کد مطلب: 56208 درج نظر
زمان مطالعه: 2 دقیقه
نقد فیلمنامه و شخصیت های فیلم درخونگاه

نقد فیلمنامه و شخصیت های فیلم درخونگاه

دو خطی فیلم نامه این است: رضا غیاثی ( امین حیایی) بعد از هفت سال از ژاپن برگشته اما خانواده اش تمام پول هایی که برای پس انداز می فرستاده، از بین برده اند.
زمان مطالعه: 2 دقیقه

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد

دو خطی فیلم نامه این است: رضا غیاثی ( امین حیایی) بعد از هفت سال از ژاپن برگشته اما خانواده اش تمام پول هایی که برای پس انداز می فرستاده، از بین برده اند.

این‌ دو خطی را از هر زاویه ای که نگاه کنید باز هم به فیلم‌ نامه نخواهید رسید. در خوش بینانه ترین حالت می توانید این دو خطی را به یک سیناپس برسانید. اما کارگردان تنها توانسته با افزودن صحنه های بی ربط، فیلمش را کش بیاورد. 

محمدعلی جمالزاده در مقدمه ی کتاب دارالمجانین خود می گوید:" اگر کتاب ها به زبانی ساده و روان نوشته می شدند و اهل ادبیات برای ادای فضل از جملات و کلمات پر طمطراق استفاده نمی کردند، افراد عامی تا این حد با مطالعه بیگانه نبودند." 

همین‌ معنی را می توان در فیلم درخونگاه به وضوح دید. فیلم با دیالوگ های ریتمیکی نوشته شده که صرفا به درد صحنه های نمایش می خورد نه فیلمی سینمایی. یکی از اصول فیلم نامه نویسی نوشتن دیالوگ به طریقی است که به پیشبرد داستان کمک کند و همه فهم باشد. اما "درخونگاه "تبدیل به ویترینی برای نشان دادن استعداد شاعری فیلم ساز شده. ای کاش به جای استفاده از این همه دیالوگ گوش نواز، به تعداد صحنه های کاربردی می پرداخت‌و فراموش نمی کرد مخاطب کتاب داستان نمیخواند که هر جا که متوجه ی معنی حرف ها نشد، برگردد و دوباره بخواند. از همان چند جمله ی اول ارتباط مخاطب با فیلم قطع می شود. چون ذهنش مدام بر میگردد و دنبال معنی جمله ی قبلی می گردد.

فیلم توانسته با ایجاد سوال بیننده را نگه دارد، اما پاسخ دادن به سوال بیش از حد طول می کشد. در ضمن پاسخی که داده می شود اصلا درخور این همه انتظار نیست.

میشد در پی اضافه کردن کاراکترهای ناکارآمدی مانند "مهدی" و "شهرزاد"، به پیرنگ اصلی خرده داستان هایی اضافه کرد که به قول معروف داستان پرملات شود. 

کاراکتر اصلی معمولا در آرک شخصیتی، یا به وضعیتی بهتر از قبل می رسد یا به شرایطی بدتر. این استحاله به رفتار و کنش کاراکتر بستگی دارد. اما در این فیلم "رضا میثاقی "مانند شخصیت دختران در فیلم های پریان که منتظر شاهزاده ی رویاهایشان برای خلاصی از ظلم نامادری هستند، کاملا منفعل عمل می کند. هیچ کنشی که او را به سمت بهتر یا بدتر شدن سوق بدهد، صورت نمی گیرد. تازه، هر اتفاقی هم که افتاده مربوط به گذشته بوده. در واقع ما شاهد ناراحتی و عصبانیت اعضای خانواده ای هستیم که مدام یکدیگر را مقصر می دانند.

چه بهتر بود اگر موضوع از بین رفتن پول ها همان اول اتفاق می افتاد و قهرمان داستان به دنبال بهبود اوضاع می رفت، حالا یا موفق می شد یا نه.

ایجاد انتظار، یا همان کاشتن در فیلم نامه باید به بهره وری یا برداشت برسد. اما فیلم ساز در این جا فقط می کارد و هیچ گاه برداشتی ندارد. مثلا وقتی مدام به خالکوبی پشت سر رضا اشاره می شود، لااقل در یک نما استفاده ی دیگری هم از آن بشود‌. این موضوع حتی به پرورش کاراکتر هم کمکی نکرده است. مواردی از این دست بسیار بود. مثلا چرا از همان ابتدا موضوع ازدواج "ملی" را به برادرش نگفته اند. یا این که مگر می شود خانواده ای به صرف دیدن یک فیلم از پسرشان از او دست بشویند؟ یا چرا حتی عکسی از "مهدی" نیست و چرا مدام حرفش به میان می آید بدون این که به پیشبرد داستان کمکی کرده باشد؟ "ملی "چرا بیمار است؟

تمام فیلم را بازی خوب بازیگران پیش می برد. و در آخر مجبور یه یادآوری هستیم که حرف قشنگ زدن و کلا استفاده از دیالوگ فقط مناسب صحنه ی تئاتر است که اساسا این مدیوم چنین چیزی را می طلبد نه سینمایی که با چشم تماشاچی ارتباط دارد و نه با گوش او.

ثبت نظر درباره «نقد فیلمنامه و شخصیت های فیلم درخونگاه»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

5 + 7 = ?