کد مطلب:  3569 
1 نظر
ویرایش پست
1 نظر
زمان مطالعه: 143 دقیقه
تفسیر سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف

  اين سوره در ((مكه)) نازل شده و 206 آيه دارد.محتواى سوره :در آغـاز اشاره كوتاه و گويايى به مساله ((مبد و معاد))...
زمان مطالعه: 143 دقیقه

araf-sura
araf-sura

 

 

این سوره در ((مکه)) نازل شده و 206 آیه دارد.

محتوای سوره :

در آغـاز اشاره کوتاه و گویایی به مساله ((مبد و معاد)) کرده ; سپس برای احیای شخصیت انسان ، داسـتـان آفرینش آدم را با اهمیت فراوان شرح می دهد بعدپیمانهایی را که خدا از فرزندان آدم در مسیر هدایت و صلاح گرفته یک یک برمی شمرد.

سپس برای نشان دادن شکست و ناکامی اقوامی که از مسیر توحید و عدالت و پرهیزکاری منحرف مـی شـونـد، و هم برای نشان دادن پیروزی مؤمنان راستین ،سرگذشت بسیاری از اقوام پیشین و انـبـیـای گـذشـتـه مانند ((نوح)) و ((لوط)) و ((شعیب))را بیان کرده ، و با سرگذشت مشروح بنی اسرائیل و مبارزه ((موسی)) با فرعون این بخش را پایان می دهد.

در آخـر سـوره بـار دیـگـر بـه مساله مبد و معاد باز می گردد و انجام و آغاز رابدین وسیله تکمیل می کند.

 

فضیلت تلاوت این سوره :

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: ((هر کس سوره اعراف را در هر ماه بخواند در روز قیامت ، از کـسـانـی خـواهـد بـود کـه نه ترسی بر آنهاست و نه غمی دارند(من الذین لا خوف علیهم ولاهم یـحـزنون) و اگر در هر جمعه بخواند، در روزقیامت از کسانی می باشد که بدون حساب به بهشت می رود)).

و نـیـز فـرمـود: ((در این سوره آیات محکمه ای است ، ((قرائت)) و ((تلاوت)) و((قیام به آنها)) را فـرامـوش نکنید، زیرا اینها روز رستاخیز در پیشگاه خدا برای کسانی که آنها را خوانده اند گواهی می دهند)).

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر.

(آیـه) در آغـاز این سوره بار دیگر به ((حروف مقطعه)) برخورد می کنیم که در اینجا چهار حرف : ((الف ، لام ، میم و صاد)) است (المص).

مـمـکن است ، یکی از اهداف این حروف ، جلب توجه شنوندگان ، و دعوت آنها به سکوت و استماع بوده باشد، زیرا ذکر این حروف در آغاز سخن ، مطلب عجیب و نوظهوری در نظر عرب بود، و حس کنجکاوی آنها را برمی انگیخت ، و درنتیجه به دنباله آن نیز گوش فرا می دادند.

(آیـه) در ایـن آیـه مـی فـرمـایـد: ((ایـن کتابی است که بر تو نازل شده است ، ونباید از ناحیه آن هیچ گونه نگرانی و ناراحتی به خود راه دهی)) (کتاب انزل الیک فلایکن فی صدرک حرج منه).

جـمـلـه فوق به پیامبر(ص) دلداری می دهد، که چون این آیات از ناحیه خداست ، نباید هیچ گونه نگرانی به خود راه دهد، نه نگرانی از جهت عکس العملی که دشمنان لجوج و سرسخت در برابر آن نشان خواهند داد، و نه نگرانی از ناحیه نتیجه و برداشتی که از تبلیغ این رسالت انتظار می رود.

و در جـمـلـه بعد اضافه می کند: ((هدف از نزول این کتاب انذار و بیم دادن مردم (از عواقب شوم افـکـار و اعـمـالشان است) و همچنین تذکر و یادآوری برای مؤمنان راستین)) (لتنذر به وذکری للمؤمنین).

(آیه) سپس روی سخن را به عموم مردم کرده ، می گوید: ((از آنچه ازطرف پروردگارتان بر شما نازل شده است ، پیروی کنید)) (اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم) و به این ترتیب ، سخن از پیامبر(ص) و ماموریت و رسالت او شروع می شودو به وظیفه مردم منتهی می گردد.

و بـرای تاکید اضافه می کند: ((از فرمان غیر خداوند پیروی نکنید و از انتخاب ولی و سرپرستی جز او خودداری نمایید)) (ولا تتبعوا من دونه اولیا).

اما چون آنها که به تمام معنی در برابر حق تسلیمند و از تذکرات ، متذکرمی گردند کمند، در پایان آیه می گوید: ((کمتر متذکر می شوید)) (قلیلا ما تذکرون).

از این آیه ضمنا استفاده می شود که انسان بر سر دو راهی است ، یا پذیرش ولایت و رهبری خداوند، و یـا داخـل شدن در (ولایت) دیگران ، اگر مسیر اول راقبول کند، (ولی) او تنها خداست ، اما اگر تحت ولایت دیگران قرار گیرد، هر روزباید بار کسی را بر دوش گیرد و ارباب تازه ای انتخاب کند.

(آیه).

 

اقوامی که نابود شدند !

این آیه و آیه بعد در واقع ((فهرستی)) است ، اجمالی از سرگذشت اقوام متعددی همچون قوم نوح و فرعون و عاد و ثمود و لوط که بعدا خواهد آمد.

قـرآن در ایـنجا به آنهایی که از تعلیمات انبیا سرپیچی می کنند و به جای اصلاح خویش و دیگران بـذر فـساد می پاشند، شدیدا اخطار می کند که نگاهی به زندگانی اقوام پیشین بیفکنید و ببینید ((چـقـدر از شهرها و آبادیها را ویران کردیم))ومردم فاسد آنها را به نابودی کشانیدیم ! (وکم من قریة اهلکناها).

 

سـپس چگونگی هلاکت آنها را چنین تشریح می کند: ((عذاب دردناک م، دردل شب (در ساعاتی که در آرامش فرو رفته بودند) یا در وسط روز، به هنگامی که پس از فعالیتهای روزانه به استراحت پرداخته بودند به سراغ آنها آمد)) (فجاهاباسنا بیاتا اوهم قائلون).

(آیـه) در ایـن آیـه سـخـن را چـنـین ادامه می دهد: ((آنها به هنگامی که درگرداب بلا گرفتار مـی شـدنـد و تـوفان مجازات زندگیشان را درهم می کوبید (از مرکب غرور و نخوت پیاده شده) فـریاد می زدند: ما ستمگر بودیم)) و اعتراف می کردند که ظلم و ستمهایشان دامانشان را گرفته است ! (فما کان دعویهم اذ جاهم باسنا الا ان قالوا انا کنا ظالمین).

 

ولـی اعـترافی که سودی به حال آنها نداشت ، زیرا یک نوع اعتراف ((اجباری واضطراری)) بود که حـتـی مغرورترین افراد خود را از آن ناگزیر می بینند، و کمترین نشانه ای از انقلاب روحی در آن نیست.

قابل ذکر است که این گونه آیات اخطارهای کوبنده ای است برای امروز وبرای فرد، برای ما و همه اقوام آینده ، زیرا در سنت و قانون الهی تبعیض مفهوم ندارد.

 

هـم اکـنـون ، انسان صنعتی با تمام قدرتی که پیدا کرده است ، در مقابل یک زلزله ، یک توفان ، یک بـاران شـدیـد و مـانـند اینها به همان اندازه ضعیف و ناتوان است که انسانهای قبل از تاریخ ناتوان بودند، بنابراین همان عواقب شوم و دردناکی که ستمکاران اقوام گذشته و انسانهای مست غرور و شهوت و افراد سرکش و آلوده پیدا کردند، از انسانهای امروز دور نیست.

(آیه).

 

بازپرسی عمومی !

در آیـه قـبـل سخن از مجازات دنیوی ستمکاران در میان بود، در این آیه و سه آیه بعد از مجازات اخروی آنها بحث می کند و به این ترتیب پیوندی روشن دارند.

نخست به عنوان یک قانون عمومی می فرماید: ((از تمام کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند، بطور قطع در روز قیامت سؤال می کنیم)) (فلنسئلن الذین ارسل الیهم).

نـه تـنـها از آنها سؤال می کنیم ((از پیامبرانشان نیز می پرسیم)) که رسالت خویش را چگونه انجام دادند (ولنسئلن المرسلین).

 

بنابراین ، هم رهبران مسؤولند و هم پیروان ، هم پیشوایان و هم تابعان ، منتهاچگونگی مسؤولیتهای این دو گروه متفاوت است.

(آیه) در این آیه برای این که کسی تصور نکند که سؤال از امتها وپیامبرانشان دلیل بر این است که چیزی از علم خدا مخفی می ماند، با صراحت وتاکید آمیخته با قسم می گوید: ((ما با علم و دانش خـویـش تـمام اعمالشان را برای آنهاشرح می دهیم ، زیرا ما هرگز از آنها غایب نبودیم)) همه جا با آنها بودیم و در هر حال همراهشان (فلنقصن علیهم بعلم وما کنا غائبین).

 

سؤال برای چیست ؟

ما می دانیم خدا همه چیز را می داند و اصولا در همه جا حاضر و ناظر است با این حال چه نیازی به سؤال دارد که انبیا و امتها را عموما و بدون استثنا موردبازپرسی قرار دهد ؟!.

پـاسـخ این که : اگر سؤال برای استعلام و درک واقعیت چیزی باشد، در موردکسی که عالم است مـعـنـی ندارد ولی اگر منظور توجه دادن خود شخص و اتمام حجت به او و امثال آن بوده باشد، هـیـچ مـانعی ندارد، درست مثل این که ما به شخص فراموشکاری خدمتهای زیاد کرده ایم ، و او به جـای خـدمـت مرتکب خیانتهایی شده و همه این مسائل پیش ما روشن است ، او را مورد بازپرسی قـرارداده و مـی گوییم آیا ما این همه به تو خدمت نکردیم ؟ و آیا تو حق این خدمات راادا کردی ؟ این سؤال برای کسب علم نیست بلکه برای تفهیم طرف است.

 

(آیـه) در این آیه برای تکمیل بحث رستاخیز، اشاره به مساله ((سنجش اعمال)) می کند که نظیر آن در سـوره های دیگر قرآن از جمله در سوره مؤمنون آیه102 و 103 و سوره قارعه آیه 6 و 8 آمده است.

نخست می گوید: ((مساله توزین اعمال در آن روز حق است)) (والوزن یومئذالحق).

 

آنچه مسلم است این است که در روز رستاخیز اعمال انسان با وسیله خاصی سنجیده می شود نه با تـرازوهـایی همانند ترازوهای دنی، و چه بسا آن وسیله همان وجود انبیا و امامان و افراد صالح بوده باشد، و در روایاتی که از طرق اهل بیت (ع)به ما رسیده است این مطلب به خوبی دیده می شود.

 

حتی در این جهان نیز دوستان خدا مقیاس سنجشند، ولی از آنجا که بسیاری از حقایق در این عالم در پـرده ابهام می ماند و در روز قیامت که ـبه مقتضای وبرزواللّه الواحد القهار (ابراهیم /48)ـ روز بروز و ظهور است ; این واقعیتها آشکار می گردد.

در پایان آیه می فرماید: ((کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است ، همان رستگارانند)) (فمن ثقلت موازینه فاولئ ک هم المفلحون).

 

(آیـه) ((و کـسـانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است ، افرادی هستند که سرمایه وجود خود ر، به خاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما می کردند، ازدست داده اند)) (ومن خفت موازینه فاولئ ک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بایاتنایظلمون).

بـدیـهـی است منظور از سبکی و سنگینی میزان اعمال ، سبکی و سنگینی خود میزان نیست بلکه ارزش و وزن چیزهایی است که با میزان سنجیده می شود.

 

تعبیر ((ظلم به آیات)) اشاره به این است که این گونه اشخاص نه تنها به خودستم می کنند، بلکه بـه بـرنـامـه های هدایت الهی نیز ستم کرده اند، زیرا این برنامه هامی بایست وسیله هدایت و نجات گردد، و اگر به آن بی اعتنایی شد و این اثر از آنهابه دست نیامد، به آنها ستم شده است.

(آیه).

 

مقام با عظمت انسان در جهان هستی !

به دنبال آیاتی که اشاره به مبد و معاد در آنها شده بود در این آیه و آیات بعد، ((انسان)) و عظمت و اهـمـیـت مـقـام او و چگونگی آفرینش او و افتخاراتی که خداوند به او داده ، مورد بحث قرار داده ، مـی فـرماید: ((ما مالکیت و حکومت ، وتسلط شما را بر زمین ، مقرر داشتیم)) (ولقد مکناکم فی الا رض).

((و انواع وسایل زندگی را برای شما در آن قرار دادیم)) (وجعلنا لکم فیهامعایش) ((اما با این حال کمتر شکر این همه نعمت و موهبت را به جای می آورید))(قلیلا ما تشکرون).

(آیه).

 

ماجرای سرکشی و عصیان ابلیس !

در هفت سوره از سوره های قرآن اشاره به آفرینش انسان و چگونگی خلقت او شده است.

در آیـه مورد بحث ، خداوند می گوید: ((ما شما را آفریدیم ، و سپس صورت بندی کردیم ، بعد از آن بـه فـرشـتـگان (و از جمله ابلیس که در صف آنها قرارداشت اگر چه جز آنها نبود) فرمان دادیم ، برای آدم (جد نخستین شما) سجده کنند)) (ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملا ئکة اسجدوا لا دم).

 

((هـمـگـی (ایـن فـرمـان را بـه جان و دل پذیرفتند و) برای آدم سجده کردند، مگرابلیس که از سجده کنندگان نبود)) (فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین).

سـجـده فـرشـتـگـان بـرای آدم به معنی ((سجده پرستش)) نبوده است ، زیراپرستش مخصوص خداست ، بلکه سجده در اینجا به معنی خضوع و تواضع است.

 

(آیـه) در ایـن آیـه مـی گـوید: خداوند ((ابلیس)) را به خاطر سرکشی وطغیانگری مؤاخذه کرد فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم ، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی ؟)) (قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک).

او در پاسخ به یک عذر ناموجه متوسل گردید، ((گفت : من از او بهترم ، به دلیل این که مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک و گل)) ! (قال انا خیر منه خلقتنی من نار وخلقته من طین).

 

گویا چنین می پنداشت که آتش برتر از خاک است ، و این یکی از بزرگترین اشتباهات ابلیس بود، شاید هم اشتباه نمی کرد و به خاطر تکبر و خودپسندی دروغ می گفت.

امـا امـتـیـاز آدم در این نبود که از خاک است ، بلکه امتیاز اصلی او همان ((روح انسانیت)) و مقام خلافت و نمایندگی پروردگار بوده است.

 

در ایـنـجا یک سؤال باقی می ماند، و آن این که چگونه شیطان ، با خدا سخن گفت ، مگر وحی بر او نازل می شده است ؟.

پـاسـخ ایـن سؤال این است که : هیچ مانعی ندارد که خداوند با شخص دیگری نه به عنوان وحی و رسالت ، بلکه از طریق الهام درونی ، یا به وسیله بعضی ازفرشتگان سخن بگوید، خواه این شخص از صالحان و پاکان باشد، همانند مریم ومادر موسی یا از ناصالحان باشد مانند شیطان !.

 

(آیـه) از آنجا که امتناع شیطان از سجده کردن ، برای آدم (ع) یک امتناع ساده و معمولی نبود و نه یـک گـنـاه عـادی مـحـسـوب می شد، بلکه یک سرکشی وتمرد آمیخته به اعتراض و انکار مقام پـروردگـار بـود به این جهت ، مخالفت او سر ازکفر و انکار علم و حکمت خدا درآورد و به همین جـهـت ، مـی بـایست تمام مقامها وموقعیتهای خویش را در درگاه الهی از دست بدهد، به همین سبب خداوند او را ازآن مقام برجسته و موقعیتی که در صفوف فرشتگان پیدا کرده بود بیرون کرد و به او((فرمود: از این مقام و مرتبه ، فرود آی)) (قال فاهبط منها).

سپس سرچشمه این سقوط و تنزل را با این جمله ، برای او شرح می دهد که :((تو حق نداری در این مقام و مرتبه ، راه تکبر، پیش گیری)) (فما یکون لک ان تتکبرفیها).

 

و باز به عنوان تاکید بیشتر، اضافه می فرماید: ((بیرون رو که از افراد پست وذلیل هستی)) (فاخرج انـک مـن الـصـاغـریـن) یعنی ، نه تنها با این عمل بزرگ نشدی ،بلکه به عکس به خواری و پستی گراییدی.

ازاین جمله به خوبی روشن می شودکه تمام بدبختی شیطان ،مولود تکبر اوبود.

 

از امام صادق (ع) نیز نقل شده که فرمود: ((اصول و ریشه های کفر و عصیان ،سه چیز است حرص و تـکـبـر و حـسد، اما حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، و تکبر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند، و حسد سبب شدکه یکی از فرزندان آدم دیگری را به قتل رساند))!.

(آیه) اما داستان شیطان به همین جا پایان نیافت ، او به هنگامی که خود رامطرود دستگاه خداوند دیـد، طـغـیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جای توبه وبازگشت به سوی خدا و اعتراف به اشتباه ، تـنـهـا چـیـزی که از خدا تقاضا کرد این بودکه گفت : ((خدایا ! مرا تا پایان دنیا مهلت ده ، و زنده بگذار)) (قال انظرنی الی یوم یبعثون).

 

(آیه) این تقاضای او به اجابت رسید و خداوند ((فرمود: تو از مهلت داده شدگانی)) (قال انک من المنظرین).

(آیـه) ولی او نمی خواست برای جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانی کند، بلکه هدف خود را از ایـن عمر طولانی چنین ((بیان کرد: اکنون که مرا گمراه ساختی ! بر سر راه مستقیم تو کمین مـی کـنـم و آنـهـا را از راه به در می برم)) (قال فبمااغویتنی لا قعدن لهم صراطک المستقیم) تا همانطور که من گمراه شدم ، آنها نیز به گمراهی بیفتند!.

(آیـه) سـپس شیطان ، برای تایید و تکمیل گفتار خود، اضافه کرد که نه تنهابر سر راه آنها کمین می کنم بلکه ((از پیش رو، و از پشت سر، و از طرف راست ، و ازطرف چپ (از چهار طرف) به سراغ آنها می روم ، و اکثر آنها را شکرگزار نخواهی یافت)) (ثم لا تینهم من بین ایدیهم ومن خلفهم وعن ایمانهم وعن شمائلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین).

 

در روایـتی که از امام باقر(ع) نقل شده ، تفسیر عمیقی برای این چهار جهت دیده می شود، آنجا که مـی فرماید: ((منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از((پیش رو)) این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد در نظر او سبک و ساده جلوه می دهد، و منظور از ((پشت سر)) این است که آنها را به گردآوری اموال و تجمع ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت مـی کـند، ومنظور از ((طرف راست)) این است که امور معنوی را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید، ضایع می سازد، و منظور از ((طرف چپ)) این است که لذات مادی وشهوات را در نظر آنها جلوه می دهد.

 

(آیـه) در این آیه بار دیگر فرمان بیرون رفتن ابلیس از حریم قرب خدا ومقام و منزلت رفیع صادر مـی شود، با این تفاوت که در اینجا حکم طرد او به صورت تحقیرآمیز و شدیدتر صادر شده است و شـایـد به خاطر لجاجتی بود که شیطان درمورد اصرار در وسوسه افراد انسان به خرج داد و گناه بـزرگ دیـگـری بـر گناه خودافزود; به او فرمود: ((از این مقام با بدترین ننگ و عار بیرون رو و با خواری و ذلت فرود آی)) ! (قال اخرج منها مذؤما مدحورا).

((و سـوگـند یاد می کنم که هر کس از تو پیروی کند، جهنم را از تو و آنها پرسازم)) (لمن تبعک منهم لا ملئن جهنم منکم اجمعین).

 

سؤال : بعد از آنکه شیطان مرتکب چنان گناه بزرگی شد، چرا خداوندتقاضای او را مبنی بر ادامه حیات او پذیرفت ؟.

پـاسـخ ایـنکه : ادامه حیات او به عنوان وجود یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت نه تنها ضرر نداشت ، بلکه مؤثر نیز بود، حتی قطع نظر از وجود شیطان ،در درون خود م، غرایز مختلفی وجود دارد، که چون در برابر نیروهای عقلانی وروحانی قرار گیرند، یک میدان تضاد را تشکیل می دهند که در این میدان پیشرفت وتکامل و پرورش وجود انسان صورت می گیرد.

 

باید توجه داشت که خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه هایش آزادگذاشته ولی انسان را در بـرابـر او بـی دفـاع قـرار نـداده اسـت ، زیـرا نـیروی عقل و خرد به او بخشیده که می تواند سد نیرومندی در مقابل وسوسه های شیطان به وجود آورد.

و از سـوی دیـگر فطرت پاک و عشق به تکامل را در درون وجود انسان به عنوان یک عامل سعادت قرار داده و از سوی سوم فرشتگانی که الهام بخش نیکیهاهستند، به کمک انسانهایی که می خواهند از وسوسه های شیطان برکنار بمانندمی فرستد.

(آیه).

 

وسوسه های شیطانی در لباسهای دلپذیر!

از ایـن بـه بـعد فصل دیگری از سرگذشت آدم را بیان می کند، نخست خداوندبه آدم و همسرش دسـتـور مـی دهـد که : ((و ای آدم ! تو و همسرت (حوا) در بهشت سکونت اختیار کنید)) (ویا آدم اسکن انت وزوجک الجنة).

از ایـن جـمله چنین استفاده می شود که آدم و حوا در بدو خلقت در بهشت نبودند; سپس به سوی بهشت راهنمایی شدند.

 

در ایـن هـنـگـام ، نـخـستین تکلیف و امر و نهی پروردگار به این صورت ، صادرشد: ((شما از هر نـقـطـه ای و از هـر درخـتی از درختان بهشت که می خواهید تناول کنید، اما به این درخت معین نـزدیـک نشوید که از ستمگران خواهید بود)) (فکلا من حیث شئتـما ولا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین).

(آیـه) سـپس شیطان که بر اثر سجده نکردن رانده درگاه خدا شده بود وتصمیم قاطع داشت تا آنـجـا که می تواند از آدم و فرزندانش انتقام بگیرد; ((به وسوسه کردن آنان مشغول شد، تا لباسهای اطـاعـت و بـنـدگـی خـدا را از تـن آنان بیرون کند، وعورت آنها را که پنهان بود آشکار سازد)) (فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهمام،وری عنهما من سواتهما).

 

و برای رسیدن به این هدف ، از عشق و علاقه ذاتی انسان به تکامل و ترقی و((زندگی جاویدان))، استفاده کرد.

لذا نخست به آدم و همسرش گفت : ((خداوند شما را از این جهت نهی نکرده جز این که اگر از آن بـخـوریـد یـا فرشته خواهید شد و یا عمر جاویدان پیدا می کنید))(وقال ما نهیکما ربکما عن هذه الشجرة الا ان تکونا ملکین او تکونا من الخالدین).

و به این ترتیب ، فرمان خدا را در نظر آنان به گونه دیگری جلوه داد.

 

(آیـه) آدم با شنیدن این سخن در فکر فرو رفت ، اما شیطان برای این که پنجه های وسوسه خود را بـیـشـتـر و مـحکمتر در جان آدم و حوا فرو برد;((سوگندهای شدیدی برای آنها یاد کرد، که من خیرخواه شما هستم)) ! (وقاسمهماانی لکما لمن الناصحین).

(آیـه) آدم که هنوز تجربه کافی در زندگی نداشت ، و گرفتار دامهای شیطان و خدعه و دروغ و نیرنگ نشده بود، سرانجام تسلیم فریب شیطان شد، و به این ترتیب ((شیطان)) آنها را با فریب (از مقامشان) فرود آورد)) (فدلیهما بغرور) ((همین که آدم و همسرش از آن درخت ممنوع چشیدند، بلافاصله لباسهایشان از تنشان فروریخت اندامشان (عورتشان) آشکار گشت)) (فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما).

 

و در حقیقت از لباس بهشتی که لباس کرامت و احترام خدا بود برهنه شدند.

قرآن سپس می گوید: هنگامی که آدم و حوا چنین دیدند ((بلافاصله از برگهای درختان بهشتی بـرای پـوشـیدن اندام خود، استفاده کردند)) (وطفقا یخصفان علیهمامن ورق الجنة) ((و در این موقع از طرف خداوند ندا رسید که مگر من شما را از آن درخت نهی نکردم ، مگر به شما نگفتم که شـیـطـان دشمن آشکار و سرسخت شماست)) چرا فرمان مرا به دست فراموشی سپردید و در این گـرداب سـقـوط کردید؟)) (ونادیهما ربهما الم انهکما عن تلکما الشجرة واقل لکما ان الشیطان لکما عدومبین).

از مـقـایـسـه تعبیر این آیه با نخستین آیه ای که به آدم و حوا اجازه سکونت دربهشت را می داد به خوبی استفاده می شود که آنها پس از این نافرمانی ، چه اندازه ازمقام قرب پروردگار دور شدند.

 

1ـ شجره ممنوعه چه درختی بوده است ؟

در مـنـابـع اسـلامی دو نوع تفسیر برای آن آمده است ، یکی تفسیر ((مادی)) که طبق معروف در روایـات ، ((گـنـدم)) بوده است ; و دیگری تفسیر ((معنوی)) که درروایات از آن تعبیر به ((شجره حسد)) شده است ، زیرا طبق این روایات ، آدم پس ازملاحظه مقام و موقعیت خود چنین تصور کرد که مقامی بالاتر از مقام او وجودنخواهد داشت ، ولی خداوند او را به مقام جمعی از اولیا از فرزندان او (پـیـامـبـر اسـلام و خـانـدانش) آشنا ساخت ، او حالتی شبیه به حسد پیدا کرد، و همین شجره ممنوعه بود که آدم مامور بود به آن نزدیک نشود.

در حـقـیقت طبق این روایات ، آدم از دو درخت تناول کرد که یکی از مقام اوپایین تر بود و او را به سـوی جهان ماده می کشید و آن گندم بود، و دیگری درخت معنوی مقام جمعی از اولیا خدا بود کـه از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت وچون از دو جنبه از حد خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

امـا بـایـد توجه داشت که این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانی بوده است ، بی آنکه کمترین گامی بر طبق آن بردارد.

 

2ـ آیا آدم گناه کرد ؟

مـدارک اسـلامـی بـه ما می گوید: هیچ پیامبری مرتکب گناه نمی شود، و مقام پیشوایی خلق به شـخـص گناهکار، و اگذار نخواهد شد، و می دانیم که آدم از پیامبران الهی بود، بنابراین آنچه در پـاره ای از تعبیرات در باره پیامبران در قرآن آمده است که نسبت عصیان به آنها داده شده ، همگی به معنی ((عصیان نسبی)) و ((ترک اولی))است ، نه گناه مطلق.

تـوضـیح این که : گناه بر دو گونه است ، ((گناه مطلق)) و ((گناه نسبی))، گناه مطلق همان مخالفت نهی تحریمی و مخالفت با فرمان قطعی خداوند است و هرگونه ترک واجب و انجام حرام را شامل می شود.

امـا ((گـناه نسبی)) آن است که عمل غیرحرامی از شخص بزرگی سر زند، که باتوجه به مقام و موقعیتش شایسته او نباشد.

 

فـی الـمـثـل نـمـازی کـه ممکن است از یک فرد عادی ، نماز ممتازی باشد برای اولیا حق ، گناه محسوب شود.

سایر اعمال آنها غیر از عبادات نیز چنین است ، و با توجه به موقعیت آنهاسنجیده می شود، به همین دلـیـل اگـر یـک ((تـرک اولی)) از آنها سر زند، مورد عتاب وسرزنش پروردگار قرار می گیرند ـمنظور از ترک اولی این است که انسان کار بهتر رارها کند و سراغ کار خوب یا مباحی برود.

نـهـی آدم از ((شـجره ممنوعه)) نیز یک نهی تحریمی نبود بلکه با توجه به موقعیت آدم با اهمیت تلقی شد و مخالفت با این نهی ـهر چند نهی کراهتی بودـموجب چنان مؤاخذه و مجازاتی از طرف خداوند گردید.

(آیه).

 

بازگشت آدم به سوی خدا !

سـرانـجـام هنگامی که آدم و حو، به نقشه شیطانی ابلیس واقف شدند و نتیجه کار خلاف خود را دیـدنـد بـه فکر جبران گذشته افتادند و نخستین گام را اعتراف به ظلم و ستم بر خویشتن ، در پـیـشـگـاه خدا قرار دادند و ((گفتند: پروردگارا ! ما برخویشتن ستم کردیم)) (قالا ربنا ظلمنا انفسنا).

((و اگـر مـا را نـیامرزی و رحمت خود را شامل حال ما نکنی ، از زیانکاران خواهیم بود)) (وان لم تغفر لنا وترحمنا لنکونن من الخاسرین).

 

(آیه) گرچه توبه خالصانه آدم و همسرش در پیشگاه خدا پذیرفته شدولی به هر حال اثر وضعی آن عـمـل ، دامـانـشـان را گـرفـت ، و دسـتور خارج شدن ازبهشت از سوی خداوند به آنها داده شد، ((فرمود: فرود آیید در حالی که شما بایکدیگر (انسان و شیطان) دشمن خواهید بود)) (قال اهبطوا بعضکم لبعض عدو).

((و زمین تا مدت معینی قرارگاه و وسیله بهره گیری شما خواهد بود)) (ولکم فی الا رض مستقر ومتاع الی حین).

(آیـه) و ((نـیـز به آنها گوشزد کرد، که هم در زمین زندگی می کنید و هم در آن می میرید، و از همان برای حساب در روز رستاخیز، برانگیخته خواهید شد)) (قال فیها تحیون وفیها تموتون ومنها تخرجون).

(آیه).

 

اخطار به همه فرزندان آدم !

خـداونـد از این جا به بعد یک سلسله دستورات و برنامه های سازنده ، برای همه فرزندان آدم ، بیان می کند، که در حقیقت دنباله ای است از برنامه های آدم دربهشت.

نـخـسـت بـه همان مساله لباس و پوشانیدن بدن که در سرگذشت آدم نقش مهمی داشت اشاره کرده ، می فرماید: ((ای فرزندان آدم ! ما لباسی بر شما فروفرستادیم ، که (اندام شما را می پوشاند و) زشتیهای بدنتان را پنهان می سازد)) (یابنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوآتکم).

 

ولـی فـایده این لباس که برای شما فرستاده ایم ، تنها پوشانیدن تن و مستورساختن زشتیها نیست بـلـکـه ((مـایه زینت شماست)) (وریشا) لباس تجمل و زینت که اندام شما را زیباتر از آنچه هست نشان می دهد.

