارهای آنان در سرای دیگر که هر عملی به صورت مناسب خود مجسم می‏شود.

 

 

 (آیه 18)- خاکستری بر سینه تندباد! در این آیه مثل بسیار رسایی برای اعمال افراد بی‏ایمان بیان شده که بحث آیات گذشته را در زمینه عاقبت کار کفار تکمیل کرده، می‏فرماید: «اعمال کسانی که به پروردگارشان کافر شدند همچون خاکستری است در مقابل تندباد در یک روز توفانی»! (مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا برَبّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ). 

 منظور از «أَعْمالُهُمْ» همه اعمال آنهاست حتی اعمال ظاهرا خوبشان که در باطن رنگ شرک و بت پرستی داشت.

همان گونه که خاکستر در برابر تندباد، آن هم در یک روز طوفانی آنچنان پراکنده می‏شود که هیچ کس قادر بر جمع آن نیست، همین گونه منکران حق «توانایی ندارند که چیزی از اعمالی را که انجام داده‏اند به دست آورند» و همگی بر باد می‏رود و دستهایشان خالی می‏ماند (لا یَقْدرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی‏ شَیْ‏ءٍ).

 «و این همان گمراهی دور و دراز است» (ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ).

 

 

 (آیه 19)- آفرینش براساس حق است: به دنبال بحث از باطل در آیه قبل و این که همچون خاکستر پراکنده و بی‏قرار است که دائما با وزش باد از نقطه‏ای به نقطه دیگر منتقل می‏شود، در این آیه سخن از حق و استقرار آن به میان آمده است.

روی سخن را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به عنوان الگویی برای همه حق طلبان جهان کرده، می‏گوید: «آیا ندیدی که خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است؟ (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بالْحَقِّ).

 «حقّ» به معنی «مطابقت و هماهنگی» است. و در اینجا ساختمان عالم آفرینش، آسمان و زمین، همگی نشان می‏دهد که در آفرینش آنها، نظام و حساب و حکمت و هدفی بوده است، نه خداوند به آفرینش آنها نیاز داشته و نه کمبودی را با آن می‏خواهد در ذات خود برطرف سازد چرا که او بی‏نیاز از همه چیز است.

سپس اضافه می‏کند دلیل بر این که نیازی به شما و ایمان آوردن شما ندارد این است که: «اگر اراده کند شما را می‏برد و خلق تازه‏ای (به جای شما) می‏آورد» (إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بخَلْقٍ جَدیدٍ).

خلقی که همه ایمان داشته باشند و هیچ یک از کارهای نادرست شما را انجام ندهند.

 

 

(آیه 20)- «و این کار برای خدا به هیچ وجه مشکل نیست» (وَ ما ذلِکَ عَلَی اللَّهِ بعَزیزٍ).

شاهد این سخن آن که در سوره نساء آیه 131- 133 می‏خوانیم: «اگر شما کافر شوید (به خدا زیانی نمی‏رساند) چرا که آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و خداوند بی‏نیاز و شایسته ستایش است ... هرگاه بخواهد شما را ای مردم می‏برد و گروه دیگری می‏آورد، و خداوند بر این کار تواناست».

 

 

(آیه 21)- در چند آیه قبل اشاره‏ای به مجازات سخت و دردناک منحرفان لجوج و بی‏ایمان شده بود در اینجا همین معنی را تعقیب و تکمیل می‏کند.

نخست می‏گوید: «و در قیامت همه آنها (جباران و ظالمان و کافران اعم از تابع و متبوع، پیرو و پیشوا) در پیشگاه خداوند ظاهر می‏شوند» (وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً).

و «در این هنگام ضعفاء (یعنی پیروان نادانی که با تقلید کور کورانه، خود را به وادی ضلالت افکندند) به مستکبران (و رهبران گمراه) می‏گویند: ما پیروان شما بودیم آیا (اکنون که به خاطر رهبری شما به این همه عذاب و بلا گرفتار شده‏ایم) حاضرید شما سهمی از عذاب الهی را بپذیرید و از ما بردارید»؟ (فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذاب اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ).

اما آنها بلافاصله می‏گویند: «اگر خدا ما را (به سوی نجات از این کیفر و عذاب) هدایت می‏کرد ما هم شما را راهنمایی می‏کردیم» (قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ).

ولی افسوس که کار از این حرفها گذشته است، «بر ما یکسان است چه بی‏تابی و جزع کنیم و چه صبر و شکیبایی، راه نجاتی برای ما وجود ندارد» (سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ).

