کد مطلب: 55225 درج نظر
زمان مطالعه: 5 دقیقه
نقدی بر فیلم هفت و نیم

اختصاصی آسمونی نقد از روح انگیز شمس 

حمایت از زنان ، فقط نشان دادن مظلومیت آنها نیست....

"هفت و نیم "اثر جدید "نوید محمودی" ، فیلمی است خرده گو . اساسا اینگونه نام گذاری بخاطر تک سوژه هایی است که فقط طرح سوال میکند و هیچ راهی برای پاسخ دادن در چنته ندارد ،همانند کودکی که آنچه را می بیند فقط بر زبان می اورد و اساسا هیچ درکی از آن ندارد. تماشاگر منتظر راه حل می ماند ، منتظر لحظه هایی که باعث گردد ذهنش را با آنها به سمت آرامش سوق دهد ، نه فقط اضطراب و پریشانی را نصیبش گرداند.
به تصویر کشیدن زنانی شکست خورده ، چون" نیلوفر" ،نگار" ،شکر" ،شبانهناهید" و...بخاطر تسلط فرهنگ سنتی بر جامعه و غریزه تمام نشدنی مردان ، به کرات در سینمای ایران تکرار شده و تماشاگر ، به خصوص زنان ، از به تصویر کشیده شدن دوباره ناله هایشان بیزارند ، چرا که برخی سینماگران همچون نمکدانی ، تنها نمک بر زخم کهنه آنان می پاشند و هیچ نسخه ای برای درمان دردهایشان ندارند که بپیچند.
با این اوصاف که تماشاگران همیشه آگاهند که در فضای روزمره و سه بعدی سالن سینما هستند، و در اثنای حرکت دوربین در فضای فیلم ، کارگردان با میزانسن ها و نماهای بلندش ، سعی میکند توجه آنها را به مکان متغیر و داستانش معطوف کند . بنابراین وقوف تماشاگر بر موضوع بر مبنای اگاهی های بنیادین او شکل گرفته است و هر داستانی نمیتواند باورهای او را بیش از اندازه خدشه دار کند.
همدلی که فیلم "هفت و نیم "از تماشاگر می طلبد باعث باورپذیری ان نمیشود ، تنها تماشاگر را آزرده خاطر میسازد.

رویدداهای سامان نیافته فیلم ، موفق به تاثیری بر احساس ذهنی تماشاگر نمی شود. چون در گام نخست تماشاگر نمی‌پذیرد که شخصیتهایش از جامعه افغان هستند. بدین ترتیب میتوان گفت در برخی اپیزودها ی فیلم ، همانند اپیزود "شکر "، بسته به ترتیب و ضربآهنگ رویداد ، به نظر میآید ریتم نیز در خدمت موضوع نمی باشد ، عجله ای که "سعید "برای رسیدن دارد و نوع بیان و گفتگوی تلفنی او با "مینا "، و سپس سستی بعد از رسیدنش ، هیچکدام هماهنگ با هم نیستند.بر این اساس میتوان گفت در کلیت فیلم احساس میشود کارگردان شناختی بر قابلیتهای تماشاگران برای تجربه حسی ندارد. قابلیت هایی که مستقل از امور ادراک شدنی فیلم است. بی تردید فیلمی که هیچ عنصر تصویری گیرایی نداشته باشد خالی از لطف و جذابیت خواهد بود و نمی تواند تماشاگر را درگیر خود سازد.
باورداشت های غالب ، متضمن افکاری است که در حال حاضر ، نسل جوان ، سعی بر آن دارد تا هر چه سریع تَر برخی پنداره های کهن را طرد کند تا زندگی بهتری داشته باشد ، آنچه که “نیلوفر “آن را رمز موفقیت خود میداند . اما غافل از اینکه در دنیای مدرن کنونی نیز ، همچنان افسار نسل گذشته بر گردن نسل جوان است و احساس میشود از آن خلاصی ندارد. "نیلوفرباید بسوزد و بسازد. "محراب "همچنان زندگیش را در گرو گوش دادن به حرف مادرش میداند و "نگار "را مجبور به کاری میکند که مادر میخواهد ، شاید در نزد "نگار" ، قهرمان او جلوه کند. پذیرش ، تا حد مرگ احساسی نگار.
باورپذیری شخصیت ها از رابطه شان با تحولاتی که برایشان پیش آمده است ، سنجیده میشود . به همین سبب بیننده مکان و فضای فیلم را میخواهد واقعی بپندارد. در "هفت و نیم" ، دخترها همه به تصور کارگردان افغان هستند اما هیچ یک از آنها (تنها اندکی شبانه) حتی کوچکترین خصوصیت یک دختر افغان را ندارند خصوصا که افغانی هم صحبت نمی کنند.. مادر "نیلوفر "هم که به نسل گذشته تعلق دارد ، او نیز کاملا فارسی صحبت میکند و یکدفعه فضای ذهنی مخاطب را با بیان و صدایش می شکند و ایجاد فاصله میکند، در اینجا احساس میشود کارگردان هیچ اشرافی بر اصول و فنون فاصله گذاری (برشت) نداشته و عملا این مقوله از دستش در رفته است. "نیلوفر" یک نمونه از شخصیت های مغایر با پنداره های واقعیت جامعه است ، که حقیقت وجودی او برای پدرش فاجعه جلوه میکند.
عرف ها تعیین کننده چند وچون آفرینش اعتقادهای درونی توسط دنیای فیلم در تماشاگر است. ولی کارگردان در فیلمش نتوانسته میان اعتقادات بیرونی و درونی تمایزی قائل شود و آن را به خوبی به مخاطبش عرضه نماید.
سرپیچی های "نیلوفر" از اصول مرسوم ، که خود را ترنس معرفی میکند از یکطرف و مخالفت پدر از طرف دیگر، انتظارهای تماشاگران را در نطفه خفه میکند ، دخترانی که راه نجاتی از دست مردان روزگارشان ندارند، مردان امر میکنند، دستور میدهند و خواسته هایشان را تا سر حد مرگ در حلقوم زنان می فشارند.‌‌ برای زنان اوضاع به گونه ای ترسیم شده که باید در میان نگاه بهت زده اطرافیان ، تسلیم سنتهای آنان شوند. از نگاه کارگردان ، نه گفتن همان و مخالفت با مرجعیت اخلاقی همان.
"شبانه "بی قرار است و گرد خود می چرخد ، حواس پرت شده و از مردی زخم خورده و مردی دیگر قهرمان اوست. بگوید یا نگوید ، او جنبه های سنگدلانه تعرض را موکد می سازد.

