کد مطلب: 55324 درج نظر
زمان مطالعه: 4 دقیقه
نقد و تحلیل فیلمنامه سونامی

نقد و تحلیل فیلمنامه سونامی

نقد و تحلیل فیلمنامه سونامی
زمان مطالعه: 4 دقیقه

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد

هفت گام طلایی در فیلم نامه نویسی برای ساخت فیلمی موفق

1. ضعف و نیاز
قهرمان یک یا چند نقطه ضعف دارد که او را از پیشروی باز می دارد.‌ چیزی در درون او کم است، فقدانی چنان حاد و وخیم که زندگی اش را خراب کرده.
نیاز چیزی است که قهرمان باید در درون خود به آن برسد تا زندگی بهتری داشته باشد.

مرتضی نژادی( بهرام رادان) و بهداد مقیمی (مهرداد صدیقیان) هر دو از قهرمانان تکواندو‌ هستند. "مرتضی "سال هاست که از تکواندو کناره گرفته است و در مسابقات بوکس زیرزمینی‌ و شرط بندی های غیرقانونی شرکت‌ می کند.
"بهداد "که در تکوا ندو مقام دار است بسیار کمال گرا و خودخواه است و برای رسیدن به خواسته هایش، میل و خواسته ی هیچ کس را در نظر نمی گیرد.

2. آرزو
هدف مشخص قهرمان در داستان است.
سرمربی( علیرضا شجاع نوری) قصد دارد برای اردوی تیم‌ ملی مسابقات انتخابی برگزار کند. اگر "مرتضی" به تیم‌ملی برود می تواند به زندگی عادی اش برگردد و شاید بتواند دخترش را که از او فراری است، ببیند.
در مورد "بهداد" ،عطش قهرمانی و کمال گراییش را فرو می نشاند.

3. حریف
کسی است که نه تنها قهرمان را از رسیدن به آرزوهایش بازمی دارد بلکه با قهرمان سر هدفی واحد رقابت می کند.
چه چیزی بهتر از یک ورزش رزمی‌ می تواند این موضوع را به تصویر بکشد؟ هر دو برای رفتن به تیم ملی مبارزه می کنند.

با تعریفی که برای حریف در متون فیلم‌نامه نویسی در نظر گرفته شده، در این فیلم دو حریف دیگر وجود دارند که کاملا ناخواسته باعث نرسیدن قهرمانان به خواسته هایشان می شوند. پریسا( رعنا آزادی ور) و ترگل ( فرشته حسینی) که هر کدام در ارتباط با "مرتضی" و "بهداد "و ارتباط خودشان با هم یک ارتباط شبکه ای تشکیل داده اند که در نهایت هیچ کدام به آرزوهایشان نمی رسند.

4. نقشه
راه رسیدن به هدف

"مرتضی "قدیمی تر است او هنوز مقید به رعایت اصولی اخلاقی تر است، اما چون نقش یک انسان واقعی را به تصویر می کشد پس در برابر آزارهای "بهداد "از خودش دفاع می کند.
"بهداد" به اصول اخلاقی پایبند نیست و با با بازی هایی که در فضای مجازی راه می‌اندازد سعی در تخریب سرمربی و حریفش را دارد. او مدام باعث آزار روانی "مرتضی "می شود.
چه خوب است که ما با آدم‌های حقیقی سر و کار داریم و فیلم ساز خود را مقید به پرورش مخاطب نمی کند. خوب و بد را نشان می دهد و بقیه را به مخاطب واگذار می کند.او تنها چیزی را که هست نمایش می دهد، حقیقتِ همه ی ما.

5. نبرد
آخرین کشمکش میان قهرمان و حریف ( که یا کشمکشی خشن است یا لفظی)
روز مسابقه فرا می رسد.‌ تعیین فرد برتر برای شرکت در اردوی تیم‌ملی. بهداد و مرتضی در یک قدمی خواسته هایشان هستند.