 

 

(آیه 22)- گفتگوی صریح شیطان و پیروانش! در این آیه به صحنه دیگری از مجازاتهای روانی جباران و گنهکاران و پیروان شیاطین در روز رستاخیز پرداخته چنین می‏گوید: «و شیطان هنگامی که کار حساب بندگان صالح و غیر صالح پایان پذیرفت (و هر کدام به سرنوشت و پاداش و کیفر قطعی خود رسیدند) به پیروان خود چنین می‏گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم (وعده‏ای پوچ و بی‏ارزش چنانکه خودتان می‏دانستید) سپس از وعده‏های خود تخلف جستم» (وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ)

 

و به این ترتیب شیطان نیز با سایر مستکبرانی که رهبران راه ضلالت بودند هم آواز شده و تیرهای ملامت و سرزنش خود را به این پیروان بدبخت نشانه‏گیری می‏کند.

و بعد اضافه می‏کند: «من بر شما تسلط و اجبار و الزامی نداشتیم، تنها این بود که از شما دعوت کردم، شما هم با میل و اراده خود پذیرفتید» (وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی).

 «بنابراین مرا هرگز سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید» که چرا دعوت شیطنت آمیز و ظاهر الفساد مرا پذیرفتید (فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ).

خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد! به هر حال «نه من می‏توانم (در برابر حکم قطعی و مجازات پروردگار) به فریاد شما برسم و نه شما می‏توانید فریادرس من باشید» (ما أَنَا بمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بمُصْرِخِیَّ).

 «من اکنون (اعلام می‏کنم که) از شرک شما در باره خود که از قبل داشتید (و این که اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزارم و کافرم» (إِنِّی کَفَرْتُ بما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ).

اکنون فهمیدم که این «شرک در اطاعت» هم مرا بدبخت کرد و هم شما را، همان بدبختی و بیچارگی که راهی برای اصلاح و جبران آن وجود ندارد.

بدانید «برای ستمکاران قطعا عذاب دردناکی است» (إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ).

از این آیه به خوبی استفاده می‏شود که وسوسه‏های شیطان هرگز اختیار و آزادی اراده را از انسان نمی‏گیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست، و این انسانها هستند که با اراده خودشان دعوت او را می‏پذیرند.

 

 

 (آیه 23)- در این آیه به دنبال بیان حال جباران عنید و بی‏ایمان و سرنوشت دردناک آنها، به ذکر حال مؤمنان و سر انجام آنها پرداخته، می‏گوید: «و آنها را که  ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به باغهای بهشت وارد می‏کنند باغهایی که نهرها از زیر درختانش جاری است» (وَ أُدْخِلَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).

 «جاودانه به اذن پروردگارشان در آن (باغهای بهشت) می‏مانند» (خالِدینَ فِیها بإِذْنِ رَبّهِمْ).

 «و تحیت آنان در آنجا سلام است» (تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ).

سلامت از هرگونه ناراحتی و گزند روحی و جسمی.

 

 

 (آیه 24)- شجره طیبه و شجره خبیثه: در اینجا صحنه دیگری از تجسم حق و باطل، کفر و ایمان، طیب و خبیث را ضمن یک مثال جالب و بسیار عمیق و پرمعنی بیان کرده، و بحثهای آیات گذشته را که در این زمینه بود تکمیل می‏کند.

نخست می‏فرماید: «آیا ندیدی چگونه خدا مثالی برای کلام پاکیزه زده، و آن را به شجره طیبه و پاکی تشبیه کرده است»؟ (أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ).

سپس به ویژگیهای این شجره طیّبه (درخت پاکیزه و پربرکت) می‏پردازد و به تمام ابعاد آن ضمن عبارات کوتاهی اشاره می‏کند.

1- موجودی است دارای رشد و نمو «شجره» نه بی‏روح، و نه جامد و بی‏حرکت.

2- این درخت پاک است و «طیب» از هر نظر، میوه‏اش شکوفه و گلشن و نسیمی که از آن برمی‏خیزد همه پاکیزه است.

3- این شجره دارای نظام حساب شده‏ای است ریشه‏ای دارد و شاخه‏ها و هر کدام مأموریت و وظیفه‏ای دارند.

4- «اصل و ریشه آن ثابت و مستحکم است» بطوری که توفانها و تند بادها نمی‏تواند آن را از جا برکند (أَصْلُها ثابتٌ).

5- شاخه‏های این شجره طیبه در یک محیط پست و محدود نیست بلکه بلند آسمان جایگاه اوست، این شاخه‏ها سینه هوا را شکافته و در آن فرو رفته، آری«شاخه‏هایش در آسمان است» (وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ).

روشن است هر قدر شاخه‏ها برافراشته‏تر باشند از آلودگی گرد و غبار زمین دورترند و میوه‏های پاکتری خواهند داشت.

 

 

(آیه 25)- ششم: این شجره طیبه شجره‏ای پربار است نه همچون درختانی که میوه و ثمری ندارند بنابراین مولد است و «میوه خود را می‏دهد» (تُؤْتِی أُکُلَها).

