کد مطلب: 55564 درج نظر
زمان مطالعه: 2 دقیقه
نقدی بر فیلمنامه و کارگردانی فیلم شاه کش

نقدی بر فیلمنامه و کارگردانی فیلم شاه کش

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد مخاطب کش نقدی بر فیلم شاه کشجایی از یک کارگردان خواندم که" بارها...
زمان مطالعه: 2 دقیقه

اختصاصی آسمونی نقد از فاخته الله مراد

مخاطب کش

نقدی بر فیلم شاه کش
جایی از یک کارگردان خواندم که" بارها سیاهپوستانی را دیده ام که هنگام حرف زدن از حرکات اغراق شده با دست استفاده می کنند. اما اگر خودم بخواهم این حالت را در فیلم هایم استفاده کنم محکوم به دروغ گویی و اغراق می شوم."
این معنی از آن‌جایی می آید که باید تمام کنش ها و واکنش های فیلم حقیقی باشند نه واقعی.
مثلا ممکن است زوج ها در تعامل با یکدیگر ساعت ها سکوت کنند اما اگر همین واقعیت را در فیلمی نشان دهید مخاطب ظرف چند دقیقه سالن سینما را ترک می کند.
گروگان گیری وجود دارد. اما اگر قرار است به تصویر کشیده شود آیین و سبک خودش را می طلبد.
بیست دقیقه از شروع فیلم گذشته که تازه مثلا به پیچ اول داستان می رسیم و با یک جنازه مواجه می شویم. بعد از تحمل مقدار زیادی ادا و اطوار می فهمیم که مردی که خیلی مرموز است همسر، زن متوفی است. یک سری اتفاق کاملا بی دلیل هم می افتد که حتی علتشان معلوم‌ نیست و انگار چند صحنه ی بی ربط کنار هم چیده شده.
مرد با یک کیلو تی ان تی آمده که بفهمد چرا زنش در کوه کشته شده یا مرده است. سرباز به خاطر چند ماه اضافه خدمت به مافوقش خیانت می کند. دو نفر آسیب جدی می بینند اما تا آخر فیلم با وجود خونریزی شدید نمی میرند. انگار واقعا به قول خودشان فیلم برداری در دمای منفی صفر و چقدر بالاتر از سطح دریا به همه ی ذهن ها فشار آورده و متوجه کاری که می کنند، نیستند.
همه مدام فریاد می زنند که خسته شده اند، اما از چی؟ معلوم نیست! شاید از روند گروگان گیری که متاسفانه هیچ اثری از خستگی یا واکنش های عصبی در فیلم وجود نداشت که به مخاطب بخت برگشته منتقل شود.
کاراکتر اصلی هیچ تغییری نمی کند فقط می خواهد همه را ادب کند، آن هم معلوم نیست چرا؟ شاید چون همسرش به کوه آمده و به او نگفته، اما چرا باید انتظار داشته باشد وقتی آن سر دنیا وسط دریاست همسرش از او اجازه بگیرد؟
یکهو یک پلیس داریم، یکهو سرباز به گروگان گیر کمک میکند، یکهو دو نفر دوست از آب در می آیند، یکهو همه با هم آشنا هستند، یکهو همه اسلحه می کشند و... از همه جالبتر این که ابتدای فیلم شاهدیم که جشنی برگزار می شود اما بعد متوجه می شویم متوفی هم برای همین جشن آمده بوده اما هیچ کس سراغی از نبودنش نمی گیرد.
هیچ معلوم نشد شوهر مارال برای دستگیری قاتل آمده یا می خواهد حقیقتی را بفهمد؟
کاراکترها به طرز مضحکی نسبت به همه چیز بی تفاوت بودند، در شرایط جوی خطرناک، در کنار مردی با تی ان تی و اسلحه، حضور یک جنازه ی تکه پاره شده. اما آن ها طوری رفتار می کنند که انگار فقط چایشان یخ کرده.

نمونه های فراوان ایرانی و خارجی از گروگان گیری یا سردرگمی برای پیدا کردن جواب صحیح وجود دارد که می توان با مراجعه به آنها فیلم بهتری ساخت.
بعد از ظهر سگی نمونه ی خوبی برای داستان یک گروگان گیری است. هرچند که نمونه های قوی تری هم وجود دارد.
حتی نسخه ی کمدی همین فیلم، فیلم " بعد از ظهر سگیِ سگی" کار آبرومندی است.
یا در فیلم " سعادت آباد " دلشوره، اضطراب، خشم که ناشی از پنهان کردن حقیقتی ست، همه قابل لمس و انتقال به مخاطب است.
در نهایت به نظر می آید فضای مجازی و به طور مشخص، اینستاگرام، به شدت به دیده شدن افراد کمک می کند. چنان تبلیغات وسیع و فریبنده ای صورت میگیرد که مخاطب را به سالن سینما می کشاند یا پای تلویزیون می نشاند. اما وقتی با واقعیت مواجه می شویم، به این می رسیم که آواز دهل شنیدن از دور خوش است.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «نقدی بر فیلمنامه و کارگردانی فیلم شاه کش»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

5 + 8 = ?