بـه دنـبـال ایـن جمله که در باره لباس ظاهری سخن گفته است ، قرآن بحث را به لباس معنوی کـشـانـده و آن چـنـان کـه سیره قرآن در بسیاری از موارد است ، هر دو جنبه را به هم می آمیزد و می گوید: ((لباس پرهیزکاری و تقوا از آن هم بهتر است)) (ولباس التقوی ذلک خیر).

 

تـشبیه تقوی و پرهیزکاری به لباس ، تشبیه بسیار رسا و گویایی است ، زیراهمانطور که لباس هم بـدن انـسـان را از سرما و گرما حفظ می کند، و هم سپری است در برابر بسیاری از خطره، و هم عـیـوب جسمانی را می پوشاند و هم زینتی است برای انسان ، روح تقوی و پرهیزکاری نیز علاوه بر پـوشـانـیـدن بشر از زشتی گناهان وحفظ از بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی ، زینت بسیار بزرگی برای او محسوب می شود زینتی است چشمگیر که بر شخصیت او می افزاید.

منظور از لباس تقوا همان ((روح تقوا و پرهیزکاری)) است ، که جان انسان راحفظ می کند و معنی ((حیا)) و ((عمل صالح)) و امثال آن در آن جمع است.

درپـایـان آیـه مـی فرماید: ((این (لباسهایی که خدا برای شما قرار داده اعم از لباس مادی و معنوی ، لـبـاس جـسـمـانـی و لباس تقوا) همگی از آیات و نشانه های خداست تا بندگان متذکر نعمتهای پروردگار شوند)) (ذلک من آیـات اللّه لعلهم یذکرون).

 

لباس در گذشته و حال

تـا آنـجـا که تاریخ نشان می دهد همیشه انسان لباس می پوشیده است ، ولی وسایل تولید لباس در عصر ما به قدری متنوع شده و توسعه یافته است که با گذشته اصلا قابل مقایسه نیست.

و متاسفانه ، جنبه های فرعی و حتی نامطلوب و زننده لباس چنان گسترش یافته که فلسفه اصلی لباس را دارد تحت الشعاع خود قرار می دهد.

لـبـاس عـامـلی شده برای انواع تجمل پرستیه، توسعه فساد، تحریک شهوات ،خودنمایی و تکبر و اسـراف و تـبـذیـر و امـثـال آن ، حـتی گاه لباسهایی در میان جمعی ازمردم بخصوص ((جوانان غربزده)) دیده می شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیش برتری دارد و به همه چیز شباهت دارد جز به لباس.

مساله مدپرستی در لباس نه تنها ثروتهای زیادی را به کام خود فرو می کشد،بلکه قسمت مهمی از وقتها و نیروهای انسانی را نیز بر باد می دهد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه خـداوند به همه افراد بشر و فرزندان آدم ، هشدار می دهدکه مراقب فریبکاری شیطان باشند زیرا شیطان سابقه دشمنی خود را با پدر و مادرآنها نشان داده و همانطور که لباس بـهـشتی را بر اثر وسوسه ها از اندام آنان بیرون کرد،ممکن است لباس تقوا را از اندام ایشان بیرون نـمـایـد، لذا می گوید: ((ای فرزندان آدم ! شیطان شما را نفریبد، آن چنانکه پدر و مادر شما را از بـهشت بیرون ساخت ولباس آنان را از اندامشان بیرون کرد، تا عورتشان را به آنها نشان دهد)) (یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهماسواتهما).

 

سـپـس تاکید می کند که حساب شیطان و همکارانش از سایر دشمنان جداست ، ((او و همکارانش شما را می بینند در حالی که شما آنها را مشاهده نمی کنید)) و از چنین دشمنی باید سخت برحذر بود ! (انه یریکم هو وقبیله من حیث لا ترونهم).

و در پایان آیه جمله ای بیان می کند که در حقیقت پاسخی است به یک ایرادمهم و آن این که اگر کـسـی بـگـویـد: چگونه خداوند دادگر و مهربان دشمنی را با این قدرت بر انسان مسلط ساخته ، دشـمـنـی کـه هـیـچ گـونه موازنه قوا با او ندارد، به هر کجابخواهد می رود، بدون این که کسی حـضورش را احساس کند، حتی طبق بعضی ازروایات در درون وجود انسان همچون جریان خون در رگها حرکت می کند ! آیا این باعدالت پروردگار سازگار است ؟.

آیـه در پـاسخ این سؤال احتمالی ، می گوید: ((ما شیاطین را اولیا و سرپرستان افراد بی ایمان قرار دادیم)) (انا جعلنا الشیاطین اولیا للذین لا یؤمنون).

 

یعنی ، تنها پس از موافقت خود انسان است که شیطان می تواند از مرزهای روح او بگذرد.

(آیـه) در این آیه اشاره به یکی از وسوسه های مهم شیطانی می کند که برزبان جمعی از انسانهای شیطان صفت نیز جاری می شود و آن این که : ((هنگامی که عمل زشت و قبیحی را انجام می دهند (اگـر از دلـیل آن سؤال شود، در پاسخ)می گویند: این راه و رسمی است که نیاکان خود را بر آن یـافـتـه ایم خداوند هم ما را به آن دستور داده است)) (واذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آبانا واللّه امرنا بها).

جـالب این که قرآن در پاسخ آنها اعتنایی به دلیل اول یعنی پیروی کورکورانه از نیاکان نمی کند; و تـنـهـا بـه پاسخ دلیل دوم قناعت کرده ، می گوید: ((بگو: خداوندهرگز به کارهای زشت و قبیح فرمان نمی دهد)) زیرا حکم او از فرمان عقل جدانیست (قل ان اللّه لا یامر بالفحشا).

 

سـپـس با این جمله آیه ختم می شود که : ((آیا به خدا نسبتهایی می دهید که نمی دانید)) (اتقولون علی اللّه ما لا تعلمون).

مـنـظـور از ((فـاحشة)) در اینجا هرگونه کار زشت و قبیحی است که مساله ((طواف عریان)) و ((پیروی از پیشوایان ظلم و ستم)) از مصادیق روشن آن محسوب می گردد.

(آیـه) در این آیه به اصول دستورات پروردگار در زمینه وظایف عملی دریک جمله کوتاه اشاره ، شـده و سپس اصول عقاید دینی یعنی ، مبد و معاد را بطورفشرده بیان می کند; نخست می گوید: ای پیامبر ! ((به آنان بگو: پررودگار من به عدالت دستور داده است)) (قل امرنی ربی بالقسط).

 

سـپس دستور به یکتاپرستی و مبارزه با هرگونه شرک داده ، می فرماید: ((توجه قلب خویش را در هـر عـبادتی به او کنید)) و از ذات پاک او به سوی دیگر منحرف نشوید (واقیموا وجوهکم عند کل مسجد).

((او را بخوانید و دین و آیین خود را خالص و مخصوص او قرار دهید))(وادعوه مخلصین له الدین).

پس از تحکیم پایه توحید، توجه به مساله معاد و رستاخیز کرده ، می گوید:((همان گونه که شما را در آغاز آفرید، دگربار در قیامت باز می گردید)) (کما بداکم تعودون).

 

آیـه فـوق یـکـی از کـوتـاهترین و جالبترین تعبیرات را در زمینه معاد جسمانی بازگو می کند، و مـی گـویـد: نـگـاهی به آغاز آفرینش خود کنید ببینید همین جسم شماکه از مقدار زیادی آب و مـقدار کمتری مواد مختلف ، فلزات و شبه فلزات ترکیب شده است در آغاز کجا بود ؟ آبهایی که در سـاخـتـمـان جـسم شما به کار رفته هرقطره ای از آن احتمالا در یکی از اقیانوسهای روی زمین سـرگـردان بـود و سـپـس تـبخیرگردید و تبدیل به ابرها و به شکل قطرات باران بر زمینها فرو ریـخـتند، و ذراتی که هم اکنون از مواد جامد زمین در ساختمان جسم شما به کار رفته ، روزی به صـورت دانـه گندم یا میوه درخت ، یا سبزیهای مختلف بود که از نقاط پراکنده زمین گردآوری شد.

 

بـنـابـرایـن چه جای تعجب که پس از متلاشی شدن وبازگشت به حال نخستین ،باز همان ذرات جـمـع آوری گردد و به هم پیوندند و اندام نخستین را تشکیل دهند ؟و اگر چنین چیزی محال بـود چرا در آغاز آفرینش انجام شد ؟ بنابراین ((همان گونه که در آغاز، خدا شما را آفریده است در روز رستاخیز نیز باز می گرداند)).

(آیـه) در ایـن آیـه چگونگی عکس العملهای مردم را در برابر این دعوت (دعوت به سوی نیکیها و تـوحید و معاد) بیان کرده ، می گوید: ((جمعی را هدایت کرده و جمعی (که شایستگی نداشته اند) گمراهی بر آنها مسلم شده است)) (فریقاهدی وفریقا حق علیهم الضلالة).

 

و بـرای این که کسی تصور نکند بدون جهت خداوند، طایفه ای را هدایت می کند و جمع دیگری را گـمراه ، در جمله بعد اضافه می کند: ((گروه گمراهان همانهابودند که شیاطین را اولیای خود انـتـخـاب کـرده بـودنـد، و بـه جای ولایت پروردگارولایت شیطان را پذیرفتند)) (انهم اتخذوا الشیاطین اولیا من دون اللّه).

و عـجـب ایـن کـه با تمام گمراهی و انحراف ((چنین می پنداشتند که هدایت یافتگان واقعی آنها هستند)) (ویحسبون انهم مهتدون).

 

این حالت مخصوص کسانی است که در طغیان و گناه فرو روند; و در این حال درهای هدایت بکلی بـه روی آنـهـا مـسـدود خـواهـد شـد، و این همان چیزی است که خودشان برای خویشتن فراهم ساخته اند.

(آیه) در این آیه به عنوان یک قانون همیشگی که شامل تمام اعصار وقرون می شود دستور می دهد که ، ((ای فرزندان آدم ! ((زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشید)) (یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد).

ایـن جـمـله می تواند هم اشاره به ((زینتهای جسمانی)) باشد که شامل پوشیدن لباسهای مرتب و پـاک و تـمـیـز، و شـانـه زدن موه، و به کار بردن عطر و مانند آن می شود، و هم شامل ((زینتهای معنوی))، یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی وپاکی نیت و اخلاص.

 

در جمله بعد اشاره به مواهب دیگر یعنی خوردنیها و آشامیدنیهای پاک وپاکیزه می کند می گوید از آنها ((بخورید و بنوشید)) (وکلوا واشربوا).

امـا چـون طبع زیاده طلب انسان ، ممکن است از این دو دستور سؤاستفاده کند و به جای استفاده عـاقلانه و اعتدال آمیز از پوشش و تغذیه صحیح ، راه تجمل پرستی و اسراف و تبذیر را پیش گیرد، بلافاصله اضافه می کند: ((ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد)) (ولا تسرفوا انه لا یحب المسرفین).

کـلـمـه ((اسـراف)) کـلـمـه بـسـیـار جامعی است که هرگونه زیاده روی در کمیت وکیفیت و بیهوده گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می شود.

 

جـمـله کلوا واشربوا ولا تسرفوا; بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید، در آیه فوق آمده ، گرچه بسیار سـاده بـه نـظـر می رسد، اما امروز ثابت شده است که یکی ازمهمترین دستورات بهداشتی همین اسـت ، زیـرا تـحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریه، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی می ماند، این مواد اضافی هم بار سنگینی است برای قلب و سایر دستگاههای بدن و هم منبع آماده ای است برای انواع عفونتها و بیماریها!

 

عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم ، اسراف و زیاده روی در تغذیه و به اصطلاح ((پرخوری)) است ، و راهـی برای جلوگیری از آن جز رعایت اعتدال در غذانیست ، کسانی که این دستور را ساده فکر مـی کـنـنـد خوب است در زندگی خود آن رابیازمایند تا اهمیت رعایت این دستور را در سلامت جسم و تن خود ببینند.

 

(آیـه) در ایـن آیه با لحن تندتری به پاسخ آنها که گمان می برند، تحریم زینتها و پرهیز از غذاها و روزیهای پاک و حلال ، نشانه زهد و پارسایی و مایه قرب به پروردگار است پرداخته ، می گوید: ای پیامبر ! ((بگو: چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگانش آفریده و همچنین مواهب و روزیهای پاکیزه را تحریم کرده است))(قل من حرم زینة اللّه التی اخرج لعباده والطیبات من الرزق).

 

سـپـس بـرای تـاکید اضافه می کند: به آنها ((بگو: این نعمتها و موهبتها برای افراد با ایمان در این زندگی دنیا آفریده شده (اگرچه دیگران نیز بدون داشتن شایستگی از آن استفاده می کنند) ولی در روز قـیـامـت و زندگی عالیتر (که صفوف کاملا از هم مشخص می شوند) اینها همه در اختیار افـراد بـا ایمان و درستکار قرارمی گیرد)) و دیگران بکلی از آن محروم می شوند ! (قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الدنیا خالصة یوم القیمة).

در پایان آیه به عنوان تاکید می گوید: ((این چنین آیات و احکام خود را برای جمعیتی که آگاهند و می فهمند تشریح می کنیم)) (کذلک نفصل الا یـات لقوم یعلمون).

 

در مـورد اسـتـفـاده از انـواع زیـنـته، اسلام مانند تمام موارد، حد اعتدال راانتخاب کرده است و استفاده کردن از زیباییهای طبیعت ، لباسهای زیبا و متناسب ،به کار بردن انواع عطره، و امثال آن ، نه تنها مجاز شمرده شده بلکه به آن توصیه وسفارش نیز شده است.

(آیه).

 

محرمات الهی !

بارها دیده ایم که قرآن مجید هرگاه سخن از امر مباح یا لازمی به میان می آورد، بلافاصله از نقطه مقابل آن یعنی زشتیها و محرمات سخن می گوید، تا هردو بحث ، یکدیگر را تکمیل کنند، در اینجا نـیـز بـه دنبال اجازه استفاده از مواهب الهی و زینتها و نفی تحریم آنه، سخن از محرمات به میان آورده و بطور عموم ، وسپس بطور خصوص انگشت روی چند نقطه مهم می گذارد.

در آغاز از تحریم فواحش سخن می گوید، می فرماید: ای پیامبر ! ((بگو:پروردگار من تنها اعمال زشـت و قبیح را حرام کرده است ، اعم از این که آشکار باشدیا پنهان)) (قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطن).

سپس موضوع را تعمیم داده ، می گوید: ((و (همچنین) گناه و ستم به ناحق را))(والاثم).

 

بار دیگر انگشت روی چند قسمت از بزرگترین گناهان گذاشته ، می گوید: ((وهرگونه ستم و تجاوز به ناحق به حقوق دیگران)) (والبغی بغیر الحق).

سـپـس اشاره به مساله شرک کرده ، می گوید: و نیز پروردگار من ، حرام کرده ((این که چیزی را کـه خـداونـد دلـیـلی برای آن نازل نکرده ، شریک او قرار دهید)) (وان تشرکوا باللّه ما لم ینزل به سلطانا).

آخرین چیزی را که به عنوان محرمات روی آن تکیه می کند، نسبت دادن چیزی به خدا بدون علم و آگـاهـی اسـت ، مـی فرماید: ((و این که به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی دانید)) (وان تقولوا علی اللّه ما لا تعلمون).

(آیه).

 

هر جمعیتی سرانجامی دارد!

در ایـن آیـه خـداونـد به یکی از قوانین آفرینش یعنی فنا و نیستی ملته، اشاره می کند و بحثهای مـربوط به زندگی فرزندان آدم در روی زمین و سرانجام وسرنوشت گنهکاران که در آیات قبل گـفـتـه شـد با این بحث روشنتر می شود; نخست می گوید: ((برای هر امتی زمان و مدت معینی وجود دارد)) (ولکل امة اجل).

((وبـه هـنـگـامـی کـه ایـن اجل فرا رسد، نه لحظه ای تاخیر خواهند کرد و نه لحظه ای بر آن پیشی می گیرند)) (فاذا جا اجلهم لا یستاخرون ساعة ولا یستقدمون).

یـعـنـی ، مـلـتـهـای جـهان همانند افراد، دارای مرگ و حیاتند، ملتهایی از صفحه زمین برچیده می شوند، و به جای آنها ملتهای دیگری قرار می گیرند، قانون مرگ وحیات مخصوص افراد انسان نـیست ، بلکه اقوام و جمعیتها و جامعه ها را نیز در برمی گیرد; با این تفاوت که مرگ ملتها غالبا بر اثر انحراف از مسیر حق و عدالت وروی آوردن به ظلم و ستم و غرق شدن در دریای شهوات و فرو رفتن در امواج تجمل پرستی و تن پروری می باشد.

هـنـگامی که ملتهای جهان در چنین مسیرهایی گام بگذارند، و از قوانین مسلم آفرینش منحرف گـردنـد، سـرمـایـه های هستی خود را یکی پس از دیگری از دست خواهند داد و سرانجام سقوط می کنند.

(آیه).

 

دستور دیگری به همه فرزندان آدم !

بـار دیـگر خداوند فرزندان آدم را مخاطب ساخته ، می گوید: ((ای فرزندان آدم ! اگر رسولانی از خـودتـان (از طـرف مـن) بـه سوی شما آمدند که آیات مرا به شماعرضه می دارند (از آنها پیروی کـنـیـد) زیرا آنها که پرهیزکاری پیشه کنند و در اصلاح خویشتن و دیگران بکوشند نه وحشتی از مـجازات الهی خواهند داشت و نه اندوه وغمی)) (یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی واصلح فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون).

(آیه) و در این آیه اضافه می کند: ((اما آنها که آیات ما را تکذیب کنند و دربرابر آن تکبر ورزند آنها اصـحـاب دوزخـنـد و جـاودانـه در آن خواهند ماند)) (والذین کذبوا بیاتنا واستکبروا عنها اولئ ک اصحاب النار هم فیها خالدون).

(آیـه) از ایـن آیـه بـه بـعـد قـسـمـتـهای مختلف از سرنوشت شومی که در انتظارافتراگویان و تکذیب کنندگان آیات خداست ، بیان شده ، نخست می گوید: ((چه کسی ستمکارتر است از آنها که بـر خـدا دروغ می بندند و یا آیات او را تکذیب می کنند)) ؟(فمن اظلم ممن افتری علی اللّه کذبا او کذب بیاته).

 

سـپـس وضـع آنها را به هنگام مرگ چنین توصیف می کند ((آنان چند روزی بهره خود را از آنچه برایشان مقدر شده است می برند و از نعمتهای مختلف سهم خود را می گیرند، تا (پیمانه عمرشان لـبـریز گردد و به اجل نهایی برسد) در این هنگام فرشتگان ما که مامور گرفتن ارواحند به سراغ آنـهـا مـی آیـنـد تـا جـانشان را بگیرند))(اولئ ک ینالهم نصیبهم من الکتاب حتی اذا جاتهم رسلنا یتوفونهم).

بـه هر حال از لحظه مرگ مجازاتهای آنها شروع می شود، نخستین بار با توبیخ ‌و سرزنش فرشتگان پـروردگـار کـه مـامـور گـرفـتن جانشان هستند روبرو می شوند، ((آنهامی پرسند کجا هستند مـعـبـودهـایـی کـه غـیـر از خدا می پرستیدید)) و یک عمر از آنها دم می زدید و همه چیز خود را نابخردانه در پای آنها می ریختید ؟ (قالوا این ما کنتم تدعون من دون اللّه).

 

آنـها چون دست خود را از همه چیز کوتاه می بینند و پندارهایی را که در باره معبودهای ساختگی داشـتـند همچون نقش برآب مشاهده می کنند، در پاسخ ‌می گویند: ((آنها همه گم شدند و از ما دور گشتند)) (قالوا ضلوا عنا).

اثـری از آنها نمی بینیم و هیچ گونه قدرتی بر دفاع از ما ندارند، و تمام عبادات ما برای آنها بیهوده بـود، ((و بـه ایـن تـرتـیـب خودشان بر ضد خود گواهی می دهند که کافر بودند)) (وشهدوا علی انفسهم انهم کانوا کافرین).

در حالی که راه بازگشت به روی آنها بسته است و این نخستین تازیانه آتشین مجازات الهی است که بر روح آنها نواخته می شود.

(آیه).

 

درگیری پیشوایان و پیروان گمراه در دوزخ !

در آیـات گذشته صحنه ای که به هنگام مرگ و بازپرسی فرشتگان قبض ارواح رخ می دهد ترسیم شـده بـود و در اینجا صحنه برخورد گروههای اغواکننده واغواشونده را در قیامت شرح می دهد: ((در روز رستاخیز خداوند به آنها می گوید درصف گروههای مشابه خود از جن و انس که پیش از شـمـا بـودنـد، قرار گیرید و در آتش داخل شوید)) (قال ادخلوا فی امم قد خلت من قبلکم من الجن والا نس فی النار).

هـنگامی که همگی در آتش داخل شدند برخوردشان با هم مسلکهایشان شروع می شود، برخوردی عـجیب و عبرت انگیز، ((هر دسته ای که وارد دوزخ ‌می شوند به دیگری لعن و نفرین می کند)) و او را مسؤول بدبختی خویش می داند(کلما دخلت امة لعنت اختها).

 

مطلب به همین جا پایان نمی پذیرد، ((هنگامی که همگی با ذلت و خواری درمحیط شرر بار دوزخ قـرار مـی گـیـرنـد (شـکـایـت آنـهـا بـه پـیـشـگاه پروردگار از یکدیگرشروع می شود) نخست فریب خوردگان عرضه می دارند: پروردگارا ! این اغواگران بودند که ما را گمراه ساختند، خدایا عذاب و کیفر آنها را مضاعف کن)) کیفری به خاطر گمراهیشان ، و کیفری به خاطر گمراه کردن ما (حتی اذا ادارکوا فیها جمیعاقالت اخریهم لا ولـیهم ربنا هؤلا اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار).

 

ولـی عجیب این است که خداوند در پاسخ آنها ((می فرماید: برای هرکدام (ازشما) عذاب مضاعف است ; ولی نمی دانید !)) چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتی بر اغوای مردم نداشتند (قال لکل ضعف ولکن لا تعلمون).

(آیـه) در این آیه پاسخ پیشوایان گمراه را چنین نقل می کند که : ((آنها به پیروان خود می گویند شما هیچ تفاوت و برتری بر ما ندارید، (یعنی اگر ما گفتیم شما تایید کردید و اگر گام برداشتیم کـمک نمودید و اگر ستم نمودیم شما یار ومددکار ما بودید) بنابراین شما هم در مقابل اعمالتان عـذاب دردنـاک الـهـی رابـچـشید)) (قالت اولیهم لا خریهم فما کان لکم علینا من فضل فذوقوا العذاب بماکنتم تکسبون).

 

(آیـه) بـار دیـگـر قرآن به سراغ سرنوشت افراد متکبر و لجوج یعنی آنها که زیر بار آیات پروردگار نـمی روند و در برابر حق تسلیم نیستند رفته ، می گوید: ((کسانی که آیات ما را تکذیب کنند و در بـرابـر آن تـکـبـر ورزنـد درهـای آسـمان به روی آنان گشوده نمی شود)) (ان الذین کذبوا بیاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السمـا).

 

در حدیثی از امام باقر(ع) چنین می خوانیم : ((اما مؤمنان ، اعمال و ارواحشان به سوی آسمانها برده می شود و درهای آسمان به روی آنها گشوده خواهد شد، اماکافر روح و عملش را بالا می برند تا به آسمان برسد در این هنگام کسی صدا می زندآن را به سوی سجین (دوزخ) پایین ببرید)).

 

سـپس اضافه می کند: ((آنها وارد بهشت نخواهند شد، تا زمانی که شتر ازسوراخ سوزن بگذرد)) ! (ولا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط).

ایـن تـعبیر کنایه لطیفی از محال بودن این امر است ، که راهی برای ورود افرادبی ایمان متکبر در بهشت مطلقا موجود نیست !.

در پـایـان آیـه بـرای تـاکـیـد و تـوضـیح بیشتر اضافه می کند، ((و این چنین گنهکاران را کیفر می دهیم)) (وکذلک نجزی المجرمین).

 

(آیه) در این آیه ، به قسمتی دیگر از مجازات دردناک آنها اشاره کرده ،می گوید: ((برای این گونه افراد، بسترهایی از جهنم و آتش سوزان است و روی آنهاپوششهایی از همان آتش سوزان قرار دارد)) (لهم من جهنم مهاد ومن فوقهم غواش).

و بـاز بـرای تـاکـیـد اضافه می کند: ((این چنین ظالمان و ستمگران را کیفرمی دهیم)) (وکذلک نجزی الظالمین).

(آیه).

 

آرامش کامل و سعادت جاویدان !

در آیـات گـذشـتـه بـحث از سرنوشت منکران آیات خدا و متکبران و ظالمان بود، در اینجا آینده روشن افراد باایمان را چنین شرح می دهد: ((کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، اهل بـهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند))(والذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئ ک اصحاب الجنة هم فیها خالدون).

ولـی در مـیان این جمله یک جمله معترضه که اشاره به پاسخ بسیاری ازسؤالات است بیان کرده ، می گوید: ((ما هیچ کس را جز به اندازه توانائیش تکلیف نمی کنیم)) (لا نکلف نفسا الا وسعها).

 

اشـاره بـه ایـن کـه کسی تصور نکند که قرار گرفتن در صف افراد با ایمان و انجام عمل صالح در دسترس همه کس نیست ، زیرا تکالیف پروردگار به اندازه قدرت افراد است.

ایـن آیه مانند بسیاری دیگر از آیات قرآن ، وسیله نجات و سعادت جاویدان رامنحصرا ایمان و عمل شایسته معرفی می کند و به این ترتیب به عقیده خرافی مسیحیان امروز که وسیله نجات را قربانی شدن مسیح در برابر گناهان بشریت می دانند، خط بطلان می کشد، اصرار قرآن روی مساله ایمان و عمل صالح در آیات مختلف برای کوبیدن این طرز تفکر و مانند آن است.

 

(آیـه) در ایـن آیه به یکی از مهمترین نعمتهایی که خدا به بهشتیان ارزانی می دارد و مایه آرامش روح و جـان آنـهـاسـت اشـاره کـرده ، مـی گـویـد: ((کـیـنه ها و حسدهاو دشمنیها را از دل آنها برمی کنیم)) (ونزعنا ما فی صدورهم من غل).

در حـقـیقت یکی از بزرگترین ناراحتیهای انسانها در زندگی دنیا که سرچشمه پیکارهای وسیع اجـتـمـاعی می شود و علاوه بر خسارتهای سنگین جانی و مالی آرامش روح را بکلی برهم می زند، همین ((کینه توزی)) و ((حسد)) است.

بـهـشتیان بکلی از بدبختیهای ناشی از این گونه صفات و عواقب آن برکنارند،آنها با هم در نهایت دوستی و محبت و صفا و صمیمیت و آرامش زندگی می کنند، وهمه از وضع خود راضیند.

قرآن پس از ذکر این نعمت روحانی ، اشاره به نعمت مادی و جسمانی آنهاکرده ، می گوید: ((از زیر قصرهای آنها نهرهای آب جریان دارد)) (تجری من تحتهم الا نهار).

 

سـپـس رضـایت و خشنودی کامل و همه جانبه اهل بهشت را با این جمله منعکس می کند که آنها ((مـی گـویـند: حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که مارا به این همه نعمت رهنمون شد و اگر خدا ما را راهنمایی نمی کرد، هرگز، هدایت نمی یافتیم)) (وقالوا الحمدللّه الذی هدینا لهذا وما کنا لنهتدی لولا ان هدینا اللّه).

 

این توفیق او بود که دست ما را گرفت و از گذرگاههای زندگی عبور داد و به سر منزل سعادت رسـانـید ((مسلما فرستادگان پروردگار م، حق را آوردند !)) آنهاراست می گفتند و ما با چشم خود درستی گفتارشان را هم اکنون می بینیم (لقدجات رسل ربنا بالحق).

((در ایـن هنگام ندایی بر می خیزد، و این جمله را در گوش جان آنها سرمی دهد که این بهشت را به خاطر اعمال پاکتان به ارث بردید)) (ونودوا ان تلکم الجنة اورثتموها بما کنتم تعملون).

 

(آیـه) از این آیه استفاده می شود که بهشتیان و دوزخیان از جایگاه خودمی توانند با یکدیگر سخن بـگـویـنـد; نخست می گوید: ((بهشتیان ، دوزخیان رامخاطب ساخته و صدا می زنند که ما وعده پـروردگار خویش را حق یافتیم ، آیا شماهم به آنچه خدا به وسیله فرستادگانش وعده داده بود، رسـیـدیـد ؟)) (ونـادی اصـحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعدربکم حقا).

در پاسخ ((می گویند: آری)) همه را عین حقیقت دیدیم (قالوا نعم).

 

سپس اضافه می کند: ((در این هنگام ندا دهنده ای در میان آنها ندا در می دهد(آنچنان که صدای او به گوش همگان می رسد) که : لعنت خدا بر ستمگران باد))(فاذن مؤذن بینهم ان لعنة اللّه علی الظالمین).

(آیه) سپس ستمگران را چنین معرفی می کند: ((همانها که مردم را از راه راست باز می داشتند (و بـا تـبـلیغات مسموم و زهرآگین خود، ایجاد شک و تردید درریشه های عقاید مردم می کردند) و جـاده مـسـتـقیم الهی را کج و معوج نشان می دادند، و به سرای دیگر نیز ایمان نداشتند)) (الذین یصدون عن سبیل اللّه ویبغونها عوجا وهم بالا خرة کافرون).

این مؤذن در روایات اسلامی ، غالبا به امیرمؤمنان علی (ع) تفسیر شده است.

 

حاکم ((ابوالقاسم حسکانی)) که از دانشمندان اهل سنت است به سند خود از((محمدبن حنفیه)) از((عـلـی))(ع) نـقـل می کند که فرمود: انا ذلک المؤذن : ((آن که این ندا را سر می دهد منم)) و هـمچنین به سند خود از ابن عباس نقل می کند که علی (ع)در قرآن نامهایی دارد که مردم آنها را نـمـی دانـنـد، از جـمله ((مؤذن)) در آیه شریفه فاذن مؤذن بینهم علی (ع) است که این ندا را سر مـی دهد ومی گوید: الا لعنة اللّه علی الذین کذبوا بولا یتی واستخفوا بحقی : ((لعنت خدا بر آنها باد که ولایت مرا تکذیب کردندو حق مرا کوچک شمردند)).

(آیه).

 

اعراف گذرگاه مهمی به سوی بهشت !

در تـعـقیب بیان سرگذشت بهشتیان و دوزخیان این آیه و سه آیه بعد از آن درباره ((اعراف)) که منطقه ای است حد فاصل میان بهشت و دوزخ ، با ویژگیهایی که دارد سخن می گوید.