7- اما نه در یک فصل یا دو فصل، بلکه در هر فصل، یعنی «در هر زمان» که دست به سوی شاخه‏هایش دراز کنی محروم بر نمی‏گردی (کُلَّ حِینٍ).

8- میوه دادن او نیز بی‏حساب نیست بلکه مشمول قوانین آفرینش است و طبق یک سنت الهی «و به اذن پروردگارش» این میوه را به همگان ارزانی می‏دارد (بإِذْنِ رَبّها).

اکنون درست بیندیشیم و ببینیم این ویژگیها و برکات را در کجا پیدا می‏کنیم؟

مسلما در کلمه توحید و محتوای آن، و در یک انسان موحد و با معرفت.

مردان بزرگ و با ایمان این کلمات طیبه پروردگار، حیاتشان مایه برکت است، مرگشان موجب حرکت، آثار آنها و کلمات و سخنانشان و شاگردان و کتابهایشان و تاریخ پرافتخارشان، و حتی قبرهای خاموششان همگی الهام بخش است و سازنده و تربیت کننده.

آری «خداوند برای مردم مثلهایی می‏زند شاید متذکر شوند» (وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاس لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ).

 

 

(آیه 26)- و از آنجا که یکی از بهترین راهها برای تفهیم مسائل استفاده از روش مقابله و مقایسه است بلافاصله نقطه مقابل «شجره طیبه» را چنین بیان می‏کند: اما «مثل کلمه خبیثه و ناپاک همانند درخت خبیث و ناپاک و بی‏ریشه است که از روی زمین کنده شده (و در برابر طوفانها هر روز به گوشه‏ای پرتاب می‏شود و) قرار و ثباتی برای آن نیست» (وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ).

جالب این که در وصف «شجره طیّبه» قرآن با تفصیل سخن می‏گوید و اما به هنگام شرح «شجره خبیثه» با یک جمله کوتاه از آن می‏گذرد.

این یک نوع لطافت بیان است که انسان در مورد ذکر «محبوب» به همه خصوصیات بپردازد اما هنگامی که به ذکر «مبغوض» می‏رسد با یک جمله کوبنده از آن بگذرد!

 

 

 (آیه 27)- از آنجا که در آیات گذشته در دو مثال گویا، حال «ایمان» و «کفر» و «مؤمن» و «کافر» و بطور کلی «هر پاک» و «ناپاک» تجسم یافت، در این آیه به نتیجه کار و سرنوشت نهایی آنها می‏پردازد.

نخست می‏گوید: «خداوند کسانی را که ایمان آورده‏اند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابت و پایداریشان ثابت قدم می‏دارد هم در این جهان و هم در جهان دیگر» و برزخ که امکان لغزش کم و بیش در آن وجود دارد (یُثَبّتُ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا بالْقَوْلِ الثَّابتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ).

چرا که ایمان آنها یک ایمان سطحی و متزلزل و شخصیت آنها یک شخصیت کاذب و متلون نبوده است.

در اینجا در برابر مشکلات و وسوسه‏ها، در ایمان و پاکی ثابت می‏مانند و دامانشان از ننگ آلودگیها مبرّا خواهد بود، و در آنجا در نعمتهای بی‏پایان خدا جاودان خواهند ماند.

سپس به نقطه مقابل آنها پرداخته، می‏گوید: «و خداوند ظالمان را گمراه می‏سازد و خدا هر چه بخواهد انجام می‏دهد» (وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ).

بارها گفته‏ایم هر جا سخنی از هدایت و ضلالت است و به خدا نسبت داده می‏شود، گامهای نخستین آن از ناحیه خود انسان برداشته شده است، کار خدا همان تأثیری است که در هر عمل آفریده، و نیز کار خدا اعطاء مواهب و نعمتها یا سلب نعمتهاست که به مقتضای شایستگی و عدم شایستگی افراد مقرر می‏دارد.

 

 

(آیه 28)- سر انجام کفران نعمتها: در اینجا روی سخن به پیامبر است و در حقیقت ترسیمی از یکی از موارد «شجره خبیثه» در آن به چشم می‏خورد. نخست می‏فرماید: «آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را تبدیل به کفران کردند» (أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً).

 «و سر انجام قوم خود را به دار البوار و سرزمین هلاکت و نیستی فرستادند» (وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ).

اینها همان ریشه‏های شجره خبیثه و رهبران کفر و انحرافند.

گرچه مفسران گاهی این نعمت را به وجود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تفسیر کرده‏اند، و گاهی به ائمه اهل بیت علیهم السّلام و کفران کنندگان این نعمت را گاهی «بنی امیه» و «بنی مغیره» و گاهی همه کفار عصر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله معرفی نموده‏اند، ولی مسلما مفهوم آیه وسیع است و اختصاص به گروه معینی ندارد و همه کسانی را که نعمتی از نعمتهای خدا را کفران کرده و از آن سوء استفاده کنند شامل می‏شود.