6. مکاشفه ی نفس
نبرد برای قهرمان سخت و دردناک است. در این آزمایش او به یک مکاشفه درباره هویت واقعی خود می رسد.
"مرتضی "که فقط چند ثانیه تا برنده شدن فاصله دارد با یادآوری آسیب پای بهداد ( که خودش را در این اتفاق مقصر می داند) و این که او یک بار خودش را فدا کرده است و نتیجه را واگذار کرده، این بار هم برای آرامش‌ وجدانش، قهرمانانه از بازی کنار می کشد و پای خود را از خط زرد بیرون می گذارد.
"بهداد "متوجه وضع غیرعادی شده است و می داند که خودش کاری انجام نداده( با توجه به شرایط فیزیکی اش نمی توانسته کاری انجام دهد) اما‌ برد را می پذیرد. با این تفاوت که برد دلچسبی برایش نخواهد بود، زیرا "ترگل "او را رها کرده و بهداد باز هم‌ نمی تواند همه چیز را با هم داشته باشد.
شخصیت پردازی خوب داستان و مسیر انتخابی فیلم ساز، انتخاب "مرتضی "برای شکست و پذیرفتن برد از طرف بهداد را کاملا طبیعی نشان داده. اتفاقی که در اکثر فیلم ها کاملا تحمیلی است.

7. تعادل جدید
همه چیز به حالت عادی برمی گردد و آرزو به طور کامل برطرف شده اما حالا یک فرق مهم وجود دارد؛ قهرمان در نتیجه ی عبور از بوته آزمایش به سطح بالاتر یا پایین تری رسیده است.
"بهداد "برای تیم‌ملی انتخاب شده، اما آیا واقعا برنده است؟ هر چند شرایط طوری رقم خورد که "بهداد "آسیب دید ( او به دنبال ترگل در یک مهمانی رفته بود و در درگیری آسیب دید) اما به هر حال نمیتوانست مسابقه ی آخر را ببرد.
اما "مرتضی "به زندگی قبلش برگشت و دوباره درگیر شرط بندی و مسابقه های غیرقانونی شد. بار قبل جبر مقامات او را وادار به باخت خودخواسته کرده بود اما این بار به خواست خودش می بازد. پس این‌ باخت پهلوانانه شاید از نظر اجتماعی او را به سطح پایین تری کشانده باشد اما از نظر وضعیت روحی ، حالش خوب شد.

فیلم‌ هفت گام طلایی را طی کرده در کنارش به موارد دیگری از اصول فیلم‌نامه نویسی پرداخته، حضور کاراکترهای دیگر داستان کاملا پرداخت شده است. مربی با بازی بی نظیر "محمدرضا غفاری"، شخصیتی کارآمد و قابل همدلی ست.

"پریسا "خبرنگار روزنامه ی ورزشی است و برای رساندن عشقش( مرتضی) به موقعیت بهتر حتی به دوستانش‌ هم خیانت میکند.
"ترگل " ، بسکتبالیست افغانستانی ست که به واسطه ی ملیت غیرایرانی شرایط سختی را برای رفتن به تیم ملی دارد. که این موضوع اتفاقات اصلی را دامن‌ می زند.
همه چیز دور هسته ی اصلی فیلم نامه تنیده شده و داستان را جلو می برد.
تنها نکته هایی که باید به آنها اشاره کرد، علت تصمیم به استعفای سرمربی است و این که چرا پسرش به دنبال پدر به این سر دنیا آمده؟
یا اینکه در صحنه ای می بینیم "مرتضی "عصبی از کاری که "پریسا" انجام داده به اتاقی می رود و در نمای بعد می بینیم ، گویا رابطه ی "مرتضی "و "بهداد" بهتر شده، این صحنه ها ذهن بیننده را به سمت یک جور " بستن" آن دو با یکدیگر سوق می دهد، اما در نهایت می بینیم که آنها همان هستند که بودند.این سوال ها مانند تلخی مارمالاد است که همزمان که طعم شیرینش را احساس میکنی اما حسگرها تلخی را به سمت مغز هدایت کرده اند.
اما فیلم بسیار قوی ایستاده است‌.
در کنار تمام این ها، به مشکلاتی که در ادارات ورزشی وجود دارد پرداخته، نوع ارتباط جوانان با یکدیگر و علائق و سلائقی که عوض شده اند.
در کل، مانند داستان پیرمرد و دریای همینگوی که پیرمرو واقعی،پسر واقعی و دریای واقعی داشت، ما دو ورزشکار واقعی، مربی واقعی، عشق واقعی و فدراسیون واقعی داریم که این موضوع بسیار لذت بخش و امیدوارکننده است.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «نقد و تحلیل فیلمنامه سونامی»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

3 + 9 = ?