نـخـسـت بـه حـجابی که در میان بهشتیان و دوزخیان کشیده شده است اشاره کرده ، می گوید: ((میان این دو گروه حجابی قرار دارد)) (وبینهما حجاب).

از آیـات بعد چنین استفاده می شود که حجاب مزبور همان ((اعراف)) است که مکان مرتفعی است در مـیـان ایـن دو گـروه ، کـه مـانـع از مشاهده یکدیگر می شود، البته کسانی که بر اعراف یعنی قسمتهای بالای این مانع مرتفع قرار دارند، هر دو گروه رامی توانند ببینند.

 

سـپـس قـرآن مـی گوید: ((بر اعراف مردانی قرار دارند که هر یک از جهنمیان ودوزخیان را (در جـایـگـاه خـود مـی بینند و) از سیمایشان آنها را می شناسند)) (وعلی الا عراف رجال یعرفون کلا بسیمهم).

سپس می گوید: مردانی که بر اعراف قرار دارند ((بهشتیان را صدا می زنند ومی گویند: درود بر شـما باد، اما خودشان وارد بهشت نشده اند، اگر چه بسیار تمایل دارند)) (ونادوا اصحاب الجنة ان سلا م علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون).

(آیه) ((اما به هنگامی که به سوی دیگر نگاه می کنند و دوزخیان را دردوزخ می بینند (به درگاه خـدا راز و نـیـاز مـی کـنند و) می گویند: پروردگارا ! ما را باجمعیت ستمگران قرار مده)) (واذا صرفت ابصارهم تلقا اصحاب النار قالوا ربنالا تجعلنا مع القوم الظالمین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه اضـافـه مـی کـنـد که : ((و اصحاب اعراف مردانی ازدوزخیان را که از چهره و سـیـمـایشان می شناسند صدا می زنند (و مورد ملامت وسرزنش قرار می دهند که دیدید عاقبت) گردآوری اموال و نفرت در دنیا و تکبرورزیدن از قبول حق ، به شما سودی نداد)) چه شد آن مالها ؟ و کـجا رفتند آن نفرات ؟ و چه نتیجه ای گرفتید از آن همه کبر و خودپرستی ؟ (ونادی اصحاب الا عراف رجالا یعرفونهم بسـیمیهم قالوا ما اغنی عنکم جمعکم وما کنتم تستکبرون).

(آیه) بار دیگر با همان زبان ملامت و سرزنش در حالی که اشاره به جمعی از ضعفای مؤمنان که بر اعـراف قـرار گـرفته اند می کنند، می گویند: ((آیا اینهاهمان کسانی هستند که شما سوگند یاد کـردیـد هـیچ گاه خداوند آنان را مشمول رحمت خود قرار نخواهد داد)) (اهؤلا الذین اقسمتم لا ینالهم اللّه برحمة).

سـرانـجـام رحمت الهی شامل حال این دسته از ضعفای مؤمنان شده و به آنهاخطاب می شود که : ((وارد بـهشت شوید نه ترسی بر شماست و نه در آنجا غم واندوهی دارید)) (ادخلوا الجنة لا خوف علیکم ولا انتم تحزنون).

 

((اصحاب اعراف)) چه کسانی هستند؟

از مجموع آیات و روایات چنین استفاده می شود که ((اعراف)) گذرگاه سخت و صعب العبوری بر سـر راه بهشت سعادت جاویدان است ، طبیعی است که افرادنیرومند و قوی یعنی صالحان و پاکان با سرعت از این گذرگاه عبور می کنند اماافرادی که خوبی و بدی را به هم آمیختند در این مسیر وا می مانند.

هـمـچـنین طبیعی است که سرپرستان جمعیت و پیشوایان قوم در گذرگاههای سخت همانند فرماندهانی که در این گونه موارد در آخر لشکر راه می روند تا همه سپاهیان بگذرند، در آنجا توقف مـی کنند تا به کمک ضعفای مؤمنان بشتابند و آنهاکه شایستگی نجات را دارند در پرتو امدادشان رهایی یابند.

بـنابراین در اعراف ، دو گروه وجود دارند، ضعیفان و آلودگانی که در رحمتندو پیشوایان بزرگ (یعنی انبی، امامان وصالحان) که در همه حال یار ویاور ضعیفانند.

(آیه).

 

نعمتهای بهشتی بر دوزخیان حرام است !

پـس از آن کـه بـهـشتیان و دوزخیان هرکدام در محل مناسب خود مستقر شدندگفتگوهایی در میان آنها رد و بدل می شود که نتیجه آن مجازات و کیفری است روحانی و معنوی برای دوزخیان ، نخست می فرماید: ((دوزخیان ، بهشتیان را صدامی زنند که (محبت کنید) و مقداری آب یا از آنچه خدا به شما روزی داده ، به ماببخشید)) تا عطش سوزان خود را تسکین دهیم و از آلام خود بکاهیم (ونادی اصحاب النار اصحاب الجنة ان افیضوا علینا من الما او مما رزقکم اللّه).

ولی بلافاصله بهشتیان دست رد بر سینه آنها زده ، و ((می گویند: خداوند اینهارا بر کافران تحریم کرده است)) (قالوا ان اللّه حرمهما علی الکافرین).

1ـ جمله ((مما رزقکم اللّه)) (از آنچه خدا به شما روزی داده) که تعبیری است سربسته و توام با یک نوع ابهام نشان می دهد که حتی دوزخیان نمی توانند از ماهیت و انواع نعمتهای بهشتی آگاه شوند.

 

2ـ جمله ((ان اللّه حرمهما علی الکافرین)) (خداوند آنها را بر کافران حرام کرده) اشاره به این است کـه بـهـشـتیان مضایقه ای از بخشیدن این نعمتها ندارند زیرا نه چیزی از آنها کم می شود و نه در درون سـیـنـه ، کـیـنه ای نسبت به کسی دارند، ولی وضع دوزخیان آنچنان است که نمی توانند از نـعـمـتـهای بهشتی بهره گیرند، این تحریم در حقیقت یک نوع ((تحریم تکوینی)) است ، همانند محرومیت بسیاری ازبیماران از غذاهای لذیذ و رنگارنگ.

(آیـه) در ایـن آیه سبب محرومیت آنها را تشریح می کند و با ذکر صفات دوزخیان روشن می سازد کـه این سرنوشت شوم را خودشان برای خویشتن فراهم ساخته اند نخست می گوید: ((آنها کسانی هستند که دین و مذهب خود را به سرگرمی و بازی گرفتند)) (الذین اتخذوا دینهم لهوا ولعبا).

((و زندگی دنیا آنها را فریب داد و مغرور ساخت)) (وغرتهم الحیوة الدنیا).

 

ایـن امـور سـبـب شـد کـه آنها در لجنزار شهوات فرو روند و همه چیز حتی رستاخیز را به دست فـرامـوشـی بـسپارند و گفتار پیامبران و آیات الهی را انکار کنند،لذا به دنبال آن اضافه می کند: ((پـس امروز هم ما آنها را فراموش خواهیم کردهمان گونه که آنها لقای چنین روزی را فراموش کردند و همان گونه که آیات ما را انکارنمودند)) (فالیوم ننسیهم کما نسوا لقا یومهم هذا وما کانوا بایاتنا یجحدون).

ضمنا از این آیه استفاده می شود که نخستین مرحله گمراهی و انحراف آن است که انسان مسائل سرنوشت ساز خود را جدی نگیرد و با آنها به عنوان یک سرگرمی و بازیچه رفتار کند.

 

(آیـه) ایـن آیـه اشـاره بـه ایـن اسـت کـه محرومیت کفار و سرنوشت شومشان نتیجه کوتاهیها و تـقـصـیرات خودشان است وگرنه از ناحیه خداوند هیچ گونه کوتاهی در هدایت و رهبری و ابلاغ آیـات و بـیـان درسـهـای تـربـیـتی نشده است لذا می گوید: مادر هدایت و راهنمایی آنها چیزی فـروگـذار نکردیم ((کتابی برای آنها فرستادیم که تمام اسرار و رموز آن را با آگاهی کامل تشریح کردیم)) (ولقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم).

((کـتـابـی کـه مـایـه هـدایت و موجب رحمت برای ایمان آورندگان بود)) اگرچه افراد لجوج و خودخواه از آن بی بهره می مانند (هدی ورحمة لقوم یؤمنون).

 

(آیـه) و در ایـن آیـه اشاره به طرز تفکر غلط تبهکاران و منحرفان در زمینه هدایتهای الهی کرده ، می گوید: ((آیا آنها جز انتظار تاویل آیات (و فرارسیدن تهدیدهای الهی) دارند)) ؟ (هل ینظرون الا تاویله).

اما چه انتظار نابجایی ، زیرا هنگامی که نتایج و سرانجام این وعده های الهی را مشاهده کنند، کار از کـار گذشته و راهی برای بازگشت باقی نمانده است ((آن روزکه تاویل آنها فرا رسد، کسانی که قبلا آن را فراموش کرده بودند می گویند: فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند)) و گفتار آنها نیز همه حق بود (یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جات رسل ربنا بالحق).

 

امـا در ایـن هنگام در وحشت و اضطراب فرو می روند، و به فکر چاره جویی می افتند و می گویند: ((آیا (امروز) شفیعانی یافت می شوند که برای ما شفاعت کنند))؟ (فهل لنا من شفعا فیشفعوا لنا).

و ((یـا (اگـر شـفـیعانی برای ما در کار نیست و اصولا شایسته شفاعت نیستیم) آیاممکن است به عـقـب باز گردیم و اعمالی غیر آنچه انجام دادیم انجام دهیم)) وتسلیم حق و حقیقت باشیم (او نرد فنعمل غیر الذی کنا نعمل).

ولـی افـسـوس ! ایـن بیداری بسیار دیر است ، نه راه بازگشتی وجود دارد و نه شایستگی شفاعت دارند، زیرا ((آنها سرمایه های وجود خود را از دست داده وگرفتار خسران و زیانی شده اند که تمام وجودشان را در بر می گیرد)) (قد خسرواانفسهم).

و بـر آنـهـا ثـابـت مـی شود که بتها و معبودهای ساختگی آنان در آنجا هیچ گونه نقشی ندارد ((و مـعـبـودهایی را که به دروغ ساخته بودند همگی از نظرشان گم می شوند)) (وضل عنهم ما کانوا یفترون).

 

از ایـن آیـه اسـتفاده می شود که انسان در اعمال خود مختار و آزاد است والا تقاضای بازگشت به دنیا نمی کرد تا اعمال بد خود را جبران کند و نیز استفاده می شود که جهان دیگر جای انجام عمل و کسب فضیلت و نجات نیست.

(آیه) این آیه معبود حقیقی و واقعی را با ذکر صفات خاصش معرفی می کند، تا آنها که حقیقت جو هـسـتند قبل از فرا رسیدن رستاخیز در همین جهان او رابه روشنی بشناسند، نخست می گوید: ((مـعـبود و پروردگار شماآن کس است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید)) (ان ربکم اللّه الذی خلق السموات والا رض فی ستة ایام) یعنی ((معبود)) کسی جز ((آفریدگار)) نمی تواندباشد.

 

آیا جهان در شش روز آفریده شده ؟

با توجه به مفهوم وسیع کلمه ((ایام)) (روزها) و معادل آن در زبانهای دیگر،پاسخ این سؤال روشن است ، زیرا بسیار می شود که ((ایام)) به معنی ((دورانها)) به کارمی رود.

بـنـابـرایـن خـداونـد مجموعه زمین و آسمان را در شش دوران متوالی آفریده است ، هر چند این دورانـهـا گاهی به میلیونها یا میلیاردها سال بالغ شده است و علم امروز هیچ گونه مطلبی را که مخالف این موضوع باشد بیان نکرده است.

سـپـس قـرآن مـی گـوید: ((خداوند پس از آفرینش آسمان و زمین ، زمام رهبری آنها را به دست گرفت)) (ثم استوی علی العرش).

یعنی ، نه تنها آفرینش از اوست بلکه اداره و رهبری جهان نیز با او می باشد.

و این پاسخی است به آنها که جهان را در آفرینش نیازمند به خدا می دانند نه در بقا و ادامه هستی.

 

((عرش)) چیست ؟

عـرش در لـغـت معانی متعددی دارد از جمله : به معنی سقف یا چیزی است که دارای سقف بوده باشد، و گاهی به معنی تختهای بلند همانند تخت سلاطین نیزآمده است.

ولـی هـنـگـامـی که در مورد خداوند به کار می رود و گفته می شود ((عرش خدا))منظور از آن مجموعه جهان هستی است که در حقیقت تخت حکومت پروردگارمحسوب می شود.

بنابراین در آیه مورد بحث جمله ((استوی علی العرش)) کنایه از احاطه کامل پروردگار و تسلط او بر تدبیر امور آسمانها و زمین بعد از خلقت آنهاست.

سـپـس مـی فـرمـایـد: ((اوسـت کـه شب را همچون پوششی بر روز می افکند وروشنایی روز را با پرده های ظلمانی شب می پوشاند)) (یغشی اللیل النهار).

بـعـد از آن اضـافه می کند: ((شب با سرعت به دنبال روز در حرکت است))(یطلبه حثیثا) همانند طلبکاری که با سرعت به دنبال بدهکار می دود.

سـپـس مـی افزاید: ((اوست که خورشید و ماه و ستارگان را آفریده است ، درحالی که همه سر بر فرمان او هستند)) (والشمس والقمر والنجوم مسخرات بامره).

 

پس از ذکر آفرینش جهان هستی و نظام شب و روز و آفرینش ماه و خورشیدو ستارگان به عنوان تـاکـیـد مـی گوید: ((آگاه باشید آفرینش و اداره امور جهان هستی تنها به دست اوست)) (الا له الخلق والا مر).

مـنـظـور از ((خـلق)) آفرینش نخستین ، و منظور از ((امر)) قوانین و نظاماتی است که به فرمان پروردگار بر عالم هستی حکومت می کند و آنها را در مسیر خود رهبری می نماید.

 

بـه عـبـارت دیـگـر: هـمان طور که جهان در حدوثش نیازمند به اوست در تدبیر وادامه حیات و اداره اش نـیـز وابسته به او می باشد، و اگر لحظه ای لطف خدا از آن گرفته شود نظامش بکلی از هم گسسته و نابود می گردد.

و در پـایان آیه می فرماید: ((پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است)) (تبارک اللّه رب العالمین).

این جمله بعد از ذکر آفرینش و تدبیر جهان هستی یک نوع ستایش از مقام مقدس پروردگار است که وجودی مبارک ، ازلی ، ابدی و سرچشمه همه برکات ونیکیها و خیر مستمر می باشد.

(آیه).

 

شرایط اجابت دعا:

آیه قبل با ذکر دلایل روشن این حقیقت را اثبات کرد که شایسته عبودیت وبندگی تنها خداست و بـه دنبال آن در اینجا دستور می دهد که ((دعا و نیایش)) که جان و روح عبادت است باید در برابر خـدا انـجـام گـیـرد، نخست می گوید: ((پروردگار خودرا از روی تضرع ودر پنهانی بخوانید)) (ادعوا ربکم تضرعا وخفیة).

ایـن که در آیه فوق دستور داده شده که خدا را در ((خفیه)) و پنهانی بخوانیدبرای این است که از ((ریا)) دورتر، و به اخلاص نزدیکتر، و توام با تمرکز فکر و حضورقلب باشد.

و در پایان آیه می فرماید: ((او (خداوند) تجاوزکاران را دوست نمی دارد)) (انه لا یحب المعتدین).

 

و این جمله معنی وسیعی دارد که هرگونه تجاوز ر، اعم از فریاد کشیدن به هنگام دع، و یا تظاهر و ریاکاری ، و یا توجه به غیر خدا را به هنگام دع، شامل می شود.

(آیـه) در ایـن آیـه اشاره به حکمی شده است که در واقع یکی از شرایطتاثیر دعا است ، می فرماید: ((در روی زمـیـن فـساد مکنید بعد از آن که اصلاح شده است)) (ولا تفسدوا فی الا رض بعد اصلا حها) بنابراین هیچ گاه دعای افراد مفسد وتبهکار به جایی نخواهد رسید.

 

در روایـتـی از امـام بـاقـر(ع) می خوانیم : ((زمین فاسد بود و خداوند به وسیله پیامبر اسلام آن را اصلاح کرد)).

بار دیگر به مساله دعا می پردازد و یکی دیگر از شرایط آن را بازگو می کند،می گوید: ((و خدا را با ترس و امید بخوانید)) (وادعوه خوفا وطمعا).

نـه آن چنان از اعمال خود راضی باشید که گمان کنید هیچ نقطه تاریکی درزندگی شما نیست که این خود عامل عقبگرد و سقوط است ، و نه آن چنان مایوس باشید که خود را شایسته عفو خدا و اجـابت دعا ندانید، بلکه با دو بال ((بیم)) و((امید)) به سوی او پرواز کنید، امید به رحمتش و بیم از مسؤولیتها و لغزشهای خود.

 

و در پـایان آیه برای تاکید بیشتر روی اسباب امیدواری به رحمت خد،می گوید: ((رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است)) (ان رحمت اللّه قریب من المحسنین).

در ایـن دو آیـه اشاره به پنج قسمت از شرایط قبولی دعا شده است : نخست این که از روی تضرع و در پنهانی باشد، دیگر این که از حد اعتدال تجاوز نکند، سوم این که با تولید فساد و تبهکاری همراه نگردد، چهارم این که توام با بیم و امید متوازن باشد، پنجم این که با نیکوکاری توام گردد.

(آیـه) در آیـات گـذشته اشاره های مکرر به مساله ((مبد)) یعنی توحید وشناسایی پروردگار از روی اسـرار جهان آفرینش شد، و در این آیه اشاره به مساله ((معاد)) و رستاخیز می شود، تا این دو بـحث یکدیگر را تکمیل کنند، و این سیره قرآن است که در بسیاری از موارد ((مبد)) و ((معاد)) را بـا هـم قـریـن مـی سـازد، نخست می گوید: ((او کسی است که بادها را پیشاپیش باران رحمتش هـمـچون بشارت دهنده ای (که از قدوم مسافر عزیزی خبر می دهد) می فرستد)) (وهو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته).

((بـادهایی که از اقیانوسها برخاسته و ابرهای سنگین بار و پرآب را با خودحمل می کند)) (حتی اذا اقلت سحابا ثقال).

 

((در ایـن مـوقع آنها را به سوی سرزمینهای مرده و خشک و سوزان می رانیم)) وماموریت آبیاری این تشنگان را به عهده آنها می نهیم (سقناه لبلد میت).

((و به وسیله آن ، آب حیات بخش را در همه جا فرو می فرستیم)) (فانزلنا به الما) ((سپس به کمک این آب انواع میوه ها را از خاک تیره بیرون می آوریم))(فاخرجنا به من کل الثمرات).

و بـه دنبال آن اضافه می کند: ((این چنین مردگان را از زمین بیرون می آوریم)) ولباس حیات را در اندامشان می پوشانیم (کذلک نخرج الموتی).

 

ایـن مـثـال را بـرای آن آوردیم که نمونه معاد را در این دنیا که همه سال در برابرچشم شما تکرار می شود به شما نشان دهیم ((تا شاید متذکر گردید)) (لعلکم تذکرون).

(آیـه) در این آیه برای این که گمان نشود یکنواخت بودن باران دلیل آن است که همه سرزمینها یـکـسـان زنـده شـونـد، و بـرای ایـن کـه روشن گردد، استعدادها وآمادگیهای متفاوت سبب اسـتـفـاده هـای مـختلف از مواهب الهی می شود، می گوید:((سرزمین شیرین و پاکیزه گیاهان پربرکت و مفید و سودمند به اذن پرودگار، از آن می روید)) (والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه).

 

((امـا زمـیـنـهـای شـوره زار و خبیث و زشت ، چیزی جز گیاهان ناچیز و کم ارزش نمی رویاند)) (والذی خبث لا یخرج الا نکدا).

و در پـایـان آیـه مـی فـرمـایـد: ((این چنین آیات را برای کسانی که شکرگزارند (و ازآن استفاده می کنند و راه هدایت را می پویند) بیان می کنیم)) (کذلک نصرف الا یات لقوم یشکرون).

آیـه فـوق در حقیقت اشاره به یک مساله مهم است و آن این که تنها ((فاعلیت فاعل)) برای به ثمر رسیدن یک موضوع ، کافی نیست بلکه استعداد و ((قابلیت قابل))نیز شرط است.

(آیه).

 

رسالت نوح نخستین پیامبر اولوالعزم :

سرگذشت نوح در سوره های مختلفی از قرآن مانند سوره هود، انبی،مؤمنون ، شعرا و نوح مشروحا آمده است ، اما در اینجا تنها فهرستی از آن در شش آیه آمده ، نخست می فرماید: ((ما نوح را به سوی قومش فرستادیم)) (لقد ارسلنا نوحاالی قومه).

نـخـستین چیزی که او به آنها یادآور شد، همان توجه به حقیقت توحید و نفی هرگونه بت پرستی بـود، ((پـس به آنها گفت : ای قوم من ! خدا را بپرستید که هیچ معبودی جز او برای شما نیست)) (فقال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره).

نوح پس از بیدار کردن فطرتهای خفته ، آنان را از سرانجام بت پرستی بر حذرداشته و گفت : ((من از عذاب روزی بزرگ بر شما می ترسم)) (انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم).

مـنـظـور از مـجازات ((روز بزرگ)) ممکن است همان توفان معروف نوح یامجازات الهی در روز رستاخیز باشد.

 

(آیه) ولی قوم نوح به جای این که از دعوت اصلاحی این پیامبر بزرگ که توام با نهایت خیرخواهی بـود اسـتـقبال کنند، به آیین توحید بپیوندند و دست از ستم و فساد بردارند ((جمعی از اشراف و ثـروتمندان قوم او (که منافع خود را با بیداری مردم در خطر می دیدند، و مذهب او را مانعی بر سر راه هـوسرانیها و هوسبازیهای خویش مشاهده می کردند) صریحا در جواب نوح گفتند: ما تو را در گمراهی آشکارمی بینیم)) (قال الملا من قومه انا لنریک فی ضلا ل مبین).

(آیـه) ((نوح)) در برابر توهین و خشونت آنها با همان لحن آرام و متین ومحبت آمیز خود در پاسخ آنها ((گفت : (من نه تنها گمراه نیستم بلکه) هیچ گونه نشانه ای از گمراهی در من وجود ندارد، ولـی مـن فـرسـتـاده پـروردگـار جـهـانـیـانـم)) (قال یاقوم لیس بی ضلا لة ولکنی رسول من رب العالمین).

 

اشاره به این که خدایان پراکنده ای که شما قائل شده اید همه بی اساس است ،پروردگار و رب همه جهانیان تنها خداوند یگانه یکتاست که خالق همه آنها می باشد.

(آیـه) هـدف مـن ایـن است که رسالت پروردگار را انجام داده و دستورات او را به شما برسانم)) (ابلغکم رسالا ت ربی).

 

((و در این راه از هیچ گونه خیرخواهی فروگذاری نمی کنم)) (وانصح لکم).

و در پـایان اضافه می کند: ((من چیزهایی از خداوند می دانم که شمانمی دانید)) (واعلم من اللّه ما لا تعلمون).

 

این جمله ممکن است جنبه تهدید در برابر مخالفتهای آنها داشته باشد که من مجازاتهای دردناکی از خـداونـد در برابر تبهکاران سراغ دارم که شما هنوز از آن بی خبرید، و یا اشاره به لطف و رحمت پـروردگـار باشد که اگر در مسیر اطاعتش گام بگذارید برکات و پاداشهایی از او سراغ دارم که شما به عظمت و وسعت آن واقف نیستید.

 

(آیـه) در ایـن آیـه گفتار دیگری را از نوح می خوانیم که در برابر اظهارتعجب قوم خود از این که چـگـونـه مـمـکـن اسـت انسانی عهده دار رسالت پروردگارگردد، بیان کرده است : ((آیا تعجب کـرده ایـد که انسانی مامور ابلاغ رسالت پروردگارگردد و دستورات بیدارکننده او بر این انسان نازل شود تا شما را از عواقب سؤاعمالتان برحذر دارد و به آیین پرهیزکاری دعوت کندو تا مشمول رحـمـت الـهـی شـویـد)) (اوعـجـبـتم ان جاکم ذکر من ربکم علی رجل منکم لینذرکم ولتتقوا ولعلکم ترحمون).

یعنی ، این موضوع چه جای تعجب است ؟ زیرا یک انسان شایسته ، استعدادانجام این رسالت را بهتر از هر موجود دیگر دارد.

 

(آیـه) ولـی بـه جـای ایـن کـه دعوت چنین رهبر دلسوز و خیرخواه و آگاهی را بپذیرند، ((همه گـفـتـه هـای او را تکذیب کردند (و در برابر دعوتش سر تسلیم فرودنیاوردند، هر چه نوح بیشتر تبلیغ می کرد، آنها بر لجاجت و سرسختی خودمی افزودند) و همین سبب شد که ما نوح و آنها که با او در کـشـتـی بـودنـد نجات داده وتکذیب کنندگان به آیاتش را گرفتار غرقاب ساخته و هلاک کنیم)) (فکذبوه فانجیناه والذین معه فی الفلک واغرقنا الذین کذبوا بیاتنا).

در پـایان آیه ، دلیل این کیفر سخت را چنین بیان می کند که ((آنها جمعیت نابینایی بودند)) یعنی مـردمـی بـودنـد کـور دل و کورباطن که از مشاهده چهره حقیقت محروم بودند (انهم کانوا قوما عمین).

و ایـن کـوردلـی نـتیجه اعمال شوم و لجاجتهای مستمر خودشان بود، زیراچشم پوشی مستمر از حقایق ، تدریجا چشم تیزبین عقل را ضعیف کرده و سرانجام نابینا می کند.

(آیه).

 

گوشه ای از سرگذشت قوم هود:

در تـعـقـیـب ذکـر رسالت نوح و درسهای عبرتی که در آن نهفته بود، به سرگذشت یکی دیگر از پـیـامـبران بزرگ یعنی هود و درگیریهای او با قوم و ملتش می پردازد، نخست می فرماید: ((ما به سوی جمعیت عاد، برادرشان هود رافرستادیم)) (والی عاد اخاهم هودا).

قـوم ((عاد)) مردمی بودند که در سرزمین ((یمن)) زندگی می کردند، از نظر قدرت جسمانی و ثـروت مـلتی نیرومند و قوی بودند، ولی انحرافات عقیده ای مخصوصابت پرستی و مفاسد اخلاقی در میان آنها غوغا می کرد.

سـپـس مـی گوید: هود دعوت خود را از مساله توحید و مبارزه با شرک وبت پرستی شروع کرد و ((به آنها گفت : ای قوم من ! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودی برای شما غیر او نیست ، آیا پرهیزگاری را پیشه نمی کنید)) ! (قال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره افلا تتقون).

 

(آیه) ولی ثروتمندان از خودراضی (مل) یعنی کسانی که ظاهر آنهاچشم پرکن بود، به هود همان گفتند: که قوم نوح به نوح گفته بودند، بلکه نسبت سفاهت نیز به او دادند، ((اشراف کافر قوم او گـفـتـند ما تو را در سفاهت و سبک مغزی می بینیم و گمان می کنیم تو از دروغگویان باشی)) ! (قال الملا الذین کفروا من قومه انا لنریک فی سفاهة وانا لنظنک من الکاذبین).

(آیه) اما هود با وقار و ادبی که مخصوص پیامبران و رهبران راستین وپاک است ، بی آنکه از گفته آنـان عـصبانی و یا دلسرد و مایوس گردد، ((گفت : ای جمعیت من ! هیچ گونه سفاهتی در من نـیـسـت و وضـع رفـتـار و گفتار من بهترین دلیل بر سرمایه های عقلانی من است ، من فرستاده پروردگار جهانیانم)) (قال یا قوم لیس بی سفاهة ولکنی رسول من رب العالمین).

 

(آیـه) هود اضافه کرد: ((رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می کنم ; و من خیرخواه امینی برای شما هستم)) (ابلغکم رسالا ت ربی وانا لکم ناصح امین).

(آیـه) سـپس هود در برابر افرادی که از بعثت یک انسان به عنوان پیامبر درتعجب بودند به همان مـطـلبی اشاره می کند که نوح پیامبر نیز به قوم خود گفته بود وآن این که : ((آیا تعجب می کنید کـه از طرف پروردگار به فردی از شما وحی شود، تاشما را از کیفرهایی که به خاطر اعمالتان در پیش دارید بیم دهد !)) (اوعجبتم ان جاکم ذکر من ربکم علی رجل منکم لینذرکم).

 

سپس برای تحریک عواطف خفته آنها و برانگیختن حس شکرگزاری دردرون جانشان قسمتی از نـعـمتهای پروردگار ر، برای آنان شرح می دهد، می گوید:((به خاطر بیاورید که خداوند شما را جـانـشـینان قوم نوح قرار داد)) (واذکروا اذجعلکم خلفا من بعد قوم نوح) و هنگامی که آنها بر اثر طـغیانشان به وسیله توفان نابود شدند، سرزمینهای وسیع و گسترده آنان را با تمام نعمتهایی که داشتند دراختیار شما قرار داد.

بـه عـلاوه ((و شـمـا را از جهت خلقت (جسمانی) گسترش (و قدرت) داد))(وزادکم فی الخلق بصطة).

 

(آیـه) امـا در مـقـابل این اندرزها و راهنماییهای منطقی و یادآوری نعمتهای الهی آنها که منافع مادی خود را در خطر می دیدند و قبول دعوت او را مانع هوسبازیهای خویش می دانستند، در مقام مخالفت برآمده و ((گفتند: آیا به سراغ ماآمده ای که تنها خدای یگانه را بپرستیم ، و آنچه را پدران مـا مـی پرستیدند، رها کنیم))؟ نه هرگز چنین چیزی ، ممکن نیست (قالوا اجئتنا لنعبداللّه وحده ونذر ما کان یعبدآباؤنا).

و سرانجام برای این که امید ((هود)) را بکلی از خود قطع کنند و به اصطلاح حرف آخر را به او زده بـاشند گفتند: ((اگر راست می گویی (و عذابها و مجازاتهایی راکه به ما وعده می دهی حقیقت دارد) هـر چـه زودتر آنها را به سراغ ما بفرست و ما رامحو و نابودن کن)) ! (فاتنا بما تعدنا ان کنت من الصادقین).

 

یعنی ما کمترین واهمه ای از تهدیدهای تو نداریم.

(آیه) هنگامی که سخن به اینجا رسید و آخرین حرف خود را که نشانه امتناع کامل از قبول دعوت هـود بـود زدنـد و او بکلی از هدایت آنان مایوس شد، ((به آنها گفت : اکنون که چنین است بدانید عـذاب و کـیـفـر خـشم خدا بر شما مسلما واقع خواهد شد)) (قال قد وقع علیکم من ربکم رجس وغضب).