 

 

 (آیه 29)- قرآن سپس «دار البوار» را چنین تفسیر می‏کند: «جهنم است که در شعله‏های سوزانش فرو می‏روند و بدترین قرارگاههاست» (جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بئْسَ الْقَرارُ).

 

 

(آیه 30)- در این آیه به یکی از بدترین انواع کفران نعمت که آنها مرتکب می‏شدند اشاره کرده، می‏گوید: «و آنها برای خدا شریکهایی قرار دادند تا (مردم را به این وسیله) از راه او گمراه سازند» (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ).

و چند روزی در سایه این شرک و کفر و منحرف ساختن افکار مردم از آیین و طریق حق بهره‏ای از زندگی مادی و ریاست و حکومت بر مردم ببرند.

ای پیامبر! «به آنها بگو: (از این زندگی دنیا و بی‏ارزش مادی) بهره بگیرید اما (بدانید) سر انجام کار شما به سوی آتش (دوزخ) است» (قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النَّارِ).

با این که نه این زندگی شما زندگی است که بدبختی است و نه این ریاست و حکومت شما ارزشی دارد که تبهکاری و دردسر و مصیبت است.

 

 

 (آیه 31)- عظمت انسان از دیدگاه قرآن: در تعقیب آیات گذشته که از برنامه مشرکان و کسانی که کفران نعمتهای الهی کردند سخن می‏گفت، در اینجا سخن از برنامه بندگان راستین و نعمتهای بی‏انتهای اوست که بر مردم نازل شده.

نخست می‏گوید: «به بندگان من که ایمان آورده‏اند بگو: نماز را بر پای دارند و از آنچه به آنها روزی داده‏ایم در پنهان و آشکار انفاق کنند» (قُلْ لِعِبادیَ الَّذینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سرًّا وَ عَلانِیَةً).

چرا که ایمان در صورتی ریشه‏دار است که در عمل متجلّی شود و انسان را از یک سو به خدا نزدیک کند و از سوی دیگر به بندگانش! «پیش از آن که روزی فرا رسد که نه در آن خرید و فروش است و نه دوستی» نه با مال می‏توانند از کیفر خدا رهایی یابند و نه با پیوندهای مادی! (مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ).

 

 

 (آیه 32)- سپس به معرفی خدا از طریق نعمتهایش می‏پردازد، آن گونه معرفی که عشق او را در دلها زنده می‏کند، و انسان را به تعظیم در برابر عظمت و لطفش وا می‏دارد زیرا این یک امر فطری است که انسان نسبت به کسی که به او کمک کرده و لطف و رحمتش شامل اوست علاقه و عشق پیدا می‏کند و این موضوع را ضمن آیاتی چند چنین بیان می‏دارد:

 «خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفریده است» (اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).

 «و از آسمان آبی فرستاد که به وسیله آن میوه‏های مختلف را خارج ساخت و از آنها به شما روزی داد» (وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ).

 «و کشتی را مسخّر شما ساخت» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ).

هم از نظر مواد ساختمانیش که در طبیعت آفریده است و هم از نظر نیروی محرکش که بادهای منظم سطح اقیانوسهاست.

 

 

 (آیه 33)- «تا این کشتیها بر صفحه اقیانوسها به فرمان او به حرکت در آیند» (لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بأَمْرِهِ). و سینه آبها را بشکافند و به سوی ساحل مقصود پیش روند، و انسانها و وسائل مورد نیازشان را از نقطه‏ای به نقاط دیگر به آسانی حمل کنند.                        

 همچنین «نهرها را در تسخیر شما درآورد» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ).

تا از آب حیاتبخش آنها زراعتهایتان را آبیاری کنید، و هم خود و دامهایتان سیراب شوید، و هم در بسیاری از اوقات، صفحه آنها را به عنوان یک جاده هموار مورد بهره‏برداری قرار داده، با کشتیها و قایقها از آنها استفاده کنید، و هم از ماهیان آنها و حتی از صدفهایی که در اعماقشان موجود است، بهره گیرید.

 

 

 (آیه 33)- نه تنها موجودات زمین را مسخّر شما ساخت بلکه «خورشید و ماه را که دائما در کارند سرگشته فرمان شما قرار داد» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ).

نه فقط موجودات این جهان، بلکه حالات عارضی آنها را نیز به فرمان شما آورد، همان گونه که «شب و روز را مسخّر شما ساخت» (وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ).

خلاصه انسان از دیدگاه قرآن آن قدر عظمت دارد که همه این موجودات به فرمان «اللّه» مسخر او گشته‏اند یعنی، یا زمام اختیارشان به دست انسان است، و یا در خدمت منافع انسان حرکت می‏کنند.