جریان مداومی از بیقراری و تلخ اندیشی "هدیه "، او را متزلزل کرده است ، هدیه ای که خود نیز براساس تجربه خود ، راه حل میدهد . زندگی زنانه تکراری ، بدون اینکه کارگردان بداند مرز زنانگی دیگر فقط جنسیت او ، و تعرض به عنف نیست ، حال در دنیای کنونی، مبحث تمایزها و تبعیض برای او تنها در به آغوش کشیدن و ظرف شستن و نشستن او خلاصه نمی گردد، او اکنون فلسفه زندگیش در قله زنانگی است.
"هفت و نیم "به منزله فیلمی که با حرکتهای دوربینش جهش به سمت واقعگرایی دارد ، به خوبی نتوانسته تماشاگرش را تحت تاثیر مظلومیت دخترانش نشان دهد. تنها توانسته دیدی رمانتیک از اتفاقات رخ داده ارائه کند. این فیلم نگاهی کورکورانه به ناتوانی زنان در جامعه دارد و برای تغییر ، جای خالی یک راه حل مناسب در فیلم به شدت هویداست.


تصویر کردن واقعیت دستمالی شده به وسیله قالب بیان سینمایی ، وقتی که قدرت های انفعالی و عاطفی این قالب را ملحوظ بداریم ، می تواند به فراسوی افق دید فیلمساز گسترش داده شود، اما به این نکته باید توجه داشت که رویدادهای فیلم هفت و نیم تکه پاره هایی از بازیگری ، اشیا ، دکور ، نورپردازی ، و وضعیت های بدنی است که هر یک جداگانه و نه در خدمت مفهوم به تصویر کشیده شده است ، و تنها نظرگاهی از واقعیت را عرضه میدارد که بسیار دست به دست گشته و کلیشه ای و پیش پا افتاده است.
"نوید محمودی "برای بیان واقعیت ، عوامل درونی یعنی عواطف و احساس ها را به خوبی مد نظر نداشته و این قابلیت ها را نادیده گرفته و نبود تطابق میان تصویر سینمایی و واقعیت ، باعث شده است ، حالت های درونی به خوبی بازنمایی نگردد.


به طور کلی میتوان گفت فیلم "هفت ونیم "نتوانسته صادقانه واقعیت را به نمایش در آورد ، و قابلیت های عاطفی موضوع را به خدمت بگیرد . هنر و بازنمایی واقعیت در فیلم حضور مشترکی ندارند و مثل بیشتر فیلمها در ابتدا به حمایت از زنان دست تکان میدهد ، ولی در خاتمه ، قهرمان بودن را خاصه مردان میداند. باید به کارگردان متذکر شویم که حمایت از زنان فقط نشان دادن مظلومیت آنها نیست ، بلکه حمایت از مقتدر بودن آنهاست.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «نقدی بر فیلم هفت و نیم»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

9 - 2 = ?