سـپـس بـرای این که گفتار آنها در باره بتها بدون پاسخ نماند، اضافه می کند: ((آیاشما با من در مـورد چیزهایی که از الوهیت جز نامی بی اثر ندارند و شما و پدرانتان اسم خدا بر آنها گذارده اید و بـه دروغ آثار و خاصیتهایی برای آنها قائل شده اید، به مجادله برخاسته اید، در حالی که هیچ گونه فرمان و حجتی خدا در این باره نازل نکرده است)) (اتجادلوننی فی اسما سمیتموها انتم وآباؤکم ما نزل اللّه بها من سلطان).

 

سـپـس گـفـت : ((اکـنون که چنین است شما در انتظار بمانید من هم با شما انتظارمی کشم)) (فـانـتـظـروا انـی مـعکم من المنتظرین) شما در این انتظار باشید که بتهایاریتان کنند و من در انـتظارم که عذاب دردناک الهی بر شما فرود آید آینده نشان خواهد داد کدامیک از این دو انتظار به حقیقت نزدیکتر خواهد بود.

 

(آیـه) در ایـن آیه سرانجام کار این قوم لجوج در عبارت کوتاهی چنین بیان شده است : ((ما هود و کـسـانـی را کـه با او بودند به لطف و رحمت خود، رهایی بخشیدیم ، و ریشه کسانی که آیات ما را تـکذیب کردند و حاضر نبودند در برابر حق تسلیم شوند، قطع و نابود ساختیم)) (فانجیناه والذین معه برحمة منا وقطعنا دابرالذین کذبوا بیاتنا وما کانوا مؤمنین).

(آیه).

 

سرگذشت عبرت انگیز قوم ثمود!

از ایـن بـه بـعـد بـه قـیـام ((صـالح)) پیامبر بزرگ خدا در میان قوم ((ثمود)) که در یک منطقه کـوهـستانی میان حجاز و شام زندگی می کردند اشاره شده ، نخست می گوید:((ما به سوی قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم)) (والی ثمود اخاهم صالحا).

پـیـامبر آنان صالح نیز همانند سایر پیامبران ، نخستین گام را در راه هدایت آنهااز مساله توحید و یـکتاپرستی برداشت و به آنها ((گفت : ای قوم من ! خداوند یگانه را پرستش کنید که معبودی جز او ندارید)) (قال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره).

سپس اضافه نمود: من بدون دلیل چیزی نمی گویم ، ((بینه و دلیل روشن ازطرف پروردگارتان بـرای شـمـا آمده است و این همان شتری است که خداوند برای شما معجزه قرار داده است)) (قد جاتکم بینة من ربکم هذه ناقة اللّه لکم آیة).

سپس به آنها می گوید: ((او را به حال خود واگذارید و بگذارید در زمین خدابه چرا بپردازد، و به او آزار مـرسـانـیـد کـه عذاب دردناکی شما را فرا خواهد گرفت))(فذروها تاکل فی ارض اللّه ولا تمسوها بسؤ فیاخذکم عذاب الیم).

(آیه) در این آیه می گوید: ((به خاطر داشته باشید که خداوند شما راجانشینان در روی زمین بعد از قـوم عـاد قـرار داد، و در آن مستقر ساخت)) (واذکروااذ جعلکم خلفا من بعد عاد وبواکم فی الا رض).

 

یعنی از یک سو نعمتهای فراوان الهی را فراموش نکنید و از سوی دیگر توجه داشته باشید که پیش از شما اقوام طغیانگری مانند قوم عاد بودند که بر اثرمخالفتهایشان به عذاب الهی گرفتار شدند و نابود گردیدند.

سـپس روی بعضی از نعمتها و امکانات خداداد قوم ثمود تکیه کرده ،می گوید: شما در سرزمینی زنـدگی دارید که هم دشتهای مسطح با خاکهای مساعد وآماده که ((در دشتهایش قصرها برای خود بنا می کنید و در کوهها برای خود خانه هامی تراشید)) (تتخذون من سهولها قصورا وتنحتون الجبال بیوتا).

 

و در پـایـان آیه می گوید: ((این همه نعمتهای فراوان خدا را یادآور شوید و درزمین فساد نکنید و کفران نعمت ننمایید)) (فاذکروا آلا اللّه ولا تعثوا فی الا رض مفسدین).

(آیـه) بـاز مـلاحـظـه مـی کـنیم که جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر وبدباطن سررشته مـخـالـفـت بـا ایـن پیامبر بزرگ الهی را به دست گرفتند و همان طور که قرآن می گوید: ((این جمعیت اشرافی و متکبر از قوم صالح به افرادی از مستضعفان که ایمان آورده بودند گفتند: آیا به راسـتی شما می دانید که صالح از طرف خداوندبرای راهنمایی ما فرستاده شده است)) (قال الملا الذین استکبروا من قومه للذین استضعفوا لمن آمن منهم اتعلمون ان صالحا مرسل من ربه).

 

ولی به زودی با پاسخ قاطع آنان که حکایت از تصمیم و اراده قوی می کردروبرو شدند و این پاسخ را از آنـان شـنـیـدند که ((گفتند: ما نه تنها می دانیم صالح فرستاده خداست بلکه) ما به آنچه او ماموریت دارد، و دعوت به سوی آن می کند،ایمان آورده ایم)) (قالوا انا بما ارسل به مؤمنون).

(آیـه) ((ایـن مـغروران متکبر (دست از کار خود برنداشته و مجددا برای تضعیف روحیه جمعیت مـؤمنان) گفتند: ما به آنچه شما ایمان آورده اید کافریم))(قال الذین استکبروا انا بالذی آمنتم به کافرون).

 

(آیـه) هنگامی که ثروتمندان متکبر و خودخواه از ایجاد تزلزل درپایه های ایمان توده های مردم با ایـمان مایوس شدند، و از سوی دیگر می دیدند باوجود ((ناقه)) که معجزه صالح محسوب می شد، سـمپاشیهای آنها به جایی نمی رسد،تصمیم به نابود کردن ناقه گرفتند، و قبل از هر چیز ((آن را پی کردند و کشتند و ازفرمان خدا سر برتافتند)) (فعقروا الناقة وعتوا عن امر ربهم).

 

و بـه ایـن نیز قناعت نکردند بلکه به سراغ صالح آمدند و صریحا به او ((گفتند:ای صالح ! اگر تو فرستاده خدا هستی هر چه زودتر عذاب الهی را به سراغ مابفرست)) (وقالوا یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین).

ایـن سـخـن در حـقیقت برپا ساختن یک نوع جنگ اعصاب در مقابل صالح وبرای تضعیف روحیه ((صالح)) و مؤمنان بود.

 

(آیه) هنگامی که آنها ستیزه جویی و طغیانگری را به آخر رساندند وآخرین بارقه آمادگی ایمان را در وجـود خـود خـامـوش سـاخـتـند، مجازات الهی که طبق قانون انتخاب اصلح و از میان بردن مـوجـودات فاسد و مفسد صورت می گیرد، به سراغ آنها آمد و ((آن چنان زمین لرزه ای قصرها و خـانه های مستحکمشان را تکان دادو فرو ریخت (و زندگی پرزرق و برق آنها را درهم کوبید) که صبحگاهان تنها جسم بی جان آنها در خانه هایشان باقی مانده بود)) (فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فی دارهم جاثمین).

 

قوم ثمود به چه وسیله نابود شدند ؟

از آیه فوق استفاده می شود که وسیله نابودی این قوم سرکش ، زلزله بود، امااز آیه 13 سوره فصلت بـر می آید که صاعقه آنها را نابود کرد، و در آیه 5 سوره حاقه می خوانیم به وسیله یک عامل ویرانگر (طـاغیه) از میان رفتند باید بگوییم ; این هرسه عامل به یک چیز بازگشت می کنند، یعنی نخست صاعقه تولید می شود و به دنبال آن زمین لرزه به وجود می آید، و اما ((طاغیه)) به معنی موجودی اسـت کـه از حـدخود تجاوز کند و این هم ، با زلزله سازگار است و هم با صاعقه ، بنابراین تضادی درمیان آیات نیست.

(آیـه) در ایـن آیه می گوید: ((بعد از این جریان صالح از آنها روی برتافت وبه آنها گفت : من حق رسـالـت پـروردگـارم را ادا کـردم و آنـچه گفتنی بود به شما گفتم واز نصیحت و خیرخواهی کـوتـاهـی نـکردم ، لکن شما خیرخواهان را دوست ندارید))(فتولی عنهم وقال یا قوم لقد ابلغتکم رسالة ربی ونصحت لکم ولکن لا تحبون الناصحین).

(آیه).

 

سرنوشت دردناک قوم لوط:

قـرآن ، صـحنه عبرت انگیز دیگری از سرگذشت پیامبران را بازگو می کند وهدف آیات پیشین را تعقیب و تکمیل می نماید، و آن سرگذشت پیامبر بزرگ خدا((لوط)) و قوم اوست.

نـخـسـت می گوید: ((به خاطر بیاورید لوط پیامبر را هنگامی که به قوم خودگفت : آیا شما عمل زشـت و نـنگینی انجام می دهید که احدی از جهانیان تاکنون مرتکب آن نشده است)) ؟ (ولوطا اذ قال لقومه اتاتون الفاحشة ما سبقکم بها من احد من العالمین).

(آیه) در این آیه گناهی را که در آیه قبل بطور سربسته ذکر شده بود،تشریح می کند و می گوید: ((شما از روی شهوت به سراغ مردان می روید، و از زنان صرف نظر می کنید)) (انکم لتاتون الرجال شهوة من دون النسا).

 

چـه انـحرافی از این بدتر و بالاتر که وسیله تولید نسل را که آمیزش زن و مرد است وخداوند آن را بـطـور غـریزی در هر انسانی قرار داده ، رها کنند، و سراغ ((جنس موافق))بروند کاری که اصولا برخلاف فطرت و ساختمان طبیعی جسم و روح انسان وغریزه تحریف نایافته اوست و در پایان آیه بـه عـنـوان تـاکید می گوید: ((بلکه شماجمعیت اسراف کارید)) (بل انتم قوم مسرفون) یعنی از حدود الهی قدم بیرون گذارده و در سنگلاخ انحراف و تجاوز از مرز فطرت سرگردان شده اید.

 

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره بـه جـواب لـجـوجانه و غیرمنطقی قوم لوط کرده ،می گوید: ((از آنها هیچ گونه جوابی در برابر دعوت این پیامبر خیرخواه و دلسوز ومصلح نداشتند جز این که با خشم و عـصبانیت گفتند: لوط و پیروان او را از شهرخود بیرون کنید (گناهشان چیست ؟ گناهشان ایـن اسـت) که مردمی پا کند و گناه نمی کنند)) ! و نه تنها با ما هم صدا نمی شوند، بلکه مزاحم ما نیز هستند ! (وما کان جواب قومه الا ان قالوا اخرجوهم من قریتکم انهم اناس یتطهرون).

 

این احتمال نیز در تفسیر جمله ((انهم اناس یتطهرون)) وجود دارد، که قوم لوط می خواستند این پیامبر و پیروانش را متهم به تظاهر و ریاکاری کنند.

(آیه) با توجه به آنچه در سه آیه فوق بیان شد، هر داور منصفی می تواندحکم محکومیت چنین قوم و ملتی را صادر کند.

 

لذا در این آیه خداوند می فرماید: ((چون کار به اینجا رسید ما لوط و پیروان واقعی و خاندانش را که پاکدامن بودند، نجات بخشیدیم جز همسرش که او را درمیان قوم تبهکار رها ساختیم)) زیرا او هم از نظر عقیده و آیین و مذهب با آنان هماهنگ بود (فانجیناه واهله الا امراته کانت من الغابرین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره بـسـیـار کـوتاه و پرمعنی به مجازات شدید ووحشتناک این قوم کرده ، می گوید: ((ما بارانی بر آنها فرستادیم)) اما چه بارانی ؟!بارانی از سنگ که آنها را در هم می کوبید و نابود می کرد (وامطرنا علیهم مطرا).

((اکنون تماشا کن ببین سرانجام کار مجرمان به کجا کشید)) (فانظر کیف کان عاقبة المجرمین).

 

گـرچه روی سخن در اینجا به پیامبر است اما پیداست که هدف عبرت گرفتن همه افراد با ایمان می باشد.

(آیه).

 

رسالت شعیب در مدین :

شـعـیـب کـه نـسبش طبق تواریخ با چندین واسطه به ((ابراهیم)) می رسید، به سوی اهل مدین مـبـعوث گردید، ((مدین)) از شهرهای شام بود و مردمی تجارت پیشه و مرفه داشت ، که در میان آنها بت پرستی و همچنین تقلب و کم فروشی در معامله کاملا رایج بود ـشرح درگیری این پیامبر بـزرگ بـا اهل ((مدین)) در سوره های متعددی از قرآن مخصوصا سوره ((هود)) و ((شعرا)) آمده است.

در ایـن آیـه خـداونـد می فرماید: ((ما به سوی مردم مدین ، برادر آنها شعیب رافرستادیم)) (والی مدین اخاهم شعیبا).

 

سـپـس اضافه می کند که شعیب دعوت خود را همانند پیامبران دیگر از مساله توحید شروع کرد و ((صـدا زد ای قوم من ! خداوند یگانه را بپرستید که هیچ معبودی جز او برای شما نیست)) (قال یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره).

و گفت این حکم علاوه بر این که فرمان عقل است به وسیله ((دلایل روشنی که از طرف خداوند برای شما آمده)) نیز اثبات شده است (قد جاتکم بینة من ربکم).

 

پـس از دعـوت بـه توحید، به مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی آنها برخاسته نخست آنـان را کـه آلـوده کـم فروشی و تقلب و تزویر در معامله بودند ازاین کار باز می دارد و می گوید: اکنون که راه خدا برای شما آشکار شده ((حق پیمانه ووزن را ادا کنید و از حقوق مردم چیزی کم نگذارید)) (فاوفوا الکیل والمیزان ولا تبخسوا الناس اشیاهم).

 

سپس به یکی دیگر از کارهای خلاف آنها اشاره کرده ، می گوید: ((در روی زمین بعد از آن که (در پـرتـو ایـمـان و کوششهای انبیا) اصلاح شده است ، فسادنکنید)) (ولا تفسدوا فی الا رض بعد اصلا حها).

مـسـلـم اسـت کـه از تـولـیـد فـساد، اعم از فساد اخلاقی یا بی ایمانی یا ناامنی ، هیچ کس بهره ای نـمی گیرد، لذا در آخر آیه اضافه می کند: ((این به سود شماست اگر ایمان داشته باشید)) (ذلکم خیر لکم ان کنتم مؤمنین).

 

(آیه) در این آیه به چهارمین نصیحت شعیب ، اشاره شده است ، آنجا که می گوید: ((شما بر سر راه مـردم بـا ایمان ننشینید و آنها را تهدید نکنید و مانع راه خدانشوید و با القای شبهات راه مستقیم حـق را در نظر آنها کج و معوج نشان ندهید))(ولا تقعدوا بکل صراط توعدون وتصدون عن سبیل اللّه من آمن به وتبغونهاعوجا).

و در پـایـان آیـه پـنـجـمـین نصیحت شعیب که یادآوری نعمتهای پروردگار برای تحریک حس شـکـرگـزاری آنـهـاسـت آمده : ((و به خاطر بیاورید هنگامی که افراد کمی بودید سپس خداوند جمعیت شما را زیاد کرد و نیروی انسانی شما را فزونترساخت)) (واذکروا اذ کنتم قلیلا فکثرکم).

 

از جمله فوق استفاده می شود که در اکثر موارد کثرت نفرات ، می تواندسرچشمه قدرت و عظمت و پیشرفت جامعه باشد.

((و نـیـز خوب بنگرید که سرانجام کار مفسدان به کجا منتهی شد)) و به دنبال آنها گام برندارید (وانظروا کیف کان عاقبة المفسدین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه کـه در واقـع پـاسـخـی است به بعضی از گفته های مؤمنان وکافران ، شعیب می گوید: ((اگر طایفه ای از شما به آنچه من مبعوث شده ام ایمان آورده و جمعیت دیگری ایمان نـیـاورده انـد (نـباید موجب غرور کافران و یاس مؤمنان گردد) شما صبر کنید تا خداوند میان ما حـکـم کند که او بهترین حاکمان است)) (وان کان طائفة منکم آمنوا بالذی ارسلت به وطائفة لم یـؤمنوا فاصبروا حتی یحکم اللّه بیننا وهو خیر الحاکمین) یعنی ، آینده نشان خواهد داد، چه کسانی بر حق بوده اند وچه کسانی بر باطل.

آغاز جز نهم قرآن مجید.

 

(آیـه) در ایـن آیـه و آیـه بـعد عکس العمل قوم مستکبر شعیب در برابر سخنان منطقی این پیامبر بزرگ بیان شده است.

قرآن می گوید: ((اشراف زورمند و متکبر قوم شعیب به او گفتند سوگند یادمی کنیم که قطع، هـم خودت و هم کسانی را که به تو ایمان آورده اند، از محیطخود بیرون خواهیم راند، مگر این که هـر چـه زودتـر بـه آیین ما باز گردید)) (قال الـملا الذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب والذین آمنوا معک من قریتنا اولتعودن فی ملتنا) ((1)).

 

پاسخی که شعیب در برابر این همه تهدید و خشونت به آنها داد خیلی ساده و ملایم و منطقی بود، ((گـفـت : آیا (می خواهید ما را به آیین خودتان بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم)) (قال اولو کنا کارهین).

(آیه) در این آیه شعیب چنین ادامه می دهد: ((اگر ما به آیین بت پرستی شما باز گردیم ، و بعد از آن که خدا ما را نجات داده خود را به این پرتگاه بیفکنیم ، برخدا افترا بسته ایم)) (قد افترینا علی اللّه کذبا ان عدنا فی ملتکم بعد اذ نجینااللّه منها).

سـپـس اضـافه می کند: ((ممکن نیست ما به آیین شما بازگردیم مگر این که خدابخواهد)) (وما یکون لنا ان نعود فیها الا ان یشااللّه ربنا).

 

و بلافاصله اضافه می کند که خداوند نیز چنین دستوری نخواهد داد، ((چرا که او از همه چیز آگاه است و به همه چیز احاطه علمی دارد)) (وسع ربنا کل شی علما).

بـنـابـرایـن هـرگـز مـمـکن نیست او از دستوری که داده باز گردد، زیرا کسی که ازدستورش برمی گردد، که علمش محدود باشد و اشتباه کند و از دستور خود پشیمان گردد، اما آن کس که احاطه علمی به همه چیز دارد، تجدید نظر برای او ممکن نیست.

سپس برای این که به آنها حالی کند از تهدیدشان هراسی ندارد و محکم بر جای خود ایستاده است ، می گوید: ((توکل و تکیه ما تنها به خداست))(علی اللّه توکلنا).

 

و سرانجام برای این که حسن نیت خود را ثابت کند و چهره حقیقت طلبی ومسالمت جویی خویش را آشکار سازد، تا دشمنانش او را متهم به ماجراجویی وغوغا طلبی نکنند، می گوید: ((پروردگارا ! مـیـان مـا و جمعیت ما به حق حکم وداوری کن ، و مشکلات و گرفتاریهای ما را برطرف ساز، و درهای رحمتت را به سوی ما بگشا که بهترین گشایندگانی)) (ربنا افتح بیننا وبین قومنا بالحق وانت خیرالفاتحین).

(آیـه) در ایـن آیه از تبلیغاتی که مخالفان شعیب در برابر تابعان اومی کردند سخن به میان آورده ، مـی گـویـد: ((اشـراف و متکبران خودخواهی که از قوم شعیب راه کفر را پیش گرفته بودند (به کسانی که احتمال می دادند تحت تاثیردعوت شعیب واقع شوند) می گفتند: اگر از شعیب پیروی کـنـید بطور مسلم اززیانکاران خواهید بود)) (وقال الملا الذین کفروا من قومه لئن اتبعتم شعیبا انکم اذالخاسرون).

 

و مـنـظـورشان همان خسارتهای مادی بود که دامنگیر مؤمنان به دعوت شعیب می شد، زیرا آنها مسلما بازگشت به آیین بت پرستی نمی کردند، و بنابراین می بایست به زور از آن شهر و دیار اخراج شوند و املاک و خانه های خود را بگذارندو بروند.

(آیه) هنگامی که کارشان به اینجا رسید و علاوه بر گمراهی خویش درگمراه ساختن دیگران نیز اصـرار ورزیـدنـد، و هیچ گونه امیدی به ایمان آوردن آنهانبود، مجازات الهی به حکم قانون قطع ریـشـه فـسـاد بـه سـراغ آنـها آمد، ((پس زلزله سخت و وحشتناکی آنها را فراگرفت ، آنچنان که صـبـحـگـاهـان همگی به صورت اجساد بی جانی در درون خانه هایشان افتاده بودند)) (فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فی دارهم جاثمین).

 

(آیـه) سـپـس ابعاد وحشتناک این زلزله عجیب را با این جمله تشریح کرده ، می گوید: ((آنها که شـعـیـب را تـکذیب کردند، آنچنان نابود شدند که گویا هرگزدر این خانه ها سکنی نداشتند)) ! (الذین کذبوا شعیبا کان لم یغنوا فیها).

و در پایان آیه می فرماید: ((آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند)) نه مؤمنان (الذین کذبوا شعیبا کانوا هم الخاسرون).

 

(آیـه) در ایـن آیـه آخرین گفتار شعیب را می خوانیم که : ((او از قوم گنهکارروی برگردانید و گـفـت : مـن رسالات پروردگارم را ابلاغ کردم ، و به مقدار کافی نصیحت نمودم و از هیچ گونه خیرخواهی فروگذار نکردم)) (فتولی عنهم وقال یاقوم لقد ابلغتکم رسالا ت ربی ونصحت لکم).

((با این حال چگونه به حال این جمعیت کافر تاسف بخورم)) (فکیف آسی علی قوم کافرین).

زیـرا آخـریـن تـلاش و کـوشـش بـرای هـدایت آنها به عمل آمد ولی در برابر حق سر تسلیم فرود نیاوردند، و می بایست چنین سرنوشت شومی را داشته باشند.

(آیه).

 

اگر هشدارها مؤثر نیفتد:

ایـن آیـه کـه بـعـد از ذکر سرگذشت جمعی از پیامبران بزرگ و پیش از پرداختن به سرگذشت مـوسی بن عمران آمده ، اشاره به چند اصل کلی است که در همه ماجراها حکومت می کند، نخست مـی گـویـد: ((و ما در هیچ شهر و آبادی ، پیامبری نفرستادیم مگر این که اهل آن را به ناراحتیها و خـسـارتـهـا گرفتار ساختیم ; شاید (به خود آیند، و به سوی خدا) بازگردند و تضرع کنند)) ! (وما ارسلنا فی قریة من نبی الا اخذنا اهلها بالباسا والضرا لعلهم یضرعون).

 

و ایـن به خاطر آن است که مردم تا در ناز و نعمتند کمتر گوش شنوا و آمادگی برای پذیرش حق دارند اما هنگامی که در تنگنای مشکلات قرار می گیرند و نورفطرت و توحید آشکارتر می گردد، بـی اخـتـیار به یاد خدا می افتند و دلهایشان آماده پذیرش می گردد، ولی این بیداری که در همه یـکـسان است در بسیاری از افراد زودگذر و ناپایدار است و به مجرد، برطرف شدن مشکلات بار دیـگر در خواب غفلت فرو می روند ولی برای جمعی نقطه عطفی در زندگی محسوب می شود و برای همیشه ، به سوی حق باز می گردند.

 

(آیه) لذا در این آیه می گوید: هنگامی که آنها در زیر ضربات حوادث و فشارمشکلات تغییر مسیر ندادند و همچنان در گمراهی خود باقی ماندند ((سپس مامشکلات را از آنها برداشتیم و به جای آن گـشـایـش و نعمت قرار دادیم ، تا آنجا که (بار دیگر زندگانی آنها رونق گرفت و کمبودها به فزونی تبدیل شد و) مال و نفرات آنها فراوان گردید)) (ثم بدلنا مکان السیئة الحسنة حتی عفوا).

 

بـه هـنـگـام بـرطـرف شدن مشکلات ، به جای این که به این حقیقت توجه کنندکه ((نعمت)) و ((نقمت)) به دست خداست و رو به سوی او آورند، برای اغفال خود به این منطق متشبث شدند، که اگـر بـرای مـا مـصـائب و گـرفـتاریهایی پیش آمد، چیزتازه ای نیست ((و گفتند: پدران ما نیز گرفتار چنین مصائب و مشکلاتی شدند))(وقالوا قدمس آبانا الضرا والسرا) دنیا فراز و نشیب دارد و برای هرکس دوران راحتی و سختی بوده است ، سختیها امواجی ناپایدار و زودگذرند.

 

در پـایـان ، قـرآن مـی گـویـد: هـنگامی که کار به اینجا رسید و از عوامل تربیت کمترین بهره ای نـگـرفـتند، بلکه بر غرور خود افزودند، ((ناگاه آنها را به مجازات خودگرفتیم ، در حالی که آنها هـیـچ خـبـر نـداشتند و غافلگیر شدند)) و به همین جهت مجازات برای آنه، سخت دردناک بود (فاخذناهم بغتة وهم لا یشعرون).

(آیه).

 

عمران و آبادی در سایه ایمان و تقوا:

در این آیه و آیات بعد برای نتیجه گیری از آیات قبل می گوید: ((اگر مردمی که در این آبادیها و نقاط دیگر روی زمین زندگی داشته و دارند (به جای طغیان وسرکشی و تکذیب آیات پروردگار و ظـلـم و فـسـاد) ایمان می آوردند، و در پرتو آن تقواو پرهیزکاری پیشه می کردند (نه تنها مورد خـشـم پروردگار و مجازات الهی واقع نمی شدند، بلکه) درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنها می گشودیم)) (ولو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السما والا رض).

منظور از برکات زمین و آسمان نزول باران و روییدن گیاهان می باشد.

 

ولی متاسفانه آنها صراط مستقیم که راه سعادت و خوشبختی و رفاه و امنیت بود رها ساختند، ((و پـیـامـبـران خـدا را تـکـذیب کردند (و برنامه های اصلاحی آنها رازیر پا گذاشتند) ما هم به جرم اعمالشان ، آنها را کیفر دادیم)) (ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون).

 

(آیه) در این آیه به عنوان تاکید بیشتر روی عمومیت این حکم و این که قانون فوق مخصوص اقوام پـیـشـیـن نـبـوده بلکه امروز و آینده را نیز در بر می گیرد،می گوید: ((آیا اهل آبادیه، خود را از مجازاتهای ما در امان می دانند که شب هنگام در موقعی که در خواب خوش آرمیده اند (به صورت صـاعـقـه هـا و زلـزله ها و مانند آن)بر آنها فرو ریزد)) (افامن اهل القری ان یاتیهم باسنا بیاتا وهم نائمون).

(آیه) ((و یا این که مجازاتهای ما به هنگام روز در موقعی که غرق انواع بازیها و سرگرمیها هستند دامان اهل این آبادیها را بگیرد)) (او امن اهل القری ان یاتیهم باسنا ضحی وهم یلعبون).

یـعـنی ، آنها در همه حال در روز و شب ، در خواب و بیداری ، در ساعات خوشی و ناخوشی همه در دسـت قـدرت خدا قرار دارند، و با یک فرمان می تواندهمه زندگی آنها را در هم بپیچد، آری تنها در یک لحظه و بدون هیچ مقدمه ممکن است انواع بلاها بر سر این انسان بی خبر فرود آید.

 

(آیـه) در ایـن آیه باز به شکل دیگر و به بیان تازه ای این حقیقت را تاکیدمی کند و می گوید: ((آیا این مجرمان از مکر الهی ایمنند ؟ در حالی که هیچ کس جززیانکاران خود را از مکر خداوند در امان نمی دانند)) (افامنوا مکراللّه فلا یامن مکراللّه الا القوم الخاسرون).

مـنـظـور از ((مکرالهی)) آن است که خداوند، مجرمان را با نقشه های قاطع وشکست ناپذیر بدون اختیار خودشان از زندگانی مرفه و هدفهای خوشگذرانی بازمی دارد، و این اشاره به همان کیفرها و بلاهای ناگهانی و بیچاره کننده است.

 

(آیـه) در ایـن آیـه بار دیگر برای بیدار ساختن اندیشه های خفته اقوام موجود وتوجه دادن آنان به درسهای عبرتی که در زندگانی پیشینیان بوده است می گوید: ((آیاکسانی که وارث روی زمین بعد از صاحبان آن می شوند، از مطالعه حال پیشینیان متنبه نشدند: که اگر ما بخواهیم می توانیم آنها را نیز به خاطر گناهانشان هلاک کنیم))و به همان سرنوشت مجرمان گذشته گرفتار سازیم (اولم یهد للذین یرثون الا رض من بعد اهلها ان لو نشا اصبناهم بذنوبهم).

 

و نـیـز می توانیم آنها را زنده بگذاریم ، ولی به خاطر غوطه ور شدن در گناه وفساد ((بر دلهایشان مـهـر مـی نـهـیم (درک و شعور و حس تشخیص را از آنها می گیریم)آنچنان که هیچ حقیقتی را نـشـنوند)) و هیچ اندرزی را نپذیرند و در زندگی حیران وسرگردان شوند (ونطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون).

 

(آیـه) در این آیه و آیه بعد باز هم تکیه روی عبرتهایی است که از بیان سرگذشتهای اقوام پیشین گرفته می شود، ولی روی سخن در اینجا به پیامبر(ص)است اگرچه هدف در واقع همه هستند.

نـخـسـت می گوید: ((اینها آبادیها و شهرها و اقوامی هستند که اخبار وسرگذشت آنها را برای تو بیان می کنیم)) (تلک القری نقص علیک من انبائها).

 

سـپـس مـی گوید: چنان نبود که آنها بدون اتمام حجت ، هلاک و نابود شوند،بلکه ، ((بطور مسلم پیامبرانشان با دلایل روشن ، به سراغ آنها آمدند)) و نهایت تلاش وکوشش را در هدایت آنها کردند (ولقد جاتهم رسلهم بالبینات).

((اما آنها (در برابر تبلیغات مستمر، و دعوت پی گیر انبیا مقاومت به خرج دادن و روی حرف خود ایـسـتـادند، و) حاضر نبودند آنچه را قبلا تکذیب کردندبپذیرند و به آن ایمان بیاورند)) (فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل).

در جـمـله بعد علت این لجاجت و سرسختی را چنین بیان می کند: ((این چنین خداوند بر دلهای کـافـران نقش بی ایمانی و انحراف را ترسیم می کند و بر قلوبشان مهر می نهد)) (کذلک یطبع اللّه علی قلوب الکافرین).

یـعـنـی ، کسانی که در مسیرهای غلط گام بر می دارند، بر اثر تکرار و ادامه عمل ،انحراف و کفر و ناپاکی آنچنان بر دلهای آنها نقش می بندد، که همچون نقش سکه ثابت می ماند و این از قبیل اثر و خاصیت عمل است که به خداوند نسبت داده شده ، زیرا مسبب تمام اسباب ، اوست.