 

 

(آیه 34)- و قسمتی از هر چیزی که از او تقاضا کردید و (از نظر جسم و جان فرد و اجتماع و سعادت و خوشبختی) به آن نیاز داشتید در اختیار شما قرارداد» (وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ).

و به این ترتیب «اگر نعمتهای الهی را بخواهید بشمرید هرگز نمی‏توانید شماره کنید» (وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها).

چرا که نعمتهای مادی و معنوی پروردگار آنچنان سر تا پای وجود و محیط زندگی شما را فراگرفته که قابل احصا نیستند.

اما با این همه لطف و رحمت الهی «باز این انسان ستمگر است و کفران کننده نعمت» (إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ).

نعمتهایی که اگر به درستی از آنها استفاده می‏کرد می‏توانست سراسر جهان را گلستان کند.

در حقیقت قرآن می‏گوید ای انسان! همه چیز به قدر کافی در اختیار توست، اما به شرط این که ظلوم و کفار نباشی، به حق خود قناعت کنی و به حقوق دیگران تجاوز ننمایی!

 

 

(آیه 35)- دعاهای سازنده ابراهیم بت شکن: از آنجا که در آیات گذشته از یک سو بحث از مؤمنان راستین و شاکران در برابر نعمتهای خدا در میان بود، به دنبال آن در اینجا گوشه‏ای از دعاها و درخواستهای ابراهیم بنده مقاوم و شاکر خدا را بیان می‏کند تا سرمشق و الگویی باشد برای آنها که می‏خواهند از نعمتهای الهی بهترین بهره را بگیرند.

نخست می‏گوید: «و (به خاطر بیاورید) زمانی را که ابراهیم (به پیشگاه خدا) عرضه داشت، پروردگارا! این شهر «مکّه» را سرزمین امن و امان قرار ده» (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً).

چرا که نعمت «امنیت» نخستین شرط برای زندگی و سکونت انسان در یک منطقه است.

 

 

 (آیه 36)- چرا که من می‏دانم بت پرستی چه بلای بزرگ و خانمانسوزی است، و با چشم خود قربانیان این راه را دیده‏ام «پروردگارا! این بتها بسیاری از مردم را گمراه ساخته‏اند» (رَبّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاس).

آن هم چه گمراهی خطرناکی که همه چیز خود حتی عقل و خرد خویش را در این راه باخته‏اند.

خداوندا! من دعوت به توحید تو می‏کنم، و همه را به سوی تو می‏خوانم، «پس هر کس از من پیروی کند او از من است، و هر کس نافرمانی من کند (اگر قابل هدایت و بخشش است در باره او محبت کن چرا که) تو بخشنده و مهربانی» (فَمَنْ تَبعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

در حقیقت ابراهیم با این تعبیر می‏خواهد به پیشگاه خداوند چنین عرض کند که حتی اگر فرزندان من از مسیر توحید منحرف گردند، و به بت توجه کنند از من نیستند، و اگر بیگانگان در این خط باشند آنها همچون فرزندان و برادران منند.

این دعای ابراهیم، همه موحدان و مبارزان راه توحید را شامل می‏شود.

 

 

 (آیه 37)- سپس دعا و نیایش خود را این چنین ادامه می‏دهد: «پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی‏آب و علفی، در کنار خانه‏ای که حرم تو است ساکن ساختم تا نماز را برپای دارند» (رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ

الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاةَ).

پس از آن که خداوند به ابراهیم، پسری از کنیزش «هاجر» داد و نامش را «اسماعیل» گذاشت، حسادت همسر نخستینش «ساره» تحریک شد و نتوانست حضور هاجر و فرزندش را تحمل کند، از ابراهیم خواست که آن مادر و فرزند را به نقطه دیگری ببرد، و ابراهیم طبق فرمان خدا در برابر این درخواست تسلیم شد.

اسماعیل و مادرش هاجر را به سرزمین مکّه که در آن روز یک سرزمین خشک و خاموش و فاقد همه چیز بود آورد، و در آنجا گذارد، و با آنها خداحافظی کرد و رفت.

سپس ابراهیم دعای خودش را این چنین ادامه می‏دهد:

خداوندا! اکنون که آنها در این بیابان سوزان برای احترام خانه بزرگ تو مسکن گزیده‏اند «تو قلوب گروهی از مردم را به آنها متوجه ساز و مهر آنها را در دلهایشان بیفکن» (فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاس تَهْوِی إِلَیْهِمْ).

 «و آنها را از انواع میوه‏ها (ثمرات مادی و معنوی) بهره‏مند کن، شاید شکر نعمتهای تو را ادا کنند» (وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ).

