کد مطلب:  548 
1 نظر
1 نظر
زمان مطالعه: 1 دقیقه
داستان زیبای دسته گلی برای مادر!

داستان زیبای دسته گلی برای مادر!

داستان های بسیاری برای مادر گفته شده است که جایگاه والای او را نشان می دهد. خواندن این داستان زیبا روز مادر نیز خالی از لطف نیست.
زمان مطالعه: 1 دقیقه

داستان زیبا و جالب دسته گلی برای مادر را در این بخش از آسمونی با هم می خوانیم.

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟

دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا. من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت.

مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟
دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرن می‌توانست چیزی بگوید، بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت، دسته گل را پس گرفت و 200 کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد! شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!

: برای دریافت مشاوره درباره داستان زیبای دسته گلی برای مادر! فرم زیر را تکمیل کنید
واریز هزینه و دریافت مشاوره توسط :

نظر خود را درباره «داستان زیبای دسته گلی برای مادر!» در کادر زیر بنویسید :

5 + 9 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید