کد مطلب: 59592 درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
نقد و بررسی فیلم " خون شد "

نقد و بررسی فیلم " خون شد "

شهری بدون قانون که آدم هایش خودشان دست به انتقام می زنند، در این شهر خبری از پلیس نیست، منتقمی می آید
زمان مطالعه: 3 دقیقه

شهری بدون قانون که آدم هایش خودشان دست به انتقام می زنند، در این شهر خبری از پلیس نیست، منتقمی می آید و با گرفتن جان خودش در دستانش مشکلات همه را حل می کند.

این توصیفی از دنیایی است که مسعود کیمیایی ما را به تماشایش دعوت می کند. تا این جا گله و شکایتی نیست، زیرا فیلم های بسیاری دیده ایم که دنیای خودشان را خلق کرده اند و بسیار هم جذاب هستند اما در همه ی آن فیلم ها رگه هایی از واقعیت وجود دارد یا دنیای داستان چنان بافت منسجمی دارد که چیزی غیر از آن چه را آفریده اند، نمی توان پذیرفت. اما " خون شد" و سایر ساخته های کیمیایی با این که تمام تلاششان را می کنند که ما را به دنیای خودشان بکشانند اما همیشه شکست خورده اند. می توانیم دلایلش را در جدیدترین ساخته ی مسعود کیمیایی بررسی کنیم.

فیلم با حرکت سایه ی مردی تنها روی خیابان شروع می شد که در ابتدا و در همان چند ثانیه ی نخست جذاب بود اما بعد از آن زیاده روی بود چون بعد از کاتی که خورده بود نوع سایه و حرکتش بیشتر خنده دار به نظر می آمد. سایه به مردی تعلق دارد به اسم فضلی ( سعید آقاخانی) که بعد از هفت،هشت سال به خانه ی پدری اش بر می گردد. در همان بدو ورود همه چیز توی ذوق می زند. مثلا نامادری اش ( نسرین مقانلو) او را نمی شناسد. البته گمان نکنید که رابطه ی دوری با هم دارند بلکه خیلی هم‌ با یکدیگر صمیمی هستند اما بدون هیچ دلیلی نامادری" فضلی" را نمی شناسد تا او خودش را معرفی می کند. این اولین سدی است که کارگردان سر راه باورپذیری دنیای داستانش قرار می دهد. بعد از این که وارد خانه شد و با پدر و نامادری اش کلی حرف های فلسفی زدند معلوم می شود که برادرش ( سیامک صفری) به آسایشگاه رفته. به چه دلیل؟ همینجوری!!! یعنی "فضلی "می پرسد که چرا رفته؟ نامادری سخنرانی عریض و طویلی می کند اما شما به عنوان مخاطب نمی توانید هیچ دلیل منطقی ای برای رفتن او پیدا کنید. به ناچار می پذیرید اما به دنیای داستان وارد نمی شوید چون هیچ دلیلی برای هیچ واکنشی به شما داده نمی شود. فقط همه چیز به شما تحمیل میشود. در واقع به نظر می رسد که همه چیز فقط در ذهن کارگردان اتفاق می افتد. اگر او دلیلی برای رفتن برادر در ذهن دارد، این دلیل همانجا می ماند و ما نتیجه ای آبکی می بینیم.

اما این ها خانواده ای بودند که هر کدام به گوشه ای افتاده اند و "فضلی "مسئول جمع آوری آن هاست. بعد از برادرش نوبت یکی از خواهرنشان است ( لیلا زارع) که معتاد شده و جایی گیر آدمی بدذات افتاده، البته ما هیچ چیزی که بدذاتی را نشان بدهد نمی بینیم فقط می شنویم که او خیلی آدم بدی است. "فضلی "سر می رسد و شروع می کند به کشتن مردم! او به راحتی می توانست دست خواهرش را بگیرد و برود اما یک طوری همه را قلع و قمع می کند که انگار به دنیا آمده فقط برای این صحنه! بسیار تصنعی . این اتفاق به این دلیل می افتد که ما کوچکترین اکتی نمی بینیم بلکه فقط می شنویم. همین اتفاق برای خواهر دیگرشان هم می افتد. او را هم به خانه برمی گرداند و سند خانه را آزاد می کند و در حالی که چاقو خورده به راه خودش می رود. همه ی این ها می تواند بسیار کاریزماتیک باشد و هم چنان نقش یک " مرد" در سینما نشان داده شود اما چون دنیا عوض شده و دیگر کسی نمی پذیرد که وقتی می شود با قانون مشکلات را حل کرد یا به قول معروف گرهی که با دست باز می شود را با دندان باز نکرد، دیگر این قبیل انتقام گیری ها به دل آدم نمی چسبد. مانع دیگری که بین مخاطب و فیلم قرار می گیرد دیالوگ هایی ست که از زبان همه به یک صورت بیان می شود. همه از معتاد و فاحشه و چاقوکش و پزشک و... یک شکل حرف می زنند، همه این دیالوگ ها بیان حرف هایی است که کارگردان می خواهد از زبان کاراکترهایش شنیده شود که اتفاقا نوشتنشان هم مشکل است یعنی زحمت می طلبد برای ساختن دیالوگ هایی آهنگین و پرمعنا، اما ای کاش می شد حداقل از طریق دیالوگ بین کاراکترها تفاوتی قائل شد.

معرفی نویسنده:

ثبت نظر درباره «نقد و بررسی فیلم " خون شد "»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

8 - 5 = ?