 

 

(آیه 38)- و از آنجا که یک انسان موحد و آگاه می‏داند که علم او در برابر علم خداوند محدود است و مصالح او را تنها خدا می‏داند، و گاهی مطالبی در درون جان اوست که نمی‏تواند همه را بر زبان آورد، لذا به دنبال تقاضاهای گذشته چنین عرض می‏کند: «پروردگارا! تو آنچه را که ما پنهان می‏داریم و یا آشکار می‏سازیم به خوبی می‏دانی» (رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ).

 «و هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا مخفی نمی‏ماند» (وَ ما یَخْفی‏ عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ). 

 اگر من از فراق فرزند و همسرم غمگین هستم تو می‏دانی، و اگر قطره‏های اشکم آشکارا از چشمم سرازیر می‏شود تو می‏بینی.

و اگر به هنگام جدایی از همسرم، به من می‏گوید: الی من تکلنی «مرا به که می‏سپاری»؟! تو از همه اینها آگاهی، و آینده این سرزمین و آینده آنها که سخت به هم گره خورده است همه در پیشگاه علمت روشن است.

 

 

 (آیه 39)- سپس به شکر نعمتهای خداوند که یکی از مهمترین آنها در حق ابراهیم همان صاحب دو فرزند برومند شدن به نام اسماعیل و اسحاق، آن هم در سن پیری بود، اشاره کرده، می‏گوید: «حمد و سپاس خدایی را که در پیری، اسماعیل و اسحاق را به من بخشید» و دعای مرا به اجابت رسانید (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ).

 «آری! خدای من حتما دعاها را می‏شنود» (إِنَّ رَبّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ).

 

 

(آیه 40)- و باز به تقاضا و نیایش و دعا ادامه می‏دهد و عرض می‏کند:

 «پروردگارا! مرا برپا کننده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز چنین کن» ای خدای من (رَبّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی).

 «پروردگارا! و دعای ما را بپذیر» (رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ).

 

 

 (آیه 41)- و آخرین تقاضا و دعای ابراهیم در اینجا این است که: «پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را در روزی که حساب برپا می‏شود ببخش و بیامرز» (رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ).

به این ترتیب تقاضاهای هفتگانه ابراهیم از امنیت شروع می‏شود، و به آمرزش پایان می‏پذیرد، و جالب این که اینها را نه تنها برای خود می‏طلبد، که برای دیگران نیز همین تقاضاها را دارد، چرا که مردان خدا هرگز «انحصار طلب» نبوده و نخواهند بود!

 

 

 (آیه 42)- روزی که چشمها از حرکت باز می‏ایستد: از آنجا که در آیات گذشته سخن از «روز حساب» به میان آمد، به همین مناسبت در اینجا وضع ظالمان و ستمگران را در آن روز مجسم می‏سازد.

 ضمنا با بیان این بخش از مسائل معاد، بخشهای توحیدی گذشته تکمیل می‏گردد.

نخست با لحنی تهدید آمیز (تهدیدی نسبت به ظالمان و ستمگران) چنین آغاز می‏کند: ای پیامبر! گمان مبر که خداوند، از آنچه ظالمان انجام می‏دهند، غافل است» (وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).

این سخن در حقیقت پاسخی است به سؤال کسانی که می‏گویند اگر این عالم خدایی دارد، خدایی عادل و دادگر، پس چرا ظالمان را به حال خود رها کرده است؟

قرآن در برابر این سؤال می‏گوید: خدا هرگز غافل نیست، اگر به فوریت آنها را مجازات نمی‏کند به خاطر آن است که این جهان میدان و محل آزمایش و پرورش انسانهاست، و این هدف بدون آزادی ممکن نیست.

سپس می‏گوید: «خدا مجازات آنها را به روزی تأخیر می‏اندازد که در آن روز، چشمها (از شدت ترس و وحشت) از حرکت می‏ایستد و به یک نقطه دوخته شده، بی‏حرکت می‏مانند» (إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ).

 

 

 (آیه 43)- مجازاتهای آن روز آنقدر وحشتناک است که این ستمگران، از شدت هول «گردنهای خود را برافراشته، سر به آسمان بلند کرده، و حتی پلکهای چشمهاشان بی‏حرکت می‏ماند و دلهایشان (از شدت نگرانی و پریشانی) بکلی تهی می‏شود» (مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسهِمْ لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ).

آنها که خود را «عقل کل» می‏پنداشتند و دیگران را بی‏خرد می‏انگاشتند، آنچنان عقل و هوش خود را از دست می‏دهند که نگاهشان نگاه دیوانگان بلکه مردگان است، نگاهی خشک، بی‏تفاوت، بی‏حرکت و پر از ترس و وحشت! به راستی قرآن هنگامی که می‏خواهد منظره‏ای را مجسم نماید در کوتاهترین عبارت کاملترین ترسیم‏ها را می‏کند که نمونه آن آیه کوتاه بالاست.