 

(آیـه) در ایـن آیـه دو قـسمت دیگر از نقطه های ضعف اخلاقی این جمعیتها که سبب گمراهی و نابودی آنها گردیده ، بیان شده است.

نخست می گوید آنها افراد پیمان شکن بودند: ((و ما برای اکثریت آنها عهد وپیمان ثابتی نیافتیم)) (وما وجدنا لا کثرهم من عهد).

این عهد و پیمان ممکن است اشاره به ((عهد و پیمان فطری)) باشد که خداوند به حکم آفرینش و فطرت از همه بندگان خود گرفته است.

و یـا عهد و پیمانهایی که پیامبران الهی از مردم می گرفتند، بسیاری از مردم آن را می پذیرفتند و سپس می شکستند.

و یا اشاره به همه پیمانها اعم از ((فطری)) و ((تشریعی)) بوده باشد.

 

روح پـیـمان شکنی یکی از عوامل مخالفت با پیامبران و اصرار در پوییدن راه کفر و نفاق و گرفتار شدن به عواقب شوم آن است.

سـپس به عامل دیگر اشاره کرده ، می گوید: ((اکثر آنها را فاسد و خارج ازاطاعت فرمان یافتیم)) (وان وجدنا اکثرهم لفاسقین).

یـعـنـی روح تـمـرد و قـانون شکنی و خروج از نظامات آفرینش و قوانین الهی یکی دیگر از عوامل ایستادگی و پافشاری آنها در کفر و بی ایمانی بود.

(آیه).

 

خاطره درگیریهای موسی و فرعون !

در ایـن آیـه و آیـات فـراوان دیـگـری که بعد از آن می آید، داستان موسی بن عمران و سرگذشت درگیریهای او با فرعون و فرعونیان و سرانجام کار آنها بیان شده است.

بطورکلی زندگی این پیامبر بزرگ یعنی موسی بن عمران را در پنج دوره می توان خلاصه کرد:.

 

1ـ دوران تولد و حوادثی که بر او گذشت.

2ـ دوران فرار او از مصر و زندگی او در سرزمین ((مدین)).

3ـ دوران بعثت و درگیریهای فراوانی که با فرعون و دستگاه او داشت.

4ـ دوران نجات او و بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان.

5ـ دوران درگیریهای موسی با بنی اسرائیل !.

در ایـن آیـه می فرماید: ((بعد از اقوام گذشته (یعنی قوم نوح ، هود، صالح و مانند آنها)موسی را با آیات خود به سوی فرعون و فرعونیان مبعوث کردیم)) (ثم بعثنا من بعدهم موسی بیاتنا الی فرعون وملا ئه).

فرعون ، اسم عام است که به تمام سلاطین مصر در آن زمان گفته می شد.

سپس می فرماید: ((آنها نسبت به آیات الهی ظلم و ستم کردند)) (فظلموا بها).

 

و در پـایـان اضـافـه می کند: ((بنگر سرانجام کار مفسدان چگونه بود)) ؟ !(فانظرکیف کان عاقبة المفسدین).

جمله فوق یک اشاره اجمالی به نابودی فرعون و قوم سرکش اوست که شرح آن بعدا خواهد آمد.

(آیـه) آیـه قـبل اشاره بسیار کوتاهی به مجموع برنامه رسالت موسی ودرگیریهای او با فرعون و عـاقـبـت کـار آنـها بود، اما در آیات بعد همین موضوع بطورمشروحتر مورد بررسی قرار گرفته ، نخست می گوید: ((و موسی گفت : ای فرعون !من فرستاده پروردگار جهانیانم)) (وقال موسی یا فرعون انی رسول من رب العالمین).

و این نخستین برخورد موسی با فرعون و چهره ای از درگیری ((حق)) و ((باطل))است.

(آیـه) در این آیه می خوانیم که موسی به دنبال دعوی رسالت پروردگارمی گوید: اکنون که من فـرستاده او هستم ((سزاوار است که در باره خداوند جز حق نگویم)) زیرا فرستاده خداوندی که از همه عیوب ، پاک و منزه است ، ممکن نیست دروغگو باشد (حقیق علی ان لا اقول علی اللّه الا الحق).

سـپـس بـرای تـثـبیت دعوی نبوت خویش اضافه می کند: چنان نیست که این ادعا را بدون دلیل گفته باشم ((من از پروردگار شم، دلیل روشن و آشکاری با خودآورده ام)) (قد جئتکم ببینة من ربکم).

اکنون که چنین است ((بنی اسرائیل را با من بفرست)) (فارسل معی بنی اسرائیل).

(آیـه) فـرعون با شنیدن این جمله که ((من دلیل روشنی با خود دارم))،بلافاصله ((گفت : اگر راست می گویی و نشانه ای از طرف خداوند با خود داری آن رابیاور)) (قال ان کنت جئت بیة فات بها ان کنت من الصادقین).

(آیـه) بـلافـاصله موسی دو معجزه بزرگ خود را که یکی مظهر ((بیم)) ودیگری مظهر ((امید)) بود، و مقام ((انذار)) و ((بشارت)) او را تکمیل می کرد، نشان داد:نخست ، ((عصای خود را انداخت و به صورت اژدهای آشکاری درآمد)) (فالقی عصاه فاذا هی ثعبان مبین).

(آیه) این آیه اشاره به دومین اعجاز موسی که جنبه امید و بشارت داردکرده ، می فرماید: ((موسی دسـت خـود را از گریبان خارج کرد، ناگهان سفید ودرخشنده در برابر بینندگان بود)) (ونزع یده فاذا هی بیضا للناظرین).

(آیه).

 

مبارزه شروع می شود!

از ایـن بعد سخن از نخستین واکنشهای فرعون و دستگاه او در برابر دعوت موسی و معجزاتش به مـیـان آمده است ، می فرماید: ((اطرافیان فرعون (با مشاهده اعمال خارق العاده موسی فورا وصله سـحـر بـه او بـستند و) گفتند: این ساحر دانا وکهنه کار و آزموده ای است)) ! (قال الملا من قوم فرعون ان هذا لساحر علیم).

(آیـه) سـپـس افـزودند: ((هدف این مرد این است که شما را از سرزمین ووطنتان بیرون براند)) (یرید ان یخرجکم من ارضکم).

یـعنی ، او نظری جز استعمار و استثمار و حکومت بر مردم و توسعه طلبی وغصب سرزمین دیگران ندارد و این کارهای خارق العاده و ادعای نبوت همه برای وصول به این هدف است.

و بعد گفتند: ((باتوجه به این اوضاع و احوال عقیده شما در باره او چیست ؟))(فماذا تامرون).

(آیـه) بـه هر حال نظر همگی بر این قرار گرفت که به فرعون ((گفتند: (کار)او و برادرش را به تـاخـیـر انـداز، و جـمـع آوری کـنـنـدگان را به همه شهرها بفرست))(قالوا ارجه واخاه وارسل فی المدائن حاشرین).

(آیـه) ((تـا هـمـه ساحران ورزیده و آزموده و دانا را به سوی تو فراخوانند وبه محضر تو بیاورند)) (یاتوک بکل ساحر علیم).

از آنجا که عجله در کشتن موسی و هارون با توجه به دو معجزه عجیبش باعث گرایش عده زیادی به او می شد و چهره ((نبوت)) او با چهره ((مظلومیت و شهادت))آمیخته شده ، جاذبه بیشتری به خود می گرفت ، نخست به این فکر افتادند که عمل او را با اعمال خارق العاده ساحران خنثی کنند و آبـرویـش را بـریـزند سپس او را به قتل برسانند تا داستان موسی و هارون برای همیشه از نظرها فراموش گردد!.

(آیه).

 

چگونه سرانجام حق پیروز شد؟

از این به بعد سخن از درگیری موسی (ع) با ساحران و سرانجام کار او در این مبارزه به میان آمده است.

آیـه مـی گوید: ((ساحران به دعوت فرعون به سراغ او شتافتند و نخستین چیزی که با او در میان گـذاشـتند این بود که آیا ما اجر و پاداش فراوانی در صورت غلبه بر دشمن خواهیم داشت)) (وجا السحرة فرعون قالوا ان لنا لا جرا ان کنانحن الغالبین).

(آیـه) فـرعـون نیز بلافاصله وعده مساعد به آنها داد و گفت : ((آری ((نه تنهااجر و پاداش مادی خواهید داشت) بلکه از مقربان درگاه من نیز خواهید شد)) ! (قال نعم وانکم لمن المقربین).

و به این ترتیب هم وعده ((مال)) به آنها داد و هم وعده ((مقام بزرگ)).

(آیـه) سـرانـجـام مـوعد معینی برای مقابله موسی (ع) با ساحران تعیین شدو از همه مردم برای مشاهده این ماجرا دعوت به عمل آمد.

 

روز مـوعود فرارسید و ساحران همه مقدمات کار خود را فراهم ساخته بودند، یک مشت ریسمان و عصا که درون آنها گویا مواد شیمیایی مخصوصی قرارداده شده بود تهیه کردند که در برابر تابش آفتاب به صورت گازهای سبکی درمی آمد و آن طنابها و عصاهای توخالی را به حرکت در می آورد.

صـحنه عجیبی بود، موسی (ع) تک و تنها ـفقط برادرش با او بودـ در برابرانبوه جمعیت ساحران و مردم ((گفتند: ای موسی ! یا (تو شروع به کار کن و وسائل سحرت را) بیفکن و یا ما آغاز می کنیم و وسائل خود را می افکنیم)) (قالوا یا موسی اما ان تلقی واما ان نکون نحن الملقین).

(آیه) موسی با خونسردی مخصوصی در پاسخ ((گفت : (شما قبلا شروع کنید) شما وسائل خود را بیفکنید)) ! (قال القوا).

((هنگامی که ساحران طنابها و ریسمانها را به وسط میدان افکندند، مردم راچشم بندی کرده و (با اعمال و گفتارهای اغراق آمیز خود) هول و وحشتی در دل مردم افکندند و سحر عظیمی در برابر آنها انجام دادند)) (فلما القوا سحروا اعین الناس واسترهبوهم وجاؤا بسحر عظیم).

کـلـمه ((سحر)) به معنی خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی است ، گاهی نیز به معنی هر چیزی که عامل و انگیزه آن نامرئی و مرموز باشد، آمده است.

 

(آیـه) در این هنگام که همه مردم به جنب و جوش افتاده بودند و غریوشادی از هر سو بلند بود و فـرعون و اطرافیانش تبسم رضایت بخشی بر لب داشتندو برق شادی از چشمانشان می درخشید، وحـی الـهـی بـه سـراغ مـوسـی (ع) آمـد و او رافرمان به انداختن عصا داد، ناگهان صحنه بکلی دگـرگـون شـد و رنـگ از چـهـره هـا پریدو تزلزل برارکان فرعون و یارانش افتاد، چنانکه قرآن می گوید: ((و ما وحی به موسی کردیم که عصایت را بیفکن ناگهان (به صورت اژدهایی درآمد و) بـا دقـت و سرعت ،مارهای دروغین و وسائل قلابی ساحران را جمع کرد)) (واوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذاهی تلقف ما یافکون).

(آیـه) ((در ایـن هـنـگام حق آشکار شد و اعمال آنها که بی اساس و نادرست بود، باطل گردید)) (فوقع الحق وبطل ما کانوا یعملون).

زیرا کار موسی یک واقعیت بود و اعمال آنها یک مشت تقلب و تزویر وچشم بندی و اغفال.

و این نخستین ضربتی بود که بر پایه قدرت فرعون جبار فرود آمد.

 

(آیه) در این آیه می گوید: ((به این ترتیب آثار شکست در آنها نمایان شد وهمگی خوار و کوچک و ناتوان شدند)) (فغلبوا هنالک وانقلبوا صاغرین).

(آیـه) ضـربـه مـهمتر آنگاه واقع شد که صحنه مبارزه ساحران با موسی (ع) بکلی تغییر شکل داد، نـاگـهان ((همه ساحران به زمین افتادند و برای عظمت خداوندسجده کردند)) (والقی السحرة ساجدین).

(آیه) ((و فریاد زدند ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم)) (قالوا آمنابرب العالمین).

(آیه) ((همان پروردگار موسی و هارون)) (رب موسی وهرون).

و این چیزی بود که به هیچ وجه برای فرعون ودستگاه او قابل پیش بینی نبود.

(آیه).

 

تهدیدهای بیهوده !

هنگامی که ضربه تازه ای با پیروزی موسی (ع) بر ساحران و ایمان آوردن آنهابه موسی (ع) بر ارکان قدرت فرعون فرود آمد، فرعون بسیار متوحش و دستپاچه شد، لذا بلافاصله دست به دو ابتکار زد:.

نخست اتهامی که شاید عوام پسند هم بود به ساحران بست ، سپس باشدیدترین تهدید آنها را مورد حمله قرار داد، ولی بر خلاف انتظار فرعون ساحران آنچنان مقاومتی در برابر این دو صحنه از خود نشان دادند که ضربه سومی برپایه های قدرت لرزان او فرود آمد.

چـنـانـکـه قرآن می گوید: ((فرعون به ساحران گفت : آیا پیش از این که به شمااجازه دهم به او (موسی) ایمان آوردید)) ؟! (قال فرعون آمنتم به قبل ان آذن لکم).

 

و ایـن بـالاتـرین نوع استعمار است که ملتی آنچنان برده و اسیر گردند که حتی حق فکر کردن و اندیشیدن و ایمان قلبی به کسی یا مکتبی را نداشته باشند.

این همان برنامه ای است که در ((استعمار نو)) نیز دنبال می شود.

 

سپس فرعون اضافه کرد ((این توطئه و نقشه ای است که شما در این شهر (ودیار) کشیده اید تا به وسیله آن اهل آن را بیرون کنید)) (ان هذا لمکر مکرتموه فی المدینة لتخرجوا منها اهلها).

این تهمت به قدری بی اساس و رسوا بود که جز عوام الناس و افراد کاملابی اطلاع نمی توانستند آن را بپذیرند.

سـپـس فرعون بطور سربسته اما شدید و محکم آنها را تهدید کرد و گفت : ((امابه زودی خواهید فهمید)) ! (فسوف تعلمون).

 

(آیـه) در این آیه تهدید سربسته ای را که در جمله قبل به آن اشاره شدبطور وضوح بیان می کند، می گوید: ((سوگند یاد می کنم که دستها و پاهای شما رابطور مخالف (دست راست و پای چپ و دسـت چـپ و پـای راست را) قطع می کنم سپس همگی شما را به دار خواهم آویخت)) (لا قطعن ایدیکم وارجلکم من خلا ف ثم لا صلبنکم اجمعین).

 

بـرنـامـه فـرعون در اینجا برای مبارزه با ساحرانی که به موسی (ع) ایمان آورده بودند، یک برنامه عمومی در مبارزات ناجوانمردانه جباران با طرفداران حق است که از یکسو از حربه تهمت استفاده مـی کـنـنـد، تا موقعیت حق طلبان را در افکارعمومی تضعیف کنند و از سوی دیگر تکیه بر زور و قدرت و تهدید به قتل و نابودی می نمایند تا اراده آنها را درهم بشکنند.

(آیـه) ساحران در برابر هیچ یک از دو حربه فرعون از میدان در نرفتند،یکدل و یکجان در پاسخ او ((گفتند: ما به سوی پروردگار خود باز می گردیم)) (قالواانا الی ربنا منقلبون).

یعنی ، اگر آخرین تهدید تو عملی بشود، سرانجامش این است که ما شربت شهادت خواهیم نوشید، و این نه تنها به ما زیانی نمی رساند و از ما چیزی نمی کاهد، بلکه سعادت و افتخار بزرگی برای ما محسوب می شود.

(آیـه) سـپس برای این که پاسخی به تهمت فرعون داده باشند و حقیقت امر را بر انبوه مردمی که تـمـاشـاچـی ایـن صـحنه بودند، روشن سازند و بی گناهی خویش را ثابت کنند، چنین گفتند: ((انـتـقام تو از ما تنها به خاطر این است که ما به آیات پروردگار خود، هنگامی که به سراغ ما آمد، ایمان آورده ایم)) (وما تنقم منا الا ان آمنا بیات ربنا لما جاتنا).

 

سـپـس روی از فرعون برتافتند و متوجه درگاه پروردگار شدند و از او تقاضای صبر واستقامت کـردند، زیرا می دانستند بدون حمایت و یاری او، توانایی مقابله با این تهدیدهای سنگین را ندارند، لذا گفتند: بار الها ! صبر و استقامت بر ما فرو ریز ! (وآخرین درجه شکیبایی را به ما مرحمت فرما !) و ما را مسلمان بمیران !)) (ربنا افرغ علینا صبرا وتوفنا مسلمین).

و سـرانـجـام چنانکه در روایات و تواریخ آمده است ، آنقدر در این راه ایستادگی به خرج دادند که فـرعـون ، تـهـدید خود را عملی ساخت ، و بدنهای مثله شده آنان را در کنار رود نیل بر شاخه های درختان بلند نخل آویزان نمود.

آری ! اگـر ایـمـان بـا آگـاهـی کـامـل تـوام گردد از چنین عشقی سر بر می آورد که این گونه ایستادگیها و فداکاریها در راه آن شگفت انگیز نیست.

(آیـه) بـاز قـرآن صحنه دیگری را از گفتگوی فرعون و اطرافیانش پیرامون وضع موسی (ع) بیان می کند.

 

در ایـن آیـه مـی گـویـد: ((جمعیت اشراف و اطرافیان فرعون به عنوان اعتراض به او گفتند: آیا موسی و قومش را به حال خود رها می کنی که در زمین فساد کنند، وتو و خدایانت را رها سازند)) ؟! (وقال الملا من قوم فرعون اتذر موسی وقومه لیفسدوا فی الا رض ویذرک والهتک).

از این تعبیر استفاده می شود که فرعون بعد از شکست در برابر موسی (ع)مدتی او و بنی اسرائیل را آزاد گـذارد و آنـها نیز بیکار ننشستند و به تبلیغ آیین موسی (ع) پرداختند و نیز فرعون هم برای خود بتها و معبودها و خدایانی داشت.

فـرعـون با اخطار اطرافیان به شدت عمل در برابر بنی اسرائیل تشویق شد ودر پاسخ هواخواهانش چـنـیـن ((گـفـت : به زودی پسران آنها را به قتل می رسانیم و نابودمی کنیم و زنانشان را (برای خـدمـت) زنده می گذاریم ، و ما بر آنها تسلط کامل داریم))(قال سنقتل ابناهم ونستحیی نساهم وانا فوقهم قاهرون).

 

(آیـه) ایـن آیـه در حـقـیـقـت ، نقشه و برنامه ای است که موسی (ع) به بنی اسرائیل برای مقابله با تـهـدیـدهـای فـرعون ، پیشنهاد می کند، که اگر سه برنامه راعملی کنند، قطعا بر دشمن پیروز خواهند شد ((موسی به قوم خود گفت : از خدایاری جویید)) (قال موسی لقومه استعینوا باللّه).

دیگرا ین که : ((استقامت و پایداری پیشه کنید)) (واصبروا) و از تهدیدها وحملات دشمن نهراسید و از میدان بیرون نروید.

 

و بـرای تـاکـیـد مطلب و ذکر دلیل ، به آنها گوشزد می کند که : ((سراسر زمین از آن خداست (و مالک و فرمانروای مطلق اوست) و به هر کس از بندگانش بخواهد آن رامنتقل می سازد)) (ان الا رض للّه یورثها من یشا من عباده).

و آخرین شرط این است که تقوا را پیشه کنید، زیرا ((عاقبت (نیک وپیروزمندان) برای پرهیزکاران است !)) (والعاقبة للمتقین).

ایـن سـه شرط تنها شرط پیروزی قوم بنی اسرائیل بر دشمن نبود، بلکه هر قوم و ملتی بخواهند بر دشمنانشان پیروز شوند، بدون داشتن این برنامه سه ماده ای امکان ندارد.

 

(آیـه) این آیه شکوه و گله های بنی اسرائیل را از مشکلاتی که بعد از قیام موسی (ع) با آن دست به گـریـبان بودند، منعکس می سازد و می گوید: ((آنها به موسی گفتند: پیش از آن که تو بیایی ما آزار مـی دیدیم اکنون هم که آمده ای باز آزارمی بینیم)) کی این آزارها سر خواهد آمد و گشایشی در کار ما پیدا می شود ؟ (قالوااوذینا من قبل ان تاتینا ومن بعد ما جئتنا).

گویا بنی اسرائیل مثل بسیاری از ما مردم انتظار داشتند که با قیام موسی (ع)یک شبه همه کارها روبه راه شود.

ولی موسی (ع) به آنها فهماند با این که سرانجام پیروز خواهند شد، اما راه درازی در پیش دارند، و این پیروزی طبق سنت الهی در سایه استقامت و کوشش وتلاش به دست خواهد آمد، همانطور که آیه مورد بحث می گوید: ((موسی گفت امیداست پروردگار شما دشمنتان را نابود کند و شما را جانشینان آنها در زمین قرار دهد))(قال عسی ربکم ان یهلک عدوکم ویستخلفکم فی الا رض).

و در پایان آیه می فرماید: خداوند این نعمتها را به شما خواهد داد و آزادی ازدست رفته را به شما بر می گرداند، ((تا ببیند چگونه عمل خواهید کرد)) (فینظر کیف تعملون).

(آیه).

 

مجازاتهای بیدارکننده !

همانطور که در تفسیر آیه 94 از همین سوره گذشت ، یک قانون کلی الهی درمورد تمام پیامبران ایـن بـوده اسـت ، کـه به هنگامی که با مخالفتها روبرو می شدند،خداوند برای تنبه و بیداری اقوام سرکش ، آنها را گرفتار مشکلات و ناراحتیهامی ساخته تا در خود احساس نیاز کنند.

در آیـه مـورد بـحـث ، اشاره به همین مطلب در مورد پیروان فرعون می کند ومی گوید: ((ما آل فرعون را به قحطی و خشکسالیهای متوالی و کمبود میوه ها گرفتارساختیم ، شاید متذکر گردند و بیدار شوند)) (ولقد اخذنا آل فرعون بالسنین ونقص من الثمرات لعلهم یذکرون).

(آیه) اما به جای این که ((آل فرعون)) از این درسهای الهی پند بگیرند، و ازخواب خرگوشی بیدار شـونـد، از ایـن موقعیت سؤاستفاده کرده و جریان حوادث رابه میل خود تفسیر می کردند، ((پس هـنـگـامـی که نیکی به آنها می رسید (و اوضاع بروفق مراد آنها بود، و در آرامش و راحتی بودند) مـی گـفتند: این وضع به خاطر لیاقت ماست !)) در حقیقت شایسته چنین موقعیتی بوده ایم (فاذا جاتهم الحسنة قالوا لناهذه).

((امـا هنگامی که گرفتار بدی و بلا می شدند (فورا به موسی و کسانی که با اوبودند، می بستند و) می گفتند: این از شر قدم موسی و کسان اوست)) (وان تصبهم سیئة یطیروا بموسی ومن معه).

ولـی قـرآن در پـاسخ آنها می گوید: ((بدانید که سرچشمه شومیها و ناراحتیهایی که دامان آنها را مـی گـرفـت ، نزد پروردگار است (خدا می خواسته است که آنها راگرفتار نتیجه شوم اعمالشان بکند) ولی اکثر آنها نمی دانند)) (الا انما طائرهم عنداللّه ولکن اکثرهم لا یعلمون).

شـایـد هـمیشه در میان انسانها و اقوام مختلف ، فال نیک و بد رواج داشته است ، این دو گرچه اثر طـبیعی ندارند، ولی بدون تردید اثر روانی می توانند داشته باشند، فال نیک غالبا مایه امیدواری و حرکت است ولی فال بد موجب یاس ونومیدی و سستی و ناتوانی ا ست.

شـاید به خاطر همین موضع است که در روایات اسلامی از فال نیک نهی نشده ، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است.

(آیه).

 

بلاهای پی درپی و رنگارنگ !

در این آیه ، به مرحله دیگری از بلاهای پی درپی ودرسهای بیدارکننده ای که خدا به قوم فرعون داد، اشاره شده است.

نخست به عنوان مقدمه ای برای نزول این بلاها می گوید: آنها همچنان درانکار دعوت موسی (ع)، مقاومت به خرج دادند، ((و گفتند: هرگاه آیتی برای مابیاوری که بخواهی ما را با آن سحر کنی ، ما به تو ایمان نخواهیم آورد)) (وقالوا مهماتاتنا به من آیة لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤمنین).

 

(آیـه) ولـی از آنجا که خداوند بدون اتمام حجت کافی ، هیچ جمعیتی راکیفر نمی دهد در این آیه مـی فـرمـایـد کـه مـا چـنـدیـن بلا بر آنها نازل کردیم شاید بیدارشوند، نخست ((توفان را بر آنها فرستادیم)) (فارسلنا علیهم الطوفان).

سپس ((ملخ را)) بر زراعتها و درختان آنه، مسلط ساختیم (والجراد).

هـر بار که بلایی فرا می رسید، دست به دامن موسی می زدند، تا از خدابخواهد رفع بلا کند، بعد از طـوفان و ملخ خوارگی نیز همین تقاضا را کردند، وموسی (ع) پذیرفت و بلا برطرف شد، ولی باز دست از لجاجت خویش برنداشتند،بار سوم ((قمل را)) را بر آنها مسلط ساختیم (والقمل).

 

((قمل)) یک نوع آفت نباتی بود که به غلات آنها افتاد، و همه را فاسد کرد.

هـنـگـامـی که امواج این بلا فرونشست و باز ایمان نیاوردند، بار دیگر خداوند،((نسل قورباغه را)) آنـچـنـان افزایش داد که به صورت یک بلا زندگی آنها را فرا گرفت (والضفادع) ولی باز در برابر حق زانو نزدند و تسلیم نشدند.

در این هنگام خداوند ((خون را)) بر آنها مسلط ساخت (والدم).

و در پایان می فرماید: ((این آیات و معجزات آشکار و نشانه های حقانیت موسی که از هم جدا بودند را به آنها نشان دادیم ، اما آنها در برابر آن تکبر ورزیدند واز قبول حق سر باز زدند و جمعیت مجرم و گنهکاری بودند)) (آیات مفصلا ت فاستکبروا وکانوا قوما مجرمین).

(آیه).

 

پیمان شکنیهای مکرر !

در این آیه واکنش فرعونیان در برابر بلاهای آموزنده و بیدارکننده پروردگاربیان شده است.

نخست می خوانیم : ((هنگامی که بلا بر آنها مسلط می شد، می گفتند: ای موسی ، برای ما از خدایت بـخـواه تا به عهدی که با تو کرده است وفا کند، و دعایت را در حق ما مستجاب نماید)) (ولما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک).

((اگـر تـو ایـن بـلا را از ما بر طرف سازی ، سوگند یاد می کنیم که قطعا هم خودمان به تو ایمان خـواهـیم آورد و هم بنی اسرائیل را آزاد ساخته و با تومی فرستیم)) (لئن کشفت عنا الرجز لنؤمنن لک ولنرسلن معک بنی اسرائیل).

(آیـه) در ایـن آیه اشاره به پیمان شکنی آنها کرده ، می گوید: ((پس هنگامی که بلا را پس از مدت تعیین شده ای ، که به آن می رسیدند، از آنها برمی داشتیم ،پیمان خود را می شکستند)) نه خودشان ایـمان می آوردند و نه بنی اسرائیل را اززنجیر اسارت رها می ساختند (فلما کشفنا عنهم الرجز الی اجل هم بالغوه اذاهم ینکثون).

 

جـمـله ((الی اجل)) اشاره به این است که موسی ، می گفت در فلان وقت ، این بلا برطرف خواهد شد، برای این که کاملا روشن شود این دگرگونی تصادفی نبوده.

(آیـه) ایـن آیـه ، سـرانجام این همه خیره سری و سرکشی و پیمان شکنی رادر دو جمله کوتاه بیان می کند، نخست به صورت سربسته می گوید: ((پس ما از آنهاانتقام گرفتیم)) (فانتقمنا منهم).

سـپـس ایـن انـتـقـام را شرح می دهد و می گوید: ((آنها را در دریا غرق کردیم زیراآنها آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند)) (فاغرقناهم فی الیم بانهم کذبوابیاتنا وکانوا عنها غافلین).

مـنـظور از انتقام الهی آن است که خداوند جمعیت فاسد و غیرقابل اصلاح راکه در نظام آفرینش حق حیات ندارند، نابود سازد.

(آیه).

 

سرانجام دردناک قوم فرعون !

پـس از نابودی قوم فرعون و درهم شکستن قدرت آنه، بنی اسرائیل وارث سرزمینهای پهناور آنها شدند، آیه مورد بحث به همین معنی اشاره کرده ، می گوید:((مشرقها و مغربهای پربرکت زمین را در اخـتـیار جمعیت مستضعف و استعمار شده قرار دادیم)) (واورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الا رض ومغاربها التی بارکنا فیها).

یعنی ، حکومت بنی اسرائیل بر سراسر سرزمین فراعنه گسترده شد.

سـپـس مـی گـویـد: ((وعـده نـیک پروردگار تو در زمینه پیروزی بنی اسرائیل ـبه خاطر صبر و استقامتی که نشان دادند تحقق یافت)) (وتمت کلمة ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا).

و در پایان آیه اضافه می کند که : ((ما قصرهای زیبای فرعون و فرعونیان وکاخهای مجلل و بناهای پـرزرق و بـرق و جالب آنها و همچنان باغات پرشکوهشان را نابود ساختیم)) (ودمرنا ما کان یصنع فرعون وقومه وما کانوا یعرشون).

(آیه).

 

پیشنهاد بت سازی به موسی !

در اینجا به قسمت حساس دیگری از سرگذشت بنی اسرائیل که به دنبال پیروزی آنها بر فرعونیان واقـع شـد، اشـاره شده است ، نخست می گوید: ((مابنی اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل) عبور دادیم)) (وجاوزنا ببنی اسرائیل البحر).

((امـا در مـسـیر خود به قومی برخورد کردند که با خضوع و تواضع ، اطراف بتهای خود را گرفته بودند)) (فاتوا علی قوم یعکفون علی اصنام لهم).

افـراد جـاهـل و بیخبر آنچنان تحت تاثیر این صحنه قرار گرفتند که بلافاصله نزد موسی آمدند و ((گـفتند: ای موسی ! تو، هم برای ما معبودی قرار بده همانطورکه آنها معبودانی دارند)) ! (قالوا یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهة).

مـوسـی (ع) از این پیشنهاد جاهلانه و نابخردانه ، بسیار ناراحت شد، به آنها روکرد و ((گفت : شما جمعیت جاهل و بی خبری هستید)) ! (قال انکم قوم تجهلون)چرا که سرچشمه بت پرستی ، جهل و نادانی بشر است.

