
نقد روان شناختی فیلم سینمایی تیرانازوروس و نگاهی به شخصیت زنان این فیلم
شنبه 24 شهريور 1400
نويسنده: مرجان دلپسند
نقد فیلم تیرانازوروس یا تیراناسور
خشونت خانگی رفتاری است که از نظر تاریخی به عنوان یک جرم جدی تلقی نشده و در جامعه کنونی به عنوان یک مسئله شخصی و خانوادگی تلقی می شود. شایعترین نوع خشونت در دنیا را میتوان خشونت علیه زنان دانست. به طوری که احتمال ضرب و جرح، تجاوز و... در خانواده ها بسیار افزایش پیدا می کند. تا جایی که می تواند تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را تهدید کند. احساس دوست داشته نشدن، بی ارزشی و دوست داشتن های یکطرفه بدون بازخورد مثبت تنها نتیجه این گونه رفتار با زنان می باشد.
همانطور که در فیلم سینمایی "تیرانازوروس" به کارگردانی و نویسندگی "پدی کنداین" محصول سال 2011 کشور انگلستان به موضوع خشونت خانگی علیه زنان به دو شکل متفاوت پرداخته شده است. در این فیلم سینمایی با دو زن که هردو به نوعی با خشونت خانگی از سوی همسرانشان روبرو هستند، مواجه هستیم. از یک سو با همسر متوفی جوزف روبرو هستیم. بانویی خوش چهره، مهربان و سرشار از عشق و محبت که سعی و تلاش خود را می کرد تا مهرش در دل همسرش بیفتد و توجه او را به دست بیاورد.
اما این زن به لحاظ بیماری دیابت و اضافه وزنش مورد توجه و علاقه شوهرش نبوده وهرچه بیشتر سعی در اثبات علاقه اش به همسرش داشت، از دید او بیشتر احمق و و کودن به حساب می آمد. تا جایی که برای التیام مشکلات احساسی خود و با دیدن بی مهری و بی علاقگی شوهرش علارغم محبت هایش به پرخوری روی آورده و از سوی اطرافیان و همسایگان و شوهرش لقب دایناسور را می گیرد. نهایتا نیز به خاط بیماری دیابت جان خود را از دست می دهد. از سوی دیگر با هانا یک بانوی میانسال روبرو هستیم. بانویی که با مردی نسبتا متمکن اما بدبین بددل شکاک روبرو هستیم. این بدبینی و شکاکیت تا جایی پیش می رود که همسرش هانا را یک بدکاره می داند و عدم علاقه او را به رابطه با خودش، ارتباطش با مردان دیگر و هرزگی او می داند و به همین دلایل نیز او را مرتبا مورد ضرب و شتم قرار می دهد.
نتیجه ای که از این فیلم می توان گرفت این است که رابطه اشتباه در هر صورت دوامی ندارد و هر دو و یا یکی از طرفین این رابطه ها بیشترین آسیب روحی و روانی را می تواند ببیند. مثلا هانا در این فیلم سینمایی همسر خود را می کشد و یا همسر جوزف بعد از پرخوری فراوان و عود نمودن بیماری دیابت و از دست دادن پاهایش و... سرانجام جان خود را از دست می دهد. و یا خود جوزف را نیز تبدیل به مردی عیاش و دائم الخمر می کند که سگ خانگی خود را می کشد و همسایگان و اطرافیانش نیز او را مردی عصبی و خشن می دانند که توانایی ارتباط با دیگران را به لحاظ اجتماعی و فردی ندارد. اما پایان این فیلم با ارتباط عاطفی و احساسی دو طرفه و موثر هانا و جوزف شکل می گیرد. پایانی که می تواند یک شروع دوباره برای یک زندگی شاد باشد.