 

 

 (آیه 44)- سپس برای این که تصور نشود مجازاتهای الهی به گروه خاصی مربوط است به عنوان یک دستور کلی به پیامبرش می‏فرماید: «همه مردم را از روزی که عذاب دردناک پروردگار به سراغشان می‏آید انذار کن (هنگامی که ظالمان نتائج وحشتناک اعمال خود را می‏بینند، پشیمان می‏شوند و به فکر جبران می‏افتند و) عرض می‏کنند: پروردگارا! ما را تا مدت کوتاه دیگری مهلت ده» (وَ أَنْذرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلی‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ).

تا از این مهلت کوتاه استفاده کرده، «دعوت تو را اجابت نماییم و از پیامبرانت پیروی کنیم» (نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبعِ الرُّسُلَ).

منظور از این روز، روز نزول پاره‏ای از بلاها و مجازاتهای دنیوی است، همانند عذابهایی که بر قوم لوط و قوم عاد و ثمود و قوم نوح و فرعونیان نازل گردید و از میان رفتند.

اما فورا دست رد بر سینه آنها زده می‏شود و به آنها این پیام تکان دهنده را می‏دهند: چنین چیزی محال است، دوران عمل پایان گرفت «آیا شماها نبودید که در گذشته سوگند یاد می‏کردید، هرگز زوال و فنایی برای حیات و قدرت شما نیست» (أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ).

 

 

(آیه 45)- «شما همانها نبودید که در کاخها و منازل و مساکن کسانی که به خویشتن ستم کرده بودند سکونت جستید» (وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ).

 «و برای شما این واقعیت به خوبی آشکار شده بود که ما بر سر آنها چه آوردیم» (وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بهِمْ).

 «و برای شما مثالها (ی تکان دهنده از حالات امتهای پیشین) ذکر کردیم» (وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ).

اما هیچ یک از این درسهای عبرت در شما مؤثر نیفتاد و همچنان به اعمال ننگین و ظلم و ستم خویش ادامه دادید.

 

 

 (آیه 46)- توطئه‏های ستمگران به جایی نمی‏رسد: در آیات گذشته به قسمتی از کیفرهای ظالمان اشاره شده، در اینجا نیز نخست اشاره به گوشه‏ای از کارهای آنها کرده، سپس قسمتی دیگر از کیفرهای سخت و دردناکشان را بیان  می‏کند می‏فرماید: «آنها مکر خود را به کار زدند و (تا آنجا که قدرت داشتند) به توطئه و شیطنت پرداختند» (وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ).

خلاصه کاری نبود که دشمنان تو برای محو و نابودی اسلام، انجام ندهند.

 «و همه مکرها (و توطئه‏هایشان) نزد خدا آشکار است» (وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ).

به هر حال نگران مباش، این نیرنگها و نقشه‏ها و طرحهای آنها اثری در تو نخواهد کرد «هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا بر کند» (وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ).

 

 

 (آیه 47)- بار دیگر روی سخن را به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله کرده، به عنوان تهدید ظالمان و بدکاران می‏فرماید: «گمان مبر که خداوند وعده‏ای را که به پیامبران داده مخالفت می‏کند» (فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدهِ رُسُلَهُ).

چرا که تخلف از کسی سر می‏زند که یا قادر و توانا نباشد، و یا کیفر و انتقام در قاموس او نیست، ولی «خداوند هم تواناست و هم صاحب انتقام» (إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ ذُو انتِقامٍ).

این آیه در حقیقت مکمّل آیه‏ای است که قبلا داشتیم وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ).

یعنی اگر می‏بینی ظالمان و ستمگران، مهلتی یافته‏اند نه به خاطر غفلت پروردگار از اعمال آنهاست و نه به خاطر آن است که از وعده خود تخلف خواهد کرد، بلکه همه حسابهای آنها را یک روز رسیده و کیفر عادلانه آنها را خواهد داد.

 

 

 (آیه 48)- در این آیه اضافه می‏کند: این مجازات «در روزی خواهد بود که این زمین به زمین دیگری و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدّل می‏شود» (یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ).

در آن روز همه چیز پس از ویرانی، نو می‏شود، و انسان با شرایط تازه در عالم نوی گام می‏نهد، عالمی که همه چیزش با این عالم متفاوت است، وسعتش، نعمتها و کیفرهایش، و در آن روز هر کس هرچه دارد با تمام وجودش «در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می‏گردند»! (وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِد الْقَهَّارِ). 

 «بروز» انسانها در برابر خداوند در قیامت به معنی ظهور تمام وجود انسان و درون و برونش در آن صحنه است. البته تعبیر بروز و ظهور در مقایسه با تفکر ما است، نه با مقایسه به علم خدا! به هر حال توصیف خداوند در این حال به «قهاریت» دلیل بر تسلط او بر همه چیز و سیطره او بر درون و برون همگان می‏باشد.

