کد مطلب:  29940 
درج نظر
ویرایش پست
درج نظر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

به مناسبت 31 دسامبر؛ سالروز تولد آلکس فرگوسن/ اختصاصی آسمونی - مهدی زارعیسر آلکس به قلم فرگیشب قبل از...
زمان مطالعه: 6 دقیقه
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

به مناسبت 31 دسامبر؛ سالروز تولد آلکس فرگوسن/ اختصاصی آسمونی - مهدی زارعی

سر آلکس به قلم فرگی

شب قبل از کریسمس 2001، در حال تماشای تلویزیون روی کاناپه خوابم برده بود؛ در آشپزخانه یک توطئه در حال پی ریزی بود. اتاق جنگ مرسوم خانواده ما، درگیر مذاکره ای شده بود که زندگی تک تک ما را تغییر می داد. وزیر جنگ وارد اتاق پذیرایی شد و به پای من ضربه زد تا بیدارم کند. در چهارچوب در سه هیبت را می دیدم؛ پسرانم که کنار هم صف کشیده بودند.

alex-ferguson
alex-ferguson

عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

همسرم کتی گفت:" همین الان یک جلسه داشتیم. تصمیممون رو گرفتیم. تو بازنشسته نخواهی شد!" با سبک سنگین کردن شیوه اعلام این دستور، فهمیدم مقاومت در برابر آن بی فایده است. " اول این که اوضاع سلامتت خوبه. دوم این که مجبور نیستم صبح تا شب توی خونه تحملت کنم. و سوم این که در هر صورت خیلی پیر نشدی." کتی تمام حرف ها را همان اول زد. پسرها هم کاملا موافق بودند. دار و دسته شان متحد بود " داری اشتباه می کنی پدر. این کار رو نکن. هنوز چیزهای زیادی برای ارائه داری. می تونی یک تیم جدید در منچستر یونایتد بسازی" همه این ها عاقبت پنج دقیقه چرت زدن من بود! و نتیجه اش این شد که یازده سال دیگر مربیگری کردم!

آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

پس از هر سختی آسانی است

این شعار دار و دسته فرگوسن است. این بینش در خلال 39 سال زندگی فوتبالی کمک بزرگی به من کرد. در آن سالها از استرلینگ شایر 1974 که حتی چهار ماه هم در آنجا نبودم تا منچستریونایتد 2013 مسیر کاملی از سختی و مشقت تا موفقیت را تجربه کرده ام. کنترل مشکلات و تغییرات در طول سالها با این عقیده حمایت می شد که ما می توانیم بر هر حریفی چیره شویم. سالها پیش مقاله ای درباره خودم خواندم که می گفت:" علیرغم این که آلکس فرگوسن اهل گووان است، اما در زندگی اش پیشرفت های فوق العاده ای کرده است." به این عبارت توهین آمیز دقت کنید! این دقیقا به خاطر آن بود که من از محله فقیرنشینی در گلاسکو که کارگران کشتی سازی در آن سکونت دارند شروع کردم و به این جایگاه از فوتبال رسیدم. این که از کجا آمده اید و  چه والدینی دارید نباید سدی در برابر رسیدن به موفقیت باشد. شروعی محقرانه در زندگی می تواند بیشتر کمکی برای شما باشد تا یک مانع. برخاستن از طبقه کارگر هم برای بسیاری بازیکنان، دلیلی محکم بود برای تلاش بیشتر.

alex-ferguson
alex-ferguson

آموختن تجربیات زندگی در کافه

نامه ای دارم از مردی که در پایان آن از من پرسیده بود: آن پسرک تو بودی؟ آن مرد طی سالهای 1958 تا 1960 در تعمیرگاه کشتی در لنگرگاه گوان کار می کرد. او در یک کافه جوان شروری را به یاد می آورد که قوطی حلبی در دست گرفته و با سخنرانی های تند خود، جمع آوری هزینه های کارآموزان در خلال مدت اعتصاب را بر عهده داشت. البته قصد هیچ فعالیت سیاسی نداشتم. یادم می آید مثل احمق ها با فریاد، چرت و پرت سرهم می کردم. همه خیلی راحت کمک می کردند چون حال و حوصله گوش دادن به جوانکی مثل من را نداشتند! کافه ها قسمت بزرگی از تجربیات اولیه من بودند. اولین محل کار من تقاطع جاده گوان و جاده غرب پیسلی بود که ساکنانش کارگران لنگرگاه بودند. کافه ها در مورد مردم، رویاها و نومیدی هایشان به من چیزهای زیادی آموختند. به نحوی که به من کمک کرد تا فوتبال را بهتر درک کنم.

آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

یک کمدی تمام عیار

گاهی اوقات با سری شکافته و چشمانی کبود به خانه می آمدم. زندگی در کافه های اسکاتلند همین بود. وقتی جر و بحث بالا می گرفت یا زد و خورد می شد لازم بود برای آرام کردن اوضاع مداخله کنی. تلاش می کردم طرفین دعوا را جدا کنم اما آن وسط مشتی به صورتم می خورد یا چیزی توی سرم می شکست. با این حال وقتی به گذشته برمی گردم می بینم که چه زندگی محشری بود. آن شخصیت ها.. یک کمدی تمام عیار بود.

alex-ferguson
alex-ferguson

مجازات داماد مدیرعامل

وقتی کارم را شروع کردم، در اولین روزهای حضورم در استرلینگ شرقی، با مهاجم نوک تیم که داماد یکی از مدیران تیم( باب شاو) بود درگیری پیدا کردم. یک روز جیم میکین به من اطلاع داد که تمام خانواده اش برای گذراندن یک آخر هفته در سپتامبر به مسافرت می روند. این رسمشان بود. گفتم: منظورت چیه؟! -یعنی این که نمی توانم شنبه بازی کنم. -خب پس بگذار بگویم چه می شود. اگر شنبه بازی نکنی دیگر لازم نیست برای برگشتن به خودت زحمت بدهی! جیم شنبه به میدان رفت و پس از بازی به سیمت بلکپول حرکت کرد تا به خانواده اش ملحق شود. دوشنبه تلفن من زنگ خورد و او گفت: رییس! ماشینم خراب شده! فکر می کنم در کارلیسل بود. جیم با خودش فکر می کرد من احمقم. به سرعت پاسخ دادم: صدایت را خوب نمی شنوم. شماره ات را بده تا با تو تماس بگیرم. سکوت. و بعد گفتم: دیگه برنگرد! باب شاو مدیر باشگاه حسابی از دستم ناراحت بود. این ناراحتی برای هفته ها ادامه داشت. رییس باشگاه گفت: الکس. لطفا فشار باب شاو را از روی دوش من بردار. جیم رو به تیم برگردون! - نه ویلی. دیگه کارش اینجا تموم شده. داری به من می گی که با آدمهایی کار کنم که خودشون تصمیم می گیرند چه وقت به تعطیلات بروند؟ - مشکل رو درک می کنم اما سه هفته برای مجازات کافی نیست؟ یک هفته بعد او مرا تا سرویس های بهداشتی دنبال کرد. کنار من ایستاد و غرزنان گفت: آلکس خواهش می کنم. اگر دین و مذهب داری حرفم رو قبول کن. بعد از کمی مکث گفتم قبول. پرید و صورت مرا بوسید. گفتم چه کار می کنی؟ مردک پیر دیوانه! داری من رو توی توالت عمومی می بوسی؟

آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن
آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن

بازیکنانی که به مربی خیانت می کنند

اکتبر 1974 مرحله بعدی کارآموزی من بود. در اولین روز حضورم در سنت میرن عکسی در روزنامه محلی از من چاپ شد که در آن، کاپیتان تیم پشت سر من ادا درآورده بود. دوشنبه او را خواستم و گفتم: " از امروز بازیکن آزاد هستی. اینجا جایی برای تو نیست. دیگر بازی نخواهی کرد." دلیلش را پرسید و گفتم: " شاخ گذاشتن برای مربی می گوید که تو یک بازیکن باتجربه و بالغ نیستی. اگر من به دنبال کاپیتان باشم، بالغ بودن مهم ترین شاخصه است. کاری که انجام دادی کار یک بچه مدرسه ای بود. باید تیم را ترک کنی!" باید میخ تان را همان ابتدا محکم بکوبید و اقتدار خود را نشان دهید. همان طور که جک گنده همکارم در مورد بازیکنان به من گفت:" هیچ گاه عاشق بازیکنانت نشو. زیرا آنها به تو خیانت می کنند."

دوستی بالاتر از هر چیز دیگر

در اولین سالهای حضورم در یونایتد، جان لیال سرمربی وستهام کمک بزرگی برای من بود. من بازیکنان شاغل در لیگ انگلیس را به خوبی نمی شناختم و از سیستم کشف بازیکن یونایتد نیز مطمئن نبودم. به جان تلفن می زدم و او گزارش هایی در مورد بازیکنان مورد نیاز به من ارائه می داد. حسابی به او اعتماد داشتم. برای گفتن این نکته که یونایتد خوب بازی نمی کند می گفت:" من آلکس فرگوسن را در این تیم نمی بینم." یک شب جک والاس سرمربی تندمزاج رنجرز هم در هتلی به من گفت: بهتر است آلکس فرگوسن را به یونایتد بازگردانی. آن ها به خواست خود، نقطه نظرهایشان را در اختیار من قرار می دادند و کمکم می کردند. می دانستند که دوستی فراتر از هر چیز دیگر است.

alex-ferguson
alex-ferguson

مزاحم لعنتی

یکی از مزیت هایی که با شروع مربیگری ام به دست آوردم این بود که می توانستم سریع تصمیم بگیرم. هیچ گاه از تصمیم گرفتن نترسیدم. حتی به عنوان یک بچه مدرسه ای هم به بازیکنان دستور می دادم و می گفتم: تو اینجا بازی می کنی؛ تو برو آنجا. به این کار عادت داشتم. ویلی کانیگام یکی از اولین مربیانم می گفت:" می دانی.. تو یک مزاحم لعنتی هستی!" با او در مورد تاکتیک ها صحبت می کردم و می پرسیدم: واقعا می دانی داری چه کار می کنی؟ -دردسر! تو فقط دردسری! در تمام 39 سال حضورم در فوتبال یک نکته مهم را حس کردم" خودت باید از خودت دفاع کنی. هیچ راه دیگری وجود ندارد!" منبع: اختصاصی آسمونی 

: برای دریافت مشاوره درباره آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن فرم زیر را تکمیل کنید
واریز هزینه و دریافت مشاوره توسط :

نظر خود را درباره «آلکس فرگوسن ، عاقبت پنج دقیقه چرت زدن» در کادر زیر بنویسید :

5 + 8 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید