کد مطلب: 2258 درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
جملات و متن ادبی زیبا از مولانا

جملات و متن ادبی زیبا از مولانا

اشعار عاشقانه مولانا را در مورد خدا و انسان در جهان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این اشعار را در بسیاری از ترانه های زیبا و دلنشین شنیده و لذت برده ایم.
زمان مطالعه: 3 دقیقه

 مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی رومی یکی از مشهور ترین شعرای ایرانی است. شعرهای عارفانه و عاشقانه این شاعر در سراسر جهان شناخته شده است. آسمونی در ادامه گلچینی از اشعار زیبای این شاعر ایرانی را جمع آوری کرده است.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

چون جواب احمق آمد خامشی      این درازی در سخن چون می‌کشی؟

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

بگذار آب ها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

در این خاک، دراین پاک، به جز عشق، به جز مهر، دگر هیچ نکاریم.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

گر در طلب لقمه نانی نانی     گر در طلب گوهر کانی کانی 

این نکته رمز اگر بدانی دانی     هر چیز که اندر پی آنی آنی

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

در پی هر گریه آخر خنده ای است.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

ما در این انبار گندم می کنیم   گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش   کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست    وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن   و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست    گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا     جمع می ناید در این انبار ما

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

بر قضای عشق دل بنهاده‌اند    عاشقان در سیل تند افتاده‌اند 

یک دمی بالا و یک دم پست عشق    گر به در انبانم دست عشق مولانا

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

سخن را چو بسیار آرایش کنند، هدف فراموش میشود.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد.

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 اگرکسی اشتباه کردآن را به پوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

آنکه به دل اسیرمش
در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من
باز ز سر بگیرمش

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

خُنُک ان دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

ای در دل من نشسته بگشاده دری
جز تو دگری نجویم و کو دگری؟!

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

با هرکه ز دل داد زدم، دَفعی گفت
تو دفع مده که نیست از تو گذری

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

درمن بدمی من زنده شوم
یک جان چه بود، صد جان منی

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من

خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

پنهان زِ دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پِنهانم آرزوست!

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کانِ و از مکان پی ارکانم آرزوست!

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست!

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان من است

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

نردبان اين جهان ما و منيست
عاقبت اين نردبان افتادنيست

لاجرم هر کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

بی عشق نشاط و طرب افزون نشود

بی عشق وجود خوب و موزون نشود

صد قطره ز ابر اگر به دریا بارد

بی جنبش عشق در مکنون نشود

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

معرفی نویسنده:

نمایش بیشتر

ثبت نظر درباره «جملات و متن ادبی زیبا از مولانا»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

9 - 3 = ?