 

 

 (آیه 49)- در این آیه حال مجرمان را به نحو دیگری ترسیم می‏کند، می‏فرماید: «و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر می‏بینی» که دستها و گردنهایشان را به هم بسته است (وَ تَرَی الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفاد).

این غل و زنجیرها تجسمی است از پیوند عملی و فکری این گنهکاران در این جهان که دست به دست هم می‏دادند، و به کمک هم می‏شتافتند و در طریق ظلم و فساد با یکدیگر رابطه و پیوند و همکاری داشتند و این ارتباط در آنجا به صورت زنجیرهایی مجسم می‏شود که آنان را به یکدیگر مرتبط می‏سازد.

 

 

(آیه 50)- سپس به بیان لباس آنها می‏پردازد که خود عذاب بزرگی است برای آنان، و می‏گوید: «لباسهایشان از قطران [ماده چسبنده بد بوی قابل اشتعال‏] است و صورت آنها را (شعله‏های) آتش می‏پوشاند» (سَرابیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشی‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ).

به این ترتیب به جای لباس، بدنهای آنها را از نوعی ماده سیاه رنگ بدبوی قابل اشتعال می‏پوشانند، لباسی که هم زشت و بدمنظر است و هم بدبو، و هم خود قابل سوختن و شعله‏ور شدن و با داشتن این عیوب چهارگانه بدترین لباس محسوب می‏شود چرا که لباس را برای آن می‏پوشند که زینت باشد و هم انسان را از گرما و سرما حفظ کند، این لباس به عکس همه لباسها هم زشت است و هم سوزاننده و آتش زننده.

 

 

 (آیه 51)- اینها برای آن است، «تا خداوند هر کس را، هر آنچه انجام داده، جزا دهد»! (لِیَجْزیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ).

جالب این که نمی‏گوید: «جزای» اعمالشان را به آنها می‏دهد، بلکه می‏گوید: آنچه را انجام داده‏اند به عنوان جزا به آنها خواهند داد و این آیه با این تعبیر خاص دلیل دیگری بر مسأله تجسم اعمال است.

و در پایان می‏فرماید: «خداوند سریع الحساب است» (إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِساب).

کاملا روشن است هنگامی که اعمال انسان از میان نرود و با تغییر چهره به سراغ آدمی بیاید دیگر حسابی از آن سریعتر نخواهد بود، و در واقع حسابش همراه خودش است! در بعضی از روایات می‏خوانیم: «خداوند به اندازه یک چشم بر هم زدن حساب همه خلایق را می‏رسد».

اصولا محاسبه پروردگار نیاز به زمان ندارد و آنچه در روایت فوق آمده، در حقیقت برای اشاره به کوتاهترین زمان است.

 

 

 (آیه 52)- و از آنجا که آیات این سوره و همچنین تمامی این قرآن جنبه دعوت به توحید و ابلاغ احکام الهی به مردم و انذار آنها در برابر تخلفاتشان دارد، در آخرین آیه این سوره می‏فرماید: «این (قرآن) ابلاغ عمومی برای همه مردم است» (هذا بَلاغٌ لِلنَّاس).

 «تا همه به وسیله آن انذار شوند» (وَ لِیُنْذَرُوا بهِ).

 «و بدانند او خدای یکتاست» (وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ).

و منظور این است که: «صاحبان مغز و اندیشه پند گیرند» (وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْباب).

 

 

آغاز و ختم سوره ابراهیم

سوره «ابراهیم» همان گونه که دیدیم از بیان نقش حساس قرآن در خارج ساختن انسان از ظلمات جهل و شرک به نور علم و توحید، آغاز شد، و با بیان نقش قرآن در انذار همه توده‏ها و تعلیم توحید و تذکر اولوا الالباب پایان می‏گیرد.

این «آغاز» و «پایان» بیانگر این واقعیت است که همه آنچه را می‏خوانیم در همین قرآن است، و به گفته امیر مؤمنان علی علیه السّلام فیه ربیع القلب و ینابیع العلم «بهاردلها و سر چشمه علوم و دانشها همه در قرآن است».

و همچنین درمان همه بیماریهای فکری و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی را باید در آن جست «فاستشفوه من ادوائکم».

این بیان دلیل بر این است که بر خلاف سیره بسیاری از مسلمانان امروز که به قرآن به عنوان یک کتاب مقدس که تنها برای خواندن و ثواب بردن نازل شده می‏نگرند کتابی است برای دستور العمل در سراسر زندگی انسانها.

و بالاخره کتابی است که هم دانشمند را تذکر می‏دهد، و هم توده مردم از آن الهام می‏گیرند.

فراموش کردن این کتاب بزرگ آسمانی و روی آوردن به مکتبهای انحرافی شرق و غرب یکی از عوامل مؤثر عقب افتادگی و ضعف و ناتوانی مسلمین است.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «تفسیر سوره ابراهیم»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 * 8 = ?