کد مطلب: 772 درج نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
دوستی پروانه ای

دوستی پروانه ای

یک شب سرد پاییزی یک پروانه اومد پشت پنجره اتاق پسرک و به شیشه پنجره زد: تیک تیک! پسرک که حسابی سرش گرم بود...
زمان مطالعه: 1 دقیقه


یک شب سرد پاییزی یک پروانه اومد پشت پنجره اتاق پسرک و به شیشه پنجره زد: تیک تیک!

پسرک که حسابی سرش گرم بود برگشت و دید یه پروانه کوچیک اونجاست!

پروانه با شور و شوق گفت: می خوام باهات دوست بشم لطفا پنجره رو باز کن!

اما پسرک با اوقات تلخی جواب داد: نمی شه تو پروانه ای!

پروانه خجالت زده سرش را کج کرد و با صدای لرزان گفت: لطفا پنجره رو باز کن، هوا اینجا خیلی سرده!

اون پسر باز هم قبول نکرد: برو از اینجا! منو راحت بذار!

پروانه با غم زیاد از اونجا دور شد.

فردا پسرک از رفتارش پشیمون شد و پیش خودش گفت: برای اولین بار کسی خواست با من دوست بشه ولی من حرفشو گوش نکردم و فکر کرد ممکنه پروانه برگرده و این بار با هم دوست می شیم!

مدتها کنار پنجره باز اتاقش نشست. پروانه های زیادی اومدن اما از پروانه اون خبری نشد. خسته از انتظار پیش مردی دانا رفت و ماجرا رو براش تعریف کرد.

مرد دانا گفت: "پسر عزیزم عمر پروانه ها بیشتر از یک یا دو روز نیست" !

پسرک از اون روز دیگه همیشه یادش موند که برای دوستی و دوست داشتن فرصت کوتاهی داره و نباید از کوچکترین فرصتی محبت رو دریغ کنه.

- ما و شما چقدر دوستان خوب داریم؟ آیا قدر پروانه هایی که میان و میرن رو میدونیم؟

معرفی نویسنده:

پروفایل روابط عمومی آسمونی که موضوعات و مطالب آن توسط جمعی از همکاران دپارتمان های مختلف آسمونی نگارش و ویراستاری می شود، که بیشتر حول و محور موضوعات عمومی و روزانه می باشد

ثبت نظر درباره «دوستی پروانه ای»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

4 * 6 = ?