(آیـه) در ایـن آیـه مـی خوانیم که موسی (ع) برای تکمیل سخن خود به بنی اسرائیل گفت : ((این جـمـعـیـت بـت پـرست را که می بینید، کارشان به هلاکت می انجامد و عملشان باطل و بی اساس است)) (ان هؤلا متبر ما هم فیه وباطل ماکانوا یعملون).

یعنی ، هم عملشان بیهوده و رنجهایشان بی نتیجه است و هم سرانجام یک قوم بت پرست و مشرک ، به هلاکت و نابودی می کشد.

(آیه) و باز برای تاکید اضافه کرد: ((آیا غیر از خدا معبودی برای شمابطلبم ! همان خدایی که شما را بر جهانیان (مردم عصر خود) برتری داد)) (قال اغیراللّه ابغیکم الها وهو فضلکم علی العالمین).

(آیه) در این آیه خداوند یکی از نعمتهای بزرگ خود را به بنی اسرائیل ،یادآور می شود، تا با توجه به ایـن نـعـمت بزرگ حس شکرگزاری در آنها تحریک گردد، و بدانند شایسته پرستش و خضوع و عبادت ، تنها ذات پاک اوست.

نـخـست می گوید: ((به خاطر بیاورید هنگامی که شما را از چنگال آل فرعون نجات دادیم آنها که مـرتبا شما را شکنجه می دادند و مجازات می کردند)) (واذانجیناکم من آل فرعون یسومونکم سؤ العذاب).

سـپـس ایـن عـذاب و شـکـنـجـه مـسـتمر را چنین شرح می دهد که آنها ((پسران شمارا به قتل می رسانیدند، و زنان و دخترانتان را (برای خدمتگزاری و بردگی) زنده نگه می داشتند)) (یقتلون ابناکم ویستحیون نساکم).

((و در این ، آزمایش بزرگی از ناحیه خداوند برای شما بود)) (وفی ذلکم بلا من ربکم عظیم).

(آیه).

 

وعده گاه بزرگ !

در ایـن آیـه اشـاره به یکی دیگر از صحنه های زندگی بنی اسرائیل و درگیری موسی با آنها شده اسـت و آن جـریان رفتن موسی به میعادگاه پروردگار و گرفتن تورات از طریق وحی و تکلم با خـدا مـی بـاشد، که به دنبال آن داستان گوساله پرستی بنی اسرائیل و انحراف از مسیر توحید ذکر شده است.

نـخـسـت می گوید: ((ما با موسی (ع) سی شب وعده گذاشتیم ، سپس با ده روزدیگر آن را کامل سـاخـتـیم ، و وعده خدا با او در چهل شب پایان یافت)) (وواعدناموسی ثلثین لیلة واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة).

این چهل روز از آغاز ذیقعده شروع ، و به دهم ذیحجه (عیدقربان) ختم گردیده است.

سـپـس چـنین نقل می کند که : ((موسی به برادرش هارون گفت : در میان قوم من جانشین من بـاش و در راه اصـلاح آنها بکوش و هیچ گاه از طریق مفسدان پیروی مکن)) (وقال موسی لا خیه هرون اخلفنی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین).

 

حدیث ((منزلت)):

بـسـیـاری از مـفـسـران اهل تسنن و شیعه در ذیل آیه مورد بحث اشاره به حدیث معروف منزلت کرده اند، با این تفاوت که مفسران شیعه آن را به عنوان یکی از اسناد زنده خلافت بلافصل علی (ع) گـرفـتـه ، ولـی بـعـضـی از مـفـسـران اهـل تسنن ضمن عدم قبول آن ، تاخت و تاز بی رحمانه و تعصب آمیزی به شیعه دارند.

مـتـن این حدیث چنین است : عده زیادی از صحابه پیامبر(ص) در باره جریان جنگ تبوک چنین نقل کرده اند:.

((پیامبر(ص) به سوی تبوک حرکت کرد و علی (ع) را به جای خود قرار داد،علی (ع) عرض کرد آیا مـرا در میان کودکان و زنان می گذاری (و اجازه نمی دهی با توبه میدان جهاد بیایم) پیامبر(ص) فـرمـود: آیـا راضـی نـیستی که نسبت به من همانندهارون نسبت به موسی (ع) باشی جز این که پیامبری بعد از من نخواهد بود)).

 

و پیامبر(ص) این سخن را تنها در جنگ تبوک نفرمود، بلکه در چندین مورددیگر نیز این جمله از او شنیده شده است ، از جمله این که :.

1ـ پـیـامبر روزی به ((ام سلیم)) فرمود: ای ام سلیم ! ((علی گوشتش از گوشت من ، و خونش از خون من ، و او نسبت به من همانند هارون است نسبت به موسی)).

2ـ ابـن عباس می گوید: روزی عمربن خطاب گفت : من و ابوبکر و جمعی ازاصحاب پیامبر(ص) نزد او بودیم و پیامبر(ص) تکیه بر علی (ع) کرده بود، دست برشانه او زد سپس فرمود: ((ای علی ! تو نخستین مردی هستی که به خدا ایمان آوردی و نخستین کسی هستی که اسلام را پذیرفتی ، تو نسبت به من همانند هارون به موسی هستی)).

بـه هر حال اگر با بی نظری حدیث فوق را بررسی کنیم از این حدیث استفاده می شودکه علی (ع) تـمام مناصبی را که هارون نسبت به موسی (ع) و در میان بنی اسرائیل داشت ـبه جز نبوت ـ داشته است.

(آیه).

 

تقاضای مشاهده پروردگار !

در این آیه و آیات بعد صحنه عبرت انگیز دیگری از صحنه های زندگی بنی اسرائیل نشان داده شده اسـت ، و آن این که جمعی از بنی اسرائیل با اصرار وتاکید از موسی (ع) خواستند که خدا را مشاهده کـنـند و اگر او را مشاهده نکنند، هرگزایمان نخواهند آورد، موسی (ع) از میان آنها هفتاد نفر را انـتـخـاب کـرد و همراه خود به میعادگاه پروردگار برد، در آنجا تقاضای آنها را به درگاه الهی عرضه داشت ، پاسخی شنید که همه چیز را برای بنی اسرائیل در این زمینه روشن کرد.

نـخست می گوید: ((هنگامی که موسی (ع) به میعادگاه ما آمد و پروردگارش بااو سخن گفت ، عرض کرد: پروردگارا ! خود را به من نشان ده تا به تو بنگرم)) (ولماجا موسی لمیقاتنا وکلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک).

ولـی به زودی این پاسخ را از پیشگاه پروردگار شنید که ((گفت : هرگز مرانخواهی دید)) (قال لن ترانی).

((ولـی به کوه بنگر، اگر به جای خود ایستاد مرا خواهی دید)) ! (ولکن انظرالی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی).

((هـنـگامی که خداوند بر کوه جلوه کرد آن را محو و نابود و همسان با زمین نمود)) ! (فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا).

مـوسـی (ع) از مـشاهده این صحنه هول انگیز چنان وحشت زده شده که ((مدهوش به روی زمین افتاد)) (وخر موسی صعقا).

((و هنگامی که به هوش آمد، عرضه داشت : پروردگارا ! منزهی تو، من به سوی تو باز می گردم و توبه می کنم و من نخستین مؤمنانم)) (فلما افاق قال سبحانک تبت الیک وانـا اول المؤمنین).

 

آیا مشاهده خدا امکان پذیر است ؟

در آیـه فـوق می خوانیم که خداوند به موسی (ع) می گوید: ((به کوه بنگر اگر درجای خود باقی ماند مرا خواهی دید)) آیا مفهوم این سخن این است که به راستی خداوند قابل مشاهده است ؟.

پـاسـخ این است که این تعبیر در حقیقت کنایه از محال بودن چنین موضوعی است ، همانند جمله حتی یلج الجمل فی سم الخیاط; کافران در بهشت نمی روندمگر آن که شتر از سوراخ سوزن بگذرد (اعـراف /40) و از آنـجـا کـه معلوم بوده کوه دربرابر جلوه خداوند محال است پایدار بماند، چنین تعبیری ذکر شده است.

همان گونه که قبل از آن نیز فرمود: ((لن ترانی)) یعنی ، هرگز مرا نخواهی دیدنه در دنیا و نه در آخرت.

(آیه).

 

الواح تورات !

سـرانـجـام در آن مـیـعادگاه بزرگ ، خداوند، شرایع و قوانین آیین خود را برموسی (ع) نازل کرد نـخـست به او ((فرمود: ای موسی ! من تو را با رسالتهای خویش ،و با سخن گفتنم (با تو) بر مردم برتری دادم و برگزیدم)) (قال یا موسی انی اصطفیتک علی الناس برسالا تی وبکلا می).

اکنون که چنین است ((آنچه را به تو دستور داده ام بگیر و در برابر این همه موهبت از شکرگزاران باش)) (فخذ ما آتیتک وکن من الشاکرین).

هـدف آیه بیان دو امتیاز بزرگ موسی (ع) بر توده مردم است ، یکی دریافت رسالات خد، و دیگری گفتگوی با پروردگار که هر دو مقام رهبری او را در میان امت خویش تثبیت می کرد.

 

(آیـه) سـپـس اضافه می کند که : ((در الواحی که بر موسی (ع) نازل کردیم ، ازهر موضوعی پند و انـدرز کـافـی و شرح و بیان مسائل مورد نیاز در امور دین و دنیا وفرد و اجتماع برای او نوشتیم)) (وکتبنا له فی الا لواح من کل شی موعظة وتفصیلا لکل شی).

سپس به او دستور دادیم که : ((با نهایت جدیت و قوت اراده این فرمانها رابرگیر)) (فخذها بقوة).

((و به قوم خود نیز فرمان ده که به نیکوترین آنها عمل کنند)) (وامر قومک یاخذوا باحسنها).

 

و نـیـز بـه آنـهـا اخطار کن که مخالفت با این فرمانها و فرار از زیر بار مسؤولیتها و وظائف ،نتیجه دردنـاکـی دارد، و پـایـانش دوزخ است و ((به زودی جایگاه فاسقان را به شمانشان خواهم داد)) (ساوریکم دار الفاسقین).

از تعبیر ((من کل شی موعظة)) چنین استفاده می شود که همه مواعظ واندرزها و مسائل لازم در الـواح مـوسـی (ع) نـبـود، زیـرا در آن زمان به مقدار استعدادمردم ، احکام الهی نازل گشت ، ولی هـنـگـامی که مردم جهان به آخرین مرحله ازتعلیمات انبیا رسیدند، آخرین دستور که شامل همه نیازمندیهای مادی و معنوی مردم بود بر پیامبر اسلام (ص) نازل گردید.

ظـاهر جمله ((ساوریکم دار الفاسقین)) (به زودی خانه فاسقان را به شما نشان می دهم) این است که منظور از آن ، دوزخ می باشد، که قرارگاه کسانی است که ازاطاعت فرمان خدا و انجام وظائف خویش خارج شده اند.

(آیه).

سرنوشت متکبران.

بحثی که از این آیه و آیه بعد آمده است در حقیقت یک نوع نتیجه گیری ازآیات گذشته در زمینه سرنوشت فرعون و فرعونیان و سرکشان بنی اسرائیل است ،نخست می فرماید: ((به زودی کسانی را که در زمین ، به غیر حق تکبر ورزیدند ازآیات خود، منصرف می سازیم)) (ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الا رض بغیرالحق).

سـپـس بـه سـه قـسـمت از صفات این گونه افراد ((متکبر و سرکش)) و چگونگی ((سلب توفیق حـق پـذیـری)) از آنـها اشاره کرده ، می فرماید: ((و آنها اگر تمام آیات ونشانه های الهی را ببینند، ایمان نمی آورند)) ! (وان یروا کل آیة لا یؤمنوا بها).

((و نـیـز اگر راه راست و طریق درست را مشاهده کنند، انتخاب نخواهند کرد))(وان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیل).

و بـه عـکـس ((اگـر راه منحرف و نادرست را ببینند، آن را راه خود انتخاب می کنند)) (وان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیل).

بعد از ذکر این صفات سه گانه که همگی حکایت از انعطاف ناپذیریشان دربرابر حق می باشد، اشاره به دلیل آن کرده ، می گوید: ((اینها همه به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آن غافل بودند)) (ذلک بانهم کذبوا بیاتنا وکانوا عنهاغافلین).

(آیـه) ایـن آیـه کـیفر چنین اشخاصی را بیان کرده ، می گوید: ((آنها که آیات ما را تکذیب کنند و لـقای رستاخیز را منکر شوند اعمالشان بکلی حبط و نابودمی گردد)) (والذین کذبوا بیاتنا ولقا الا خرة حبطت اعمالهم).

و در پـایان آیه چنین اضافه می کند: این سرنوشت برای آنه، جنبه انتقامی ندارد، این نتیجه اعمال خـود آنـهـاسـت ، بلکه عین اعمال آنهاست که در برابرشان مجسم شده ، ((آیا آنها جز اعمالی را که انجام می دادند، جزا داده می شوند)) ؟ (هل یجزون الا ما کانوا یعملون).

ایـن آیه یکی دیگر از آیاتی است که دلیل بر تجسم اعمال ، و حضور خوداعمال نیک و بد در قیامت می باشد.

(آیه).

 

آغاز گوساله پرستی یهود:

در ایـن آیات ، یکی از حوادث اسفناک و در عین حال تعجب آوری بود که بعداز رفتن موسی (ع) به مـیـقات در میان بنی اسرائیل رخ داد، بازگو شده است و آن جریان گوساله پرستی آنهاست که به دست شخصی به نام ((سامری)) و با استفاده اززیورآلات بنی اسرائیل ،انجام گرفت.

نخست چنین می گوید: ((قوم موسی (ع) بعد از رفتن او به میقات ، اززینت آلات خود گوساله ای کـه تنها جسد بی جانی بود با صدای مخصوص گاوبرای خود انتخاب کردند)) (واتخذ قوم موسی من بعده من حلیهم عجلا جسدا له خوار).

سـپـس قرآن به عنوان سرزنش آنها می گوید: ((آیا آنها نمی دیدند که (آن گوساله) با آنان سخن نمی گوید و به راه راست راهنمائیشان نمی کند ؟! (الم یروا انه لا یکلمهم ولا یهدیهم سبیل).

یعنی ، یک معبود واقعی حداقل باید نیک و بد را بفهمد و توانایی بر راهنمایی وهدایت پیروان خود داشـتـه باشد، با عبادت کنندگان خویش ، سخن بگوید و آنها رابه راه راست هدایت کند و طریقه عبادت را به آنها بیاموزد.

آنها در حقیقت به خودشان ظلم و ستم کردند، لذا در پایان آیه می فرماید:((گوساله را معبود خود انتخاب کردند و ظالم و ستمگر بودند)) (اتخذوه وکانواظالمین).

(آیـه) ولـی بـا مـراجـعت موسی ، بنی اسرائیل به اشتباه خود پی بردند ((وهنگامی که حقیقت به دسـتـشـان افتاد، و دیدند گمراه شدند گفتند: اگر پروردگار ما به ما رحم نکند و ما را نبخشد بـطـور مـسـلـم از زیانکاران خواهیم بود)) (ولما سقط فی ایدیهم وراوا انهم قد ضلوا قالوا لئن لم یرحمنا ربنا ویغفرلنا لنکونن من الخاسرین).

چگونه گوساله طلایی صدا کرد؟.

جـمعی از مفسران معتقدند که سامری با اطلاعاتی که داشت ، لوله های مخصوصی در درون سینه گـوساله طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج می شد و از دهان گوساله ، صدایی شبیه صدای گاو بیرون می آمد!.

(آیه).

 

عکس العمل شدید در برابر گوساله پرستان !

در ایـن آیـه و آیـه بـعـد مـاجـرای درگـیری موسی (ع) با گوساله پرستان به هنگام بازگشت از میعادگاه ، که در آیه قبل تنها اشاره ای به آن شده بود تشریح گردیده.

نـخـسـت مـی گـوید: ((هنگامی که موسی خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت (و صـحنه زننده و نفرت انگیز گوساله پرستی را مشاهده نمود) به آنهاگفت بد جانشینانی برای من بودید و آیین مرا ضایع کردید)) (ولما رجع موسی الی قومه غضبان اسفا قال بئسمـا خلفتمونی من بعدی).

 

سپس موسی (ع) به آنها گفت : ((آیا در فرمان پروردگار خود، عجله نمودید))(اعجلتم امر ربکم).

منظور این است که شما در برابر فرمان خدا نسبت به تمدید مدت سی شب به چهل شب ، عجله به خرج دادید و در قضاوت شتاب نمودید، نیامدن مرا دلیل برمرگ و یا خلف وعده گرفتید.

موسی (ع) در اینجا باید خشم شدید خود را آشکار سازد، در غیر این صورت بازگشت آنها به آسانی ممکن نبود.

 

قـرآن عکس العمل شدید موسی (ع) را در برابر این صحنه و در این لحظات بحرانی و توفانی چنین بـازگو می کند: ((موسی بی درنگ الواح تورات را از دست خود بیفکند (و به سراغ برادرش هارون رفـت) و سـر و ریـش او را گرفت و به سوی خود کشید)) ! (والقی الا لواح واخذ براس اخیه یجره الیه).

 

در حـقـیقت این واکنش از یک سو روشنگر حال درونی موسی (ع) و التهاب وبی قراری و ناراحتی شـدیـد او در بـرابـر بـت پـرستی و انحراف آنها بود، و از سوی دیگروسیله مؤثری برای تکان دادن مغزهای خفته بنی اسرائیل و توجه دادن آنها به زشتی فوق العاده اعمالشان.

 

سپس قرآن می گوید: هارون برای برانگیختن عواطف موسی (ع) و بیان بی گناهی خود ((گفت : فرزند مادرم ! این جمعیت نادان مرا در ضعف و اقلیت قراردادند آنچنان که نزدیک بود مرا به قتل برسانند (بنابراین من بی گناهم بی گناه) کاری نکن که دشمنان به شماتت من برخیزند و مرا در ردیف این جمعیت ظالم و ستمگرقرار مده)) (قال ابن ام ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی فلا تشمت بی الا عداولا تجعلنی مع القوم الظالمین).

(آیـه) آتـش خـشـم مـوسـی کـمی فرونشست و به درگاه پروردگار متوجه شدو ((عرض کرد: پروردگارا ! من و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت بی پایانت داخل کن ، تو مهربانترین مهربانانی)) (قال رب اغفرلی ولا خی وادخلنا فی رحمتک وانت ارحم الراحمین).

 

تقاضای بخشش و آمرزش برای خود و برادرش نه به خاطر آن است که گناهی از آنها سرزده بلکه یک نوع خضوع به درگاه پروردگار و بازگشت به سوی او و ابرازتنفر از اعمال زشت بت پرستان و هـمـچـنـیـن سرمشقی است برای همگان تا فکر کنندجایی که موسی و برادرش که انحرافی پیدا نکرده بودند چنین تقاضایی از پیشگاه خدا کنند، دیگران باید حساب خود را برسند.

 

(آیـه) واکنش شدید موسی (ع) سرانجام کار خود را کرد، وگوساله پرستان بنی اسرائیل که اکثریت قـوم را تـشکیل می دادند از کار خود پشیمان شدند ولی برای این که تصور نشود تنها این ندامت و پـشـیـمـانـی بـرای توبه آنها از چنین گناه عظیمی کافی بوده است ، قرآن چنین اضافه می کند: ((کسانی که گوساله را معبود خودانتخاب کردند به زودی خشم پروردگار و ذلت در ندگی این جـهـان بـه آنـها خواهدرسید)) (ان الذین اتخذوا العجل سینالهم غضب من ربهم وذلة فی الحیوة الدنیا).

و نیز برای این که تصور نشود این قانون اختصاصی به آنها دارد، اضافه می کند: ((همه کسانی را که افترا (بر خدا) می بندند این چنین کیفر می دهیم)) (وکذلک نجزی المفترین).

 

(آیه) در این آیه این موضوع را تکمیل کرده ، و به صورت یک قانون کلی چنین می گوید: ((اما آنها که اعمال بدی انجام دهند، سپس توبه کنند (و شرایط توبه همگی انجام گیرد) و ایمان خود را به خـدا تـجـدیـد نـمـایند و از هرگونه شرک ونافرمانی باز گردند، پروردگار تو بعد از آن (آنها را مـی بخشد، او) بخشنده و مهربان است)) (والذین عملوا السیئات ثم تابوا من بعدها وآمنوا ان ربک من بعدها لغفوررحیم).

 

(آیـه) در ایـن آیـه مـی گـوید: ((هنگامی که آتش خشم موسی فرو نشست (وآن نتیجه ای را که انـتـظـار داشـت گـرفت) دست کرد و الواح تورات را از زمین برداشت ، الواحی که نوشته های آن سراسر هدایت و رحمت بود (اما هدایت ورحمت) برای کسانی که احساس مسؤولیت می کردند و از خـدا مـی تـرسـیـدند و دربرابر فرمانش تسلیم بودند)) (ولما سکت عن موسی الغضب اخذ الا لواح وفی نسختها هدی ورحمة للذین هم لربهم یرهبون).

(آیه).

 

نمایندگان بنی اسرائیل در میعادگاه خدا!

در ایـن آیـه و آیـه بعد بار دیگر قرآن به جریان رفتن موسی (ع) به میعادگاه ((طور)) با جمعی از بنی اسرائیل بازگشت نموده و قسمت دیگری از همان حادثه رابازگو می کند.

نخست می گوید: ((موسی (ع) هفتاد نفر از قوم خود را برای میعاد ما انتخاب کرد)) (واختار موسی قومه سبعین رجلا لمیقاتنا).

 

ولـی بـنـی اسرائیل چون کلام خدا را شنیدند، از موسی (ع) تقاضا کردند از اوبخواهد خود را نشان دهـد ((در ایـن هـنگام زلزله عظیمی در گرفت (و جمعیت هلاک شدند و موسی (ع) مدهوش بر زمین افتاد، هنگامی که به هوش آمد) عرض کرد:پروردگارا ! اگر تو می خواستی می توانستی آنها و مرا پیش از این هلاک کنی)) (فلمااخذتهم الرجفة قال رب لو شئت اهلکتهم من قبل وایای).

یعنی ، من چگونه پاسخ قوم را بگویم که بر نمایندگان آنها چنین گذشته است.

 

سـپـس گـفـت : پـروردگـارا ! ایـن درخواست نابه جا تنها کار جمعی از سفهای مابود، ((آیا ما را به خاطر کار سفیهانمان هلاک می کنی ؟)) (اتهلکنا بما فعل السفهامنا).

سـپـس مـوسی (ع) به دنبال این تضرع و تقاضا از پیشگاه خدا عرضه می دارد:((این جز آزمایش تو چـیـز دیـگـری نـیست که هر که را بخواهی (و مستحق ببینی) با آن گمراه می کنی و هر کس را بخواهی (و شایسته بدانی) هدایت می نمایی)) (ان هی الا فتنتک تضل بها من تشا وتهدی من تشا).

 

و در پـایـان آیـه ، موسی (ع) عرض می کند: بار الها ! ((تنها تو ولی و سرپرست مایی ، ما را ببخش ، و مـشـمـول رحـمت خود قرار ده ، تو بهترین آمرزندگانی)) (انت ولینا فاغفرلنا وارحمنا وانت خیر الغافرین).

 

از مـجـمـوع آیات و روایات استفاده می شود که سرانجام هلاک شدگان باردیگر زندگی را از سر گـرفـتـنـد و به اتفاق موسی (ع) به سوی بنی اسرائیل باز گشتند، وآنچه را دیده بودند برای آنها بازگو نمودند و به تبلیغ و ارشاد آن مردم بی خبرپرداختند.

(آیه) در این آیه دنباله تقاضای موسی (ع) از پروردگار و تکمیل مساله توبه که در آیات قبل به آن اشاره شد چنین آمده است.

خـداونـدا ! ((در ایـن جـهان و در سرای دیگر نیکی برای ما مقرر بدار)) (واکتب لنا فی هذه الدنیا حسنة وفی الا خرة).

 

سپس دلیل این تقاضا را چنین بیان می کند: ((ما به سوی تو بازگشت کرده ایم)) (اناهدنا الیک) و از سخنانی که سفیهان ما گفته اند که شایسته مقام با عظمت تو نبود،پوزش طلبیده ایم.

سـرانـجام خداوند دعای موسی (ع) را به اجابت می رساند و توبه او رامی پذیرد، ولی نه بدون قید و شـرط، بلکه با شرایطی که در ذیل آیه آمده است ،می گوید: ((خداوند فرمود: عذاب و کیفرم را به هر کس بخواهم (و مستحق ببینم)می رسانم)) (قال عذابی اصیب به من اشا).

 

سپس اضافه می کند: ((اما رحمت من همه چیز را در بر گرفته است))(ورحمتی وسعت کل شی).

ولـی بـرای ایـن که کسانی خیال نکنند، پذیرش توبه و یا وسعت رحمت پروردگار و عمومیت آن ، بـی قید و شرط و بدون حساب و کتاب است ، در پایان آیه اضافه می کند: ((من به زودی رحمتم را بـرای (کسانی که سه کار را انجام می دهند)می نویسم ، آنها که تقوا پیشه می کنند، و آنها که زکات می پردازند، و آنها که به آیات ماایمان می آورند)) (فساکتبها للذین یتقون ویؤتون الزکوة والذین هم بیاتنایؤمنون).

(آیه).

 

از چنین پیامبری پیروی کنید:

ایـن آیـه در حـقـیـقـت ، مکمل آیه گذشته درباره صفات کسانی است که مشمول رحمت واسعه پروردگار هستند، یعنی پس از ذکر صفات سه گانه تقوا و ادا زکات وایمان به آیات پروردگار، در ایـن آیـه صـفـات دیگری به عنوان توضیح برای آنها ذکرمی کند و آن پیروی از پیامبر اسلام (ص) است ، زیرا ایمان به خدا از ایمان به پیامبر(ص) و پیروی از مکتبش جدایی ناپذیر است ، لذا می گوید: ((کـسـانـی مشمول این رحمت می شوند که از فرستاده پروردگار پیروی کنند)) (الذین یتبعون الرسول).

سپس برای این رسول ، شش صفت علاوه بر مقام رسالت بیان می کند:.

 

1ـ او ((پیامبر خداست)) (النبی).

((نـبـی)) بـه کسی گفته می شود که پیام خدا را بیان می کند و به او، وحی نازل می شود هر چند مـامور به دعوت و تبلیغ نباشد اما ((رسول)) کسی است که علاوه برمقام نبوت ، مامور به دعوت و تبلیغ به سوی آیین خدا و ایستادگی در این مسیرمی باشد.

2ـ ((پیامبری که درس نخوانده و از میان توده جمعیت برخاسته ، از سرزمین مکه ام القری)) کانون اصلی توحید طلوع کرده است (الا می).

3ـ ((پیامبری که صفات و علامات و نشانه ها و دلائل حقانیت او را در (کتب آسمانی پیشین) تورات و انجیل مشاهده می کنند)) (الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریة والا نجیل).

4ـ پـیامبری که محتوای دعوت او با فرمان عقل کاملا سازگار است ((به نیکیهاو آنچه خرد آن را می شناسد و نزدش معروف است ، دعوت می کند، و از بدیها وزشتیها و آنچه نزد خرد ناشناس است ، نهی می نماید)) (یامرهم بالمعروف وینهیهم عن المنکر).

5ـ مـحـتـوای دعوت او با فطرت سلیم هماهنگ است ، ((طیبات و آنچه را طبع سلیم می پسندد، بـرای آنـهـا حـلال مـی شـمرد، و آنچه خبیث و تنفرآمیزباشد بر آنها تحریم می کند)) (ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث).

6ـ او بـسـان مـدعـیـان دروغـین نبوت و رسالت که هدفشان به زنجیر کشیدن توده های مردم و استعمار و استثمار آنهاست ، نیست ; نه تنها بندی بر آنهانمی گذارد، بلکه ((بارها را از دوش آنان بر مـی دارد، و غـل و زنجیرهایی را که بر دست و پا و گردنشان سنگینی می کرد، می شکند)) (ویضع عنهم اصرهم والا غلا ل التی کانت علیهم).

و چون این صفات ششگانه به ضمیمه مقام رسالت که مجموعا هفت صفت می شود، روی هم رفته نـشـانـه روشن و دلیل آشکاری بر صدق دعوت اوست اضافه می کند: ((پس کسانی که به او ایمان بـیـاورنـد و مقامش را بزرگ بشمرند و او را در ابلاغ رسالتش یاری کنند، و از نور آشکاری که با او نازل شده (یعنی قرآن مجید) پیروی کنند، بدون شک چنین افرادی رستگارانند))(فالذین آمنوا به وعزروه ونصروه واتبعوا النور الذی انزل معه اولئ ک هم المفلحون).

 

نکته ها:

1ـ پنج دلیل برای نبوت در یک آیه !

نخست این که او ((امی)) بود و درس نخوانده ، اما با این حال کتابی آورد که نه تنها سرنوشت مردم حجاز را دگرگون ساخت ، بلکه نقطه بازگشت مهمی در تاریخ ‌بشریت بود.

دوم ایـن کـه : دلایـل نـبـوت او با تعبیرات مختلف در کتب آسمانی پیشین وجوددارد آنچنان که انسان را به حقانیت او مطمئن می سازد.

سوم این که : محتویات دعوت او با عقل و خرد سازگار است.

چهارم : محتویات دعوت او با طبع سلیم و فطرت هماهنگ است.

پنجم : اگر او از طرف خدا نبود، حتما به خاطر منافع خویش دست به چنین کاری می زد و در این صورت نه تنها نباید غل و زنجیرها را از مردم بگشاید بلکه بایدآنها را همچنان در جهل و بی خبری نـگهدارد تا بهتر بتواند آنها را استثمار کند، درحالی که می بینیم او زنجیرهای گران را از دست و پای بشریت گشود.

زنجیر جهل و نادانی از طریق دعوت پی گیر و مستمر به علم و دانش.

زنجیر انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی !

و زنـجیرهای دیگر، هر یک از اینها به تنهایی دلیلی است بر حقانیت دعوت او و مجموع آنها دلیلی روشنتر.

 

2ـ بشارت ظهور پیامبر در کتب عهدین :

گـرچه شواهد قطعی تاریخی و همچنین محتویات کتب مقدسه یهود ونصاری (تورات و اناجیل) نشان می دهد که اینها کتابهای آسمانی نازل شده برموسی و عیسی (ع) نیستند و دست تحریف به سـوی آنـهـا دراز شـده است بلکه بعضی از میان رفته اند و آنچه امروز به نام کتب مقدسه در میان آنـهـاسـت مـخـلـوطـی اسـت از زائیده های افکار بشری و قسمتی از تعلیماتی که بر موسی (ع) و عـیـسـی (ع)نـازل گـردیـده و در دست شاگردان بوده ، ولی با این حال در همین کتب تحریف یافته عباراتی دیده می شود که اشارات قابل ملاحظه ای به ظهور این پیامبر بزرگ دارد.

(آیه).

 

دعوت جهانی پیامبر:

در حدیثی از امام مجتبی (ع) چنین می خوانیم : عده ای از یهود نزدپیامبر(ص) آمدند و گفتند: ای محمد تویی که گمان می بری فرستاده خدایی وهمانند موسی (ع) بر تو وحی فرستاده می شود ؟!.

پـیامبر(ص) کمی سکوت کرد، سپس فرمود: آری منم سید فرزندان آدم و به این افتخار نمی کنم ، من خاتم پیامبران و پیشوای پرهیزکاران و فرستاده پروردگارجهانیانم.

آنها سؤال کردند به سوی چه کسی ؟ به سوی عرب یا عجم یا ما؟.

 

خداوند آیه مورد بحث را نازل کرد، و رسالت پیامبر(ص) را به تمام جهانیان با صراحت در ضمن آن شرح داد.

نـخـسـت بـه پـیـامبر(ص) دستور می دهد: ((بگو: ای مردم ! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم)) (قل یا ایها الناس انی رسول اللّه الیکم جمیعا).

 

ایـن آیه همانند آیات بسیار دیگری از قرآن مجید، دلیل روشنی بر جهانی بودن دعوت پیامبر(ص) است.

سپس خدایی را که پیامبر(ص) به سوی او دعوت می کند با سه صفت معرفی می کند: ((خداوندی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست)) (الذی له ملک السموات والا رض).

 

خداوندی که ((معبودی شایسته پرستش ، جز او وجود ندارد)) (لا اله الا هو).

خداوندی که ((زنده می کند و می میراند)) و نظام حیات و مرگ به فرمان اوست (یحیی ویمیت).

 

و در پـایـان از هـمـه مردم جهان دعوت می کند که ((به خدا و فرستاده او پیامبردرس نخوانده و قیام کننده از میان توده های جمعیت ، ایمان بیاورید)) (فمنوا باللّه ورسولاه لنبی الا می).

((پـیـامـبری که (تنها دیگران را دعوت به این حقایق نمی کند، بلکه در درجه اول خودش به آنچه می گوید، یعنی) به خدا و سخنان او ایمان دارد)) (الذی یؤمن باللّه وکلماته).

 

نـه تـنـهـا آیـاتـی را کـه بر خودش نازل شده می پذیرد، بلکه تمام کتب راستین انبیا پیشین را نیز می پذیرد.

تـمـام تـاریخ پیامبر(ص) به این حقیقت گواهی می دهد، که او بیش از همه به تعلیمات خویش و آیات قرآن پای بند بود و ایمان داشت.

 

آری ! از چـنـین پیامبری باید پیروی کنید، تا نور هدایت در قلب شما بتابد ودر مسیر سعادت قرار گیرید، می فرماید: ((و از او پیروی کنید تا هدایت یابید))(واتبعوه لعلکم تهتدون).

اشـاره به این که ایمان به تنهایی کافی نیست ، بلکه در صورتی مفید خواهدبود که با پیروی عملی تکمیل گردد.

 

(آیـه) در ایـن آیـه باز سخن پیرامون بنی اسرائیل و سرنوشت و رویدادهای تاریخ آنهاست ، نخست اشـاره بـه واقـعـیـتـی مـی کند که شبیه آن را در قرآن بسیاردیده ایم واقعیتی که حکایت از روح حـق طـلـبـی قـرآن دارد، و آن احـتـرام بـه مـوقـعیت اقلیتهای صالح است یعنی : چنان نبود که بنی اسرائیل یکپارچه فاسد و مفسد باشندو این نژاد عموما مردمی گمراه و سرکش معرفی شوند، بلکه در برابر اکثریت مفسده جو، اقلیتی وجود داشتند صالح و ناهماهنگ با کارهای اکثریت ، قرآن برای این اقلیت صالح اهمیت خاصی قائل شده است.

 

مـی گـوید: ((از قوم موسی (ع) گروهی هستند که دعوت به سوی حق می کنند وحاکم به حق و عدالتند)) (ومن قوم موسی امة یهدون بالحق وبه یعدلون).

ایـن آیـه مـمکن است اشاره به گروه کوچکی باشد که در برابر سامری و دعوت او تسلیم نشدند و هـمه جا حامی و طرفدار مکتب موسی (ع) بودند و یا گروههای صالح دیگری که بعد از موسی (ع) به روی کار آمدند.

(آیه).

 

گوشه ای از نعمتهای خدا به بنی اسرائیل :

در این آیه اشاره به چند قسم از نعمتهای خدا بر بنی اسرائیل می کند نخست می گوید: ((ما آنها را به دوازده گروه ـکه هر یک شاخه ای (از دودمان اسرائیل) بودـتقسیم کردیم)) تا نظمی عادلانه و دور از برخوردهای خشونت آمیز در میانشان حکومت کند (وقطعناهم اثنتی عشرة اسباطا امما).

 

نعمت دیگر: ((و هنگامی که قوم موسی (در بیابان سوزان ، به سوی بیت المقدس درحرکت بودند و گرفتار عطش سوزان و تشنگی خطرناکی شدند) و از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که عصایت را بر سنگ بزن و او چنین کرد، ناگهان دوازده چشمه از سنگ جوشید)) (واوحینا الی موسی اذاستسقیه قومه ان اضرب بعصاک الحجر فانبجست منه اثنتا عشرة عینا).

 

و آنچنان این چشمه ها در میان آنها تقسیم شد ((که هرکدام به خوبی چشمه خود رامی شناختند)) (قد علم کل اناس مشربهم).

 

نـعـمـت دیگر این که ، در آن بیابان سوزان که پناهگاهی وجود نداشت ((ابر را برسر آنها سایه افکن ساختیم)) (وظللنا علیهم الغمام).

 

بالاخره چهارمین نعمت این بود که ((من و سلوی را (به عنوان دو غذای لذیذو نیروبخش) بر آنها فرو فرستادیم)) (وانزلنا علیهم المن والسلوی)((2)).

و بـه آنها گفتیم ((از غذاهای پاکیزه ای که در اختیار شما گذارده ایم بخورید))(کلوا من طیبات ما رزقناکم) و فرمان خدا را به کار بندید.

امـا آنـهـا خـوردنـد و کفران و ناسپاسی کردند، آنها ((به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم روا داشتند)) (وما ظلمونا ولکن کانوا انفسهم یظلمون).

 

(آیـه) در تـعـقـیـب آیـات گذشته در این آیه و آیه بعد به قسمت دیگری از مواهب پروردگار به بنی اسرائیل و طغیانگری آنان در برابر این مواهب اشاره شده است ،نخست می گوید: ((و (به خاطر بـیـاوریـد) هـنـگـامی را که به آنها گفته شد در این سرزمین (بیت المقدس) ساکن گردید و از نعمتهای فراوان آن ، در هر نقطه و هرگونه که می خواهید بخورید)) و بهره گیرید (واذ قیل لهم اسکنوا هذه القریة وکلوا منهاحیث شئتم).

 

((و بـگـویـیـد: خـداونـدا ! گناهان ما را بریز و از در بیت المقدس با خضوع وتعظیم وارد شوید)) (وقولوا حطة وادخلواالباب سجدا).

 

کـه اگـر ایـن بـرنـامه را انجام دهید ((خطاهایی را که مرتکب شده اید می بخشیم وبه نیکوکاران پاداش بیشتر و بهتر خواهیم داد)) (نغفر لکم خطیئاتکم سنزیدالمحسنین).

((حـطـه)) بـه معنی نزول چیزی از طرف بالاست و این کلمه در واقع شعار آنها به هنگام ورود به بیت المقدس بود، یعنی ; ((تقاضای ما ریزش گناهانمان و یا ریزش باران عفو و رحمتت بر ماست)).

 

(آیـه) ولـی با این که درهای رحمت به روی آنها گشوده بود، و اگر ازفرصت استفاده می کردند مـی تـوانـستند، گذشته و آینده خود را اصلاح کنند ((اماستمکاران بنی اسرائیل (نه تنها استفاده نکردند بلکه) فرمان پروردگار را بر خلاف آنچه به آنها گفته شده بود عمل کردند)) (فبدل الذین ظلموا منهم قولا غیرالذی قیل لهم).

((سرانجام به خاطر این نافرمانی و طغیان و ظلم و ستم (بر خویشتن و بردیگران) عذابی از آسمان بر آنها نازل کردیم)) (فارسلنا علیهم رجزا من السما بماکانوا یظلمون).

(آیه).

 

یک سرگذشت عبرت انگیز !

در اینجا صحنه دیگری از تاریخ پرماجرای بنی اسرائیل که مربوط به جمعی از آنهاست که در ساحل دریـایـی زندگی می کردند، آمده است ، منتها روی سخن درآن به پیامبراسلام (ص) است ، و به او مـی گوید: ((از قوم یهود معاصر خویش ماجرای شهری را که در کنار دریا قرار داشت سؤال کن)) (واسئلهم عن القریة التی کانت حاضرة البحر).

طبق روایات این ((قریه)) بندری به نام ((ایله)) بوده که امروز به نام بندر ایلات معروف است.

و بـه یـاد آنها بیاور ((زمانی را که در روز شنبه (از قانون پروردگار) تجاوزمی کردند)) (اذ یعدون فی السبت).

زیـرا روز شـنـبـه تعطیل آنها بود و وظیفه داشتند، دست از کار و کسب و صیدماهی بکشند و به مراسم عبادت آن روز بپردازند، اما آنها این دستور رازیر پا گذاردند.

سـپس قرآن آنچه را در جمله قبل سربسته بیان کرده بود، چنین شرح می دهد:به خاطر آنها بیاور ((آن هـنـگـام را کـه ماهیان در روز شنبه در روی آب آشکار می شدندو در غیر روز شنبه ماهیان کمتر به سراغ آنها می آمدند)) (اذ تاتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا ویوم لا یسبتون لا تاتیهم).

ایـن مـوضوع خواه جنبه طبیعی داشته ، و یا جنبه فوق العاده و الهی ، وسیله ای بود برای امتحان و آزمـایـش این جمعیت ، لذا قرآن می گوید: ((ما این چنین آنها را به چیزی که در برابر آن مخالفت می کردند آزمایش می کردیم)) (کذلک نبلوهم بما کانوایفسقون).

 

چگونه دست به گناه زدند؟

ایـن جـمـعـیـت ، قانون شکنی را به این ترتیب شروع کردند که در آغاز از طریق حیله به اصطلاح شرعی ـبه وسیله کندن حوضچه ها و یا انداختن قلابهاـ کار خودرا شروع کردند، این کار، گناه را در نظر آنها کوچک و آنان را در برابر شکستن احترام روز شنبه جسور ساخت ، کم کم روزهای شنبه بطور علنی و بی پروا به صید ماهی مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانی فراهم ساختند.

 

(آیه) این جمعیت از بنی اسرائیل در برابر این آزمایش بزرگ که با زندگی آنان کاملا آمیخته بود به سه گروه تقسیم شدند:.

((گروه اول)) که اکثریت را تشکیل می دادند، به مخالفت با این فرمان الهی برخاستند.

((گروه دوم)) که قاعدتا اقلیت کوچکی بودندو در برابر گروه اول به وظیفه امربه معروف و نهی از منکر قیام کردند.

((گروه سوم))، ساکتان و بی طرفان بودند، که نه همگامی با گناهکاران داشتند ونه وظیفه نهی از منکر را انجام می دادند.

 

در آیه مورد بحث ، گفتگوی این گروه را با نهی کنندگان شرح می دهد، می گوید: ((و(به خاطر بـیـاور) هنگامی که جمعی از آنها به جمع دیگری گفتند: چرا قومی را اندرزمی دهید که خداوند سـرانـجـام آنـها را هلاک می کند و یا به عذاب دردناکی کیفرخواهد داد)) (واذ قالت امة منهم لم تعظون قوما اللّه مهلکهم او معذبهم عذاباشدیدا).

 

((گفتند: (این اندرزها) برای اعتذار و رفع مسؤولیت در پیشگاه پروردگارشماست ; به علاوه شاید آنها بپذیرند و از گناه باز ایستند، و تقوا پیشه کنند)) ! (قالوامعذرة الی ربکم ولعلهم یتقون).

از جـمله بالا چنین استفاده می شود که : گاهی بیان حقایق و وظایف الهی بدون احتمال تاثیر نیز واجب می شود و آن در موردی است که اگر حکم خدا گفته نشود و از گناه انتقاد نگردد کم کم بـه دسـت فـراموشی سپرده می شود و بدعتها جان می گیرند و سکوت دلیل بر رضایت و موافقت مـحـسوب می شود، در این گونه مواردلازم است حکم پروردگار آشکارا و در همه جا گفته شود هرچند اثری در گنهکاران نگذارد.

 

(آیه) در این آیه می فرماید: سرانجام دنیاپرستی بر آنان غلبه کرد و فرمان خدا را به دست فراموشی سـپـردنـد ((اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند (لحظه عذاب فرا رسـیـد، و) نـهـی کـنـنـدگـان از بـدی را رهایی بخشیدیم ; و کسانی را که ستم کردند، به خاطر نـافـرمانیشان به عذاب شدیدی گرفتارساختیم)) (فلما نسوا ما ذکروا به انجینا الذین ینهون عن السؤ واخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون).

 

چه کسانی رهایی یافتند؟

از آن سـه گروه (گنهکاران ، ساکتان و اندرزدهندگان) تنها گروه سوم ازمجازات الهی مصون مـاندند و بطوری که در روایات آمده است آنها هنگامی که دیدند اندرزهایشان مؤثر واقع نمی شود ناراحت شدن و گفتند: ما از شهر بیرون می رویم ، شب هنگام به بیابان رفتند و اتفاقا در همان شب کیفر الهی دامان دو گروه دیگر را گرفت.

(آیـه) در ایـن آیه مجازات آنها را چنین شرح می دهد: ((هنگامی که دربرابر آنچه از آن نهی شده بـودنـد، سرکشی کردند به آنها گفتیم به شکل میمونهای طرد شده درآیید)) (فلما عتوا عما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قردة خاسئین).

روشن است که امر ((کونوا)) (بوده باشید) در اینجا یک فرمان تکوینی است ،یعنی آنها فورا به شکل مـیـمون در می آمدند; البته طبق روایات مسخ ‌شدگان تنهاچند روزی زنده می ماندند و سپس از دنیا می رفتند و نسلی از آنها به وجود نمی آمد.

(آیه).

 

پراکندگی یهود !

ایـن آیـه و آیه بعد اشاره به قسمتی از کیفرهای دنیوی آن جمع از یهود است که در برابر فرمانهای الهی قد علم کردند و حق و عدالت و درستی را زیر پا گذاردند.

نخست می گوید: به خاطر بیاور ((زمانی که پروردگار تو اعلام داشت که بر این جمعیت گنهکار، عـده ای را مـسلط می کند، که بطور مداوم تا دامنه قیامت آنها را درناراحتی و عذاب قرار دهند)) (واذ تاذن ربک لیبعثن علیهم الی یوم القیمة من یسومهم سؤ العذاب).

از ایـن آیه استفاده می شود که این گروه سرکش ، هرگز روی آرامش کامل نخواهند دید، هرچند برای خود حکومت و دولتی تاسیس کنند.

 

و در پـایـان آیه اضافه می کند که : ((پروردگار تو هم مجازاتش برای مستحقان ،سریع است ، و هم (نسبت به خطاکاران توبه کار) آمرزنده و مهربان است)) (ان ربک لسریع العقاب وانه لغفور رحیم).

و ایـن جـمـله نشان می دهد که خداوند راه بازگشت را به روی آنان باز گذارده ،تا کسی گمان نبرد که سرنوشت اجباری توام با بدبختی و کیفر و مجازات برای آنهاتعیین شده است.

 

(آیـه) در این آیه به پراکندگی یهود در جهان اشاره کرده ، می گوید: ((ما آنها را درزمین متفرق سـاخـتیم به گروههای مختلفی تقسیم شدند، بعضی از آنها صالح بودند(به همین دلیل هنگامی که فرمان حق و دعوت پیامبر اسلام (ص) را شنیدند، ایمان آوردند) و جمعی دیگر ناصالح بودند)) و حـق را پـشـت سـر انـداخـتند و برای تامین زندگی مادی خود از هیچ کاری فروگذار نکردند (وقطعناهم فی الا رض امما منهم الصالحون ومنهم دون ذلک).

 

بـاز در ایـن آیـه ایـن حـقیقت تجلی می کند که اسلام هیچ گونه خصومتی با نژادیهود ندارد و به عـنـوان پیروان یک مکتب و یا وابستگان به یک نژاد، آنها را محکوم نمی نماید بلکه مقیاس و معیار سنجش را اعمال آنها قرار می دهد.

سـپـس اضافه می کند: ((ما آنها را با وسائل گوناگون ، نیکیها و بدیها آزمودیم شاید باز گردند)) (وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلهم یرجعون).

 

گـاهـی آنها را تشویق کردیم و در رفاه و نعمت قرار دادیم ، تا حس شکرگزاری در آنها برانگیخته شود و به سوی حق بازآیند، و گاهی به عکس آنها را در شدائد وسختیها و مصائب فرو بردیم ، تا از مرکب غرور و خودپرستی و تکبر فرودآیند و به ناتوانی خویش پی برند، شاید بیدار شوند و به سوی خدا باز گردند، و هدف در هردو حال مساله تربیت و هدایت و بازگشت به سوی حق بوده است.

(آیه) در آیات گذشته سخن از نیاکان یهود بود، ولی در این آیه ، بحث ازفرزندان و اخلاف آنها به میان آمده است.

 

نـخـست یادآور می شود که : ((پس از آنه، فرزندانی جای آنها را گرفتند که وارث کتاب (آسمانی تـورات) شـدنـد; امـا بـا این حال متاع این دنیای پست را گرفته))بر اطاعت خدا ترجیح می دهند (فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یاخذون عرض هذا الا دنی).

سـپس اضافه می کند: هنگامی که آنها در کشمکش وجدان از یک سو، ومنافع مادی از سوی دیگر قرار می گیرند، دست به دامن امیدهای کاذب زده ، ((ومی گویند (ما این منفعت نقد را مشروع یا نـامـشـروع بـه چـنـگ مـی آوریم ، خداوندرحیم و مهربان است) و به زودی ما مورد بخشش قرار خواهیم گرفت)) (ویقولون سیغفر لنا).

 

ایـن جمله نشان می دهد که آنها بعد از انجام چنین کاری یک نوع پشیمانی زودگذر و حالت توبه ظـاهـری بـه خـود مـی گـرفـتند، ولی بطوری که قرآن می گوید: این ندامت و پشیمانی آنها به هیچ وجه ریشه نداشت به همین دلیل ((اگر سود مادی دیگری همانند آن به دستشان می آمد، آن رانیز می گرفتند)) (وان یاتهم عرض مثله یاخذوه).

در هر حال این جمله اشاره به رشوه خواریهای جمعی از یهود، و تحریف آیات آسمانی به خاطر آن ، و فراموش کردن احکام پروردگار به خاطر تضاد با منافع آنها می کند.

 

لذا به دنبال آن می فرماید: ((آیا اینها به وسیله کتاب آسمانیشان (تورات)پیمان نبسته بودند که بر خـدا (دروغ نـبـنـدنـد و احکام او را تحریف نکنند و) جز حق چیزی نگویند ؟!)) (الم یؤخذ علیهم میثاق الکتاب ان لا یقولوا علی اللّه الا الحق).

سـپـس مـی گـویـد: اگر آنها از آیات الهی آگاهی نداشتند و دست به این اعمال خلاف می زدند ممکن بود برای خودشان عذری بسازند، ولی اشکال کار این است که : ((آنها کرارا محتویات تورات را دیده و فهمیده بودند)) (ودرسوا ما فیه) در عین حال آن را ضایع ساختند و فرمانش را پشت سر انداختند.

 

سـرانـجـام می فرماید: اینها اشتباه می کنند، و این اعمال و متاعها سودی برای آنها نخواهد داشت ، بلکه ((سرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است)) (والدارالا خرة خیر للذین یتقون).

((آیا شما حقایقی را به این روشنی درک نمی کنید)) (افلا تعقلون).

 

(آیه) در این آیه در برابر گروه فوق اشاره به گروه دیگر می کند که آنها نه تنها از هرگونه تحریف و کـتـمان آیات الهی برکنار بودند، بلکه به آن تمسک جسته وموبه مو آنها را اجرا کردند، قرآن این جـمـعـیت را ((مصلحان جهان)) نام نهاده و اجر وپاداش مهمی برای آنها قائل شده و در باره آنها چـنـیـن مـی گـویـد: ((کسانی که تمسک به کتاب پروردگار جویند و نماز را برپا دارند (پاداش بـزرگـی خـواهـنـد داشت) زیرا ماپاداش مصلحان را ضایع نخواهیم ساخت)) (والذین یمسکون بالکتاب واقامواالصلوة انا لا نضیع اجر المصلحین).

 

آیـه فـوق بـه خوبی نشان می دهد که اصلاح واقعی در روی زمین بدون تمسک به کتب آسمانی و فـرمـانـهای الهی امکان پذیر نمی باشد، و این تعبیر بار دیگر این حقیقت را تاکید می کند که دین و مـذهـب تنها یک برنامه مربوط به جهان ماوراطبیعت و یا سرای آخرت نیست ، بلکه آیینی است در متن زندگی انسانه، ودر طریق حفظ منافع تمام افراد بشر و اجرای اصول عدالت و صلح و رفاه و آسایش و بالاخره هر مفهومی که در معنی وسیع ((اصلاح)) جمع است.

(آیه).

 

آخرین سخن در باره قوم یهود:

ایـن آیه آخرین آیه ای است که در این سوره پیرامون زندگی بنی اسرائیل سخن می گوید و در آن سـرگـذشت دیگری را به جمعیت یهود یادآوری می کند،سرگذشتی که هم درس عبرت است و هـم دلیل بر سپردن یک پیمان ، می گوید:به خاطر بیاورید ((هنگامی که کوه را بالای سر آنها قرار دادیم ، آنچنان که گویی سایبانی بر سر آنها بود)) (واذ نتقنا الجبل فوقهم کانه ظلة).

((و آنـچـنان که آنها گمان بردند بر سرشان سقوط خواهد کرد)) (وظنوا انه واقع بهم) وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را گرفت ، و به تضرع افتادند.

در همان حال به آنها گفتیم ((آنچه را از احکام به شما داده ایم با جدیت وقوت بگیرید)) (خذوا ما آتیناکم بقوة).

((و آنچه در آن مانده است به خاطر داشته باشید تا پرهیزکار شوید)) (واذکرواما فیه لعلکم تتقون) از کیفر خدا بترسید و به پیمانهایی که در آن از شما گرفته ایم عمل کنید.

یعنی ، تمام رسالت موسی (ع) و سایر انبیا و مبارزات درگیریهای مستمر وسخت آنان ، و ناراحتیها و شـدایـد طاقت فرسایی که تن به آن دادند، همه برای آن بوده است که فرمان خدا و اصول حق و عدالت و پاکی و تقوا در میان همه بطورکامل اجرا گردد.

(آیه).

 

پیمان نخستین و عالم ذر:

ایـن آیـه اشاره ای به ((توحید فطری)) و وجود ایمان به خدا در اعماق روح آدمی است و به همین جـهت بحثهایی را که در آیات گذشته این سوره در زمینه ((توحید استدلالی)) بوده است تکمیل می کند.

خداوند روی سخن را در این آیه به پیامبر کرده ، نخست چنین می گوید:به خاطر بیاور ((موقعی را کـه پـروردگـارت از پـشـت فرزندان آدم ذریه آنها را بر گرفت وآشکار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود (و از آنها پرسید:) آیا من پروردگارشما نیستم ؟ آنها همگی گفتند: آری ! گواهی مـی دهـیم)) (واذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا).

 

سـپـس اشـاره به هدف نهایی این سؤال و جواب و گرفتن پیمان از فرزندان آدم در مساله توحید نـمـوده ، مـی فرماید: این کار را خداوند به این جهت انجام داد ((که درروز قیامت نگویید ما از این موضوع (توحید و شناسایی خدا) غافل بودیم)) (ان تقولوا یوم القیمة انا کنا عن هذا غافلین).

 

(آیه) در این آیه اشاره به هدف دیگر این پیمان کرده ، می گوید: این پیمان را به خاطر آن گرفتیم که ((نگویید: پدران ما پیش از ما بت پرست بودند و ما هم فرزندانی بعد از آنها بودیم (و چاره ای جز تـبعیت از آنها نداشتیم) آیا ما را به گناه افراد بیهوده کار مجازات می کنی)) (او تقولوا انما اشرک آباؤنا من قبل وکنا ذریة من بعدهم افتهلکنا بما فعل المبطلون).

 

(آیه) آری ((این گونه ما آیات را توضیح می دهیم و روشن می سازیم (تابدانند نور توحید از آغاز در روح آنها بوده) شاید با توجه به این حقایق به سوی حق باز گردند)) (وکذلک نفصل الا یات ولعلهم یرجعون).

مـنـظور از این عالم و این پیمان همان ((عالم استعدادها)) و ((پیمان فطرت)) وتکوین و آفرینش اسـت ، بـه ایـن ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت ((نطفه)) از صلب پدران به رحم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند خداونداستعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آنها داده است ، هم در نهاد و فطرتشان این سر الهی به صورت یک حس درون ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم درعقل و خردشان به صورت یک حقیقت خودآگاه !.

بـنـابـرایـن هـمه افراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آنها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آنها داده اند نیز به همین زبان است.

(آیه).

 

دانشمندی که در خدمت فراعنه در آمد:

در اینجا اشاره به یکی دیگر از داستانهای بنی اسرائیل شده است.

نخست روی سخن را به پیامبر کرده ، می گوید: ((و بر آنها بخوان داستان آن کس را که آیات خود را بـه او دادیـم ولـی سرانجام خود را از آن تهی ساخت و گرفتاروسوسه های شیطان گشت و از گـمـراهـان گـردیـد)) (واتل علیهم نبا الذی آتیناه آیاتنافانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین).

 

(آیـه) در این آیه این موضوع را چنین تکمیل می کند که ((و اگرمی خواستیم (می توانستیم او را در هـمـان مسیر حق به اجبار نگاه داریم) و به وسیله آن آیات و علوم ، مقام والا بدهیم)) (ولو شئنا لرفعناه بها).

ولـی مـسـلـم است که نگاهداری اجباری افراد در مسیر حق با سنت پروردگارکه سنت اختیار و آزادی اراده اسـت ، سـازگـار نـیـست و نشانه شخصیت و عظمت کسی نخواهد بود، لذا بلافاصله اضافه می کند:.

مـا او را به حال خود رها کردیم ((و او به پستی گرایید و از هوای نفس پیروی کرد)) (ولکنه اخلد الی الا رض واتبع هویه).

 

سـپـس این شخص را تشبیه به سگی می کند که همیشه زبان خود را همانندحیوانات تشنه بیرون آورده ، می گوید: ((او همانند سگ است که اگر به او حمله کنی دهانش باز و زبانش بیرون است و اگـر او را بـه حـال خـود واگذاری باز چنین است))(فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث).

او بر اثر شدت هوی پرستی و چسبیدن به لذات جهان ماده ، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر بـه خـود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستی می رود، همچون یک ((سگ هار)) که بر اثر بیماری هاری حالت عطش کاذب به او دست می دهد و درهیچ حال سیراب نمی شود.

 

سپس اضافه می کند که : ((این مثل (مخصوص به این شخص معین نیست ،بلکه) مثالی است برای همه جمعیتهایی که آیات خدا را تکذیب کنند)) (ذلک مثل القوم الذین کذبوا بیاتنا).

((ایـن داسـتان را برای آنها بازگو کن ، شاید درباره آن بیندیشند)) و مسیرصحیحی را پیدا کنند (فاقصص القصص لعلهم یتفکرون).

بعلم باعورا دانشمند دنیاپرست و منحرف.

 

از بـسـیـاری از روایـات و کـلـمات مفسران می شود که منظور از این شخص مردی به نام ((بلعم بـاعـورا)) بـوده ، که در عصر موسی زندگی می کرد و از دانشمندان وعلمای مشهور بنی اسرائیل محسوب می شد، و حتی موسی از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می کرد، و کارش در ایـن راه آن قـدر بـالا گـرفـت کـه دعایش در پیشگاه خدا به اجابت می رسید، ولی بر اثر تمایل به فـرعـون و وعد و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی قرار گرفت.

 

(آیـه) در ایـن آیـه و آیـه بـعد در واقع یک نتیجه کلی و عمومی از سرگذشت ((بلعم)) و علمای دنیاپرست گرفته ، نخست می گوید: ((چه بد مثلی دارند آنها که آیات ما را تکذیب و انکار کردند)) و چه بد عاقبت و سرنوشتی در انتظار آنهاست (سا مثلا القوم الذین کذبوا بیاتنا).

ولـی آنـهـا به ما ظلم و ستم نمی کردند، بلکه ((بر خویشتن ستم روا می داشتند))(وانفسهم کانوا یظلمون).

 

چـه سـتـمـی از ایـن بـالاتـر که سرمایه های معنوی علوم و دانشهای خویش را که می تواند باعث سـربـلندی خود آنها و جامعه هایشان گردد در اختیار صاحبان ((زر)) و((زور)) می گذارند و به بهای ناچیز می فروشند.

(آیـه) امـا به هوش باشید که رهایی از این گونه لغزشها و دامهای شیطانی ،بدون توفیق و هدایت الـهـی ممکن نیست ((آن کس را که خدا هدایت کند (و توفیق رارفیق راهش سازد) هدایت یافته واقعی اوست)) (من یهداللّه فهو المهتدی).

((و کسانی را که خداوند گمراه سازد (و بر اثر اعمالشان به حال خود رها سازدیا وسائل پیروزی و مـوفـقیت را در برابر وسوسه های شیطانی آنان بگیرد) زیانکارواقعی همانها هستند)) (ومن یضلل فاولئ ک هم الخاسرون).

(آیه).

 

نشانه های دوزخیان :

در ایـن آیـه و دو آیـه بـعـد مردم به دو گروه تقسیم شده اند و صفات هرکدام توضیح داده شده : ((گروه دوزخیان و گروه بهشتیان)).

نـخـسـت درباره دوزخیان با سوگند و تاکید چنین می گوید: ((ما بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم)) (ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والا نس).

 

گـرچـه خداوند همه را پاک آفریده ، ولی گروهی با اعمال خویش خود را نامزددوزخ می کنند و سـرانجامشان شوم و تاریک است و گروهی با اعمال خود، خود رانامزد بهشت می سازند و عاقبت کارشان خوشبختی و سعادت است.

سـپس صفات گروه دوزخی را در سه جمله خلاصه می کند: نخست این که :((آنها قلبهایی دارند که با آن درک و اندیشه نمی کنند)) (لهم قلوب لا یفقهون بها).

 

دیگر این که ((چشمهای روشن و حقیقت بین دارند اما با آن چهره حقایق رانمی نگرند)) و همچون نابینایان کنار آن می گذرند (ولهم اعین لا یبصرون بها).

سـوم ایـن کـه : ((بـا داشـتـن گوش سالم ، سخنان حق را نمی شنوند)) و همچون کران خود را از شنیدن حرف حق محروم می سازند (ولهم آذان لا یسمعون بها).

 

((ایـنـها در حقیقت همچون چهارپایانند)) (اولئ ک کالا نعام) چرا که امتیاز آدمی از چهارپایان در فـکـر بـیدار و چشم بینا و گوش شنواست که متاسفانه آنها همه را ازدست داده اند ((بلکه آنها از چهارپایان گمراهتر و پست تر می باشند)) (بل هم اضل).

چرا که چهارپایان دارای این استعدادها و امکانات نیستند، ولی آنها با داشتن عقل سالم و چشم بینا و گـوش شنوا امکان همه گونه ترقی و تکامل را دارند، اما براثر هوی پرستی و گرایش به پستیها این استعدادها را بلااستفاده می گذارند.

((آنـهـا افراد غافل و بیخبری هستند)) و به همین جهت در بیراهه های زندگی سرگردانند (اولئ ک هم الغافلون).

 

چشمه آب حیات کنار دستشان ، ولی از تشنگی فریاد می کشند، درهای سعادت در برابر رویشان باز است ، اما حتی به آن نگاه نمی کنند.

 

(آیـه) در ایـن آیـه اشـاره بـه وضع گروه بهشتی کرده ، صفات آنان را بیان می کند، نخست برای بـیـرون آمـدن از صـف دوزخـیـان مـردم را بـه تـوجه عمیق به اسماحسنای خدا دعوت نموده ، مـی فـرماید: ((برای خدا نامهای نیکی است ، خدا را به آنها بخوانید)) (وللّه الا سما الحسنی فادعوه بها).

مـنـظـور از ((اسما حسنی))، صفات مختلف پروردگار است که همگی نیک وهمگی ((حسنی)) است.

 

و مـنـظـور از خـوانـدن خدا به اسما حسنی تنها این نیست که الفاظ را بر زبان جاری کنیم و مثلا بگوییم یا عالم ، یا قادر، یا ارحم الراحمین ، بلکه در واقع این است که این صفات را در وجود خودمان به مقدار امکان پیاده کنیم ، و به تعبیر دیگرمتصف به اوصاف او و متخلق به اخلاقش گردیم ، و نیز اگـر در بـعـضی روایات مانندروایتی که از امام صادق (ع) در تفسیر این آیه نقل شده می خوانیم : نـحـن واللّه الا سما الحسنی ; به خدا سوگند ما اسما حسنای خدا هستیم ، اشاره به آن است که پرتو نـیـرومندی از آن صفات الهی در وجود ما منعکس شده و شناخت ما به شناخت ذات پاکش کمک می کند.

 

سـپـس مـردم را از این نکته برحذر می دارد که اسامی خدا را تحریف نکنند ومی گوید: ((آنها که اسما خدا را تحریف کرده اند رها سازید، آنها به زودی به جزای اعمال خویش گرفتار خواهند شد)) (وذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ماکانوا یعملون).

مـنـظـور از الـحاد در اسما خدا این است که الفاظ و مفاهیم آن را تحریف کنیم ،یا او را به اوصافی تـوصـیـف نـمـایـیم که شایسته آن نیست ، همانند مسیحیان که قائل به تثلیث و خدایان سه گانه شده اند، و یا این که صفات او را بر مخلوقاتش تطبیق نماییم.

 

(آیـه) این آیه به دو قسمت که اساسی ترین صفات گروه بهشتیان است اشاره می کند، می فرماید: ((و از کسانی که آفریدیم ، امت و گروهی هستند که مردم رابه حق هدایت می کنند و به آن حکم می کنند)) (وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون).

در واقع آنها دو برنامه ممتاز دارند، فکر، هدف ، دعوت و فرهنگشان حق و به سوی حق است ، و نیز عمل و برنامه ها و حکومتشان بر اساس حق و حقیقت می باشد.

(آیه).

 

مجازات استدراج :

در ایـن آیه و آیه بعد یکی از مجازاتهای الهی که به صورت یک سنت درباره بسیاری از گنهکاران سرکش اجرا می شود، بیان شده و آن ((عذاب استدراج)) است.

استدراج در دو مورد از قرآن مجید آمده است یکی در آیه مورد بحث ودیگری در آیه 44 سوره قلم و هر دو مورد درباره انکارکنندگان آیات الهی است.

خداوند در این آیه می فرماید: ((آنها که آیات ما را تکذیب و انکار کردندتدریج، مرحله به مرحله ، از راهی که نمی دانند، در دام مجازات گرفتارشان می کنیم)) و زندگی آنها را در در هم می پیچیم (والذین کذبوا بیاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون).

 

(آیه) در این آیه همان مطلب را به این صورت تاکید می کند: چنان نیست که با شتابزدگی چنین کسانی را فورا مجازات کنم ، بلکه ((به آنها مهلت و فرصت کافی (برای تنبه و بیداری) می دهم)) و هنگامی که بیدار نشدند، گرفتارشان می سازم (واملی لهم) زیرا کسانی شتاب و عجله می کنند که قدرت کافی ندارند و می ترسندفرصت از دستشان برود ((ولی نقشه من و مجازاتهایم آنچنان قوی و حساب شده است)) که هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست (ان کیدی متین).

 

این آیه به همه گنهکاران هشدار می دهد که تاخیر کیفر الهی را دلیل بر پاکی ودرستی خود، و یا ضـعـیـف و ناتوانی پروردگار، نگیرند، و ناز و نعمتهایی را که در آن غرقند، نشانه تقربشان به خدا نـدانـند، چه بسا این پیروزیها و نعمتهایی که به آنهامی رسد مقدمه مجازات استدراجی پروردگار باشد، خدا آنها را غرق نعمت می کندو به آنها مهلت می دهد و بالا و بالاتر می برد، اما سرانجام چنان بر زمین می کوبد که اثری از آنها باقی نماند و تمام هستی و تاریخشان را درهم می پیچد.

 

از امام صادق (ع) در تفسیر آیه فوق چنین نقل شده که فرمود: ((منظور از این آیه بنده گنهکاری اسـت کـه پس از انجام گناه ، خداوند او را مشمول نعمتی قرارمی دهد ولی او نعمت را به حساب خوبی خودش گذاشته و از استغفار در برابر گناه غافلش می سازد)).

آیـه ـ شان نزول : مفسران اسلامی چنین نقل کرده اند: پیامبر(ص) هنگامی که در مکه بود، شبی بر کوه صفا برآمد و مردم را به سوی توحید و یکتاپرستی دعوت نمود، مخصوصا تمامی طوائف قریش را صـدا زد و آنها را از مجازات الهی برحذر داشت ، تا مقدار زیادی از شب گذشت ، بت پرستان مکه گفتند: ((رفیق مادیوانه شده ، از شب تا صبح نعره می کشید)) ! در این موقع آیه نازل شد و به آنها دراین زمینه پاسخ دندانشکنی داد.

 

تفسیر:

تهمتها و بهانه هاـ.

در ایـن آیـه نـخست خداوند به گفتار بی اساس بت پرستان دائر به جنون پیامبر(ص) چنین پاسخ مـی گـویـد: ((آیـا آنـهـا فـکر و اندیشه خود را به کار نینداختند که بدانند همنشین آنها (پیامبر) هیچ گونه آثاری از جنون ندارد)) (اولم یتفکروا مابصاحبهم من جنة).

بیش از چهل سال در میان آنها رفت و آمد داشته ، و همواره فکر، عقل وتدبیرش را دیده اند، چگونه یـکـبـاره چنین وصله ای را به وی چسباندند، و به دنبال این جمله می گوید: ((او فقط بیم دهنده آشکاری است)) که جامعه خویش را ازخطراتی که با آن روبرو است برحذر می دارد (ان هو الا نذیر مبین).

 

(آیـه) در ایـن آیـه بـرای تـکـمیل این بیان آنها را به مطالعه عالم هستی ،آسمانها و زمین ، دعوت مـی کـند و می گوید: ((آیا در حکومت آسمانها و زمین ومخلوقاتی که خدا آفریده از روی دقت و فکر نظر نیفکندند)) (اولم ینظروا فی ملکوت السموات والا رض وما خلق اللّه من شی).

 

تا بدانند این عالم وسیع آفرینش با این نظام حیرت انگیز بیهوده آفریده نشده و هدفی برای آن بوده است ، و دعوت پیامبر(ص) در حقیقت دنباله همان هدف آفرینش ، یعنی تکامل و تربیت انسان است.

سـپـس بـرای ایـن کـه آنها را از خواب غفلت بیدار سازد، می فرماید: آیا در این موضوع نیز اندیشه نـکـردند که : ممکن است پایان زندگی آنها نزدیک شده باشد، (اگر امروزایمان نیاورند، و دعوت ایـن پیامبر را نپذیرند، و قرآنی را که بر او نازل شده است بااین همه نشانه های روشن قبول نکنند) بـه کدام سخن بعد از آن ایمان خواهند آورد))؟ (وان عسی ان یکون قداقترب اجلهم فبای حدیث بعده یؤمنون).

 

(آیـه) سـرانـجـام در این آیه سخن را با آنها چنین پایان می دهد که ((هر کس را خداوند (به خاطر اعـمال زشت و مستمرش) گمراه سازد، هیچ هدایت کننده ای ندارد، و خداوند آنها را همچنان در طـغیان و سرکشی رها می سازد تا حیران وسرگردان شوند)) (من یضلل اللّه فلا هادی له ویذرهم فی طغیانهم یعمهون).

ایـن گـونـه تـعـبیرات مخصوص به گروهی است که آن چنان در برابر حقایق ،لجوج و متعصب و معاندند که گویی پرده بر چشم و گوش و قلبشان افتاده ، پرده های تاریکی که نتیجه اعمال خود آنهاست ، و منظور از ((اضلال الهی)) نیز همین است.

آیـه شـان نـزول : طایفه قریش به چند نفر ماموریت دادند که به نجران سفرکنند، و از دانشمندان یهود که (علاوه بر مسیحیان) در آنجا ساکن بودند مسائل پیچیده ای را سؤال کنند، و در بازگشت آنـهـا را در بـرابـر پیامبر(ص) مطرح سازند (به گمان این که پیامبر از پاسخ آنها عاجز می ماند) از جـمـلـه سـؤالات ایـن بـود که در چه زمانی قیامت برپا می شود، هنگامی که آنها این پرسش را از پیامبر(ص) کردند، آیه موردبحث نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

تفسیر:

کی قیامت برپا می شود؟

با این که برای آیه شان نزول خاصی ذکر شده در عین حال پیوند روشنی نیزبا آیات قبل دارد، زیرا در آیـات قـبـل اشاره به مساله قیامت و لزوم آمادگی برای چنین روزی شده بود، طبعا به دنبال چـنـین بحثی این سؤال برای بسیاری از مردم پیش می آید که قیامت کی برپا خواهد شد، لذا قرآن مـی گـویـد: ((از تـو دربـاره ساعت (روزرستاخیز) می پرسند، که در چه زمانی وقوع می یابد)) ؟ (یسئلونک عن الساعة ایان مرسیها).

سـپـس اضافه می کند که ای پیامبر ! در پاسخ این سؤال صریحا ((بگو: این علم تنها نزد پروردگار مـن اسـت ، وهیچ کس جز او نمی تواند وقت آن را آشکار سازد)) (قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو).

ولـی دو نشانه سربسته برای آن بیان می کند، نخست می گوید: ((قیام ساعت در آسمانها و زمین ، مساله سنگینی است)) (ثقلت فی السموات والا رض).

 

چـه حـادثـه ای مـمکن است از این سنگینتر بوده باشد، در حالی که در آستانه قیامت ، همه کرات آسمانی به هم می ریزند، آفتاب خاموش ، ماه تاریک ، ستارگان بی فروغ و اتمها متلاشی می گردند، و از بقایای آنها جهانی نو با طرحی تازه ریخته می شود.

دیـگـر ایـنـکه قیام ساعت ، بدون مقدمات تدریجی ، و به شکل انقلابی ، تحقق می یابد ((و جز بطور ناگهانی به سراغ شما نمی آید)) (لا تاتیکم الا بغتة).

بـار دیـگـر مـی گـوید: ((چنان از تو سؤال می کنند که گویی تو از زمان وقوع قیامت باخبری)) ! (یسئلونک کانک حفی عنها).

بـعـد اضـافـه مـی کـند که در جواب آنها ((بگو: این علم تنها نزد خداست ولی بیشتر مردم از این حـقیقت آگاهی ندارند)) که چنین علمی مخصوص ذات پاک اوست ، لذا پی درپی از آن می پرسند (قل انما علمها عنداللّه ولکن اکثر الناس لا یعلمون).

آیـه ـ شـان نزول : اهل مکه به پیامبر(ص) گفتند: تو اگر با خدا ارتباط داری آیا پروردگار تو را از گـرانـی و ارزانی اجناس در آینده با خبر نمی سازد که از این طریق بتوانی آنچه به سود و منفعت است تهیه کنی و آنچه به زیان است کنار بگذاری و یااز خشکسالی ، و یا پرآبی مناطق مختلف آگاه سـازد تا به موقع از مناطق خشک به سرزمینهای پربرکت کوچ کنی ؟! در این هنگام آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

تفسیر:

اسرار نهان را فقط خدا می داندـ.

در آیـه قبل عدم آگاهی هیچ کس جز خدا نسبت به زمان قیام ((قیامت)) موردبحث بود و در این آیه سخن از نفی علم غیب بطورکلی در میان است.

در نـخـستین جمله ، به پیامبر(ص) می گوید: ((به آنها بگو: من مالک و صاحب اختیارهیچ گونه سود و زیانی درباره خویش نیستم مگر آنچه را که خدا بخواهد)) (قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ماشااللّه).

انسان در کارهای خود، قدرت و نیرویی از خویش ندارد بلکه همه قدرتها ازناحیه خداست و اوست که این تواناییها را در اختیار انسان گذاشته است.

پس از بیان این موضوع ، اشاره به مساله مهم دیگری می کند که مورد سؤال گروهی بود و آن اینکه بـه پـیامبرش می گوید به آنها بگو: من از غیب و اسرار نهان آگاه نیستم ((زیرا اگر از اسرار نهان آگاهی داشتم منافع فراوانی را برای خودم می ساختم وهیچ گونه زیانی به من نمی رسید)) (ولو کنت اعلم الغیب لا ستکثرت من الخیر ومامسنی السؤ).

سپس مقام واقعی و رسالت خویش را در یک جمله کوتاه و صریح بیان کرده می گوید: ((من فقط بـیـم دهـنـده و بشارت دهنده برای افرادی که ایمان می آورندهستم)) (ان انا الا نذیر وبشیر لقوم یؤمنون).

(آیه).

 

کفران یک نعمت بزرگ !

در ایـنـجا به گوشه دیگری از حالات مشرکان و طرز تفکر آنها و پاسخ به اشتباهاتشان اشاره شده است و از آنجا که آیه قبل اشاره به توحید افعالی خدا بود،آیات بعد مکمل آنها محسوب می شود.

نـخست می گوید: ((او کسی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید وهمسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید)) (هو الذی خلقکم من نفس واحدة وجعل منها زوجها لیسکن الیها).

این دو در کنار هم زندگی آرام بخشی داشتند، ((اما هنگامی که زوج با همسرخود آمیزش جنسی کرد، باری سبک برداشت (به گونه ای که در آغاز کار این حمل برای او مشکلی ایجاد نمی کرد، و با داشتن حمل) به کارهای خود همچنان ادامه می داد)) (فلما تغشیها حملت حملا خفیفا فمرت به).

 

امـا بـا گذشت شب و روز، حمل او کم کم سنگین شد ((و چون سنگین شد))(فلما اثقلت) در این هـنـگـام دو هـمـسـر، انتظار فرزندی را می کشیدند و آرزو داشتندخداوند فرزند صالحی به آنها مـرحمت کند، لذا ((متوجه درگاه خدا شدند و پروردگارخویش را چنین خواندند: بار الها ! اگر بـه مـا فـرزنـد صـالـحی عطا کنی از شکرگزاران خواهیم بود)) (دعوااللّه ربهما لئن آتیتنا صالحا لنکونن من الشاکرین).

(آیـه) ((ولـی هـنگامی که خداوند فرزندی سالم با تناسب اندام و شایستگی کامل به آنها داد، آنها برای خدا در این نعمت بزرگ شرکایی قائل شدند، اما خداوندبرتر و بالاتر از شرک آنهاست)) (فلما آتیهما صالحا جعلا له شرکا فیما آتیهما فتعالی اللّه عما یشرکون).

(آیـه) بـه دنـبـال ایـن جریان ، قرآن بار دیگر فکر و عقیده بت پرستی را با بیان روشن و کوبنده ای مـحکوم می کند، و می گوید: ((آیا اینها موجوداتی را شریک خداقرار می دهند که قادر بر آفرینش چیزی نیستند، بلکه خودشان مخلوق اویند))(ایشرکون ما لا یخلق شیئا وهم یخلقون).

 

(آیـه) بـه عـلاوه ((ایـن مـعـبـودهـای سـاختگی (در هیچ یک از مشکلات) قادرنیستند پرستش کـنـنـدگان خود را یاری کنند، و حتی قادر نیستند خود را نیز (در برابرمشکلات) یاری دهند)) (ولا یستطیعون لهم نصرا ولا انفسهم ینصرون).

(آیـه) ایـن مـعـبـودها آنچنان هستند که ((اگر شما بخواهید آنها را هدایت کنید، از شما پیروی نخواهند کرد)) و حتی عقل و شعور آن را ندارند (وان تدعوهم الی الهدی لا یتبعوکم).

آنها که چنین هستند و ندای هادیان را نمی شنوند، چگونه می توانند دیگران را هدایت کنند؟.

 

بـه هـر حـال ((بـرای شـمـا مساوی است ، خواه آنها ر، دعوت به سوی حق کنیدو یا در برابرشان خـامـوش باشید)) در هر دو صورت ، این گروه بت پرستان لجوج ،دست بردار نیستند (سوا علیکم ادعوتموهم ام انتم صامتون).

(آیـه) ایـن آیـه و آیـه بـعـد همچنان بحثهای توحید و مبارزه با شرک را ادامه می دهد، و پرستش غیرخدا را عملی سفیهانه و دور از منطق و عقل معرفی می نماید و با چهار دلیل ، منطق بت پرستان را ابطال می کند.

نـخـسـت مـی گـویـد: ((آنـهایی را که شما جز خدا می خوانید (و عبادت می کنید و از آنان یاری می طلبید) بندگانی همچون خود شما هستند)) ! (ان الذین تدعون من دون اللّه عباد امثالکم).

 

بـنـابـراین معنی ندارد که انسان در مقابل چیزی که مثل خود او محکوم قوانین طبیعت است ، به سجده بیفتد و دست نیاز به سوی او دراز کند و مقدرات وسرنوشتش را در دست او بداند.

سـپـس اضـافه می کند: اگر فکر می کنید آنها قدرت و شعوری دارند ((آنها رابخوانید باید جواب شما را بدهند اگر راست می گویید)) (فادعوهم فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین).

و این دومین دلیلی است که برای ابطال منطق آنها بیان شده.

 

(آیـه) در سـومـیـن بـیان روشن می سازد که آنها حتی از بندگان خود پست تروناتوانترند: خوب بنگرید ((آیا آنها لااقل همانند شما پاهایی دارند که با آن راه بروند)) (الهم ارجل یمشون بها).

((یـا دسـتهایی دارند که با آن چیزی را بگیرند و کاری انجام دهند)) (ام لهم ایدیبطشون بها) ((یا چشمهایی دارند که با آن ببینند)) (ام لهم اعین یبصرون بها).

((یا گوشهایی دارند که با آن بشنوند)) (ام لهم اذان یسمعون بها).

 

بـه ایـن تـرتیب آنها به قدری ضعیفند، که حتی برای جابه جا شدن نیاز به کمک شما دارند و برای دفاع از موجودیت خود، نیازمند به حمایت هستند.

سرانجام در پایان آیه ضمن تعبیر دیگری که در حکم چهارمین استدلال است می گوید: ای پیامبر ! ((بـگـو: ایـن معبودهایی را که شما شریک خدا قرار داده ایدبر ضد من بخوانید و همگی دست به دسـت هـم دهـیـد و بـرای من تا آنجا که می توانیدنقشه بکشید و در این کار هیچ گونه تاخیر روا مـداریـد)) بـبـینیم با این حال کاری از همه شما ساخته است ؟ (قل ادعوا شرکاکم ثم کیدون فلا تنظرون).

یـعـنـی اگـر مـن دروغ مـی گـویم و آنها مقربان خدا هستند و من به حریم احترامشان جسارت کرده ام ، پس چرا آنها بر من غضب نمی کنند.

(آیه).

 

معبودهای بی ارزش :

در تعقیب آیه گذشت که به مشرکان می گفت : شما و بتهایتان نمی توانیدکوچکترین زیانی به من بـرسـانید، در این آیه به دلیل آن اشاره کرده ، می گوید: ((ولی وسرپرست و تکیه گاه من خدایی است که این کتاب آسمانی را بر من نازل کرده است))(ان ولیی اللّه الذی نزل الکتاب).

نـه تـنـهـا مـن ، ((او هـمـه صالحان و شایستگان را حمایت و سرپرستی می کند ومشمول لطف و عنایتش قرار می دهد)) (وهو یتولی الصالحین).

(آیه) سپس بار دیگر به تاکید روی دلایل بطلان بت پرستی پرداخته ،می گوید: ((معبودهایی را که غـیـر از خدا می خوانید کاری از آنها ساخته نیست ،نمی توانند شما را یاری کنند و نه خودشان را)) (والذین تدعون من دونه لا یستطیعون نصرکم ولا انفسهم ینصرون).

 

(آیـه) و از این بالاتر ((اگر از آنها هدایت خویشتن را در مشکلات بخواهید، آنها حتی حرف شما را نمی شنوند)) ! (وان تدعوهم الی الهدی لا یسمعوا).

و حـتی ((آنها را می بینی که (با چشمهای مصنوعیشان) گویا به تو نگاه می کنند، ولی در حقیقت نمی بینند)) (وتریهم ینظرون الیک وهم لا یبصرون).

مـضـمون دو آیه اخیر در آیات گذشته نیز آمده بود، و این تکرار به خاطر تاکیدهر چه بیشتر روی مـساله مبارزه با بت پرستی و ریشه کن کردن نفوذ آن در روح و فکرمشرکان از طریق تلقین مکرر است.

(آیه).

 

وسوسه های شیطان :

در ایـنـجا شرایط تبلیغ و رهبری و پیشوایی مردم را به طرز بسیار جالب وفشرده بیان می کند و با آیـات گـذشـته که اشاره به مساله تبلیغ مشرکان داشت نیزتناسب دارد، نخست به سه قسمت از وظـایف رهبران و مبلغان به صورت خطاب به پیامبر(ص) شده ، در آغاز می گوید; در طرز رفتار با مردم سختگیر مباش ، عذرشان رابپذیر، و بیش از آنچه قدرت دارند از آنها مخواه و به هر حال ((با آنها مدارا کن))(خذاالعفو).

 

سـپـس دومین دستور را به این صورت می دهد: ((مردم را به کارهای نیک وآنچه را عقل و خرد، شایسته می شناسد و خداوند آن را نیک معرفی کرده ، دستورده)) (وامر بالعرف).

در مـرحـلـه سـوم دستور به تحمل و بردباری در برابر جاهلان داده ، می گوید: ((ازجاهلان روی بگردان و با آنها ستیزه مکن)) (واعرض عن الجاهلین).

رهـبران و مبلغان در مسیر خود با افراد متعصب ، لجوج ، جاهل و بی خبر، وافرادی که سطح فکر و اخـلاق آنـهـا بـسـیـار پـایـین است ، روبرو می شوند، از آنها دشنام می شنوند، هدف تهمتشان قرار می گیرند، سنگ در راهشان می افکنند.

 

راه پیروزی بر این مشکل گلاویز شدن با جاهلان نیست ، بلکه بهترین راه تحمل و حوصله ، نادیده گرفتن و نشنیده گرفتن این گونه کارهاست ، و تجربه نشان می دهد برای بیدار ساختن جاهلان و خاموش کردن آتش خشم و حسد وتعصبشان ، این بهترین راه است.

(آیـه) در ایـن آیـه دسـتـور دیـگری می دهد که در حقیقت چهارمین وظیفه رهبران و مبلغان را تشکیل می دهد و آن این که بر سر راه آنها همواره وسوسه های شیطانی در شکل مقام ، مال ، شهوت و امثال اینها خودنمایی می کند.

قرآن دستور می دهد که : ((و هرگاه وسوسه ای از شیطان به تو رسد، به خداپناه بر; که او شنونده و داناست)) ! (واما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ باللّه انه سمیع علیم).

 

(آیـه) درا یـن آیـه راه غـلـبه و پیروزی بر وسوسه های شیطان ر، به این صورت بیان می کند که : ((پـرهـیـزکـاران هـنگامی که وسوسه های شیطانی ، آنها رااحاطه می کند به یاد خدا (و نعمتهای بی پایانش ، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناک خدا) می افتند، در این هنگام (ابرهای تیره و تـار وسـوسه از طرف قلب آنهاکنار می رود و) راه حق را به روشنی می بینند و انتخاب می کنند)) (ان الذین اتقوا اذامسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون).

 

اصـولا هر کس در هر مرحله ای از ایمان و در هر سن و سال گهگاه گرفتاروسوسه های شیطانی می گردد، و گاه در خود احساس می کند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به سوی گناه دعوت می کند، این وسوسه ها و تحریکه، مسلما در سنین جوانی بیشتر است.

 

تـنها راه نجات از آلودگی ، نخست فراهم ساختن سرمایه ((تقوا)) است که درآیه فوق به آن اشاره شـده ، و سپس ((مراقبت)) و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خد، یاد الطاف و نعمتهای او، و مجازاتهای دردناک خطاکاران است.

 

(آیه) در آیه گذشته مشاهده کردیم که چگونه پرهیزکاران در پرتو ذکرخدا از چنگال وسوسه های شیطانی رهایی می یابند، و این در حالی است که گناهکاران آلوده ، که برادران شیطانند در دام او گـرفـتـارنـد این آیه در این باره چنین می گوید: ((و (ناپرهیزکاران را) برادرانشان (از شیاطین) پـیـوسـتـه در گـمراهی پیش می برند، و باز نمی ایستند)) ! بلکه بی رحمانه حملات خود را بطور مداوم بر آنهاادامه می دهند (واخوانهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون).

 

(آیـه) سـپـس حـال جـمـعی از مشرکان و گنهکاران دور از منطق را شرح می دهد و می گوید هـنـگامی که آیات قرآن را برای آنها بخوانی آن را تکذیب می کنند((و هنگامی که آیه ای برای آنها نـیاوری (و در نزول وحی تاخیر افتد) می گویند: (پس این آیات چه شد ؟) چرا از پیش خود آنها را تنظیم نمی کنی)) ؟ مگر همه اینها وحی آسمانی نیست ؟ (واذا لم تاتهم بیة قالوا لو لا اجتبیتها).

 

امـا ((بـه آنـهـا بـگـو: من تنها از آنچه به سویم وحی می شود پیروی می کنم ، و جزآنچه خدا نازل می کند، چیزی نمی گویم)) (قل انما اتبـع ما یوحی الی من ربی).

((ایـن قـرآن و آیـات نـورانیش وسیله بیداری و بینایی از طرف پروردگار است))که به هر انسان آماده ای دید و روشنایی و نور می دهد (هذا بصائر من ربکم).

((و مـایـه هـدایـت و رحمت برای افراد با ایمان و آنها که در برابر حق تسلیمندمی باشد)) (وهدی ورحمة لقوم یؤمنون).

(آیه).

 

به هنگام شنیدن تلاوت قرآن خاموش باشید:

ایـن سـوره (سوره اعراف) با بیان عظمت قرآن آغاز شده ، و با آن پایان می پذیرد، در این آیه دستور مـی دهـد: ((هـنـگامی که قرآن تلاوت می شود، با توجه ، به آن گوش دهید و ساکت باشید، شاید مشمول رحمت خدا گردید)) (واذا قر القرآن فاستمعوا له وانصتوا لعلکم ترحمون).

از ظـاهـر آیـه اسـتـفاده می شود که این حکم ، عمومی و همگانی است و مخصوص به حال معینی نیست ; یعنی ، شایسته و مستحب است که در هر کجا و در هر حال کسی قرآن را تلاوت کند، دیگران بـه احترام قرآن سکوت کنند و گوش جان فرا دهند و پیام خدا را بشنوند و در زندگی خود از آن الهام گیرند، زیرا قرآن تنها کتاب قرائت نیست ،بلکه کتاب فهم و درک و سپس عمل است.

 

تنها موردی که این حکم الهی شکل وجوب به خود می گیرد موقع نمازجماعت است که ماموم به هنگام شنیدن قرائت امام باید سکوت کند و گوش فرادهد.

(آیـه) سـپس در این آیه برای تکمیل دستور فوق به پیامبر(ص) دستورمی دهد ـو البته یک حکم عمومی است اگر چه روی سخن در آن به پیامبر(ص)شده همانند بسیاری دیگر از تعبیرات قرآن ـ کـه : ((پـروردگـارت را در دل خود از روی تضرع و خوف یادکن)) (واذکر ربک فی نفسک تضرعا وخیفة).

 

سپس اضافه می کند: ((و آهسته و آرام نام او را بر زبان بیاور)) (ودون الجهر من القول).

و این کار را همواره ((صبحگاهان و شامگاهان تکرار کن)) (بالغدو والا صال).

((و هرگز از غافلان و بی خبران از یاد خدا مباش)) (ولا تکن من الغافلین).

 

یاد خدا همچون باران بهاری است که چون بر دل ببارد گلهای بیداری ،توجه ، احساس مسؤولیت ، روشن بینی و هرگونه عمل مثبت و سازنده ای رامی رویاند.

(آیـه) سپس با این سخن سوره را پایان می دهد که نه تنها شما باید درهمه حال به یاد خدا باشید، فـرشـتـگان مقرب پروردگار و ((آنها که در مقام قرب ، نزدپروردگار تواند هیچ گاه از عبادت او تکبر نمی ورزند، و همواره تسبیح او می گویند وذات پاکش را از آنچه شایسته مقام او نیست منزه مـی شـمـارنـد و در پـیـشـگاه او سجده می نمایند)) (ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته ویسبحونه وله یسجدون).

پایان سوره اعراف.

 

: برای دریافت مشاوره درباره تفسیر سوره اعراف فرم زیر را تکمیل کنید
واریز هزینه و دریافت مشاوره توسط :

نظر خود را درباره «تفسیر سوره اعراف» در کادر زیر بنویسید :

6 - 3 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید